مجلات >حوزه و دانشگاه>شماره 32

نقدى بر كتاب آراى دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن، ج1

دكتر محمد عطاران
استاديار دانشگاه تربيت معلم تهران

كتاب آراى دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن كه در چهار جلد نگارش يافته گزارش ديدگاه‏هاى تربيتى آن گروه از متفكران مسلمان است كه در ساحت نظرى تعليم و تربيت و اخلاق اثر مكتوب داشته، يا در مقامِ برنامه‏ريزى و عمل تربيتى طراح و بنيان‏گذار نظام آموزشى و پرورشى خاص بوده و يا از برجستگىِ علمىِ ويژه‏اى برخوردار بوده‏اند.

هدف از تهيه و تدوين اين مجموعه، دست‏يابى به انديشه‏ها و مبانىِ تربيتىِ انديشمندان مسلمان و نمايان ساختن تأثير آموزه‏ها و باورهاى دينى و يافته‏هاى فلسفى، عرفانى، حديثى و فقهى بر ديدگاه‏هاى تربيتى آنان و درنهايت نگاشتن تاريخ جامعِ تعليم و تربيت اسلامى است. در اين تحقيق، نخست زندگى و آثار هر متفكر و ديدگاه‏هاى او در باب انسان، معرفت و اخلاق به اختصار مورد توجه قرار گرفته و در پايان، انديشه‏هاى تربيتى او به طور خاص گزارش شده است و تا آن‏جا كه مقال را مجال مقايسه و تطبيق بود، آراى انديشمندان مسلمان با يكديگر تطبيق و مقايسه شده است. بدون شك، هرچند اين‏گونه بحث‏ها مى‏تواند زمينه را براى تحليلِ تاريخِ انديشه‏هاى تربيتىِ متفكران مسلمان و طبقه‏بندى‏هاى تربيتى فراهم آورد امّا نكات ذيل نيز در باب كتاب حاضر قابل تأمل است.

1. نگاشتن تاريخ تعليم و تربيت يا هر تاريخ ديگرى مى‏تواند با جهت‏گيرى‏هاى متفاوتى توأم باشد. در تدوين تاريخ تعليم و تربيت، هم مى‏توان به عمل تربيتى توجه نمود، و هم آرا و تعليماتِ تربيتىِ عصر، يا متفكر برگزيده‏اى را به رشته‏ى تحرير درآورد. البته اين دو مقوله از هم گسسته نيستند؛ عنوانِ نخست به تاريخِ فرهنگى و اجتماعى و عنوان ديگر با تاريخ تفكر پيوند دارد. در كتاب مورد بررسى جهت دوم غلبه دارد.

2. تاريخ ـ و از آن جمله تاريخ تعليم و تربيت ـ تنها تقرير آنچه كه اتفاق افتاده و يا بازتاب بى‏كم و كاست آن نيست، مورخ در واقع به بازسازىِ ساده‏ى جريان تاريخى نمى‏پردازد، بلكه به تفسير نتايجى مبادرت مى‏ورزد كه برگرفته از واقعيت گذشته‏اند؛ و به همين سبب، ولفگانگ برزينكا، فيلسوف آلمانى، معتقد است كه به جاى تاريخ تعليم و تربيت بگوييم «تاريخ‏نگارى تعليم و تربيت». تأكيد بر «نگارش» بدان سبب است كه در اين علم تنها به انعكاس و شرح حوادث گذشته نمى‏پردازيم، بلكه دستاوردهاىِ تحقيقِ تاريخى در واقع مصنوعاتى فرضى است كه مورخين خالق آن‏اند (فلسفه تعليم و تربيت معاصر، ص147).

بر اين اساس مى‏توان گفت كه مؤلفانِ محترمِ كتاب مزبور، ـ چنان‏كه در مقدمه‏ى كتاب آورده‏اند ـ آراى دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن را در قالب مفاهيم فلسفى يا فقهى و كلامى عرضه كرده‏اند، با اين تصور كه هدف چنين گزارشى نمايان ساختن چگونگى تأثير آراى فلسفى يا باورهاى دينى بر ديدگاه‏هاى خاص تربيتى در انديشه‏ى هر متفكر است (آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن، مقدمه، ص1).

