مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 4

كتاب‏خانه زندگى

سيّد حسن اسلامى
 

81

فرهنگ جبهه: شوخ طبعى‏ها، سيد مهدى فهيمى، تهران: دفتر پژوهش و گسترش فرهنگ جبهه، ج 1، 1373، ج 2، 1375، ج 3، 1378، 214 + 259 + 359 ص، رقعى.
بسيارى از ما فكر مى‏كنيم كه به ياد خدا بودن، يعنى اَخم و تَخم كردن، و اگر هم بخواهيم به ياد خدا باشيم، اوّلين كارى كه مى‏كنيم، آن است كه خنده‏ها را از لب خود، جمع مى‏كنيم، سِگِرمه‏هايمان را درهم مى‏كشيم، لب‏ها را ورمى‏چينيم و... اگر هم بخواهيم تصويرى از مردان خدا به دست دهيم، آنان را غالباً غمگين و اخمو معرّفى مى‏كنيم. متأسّفانه، پاره‏اى مشاهدات و تجربه‏هاى شخصى ما نيز اين پندار نادرست را تأييد مى‏كند. با اين همه، بايد گفت كه به ياد خدا بودن، هيچ ربطى به اخم كردن ندارد و رسول خدا كه در عشق خدا مى‏سوخت و براى هدايت امّت خويش سختى‏هاى هولناكى را تحمّل كرد، خنده رو و شوخ طبع بود. بر امير مؤمنان على(ع) نيز به سبب شوخ طبعى‏اش خُرده مى‏گرفتند و اين را نقصى براى ايشان مى‏شمردند.
بارى، كتاب حاضر، كوششى است در جهت نشان دادن شوخ طبعى بچه‏هاى جبهه؛ آنان كه سر در كف دست گذاشتند و سرخوشانه، به سوى مرگ شتافتند. كسانى كه در اوج شكوفايى زندگى خويش، آگاهانه شهادت را انتخاب كردند و با ايمانى عميق، به سوى مرگ رفتند. درباره شور و شوق و عبادت اين نسل، بسيار ديده و شنيده و خوانده‏ايم؛ امّا اين كسان نيز در جدّى‏ترين وضعيت (جنگ و حماسه)، حسّ طنزآميز خود را حفظ مى‏كردند و در هر چيزى جلوه‏اى و بهانه‏اى براى خنده مى‏ديدند؛ البته خنده‏اى معصومانه و به دور از خودخواهى يا تحقير ديگران.
يكى از مضامين شادى بخش و موجب شوخ طبعى رزمندگان در جبهه‏ها مسئله ذكر خدا و عبادت حق تعالى بود. آنان كه خود، غرق در عبادت بودند، از جنبه شوخ طبعانه آن نيز غافل نبودند و در اين عرصه هم مضمونْ كوك مى‏كردند.
كتاب حاضر، روايت دستِ اوّلى است از اين گونه شوخ طبعى‏ها كه گردآورنده آن، كوشيده است شوخى‏هاى گوناگون بچّه‏هاى جبهه‏ها را در زمينه‏هاى گوناگون، مانند: تواضع و تجاهل، شهادت، غيبت، سلامتى و صلوات، گِرد آورد. يكى از اين زمينه‏ها مسئله عبادت و دعاست كه گردآورنده، طىّ ماجراهايى واقعى، برخورد عبادت كنندگان را با عبادت خود، نقل مى‏كند. با اين كه رزمندگان در زمينه عبادت، كم نمى‏گذاشتند؛ امّا اين كار، مانع از آن نبود تا براى عبادات خود نيز مضمونْ كوك كنند و بدين ترتيب، مانع خودخواهى و خود بزرگ‏بينى خويش گردند.
چهارده صفحه جلد اوّل (ص 133 - 146) اين كتاب، به بيان بيست و هشت نكته‏اى كه ورد زبان بچّه‏ها بوده، اختصاص داده شده است. هر مضمون را آدمِ خوش ذوقى مى‏ساخته است؛ امّا بعدها در موقعيت‏هاى مشابه، هر كس آن را تكرار مى‏كرده است.
همه اين مضامين، زنده و آموزنده و جذّاب است كه بايد آنها را در متن كتاب و با تفصيلاتش خواند. براى مثال، پاره‏اى از اين مضامين، بدين قرارند:
- هر گاه كسى هنگام وضو گرفتن، زيادى آبپاشى مى‏كرد و اطرافيان خود را خيس مى‏نمود، به او مى‏گفتند: «وضو مى‏گيرى، يا ما رو غسل مى‏دى؟!».(1)
- اگر هم كسى را مى‏ديدند كه يكسره به نماز مشغول است و غرق عبادت شده است، به او مى‏گفتند: «بى خود وقت خدا را نگير. بگذار به كارش برسه!». ديگرى هم اضافه مى‏كرد: «اگه تو كار ندارى، او كه داره!».(2)
- اگر هم كسى همه‏اش از ملكوت و عرشْ دم
 


