مجلات >پژوهشى دانشگاه امام صادق (ع)>شماره 20

ماهيت و وظايف واسطه‎هاي مالي بانكي و شبه بانكي

دكتر محمدعلي احساني*

چكيده:

اين مقاله به ماهيت و وظايف واسطه‌هاي مالي مي‎پردازد. براي اين منظور، ابتدا مسئله اطلاعات نامتقارن و مشكلات ناشي از آن به صورت «انتخاب بد» و «خطر اخلاقي»‌در واگذاري وجوه پس‌انداز كنندگان به بنگاهها مورد بحث قرار مي‌گيرد. سپس نشان داده مي‌شود كه واسطه‌هاي مالي با تجهيز پس‌اندازها،‌ تخصيص آنها،‌ نظارت، كاهش ريسك نقدينگي و تسهيل مبادلات مي‌توانند مشكلات فوق را برطرف نمايند و رشد اقتصادي را به ارمغان آورند.

مقدمه

اقتصاددانان نظرات مختلفي دربارة اهميت سيستم مالي دارند. (Hicks, 1969) معتقد است كه سيستم مالي از طريق تجهيز سرمايه براي طرحهاي بزرگ نقش مهمي را در توسعه صنعتي انگلستان ايفا كرده است. به نظر (Schumpeter, 1934) بانكها از طريق شناسايي و تامين مالي طرح‎هاي خوب، موجبات رشد ابداعات تكنولوژيكي را فراهم آورده‎اند. برخي ديگر از اقتصاددانان (Robinson, 1952) مي‎گويند كه سيستم مالي پيرو اوضاع اقتصادي است. به اين ترتيب، توسعه اقتصادي انواع خاصي از ترتيبات مالي را پديد مي‎آورد. عده‎اي ديگر از اقتصادانان نقش توسعه مالي را در رشد اقتصادي چندان مهم نمي‎دانند. (Lucas, 1988) بيان مي‎كند كه اقتصاددانان بيش از اندازه بر نقش تأمين مالي در رشد اقتصادي تاكيد مي‎كنند. به هر حال، اكثر اقتصاددانان با استدلال‎هاي تئوريك و شواهد تجربي رابطة توسعه مالي و رشد اقتصادي را مثبت مي‎دانند.

اين مقاله مروري بر ادبيات موجود در زمينه ماهيت و وظايف واسطه‎هاي مالي شبه بانكي است. در قسمت دوم مقاله اطلاعات نامتقارن، انتخاب بد و خطر اخلاقي مورد بحث قرار مي‎گيرد. در قسمت سوم، ماهيت واسطه‌هاي مالي شبه بانكي بررسي مي‎شود. در قسمت چهارم، وظايف واسطه‎هاي مالي شبه بانكي با تكيه بر حل مسئله انتخاب بد و خطر اخلاقي تشريح خواهد شد. در قسمت پنجم نيز نتيجه‎گيري مقاله ارائه مي‎شود.

1- اطلاعات نامتقارن: انتخاب بد و خطر اخلاقي

يك مدل سادة كلان را در نظر مي‎گيريم، در اين مدل، دو نوع عامل اقتصادي شامل خانوارها و بنگاهها وجود دارد. خانوارها عوامل توليد را در اختيار بنگاه‎ها قرار مي‎دهند و بنگاه‎ها كالاها و خدمات را توليد مي‎كنند و در اختيار خانوارها قرار مي‎دهند، اگر به ارزش پولي اين جريان توجه كنيم، مي‎بينيم، بنگاهها ارزش محصول را در قبال عوامل توليد به خانوارها مي‎دهند و خانوارها نيز درآمد خود را صرف خريد كالاها و خدمات توليد شده توسط بنگاه‌ها مي‎كنند. فرض كنيم كه كل توليد فقط بين عوامل توليد توزيع شود يعني اگر بنگاهها 100 واحد توليد كنند، اين 100 واحد به عوامل توليد (خانوارها) داده شود. در اينجا يك نكته وجود دارد و آن اين است كه خانوارها تمام درآمدشان را هزينه نمي‎كنند بلكه بخشي از آن را پس‎انداز مي‎كنند. در واقع، مسئله اين است كه انتقال مازاد وجوه ناشي از افرادي كه كمتر از درآمدشان هزينه كرده‎اند به افرادي كه دچار كسري وجوه هستند مي‎تواند موجب رشد اقتصادي شود. اين كار توسط بازارهاي مالي صورت مي‎پذيرد. خانوارها عمده‎ترين گروه پس‎اندازكننده هستند، اما گاهي دولت و نيز خارجي‎ها هم وجوه مازاد دارند. از سوي ديگر، بنگاه‎ها و دولت عمده‎ترين گروه‎هاي وام‎گيرنده هستند، البته گاهي خانوارها و خارجي‎ها نيز وام مي‎گيرند، در اين مقاله، تأكيد ما بر جريان اصلي انتقال وجوه است كه از خانوارها به بنگاهها منتقل مي‎شود.

