سيّد حسن اسلامى
فرهنگ جبهه: شوخ طبعىها، سيد مهدى فهيمى، تهران: دفتر پژوهش و گسترش فرهنگ جبهه، ج 1، 1373، ج 2، 1375، ج 3، 1378، 214 + 259 + 359 ص، رقعى.
بسيارى از ما فكر مىكنيم كه به ياد خدا بودن، يعنى اَخم و تَخم كردن، و اگر هم بخواهيم به ياد خدا باشيم، اوّلين كارى كه مىكنيم، آن است كه خندهها را از لب خود، جمع مىكنيم، سِگِرمههايمان را درهم مىكشيم، لبها را ورمىچينيم و... اگر هم بخواهيم تصويرى از مردان خدا به دست دهيم، آنان را غالباً غمگين و اخمو معرّفى مىكنيم. متأسّفانه، پارهاى مشاهدات و تجربههاى شخصى ما نيز اين پندار نادرست را تأييد مىكند. با اين همه، بايد گفت كه به ياد خدا بودن، هيچ ربطى به اخم كردن ندارد و رسول خدا كه در عشق خدا مىسوخت و براى هدايت امّت خويش سختىهاى هولناكى را تحمّل كرد، خنده رو و شوخ طبع بود. بر امير مؤمنان على(ع) نيز به سبب شوخ طبعىاش خُرده مىگرفتند و اين را نقصى براى ايشان مىشمردند.
بارى، كتاب حاضر، كوششى است در جهت نشان دادن شوخ طبعى بچههاى جبهه؛ آنان كه سر در كف دست گذاشتند و سرخوشانه، به سوى مرگ شتافتند. كسانى كه در اوج شكوفايى زندگى خويش، آگاهانه شهادت را انتخاب كردند و با ايمانى عميق، به سوى مرگ رفتند. درباره شور و شوق و عبادت اين نسل، بسيار ديده و شنيده و خواندهايم؛ امّا اين كسان نيز در جدّىترين وضعيت (جنگ و حماسه)، حسّ طنزآميز خود را حفظ مىكردند و در هر چيزى جلوهاى و بهانهاى براى خنده مىديدند؛ البته خندهاى معصومانه و به دور از خودخواهى يا تحقير ديگران.
يكى از مضامين شادى بخش و موجب شوخ طبعى رزمندگان در جبههها مسئله ذكر خدا و عبادت حق تعالى بود. آنان كه خود، غرق در عبادت بودند، از جنبه شوخ طبعانه آن نيز غافل نبودند و در اين عرصه هم مضمونْ كوك مىكردند.
كتاب حاضر، روايت دستِ اوّلى است از اين گونه شوخ طبعىها كه گردآورنده آن، كوشيده است شوخىهاى گوناگون بچّههاى جبههها را در زمينههاى گوناگون، مانند: تواضع و تجاهل، شهادت، غيبت، سلامتى و صلوات، گِرد آورد. يكى از اين زمينهها مسئله عبادت و دعاست كه گردآورنده، طىّ ماجراهايى واقعى، برخورد عبادت كنندگان را با عبادت خود، نقل مىكند. با اين كه رزمندگان در زمينه عبادت، كم نمىگذاشتند؛ امّا اين كار، مانع از آن نبود تا براى عبادات خود نيز مضمونْ كوك كنند و بدين ترتيب، مانع خودخواهى و خود بزرگبينى خويش گردند.
چهارده صفحه جلد اوّل (ص 133 - 146) اين كتاب، به بيان بيست و هشت نكتهاى كه ورد زبان بچّهها بوده، اختصاص داده شده است. هر مضمون را آدمِ خوش ذوقى مىساخته است؛ امّا بعدها در موقعيتهاى مشابه، هر كس آن را تكرار مىكرده است.
