مجلات >فصلنامه مشكوة>شماره 55

سرمقاله - كنگره بين‏المللى ابن‏بطوطه در كشور مغرب

جهانگرد معروف مسلمان در قرن هشتم هجرى، ابن‏بطوطه، محمدبن عبدالله لواتى اهل شهر طنجه مغرب، در17 رجب سال‏703 در خانواده‏اى كه افراد چندى از آنان فقيه و قاضى بوده‏اند متولد گرديده است.

پس از كسب معلومات معمول زمان در سن 21 سالگى در تاريخ رجب سال 725 از زادگاه خود طنجه به قصد اداى فريضه حج همراه كاروان حج‏به راه افتاده است. وى در آغاز، جز حج‏بيت‏الله و زيارت مدينه منوره هدفى نداشت. هر چند شايد او هم مانند ديگر طلاب علم از مغرب، كه مايل بودند معلومات خود را در مشرق كامل كنند چنين نيتى، يا لااقل چنين آرزويى در دل داشت. ولى هيچ‏گاه به فكرش خطور نمى‏كرد كه سفر حج او كه طبعا چند ماه طول مى‏كشيد، به يك سفر تقريبا سى ساله در جهان پهناور اسلام تا منتهاى شرق و شمال و جنوب آن تبديل گردد. اما تقدير الهى چنين بود كه اين طلبه جوان مبتدى مغربى، سرزمين اسلام را طى كند، و با علما و ملوك وزرا و شخصيتهاى كشورها ملاقات و از مساجد و مدارس و خانقاهها و دربارها و شهرها ديدار نمايد و از آداب و رسوم و سنتهاى محلى، و مذهب و روش ديندارى، و صنايع و هنرها و ارزاق و ميوه‏ها، و خوراكيها، و اسعار و قيمتها و تنگى معيشت‏يا فراخى آن، در خط سير خود هر چه را ديده بنگارد و آيندگان را از آنها آگاه كند، و به‏خصوص از اوضاع و احوال كشورهاى شرق پس از ويرانيهاى مغول و اوضاع شام و فلسطين در حال اشغال صليبيها و نيز پس از ابوريحان بيرونى، جامعترين اطلاعات از شبه قاره هند را از خود باقى گذارد.

سرانجام پس از حدود سى سال سير و سفر با انبوهى از خاطرات، در حالى كه بيش از پنجاه سال از عمرش گذشته بود به مغرب بازمى‏گردد و به خواهش سلطان ابى‏عنان از پادشاهان سلسله مرينى خاطرات خود را بر محمدبن محمد جزى كلبى در تاريخ 754 هجرى به بعد املا نموده و او خلاصه گفتار ابن‏بطوطه را نوشته است.

جهانگرد معروف مسلمان در قرن هشتم هجرى، ابن‏بطوطه، محمدبن عبدالله لواتى اهل شهر طنجه مغرب، در17 رجب سال‏703 در خانواده‏اى كه افراد چندى از آنان فقيه و قاضى بوده‏اند متولد گرديده است.

و اين همان رحله معروف ابن‏بطوطه است كه ظاهرا معروفترين و پرثمرترين سفرنامه‏هايى است كه از مسلمانان باقى مانده است و سرانجام ابن‏بطوطه در سال‏779 هجرى در موطن خود طنجه، از جهان درگذشت و در مسجد كوچكى نزديك دريا و در جايگاهى بسيار عميق، كه در حدود صد پله در كوچه‏هاى پرپيچ و خم بايد پايين رفت تا به محل قبر رسيد، مدفون گرديد.

اين‏جانب در سفرهاى پيش دو نوبت قبر او را زيارت كردم اما در سفر اخير با اين كه به منظور شركت در نشستى كه به نام او برگزار گرديد انجام گرفت، ما را به زيارت آن نبردند، گويا هنوز بنايى درخور او بر قبرش نساخته‏اند و نخواستند قبر او را به آن صورت حقير به ميهمانان نشان دهند.

پيش از ابن‏بطوطه نيز جهانگردى يا «رحله‏» در بين مسلمانها معمول بود، حتى عربها پيش از اسلام به سير و گشت مى‏پرداختند. و رحلات قريش در تابستان و زمستان در قرآن آمده است.

احمد ابوسعد كتابى تحت عنوان ادب الرحلات و تطوره في الادب العربي نوشته و نويسندگان كتابهاى مسالك و ممالك و جغرافيا و حتى بعضى از مورخان مثل مسعودى (م‏346) را جزء رحالين ياد كرده است. ولى گويا معروفترين اين گروه را دو تن بايد دانست‏يكى از ايران شاعر معروف، ناصر خسروعلوى قباديانى ساكن بدخشان و متولد در قباديان بلخ در سال 394 ه . ق و متوفى به سال 481 ه . ق. و ديگرى صاحب (رحله ابن جبير) ابوالحسين محمدبن احمدبن جبير كتانى آندلسى اهل بلنسه آندلس (539-614 ه . ق) كه سه سفر كرده است و يكى از آنها مهمتر از همه بوده و بيش از سه سال طول كشيده و در تاريخ‏19 شوال 578 هجرى آغاز شده و در23 محرم 581 پايان يافته است و كتاب رحله او شامل همين سفر است. اما سفر او از حجاز و مصر و شام و عراق و فلسطين تجاوز ننموده است و همه مندرجات كتاب او مربوط به همين كشورها و خط سير دريايى او از جمله از جزيره سيسيل (صقليه) است.

همچنان كه سفرنامه ناصرخسرو هم منحصر به بلاد شام مانند: حلب، طرابلس، بيروت، قدس، مصر، مكه، مدينه و بصره است. اما سفر ابن‏بطوطه تقريبا سراسر جهان‏اسلام آن روزگار و بلكه بخشى از كشور روم شرقى و آسياى صغير را كه هنوز به‏دست مسلمانها نيفتاده بود، شامل مى‏شود. ابن‏بطوطه از سفرنامه ناصرخسرو ياد نكرده و گويا از آن اطلاع نداشته، اما از رحله ابن‏جبير خبر داشته، و حتى از آن، به‏خصوص در توصيف شهر دمشق نقل كرده و از ابن‏جبير با تجليل و احترام نام مى‏برد. محتويات رحله ابن‏بطوطه از لحاظ كميت و كيفيت، چندبرابر آن دو رحله است. و به همين خاطر بيش از خود مسلمانان، مورد توجه اروپاييان قرار گرفته و تاكنون به زبانهاى فرانسه، انگليسى، آلمانى، پرتغالى و نيز به زبانهاى فارسى و تركى ترجمه شده است. كما اين كه گزيده‏ها و مختصرهايى از اين رحله به عربى منتشر گرديده است.

سفر ابن‏بطوطه، در حالتى انجام يافته كه كشورهاى اسلامى و دربارهاى آنها دچار يك نوع اضطراب سياسى و اختلاف درونى و خانوادگى بوده‏اند و ابن‏بطوطه بيشتر اين دگرگونيها را در سفرنامه خود منعكس نموده است.

ابن‏بطوطه مانند ديگر «مغاربه‏» به شرق اسلامى به ديده تقدس و احترام مى‏نگريسته; تقديس، به خاطر مكه و مدينه و حجاز، و احترام، به لحاظ وجود علما و دانشمندان در رشته‏هاى گوناگون و نيز مدارس و دارالعلمها و كتابخانه‏ها و آثار عمران و تمدن كه در شرق وجود داشته و غرب اسلامى به‏خصوص آندلس تا اين حد، از اين مواهب برخوردار نبوده است.