انتقال وجوه از پس‎اندازكنندگان به ؟؟وام‎گيرندگان از اين جهت مهم است كه پس‎اندازكنندگان اغلب كارفرما نيستند (فرصت‎هاي سرمايه‎گذاري سودآور در اختيار ندارند). واسطه‎هاي مالي مي‎توانند عمل انتقال وجوه را صورت دهند. بدون وجود بازارهاي مالي انتقال وجوه بسيار دشوار خواهد بود. بنابراين، وجود بازارهاي مالي براي ارتقاي كارآيي اقتصادي ضروري است. بازارهاي مالي اجازه مي‎دهند كه وجوه افرادي كه فاقد فرصت‎هاي سرمايه‎گذاري مولد هستند به افرادي منتقل شود كه چنين فرصت‎هايي را در اختيار دارند. به اين ترتيب، بازارهاي مالي مي‎توانند توليد بيشتر و كارايي بالاتر را براي كل اقتصاد به ارمغان آورند.

در هر حال، قبل از واگذاري وجوه از سوي پس‎اندازكنندگان به وام گيرندگان بايد به دو سؤال پاسخ داده شود.

سؤال اول اينكه آيا كساني كه وجوه به آنها واگذار مي‎شود، واقعاً سرمايه‎گذار هستند؟ گاهي سؤال به اين صورت مطرح مي‎شود كه آيا طرح مورد نظر طرح خوبي است يا خير؟ به عبارت ديگر، آيا انتخاب ما، در مورد فرد سرمايه‎گذار يا طرح درست است يا خير؟ در واقع، با مسئله «انتخاب بد» مواجه هستيم.

مسئله دوم اين است كه با فرض انتخاب درست در مورد سرمايه‎گذار يا طرح،‌آيا كارفرما (وام‎گيرنده) مقدار توليد را به درستي اظهار مي‎كند يا خير؟ از آنجا كه پاداش به پس‎اندازكنندگان براساس مقدار توليد اظهار شده صورت مي‎گيرد، دانستن مقدار واقعي توليد اهميت زيادي دارد. از اين مسئله تحت عنوان «خطر اخلاقي» نام برده مي‎شود.

انتقال وجوه پس‎اندازكنندگان به وام‎گيرندگان به دو روش مستقيم و غيرمستقيم صورت مي‎گيرد. در اين مقاله انتقال وجوه به روش غيرمستقيم و از طريق واسطه‎هاي مالي مورد بحث قرار مي‎گيرد. مي‎خواهيم ببينيم كه واسطه‎ مالي چيست و چه وظايفي را انجام مي‎دهد و چگونه مي‎تواند مسئله «انتخاب بد» و مسئله «خطر اخلاقي» را حل كند. همچنين، مي‎خواهيم ببينيم كه واسطة مالي چگونه كارآيي و رشد اقتصادي را تحت تأثير قرار مي‌دهد.

2- ماهيت واسطه‎هاي مالي

واسطه‎ مالي يك بنگاه است. طبق تعريف، بنگاه يك واحد اقتصادي است كه مبادله انجام مي‎دهد. واسطه‎هاي مالي بنگاههاي خاصي هستند كه مبادلات خاصي را در اقتصاد انجام مي‎دهند. ماهيت واسطه‎هاي مالي را با سه ويژگي زير مي‌توان بيان كرد:

الف ـ واسطه‎هاي مالي وجوه را از يك گروه (پس‎اندازكنندگان) مي‎گيرند و در اختيار گروه ديگر (بنگاهها) قرار مي‎دهند.

ب ـ هر يك از دو گروه از دريافت كنندگان و واگذاركنندگان بسيار بزرگ هستند تا بتوانند تنوع لازم را در دو طرف تأمين كنند. با توجه به اين شرط، وضعيتي كه يك نفر به نفر ديگر پولي قرض بدهد، مورد بحث نيست. به عبارت ديگر، اگر تعداد افراد در دو گروه زياد نباشد، واسطه‌گري مالي محسوب نمي‎شود.

ج ـ اسناد بدهي/ طلب (پرداخت‎ها) كه در اختيار دريافت‎كنندگان و واگذاركنندگان وجوه قرار دارد، به مقدار توليد بستگي دارد.