82

مى‏زد و مخاطبان، گفته‏هايش را درك نمى‏كردند، درباره‏اش مى‏گفتند: «فتيله معنويتش بالاست. چشممان را مى‏زند!».(3)
- گاه رزمنده‏اى خوش طبع، به هنگام دعاى كميل، به بغل دستى خود مى‏گفت: «تو رو خدا، رفتى تو حال (= هال)... لنگه دمپايى منم بيار!».(4)
- (اگر) چشمشان به فانوسى مى‏افتاد كه فتيله‏اش كمى پايين بود و كورسو مى‏زد، مى‏گفتند: «چه قدر عرفانى مى‏سوزه!». وقتى سوار ماشينى مى‏شدند كه خيلى تيز و تند، مثل تويوتا راه نمى‏رفت، مى‏گفتند: «عجب عارفانه راه مى‏ره!». به همين قياس، چون كسى كم غذا مى‏خورْد، مى‏گفتند: «چه عرفانى! چه مقامى!».(5)
اين مضمون در جلد دوم كتاب (ص 155 - 171 و 201 - 212) و جلد سوم آن (ص 107 - 120 و 251 - 260) هم تكرار شده وعناوينى از اين دست، در آنها آمده است:
- تسبيحت را بده يك دور بزنيم!
- بدبخت‏ها، اين قدر نمازِ شب نخوانيد!
- اوّل بگو ريا چه قدر ثواب داره!
- از بس صورتش نورانى بوده، سوخته!
- إنّ الصلوة تنها (تنها، با استفاده از اين آيه قرآن گفته مى‏شد كه «إنّ الصلوة تنهى‏ عن الفحشاء والمنكر»).
- مردن كه زارى نداره!
- هرچه مى‏گويى، خودت!
- دعاى صدتومانى!
- سربالايىِ دعا!
- مدارك لازم براى اجابت دعا!
- التماس سه آ (به جاى دعا)!
بحث از اين شوخ طبعى‏هاى نجيبانه، مجال ديگرى مى‏طلبد؛ امّا هر چه هست، اين بخش، بسيار خواندنى است. براى آشنايى با شيوه و سبك گردآورنده، ماجراى زير را از جلد اوّل مى‏آوريم:

از خوف خدا غش كرده

اگر كسى بى موقع، در ميان جمع مى‏خوابيد، خصوصاً اگر اين شخص، بعد از سلامِ نمازْ خوابش مى‏بُرد، يا مثلاً در مراسم دعاى كميل، دعاى توسّل يا زيارت عاشورا - كه نوعاً بعد از نماز صبح برگزار مى‏شد -، و به گوشه‏اى مى‏اُفتاد و از خود، بى‏خود مى‏شد و احياناً خُرخُر مى‏كرد، بچّه‏ها رو به هم مى‏كردند و او را به يكديگر نشان مى‏دادند و به خنده مى‏گفتند: «نگاه كن. طفلى از خوف خدا غش كرده!». كه علاوه بر شوخى، كنايه از اين بود كه شخص، بى توجّه است و اين اوقات را قدر نمى‏داند».(6)
كيمياى محبّت: يادنامه مرحوم شيخ رجبعلى خيّاط (نكوگويان)، محمد محمدى رى شهرى، قم: مؤسسه فرهنگى دارالحديث، 1378، 320 ص، پالتويى.
كتاب حاضر، گزارشى است از زندگى و افكار و گفتار يكى از مردان خدا كه با خلق مى‏زيست و خود را از آنان بر كنار نمى‏ديد و بدين ترتيب، گمراهان را به راه راست مى‏آورد و خطاكاران را شفيقانه و رفيقانه، متوجّه خطاهايشان مى‏ساخت.
گردآورنده كتاب، حجة الاسلام والمسلمين محمدى رى شهرى، از طريق گفتگو و مصاحبه‏هاى مختلف با نزديكان و شاگردان مرحوم نكوگويان، يادنامه حاضر را در يك پيش‏گفتار و چهار بخش، پرداخته است.
در پيش گفتار، از جاذبه شيخ رجبعلى، شيوه نگارش اين يادنامه، اعتبار منابع آن و مقامات اهل معرفت و انسان‏هاى غير قابل شناخت، سخن به ميان آمده است. گفتنى است كه مرحوم شيخ، به دور از هياهوى مريد بازى، به خيّاطى مشغول بود و از دستْ رنج خود، زندگى مى‏كرد و
 

83

هرگز بساط مرشدى راه نينداخت. با اين حال، بسيارى از اشخاص برجسته و تحصيلكرده روزگارش به او ارادتى خاص پيدا كرده بودند و از نفَسِ روح بخش او بهره‏مند مى‏شدند و زير و بَم پيمودن راه درشت‏ناك عرفان و اخلاق را از او مى‏آموختند.
بخش اوّل كتاب، با عنوان «ويژگى‏ها» در بردارنده هشت فصل است. فصل اوّل، درباره زندگى شيخ است.
فصل دوم، درباره كار و كسب ايشان و خصوصيات كارى اوست.
فصل سوم، به از خودگذشتگى آن مرد خدا اختصاص يافته است.
فصل‏هاى بعدى اين بخش، به ترتيب درباره تعبّد، اخلاق، انتظار فرج، شعر و سياست شيخ است و نظر او را درباره اين مسائل، برمى‏رسد.
بخش دوم با عنوان «جهش»، تحوّلات روحى اين بزرگْ مرد و كمالات روحى و معنوى او را بيان مى‏كند.
سومين بخش كتاب، درباره شيوه تربيتى شيخ و آموزه‏ها و تعاليم عملى او بحث مى‏كند و مسائلى از اين قبيل را در ده فصل، بررسى مى‏كند: روش سازندگى، اساس خودسازى، كيمياى سازندگى، اخلاص اولياى خدا، ذكر اولياى خدا، نيايش اولياى خدا، احسانِ اولياى خدا، نماز اولياى خدا، حجّ اولياى خدا، و بيم اولياى خدا.
واپسين بخش كتاب، درباره وفات شيخ است و مقايسه مرگ او با مرگ بزرگانى چون آية اللَّه حجّت و آخوند تربتى، و بيان نكات مشترك مرگ اين سه تن.
در پايان كتاب، عكس‏هايى از مراحل مختلف زندگى شيخ و آرامگاه او آمده است. همچنين بودن فهرست‏هاى گوناگون در آخر كتاب، مطالب آن را آسان‏ياب‏تر كرده است.
اين كتابِ داستان گونه، سرشار از حكايات واقعى و لبريز از نكات تربيتى و اخلاقى است كه تجديد چاپ آن و ارائه قطع‏هاى گوناگون از آن، نشان دهنده نياز طالبان به كتاب سيّالى از اين دست است. براى آشنايى با نحوه ارائه مطالب تربيتى و لحن آموزشى شيخ درباره دعا، اين بخش را از آن نقل مى‏كنيم:
جناب شيخ، ضمن شرح ادعيه، با تكيه بر جملاتى مانند: «يا غاية آمال العارفين و يا منتهى‏ أمل الآملين و يا نعيمى و جنّتى و يا دنياى و يا آخرتى!»(7) و امثال آن مى‏فرمود:
«رفقا! زرنگى را از امامتان ياد بگيريد. ببينيد امام، چگونه با خدا راز و نياز مى‏كند: من آمده‏ام به پناه تو! آمده‏ام خودم را به تو بچسبانم! آمده‏ام تو را در آغوش بگيرم! من تو را مى‏خواهم!».(8)
دعاهاى قرآن، حسين واثقى، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، 1377، 135 ص، رقعى.
نويسنده، پس از سيرى در قرآن، دعاهاى آن
 


