مجلات >حوزه و دانشگاه>شماره 36

از حاشيه قانون مدنى تا طرح اصلاح آن نظرى بر «مجموعه‏ى محشاى قانون مدنى»(1)

سيدمسعود نورى
عضو هيئت علمى دانشگاه مفيد

1. گفتارگشايى

توضيح و تفسير مواد قانونى، رفع ابهام از برخى عبارات نارسا، يادآورى مواد مربوط و مرتبط، و حتى گاه ارائه‏ى مثال براى فهم بهتر مقصد و مقصود عبارت قانون، آن هم در قالب جملات و عبارات كوتاه در حاشيه‏ى هر ماده‏ى قانونى، كارى است بس مهم و سودمند. گنج حاصل از اين رنج نه‏تنها براى تازه‏كاران و دانشجويان غنيمت است وپربها، كه براى كاركشتگان واستادان وقاضيانِ پرتجربه و وكلاى چيره‏دست نيز كار را سهل مى‏كند و راه را نزديك.

خاستگاه قوانين، به ويژه قوانين مادر، هم‏چون قانون مدنى و قانون مجازات اسلامى، و حتى بخش‏هاى قابل‏توجهى از ديگر قوانين، هم‏چون آيين دادرسى مدنى و آيين دادرسى كيفرى، فقهِ اسلامى است. فقهاى سلف بر كتاب‏هاى گذشتگان خود شرح‏ها و حاشيه‏ها و تعليقه‏ها نگاشته و در حلّ ابهامات و توضيح مشكلات متون استوار كهن، تلاش‏هاى پرارج كرده‏اند؛ و اين همه، راه اجتهاد را هرچه هموارتر و دسترسى به فهم فقه را براى مجاهدان اين ميدان آسان‏تر مى‏كند. نام‏دارترين نمونه‏ى اين امر، كتاب عروة‏الوثقى، اثر سيدمحمدكاظم يزدى است كه مراجع عظامِ پس از وى، با اظهار عقايد فقهى خود ذيل عبارات آن كتاب، يافته‏هاى خود را ارائه كرده‏اند و فقه‏پژوهان مى‏توانند به سهولت به آن يافته‏ها دست يابند.

اين رويه‏ى نيكو و سنت پسنديده نسبت به متون قانونى نيز اجرا شده است. خوشبختانه در سال‏هاى اخير، حاشيه‏نگارى بر قوانين، موردتوجه استادان بنام و نيز دانشجويان سخت‏كوش آنان قرار گرفته است. در حوزه‏ى حقوق مدنى، كتاب پر ارج قانون مدنى در نظم حقوقى كنونى، اثر استاد گرامى، دكتر ناصر كاتوزيان، از فضل تقدّم برخوردار است. در پى آن قانون تجارت در نظم حقوقى كنونى و آثار ديگرى بر همان سبك و سياق تدوين و عرضه گشته است. از كتاب‏هاى فاخر و گران‏سنگ در اين حوزه، اثرى است، با نام مجموعه محشى قانون مدنى اثر استاد فرزانه، جناب دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى. نوشتار حاضر تأملى است در اين كتاب وزين.

2. آشنايى با مؤلف

جناب دكتر لنگرودى از مفاخر و مشاهير علم حقوق ايران، در سال 1302 خورشيدى در شهر لنگرود، در خانواده‏اى مذهبى و دانش‏پرور زاده شد.

وى پس از تحصيلات ابتدايى و متوسطه در زادگاه، وارد دانش‏سراى مقدماتى رشت شد؛ يك چند بعد، به شوق تحصيلات دينى، به مشهد مقدس رفت و در مدرسه‏ى علميه‏ى چهار گنبد مشهد، به فراگيرى علوم مقدماتى حوزه، از جمله صرف و نحو و فصاحت وبلاغت پرداخت و پس از مدتى كتاب الميزان در منطق را ترجمه كرد.

در آن روزگار لنگرودىِ جوان با مردان نام‏دارى چون پروفسور عبدالجواد فلاطورى دوستى داشت. وى در مشهد از محضر اساتيدى چون آيت‏اللّه حاج ميرزا مهدى اصفهانى، آيت‏اللّه كدكنى، ميرزا مهدى آشتيانى و اديب نيشابورى بهره‏ها برد و در سال 1326 خورشيدى دروس خارج حوزه را نزد آقا شيخ هاشم و آيت‏اللّه دامغانى آغاز كرد؛ سپس به قم كوچيد تا از عالمان بزرگ روزگارش حضرات آيات عظام بروجردى، خوانسارى و صدر كسب فيض كند. هم‏زمان با تحصيل علوم حوزوى، وارد دانشكده‏ى حقوق دانشگاه تهران شد و در همان دوران دانشجويى با نگارش كتاب اصول فلسفه حقوق، خوش درخشيد. چندى بعد، در دى ماه 1339 با دفاع از رساله‏ى خويش، با عنوان تأثير اراده در حقوق مدنى دكتراى حقوق خصوصى و قضايى گرفت.