3- وظايف واسطه‎هاي مالي بانكي و شبه بانكي

جمع‎آوري اطلاعات به منظور انجام معاملات موجب پديد آمدن بازارها و نهادهاي مالي شده است. اين بازارها و نهادها براي رفع مشكلات موجود در زمينه كسب اطلاعات و انجام معاملات پديد آمده‎اند. سيستم مالي براي كاهش هزينه‎هاي اطلاعات و معاملات يك وظيفه اصلي انجام مي‎دهند: آنها «تخصيص منابع» را تسهيل مي‎كنند. اين وظيفه اصلي را مي‎توان به شش وظيفه كوچكتر تجزيه كرد كه به تفكيك در زير مي‎آيد:

1-3-تجهيز پس‎اندازها

طرحهاي بزرگ مي‎توانند صرفه‎هاي اقتصادي به بار بياورند. از سوي ديگر، طرحهاي بزرگ به سرمايه‎هاي هنگفتي نياز دارند. اين سرمايه‎هاي عظيم را مي‎توان از طريق يك كاسه كردن پس‎اندازهاي كوچك فراهم كرد. پس‎اندازكنندگاني كه مي‎خواهند پول را براي انجام طرح‎هاي بزرگ واگذار كنند، بايد احساس خوبي داشته باشند. اين اطمينان وقتي حاصل مي‎شود كه پس‎انداز كننده بداند كه پس‎انداز خود را به يك كارفرماي خوب واگذار كرده است و كارفرما مقدار توليد را به درستي اظهار كند.

مسأله ديگر اين است كه جمع‎آوري پس‎اندازها، واگذاري آنها به متقاضيان، اعطا پاداش به پس‎اندازها، باز پس گرفتن پس‎اندازها از سوي خانوارها، نيازمند انجام تعداد زيادي مبادله است. اگر قرار باشد، كليه اين مبادلات در دفترخانه ثبت شود، اين كار زمان‎بر و پرهزينه است.

واسطه‎هاي مالي اولاً مي‎تواند اطلاعات لازم را براي حصول اطمينان نزد واگذاركنندگان وجوه، توليد كنند. به دليل اهميت موضوع توليد اطلاعات، اين بحث در قسمت مستقلي صورت مي‎گيرد. ثانياً: واسطه‎هاي مالي مي‎توانند هزينه ثبت مبادلات را به نحو چشمگيري كاهش دهند.

2-3-نظارت قبل از واگذاري وجوه (تخصيص پس‎اندازها)

پيش از واگذاري وجوه توسط خانوارها بايد مسئله انتخاب بد حل شود. اساساً، اين مسئله ريشه در عدم تقارن اطلاعات دو طرف (خانوارها و بنگاهها) دارد. يعني گيرندة وجوه مي‎داند كه كارفرما است يا خير. اما خانوار اين اطلاعات ندارد. پس، اطلاعات دوطرف در مورد سودآوري طرح (سرمايه‎گذاري) مساوي نيست. براي حل اين مسئله مي‎توان روش آزمون و خطا را پيشنهاد كرد. بر اين اساس خانوار پس‎انداز خود را به متقاضي وجوه كه مدعي كارفرمايي است، مي‎دهد. اگر گيرنده وجوه كارفرما بود و طرح خوبي را اجرا كرد، خانوار به مقصود خود رسيده است. در صورتي كه گيرنده وجوه كارفرما نباشد، خانوارها به اين نتيجه مي‌رسند كه پس از اين وجوه خود را در اختيار اين متقاضي قرار ندهند و به اين ترتيب او را تنبيه كنند.

بايد توجه داشت در صورتي كه گيرنده وجوه كارفرما نباشد، واگذاري وجوه به او به دو طريق به اقتصاد ضرر مي‎زند. اولاً، با توجه به محدوديت منابع، با انتخاب يك كارفرماي بد يك كارفرماي خوب از كسوت كارفرمايي خارج مي‎شود. زيرا، فرض مي‎شود افراد در فعاليت اقتصادي به دو نوع كارفرما و كارگر تقسيم مي‎شوند. توضيحات مختلفي براي اين فرض وجود دارد. يك توضيح اين است كه عده‎اي از افراد كه مي‎توانند طي دورة سرمايه‎گذاري صبر كنند و وجوه خود را باز پس نگيرند تا سرمايه‎گذاري به توليد منجر شود، كارفرما هستند. آن دسته از افرادي كه نمي‎توانند تا پايان دورة سرمايه‎گذاري از برداشت وجوه خود صرفنظر كنند، كارگر خواهند بود. به هر حال، اگر افراد را به دو نوع كارگر و كارفرما تقسيم كنيم، واگذاري وجوه بدون كسب اطلاعات از طرح يا سرمايه‎گذار مي‎تواند كارگر را به جاي كارفرما و كارفرما را به جاي كارگر بنشاند. معمولاً جبران اين اشتباه بسيار دشوار است. كارفرمايي كه طي يك دورة توليد به كارگري گمارده شده باشد، پس از آن معمولاً رغبت كارفرما شدن را از دست مي‎دهد. فرد در ابتداي دوره كار (جواني) مي‎تواند انتخاب كند كه كارگر يا كارفرما شود، وقتي از جواني به ناچار كارگر شد، تغيير وضعيت در آينده بسيار سخت خواهد بود. ثانياً، واگذاري وجوه بدون كسب اطلاعات موجب از بين رفتن سرمايه‎هاي اقتصاد شده است. بنابراين، در روش تنبيه سيستم اقتصادي، هم كارفرمايان و هم سرمايه‎هاي خود را از دست مي‌دهد.