84

را كه بر زبان پيامبران، صالحان و اولياى خدا جارى شده است، گرد آورده و با اندكْ توضيحى بيان كرده است. به گفته مؤلف، طرح اين كار از آية اللَّه حسن زاده آملى بوده است كه او را به آن، تشويق كرده است.
مؤلف، آياتى را كه با تعابير و الفاظى چون: «ربّنا؛ اى پروردگار ما!»، «يا ربّ؛ پروردگارا!» و يا «اللّهم؛ بارالها!» و تعابير مشابه آمده، به ترتيبِ تاريخىِ بر زبان آورندگان آنها تنظيم كرده است. نخستين كسانى كه دعايشان نقل مى‏شود، آدم و حوّا هستند كه پس از نافرمانى خدا و پشيمانى از آن، او را مخاطب ساخته، مى‏گويند: «ربّنا! ظلمنا أنفسنا؛ پروردگار! به خودْ ستم كرديم». سپس مؤلف، به ترتيب تاريخى، دعاهاى حضرت نوح، ابراهيم، لوط، سربازان طالوت، سليمان، ايّوب، يوسف، يونس، اصحاب كهف، شعيب، موسى‏، همسر فرعون، زكريا، عيسى و... را نقل مى‏كند. آن گاه، فصلى را به دعاهايى اختصاص مى‏دهد كه خداوند متعال به رسول اكرم آموخت.
مؤلف، پيش از نقل اصل هر دعاى قرآنى، بستر آن را مشخّص مى‏كند و روشن مى‏سازد كه اين دعاى خاص، با چه انگيزه و در چه فضايى انجام گرفته است.
مؤلف، طى مقدمه‏اى كوتاه، اهميّت قرآن و دعاهاى آن را بيان مى‏كند و در پايان كتاب، دعاهاى قرآن را بر اساس موضوع، در پنجاه و يك موضوع، همچون: صبر، توكّل، مناجات با حق تعالى، طلب روزى و قبولى دعا آمده است.
طى دعاهاى كتاب، هر جا مؤلف ضرورتى ديده است، به استناد احاديث معصومان(ع) و تاريخ اسلام، پاره‏اى نكات را يادآور شده است.
خواننده كتاب، از اين طريق، با ادعيه قرآنى و زمينه آنها به خوبى آشنا مى‏شود؛ امّا اى كاش مؤلف، منابع پاره‏اى احاديث و حوادث تاريخى ياد شده در كتاب را بيان مى‏كرد. همچنين آوردن سپاسگزارى حضرت داوود و سليمان(ع) جزو دعاهاى قرآن، محلّ بحث است. نيز ترجمه بسيارى آيات كه براى توضيح مطلب آورده شده است، بى نشانى است و كار خوانندگان جوان را اندكى دشوار مى‏سازد.
با اين همه، اين كار، جمع و جور و آموزنده و خواندنى است و درآمدِ سودمندى است براى واردشدن به فضاى قرآن و بهره‏مندى از دعاهاى آن.
تجديد ميثاق: اخلاق اسلامى، مركز بررسى و تحقيقات عقيدتى - سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى قم، قم: واحد آموزش عقيدتى - سياسى ستاد مركزى سپاه پاسداران، 1362، 136 ص، رقعى.
كتاب حاضر، درس‏نامه اخلاق است كه توسط محقّقان مركز تحقيقات سپاه پاسداران، براى درس اخلاق دانش‏آموزان دبيرستان سپاه، فراهم آمده است.
مؤلفان، پس از بحث‏هاى مقدماتى، طى بيست و دو درس به مفاهيم اخلاق اسلامى بخصوص: ايمان، توكّل، محبّت خدا و ياد خدا مى‏پردازند و معنا، دامنه و نتايج آنها را بيان مى‏كنند.
پنج درس نخستين، درباره ايمان است و در آنها به سؤالاتى از اين دست، پاسخ داده شده است: ايمان چيست؟ ايمان به چه امورى لازم است؟ رابطه ايمان با اخلاق و رفتار چيست؟ نشانه‏هاى ايمان چيست؟ و نقش ايمان در زندگى انسان چگونه است؟
درس‏هاى ششم تا يازدهم، به مسئله توكّل اختصاص يافته و اين مسائل در آنها به بحث گذاشته شده است: توكّل چيست؟ انسان چه نيازى به توكّل دارد؟ چرا فقط به خدا توكّل كنيم؟ برداشت‏هاى انحرافى از توكّل كدام‏اند؟ نقش توكّل در زندگى فرد و جامعه چيست؟ راه دستيابى به
 