و به همين خاطر بسيارى از طالبان علم از اهالى غرب اسلامى براى كسب علم و تكميل معلومات خود و به‏خصوص جهت اخذ حديث از محدثان بزرگ شرق، راهى اين ناحيه مى‏شده‏اند در حالى كه عكس آن به‏ندرت اتفاق مى‏افتاده است. يعنى معمولا از شرق جهت كسب علم به غرب نمى‏رفته‏اند مگر به انگيزه نشر علم و ادب و رسيدن به جاه و مقام در دربار امراى اندلس.

توفيق ابن‏بطوطه در اين سفر طولانى، بيشتر معلول سه عامل شايع و گسترده است: برادرى اسلامى، قدرت و قوت شعور دينى و اخلاق و آداب و مزاياى روحى مسلمانان. به همين خاطر همه جا مورد استقبال علما و به‏خصوص صوفيه، دربارها و شخصيتها قرار مى‏گرفته و حتى در هند چند سال به قضاوت پرداخته است. وى همه جا از كمكهاى بى‏دريغ پادشاهان و دانشمندان و به‏خصوص از خيرات و مبرات و اوقاف خانقاهها و زوايا كه غالبا ابن‏بطوطه در اين مكانها وارد مى‏شده برخوردار بوده است او بيش از همه فرقه‏ها و طبقات مردم به صوفيه علاقه‏مند بوده و چند نوبت‏خرقه درويشى پوشيده است; كما اين كه از بسيارى از محدثان بزرگ به‏خصوص در شام، اجازه حديث دريافت داشته است.

بارى، سرگذشت و زندگى ابن‏بطوطه و مزاياى رحله او را در كتابها و مقالات بسيار از جمله مقدمه رحله چاپ دارالعلميه بيروت به قلم (حلال حرب) و نيز در تحقيقاتى كه در كنگره بين‏المللى او انجام گرفت، بايد خواند.

سفر ابن‏بطوطه، در حالتى انجام يافته كه كشورهاى اسلامى و دربارهاى آنها دچار يك نوع اضطراب سياسى و اختلاف درونى و خانوادگى بوده‏اند و ابن‏بطوطه بيشتر اين دگرگونيها را در سفرنامه خود منعكس نموده است.

در سال جارى، كنگره بين‏المللى ابن‏بطوطه در زادگاه او طنجه از سوى وزارت فرهنگ مغرب، برگزار گرديد و اين سال را (سنة ابن‏بطوطه) نام گذاشتند كه شرح آن خواهد آمد.

خط سير ابن‏بطوطه از شمال افريقا تا اسكندريه و قاهره و مصر عليا به قصد عبور از بحراحمر به جده و مكه و انجام فريضه حج‏بود، ولى به لحاظ ناامنى راه از آن جا به شام و فلسطين برگشت و از آن راه عازم مكه شد و پس از حج راهى عراق و موصل و دياربكر و از آن راه داخل ايران گرديد. سپس دوباره حج گزارد و به جنوب ايران از راه دريا و خشكى تا جزيره هرمز رسيد. و براى نوبت‏سوم به حج رفته از راه مصر و شام به قسطنطنيه و آسياى صغير و تركستان و افغانستان و ايران و هند رفته هفت‏سال در دهلى بماند و از آنجا به چين رفت و پس از توقف حدود يكسال‏ونيم در چين، از راه جزيره سيلان و بنگال و هند اقصى به جزيرة‏العرب آمده به ظفار رسيد. پس از بازديد مجدد از ايران و عراق و شام و مصر و انجام حج نوبت چهارم، به شمال افريقا آمده در مغرب در شهر (فاس) مدتى توقف كرده به غرناطه (آندلس) رفته و به افريقا برگشت و از بلاذ زنج و مالى و كشورهاى مجاور ديدن كرده به مغرب برگشت. اين خطسير در نقشه ضميمه منعكس است.

ابن‏بطوطه چنان كه خواهيم گفت چهار بار از نواحى مختلف، از ايران ديدن كرده، اما هيچ گاه سراسر ايران را سير نكرده است.

شركت در كنگره و چگونگى آن‏به موجب دعوت قبلى، در تاريخ‏17 ارديبهشت‏76 از طريق تهران، دبى، رياض، كازابلانكا راهى كشور مغرب شديم كه قهرا در دبى و رياض چند ساعت معطل شديم و مورد استقبال مقامات رايزنى و سفارت ايران قرار گرفتيم، به‏خصوص در رياض از سوى حجة‏الاسلام جناب آقاى نورى شاهرودى سفير محترم جمهورى اسلامى ايران به گرمى پذيرايى شديم. اين اولين ديدار من از رياض پايتخت كشور عربستان سعودى بود. آقاى نورى زمينه روابط بين ايران و عربستان را خوب ارزيابى مى‏كرد و رو به گسترش مى‏دانست. وى شمه‏اى از كوششهاى خود را در اين خصوص شرح مى‏داد كه بسيار اميدواركننده بود. حتى در زمينه صادرات ميوه از ايران به عربستان.

گرچه ما در شب از هوا و عبور از زمين شهر را مى‏ديديم و كاملا نمى‏توان آن را توصيف كرد، اما كيفيت‏بناها، راهها، پلها، چراغها و غير آن نشان‏دهنده اهميت‏شهر بود. چند سالى است كه كليه سفارتخانه‏هاى خارجى از جده، به رياض منتقل و در منطقه‏اى به نام (حى السفارات) متمركز گرديده كه محله‏اى تميز و زيبا است و قهرا از امنيت‏بيشترى هم برخوردار است.

پس از توقف حدود7 ساعت، رياض را به سوى كشور مغرب ترك گفتيم، و پس از حدود هشت‏ساعت پرواز; وارد (كازابلانكا) كه به زبان اسپانيايى به معنى (خانه سفيد) يا دارالبيضاء (نام دوم اين شهر) است‏شديم. كازابلانكا داراى 4 ميليون نفر جمعيت، و بزرگترين شهر كشور مغرب، و در ساحل اقيانوس اطلس واقع و بسيار زيبا است، به‏خصوص موقعيت‏سياحتى و تجارتى آن بسيار مهم است.

در فرودگاه مورد استقبال آقاى دكتر ماجدى رايزن سياسى سفارت ايران و نماينده سفير و دكتر عبدالعاطى مدير آثار فرهنگى وزرات فرهنگ (الثقافه) مغرب قرار گرفتيم. ضمن توقف چند ساعته در آنجا، به راهنمايى اين دو تن از شهر و ساختمانها و خيابانها و مساجد و سواحل زيباى دريا ديدار كرديم، از جمله از مسجد نوبنياد (حسن دوم) پادشاه كنونى مغرب واقع در ساحل درياى اطلس كه با اقتباس از آيه قرآن: (و كان عرشه على الماء) (سوره هود /7) در داخل دريا در سه طبقه بنا گرديده، ديدن كرديم، اين مسجد را بايد يكى از مساجد بسيار مهم جهان اسلام به شمار آورد. شرح بناى اين مسجد در كتابچه‏اى كه از سوى مسجد در اختيار زائران مى‏گذارند آمده است. ارتفاع سقف مسجد روى چند پايه 60 متر و مناره آن كه در مغرب «صومعه‏» مى‏نامند 200 متر و مساحت مسجد با فضاى خارج آن 9 هكتار است. مسجد، با رعايت كامل معمارى مغربى كه نمونه معمارى آندلسى است، به دست مهندسان فرانسوى ساخته شده و علاوه بر اجتماعات، نمازهاى جمعه و جماعت و اعياد، فضاى بيرون آن، مركز تفريح و سياحت است. در كنار مسجد يك مدرسه قرآن و موزه و در زير مسجد دو حمام و 20 منبع آب جهت وضو و غسل تعبيه گرديده و همواره در محوطه آن تعداد بسيارى پسر و دختر مغربى و جهانگردان به گشت‏يا به درس اشتغال دارند. گفته مى‏شد، اين مسجد، در شرق اقيانوس اطلس، برابر مجسمه آزادى (رنو امريكا) در غرب آن بنا شده تا مانند آن مجسه نظر مسافران رسيده از دريا را كاملا جلب نمايد و رمز اسلام باشد.