آنان، ديدگاه‏هاى انديشمندان منتخب را درباره‏ى انسان، اخلاق و معرفت، در همه‏ى بخش‏ها مورد بررسى قرار داده و در پايانِ هر بخش، انديشه‏هاى تربيتى هر متفكر را به طور خاصى گزارش داده‏اند.

الگوى موردنظر را، با تفاوت‏هايى، نخستين‏بار دونالد باتلر، فيلسوف آمريكايى، مورد استفاده قرار داده است. او در كتاب چهار فلسفه و كاربرد آن‏ها در تعليم و تربيت و مذهب (Butlar. Pondd, 1968) چهار فلسفه‏ى ايده‏اليسم، رئاليسم، پراگماتيزم و اگزيستانسياليسم را برگزيده است و پس از شرح آراى اين مكاتب در عرصه‏هاى جهان‏شناسى، انسان‏شناسى، ارزش‏شناسى و معرفت‏شناسى، به استنتاج آراى تربيتى از انديشه‏هاى فلسفى پرداخته است. اين روش به اقامه‏ى نوعى نظام فلسفى و سپس بررسىِ دلالات تربيتى از آن مواضع گرايش دارد. اين شيوه را «استنتاجى‏گيرى» ناميده‏اند.

اين مدل معطوف به نوعى استلزام ميان فلسفه و تعليم و تربيت است. تصور استلزام منطقى كاملاً نامعقول است؛ چون اگر چنين بود، بايد لزوما كسانى كه بر سر مسائل فلسفى وفاق نظر دارند، بر سر دلالات و اشارات تربيتى نيز همراه باشند و حال اين‏كه چنين امرى ملاحظه نمى‏شود؛ همان‏گونه كه غالبا از فلسفه‏هاى متفاوت، تصورات مشابه تربيتى برمى‏خيزد.

برنز رابطه‏ى ميان مبانى فلسفى و آراى تربيتى را از نوع استلزام تخيلى(1) و تميز منطقى مى‏داند. وى از استلزام عملى(2) يا روانى(3) سخن مى‏گويد. به نظر او باورهاى شخص را مى‏توان شرايط عملى فعل او دانست. در اين مفهوم، اعمال وى به‏واسطه‏ى باورهايش استلزام مى‏يابد و باورهاى او از اعمالش استنباط مى‏شود. برنز معتقد است كه تصورات تربيتى موجب استلزام عمل تربيتى مى‏شود؛ زيرا اعمال معلم به عنوان عملى عقلانى و نيز نتيجه‏ى عملى دلايلى كه معقول بودنِ(4) آن را بنيان مى‏نهد، قابل تبيين است. فيلسوفان تربيتى چنين تبينى از دلالت فلسفه به تعليم و تربيت را، باور ندارند.

براين اساس، به نظر مى‏رسد كه اگر مفروض كتاب مورد بررسى قول استلزام منطقى ميان نظام فلسفى و انديشه‏هاى تربيتى متفكران باشد، ايراد پيش‏گفته بر آن وارد است و اگر هماهنگى و سازگارى ميان اين دو عنصر را باور داشته باشد، آن را تصريح نكرده است و اين تناسب و پيوند آشكار نيست.

3. در برخى از بخش‏ها، تعليم و تربيت به اجمال واگذار شده است؛ چنان‏كه در توضيح آراى فارابى، كه داراى شش فصل است، پنج فصل آن (ص85ـ130) به مبانى فلسفى و تنها فصل ششم به تعليم و تربيت اختصاص يافته است (131ـ135).

4. نويسندگان كتاب در باب اصول، مبانى و روش‏هاى تعليم و تربيت تعريف مشتركى را انتخاب نكرده‏اند؛ از اين رو در سرتاسر دو جلد منتشر شده، گاه بحثى با عنوان اصول مطرح است و گاه نويسنده‏اى ديگر همان را تحت عنوان روش مى‏آورد؛ از اين رو، به نظر مى‏رسد كه نويسندگان بايد حداقل تعريف خود را از اين سه مفهوم روشن كنند و به تلقى مشتركى از اين معانى دست يابند، تا خواننده دچار اغتشاش نگردد؛ براى نمونه، در جلد اول، بحث دوست و هم‏نشين، در توضيح آراى جاحظ به عنوان عامل مؤثر در شخصيت و تربيت آمده (ج1، ص46) و در جلد دوم، همين بحث در ذيل عنوان روش‏هاى تربيت مطرح شده است (ج2، ص55).