همه اين مضامين، زنده و آموزنده و جذّاب است كه بايد آنها را در متن كتاب و با تفصيلاتش خواند. براى مثال، پارهاى از اين مضامين، بدين قرارند:
- هر گاه كسى هنگام وضو گرفتن، زيادى آبپاشى مىكرد و اطرافيان خود را خيس مىنمود، به او مىگفتند: «وضو مىگيرى، يا ما رو غسل مىدى؟!».(1)
- اگر هم كسى را مىديدند كه يكسره به نماز مشغول است و غرق عبادت شده است، به او مىگفتند: «بى خود وقت خدا را نگير. بگذار به كارش برسه!». ديگرى هم اضافه مىكرد: «اگه تو كار ندارى، او كه داره!».(2)
- اگر هم كسى همهاش از ملكوت و عرشْ دم
مىزد و مخاطبان، گفتههايش را درك نمىكردند، دربارهاش مىگفتند: «فتيله معنويتش بالاست. چشممان را مىزند!».(3)
- گاه رزمندهاى خوش طبع، به هنگام دعاى كميل، به بغل دستى خود مىگفت: «تو رو خدا، رفتى تو حال (= هال)... لنگه دمپايى منم بيار!».(4)
- (اگر) چشمشان به فانوسى مىافتاد كه فتيلهاش كمى پايين بود و كورسو مىزد، مىگفتند: «چه قدر عرفانى مىسوزه!». وقتى سوار ماشينى مىشدند كه خيلى تيز و تند، مثل تويوتا راه نمىرفت، مىگفتند: «عجب عارفانه راه مىره!». به همين قياس، چون كسى كم غذا مىخورْد، مىگفتند: «چه عرفانى! چه مقامى!».(5)
اين مضمون در جلد دوم كتاب (ص 155 - 171 و 201 - 212) و جلد سوم آن (ص 107 - 120 و 251 - 260) هم تكرار شده وعناوينى از اين دست، در آنها آمده است:
- تسبيحت را بده يك دور بزنيم!
- بدبختها، اين قدر نمازِ شب نخوانيد!
- اوّل بگو ريا چه قدر ثواب داره!
- از بس صورتش نورانى بوده، سوخته!
- إنّ الصلوة تنها (تنها، با استفاده از اين آيه قرآن گفته مىشد كه «إنّ الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر»).
- مردن كه زارى نداره!
- هرچه مىگويى، خودت!
- دعاى صدتومانى!
- سربالايىِ دعا!
- مدارك لازم براى اجابت دعا!
- التماس سه آ (به جاى دعا)!
بحث از اين شوخ طبعىهاى نجيبانه، مجال ديگرى مىطلبد؛ امّا هر چه هست، اين بخش، بسيار خواندنى است. براى آشنايى با شيوه و سبك گردآورنده، ماجراى زير را از جلد اوّل مىآوريم:
از خوف خدا غش كرده
اگر كسى بى موقع، در ميان جمع مىخوابيد، خصوصاً اگر اين شخص، بعد از سلامِ نمازْ خوابش مىبُرد، يا مثلاً در مراسم دعاى كميل، دعاى توسّل يا زيارت عاشورا - كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار مىشد -، و به گوشهاى مىاُفتاد و از خود، بىخود مىشد و احياناً خُرخُر مىكرد، بچّهها رو به هم مىكردند و او را به يكديگر نشان مىدادند و به خنده مىگفتند: «نگاه كن. طفلى از خوف خدا غش كرده!». كه علاوه بر شوخى، كنايه از اين بود كه شخص، بى توجّه است و اين اوقات را قدر نمىداند».(6)
كيمياى محبّت: يادنامه مرحوم شيخ رجبعلى خيّاط (نكوگويان)، محمد محمدى رى شهرى، قم: مؤسسه فرهنگى دارالحديث، 1378، 320 ص، پالتويى.
كتاب حاضر، گزارشى است از زندگى و افكار و گفتار يكى از مردان خدا كه با خلق مىزيست و خود را از آنان بر كنار نمىديد و بدين ترتيب، گمراهان را به راه راست مىآورد و خطاكاران را شفيقانه و رفيقانه، متوجّه خطاهايشان مىساخت.
گردآورنده كتاب، حجة الاسلام والمسلمين محمدى رى شهرى، از طريق گفتگو و مصاحبههاى مختلف با نزديكان و شاگردان مرحوم نكوگويان، يادنامه حاضر را در يك پيشگفتار و چهار بخش، پرداخته است.