راه حل منطقي اين است كه طرحها قبل از واگذاري وجوه مورد ارزيابي قرار گيرد. به عبارت ديگر، بايد نظارت صورت گيرد. اما نظارت مستلزم توليد اطلاعات است كه يك فرايند هزينه‎بر است. چه كسي بايد نظارت را انجام دهد؟ آيا نظارت مي‎تواند توسط خانوارها صورت گيرد؟ اگر خانوارها بخواهند نظارت را انجام دهند، دو حالت را مي‎توان تصور كرد كه در هر حالت يك مشكل بروز مي‎كند.

حالت اول اين است كه يك نفر نظارت را انجام دهد و سپس اطلاعات خود را در اختيار ساير خانوارها قرار دهد. در اين صورت، همه منتظر آن يك نفر مي‎مانند. از اين مسئله تحت عنوان «سواري مجاني نام برده مي‎شود. مسئله سواري مجاني موجب مي‎شود كه هيچ كس نظارت نكند. حالت دوم اين است كه هر كس براي خودش نظارت كند و اطلاعات كسب شده را نزد خود حبس كند. در اين صورت، مشكل «تكرار هزينه‎هاي نظارت» پيش مي‎آيد. زيرا، به جاي يك بار پرداخت هزينه نظارت، اقتصاد بايد nبار (به تعداد پس‎اندازكنندگان) هزينه‎هاي نظارت را بپردازد. بديهي است كه چنين وضعيتي مغاير با كارآيي اقتصادي است. راه درست اين است كه گروه كوچكي نظارت را از طرف كليه پس‎اندازكنندگان انجام دهند. بنابراين، هزينه‎هاي كسب اطلاعات موجب پيدايش واسطه‎هاي مالي مي‎شود (Diamond, 1984).

معرفي واسطه‎هاي مالي به مدل مسئله انتخاب بد را از بين مي‎برد. با وجود واسطه‎‌هاي مالي معمولاً طرح‎هاي خوب انتخاب مي‎شوند. ويژگي طرح‎هاي خوب در يك فضاي رقابتي اين است كه بايد كالاي جديدي توليد شود كه بخشي از نيازهاي جامعه را برآورده ‎كند يا اينكه بايد از تكنولوژي جديدي استفاده كرده يا تكنولوژي جديدي را ابداع كنند.

بنابراين، وجود واسطه‎هاي مالي از طريق انتخاب طرح‎هاي خوب موجب ابداع و نوآوري مي‎شود؛ يعني با منابع معين مقدار توليد يا رفاه جامعه افزايش مي‎يابد، پس، واسطه‎هاي مالي مي‎توانند زمينه رشد اقتصادي را فراهم نمايند.

3-3- نظارت پس از واگذاري وجوه

حال، فرض مي‎كنيم كه خانوارها توانسته‎اند كارفرماي خوب را بيابند و با او قراردادي از توليد امضا كنند. كارفرما مقدار توليد را مي‎داند، اگر او مقدار توليد را به درستي اظهار كند، خانوارها سهم خود را از توليد مي‎گيرند. اگركارفرما مقدار توليد را به درستي اظهار نكند، خانوارها مقدار كمتري دريافت مي‎كنند و احساس خوبي از واگذاري وجوه نخواهند داشت. بنابراين، پس‎اندازكنندگان بايد نظارت كرده تا از مقدار توليد مطلع شوند.

نظارت مي‎تواند در حين توليد و يا پس از توليد صورت گيرد. اگر نظارت در حين توليد صورت گيرد، آنگاه بايد همة طرح‎ها را نظارت كنيم كه مستلزم تحمل هزينه است. مي‎توانيم نظارت را پس از توليد انجام بدهيم، در اين صورت، دو نوع طرح خوب و طرح بد خواهيم داشت. طرح‎هاي خوب، سود مورد انتظار پس‎اندازكنندگان را فراهم مي‎كنند. بنابراين، نيازي به نظارت طرح‎هاي خوب نيست. طرح‎هاي بد مي‎توانند به دو دليل وجود داشته باشند. اولاً، اينكه طرح بد بوده ولي در ارزيابي اوليه خوب معرفي شده است. ثانياً، طرح سودآور و خوب بوده ولي كارفرما مقدار توليد واقعي و در نتيجه سود واقعي را كتمان مي‎كند. با انجام نظارت در مورد طرح‎هاي بد، مقدار سود واقعي آنها تعيين مي‎شود.