به نظر مى‏رسد كه اگر در مجلدات بعدى، سرتاسر كتاب داراى ويراستارِ علمىِ واحدى باشد، به هم‏گرايى قالبِ بيان مفاهيم مساعدت كند. علاوه بر آن، متن بايد از حيث قالب ادبى يك‏نواخت باشد كه ظاهرا چنين نيست؛ چون در برخى از فصول از الفاظ عربى به ميزان فراوان و غيرضرورى استفاده شده است؛ واژه‏هايى مانند اصطياد، تَوَغُّل و... كه از مفاهيم كليدى و اصطلاحى در شرح آراى متفكران نيست و مى‏توان به جاى آن از واژه‏هاى فارسى بهره گرفت و در پاره‏اى از فصول نيز نويسندگان به بهره‏گيرى از واژه‏هاى فارسى گرايش بيش‏ترى داشته‏اند.

5. در اين كتاب نام پاره‏اى از انديشمندان آورده شده كه از حيث فلسفى و يا كلامى و فقهى در تاريخ هم شهرت ندارند، از آن جمله جاحظ است كه سخنان او در واقع برگرفته از آثار پيشينيان است و از اين حيث، جاحظ بر مطالب آنان نكته‏اى مهم نيفزوده و نوآورى ندارد؛ از اين رو، به نظر نگارنده، شرح آراى او در اين باب كه گاهى نيز شامل نكته‏هاى غيرمنطقى و نامقبول است، ضرورت ندارد؛ از جمله در باب تأثير سرزمين در شخصيت از قول او آورده شده است:

از اين رو مى‏گويند كسى كه به سرزمين تبّت وارد شود، تا زمانى‏كه در آنجاست بدون دليل خندان و مسرور است؛ يا كسى كه يك سال در شهر موصل اقامت كند و سپس قوّت بدنى خود را بيازمايد، درمى‏يابد كه قوى‏تر شده است؛ همچنين اگر كسى يك سال در اهواز زندگى كند، در فراست او نقصان پديد مى‏آيد (ج1، ص46).

6. در مقدمه‏ى كتاب آورده شده است:

هرچه از روزگار رونق علوم تجربى به عقب بازمى‏گرديم، غلبه‏ى چهره‏ى فلسفى بر مكاتب تربيتى فزونى مى‏گيرد و فيلسوفانِ تربيتى غالبا متافيزيسين‏ها هستند، درنتيجه، پژوهش در آراى تربيتى پيشينيان رنگ فلسفى به خود مى‏گيرد و بيش‏تر به گزينش و نمايان ساختن چگونگى تأثير آراى فلسفى يا باورهاى دينى بر ديدگاه‏هاى خاص تربيتى در انديشه‏ى هر متفكر است» (ج اول، ص1).

7. در عنوان انگليسى كتاب Theorics of muslim scientists in education and its principles بهتر بود به جاى استفاده از كلمه‏ى scientists واژه ديگرى انتخاب كنند؛ چون واژه‏ى science ترجيحا به معناى علم تجربى است؛ (نگارنده لغت interllectualls را پيشنهاد مى‏كند).

در خاتمه توفيق نويسندگان محترم را از خداى متعال خواستارم و اميد آن دارم كه بابى كه ايشان گشوده‏اند منجر به آگاهى بيش‏ترى از تاريخ تعليم و تربيت مسلمين شود.

منابع

ـ اعرافى، عليرضا و همكاران. 1379، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن، ج 2، پژوهشكده حوزه و دانشگاه.

ـ اعرافى، عليرضا و همكاران. 1377، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مبانى آن، ج 1، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.

ـ عطاران، محمد و خسرو باقرى. 1376، فلسفه تعليم و تربيت معاصر، تهران: محراب قلم.

Butlar. Pondd, (1968) Four philosophies and their practice in Education and Religion. New York, HRPER srch.



1 . Imaginative

2 . Pragmatic

3 . Psychological

4 . Rationality