بارى، بعدازظهر، همراه ديگر ميهمانان از خارج و داخل مغرب، با هواپيما عازم شهر (طنجه) محل برگزارى كنفرانس و موطن ابن‏بطوطه شديم. و پس از يك ساعت پرواز، در فرودگاه شهر طنجه مورد استقبال مسؤولان كنفرانس قرار گرفتيم، ما را در هتل (المنزه) نزديك ساحل دريا اسكان دادند.

شهر طنجه، زادگاه و مدفن ابن‏بطوطه جهانگرد و رحاله معروف مسلمان، در مدخل تنگه جبل‏الطارق بين درياى مديترانه و اقيانوس اطلس، قرار دارد و از موقعيت جغرافيايى و تاريخى استثنايى برخوردار است. در شب چراغهاى آن سوى تنگه يعنى اندلس سابق و اسپانياى كنونى را مى‏توان ديد. سابقه فتح آندلس، و ظهور و سقوط اسلام و تاريخ هشتصدساله حكومت اسلامى در آن ديار، براى اهالى مغرب، مساله‏اى زنده است و ابدا فراموش نشده است، حتى به نظر مى‏رسد هنوز هم مردم مغرب و شمال افريقا عموما، به‏خصوص بازماندگان مسلمانان اخراج شده و آواره از آندلس، اميد دارند روزى به آندلس برگردند، و بار ديگر پرچم اسلام و شعار مقدس (لااله الا الله، محمد رسول‏الله) را در آن (بهشت مفقود) بلند كنند.

در حدود 22 سال پيش از اين چند استاد عرب تونسى كه در كنگره 1200 ساله سيبويه در شيراز شركت كرده بودند، به من گفتند عده بسيارى از آوارگان اندلس، به تونس پناهنده شدند، و بسيارى از صنايع ظريف اندلس را با خود به تونس آوردند كه همچنان برجاى مانده و اعقاب آنان نيز كاملا در تونس مشخص هستند. هر كدام از زنان و مردان آنان كليدى مانند بند ساعت‏به دست‏بسته مى‏گويند اين كليد منزل، است در آندلس، كه بايد برويم و آن را باز كنيم.

خاطرات و آثار اندلس در كشور مغرب و ديگر كشورهاى شمال افريقا بسيار، و درخور كتابى است كه مسلما آموزنده و خواندنى خواهد بود.

بارى، بعدازظهر آن روز به اتفاق ديگر ميهمانان و جمعى از شخصيتها و استادان مغرب، به فرودگاه طنجه جهت نامگذارى فرودگاه به نام «مطار ابن‏بطوطة‏» رفتيم و پس از طى مراسم ساده‏اى به هتل برگشتيم. علاوه بر فرودگاه يك كشتى را نيز به نام «سفينة ابن‏بطوطة‏» نامگذارى كردند. بلافاصله دسته‏جمعى به محل كنفرانس (قصر مارشان) كه نزديك ساحل دريا در موقعيتى بسيارجالب‏واقع‏است‏رفتيم. درآن‏جا مورداستقبال آقاى محمدعلاى‏سيناصر مشاورفرهنگى دربار كه من قبلا در سفر مغرب و نيز در ايران با وى آشنا شده بودم، و همچنين آقاى دكتر عبدالهادى التازى، قرار گرفتيم. دكتر التاژى، مغز متفكر كنفرانس بود. او متخصص در (رحله ابن‏بطوطه) است و در حال حاضر، سرگرم تصحيح انتقادى و فنى رحله از روى سى نسخه مى‏باشد.

توفيق ابن‏بطوطه در اين سفر طولانى، بيشتر معلول سه عامل شايع و گسترده است: برادرى اسلامى، قدرت و قوت شعور دينى و اخلاق و آداب و مزاياى روحى مسلمانان.

از ميان حدود پانصد تن حاضران اجلاس، پنجاه تن از خارج مغرب آمده بودند از جمله 20 تن خبرنگار، براى پخش اخبار كنفرانس در خارج، چيزى كه ما در ايران در كنفرانسهاى خودمان به آن اهميت نمى‏دهيم.

جلسه افتتاحيه‏جلسه افتتاحيه با اعلام برنامه و تلاوت كلام الله توسط جوانى دانشجو، آغاز شد. جزء هيات رئيسه آقايان سيناصر، دكتر التازى، دكتر عبدالعزيز عثمان تويجرى دبيركل سازمان اسبيسكو (بخش فرهنگى سازمان كنفرانس اسلامى كه مركز آن در كشور مغرب است) و نيز شهردار طنجه آقاى سيد محمد ارسلان بودند. شهردار به ميهمانان خيرمقدم گفت. بعدا به ترتيب سخنرانى سيد عبدالله ازمانى وزير امور فرهنگى مغرب، آقاى سيدعلال سعداوى والى طنجه، آقاى دكتر تويجرى، آقاى سيناصر، و بالاخره آقاى دكتر التازى سخنرانى كردند. موضوع سخنرانى دكتر التازى شخصيت‏بين‏المللى ابن‏بطوطه و رسالت مهم بين‏المللى او بود و بقيه سخنرانان به ذكر خير از ابن‏بطوطه و خيرمقدم به ميهمانان اكتفا كردند.

در جلسه دوم، به ترتيب آقايان دكتر عبدربه وزير فرهنگ دولت‏به اصطلاح خودمختار فلسطين راجع به فلسطين در رحله ابن‏بطوطه، دكتر عبدالعزيز خلوق التلمسانى استاد دانشكده ادبيات رباط راجع به افتراهايى كه به ابن‏بطوطه بسته‏اند، دكتر رشيد از تونس، در مقايسه بين رحله ابن‏بطوطه و رحله محمدبن عمير دو جهانگرد مغربى، دكتر شعيب حليفى استاد دانشگاه سيدى عثمان مغرب، آقاى دكتر خالص عزمى از عراق (راجع به تاثير ابن‏بطوطه در عصر حاضر) سخنرانى كردند.

پس از استراحت، آقاى دكتر حجى استاد دانشكده ادبيات رباط راجع به ابن‏بطوطه و الحسن الوزان در سودان غربى، دكتر نيكولاى ... از دانشگاه بخارست در موضوع ابن‏بطوطه در روم و كشورهاى مجاور درياى سياه، دكتر محمد الكحلاوى از دانشگاه آثار قاهره راجع به زوايا و خانقاهها و مدارس قاهره كه ابن‏بطوطه از آنها بازديد كرده است، استاد محمد العبد مطهر از دانشگاه الجزاير در موضوع ابن‏بطوطه در هند، آقاى دكتر باسكوال كوندوليو از آرژانتين، راجع به ابن‏بطوطه از ديدگاه محققان آمريكايى، سخن گفتند.

بعدا گفتگوها و مناقشات راجع به سخنرانيها و پاسخ سخنرانان پايان‏بخش جلسه بود.

صبح روز بعد هنگام صرف صبحانه خبر تاسف‏بار زلزله خراسان را شنيديم كه باعث اندوه همه شد و حاضران به ما تسليت مى‏گفتند.

جلسه سوم و پايانى با سخنرانى اين‏جانب تحت عنوان «رحله در كتاب و سنت و ابن‏بطوطه در ايران‏» به زبان عربى كه ترجمه آن مى‏آيد آغاز شد، پس از من چند تن از جمله خانم دكترى از كشور مغرب سخنرانى كردند و بعدا مناقشات شروع شد از آن جمله چند تن راجع به سخنان من مطالبى اظهار داشتند كه دكتر التازى به برخى از آنها پاسخ گفت و در پايان، شهردار طنجه و چند تن از كارگزاران كنفرانس به ميهمانان و نيز استاد آرژانتينى از سوى ميهمانان از برگزاركنندگان تشكر كردند، آقاى ادريس العلوى اسماعيلى، معاون وزير فرهنگ، پيام او را قرائت كرد و كنفرانس پايان يافت.