براي كاهش هزينه‎هاي نظارت، بنگاه و واسطة مالي مي‎توانند توافق كنند كه نظارت پس از توليد صورت گيرد. اگر طرح خوب بود و سود مورد انتظار را تأمين كرد، آنگاه نظارت صورت نگيرد. در صورتي كه پس از توليد معلوم شود كه طرح بد بوده و سود مورد انتظار را فراهم نكرده است، آنگاه نظارت صورت خواهد گرفت. اين قرارداد دو فايده دارد: اولاً، توليد كننده بدون مزاحمت به توليد مي‎پردازد. ثانياَ، اگر طرح خوب بود، خانوار «نرخ سود وعده داده شده (Promissed)» را دريافت مي‎كند. البته بايد توجه داشت كه نرخ سود مورد نظر صرفاً «وعده داده شده» است. اگر سود مورد نظر حاصل شد، اين سود به پس‎اندازكننده پرداخت مي‎شود. در صورتي كه سود مورد نظر حاصل نشود، بنگاه مجبور نيست سود وعده داده شده را به خانوار بپردازد. به اين ترتيب نرخ سود وعده داده شده، قطعي نيست. اگر طرح خوب نبود، نظارت صورت مي‎گيرد. بنابراين، با پيشنهاد «نرخ سود وعده داده شده» به جاي نظارت بر n طرح، تنها درصد محدودي از طرح‎ها مورد نظارت قرار مي‎گيرند.

حال سؤال اين است كه چه كسي بر ناظر (واسطه مالي) نظارت مي‎كند، چگونه مي‎توان مطمئن بود كه بانك طرح‎هاي خوب را انتخاب كرده و قرارداد مناسبي با كارفرما بسته است. اگر يك فرد بخواهد نظارت را انجام بدهد، مجدداً مشكلات «سواري مجاني» و «تكرار هزينه‎هاي نظارت» پديد مي‎آيد. به علاوه، بانك‎ها به مؤسسات غيرشفاف «Opaque» معروف هستند. يعني بسيار مشكل مي‎توان فهميد كه بانك به چه كساني و چه مقدار وام داده است.

براي حل مسئله نظارت بر ناظر، بانك نيز مي‎تواند از پيشنهاد «نرخ سود وعده داده شده» استفاده كند. اگر بانك يك بنگاه حداكثركننده سود در نظر گرفته شود، مي‎تواند با توجه به سودآوري اكثر طرح‎ها، نرخ سود وعده داده شده را براي پس‎اندازكنندگان فراهم كند. از آنجا كه براساس «قانون اعداد بزرگ» اغلب چنين است، گاهي تصور مي‎شود كه نرخ سود پرداختي از سوي بانك به سپرده‎گذاران قراردادي و قطعي است. از سوي ديگر، مي‎توان بانك را يك واسطه مالي ائتلافي (Financial Intermedication Coalition) در نظر گرفت. به اين ترتيب، گويي بانك ائتلافي است كه تابع مطلوبيت خانوارها را حداكثر مي‎كند. اگر طرح خوب باشد، بانك نرخ سود بالايي را به صاحبان ائتلاف (خانوارها) مي‎دهد و براي خودش نيز يك حق‎العمل به اندازة هزينه‎هاي عملياتي برمي‎دارد.

بانك از طريق «تنوع» در سپرده‎گذاران و وام‎گيرندگان مي‎تواند اعتماد خانوارها را جلب كند. تنوع در سپرده‎گذاران بدين معناست كه بخش عمدة سپرده‎ها به افراد محدودي تعلق نداشته و با خروج سپرده‎هاي آنها از بانك موجبات ورشكستگي بانك فراهم نگردد. تنوع در سرمايه‎گذاران ميانگين سود كل طرح‎ها را تضمين مي‎كند. در واقع، يك قطعيت طبيعي در مورد حصول سود براساس «قانون اعداد بزرگ» پديد مي‎آيد. يعني وقتي تعداد بسيار زيادي سرمايه‎گذار (وام‎گيرنده) وجود دارد، اگر در انتخاب طرح‎ها اشتباهاتي صورت گيرد و مثلاً به 10 درصد از طرح‎هاي بد وام داده شود، ضرر حاصله از اين گروه در سود حاصله از 90% طرح‎هاي ديگر حل مي‎شود و بانك در مجموع سود مثبتي را بدست مي‎آورد كه معمولاً كمتر از نرخ سود وعده داده شده نيست.