در پيش گفتار، از جاذبه شيخ رجبعلى، شيوه نگارش اين يادنامه، اعتبار منابع آن و مقامات اهل معرفت و انسانهاى غير قابل شناخت، سخن به ميان آمده است. گفتنى است كه مرحوم شيخ، به دور از هياهوى مريد بازى، به خيّاطى مشغول بود و از دستْ رنج خود، زندگى مىكرد و
هرگز بساط مرشدى راه نينداخت. با اين حال، بسيارى از اشخاص برجسته و تحصيلكرده روزگارش به او ارادتى خاص پيدا كرده بودند و از نفَسِ روح بخش او بهرهمند مىشدند و زير و بَم پيمودن راه درشتناك عرفان و اخلاق را از او مىآموختند.
بخش اوّل كتاب، با عنوان «ويژگىها» در بردارنده هشت فصل است. فصل اوّل، درباره زندگى شيخ است.
فصل دوم، درباره كار و كسب ايشان و خصوصيات كارى اوست.
فصل سوم، به از خودگذشتگى آن مرد خدا اختصاص يافته است.
فصلهاى بعدى اين بخش، به ترتيب درباره تعبّد، اخلاق، انتظار فرج، شعر و سياست شيخ است و نظر او را درباره اين مسائل، برمىرسد.
بخش دوم با عنوان «جهش»، تحوّلات روحى اين بزرگْ مرد و كمالات روحى و معنوى او را بيان مىكند.
سومين بخش كتاب، درباره شيوه تربيتى شيخ و آموزهها و تعاليم عملى او بحث مىكند و مسائلى از اين قبيل را در ده فصل، بررسى مىكند: روش سازندگى، اساس خودسازى، كيمياى سازندگى، اخلاص اولياى خدا، ذكر اولياى خدا، نيايش اولياى خدا، احسانِ اولياى خدا، نماز اولياى خدا، حجّ اولياى خدا، و بيم اولياى خدا.
واپسين بخش كتاب، درباره وفات شيخ است و مقايسه مرگ او با مرگ بزرگانى چون آية اللَّه حجّت و آخوند تربتى، و بيان نكات مشترك مرگ اين سه تن.
در پايان كتاب، عكسهايى از مراحل مختلف زندگى شيخ و آرامگاه او آمده است. همچنين بودن فهرستهاى گوناگون در آخر كتاب، مطالب آن را آسانيابتر كرده است.
اين كتابِ داستان گونه، سرشار از حكايات واقعى و لبريز از نكات تربيتى و اخلاقى است كه تجديد چاپ آن و ارائه قطعهاى گوناگون از آن، نشان دهنده نياز طالبان به كتاب سيّالى از اين دست است. براى آشنايى با نحوه ارائه مطالب تربيتى و لحن آموزشى شيخ درباره دعا، اين بخش را از آن نقل مىكنيم:
جناب شيخ، ضمن شرح ادعيه، با تكيه بر جملاتى مانند: «يا غاية آمال العارفين و يا منتهى أمل الآملين و يا نعيمى و جنّتى و يا دنياى و يا آخرتى!»(7) و امثال آن مىفرمود:
«رفقا! زرنگى را از امامتان ياد بگيريد. ببينيد امام، چگونه با خدا راز و نياز مىكند: من آمدهام به پناه تو! آمدهام خودم را به تو بچسبانم! آمدهام تو را در آغوش بگيرم! من تو را مىخواهم!».(8)
دعاهاى قرآن، حسين واثقى، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 1377، 135 ص، رقعى.
نويسنده، پس از سيرى در قرآن، دعاهاى آن
را كه بر زبان پيامبران، صالحان و اولياى خدا جارى شده است، گرد آورده و با اندكْ توضيحى بيان كرده است. به گفته مؤلف، طرح اين كار از آية اللَّه حسن زاده آملى بوده است كه او را به آن، تشويق كرده است.
مؤلف، آياتى را كه با تعابير و الفاظى چون: «ربّنا؛ اى پروردگار ما!»، «يا ربّ؛ پروردگارا!» و يا «اللّهم؛ بارالها!» و تعابير مشابه آمده، به ترتيبِ تاريخىِ بر زبان آورندگان آنها تنظيم كرده است. نخستين كسانى كه دعايشان نقل مىشود، آدم و حوّا هستند كه پس از نافرمانى خدا و پشيمانى از آن، او را مخاطب ساخته، مىگويند: «ربّنا! ظلمنا أنفسنا؛ پروردگار! به خودْ ستم كرديم». سپس مؤلف، به ترتيب تاريخى، دعاهاى حضرت نوح، ابراهيم، لوط، سربازان طالوت، سليمان، ايّوب، يوسف، يونس، اصحاب كهف، شعيب، موسى، همسر فرعون، زكريا، عيسى و... را نقل مىكند. آن گاه، فصلى را به دعاهايى اختصاص مىدهد كه خداوند متعال به رسول اكرم آموخت.