85

توكّل چيست؟
مؤلفان در درس‏هاى دوازدهم تا نوزدهم، به بحث درباره محبّت خدا پرداخته‏اند و اين مسائل را بررسيده‏اند: انگيزه‏هاى محبّت، نقش محبّت خدا در حيات انسان، نحوه مجذوب عشق الهى شدن، راهِ محبوب خدا گشتن رابطه خدا با انسان‏ها، محبوب‏هاى بدلى، نشانه‏هاى عاشقان خدا، و مفهوم تولّا و تبرّا.
سه درس پايانى كتاب، درباره ياد خداست و در آنها اين بحث‏ها آمده است: معناى ذكر، موانع ياد خدا (يعنى: شيطان، دوستان گمراه، داد و ستد، ثروت‏زدگى، فرزندزدگى و آرزوهاى بى حدّ و مرز) و نقش ياد خدا و خطر فراموشى او.
مؤلفان در هر درس، پس از طرح سؤالاتى مشخّص، بدون پرداختن به حاشيه‏ها و تفصيلات و با استناد به آيات قرآنى و روايات معصومان(ع)، به اختصار به پاسخ سؤالات خود مى‏پردازند و گاه نيز براى توضيح بيشتر ، از نمودارهايى كمك مى‏گيرند.
ساختار كتاب، با توجّه به جنبه آموزشى داشتن آن، متناسب و سازگار است.
مؤلفان، كتاب خود را با اين جملات به پايان مى‏رسانند:
ياد خدا، راه خوديابى انسان‏هاى از خود بيگانه است و فراموشى خدا، عامل از خود بيگانگى‏ها. ياد خدا، ياد هدف است و فراموشى آن، از ياد بردن آرمان‏هاى انسانى.
ياد خدا، ياد مسئوليت است و نسيان خدا، عامل «بى‏تفاوتى‏ها»، «هرزه گَردى‏ها» و «بيدادگرى‏ها».
ياد خدا، آرامش جان‏ها و جامعه‏هاست و فراموشى او، مايه اضطراب و بحرانِ هر دو.
ياد خدا كشتى نوح است در توفان زندگى، و پلّكان عرش، براى سالكان خطّه قرب.
ياد خدا، ياد خداست، ياد خدا!
دست دعا، چشم اميد: دريافتى از مناجات خمس عشر، سيد مهدى شجاعى، تهران: سازمان چاپ و انتشارات و محراب قلم، 1370، 138 ص، رقعى.
امام چهارم، على بن حسين(ع)، در فرهنگ دينى ما با لقب‏هايى چون: سيد الساجدين (سرور سجده‏كنندگان) و زين العابدين (زيور بندگان)، شناخته شده است. اين لقب‏ها به گزاف به ايشان داده نشده است؛ چرا كه شورانگيزترين و شيواترين دعاها از ايشان به يادگار مانده است كه آنها را با مزامير داوود پيامبر(ع)، مقايسه مى‏كنند و به آن، عنوان «زبور آل محمد» مى‏دهند.
زيباترين دعاهاى فرهنگ شيعى، بر زبان اين امام بزرگوار، جارى شده و سپس با عنوان صحيفه سجاديه، گردآورى شده است. بخشى از اين دعاها، جداگانه با عنوان «مناجات خمس عشر (راز و نيازهاى پانزده‏گانه)» بارها چاپ و ترجمه شده است.
 