روى‏هم‏رفته كنفرانس موفقى بود و ما در اثناى كنفرانس با چهره‏هاى علمى جديدى آشنا شديم، كما اين كه با دوستان سابق تجديد عهد كرديم. در حاشيه كنفرانس از نمايشگاه آثار و منابع و مدارك درباره ابن‏بطوطه كه در جوار كنفرانس برپا بود ديدن كرديم كه بسيار جالب و شامل بخشهاى متنوعى بود به شرح زير:

1 - نقشه سفرهاى ابن‏بطوطه كه عينا در آخر اين گزارش چاپ مى‏شود.

2 - گزارش و ارائه مطبوعات وزارت فرهنگ مغرب.

3 - نمونه‏هايى از سفرنامه و رحلات مغرب شامل‏26 كتاب رحله و گزارش هر كدام.

4 - سفرنامه‏هاى مغربى در پايان‏نامه‏هاى دانشگاهى.

5 - چاپهاى مختلف رحله ابن‏بطوطه و ترجمه‏هاى آن.

6 - مقالات پيرامون رحله ابن‏بطوطه شامل 30 مقاله.

7 - مكاتبات بين آقاى دكتر عبدالهادى التازى و دانشمندان و مراكز علمى جهان راجع به نسخه‏هاى خطى رحله ابن بطوطه.

8 - نسخه‏هاى خطى رحله ابن‏بطوطه در كتابخانه حسينيه رباط شامل‏19 نسخه خطى و ميكروفيلم آنها و از كتابخانه‏هاى تونس و پاريس.

9 - تحقيقات پيرامون (ادب الرحله) و رحله‏نويسى.

10 - باز هم طبعات رحله ابن‏بطوطه به عربى.

11 - رحله‏هاى مغربيها از لابلاى كتابهاى چاپ سنگى.

12 - چند كتاب رحله در دانشگاه عبدالملك السعدى (تطوان).

13 - رحله‏هاى مغربيها از لابلاى كتابهاى خطى.

14 - الرحلات الملكية، شامل سفرهاى ملك حسن.

همچنين از غارهاى كنار دريا به نام (مغارات هرقل) و نيز از فانوس دريايى كه در ساحل دريا برابر ارض‏خضراى اسپانيا تعبيه شده، واز كارخانه قديمى ماهى شوركن، بازديد كرديم. شبى هم در قصر عبدالحفيظ يكى از پادشاهان سلسله علوى كنونى جلسه ميهمانى برگزار شد و نيز در كشتى ابن‏بطوطه كه اينجانب در هيچ‏كدام شركت نكردم.

پس از جلسه پايانى كنفرانس، با اتومبيل از سواحل زيباى اقيانوس اطلس كه از فرط زيبايى قابل توصيف نيست، با عبور از شهركهاى ميان راه به كازابلانكا برگشتيم. در بين راه در هتل هيلتون رباط، با جناب آقاى سبحانى‏نيا، سفير محترم جمهورى اسلامى ملاقات نموده از مراحم ايشان و نيز از نماينده‏شان آقاى دكتر ماجدى كه در تمام مدت اقامت ما در مغرب، ملازم ما بود، تشكر كرديم، و از راه جده راهى كشور شديم. در جده فرصت را مغتنم شمرده با يك شبانه‏روز تاخير، به زيارت مدينه و انجام عمره موفق شديم و از راه كويت‏به تهران رسيديم و اينك ترجمه سخنرانى اين‏جانب در كنفرانس:

جهانگردى در كتاب و سنت

ابن‏بطوطه در ايران، يا ايران در رحله ابن‏بطوطه

بسم‏الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام على سيدنا و نبينا محمدبن عبدالله و على آله الاطهار و صحبه الابرار.

به كشور دوست و برادر مغرب عزيز و حكومت و ملت آن تهنيت مى‏گويم. همچنين به وزارت شؤون فرهنگى، و برگزاركنندگان چنين كنگره جهانى به خاطر تكريم و يادبود جهانگرد معروف ابن‏بطوطه صاحب كتاب رحلة، تبريك گفته از اين كار بزرگ تقدير و تشكر مى‏كنم. و نيز به محققان و باحثان معظم كه از اطراف و اقطار زمين، از داخل جهان اسلام و خارج آن و از راه دور و نزديك در اين مجمع علمى شركت كرده‏اند خير مقدم گفته تلاش و مساعى آنان را پاس مى‏دارم.

آقايان و خانمها، گفتار بى‏اهميت و تواضع‏گونه اين‏جانب، دو بخش است:

بخش اول: سير و سفر و جهانگردى (رحله) در كتاب و سنت.

بخش دوم: ايران در رحله ابن‏بطوطه، يا ابن‏بطوطه در ايران.

در بخش اول، همه مى‏دانيم كه جهانگردى و جهانگردان (رحله و رحالين) در اسلام، نقش عمده و تاثير مهمى داشته‏اند، چه از حيث فرهنگ و علوم و نشر دانش و تبادل معلومات و فرهنگها، و چه از جهت اقتصاد و تجارت، و در زمينه فنون و صنايع و هنر. و نيز در بعد سياست و گسترش و بسط دولت اسلامى، و استقرار و سيطره و نشاط و فعاليت دولت اسلامى در انجام رسالت و پيام الهى و نيل به اهداف والاى انسانى خويش.

مراد ما در اينجا از سير و سفر و رحله كليه نقل و انتقال و جابجا شدن و به تعبير قرآن «سير در ارض‏» است و نه (رحله) به معنى خاص جهانگردى كه موضوع بحث ما و مورد اهتمام اين كنگره است.

ما معتقديم باعث و داعى نخستين اهتمام مسلمانان به سير و گشت، همانا قرآن كريم و سنت‏شريفه است، كه به گونه‏اى مردم را به آن وادار نموده‏اند:

چند دسته از آيات قرآن، انسان مسلمان را برمى‏انگيزند، و او را به نقل و انتقال و جولان در بسيط زمين، وامى‏دارند: مانند آياتى كه مى‏گويند زمين خدا گسترده است. « ان ارض الله واسعة‏» از قبيل اين آيه: «الم تكن ارض الله واسعة فتجاهروا فيها» (سوره نساء/97): آيا زمين خدا وسيع و گسترده نيست تا شما در آن به هجرت مبادرت ورزيد؟ و نيز آياتى كه صريحا مردم را به سير در ارض و نظر در سرگذشت پيشينيان، فرمان مى‏دهد مانند: «قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين‏» (آل‏عمران /137): پيش از شما سنتها و سرگذشتهايى بوده است، پس در زمين بگرديد و ببينيد پايان و عاقبت كار مكذبان و تكذيب‏كنندگان رسولان الهى چگونه بوده است.

و نيز: «قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة الذين من قبل‏» (سوره روم /42): بگو در زمين سير و گردش كنيد. پس بنگريد كه سرگذشت و پايان كار آنان كه قبلا بوده‏اند چگونه بوده است.

همچنين آيات جهاد و كوچ كردن (نفر) و هجرت فى سبيل‏الله كه به هرحال، يك نوع سفر و نقل و انتقال را در بردارند و اين قبيل آيات، در قرآن فراوان است. يا آيه‏اى كه مردم را به سفر جهت تفقه در دين، و كسب علم، فرمان مى‏دهد و آن آيه نزد علماى اصول، معروف به آيه (نفر) است: «ماكان المؤمنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون‏» (سوره توبه /122): همه مؤمنان كه نمى‏توانند (براى كسب علم دين) كوچ كنند، پس چرا از هر دسته‏اى جماعتى كوچ نمى‏كنند، تا در دين تفقه كنند و بصيرت به دست آورند، تا هنگامى كه نزد مردم خود برگشتند آنان را بيم و هشدار دهند، به اين اميد كه مردم (از كارهاى بد و عذاب الهى) پرهيز نمايند.