مؤلف، پيش از نقل اصل هر دعاى قرآنى، بستر آن را مشخّص مىكند و روشن مىسازد كه اين دعاى خاص، با چه انگيزه و در چه فضايى انجام گرفته است.
مؤلف، طى مقدمهاى كوتاه، اهميّت قرآن و دعاهاى آن را بيان مىكند و در پايان كتاب، دعاهاى قرآن را بر اساس موضوع، در پنجاه و يك موضوع، همچون: صبر، توكّل، مناجات با حق تعالى، طلب روزى و قبولى دعا آمده است.
طى دعاهاى كتاب، هر جا مؤلف ضرورتى ديده است، به استناد احاديث معصومان(ع) و تاريخ اسلام، پارهاى نكات را يادآور شده است.
خواننده كتاب، از اين طريق، با ادعيه قرآنى و زمينه آنها به خوبى آشنا مىشود؛ امّا اى كاش مؤلف، منابع پارهاى احاديث و حوادث تاريخى ياد شده در كتاب را بيان مىكرد. همچنين آوردن سپاسگزارى حضرت داوود و سليمان(ع) جزو دعاهاى قرآن، محلّ بحث است. نيز ترجمه بسيارى آيات كه براى توضيح مطلب آورده شده است، بى نشانى است و كار خوانندگان جوان را اندكى دشوار مىسازد.
با اين همه، اين كار، جمع و جور و آموزنده و خواندنى است و درآمدِ سودمندى است براى واردشدن به فضاى قرآن و بهرهمندى از دعاهاى آن.
تجديد ميثاق: اخلاق اسلامى، مركز بررسى و تحقيقات عقيدتى - سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى قم، قم: واحد آموزش عقيدتى - سياسى ستاد مركزى سپاه پاسداران، 1362، 136 ص، رقعى.
كتاب حاضر، درسنامه اخلاق است كه توسط محقّقان مركز تحقيقات سپاه پاسداران، براى درس اخلاق دانشآموزان دبيرستان سپاه، فراهم آمده است.
مؤلفان، پس از بحثهاى مقدماتى، طى بيست و دو درس به مفاهيم اخلاق اسلامى بخصوص: ايمان، توكّل، محبّت خدا و ياد خدا مىپردازند و معنا، دامنه و نتايج آنها را بيان مىكنند.
پنج درس نخستين، درباره ايمان است و در آنها به سؤالاتى از اين دست، پاسخ داده شده است: ايمان چيست؟ ايمان به چه امورى لازم است؟ رابطه ايمان با اخلاق و رفتار چيست؟ نشانههاى ايمان چيست؟ و نقش ايمان در زندگى انسان چگونه است؟
درسهاى ششم تا يازدهم، به مسئله توكّل اختصاص يافته و اين مسائل در آنها به بحث گذاشته شده است: توكّل چيست؟ انسان چه نيازى به توكّل دارد؟ چرا فقط به خدا توكّل كنيم؟ برداشتهاى انحرافى از توكّل كداماند؟ نقش توكّل در زندگى فرد و جامعه چيست؟ راه دستيابى به
توكّل چيست؟
مؤلفان در درسهاى دوازدهم تا نوزدهم، به بحث درباره محبّت خدا پرداختهاند و اين مسائل را بررسيدهاند: انگيزههاى محبّت، نقش محبّت خدا در حيات انسان، نحوه مجذوب عشق الهى شدن، راهِ محبوب خدا گشتن رابطه خدا با انسانها، محبوبهاى بدلى، نشانههاى عاشقان خدا، و مفهوم تولّا و تبرّا.
سه درس پايانى كتاب، درباره ياد خداست و در آنها اين بحثها آمده است: معناى ذكر، موانع ياد خدا (يعنى: شيطان، دوستان گمراه، داد و ستد، ثروتزدگى، فرزندزدگى و آرزوهاى بى حدّ و مرز) و نقش ياد خدا و خطر فراموشى او.