استاد از نيمه‏ى دهه‏ى 1330 خورشيدى به جمع قضات پيوست. خدمات قضايى ايشان مختلف است، اما بيشتر آن دوران در اداره‏ى كل ثبت كشور سپرى شد. پس از دوره‏ى خدمت در دادگسترى، يكسره دانشگاهى شد و به تربيت دانشجويان پرداخت.

3. آثار قلمى مؤلف

ايشان در طول حدود نيم قرن خدمت فرهنگى و علمى، به آموزش و پژوهش و نگارش در قلمروهاى مختلف حقوق پرداختند؛ از جمله: حقوق اسلامى، حقوق مدنى، آيين دادرسى مدنى، دانشنامه و دايرة‏المعارف‏نويسى، فلسفه‏ى حقوق، منطق حقوق، تاريخ حقوق، گردآورى و تحليل آراى حقوقى.

افزون بر اين حوزه‏ها، استاد در برخى قلمروهاى ديگر، مانند ادبيات فارسى، ادبيات عربى و فلسفه‏ى اسلامى نيز تأليفاتى دارند.

كتاب‏هايى كه بيش از ساير آثار ايشان مورداستفاده‏ى عموم دانشجويان، استادان، قضات، وكلا و ساير دست‏اندركاران مسائل حقوقى است، «ترمينولوژى حقوق» است كه اخيرا در پنج جلد و به صورت تكميل شده، با عنوان مبسوط در ترمينولوژى منتشر شده است و در مرحله‏ى بعد، «دانشنامه حقوقى» است در پنج جلد كه دايرة‏المعارف قوانين و مقررات آيين دادرسى مدنى، ادله‏ى اثبات دعوا، امور حسبى، ثبت املاك و اسناد، ثبت شركت‏ها و ثبت احوال است.

از تازه‏ترين آثار ايشان مى‏توان به فلسفه‏ى اعلاى حقوق مدنى، مبسوط در ترمينولوژى اشاره كرد:

4. آشنايى كلّى با مجموعه‏ى محشّاى قانون مدنى

اثرى از استاد كه نوشته‏ى حاضر براى معرفى و درنگ در آن تدوين يافته، كتابى است با اين مشخصات: مجموعه محشّى قانون مدنى (علمى، تطبيقى، تاريخى) تأليف و تحقيق: دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، چاپ اول: تهران، كتابخانه‏ى گنج دانش، 1379، هفت + 1111 صفحه‏ى وزيرى. شمارگان: 3000 جلد.

اين اثر در حقيقت از دو بخش كاملاً مجزا تشكيل شده است؛ امّا متأسفانه عنوان كتاب به‏گونه‏اى انتخاب شده كه بخش دوم آن را منعكس نمى‏كند؛ بخشى كه اتفاقا مهم‏تر و ابتكارى شايسته‏ى توجه و استفاده است.

بخش‏هاى كتاب بدين شرح است:

ـ متن قانون مدنى، همراه با حواشى نويسنده در ذيل مواد (از ص 1 ـ 678).

ـ طرح اصلاح قانون مدنى كه متن قانون مدنى پيشنهادى مؤلف است، در 3520 ماده (از ص 679 ـ 1111).

هم‏چنان كه ملاحظه مى‏فرماييد، عنوان كتاب، يعنى مجموعه‏ى محشّى قانون مدنى، اصلاً دلالتى بر بخش دوم كتاب ندارد و در حقيقت آينه‏دار تلاش طاقت‏فرساى نويسنده در ارائه‏ى متن كاملى به عنوان قانون مدنى پيشنهادى ايشان نيست؛ به ويژه آن‏كه، ديگر تأليفات از اين دست (هم‏چون مجموعه‏ى محشاى قانون مجازات اسلامى)، فقط دربردارنده‏ى حواشى و توضيحات مواد همان قانون است و ضميمه‏اى با عنوان طرح پيشنهادى قانون مجازات اسلامى ندارد و اين سابقه‏ى ذهنى باعث مى‏شود كه خواننده بپندارد اين كتاب استاد نيز، فقط حواشى ايشان ذيل مواد قانون مدنى (يعنى بخش اول كتاب) را ارائه مى‏كند.