86

اين مناجات‏هاى پانزده‏گانه، هركدام به زبانِ حال گوينده‏اى است و به مقتضاى آن، از حالات معنوى خاصّى سخن مى‏گويد. عنوان هر مناجات، چون تابلويى گوياى مفاهيم آن دعاست. اين عناوين، عبارت‏اند از: مناجات التائبين (توبه‏كنندگان)، مناجات الشاكين (شكوه‏كنندگان)، مناجات الخائفين (ترسندگان)، مناجات الراجين (اميدواران)، مناجات الراغبين (خواهندگان)، مناجات الشاكرين (شكرگزاران)، مناجات المطيعين (اطاعت‏كنندگان)، مناجات المريدين (خواستاران)، مناجات المحبّين (دوستداران)، مناجات المتوسّلين (متوسّلان)، مناجات المفتقرين (نيازمندان)، مناجات العارفين (عارفان)، مناجات الذاكرين (يادكنندگان)، مناجات المعتصمين (پناه‏آورندگان) و مناجات الزاهدين (زاهدان).
محور دعاى امام زين العابدين در اين مناجات‏ها، روزمرّگى‏ها و غمِ آب و نان نيست؛ بلكه زارى عاشقى است كه از معشوق، دور افتاده است و در تكاپوى رسيدن به اوست و در اين راه، در پى چاره است. درد امام، دردى است كه تنها عاشقان و سينه‏سوختگان، آن را در مى‏يابند، نه بى‏دردانِ «بارى به هر جهت» گو.
بخشى از دعاى امام در مناجاتِ عارفان، اين گونه است و از آن، مى‏توان مفاهيم ديگر دعاهاى ايشان را حدس زد:
«خداى من! محبوب من!
چه خوش است طعم عشق تو!
چه شوق آفرين است نگاه عاشقانه تو!
چه تكان‏دهنده است توجّه مهرآميز تو!
چه بى‏قرارى آرامى است بر در خانه محبّت تو!
محبوبم! مرا از نزديك‏ترينِ عارفان و شايسته‏ترينِ بندگان، و راستگوترينِ اطاعت‏كنندگان، و خالص‏ترينِ عبادت كنندگان، و مخلص‏ترينِ روى به تو آورندگان قرار ده» (ص 112 - 113).
سخن درباره اين دعاها بسيار است؛ امّا نخست، بايد آنها را خواند و لذّتشان را چشيد.
بارى! كتاب حاضر، شامل متن دعاهاى ياد شده و ترجمه آنهاست. با اين كه اين ترجمه‏ها نسبتاً آزاد است؛ امّا به اصل معنا و مفهوم دعا پايبندند. لذا پاره‏اى آزادگويى و آزادنويسى‏هاى مترجم، نبايد نقصى بر كار او به شمار آيد؛ چرا كه او كوشيده است تا زبان حالِ امام سجاد(ع) را در قالب زبان فارسى بريزد و با اين واژگان، آنها را بيان كند، و پاره‏اى آزادى‏ها لازمه اين كار است. براى مثال، در همين مناجات عارفان، ترجمه، اندكى از نظر لفظى با متن، متفاوت است و مترجم، خود را آزاد ديده است تا پاره‏اى واژه‏ها را براى فهم روح متن، به ترجمه خود بيفزايد. كوتاه سخن، بايد به پديد آورنده اين ترجمه زيبا، امّا ناوفادار به متن، دست مريزاد گفت.
 