مؤلفان در هر درس، پس از طرح سؤالاتى مشخّص، بدون پرداختن به حاشيهها و تفصيلات و با استناد به آيات قرآنى و روايات معصومان(ع)، به اختصار به پاسخ سؤالات خود مىپردازند و گاه نيز براى توضيح بيشتر ، از نمودارهايى كمك مىگيرند.
ساختار كتاب، با توجّه به جنبه آموزشى داشتن آن، متناسب و سازگار است.
مؤلفان، كتاب خود را با اين جملات به پايان مىرسانند:
ياد خدا، راه خوديابى انسانهاى از خود بيگانه است و فراموشى خدا، عامل از خود بيگانگىها. ياد خدا، ياد هدف است و فراموشى آن، از ياد بردن آرمانهاى انسانى.
ياد خدا، ياد مسئوليت است و نسيان خدا، عامل «بىتفاوتىها»، «هرزه گَردىها» و «بيدادگرىها».
ياد خدا، آرامش جانها و جامعههاست و فراموشى او، مايه اضطراب و بحرانِ هر دو.
ياد خدا كشتى نوح است در توفان زندگى، و پلّكان عرش، براى سالكان خطّه قرب.
ياد خدا، ياد خداست، ياد خدا!
دست دعا، چشم اميد: دريافتى از مناجات خمس عشر، سيد مهدى شجاعى، تهران: سازمان چاپ و انتشارات و محراب قلم، 1370، 138 ص، رقعى.
امام چهارم، على بن حسين(ع)، در فرهنگ دينى ما با لقبهايى چون: سيد الساجدين (سرور سجدهكنندگان) و زين العابدين (زيور بندگان)، شناخته شده است. اين لقبها به گزاف به ايشان داده نشده است؛ چرا كه شورانگيزترين و شيواترين دعاها از ايشان به يادگار مانده است كه آنها را با مزامير داوود پيامبر(ع)، مقايسه مىكنند و به آن، عنوان «زبور آل محمد» مىدهند.
زيباترين دعاهاى فرهنگ شيعى، بر زبان اين امام بزرگوار، جارى شده و سپس با عنوان صحيفه سجاديه، گردآورى شده است. بخشى از اين دعاها، جداگانه با عنوان «مناجات خمس عشر (راز و نيازهاى پانزدهگانه)» بارها چاپ و ترجمه شده است.
اين مناجاتهاى پانزدهگانه، هركدام به زبانِ حال گويندهاى است و به مقتضاى آن، از حالات معنوى خاصّى سخن مىگويد. عنوان هر مناجات، چون تابلويى گوياى مفاهيم آن دعاست. اين عناوين، عبارتاند از: مناجات التائبين (توبهكنندگان)، مناجات الشاكين (شكوهكنندگان)، مناجات الخائفين (ترسندگان)، مناجات الراجين (اميدواران)، مناجات الراغبين (خواهندگان)، مناجات الشاكرين (شكرگزاران)، مناجات المطيعين (اطاعتكنندگان)، مناجات المريدين (خواستاران)، مناجات المحبّين (دوستداران)، مناجات المتوسّلين (متوسّلان)، مناجات المفتقرين (نيازمندان)، مناجات العارفين (عارفان)، مناجات الذاكرين (يادكنندگان)، مناجات المعتصمين (پناهآورندگان) و مناجات الزاهدين (زاهدان).
محور دعاى امام زين العابدين در اين مناجاتها، روزمرّگىها و غمِ آب و نان نيست؛ بلكه زارى عاشقى است كه از معشوق، دور افتاده است و در تكاپوى رسيدن به اوست و در اين راه، در پى چاره است. درد امام، دردى است كه تنها عاشقان و سينهسوختگان، آن را در مىيابند، نه بىدردانِ «بارى به هر جهت» گو.
بخشى از دعاى امام در مناجاتِ عارفان، اين گونه است و از آن، مىتوان مفاهيم ديگر دعاهاى ايشان را حدس زد:
«خداى من! محبوب من!
چه خوش است طعم عشق تو!
چه شوق آفرين است نگاه عاشقانه تو!
چه تكاندهنده است توجّه مهرآميز تو!
چه بىقرارى آرامى است بر در خانه محبّت تو!
محبوبم! مرا از نزديكترينِ عارفان و شايستهترينِ بندگان، و راستگوترينِ اطاعتكنندگان، و خالصترينِ عبادت كنندگان، و مخلصترينِ روى به تو آورندگان قرار ده» (ص 112 - 113).