در قرآن، يك سوره كامل، هر چند مختصر راجع به سفرهاى تجارتى زمستانى و تابستانى قريش است كه كلمه (رحله) در آن به كار رفته است: «بسم الله الرحمن الرحيم. لايلاف قريش. ايلافهم رحلة الشتاء والصيف، فليعبدوا رب هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف‏».

علاوه بر همه اين آيات متنوع و فزاينده، در قرآن، آيات بسيارى است كه همت و كوشش مردم را به شناخت آفاق وجود و اسرار كون، و آثار رحمت الهى، و معرفت آنچه خداوند در آسمان و زمين از آيات و نشانه‏هاى علم و قدرت خود (آفريده) مانند كوهها، دره‏ها، نهرها، درياها و كشتيهايى كه به سود مردم در درياها جريان دارند، و نيز اصناف حيوانات و انعام و پرندگان و جنبندگان، و انواع نباتات و اشجار توجه مى‏دهند، كه از ذكر آنها از باب اختصار خوددارى مى‏شود. مسلما هدف از اين همه يادآوريهاى مكرر، آن است كه مردم به عظمت‏خالق و گسترش علم و قدرت و حكمت و رحمت او پى ببرند.

ما معتقديم باعث و داعى نخستين اهتمام مسلمانان به سير و گشت، همانا قرآن كريم و سنت‏شريفه است، كه به گونه‏اى مردم را به آن وادار نموده‏اند.

همچنين قرآن، از باغها و قصرهاى ملوك و جباران ياد مى‏كند مانند: «كم تركوا من جنات و عيون...» (سوره دخان /25): تا مردم از ديدن ويرانيها و ديار خالى آنان عبرت بگيرند. و اين قبيل آيات عملا دستور سفر و سير را در بردارند. و مانند آنها است آياتى كه انسان را بطور كلى به انديشه در آفرينش، و گسترش دايره شناخت و معرفت وامى‏دارد و او را تشويق مى‏كند تا مشقت و رنج‏سفر را جهت آگاهى و اشراف بر آن آثار به جاى مانده و نشانه‏هاى آشكار قدرت الهى بر خود هموار نمايد و به سير و گشت در زمين بپردازد.

اين است مهمترين انگيزه رحله و سير و سفر در اسلام. و برخى از جهانگردان و رحالين مسلمان، و نويسندگان كتابهاى «مسالك و ممالك‏» در آغاز كتاب خويش، به الهام گرفتن خود از اين قبيل آيات قرآن تصريح كرده‏اند. مثلا در آغاز رحله ابن‏بطوطه بر سبيل حسن مطلع و به اصطلاح «براعة الاستهلال‏» آمده است:

الحمدلله الذى ذلل الارض لعباده ليسلكوا منها سبلا فجاجا، و جعل منها و اليها قاراتهم الثلاث (1) نباتا و اعادة و اخراجا، و دحاها بقدرته فكانت مهادا للعباد، و ارساها بالاعلام الراسيات و الاطواد - تا اين كه مى‏گويد: «اكمل على خلقه الانعام بتذليل مطايا الانعام، و تسخير المنشآت كالاعلام، لتمتطوا من صهوة القفر و متن البحر اثباتا» و اين تعبيرات همه از آيات قرآن كه در مورد تفكر در آثار خلقت آمده، اقتباس گرديده است.

و نيز در سنت‏شريفه و احاديث، تاكيد اكيد بر اين اهداف عالى شده است. رسول اكرم(ص) مردم را به طلب علم و كسب دانش ولو در نقطه دور، ترغيب فرموده است مانند: «اطلبوا العلم ولو بالصين‏» و در آن هنگام، چين دورترين نقاط معموره جهان بود.

يكى از دانشمندان، در مورد اين حديث گفته است: «در آن هنگام در كشور چين علم دين وجود نداشت، ولى مسلمانها از اين سخن پيغمبر به فراست دريافتند كه در چين، علم مفيدى وجود دارد و به همين انگيزه به چين شتافتند و صنعت كاغذ را از آنجا گرفته، به جهان اسلام آوردند و پيداست كه كاغذ بيشترين وسيله ضبط علم و صيانت آن از تباهى و باعث نشر و گسترش آن بين مردم و سبب ذخيره كردن علم براى آيندگان است.

عنايت و اهتمام اسلام به امر سفر در طلب علم تا آن پايه است كه در حديث آمده است «الا من مات فى طلب العلم مات شهيدا» (2) : هر كس در راه كسب علم بميرد شهيد مرده است.

خطيب بغدادى م‏463 ه . ق) كتابى دارد به اسم الرحلة فى طلب الحديث و نيز در كتاب ديگر او به نام فضل اصحاب الحديث و همچنين در كتابهاى ديگر محدثان بابى تحت عنوان «باب فى فضل الرحلة فى طلب الحديث‏» آمده است.

در بين علما و محدثان نامى، كمتر كسى را مى‏يابيم كه در شهرها و مراكز مهم علمى جهان اسلام، به نقل و انتقال و تحمل مشقت‏سفر در راه كسب دانش نپرداخته باشد.

حتى خود ابن‏بطوطه نيز اخذ و تحمل حديث، يكى از مهمترين انگيزه‏هاى او در اين سفر طولانى به شرق و غرب جهان اسلام كه حدود 30 سال طول كشيده بوده است.

وى در جامع اموى شام كه از آن به «جامع بنى‏اميه‏» ياد مى‏كند تمام كتاب صحيح بخارى را از كسى كه درباره‏اش مى‏گويد شيخ معمر، رحاله آفاق، ملحق‏كننده اصاغر به اكابر، شهاب‏الدين احمد... المعروف به ابن السحنه حجازى، در چهارده مجلس شنيده است و او با سند خود كه تفصيل آن همراه تاريخ قرائت هر يك از شيوخ آمده است، اين كتاب را از امام بخارى مؤلف آن نقل مى‏كند و نيز ساير مشايخ خود را در دمشق نام برده است. (3)

علاوه بر آنچه در انگيزه رحله و سفر گفته شد، انگيزه دينى ديگرى در همه جهانگردان مسلمان و كليه كسانى كه استطاعت‏حج را داشته‏اند وجود داشته، و آن اداى فريضه حج است. مثلا ابن جبير (539-614 ه . ق) و ابن‏بطوطه هر دو رحله خود را به اداى مناسك حج و زيارت قبر پيغمبر(ص) و قبور صحابه و اهل بيت(ع) در مدينه منوره آغاز كرده‏اند، هر چند ابن‏بطوطه در آغاز، موفق نشد از راه مصر و درياى سرخ به حج‏برود و از راه شام به مكه رفت. (4) به علاوه سه بار حج ديگر هم در اثناى جهانگردى خود به عمل آورد.

در هر حال، باعث و انگيزه اصلى براى سفر و سير و گشت در اسلام، امر دينى بوده است و نه گردش و خوش‏گذرانى و تفريح. و بطوركلى اين انگيزه‏ها خلاصه مى‏شود در: طلب علم و نشر آن، تفقه در دين، ابلاغ دعوت اسلامى، امر به معروف و نهى از منكر، جهاد و هجرت در راه خدا، طلب معاش و «ابتغاء فضل الله‏»، معرفت اسرار خلقت و آثار رحمت، پى بردن به سرنوشت و عاقبت‏سوء كافران و مكذبان و عبرت گرفتن از آنان. و نيز اداى فريضه حج و زيارت قبور اولياء، و ديدار و ملاقات با بزرگان دين، و همه اين اهداف مقدس به طور واضح، در رحله ابن‏بطوطه ملموس است.