«تنوع در سپرده‎گذاران و سرمايه‎گذاران» مورد انتقاد قرار گرفته است. انتقاد اين است كه همه ريسك‎ها را نمي‎توان با تنوع از بين برد. ريسك‎هاي سيستماتيك با تنوع از بين نمي‎رود. يعني وقتي همه اقتصاد به سمت ركود مي‎رود، اغلب بنگاهها بازده منفي دارند به گونه‎اي كه متوسط بازده همه بنگاهها منفي است. در اين صورت نمي‎توان يك سود مثبت قطعي طبيعي به دست آورد. در پاسخ بايد گفت كه اگر خانوارها وجوه خود را مستقيماً به بنگاه بدهند، در يك وضعيت ركودي، يك بنگاه كوچك نيز از ورشكستگي مصون نخواهد ماند. اگر يك بانك بزرگ داشته باشيم كه خانوارها پس‎اندازهاي خود را در آن سپرده‎گذاري كرده باشند، در يك وضعيت ركود دولت وظيفة خود مي‎داند كه از ورشكستگي بانك جلوگيري كند. بنابراين، در صورت وجود ريسك سيستماتيك، احتمال شكست يك بانك بزرگ از يك بنگاه كوچك كمتر است.

مسئله ديگر در قضيه نظارت بر ناظر اين است كه چون بانك‎ها بزرگ هستند، نظارت بر آنها ممكن نيست. در پاسخ بايد گفت كه چون بانك‎ها بزرگ هستند، فعاليت آنها در معرض ديد همگان قرار دارد. از اين رو بانكها ناچار هستند تا اطلاعاتي را در مورد فعاليتهاي خود در اختيار خانوارها قرار بدهند. به اين ترتيب، بانكها مي‎توانند درك عاقلانه‎اي در افراد ايجاد كرده و از اين طريق كه تنوع لازم را در سپرده‎گذاران و وام‎گيرندگان ايجاد ‎كنند. در غير اين صورت، با فرض اينكه بانكها تا حدودي رقابتي عمل مي‎كنند. اين احتمال وجود دارد كه خانوارها چنين بانكي را كنار بگذارند.

4-3- توليد اطلاعات

نظارت (قبل از واگذاري وجوه و پس از آن) به اطلاعات در مورد طرح‎هاي سرمايه‎گذاري نياز دارد. اگر اطلاعات توسط يك فرد توليد شود. با مشكل «سواري مجاني» و «تكرار هزينه‎هاي نظارت» مواجه خواهيم شد. براي حل اين مشكلات، توليد اطلاعات توسط يك گروه كوچك صورت مي‎گيرد. در توليد اطلاعات دو مسئله وجود دارد: اولاً، آيا مي‎توان به اطلاعات توليد شده اعتماد كرد؟ توليدكننده اطلاعات به آن اعتماد دارد ولي ممكن است ديگران به آن اعتماد نداشته باشند. ثانياً، آيا توليد كننده اطلاعات مي‎تواند تمام منافع آن را به خود اختصاص دهد؟ اگر توليدكننده اطلاعات آن را به نفر اول بفروشد، او مي‎تواند از اين اطلاعات استفاده كند و بدون اينكه منافعش كاهش يابد، اطلاعات خريداري شده را به ديگري بفروشد. به اين ترتيب، همة منافع توليد اطلاعات به توليدكننده تعلق نمي‎گيرد. در اين صورت، توليد اطلاعات به صرفه نخواهد بود. بنابراين، بايد يك نفر يا يك گروه اطلاعات را توليد و سپس مصرف كند. در اين صورت، توليدكننده اطلاعات به آن اعتماد دارد و منافع اطلاعات توليد شده به خودش مي‎رسد. در مسئله نظارت، واسطه مالي اطلاعات مربوط به طرح‎ها را توليد مي‎كند و از منافع آن بهره مي‎برد.

5-3- كاهش ريسك نقدينگي

نقدينگي تعاريف متعددي دارد كه دو مورد از آن در اين جا آورده مي‎شود. «نقدينگي نوعي دارايي است كه افراد مطلع و افراد غيرمطلع مي‎توانند آن را به قيمت مساوي بفروشند»؛ مانند قيمت ارز، اما يك خانه را نمي‎توان «نقدينگي» دانست. افراد مطلع و غيرمطلع نمي‎توانند آن را به قيمت مساوي بفروشند. در تعريف دوم، «نقدينگي يك دارايي است كه به سهولت مبادله و نقد مي‎شود».