براى رفع اين كاستى، پيشنهاد مى‏شود كه يا هر كدام از اين دو بخش، به عنوان كتابى مستقل چاپ گردد كه خواص جانبى ديگرى نيز دارد، از جمله سهولت در انتقال؛ يا آن كه عبارت «به انضمام طرح اصلاح قانون مدنى» در ادامه‏ى عنوان اثر افزوده شود.

5 ـ نگاهى به املاى واژه‏ها در كتاب

نكته‏ى ديگر درباره‏ى عنوان كتاب، املاى نادرست آن است. در سال‏هاى اخير، اوضاع خط فارسى متأسفانه نابسامان شده است. گسترش صنعت نشر و استفاده‏ى روزافزون از رايانه‏هاى شخصى كه ورود همگان را به اين حوزه ممكن ساخته، عوارض مثبت و منفى متعددى دارد؛ از جمله آن‏كه نگارش و انتشار متون از سوى كسانى كه يا آگاهى به قواعد رسم‏الخط ندارند و يا احترام و رعايت آنها را لازم نمى‏شمرند، سبب گشته غلط‏هاى املايى در سطح وسيع منتشر شود و پس از چندى اگر كسى به اعتراض چيزى بگويد يا بنويسد، با اين پاسخ مواجه مى‏شود كه اين، غلطِ مشهور است و غلط مشهور پذيرفتنى!

به هر روى مسؤولان دل‏سوز بايد اين نابسامانى را چاره كنند. خوشبختانه فرهنگستان زبان و ادب فارسى با تدوين و نشر كتابچه‏ى «دستور خط فارسى» (چاپ اول: خرداد 1381، 52 ص) گامى استوار در اين راه دراز نهاده و مجموعه‏اى از اصول و قواعد درست‏نويسىِ فارسى را پيشنهاد كرده است. سومين اصل از آن اصول، عبارت است از: «تطابق مكتوب و ملفوظ»؛ يعنى كوشش شود مكتوب، تا آن جا كه خصوصياتِ خط فارسى راه دهد، با ملفوظ مطابقت داشته باشد. متأسفانه اين اصل روشن و قاعده‏ى هماهنگ با طبع سليم در املاى عنوان كتاب رعايت نشده است؛ يعنى بايد خواند: «مجموعه‏ى محشّاى قانون مدنى»، اما بر جلد كتاب نوشته‏اند: «مجموعه محشّى قانون مدنى». اميد است اين نقص، كه در نخستين نگاه به اين اثر وزين چشم را مى‏آزارد و در فهرست راه‏نما (ص4) نيز تكرار شده است، در چاپ دوم كتاب برطرف گردد.

اكنون كه سخن در اين مقوله است، بهتر است يادآورى شود كه در متن كتاب نيز كلمات پُرشمارى به صورتِ دست‏كم نامأنوس نوشته شده‏اند؛ از جمله: دفينة (ص730)، قضائية (ص502)، رشيدة (ص1016) شبهة (ص1036)، شخصيّة (ص1041)، بدل حيلولة... و ديون مقيّدة (ص 977).

6 ـ درنگى در بخش نخست كتاب

همان‏گونه كه اشاره شد، كتاب ـ بدون آن‏كه فهرست آن تصريح كند ـ حاوى دو بخش است. اولين بخش، متن قانون مدنى ايران است همراه با حواشى توضيحى و انتقادى و تطبيقى كه اكنون درباره‏ى اين بخش مطالبى ارائه مى‏گردد:

1 ـ 6. براى آن‏كه خاستگاه برخى مواد قانون مدنى نشان داده شود، يا موارد مشابه آن در قوانين ديگر كشورها ارائه گردد، استاد به برخى متون فقهى ارجاع داده و گاه آيات و روايات و عبارات مربوط را عينا نقل كرده‏اند؛ زمانى در متن كتاب (مثلاً: ص176، 445، 592)، و زمانى در پاورقى، (مثلاً ص 444 و 563، 588). هم‏چنين استاد به مواد قوانين ديگر كشورها، به ويژه فرانسه، سوييس، اتيوپى و گاه آلمان ارجاع داده و در پاورقى، متن آن ماده‏ى خارجى را نقل كرده‏اند؛ مثلاً در حاشيه‏ى تبصره‏ى ماده‏ى يك قانون مدنى به بند دوم ماده‏ى اول قانون سوئيس اشاره و در پاورقى، متن آن را نقل كرده‏اند (ص1)؛ هم‏چنين در حاشيه‏ى هفتم ذيل ماده‏ى پنج قانون مدنى، از بند اول ماده‏ى سوم قانون مدنى فرانسه سخن رفته و متن آن در پاورقى آمده است (ص4) و در حاشيه‏ى اول ماده‏ى يازده قانون مدنى اشكال شده است كه اين ماده، قبل از تعريف مال، آن را بر دو قسم منقول و غيرمنقول تقسيم كرده است و گفته شده كه ماده‏ى 1126 قانون مدنى اتيوپى هم، همين نقص را دارد؛ سپس، براى آن‏كه به خواننده امكان مقايسه داده شود، متن آن ماده در پاورقى ذكر شده است (ص13)؛ اما اين شيوه‏ى پسنديده در طول كتاب رعايت نشده است؛ مثلاً در حاشيه‏ى سوم ماده‏ى 18 كه از ماده‏ى 526 قانون مدنى فرانسه ياد مى‏كند، خواننده‏ى كتاب، متن آن ماده را نمى‏يابد (ص17)؛ و نمونه‏ى دوم حاشيه‏ى سوم ماده‏ى 19 است كه از ماده‏ى 1127 قانون مدنى اتيوپى ياد شده، بدون آن‏كه اثرى از متن آن باشد (ص18).

اين ناهماهنگى مختص صفحات آغازين كتاب نيست، در متن نيز ادامه مى‏يابد؛ مثلاً در حاشيه‏ى ماده‏ى 271 (ص226)، از صدر ماده‏ى 1239 قانون مدنى فرانسه؛ در حاشيه‏ى ششم ماده‏ى 273 (ص227) و ماده‏ى 274 (ص227) و مواد 268 و 269 (ص225)، به ترتيب، از مواد 1257، 1241، 1237 و 1238 قانون مدنى فرانسه ياد شده، اما از متن آن مواد خبرى نيست؛ در حالى كه در حاشيه‏ى دوم ماده‏ى 1003 از مواد 186 و 187 قانون مدنى اتيوپى، و در حاشيه‏ى دوم ماده‏ى 1004، از ماده‏ى 188 آن قانون سخن رفته و در پاورقى اين مواد نقل شده است (ص523). اميد است اين رويه‏ى سودمند (نقل متن مواد قوانين خارجى در شرح مواد قانون مدنى ايران) در چاپ بعدى كتاب، در مواردى كه رعايت نشده است، اعمال گردد.

2 ـ 6. ظاهرا روند يكسانى در شرح و تحشيه‏ى مواد رعايت نشده است. ذيل برخى مواد حواشى متعدد و مفصلى آورده شده است ـ مثلاً: ماده‏ى 130 قانون مدنى حاشيه‏اى تقريبا سه صفحه‏اى دارد (ص108ـ111)، ماده‏ى 136 پنج حاشيه (ص115ـ117)، ماده‏ى 173 نُه حاشيه (ص150ـ151)، ماده‏ى 183 ده حاشيه (ص 156ـ158)، ماده‏ى 55، پانزده حاشيه (ص54ـ56)، ماده‏ى 35، هجده حاشيه (ص39ـ41) دارد ـ اما ذيل مواد پرشمارى هيچ‏گونه حاشيه و شرحى ديده نمى‏شود؛ مثل ماده‏ى 238 (ص211)، در حالى كه مى‏شد در توضيح آن ماده ـ كه درباره‏ى انجام دادن فعل مورد شرط به خرج ملتزم است ـ به ماده‏ى 242 قانون مدنى و ماده‏ى 47 قانون اجراى احكام مدنى (مصوّب 1356) ارجاع داد. ذيل مواد 242، 245، 246 و 255، هم‏چنين مواد 261 تا 263 قانون مدنى هم حاشيه‏اى نگاشته نشده است.

برخى از مواد بى‏حاشيه و بدون توضيح در متن كتاب، دست كم به چندين ماده‏ى قانونى مربوط مى‏شوند و مؤلف گرامى مى‏توانست خواننده‏ى كتاب را با اشاره‏اى، به اين ارتباط راهنمايى كند و به او تذكر دهد كه در تفسير اين مواد، از مطالعه‏ى مواد مربوط غافل نماند؛ مثلاً ماده‏ى 957 كه درباره‏ى اهليت تمتّع حمل است. با مواد 851 و 852 و 875 قانون مدنى رابطه‏ى تنگاتنگ دارد، اما ذيل اين ماده، هيچ حاشيه و توضيحى در كتاب نوشته نشده است.