ثمرات رحله

اين سفرها و رحله‏هاى دور و دراز، براى صاحبان آن موجب بصيرت و بينش و مهارت در زمينه دانش و صنعت و سياست و تاريخ و جغرافيا بوده و به علاوه، باعث تاليف چند نوع از كتابها و مؤلفات نفيس گرديده است كه در كتابخانه‏هاى اسلامى به جاى مانده و به ديگران به ارث رسيده و از آنها در گسترش فرهنگ و شناخت امتها و ملل و نحل و عقايد، بهره برده‏اند.

از جمله كتابهاى (رحله) است كه اكثر آنها به عربى و برخى از آنها به زبانهاى ديگر اسلامى، از جمله سفرنامه ناصرخسرو به زبان فارسى تاليف گرديده است.

همچنين، كتابهاى فتوحات، و مسالك و ممالك، و كتابهاى جزيه كه هدف از اين قبيل كتب اندازه‏گيرى مساحت اراضى مفتوحه و كيفيت فتح اين اراضى توسط مسلمين، جهت ارزيابى خراج آنها بوده است. زيرا در فقه اسلامى، كتاب خاص يا باب مشخص در كتاب زكات يا در كتاب جهاد، به نام «احكام الاراضى‏» وجود دارد زيرا اراضى مفتوحه هر كدام در فقه، برحسب كيفيت فتح آنها (عنوة يا صلحا) و اين كه اهالى آنها اسلام را پذيرفته‏اند يا بر دين خود، باقى‏مانده‏اند، و اين كه آنان اهل كتاب هستند مانند يهود و نصارى، يا ملحق به اهل كتاب مانند مجوس، يا از غير اهل كتاب از اديان ديگر هستند، حكم خاص خود را دارند و احكام آنها فرق مى‏كند.

يكى از آنها، كتابهاى جغرافيا است كه از همه معتبرتر كتاب معجم البلدان و تقويم‏البلدان ياقوت حموى است. و نيز تعدادى ازكتابهاى تاريخ است زيرا برخى از مورخان ما در عين حال، جهانگرد و از رحالان بوده‏اند مانند يعقوبى (م 292 ه . ق) و مسعودى (م‏346 ه . ق). مسعودى ادعا دارد اولين كسى است كه كشف كرده درياى سياه جداى از بحر خزر است پس از اين كه از منطقه ديدن كرده است. او در لابلاى كتابهايش به‏خصوص در كتاب التنبيه و الاشراف پاره‏اى از مشهودات خود را در كنار مرويات و منقولاتش آورده است.

در پايان اين بخش، به اين نتيجه مى‏رسيم كه اين همه حسنات و خيرات سير و سفر، در اسلام از كتاب و سنت‏برخاسته است. در كتابهاى حديث در مقدمه كتاب حج، چند باب در آداب سفر آمده كه حاكى از اهميت‏سير در ارض در اسلام است.

ايران در رحله ابن‏بطوطه

در بخش دوم، قصد ما آن بود كه راجع به وحدت اسلامى و همبستگى مذاهب اسلامى در رحله ابن‏بطوطه، كه با اهداف ما در مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، سازگار است‏بحث و تحقيق كنيم، به اين اميد كه ابن‏بطوطه با حريت و آزادى كه لازمه جهانگردى است و با بصيرت و احاطه وى بر ملتهاى اسلامى در راه تقريب مذاهب، دست ما را بگيرد، و فراروى ما ديدگاهها و آفاق جديدى از مماشات و سهل‏گيرى مذهبى و همزيستى و حسن تفاهم بين پيروان مذاهب اسلامى بگشايد. مى‏دانيم كه مسلمانان به حال هم جاهلند و يا تجاهل مى‏كنند، و اين جهل و بى‏اطلاعى از حال هم، دشمنى و ابهام و انكار يكديگر را برغم اشتراك آنان در اصول دين و در بسيارى از فروع، باعث گشته است. هر چند بايد به وجود پاره‏اى از انحرافات بخصوص در بين عوام و افراد عادى هر فرقه، اعتراف كرد اما با آگاهى درست از مذاهب، اين قبيل انحرافات قابل اغماض و گذشت است و نبايد باعث‏سوءظن و «داورى نادرست درباره اصل مذاهب بشود». فكر مى‏كرديم ابن‏بطوطه به اين نكته مهم توجه داشته است.

اين چيزى بود كه ما از ابن‏بطوطه گردشگر سرزمين اسلام شمالا و جنوبا و شرقا و غربا در قرن هشتم، انتظار داشتيم. ولى پس از سير و بررسى رحله او آرزوى ما ناكام ماند چه آن كه ابن‏بطوطه را مردى متمسك به مذهب خود و پايبند به دين، با تقوى، پرهيزگار و صالح يافتيم، و اين همه صفات شايسته است، جز اين كه او از جمله كسانى است كه در پايبندى به مذهب خود: مذهب معمول اهل سنت، حق را منحصر به آنچه نزد او است مى‏داند حتى در مورد مسائل اجتهادى و آراء و عقايد مورد اختلاف، و مبتنى بر راى و اجتهاد، كه طبعا جاى اختلاف در آنها وجود دارد. او بين قطعيات و ظنيات، و ميان آنچه از راه يقين، و با نص صريح ثابت‏شده و آنچه از راه ظن و اجتهاد، بدون وجود نص صريح يا با نصى كه در سند يا دلالت آن اختلاف‏نظر است‏به ثبوت رسيده، فرق نمى‏گذارد. كما اين كه وى ميان آنچه نزد خبرگان و اهل بينش و بصيرت از هر مذهب ثابت است، با آنچه در بين عوام و توده مردم هر مذهب شيوع دارد تفاوت قائل نگرديده است.

چه خوب بود ابن‏بطوطه مانند ابن‏نديم مى‏بود كه از مذاهب اسلامى و كتابهاى خاص هر كدام از مذاهب اطلاع داشت و با پيشوايان مذاهب و اهل اطلاع و با بصيرت و خبره هر مذهب تماس مى‏گرفت‏بلكه با آنان دوست‏بود و از جانب آنان با بى‏طرفى كامل و با نظربلندى و گذشت و با احترام تمام سخن مى‏گفت. يا مانند ابن‏جبير سلف خود بود كه در بين طوايف شام ميان ملاحده اسماعيلى و سب‏كنندگان خلفا با اماميه و زيديه كه معتدلند فرق مى‏گذاشت (5) حال اگر ابن‏بطوطه چنين حالتى داشت، بطور قطع او علاوه بر همه فضايل و مزايايش از جمله رجال تقريب مذاهب و از مناديان وحدت اسلامى و نيز از دانشمندان علم (ملل و نحل) به شمار مى‏رفت و اكنون چنين نيست.

داورى به‏حق درباره ابن‏بطوطه آن است كه او در همه آراء و نظراتش از توده‏ها و ملتهاى مسلمان و دربارها و خانقاهها سخن مى‏گفت نه از علماى مذاهب و فقها و متكلمان. پس او را بايد يك نويسنده مردمى دانست و نه از جمله نويسندگان كنجكاو و اهل تحقيق و درايت. او هر چه را ديده و شنيده نوشته است نه آنچه را با دقت‏بررسى و تحقيق نموده است.

همه آنچه گفته شد مرا بر آن داشت تا از طرح عنوان «همبستگى مذاهب اسلامى نزد ابن‏بطوطه‏» در سخنرانى خود صرف‏نظر كنم و به موضوعى بپردازم كه با كشور ما سازگارتر است، وآن موضوع، «ابن‏بطوطه در ايران‏» يا همان‏طور كه گفتم: «ايران در رحله ابن‏بطوطه‏» است.