سخن درباره اين دعاها بسيار است؛ امّا نخست، بايد آنها را خواند و لذّتشان را چشيد.
بارى! كتاب حاضر، شامل متن دعاهاى ياد شده و ترجمه آنهاست. با اين كه اين ترجمهها نسبتاً آزاد است؛ امّا به اصل معنا و مفهوم دعا پايبندند. لذا پارهاى آزادگويى و آزادنويسىهاى مترجم، نبايد نقصى بر كار او به شمار آيد؛ چرا كه او كوشيده است تا زبان حالِ امام سجاد(ع) را در قالب زبان فارسى بريزد و با اين واژگان، آنها را بيان كند، و پارهاى آزادىها لازمه اين كار است. براى مثال، در همين مناجات عارفان، ترجمه، اندكى از نظر لفظى با متن، متفاوت است و مترجم، خود را آزاد ديده است تا پارهاى واژهها را براى فهم روح متن، به ترجمه خود بيفزايد. كوتاه سخن، بايد به پديد آورنده اين ترجمه زيبا، امّا ناوفادار به متن، دست مريزاد گفت.
يك كتاب در يك مقاله
سيّد حسن اردكانى
نورٌ على نور: در ذكر و ذاكر و مذكور، حسن حسنزاده آملى، قم: انتشارات تشيّع، 1376، 176 ص، وزيرى.
آية اللَّه حسنزاده، از فقيهان و مدرّسان عرفان اسلامى معاصر است كه دستى در فلسفه و كلام دارد و گوشه چشمى به رياضيات و ادب. ايشان در فقه و اصول، زبَردست است و تعلّق خاطرى به تفسير و شعر دارد. اين آگاهى به علوم گونه گون اسلامى، ردّ پاى خود را در آثار او به جاى گذاشته است و هريك از نوشتههاى ايشان، سرشار از نكتههاى ادبى، بلاغى، علمى، فقهى، عرفانى، شعرى و تفسيرى است.
نوشته مورد بحث نيز از اين دست است و در نتيجه، استفاده كامل از آن، نيازمند آشنايى نسبى با علوم اسلامى است. استاد در اين اثر، با مقدمهاى و سپس در يازده فصل، مىكوشد تا حقيقت دعا را بيان كند و آداب آن را بازگويد.(9)
نويسنده، در مقدمه، سخنى چند درباره اهمّيت و جايگاه دعا مىآورد و سپس در فصل اوّل، چهل دعاى قرآنى را همراه با نكاتى آموزنده، نقل مىنمايد.
فصل دوم تا يازدهم، در برگيرنده مسائل معرفتىِ دعا و آداب دعا كردن است. در فصلهاى ياد شده، اين مباحث، به تفصيل آمده است:
دعاهاى نقل شده از معصومان(ع)، داراى نكات خاصّى است كه در متن روايات، ديده نمىشوند. خداوند، از هر چيز، به كمِ آن بسنده مىكند، جز در دعا كه همواره در آن، فزونخواه است و با تأكيد مىفرمايد: «يا أيّها الذين آمنوا اذْكروا اللَّه كثيراً وسبّحوه بكرةً وأصيلاً؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را بسيار ياد كنيد و بامداد و شامگاه، به تسبيح او بپردازيد» (احزاب، آيه 42).
خداوند متعال، براى هريك از عبادات خويش، حدّى را معيّن ساخته است، جز ياد خود، كه آن را همواره و پيوسته، از بندگانش خواسته است.
فصل چهارم، به نقش شماره ذكر دعاها در استجابت آنها اختصاص دارد. مؤلف در اين فصل، به اين نكته اشاره مىكند كه هر عددى كه در مورد تكرار دعاها در روايات آمده است، دليلى دارد و به گزاف نيست. لذا هيچ كس نمىتواند از آنها بكاهد يا بر آنها بيفزايد. كاركردِ شماره دعاها همچون دندانههاى يك كليد است كه اگر يكى از آنها بشكند و يا بر آن افزوده شود، ديگر خاصيت و كارايى خود را از دست مىدهد. نگارنده، در اين مورد به نقل از محمد دهدار، تمثيلى را كه امام صادق(ع) بدان اشاره كرده، اين گونه مىآورد:
«حضرت امام به حقّ ناطق، جعفر بن محمد الصادق(ع) فرموده است كه: بدانيد اسماء اللَّه، به منزله دفايناند(10) و عدد، به منزله ذراع(11) آن مساحت. اگر ذراع، كمتر فرا نهى، به دفين(12)
نرسى، و اگر زياده بگيرى نيز نرسى، بلكه در گذرى» (ص53).