گاه مواد، پياپى و بى‏هيچ حاشيه و شرحى مى‏آيند، به طورى كه خواننده فراموش مى‏كند آنچه در دست دارد، «مجموعه‏ى محشّا» است نه متن قانون مدنى! مثلاً از ماده‏ى 1013 تا ماده 1026 تنها دو حاشيه وجود دارد: يكى ذيل ماده‏ى 1015 (ص528) كه ارجاع است به ماده‏ى 1235 به بعد و نيز ماده‏ى 2216 تا 2220 طرح اصلاح قانون مدنى؛ و ديگرى، ذيل ماده‏ى 1025 (ص530). درباره‏ى حاشيه‏ى ماده‏ى 1015 هم اين دو نكته را مى‏توان طرح كرد: اولاً مرجع اشاره و ارجاع استاد كه مرقوم فرموده‏اند «ماده‏ى 1235 به بعد قانون مدنى» تا كدام ماده است؟ ظاهرا مقصود ايشان تا ماده‏ى 1247 است، اما بهتر بود كه ايشان غايت مراد خويش را بيان مى‏فرمودند، ثانيا مواد 47 تا 95 قانون امور حسبى نيز به مسأله ربطِ وثيق دارد و ارجاع به آن مواد نيز ضرورى است.

نمونه‏ى شگفت‏انگيز ديگر از مواد شرح نشده، برخى فصول كتاب هفتم قانون مدنى راجع به نكاح و طلاق است؛ از جمله: فصل دوم، قابليت صحّى براى ازدواج. مواد اين فصل (از شماره‏ى 1041 تا 1044) بى‏هيچ شرح و حاشيه‏اى ذكر شده‏اند، در حالى كه متن و تبصره‏ى ماده‏ى 1041 راجع به دو بحث مهم، يعنى نكاح پيش از بلوغ و نكاح به ولايت است كه هم در فقه محل گفت‏وگوست و هم در قوانين موضوعه موادى در اين باره يافت مى‏شود؛ مثلاً تبصره‏ى يك ماده‏ى 1210 قانون مدنى و ماده‏ى 3 قانون ازدواج مصوّبِ 1310. ناگفته نماند در پاورقى ص 539 كتاب آمده است: «به زيرنويس ماده‏ى 1119 قانون مدنى، جرايم بر ضد حقوق و تكاليف خانوادگى، ماده 646 قانون مجازات اسلامى نيز نگاه كنيد.» اما اين توضيح ما را از ارجاع به مواد ياد شده و نيز توجه به متن ماده‏ى 1041 مصوب 1313 و متن اصلاحى آن ماده، مصوّب 1361 بى‏نياز نمى‏كند.

ماده‏ى 1043 (درباره‏ى مسأله‏ى بحث‏انگيز اجازه‏ى ولىِّ قهرى در نكاح دختر كبير است و متن مصوّب 1313 آن ماده، در سال 1361 و ديگر بار در سال 1370 به صورت فعلى تصويب شده است) در متن كتاب هيچ گونه حاشيه و توضيحى ندارد (ص539). ماده‏ى 1044 نيز فاقد هرگونه شرحى است، در حالى كه، دست كم لازم بود به متن مصوّب 1313 و علت تغيير آن به صورت فعلى اشاره مى‏شد.

مواد 1045 (درباره‏ى محارم نسبى)، 1046 (شرايط قرابت رضاعى)، 1047 (محارم سببى) و 1048 (ممنوعيت جمع بين دو خواهر در نكاح)، هيچ‏گونه شرح و توضيحى ندارد. ذيل مواد 1063 تا 1091 (جز ماده‏ى 1082 كه آيين‏نامه‏ى هفت ماده‏اى اجرايى تبصره‏ى آن در صفحه‏ى 555 و 556 كتاب ذكر شده) هيچ گونه توضيحى داده نشده است، در حالى كه مفاد برخى از اين مواد، بحث‏هاى گسترده‏دامانى است؛ مثلاً ذيل ماده‏ى 1064 اين مسأله را مى‏توان طرح كرد كه آيا سفيه مى‏تواند عاقد نكاح باشد يا خير؟ ذيل ماده‏ى 1065 به اين نكته مى‏توان اشاره كرد كه چرا لزوم توالى ايجاب و قبول، كه از شرايط عمومى قراردادهاست، در نكاح شخصا مطرح شده است؟ ماده‏ى 1068 متضمن بحث مهم تعليق در عقد نكاح است؛ ماده‏ى 1069 مسأله‏ى مهم شرط خيار براى فسخ نكاح و مهر را مطرح مى‏كند؛ ماده‏ى 1070 درباره‏ى عقد نكاح اكراهى است؛ مواد 1075 تا 1077 درباره‏ى نكاح منقطع است كه از ويژگى‏هاى فقه اماميه و حقوق ايران است؛ مواد 1078 تا 1091 درباره‏ى مبحث كاربردى و مهم مهريه در نكاح است؛ اما شگفتا كه بر اين مواد (جز همان آيين‏نامه‏اى كه اشاره شد) هيچ‏گونه توضيحى ارائه نشده است.