واسطه‎هاي مالي سپرده‎هاي افراد را جذب مي‎كنند. اين سپرده‎ها بدهي بانك محسوب مي‎شود. اما سپرده‎گذاران هر وقت بخواهند مي‎توانند آن را نقد كنند. «سپرده‎هاي ديداري» نوعي دارايي مالي هستند كه تنها بوسيله واسطه‎هاي مالي ايجاد مي‎شوند. بانكها مي‎توانند سپرده بلندمدت نيز ايجاد كنند. سپرده‎هاي بلندمدت اين ويژگي را دارد كه در صورت شكيبايي تا پايان دورة سرمايه‎گذاري مي‎تواند پاداش دريافت كند. در صورتي كه به طور غيرمنتظره به نقدينگي نياز داشته باشيم، مي‎توان سپردة بلندمدت را نقد و به ميزان مدت شكيبايي پاداش دريافت كرد. بدون وجود واسطه‎هاي مالي هر گاه فرد نياز به نقدينگي پيدا كند، ناچار است كه دارايي خود را حتي به قيمت پايين‎تر بفروشد. وجود واسطه‎هاي مالي ريسك نقدينگي را كاهش مي‎دهد. در واقع، واسطه‎هاي مالي مي‎توانند پس‎اندازكنندگان را در برابر شوك نقدينگي بيمه كنند بدون آن كه طرح‎هاي بلندمدت از دست برود. در اين قسمت، بحث با فقه تماس پيدا مي‎كند. آيا مي‎توانيم به اين نهاد اجازه بدهيم كه سپرده‎هاي ما را بيمه كند؟ بعلاوه، گفته شد كه يك قطعيت طبيعي در حصول «نرخ سود وعده داده شده» وجود دارد. آيا با وجود اين قطعيت طبيعي در حصول سود مي‎توان اين نرخ سود را تضمين كرد؟ پاسخ به اين سؤالات به عهدة فقيهان است.

6-3-تسهيل مبادلات

آدام اسميت در كتاب «ثروت ملل» (1776) بين سه مفهوم «تخصصي شدن اقتصاد»، «نياز به تعداد زياد مبادله» و «رشد اقتصادي» ارتباط برقرار مي‎كند. در يك اقتصاد تخصصي، به جاي آنكه يك نفر نيروي كار، توليد را از اول تا آخر انجام دهد، چند نفر در چند مرحله توليد را انجام مي‎دهند.در اين روش علاوه بر افزايش توليد تعداد استخدام‎ها، مواد اوليه مورد نياز، فروش و تعداد مبادله نيز افزايش مي‎يابد. براي آنكه تخصصي شدن اقتصاد به صرفه باشد، بايد با افزايش تعداد مبادلات، هزينه آن را كاهش دهند. واسطه‎هاي مالي مي‎توانند مبادلات را به طور متمركز ثبت كنند و به اين ترتيب هزينه ثبت را كاهش دهند. پيدايش پول و تحولات آن توانسته هزينه‎هاي مبادله را مكرراً كاهش دهد. نوآوري‎ها در زمينه واسطه‎هاي مالي باز هم مي‎تواند هزينه‎هاي مبادله را بيشتر كاهش دهد.

4- نتيجه‎گيري

واسطه‎هاي مالي پس‎اندازهاي افراد را تجهيز كرده، آنها را به بهترين طرح‎ها اختصاص داده، بر توليد نظارت مي‎كنند و نيز ريسك نقدينگي را كاهش داده، و مبادلات را تسهيل مي‎نمايند. هر يك از اين وظايف از طريق دو كانال مي‎توانند بر توليد اثر بگذارند: افزايش در انباشت سرمايه و نوآوري تكنولوژيكي.

به عنوان نمونه، كاهش در ريسك نقدينگي و اطمينان از دسترسي به نقدينگي در صورت نياز موجب مي‎شود كه فرد تمام پس‎انداز خود را در بانك نگه دارد. بانك مي‎تواند بخش عمده آن را به وام (جهت سرمايه‎گذاري) اختصاص دهد. همچنين، تخصيص منابع موجب نوآوري تكنولوژيكي مي‎شود. بنابراين، واسطه‎هاي مالي با انجام وظايف گفته شده مي‎توانند رشد اقتصادي را به ارمغان آورند.

كتابنامه :

1. Alexander Gordon J., Jonathan D. Jones, and Peter J. Nigro, Does Mutual Fund Disclosure at Banks Matter? Evidence from a Survey of Investors, The Quarterly Journal of Economics and Finance, Vol. 41, 2001, pp. 387-403.

2. Allen, Franklin, and Anthony M. Santomero, What Do Financial Intermediaries Do? Journal of Banking and Finance, Vol. 2001, pp. 271-294.

3. Amable, Bruno and Jean-Bernard Chatelian, Can Financial Infrastructures Foster Economic Development?, Journal of Development Economics, Vol. 64, 2001, 481-489.

4. Arstis, Philip and Panicos Demetriades, Financial Development and Economic Growth: assessing the evidence, The Economic Journal, 1997, pp. 783-799.

5. Bencivenga, Valerie R. and Bruce Smith, Financial Intermediation and Endogenous Growth, Review of Economic Studies, 1991, pp. 195-209.

6. Brewer, J., The Sinews of Power: War, Money and the English State, 1688-1783, Cambridge: Harvard University Press, 1988.

7. Brock, Philip L., Reserve Requirements and the Inflation Tax, Journal of Money, Credit, and Banking, Vol. 21, No. 1, 1989, pp. 105-121.