بارى! اگر در روايتى آمده است كه فلان ذكر مشخّص، به اين تعداد گفته شود، بايد به همان اندازه گفته شود، نه كمتر و نه بيشتر.
فصل پنجم كتاب، درباره زمان و مكان مناسب براى دعاست كه در پذيرفتهشدن آن، نقش اساسى دارد. بىشك، هنگامى كه ذهنمان متمركزتر و از پراكندگى و آشفتگى به دور باشد و در جايى باشيم كه از مزاحمت عوامل بيرونى ايمن باشيم، خواستهاى خود را بهتر و رساتر بيان مىكنيم. اين نكته را هريك از ما به نوعى خود تجربه كردهايم. از اين رو، براى دعاكردن گفتهاند كه جاى خلوتى را برگزينيد و زمانى را به اين كار اختصاص دهيد كه ذهنتان از انديشههاى گونهگون، پاك باشد. خداوند متعال، خلوت شب را براى دعا كردن مناسبتر دانسته و به پيامبرش اين گونه توصيه مىكند: «إن ناشئة اللّيل هى أشدّ وطأً وأقوم قيلاً؛ شبْ هنگام از بستر برخاستن، موافقت زبان در دل را افزايندهتر است و بيانِ سخن را استوار دارندهتر» (مزمّل، آيه 6).
آرى! روزمرّگىها و گرفتارىهاى گذراى روزانه، مانع تمركز انسان مىشود، حال آن كه شباهنگام، اين گونه موانع، حضور ندارند و انسان، بهتر مىتواند با محبوب خود، راز و نياز كند.
فصل ششم، درباره لزوم پاك و پاكيزه بودن دعا كننده است. كسى كه دست دعا به سوى معبود بر مىكشد، بايد بداند كه به ميهمانى بزرگى مىرود و در برابر خالق هستى، قرار مىگيرد. از اين رو، لازم است تا تن و لباس خود را از هر گونه آلودگى بپيرايد و آن را به زيبايىها بيارايد. اين طهارت و پاكى، تنها در طهارت ظاهرى نيست؛ بلكه مهمتر از آن، طهارت درونى و زدودن دل از رسوبات و دغدغههاى نفسانى است:
كه دل، يكتا حرم باشد خدا را
پس اندر وى مده جا ماسوا را
فصل هفتم، درباره درستخوانى و درستگويى دعاست. گرچه حق تعالى به زبانِ حال مىنگرد، نه به زبان قال و او خود، برخلاف پندار موسى(ع) از گفتههاى به ظاهر شركآلود شبان، بوى توحيد را مىشنود،(13) امّا ادب، اقتضا مىكند كه ما خداى خويش را با الفاظى درست بخوانيم و خطاهاى كلامى و بيانى خود را تصحيح نماييم. لذا معصوم(ع) مىفرمايد: «دو مرد برابر در حسب و دين، آن كه اديبتر است، نزد خدا برتر است» (ص 65 - 66).
آيا در موارد مختلف و براى برآوردن نيازهاى گوناگون، بايد حتماً دعاهاى خاصّى خوانده شوند؟ يا آن كه هركس به زبان خود و با نظر خود مىتواند هرگونه كه خواست، دعا كند؟ اين پرسش، محور اساسى فصل هشتم كتاب است. خلاصه پاسخ نويسنده به اين پرسش، به استناد روايات مختلف، آن است كه اگر كسى به اندازه كافى شناختى از حقايق داشته باشد و آگاهى دينى و معنوى او به اندازه كافى باشد، خود هر گونه كه بخواهد، مىتواند دعا كند و زبان دعا را خود بيافريند؛ امّا اگر به اين اندازه از بلوغ فكرى نرسيده
باشد، مىبايد به دعاهاى مخصوصى كه به وسيله معصومان(ع) آموزش داده شده است، مراجعه كند و از آنها بهرهمند شود. به گفته امام(ع): «دعاى موقّت،(14) براى شيعه مستضعف(15) است؛ اما شيعه مستبصر(16) براى او دعاى موقّت(17) نيست، كه خود مىداند چه بگويد و چگونه بخواهد؛ زيرا كه بالغ است؛ يعنى به حدّ بلوغ عقلى و رشد فكرى رسيده است» (ص 72).