ممكن است گفته شود چه بسا استاد پيش‏تر و در موارد مربوط، توضيحات و ارجاعات خويش را نگاشته‏اند؛ اما اين عذر موجه نيست؛ زيرا اولاً، مناسب‏ترين و گاه تنها جايگاه شرح مطالب و طرح مباحث، ذيل همين مواد است؛ ثانيا، اگر پيش‏تر هم مطرح شده بود، دست كم مى‏بايست ذيل اين مواد به آن مواضع اشاره مى‏شد، تا كار خواننده‏اى كه در پىِ نظرهاى استاد درباره‏ى اين مواد است، آسان گردد. ذيل مواد 1095 تا 1099 (ص559 و 560)، مواد 1102 تا 1118 (درباره‏ى مسأله‏ى مهم حقوق و تكاليف زوجين نسبت به يكديگر؛ ص 563 تا 565)، مواد 1121 تا 1132 (ص 568 و 569) نيز خواننده‏ى كتاب هيچ توضيحى نمى‏يابد. ماده‏ى 1123 بيمارى‏هايى را نام مى‏برد كه اگر در زنى موجود باشد، براى مرد حق فسخ نكاح به وجود مى‏آيد (ص568). چهار مورد نخست از بندهاى شش‏گانه‏ى اين ماده به تعريف نياز دارد، اما توضيحى ارائه نشده است. ديگر از مواد مهم بى‏شرح در كتاب، مواد 1150 تا 1157 (مبحث عده؛ ص576 و 577)، مواد 1207 تا 1255 (فصول دوم، سوم، چهارم و پنجم حجر و قيمومت قانون مدنى؛ ص 605 تا 614 كتاب) است.

اين مسأله، يعنى وجود مواد، بلكه مجموعه‏ى موادِ متوالىِ فاقد شرح و توضيح، از كاستى‏هاى مهم كتاب است. اميد است اين نقيصه در طبع بعدى كتاب برطرف گردد و دست كم به تأليفات استاد درباره‏ى مواد مربوط ارجاع داده شود.

3 ـ 6. از نكات قابل توجه كتاب، آوردن متن قوانين و مقررات مربوط به مواد قانون مدنى است كه سبب تسهيل و تسريع مطالعه و تحقيق است؛ به عنوان نمونه: مواد 1، 3، 4، 5، 7، 18، 21، 24، از قانون توزيع عادلانه‏ى آب، مصوّب 16 اسفند 1361 (ص 24 تا 26) و مواد 1، 4، 9، 11، از قانون اراضى مستحدث ساحلى، مصوّب 29 تير 1354 (ص 26 و 27)، ذيل ماده‏ى 26 قانون مدنى؛ ماده‏ى واحده‏ى قانون ابطال اسناد و فروش رقبات، آب و اراضى موقوفه، مصوّب 2 اسفند 1371 (ص 76 و 77)، ذيل ماده‏ى 90 قانون مدنى؛ لايحه‏ى قانونى راجع به رفع تجاوز و جبران خسارات وارده به املاك، مصوّب 27 آذر 1358 (ص 115)، ذيل ماده‏ى 135 قانون مدنى به عنوان متمم مواد و مطالب آن مبحث؛ قانون حمايت خانواده، مصوّب 15 بهمن 1353 و آيين‏نامه‏ى اجرايى آن، مصوّب ارديبهشت 1354 (ص 577 تا 587) ذيل ماده‏ى 1157 قانون مدنى؛ قانون اجازه‏ى رعايت احوال شخصيه‏ى ايرانيان غيرشيعه، مصوّب 31 تير 1312 و قانون رسيدگى به دعاوى مطروح راجع به احوال شخصيه و تعليمات دينى ايرانيان زرتشتى، كليمى و مسيحى، مصوّب 3 تير 1370 (ص 588 و 589) ذيل ماده‏ى 1158 قانون مدنى.