در اين رابطه مى‏گويم: ابن‏بطوطه در خلال سفر طولانى خود، چهار بار به ايران يا به قول خودش «فارس‏» يا «بلاد عجم‏» وارد شده است، هر بار از يك ناحيه از ايران، ولى او هيچ گاه سراسر ايران را در يك نوبت‏سير نكرده است، و اينك توضيح:

وى پس از اين كه بار اول از راه شام حج گزارد، از راه صحرا روانه عراق شد. ابتدا وارد نجف گرديده آن را توصيف نموده، قبر امام على(ع) را زيارت مى‏كند. سپس راهى شهر واسط شده و آنگاه به ترتيب از بصره و ابله ديدن نموده، آنگاه از راه درياى فارس (- بحر فارس - به تعبير وى) به عبادان (آبادان) رسيده است، و از آنجا سوار كشتى شده تا به شهر ماجول (بندر ماهشهر امروز) رسيده و به ساحل آمده از راه زمين به سرزمين (اللور) يعنى همين (لرستان) كنونى آمده و مى‏گويد آن سرزمين وسيع ميان خوزستان و اصفهان است و از «رامز» و جرآن از بلاد كردستان عبور كرده به شهر «تستر»، شوشتر كنونى رسيده و مى‏گويد اين شهر، آخر دشت و اول جبال است (در قديم آن منطقه تا برسيد به منطقه رى (جبال) ناميده مى‏شد). از شوشتر به سوى (اشتركان) كه گويا (تويسركان) كنونى است، سپس به «فيروزان‏» و بعدا به «نبلان‏» رفته، و به سير خود ادامه داده تا به (اصفهان) يا «اصبهان‏» كه به گفته او از (عراق عجم) است رسيده، و راجع به اصفهان مى‏گويد از شهرهاى بزرگ و خوب است، جز اين كه بخش عمده آن به سبب آشوبى كه ميان اهل سنت و شيعه، و به تعبير او (روافض) واقع شده خراب گرديده و هنوز هم جنگ بين آنها ادامه دارد. گويا در اين‏جا ابن‏بطوطه فراموش كرده كه اصفهان در قرن هفتم يعنى تقريبا هفتادسال پيش از ابن‏بطوطه به دست مهاجمان مغول ويران شده است و آن را به حساب جنگ شيعه و سنى مى‏گذارد.

ابن‏بطوطه از اصفهان جهت زيارت شيخ مجدالدين شيرازى، يكى از اقطاب بزرگ تصوف كه او را بسيار مى‏ستايد راهى شيراز شده، در خط سير خود از شهرك «كليل‏» سپس قريه «صوما» سپس (يزدخاص) سپس بيابان (دشت الروم) سپس (مابين) عبور نموده و به شيراز وارد شده است. او مى‏گويد: در آنجا هيچ همى و قصدى نداشتم مگر ديدار قاضى امام، قطب اولياء، فريد دهر، صاحب كرامات ظاهره، مجدالدين، اسماعيل بن محمدبن خداداد. مى‏گويد بار دوم هم، هنگام رفتن به سوى هند به ديدار اين شيخ بزرگوار نايل گرديده است.

ابن‏بطوطه در اين‏جا از سلطان محمد خدابنده و به تعبير او سلطان عراق و از گرايش او به مذهب (روافض) كه به گفته او اين گرايش به وسيله مردى از روافض بوده ياد مى‏كند. مراد وى از اين مرد همانا علامه حلى صاحب كتابهاى باارزش در زمينه كلام، فلسفه، اصول، رجال و فقه است. علامه، به‏خصوص در فقه تطبيقى (فقه مقارن) آثارى دارد كه نظير آنها در بين كتابهاى فقهى كم است‏يا نيست. اى كاش ابن‏بطوطه به جاى مجدالدين شيرازى كه درويشى بيش نبوده و اثر علمى از او مشهود نيست، با علامه - كه البته كمى قبل از سفر ابن‏بطوطه در سال 728 ه . ق از دنيا رفته بود - ملاقات مى‏كرد. تا ديدگاه وى و داورى‏اش درباره جماعتى كه خمس مسلمين جهان را تشكيل مى‏دهند و سهم وافرى در فرهنگ و تمدن اسلامى دارند، (يعنى شيعه اماميه) معتدل مى‏شد و آنها را روافض نمى‏ناميد. در اينجا فرماندار شيراز، ابواسحاق را نام مى‏برد و مى‏گويد: وى قصد داشت ايوانى مانند ايوان كسرى بنا كند و كار را هم شروع كرد، ولى به اكمال آن موفق نگرديد.

ابن‏بطوطه در اين سفر، از شيراز راهى بغداد مى‏گردد و در راه خود از شهر كازرون سپس شهر (زيدين) مى‏گذرد كه به گفته او به اين نام ناميده شده زيرا قبور «زيدبن ثابت و زين بن ارقم‏» انصارييين، صاحبى رسول‏الله(ص) در آنجا است. از آنجا به (حويزا) مى‏رسد كه مراد همين (هويزه) كنونى است كه به دست ارتش عراق در جنگ تحميلى هشت‏ساله بكلى ويران گرديد و جز اطلال و ويرانه‏هايى ازآن برجاى نماند و اكنون هم به همان وضع باقى است، ولى در جوار آن هويزه جديدى به همت آستان قدس رضوى بنا شده كه من پس از ساخته شدن از آن ديدن كردم.

وى راجع به (حويزا) مى‏گويد: شهر كوچكى است كه ساكنان آن عجم‏اند و مسافت ميان آن و بصره، چهار روز و بين بصره و كوفه پنج‏روز است. از آنجا به بصره رفته و از بصره از راه بيابانى كه جز يك جا آبى در آن نبوده به كوفه رفته، و سپس به (حله) سپس به (كربلا) مشهد امام حسين‏بن على‏8 رفته است. درباره كربلا مى‏گويد: شهر كوچكى است و اهالى آن دو طايفه‏اند كه دائما ميان آنها جنگ داير است، با اين كه هر دوى آنان (امامى)اند و به يك پدر مى‏رسند، و به همين سبب، شهر خراب شده است.

از (كربلا) راهى (بغداد) شده به طور بسيار جالب آن را توصيف مى‏كند، سپس از بغداد راهى (تبريز) شده كه ايتخت‏سلطان خدابنده بوده است. و شهرهاى آن ناحيه را يكى پس از ديگرى توصيف نموده، و دوباره به بغداد برمى‏گردد و از آنجا به دياربكر رفته و بار سوم به بغداد برگشته و از آنجا براى دومين بار عازم حج‏شده است.

پس اين بار دومى بود كه ابن‏بطوطه وارد ايران شده ولى، از سمت‏شمال غربى از بغداد به تبريز آمده و برگشته است در حالى كه در نوبت اول، از ناحيه جنوب غربى (آبادان) داخل ايران شد، و از اصفهان و شيراز تجاوز نكرد و به سوى عراق برگشت.

ابن‏بطوطه بار سوم، از ناحيه جنوب (هرمز) و بار چهارم از ناحيه شرق از راه آسياى وسطى به گونه‏اى كه خواهيم گفت وارد ايران گرديده است.

او پس از اداى مناسك حج نوبت دوم، از راه دريا و بحراحمر به سودان رفته، سپس از راه دريا به بلاد يمن آمده آنگاه باز هم از راه دريا به بلاد (بربر) مقيديشو (صومال امروز) رفته از آنجا به (ظفار) منتهى‏اليه بلاد يمن در ساحل درياى هند رفته و از آن‏جا در حالى كه از چند جزيره گذشته به شهر (عمان) وارد شده، و از آنجا به ناحيه (هرمز) در ساحل خليج فارس رسيده، مى‏گويد: آنجا بندر هند و سند است و از اين بندر متاع و مال‏التجاره به هند و عراقين و فارس و خراسان حمل مى‏گردد.