8. Calomiris, Charles W. and R. Glenn Hubbard, Firm Heterogeneity, Internal Finance, and Credit Rationing, Economic Journal, 1990, pp. 90-104.

9. Cesaratto, Sergio, Saving and Economic Growth in Neoclassical Theory, Cambridge Journal of Economics, 1999, pp. 771-793.

10. Chirinko, Robert S., Why Does Liquidity Matter in Investment Equations?, Journal of Money , Credit, and Banking, Vol. 27, No. 2, 1995, pp. 527-548.

11. CHO, Yoon Je, The Effect of Financial Liberalization on the Efficiency of Credit Allocation: some evidence from Korea, Journal of Development Economics, Vol. 29 1988, pp. 101-110.

12. Daniel, Betty C. and Hong-Bum kim, An Alternative Rationale for Financial Dualism, Journal of Money, Credit, and Banking, Vol. 24, No. 4, 1992, pp. 570-577.

13. Diamond, Douglas W., Financial Intermediation and Delegated Monitoring, Review of Economic Studies, 1984, pp. 393-410.

14. Diamond, Douglas W., Liquidity, Banks, and Markets, Journal of Political Economy, Vol. 105, No. 5, 1997, pp. 928-956.

15. Diamond, Peter, National Debt in a Neoclassical Growth Model, American Economic Review, 1965, pp. 1126-1150.

16. Dixon, Huw, Controversy: finance and development, The Economic Journal, 1997, pp.752-753.

17. FAMA, Eugene F., Banking in the Theory of Finance, Journal of monetary economics, 1980, 39-57.

18. Fry, M.J., Money, Interest and Banking in economic Development, Baltimore: Johns Hopkins University press, 1987.

19. Greenwood, Jeremy and Jovanovic, Boyan. Financial Development, Growth, and the Distribution of Income, J. Pilot. Econ., Oct. 1990, 98 (5), pp. 1076-1107.

20. Gregorio, Jose De, Pablo E Guidotti, Financial Development and Economic Growth, World Development, Vol. 23, No. 3, 1995, pp. 433-448.

21. Goldsmith, R. W., Financial Structure and Development, Yale university Press, New Havean, Ct, 1969.

22. Hicks, John. A Theory of Economic History, Oxford: Clarendon Press, 1969.

23. Holmstorm, Bengt and Jean Tirole, Financial Intermediation, Loanable Funds, and the Real Sector, Quarterly Journal of Economics, Vol. CXII, No, 3, 1997. pp. 663-691.

24. Jung. Woo S., Financial Development and Economic Growth: international evidence, Economic Development and Cultural Change, 1986, pp. 333-346.

25. Khan, Mohsin S. and Abdlhak S. Senhadji, Financial Development and Economic Growth: an overview, IMF Working Paper, December 2000.

26. King, Robert G., and Ross Levine, Finance and Growth: Schumpeter might be right, Quarterly Journal of Economics, 1993 c, pp. 717-737.

27. Lacker, Jeffrey M., Financial Intermediation, Optimality, and Efficiency, Canadian Journal of Economics, 1989, pp. 364-382.

28. Levine, Ross, Financial Development and Economic Growth: views and agenda, Journal of Economic Literature, Vol. XXXV (June 1997), pp. 688-720.

29. Levine, Ross, Norman Loayza, and Thorsten Beck, Financial Intermediation and Growth: causality and causes, Journal of Monetary Economics, Vol. 46 (2000), pp. 31-77.

30. Lucas ,Jr, On the Machines of Economic Development, Journal of Monetary Economics, Vol. (22), (1988), pp.3-42.

31. McCallum, Bennett T., The Role of Overlapping Generation Models in Monetary Economics, Carnegie-Rochester Conference series on Public Policy, 1983, pp. 9-44.

32. Mckinnon, R. I., Money and Capital in Economic Development, Brookings Institution, Washington, DC, 1973.

33. Neal, Larry, The Rise of Financial Capitalism: International Capital Markets in the age Sof Reason, Cambridge: Cambridge University Press, 1990.

34. Robinson, J. The Generalization of General Theory, In: The Rate of Interest and other Essays, MacMillan, London, 1952.

35. Romer, David, Advanced Macroeconomics, Mc Grow Hill, 1996.

36. Rousseau, Peter L. and Richard Sylla, Financial System, Economic Growth, and Glolalization, Working Paper 8323, NBER, 2001.

37. Saint-Paul, Gilles, Technological choice, financial markets, and economic development, European Economic Review 36 (1992) 763-781.

38. Schumpeter, J. A. (1912), The Theory of Economic Development (translated by Redvers Opie), Harvard University Press, 1934.

39. Tamaki, N, Japanese Banking: A History, 1859-1959, Cambridge: Cambridge University Press, 1995.

پي نوشت:

* استاد يار دانشكده اقتصاد دانشگاه مازندران