اما پس از ماده‏ى 1335 كه پايان‏بخش مواد قانون مدنى است، قانون تشكيلات و اختيارات سازمان حج و اوقاف و امور خيريه، مصوّب 2 دى 1363 و چهار آيين‏نامه‏ى اجرايى مربوط به آن (ص 636 ـ 670) آورده شده است، بدون آن‏كه در آغاز يا پايان، شأن نزول و وجه نقل آن بيان شده باشد.

4 ـ 6. در متن كتاب، پس از متن ماده‏ى 128 قانون مدنى و سه حاشيه‏ى نويسنده درباره‏ى آن (ص 98)، آن‏گاه كه خواننده انتظار مى‏برد متن ماده‏ى بعدى قانون مدنى را بخواند، با اين عبارت روبه‏رو مى‏شود: «ماده‏ى 129 ـ منسوخ است به ماده‏ى 10 ـ 10 مكّرر قانون تملّك آپارتمان‏ها». ممكن است تصوّر شود اين نسخ از قبيل حذف مواد 1036، 1039، 1042، 1209، 1306 تا 1308 و 1310 و 1311 و 1313 مكرر است كه جملگى در اصلاحات قانون مدنى در تاريخ 14 آبان 1370 صورت گرفته است؛ اما اين تصور نادرست است؛ چون با مراجعه به متن قانون در مى‏يابيم كه متن ماده‏ى 129 ذكر شده است. پس اين نظر اجتهادى نويسنده است كه كه ماده‏ى 10 مكرر قانون تملّك آپارتمان‏ها (الحاقى 2 بهمن 1351 و اصلاحى 17 خرداد 1359) ناسخ ماده‏ى 129 قانون مدنى است.

اكنون سخن بر سر آن نيست كه اين اجتهاد مصاب است يا خير، بلكه مطلب آن است كه بايد براى خواننده مشخص كرد كه اين نسخ، عقيده و نظر علمى نويسنده است، نه رأى و حكم قانون‏گذار، مانند مثال‏هاى ذكر شده كه نسخ از سوى مقنن است؛ به عبارت ديگر، درباره‏ى ماده‏ى 129، متن و شرح خلط شده است.

7 ـ درنگى در بخش دوم كتاب

مؤلف گرامى در صفحات 679 تا 1111، پس از ذكر مقدمه‏اى، متن پيشنهادى خود براى اصلاح قانون مدنى را ـ كه در حقيقت متن كاملى شامل 3520 ماده، تقريبا 5/2 برابر متن قانون مدنى است ـ ارائه مى‏كند. ايشان در پاسخ به پرسشى كه ممكن است در ذهن خواننده مطرح باشد، مى‏نويسد:

از كثرت مواد قانون نبايد هراسيد؛ زيرا اگر طرح جامع، و تقسيم‏بندى فصول و باب‏ها و بخش‏ها منطقى و تحت نظام باشد، از مطالعه‏ى تمام مواد يك فصل براى يافتن يك ماده‏ى موردنظر جلوگيرى مى‏كند و به آسانى ماده‏ى مطلوب به دست مى‏آيد؛ مضافا بر اين‏كه از صرف وقت براى استنباط در موارد سكوت قانون جلوگيرى به عمل مى‏آيد... (ص 682).

اينك گشت و گذارى داريم در بنايى كه اين استادِ بنام حقوق بر پا كرده است:

1 ـ 7. عبارات مبهم و چند پهلو، از اشكالات قوانين موجود است. متن پيشنهادى نيز از اين اشكال مبرّا نمانده است؛ مثلاً عبارت «قوانين ملل راقيه جهان» در بند 2 ماده‏ى 3 (ص683)، «نيروهاى طبيعت» در ماده‏ى 24 (ص687)، «كسانِ مكرَه» در ماده‏ى 724، همان طور كه عبارت «اقوام نزديك» در ماده‏ى 204 قانون مدنى هم مبهم است. البته در اين ماده تصريح شده است كه: «تشخيص درجه‏ى نزديكى براى مؤثر بودن اكراه بسته به نظر عرف است.» اما اين ملاك در طرح اصلاح قانون مدنى بيان نشده است. عبارت «وصف جوهرى» در ماده‏ى 731 (ص 768) و عبارت «روزنامه‏ى كثيرالانتشار» در ماده‏ى 1023 به كار رفته است. مؤلف در ترمينولوژى حقوق (مدخل 2718) تصريح مى‏كند كه «روزنامه‏ى كثيرالانتشار تعريف قانونى ندارد و به فرض قانون (يا به تشخيص مراجع رسمى در خصوص مورد) بايد معين شود...»؛ امّا به رغم استفاده از اين اصطلاح در ماده‏ى 2739 طرح اصلاح قانون مدنى (ص 999)، هيچ تعريفى از آن ارائه نشده است؛ يعنى ابهام هم‏چنان باقى است.