آنگاه راهى جزيره (جرون) گرديده از آنجا به بلاد تركمان و شهر (خنج‏بال) و شهر (قيس) يعنى (سيراف) رفته راجع به آن مى‏گويد: اين شهر در ساحل درياى هند واقع شده و از بخشهاى فارس به‏شمار مى‏رود.

اين نوبت‏سوم بود كه ابن‏بطوطه از سواحل جنوبى وارد ايران گرديده به سيراف مى‏رسد. آن‏گاه از سيراف از راه دريا به (بحرين) و از آنجا به جده رفته براى سومين بار حج‏به جاى آورده است و آنگاه بلاد مصر و شام را سير كرده به بندر لاذقيه رسيده و از آنجا سوار كشتى شده به سوى بلاد روم شتافته (مراد تركيه فعلى است) آن بلاد را به بهترين وصف توصيف نموده مى‏گويد: همه مردم اين بلاد بر مذهب امام ابوحنيفه رضى‏الله عنه و بر طريقه سنت‏اند، هيچ قدرى (منكران قدر الهى در خلق افعال عباد)، و رافضى (يعنى شيعه)، و معتزلى، و خارجى و مبتدعى در بين آنها وجود ندارد، و اين فضيلتى است كه خداوند آن مردم را بدان اختصاص داده است، جز اين كه حشيش مى‏خورند؟ و آن را عيب نمى‏دانند.

ابن‏بطوطه بر شهر (الكلاية) عبور كرده مى‏گويد: اين شهر اول بلاد روم است و از آنجا به (انطاليه) (به گمانم همان انطاكيه است) و از آنجا شهر به شهر سير كرده تا به (قونيه) رسيده و از قونيه بر چند شهر مرور كرده تا به (ارزروم) رسيده، شهرهاى ديگرى را از آسياى وسطى، و ازبك و ترك كه نام مى‏برد عبور مى‏كند تا اين كه وارد (قسطنطنيه) مى‏گردد. پس آن را نيكو وصف كرده، همچنين كليساى (اياصوفيه) را و از آنجا به سوى خوارزم، سپس (سمرقند) و از آنجا به هرات كه در آن هنگام از بلاد عجم بوده‏اند رفته است. اين نوبت چهارم است كه ابن‏بطوطه وارد ايران مى‏شود، اما اين بار از سمت‏شرق وارد ايران شده شهر (هرات) را بسيار خوب ستوده، از آنجا به (جام) و (طوس) و سپس به (سرخس) سپس به (نيشابور) و بسطام، كه همه از شهرهاى خراسان است رفته همه را وصف نموده تا اين كه از اين ناحيه به افغانستان امروز رفته تا به كابل رسيده و از آنجا راهى بلاد (هندوچين) گرديد، و در پايان، از راه دريا به مغرب برگشته است.

و اينك بحث‏خودم را به آنچه ابن‏بطوطه راجع به شهر ما مشهدالرضا(ع) گفته ختم مى‏كنم. مى‏گويد: از جام به شهر طوس حركت كرديم و آن بزرگترين شهرهاى خراسان و اعظم آنها است‏شهر مشهور به امام ابى‏حامد غزالى رضى‏الله عنهم و قبر وى در آنجا است.

و از طوس به شهر مشهدالرضا رفتيم و او على‏بن موسى الكاظم، ابن جعفر الصادق، ابن محمدالباقر بن على زين العابدين، بن الحسين الشهيد، ابن اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب رضى‏الله عنهم است. و آن شهرى بزرگ و با ابهت، كثيرة الفواكه و مياه و داراى آسياها است. در آنجا طاهر محمدشاه است و طاهر نزد آنان به معنى (نقيب) است نزد اهل مصر و شام و عراق و اهالى هند و سند و تركستان به آن (سيد اجل) مى‏گويند.

در اين شهر (مشهد) قاضى شريف جلال‏الدين ... است.

- تا اين كه مى‏گويد -: مشهد مكرم بر روى آن گنبد بزرگى است و قبر در درون زاويه است، و مردم آن را حالا حرم شريف مى‏نامند - و نيز آستانه مقدسه - در جوار حرم مدرسه و مسجد قرار دارد كه همه زيبا ساخته شده و ديوارهاى آنها با كاشى مزين گرديده است.

در روى قبر، صندوق چوبى است كه با صفحات نقره پوشيده شده و قنديلهاى نقره بر آن آويزان است. عتبه در حرم نيز نقره است و بر آن پرده‏اى از حرير مذهب آويخته است. حرم به انواع فرشها مفروش است. در برابر اين قبر، قبر هارون‏الرشيد اميرالمؤمنين رضى‏الله عنه قرار دارد كه بر آن نيز سكويى است و روى آن شمعدانها را كه اهل مغرب به آنها (الحسك) و (المنائر) مى‏گويند نهاده‏اند.

هنگامى كه يك رافضى (شيعه) براى زيارت وارد مى‏شود با پاى خود به قبر هارون لگد مى‏زند و بر على‏الرضا سلام مى‏دهد. (من گمان نمى‏كنم اگر راست‏باشد اين عمل جز از برخى از عوام سر زده باشد).

مطلب جديدى كه در سخن ابن‏بطوطه است آن كه تا آن هنگام قبر هارون مشخص بوده، اما امروز و از قرنهاى گذشته جز همان ضريح امام رضا(ع) در سمت چپ كسى كه از درب حرم وارد مى‏شود قبر ديگرى مشهود نيست. قبر هارون در وسط بقعه قرار داشته و فرزندش مامون اين قبه را بر گور او بنا گرده است، و پس از چند سال امام رضا را در بالاى سر هارون نزديك ديوار، دفن كردند، و بعدا اثر قبر هارون محو گرديد.

در پايان، جهت رفع خستگى و مزاح در برابر مشقتى كه از شنيدن و گوش دادن به سخن من متحمل گرديده‏ايد، پيشنهادى مى‏كنم و آن اين است كه ابن‏بطوطه به طورى كه از جابجاى رحله‏اش به دست مى‏آيد، در بسيارى از بلاد خط سير خود، ازدواج كرده و طبيعى است كه داراى فرزندانى هم بوده باشد كه از وى در آن شهرها به جاى مانده‏اند.

به استاندار طنجه پيشنهاد مى‏كنم هياتهايى را به آن شهرها گسيل دارد تا اخلاف و اعقاب ابن‏بطوطه را از ملتهاى گوناگون در طنجه گرد آورند و همه را در شهرى كه به نام جدشان (مدينة ابن‏بطوطه) در كنار طنجه مى‏سازند سكنا دهند، تا اين شهر، علاوه بر (مطارابن‏بطوطه) و (سفينة ابن‏بطوطه) يادگار سومى، از آن مرد جهانگرد نامى برجاى ماند.

والسلام عليكم و رحمة‏الله

محمد واعظ زاده خراسانى

پى‏نوشتها:

1- در حاشيه آمده مراد از «قارات ثلاث‏»، قاره‏هاى ثلاث آسيا و افريقا و اروپا است. كه در آن روزگار بسيط زمين‏وجهان را تشكيل مى‏داد، و بعدا امريكاواستراليا كشف گرديد و پنج قاره شهرت يافت. ولى آقاى دكتر تازى دانشمندمغربى كه بر كنگره ابن‏بطوطه اشراف داشت، و به تحقيق فنى رحله اشتغال دارد در سخنرانى خودگفت در برخى‏نسخ به‏جاى (قارات) ( اثارات) آمده است.

2- در مستدرك الوسائل ج‏17، ص‏300، و نيز در بحارالانوار ج 1، ص‏186، احاديثى به اين مضمون آمده، اما نه به اين لفظ.

3- رحله ابن بطوطه، ص 120-126.

4- رحله ابن‏بطوطه، ص‏70.

5- رحله ابن جبير، ص‏252