آن كس كه دست به دعا بر مىدارد و به اين كار ادامه مىدهد، به تدريج، شاهد احوال و حالات غريبى در خود مىشود كه كمتر مىتوان آن را توصيف كرد. اين حالات خود، مراتب و درجاتى دارد كه گفتنى نيست؛ بلكه هركسى بايد آنها را بيازمايد و از سر بگذراند. به تعبير ديگر، تجربهاى نفسانى است و هركس، آن را به گونهاى درك مىكند. فصل نهم كتاب، به اين نكته حسّاس، اختصاص يافته است.
رعايت ادب با مخاطب، همواره لازم است، بخصوص آن كه اين مخاطب، خداوندگارِ عالم باشد. دعا كردن نيز گفتگوى با خداوند است و نيازمند آدابى خاص. هرچند به ما گفتهاند كه:
هيچ آدابى و ترتيبى مجو
آنچه مىخواهد دل تنگت بگو!(18)
ليكن، ما خود بايد تا آن جا كه مىتوانيم، ادب را رعايت كنيم و از خداوند، توفيق ادب بخواهيم؛ چرا كه: «بىادب، محروم مانْد از لطف رب».
فصل دهم كتاب، به ادب گفتگوى با خدا مىپردازد، كه بسيار آموزنده و مهم است.
يازدهمين و فرجامين فصل كتاب، درباره سؤالى است كه بسيارى را به خود مشغول داشته كه: آيا پذيرفتهشدن دعا، با قوانين علّيت طبيعى و روند طبيعت، سازگار است؟ پاسخ مؤلف، به اختصار آن است كه دعا، خود نيز يكى از همين قوانين طبيعت است و همانى كه قوانين طبيعت را مقرّر داشته است، دعا كردن و پذيرفتن آن را هم يكى ديگر از قوانين هستى دانسته است. از اين رو، دعا نقضكننده قوانين هستى نيست، بلكه مكمّل آن است.
پايانبخش كتاب، بيش از پنجاه صفحه توضيحات است كه به وسيله ناشر و با همّت جناب حجة الاسلام حسن رمضانى، به اصل كتاب افزوده شده است. اين توضيحات، عمدتاً شامل ترجمه آيات و روايات و پارهاى ارجاعاتِ لازم است.
كوتاه سخن اين كه كتاب ياد شده كمحجم، امّا پُر نكته و بسيار آموزنده است و فهم آن، نيازمند دقّت و تأمّل و درنگهاى حساب شده، و پرهيز از شتابزدگى است؛ چرا كه مؤلف، براى بيان مقصود خود، از همه حوزههاى دانش خود، بهره گرفته است.
1 . ج 1، ص 139.
2 . ج 1، ص 138.
3 . ج 1، ص 134.
4 . ج 1، ص 136.
5 . ج 1، ص 143.
6 . ج 1 ، ص 133.
7 . اى نهايت آرزوهاى عارفان! اى انجامِ آرزوى آرزومندان! و اى آسايش و بهشت و دنيا و آخرت من!.
8 . ص 217 - 218.
9 . از ايشان، كتاب ديگرى نيز در موضوع انس با خدا مىشناسيم با عنوان الهى نامه كه مجموعهاى از مناجاتهاى فارسى ادبى - عرفانى است: الهى نامه، حسن حسنزاده آملى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 176ص، رقعى.
10 . گنجينهها.
11 . متراژه، اندازه، واحد طول.
12 . گنجينه
13 . داستان بسيار زيباى موسى و شبان، در مثنوى (تصحيح: محمد استعلامى، تهران: زوّار، 1376ش، ج2، ص 85) با آغازه زير، سرشار از نكات آموزنده اخلاقى است:
ديد موسى يك شبانى را به راه
كو همى گفت: اى خدا و اى اله!
14 . معيّن شده، مشخّص.
15 . ناتوان فكرى.
16 . بينا، آگاه.
17 . معيّن.
18 . مثنوى، دفتر دوم، بيت 1787.