2 ـ 7. از ابهام‏هاى اين طرح، به كارگيرى عباراتى ديرياب است كه به سادگى مى‏شد برابرهايى به جاى آنها نهاد كه معنا و مراد را زودياب‏تر و واضح‏تر كند؛ مثل: «كوچه‏هاى نافذ» در ماده‏ى 31 (ص 688) به معناى كوچه‏هاى غير مسدود (غير بن بست)؛ «مهماامكن» در ماده‏ى 683 (ص 764) به معناى «تا حدّ ممكن»؛ «ضرب‏الاجل» در ماده‏ى 1384 (ص 845) به معناى مدت نهادن، توافق بر مدتى؛ «مفيد و مستفيد» در ماده‏ى 1432 (ص851) به معناى طرفين عقد اجاره، يعنى موجر و مستأجر است.

3 ـ 7. ارائه‏ى تعريف براى برخى عناوين حقوقى كه در قانون مدنى فعلى بدون تعريف از آنها استفاده شده است؛ مثل: «مال» در ماده‏ى 11 (ص 685)، «مالكيت» در ماده‏ى 47 (ص 690)، «تصرف در چيزهايى مادى» در ماده‏ى 62 (ص692)، (ظاهرا قانون مدنى به رغم استفاده از اصطلاح تصرف، در موادى مانند 35 و 36، تعريفى از آن ارائه نكرده است.)، «حجر» در ماده‏ى 3163 (ص 1046) و «مهر» در ماده‏ى 2881 (ص1014).

4 ـ 7. آوردن برخى مفاهيم در طرح قانون مدنى كه به رغم اهميت، قانون مدنى فعلى به آنها نپرداخته است؛ مانند: «مالكيت ادبى و هنرى» و «مالكيت صنعتى» در بندهاى 4 و 5 ماده‏ى 46 (ص 69)، «عقد انتشار» در ماده‏ى 291 (ص714)، «سرقت ادبى» در ماده‏ى 308 (ص716)، «ضرر معنوى» در ماده‏ى 579 (ص 750)، «اهداف از عقود» در ماده‏ى 663 (ص 761)، «عقد تلفنى» در ماده‏ى 696 (ص 765)، «عقد ادارى» در ماده‏ى 710 (ص766)، «تجديدنظر در عقد» در عنوان ماده‏ى 759 (ص772) و «حسن نيّت» در ماده‏ى 779 (ص 775).

5 ـ 7. تبيين ماهيت حقوقى برخى عناوينِ مورد استفاده در متن قانون مدنى، مثل «عمرى حق انتفاعى است...» در ماده‏ى 41 و «رقبى حق انتفاعى است...» در ماده‏ى 42 قانون مدنى، اما مواد 96 و 103 طرح اصلاح قانون مدنى رسما عمرى و رقبى را عقد معرفى مى‏كند؛ و يا تبيين برخى عناوين رايج در لسان حقوق‏دانان، مثل: اصطلاح «شرط خلاف مقتضاى ذات عقد» در ماده‏ى 670 (ص762)؛ «ايقاع» در ماده‏ى 893 (ص787)؛ «اقاله» در ماده‏ى 1156 (ص820) و «خيار» در ماده‏ى 1199 (ص823).

اميد آن‏كه تدوين حواشى عالمانه و انتشار آراى انتقادى و اصلاحى استادان ارجمند حقوق درباره‏ى مجموعه‏ى قوانين و مقررات جارى، راه اصلاح قوانين را هموارتر و رويه‏ى قضايى را تأثيرگذارتر كند و در نهايت، امور ملك و ملّت را به سامان آورد.



1 در اين مقاله كتاب: مجموعه محشاى قانون مدنى، دكتر محمدجعفر جعفرى لنگرودى، چاپ اول، تهران: كتابخانه گنج دانش، 1379، مورد نقد و بررسى قرار گرفته است.