87

يك كتاب در يك مقاله

سيّد حسن اردكانى
نورٌ على نور: در ذكر و ذاكر و مذكور، حسن حسن‏زاده آملى، قم: انتشارات تشيّع، 1376، 176 ص، وزيرى.
آية اللَّه حسن‏زاده، از فقيهان و مدرّسان عرفان اسلامى معاصر است كه دستى در فلسفه و كلام دارد و گوشه چشمى به رياضيات و ادب. ايشان در فقه و اصول، زبَردست است و تعلّق خاطرى به تفسير و شعر دارد. اين آگاهى به علوم گونه گون اسلامى، ردّ پاى خود را در آثار او به جاى گذاشته است و هريك از نوشته‏هاى ايشان، سرشار از نكته‏هاى ادبى، بلاغى، علمى، فقهى، عرفانى، شعرى و تفسيرى است.
نوشته مورد بحث نيز از اين دست است و در نتيجه، استفاده كامل از آن، نيازمند آشنايى نسبى با علوم اسلامى است. استاد در اين اثر، با مقدمه‏اى و سپس در يازده فصل، مى‏كوشد تا حقيقت دعا را بيان كند و آداب آن را بازگويد.(9)
نويسنده، در مقدمه، سخنى چند درباره اهمّيت و جايگاه دعا مى‏آورد و سپس در فصل اوّل، چهل دعاى قرآنى را همراه با نكاتى آموزنده، نقل مى‏نمايد.
فصل دوم تا يازدهم، در برگيرنده مسائل معرفتىِ دعا و آداب دعا كردن است. در فصل‏هاى ياد شده، اين مباحث، به تفصيل آمده است:
دعاهاى نقل شده از معصومان(ع)، داراى نكات خاصّى است كه در متن روايات، ديده نمى‏شوند. خداوند، از هر چيز، به كمِ آن بسنده مى‏كند، جز در دعا كه همواره در آن، فزونخواه است و با تأكيد مى‏فرمايد: «يا أيّها الذين آمنوا اذْكروا اللَّه كثيراً وسبّحوه بكرةً وأصيلاً؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا را بسيار ياد كنيد و بامداد و شامگاه، به تسبيح او بپردازيد» (احزاب، آيه 42).
خداوند متعال، براى هريك از عبادات خويش، حدّى را معيّن ساخته است، جز ياد خود، كه آن را همواره و پيوسته، از بندگانش خواسته است.
فصل چهارم، به نقش شماره ذكر دعاها در استجابت آنها اختصاص دارد. مؤلف در اين فصل، به اين نكته اشاره مى‏كند كه هر عددى كه در مورد تكرار دعاها در روايات آمده است، دليلى دارد و به گزاف نيست. لذا هيچ كس نمى‏تواند از آنها بكاهد يا بر آنها بيفزايد. كاركردِ شماره دعاها همچون دندانه‏هاى يك كليد است كه اگر يكى از آنها بشكند و يا بر آن افزوده شود، ديگر خاصيت و كارايى خود را از دست مى‏دهد. نگارنده، در اين مورد به نقل از محمد دهدار، تمثيلى را كه امام صادق(ع) بدان اشاره كرده، اين گونه مى‏آورد:
«حضرت امام به حقّ ناطق، جعفر بن محمد الصادق(ع) فرموده است كه: بدانيد اسماء اللَّه، به منزله دفاين‏اند(10) و عدد، به منزله ذراع‏(11) آن مساحت. اگر ذراع، كم‏تر فرا نهى، به دفين‏(12)
 

88

نرسى، و اگر زياده بگيرى نيز نرسى، بلكه در گذرى» (ص‏53).
بارى! اگر در روايتى آمده است كه فلان ذكر مشخّص، به اين تعداد گفته شود، بايد به همان اندازه گفته شود، نه كم‏تر و نه بيشتر.
فصل پنجم كتاب، درباره زمان و مكان مناسب براى دعاست كه در پذيرفته‏شدن آن، نقش اساسى دارد. بى‏شك، هنگامى كه ذهنمان متمركزتر و از پراكندگى و آشفتگى به دور باشد و در جايى باشيم كه از مزاحمت عوامل بيرونى ايمن باشيم، خواست‏هاى خود را بهتر و رساتر بيان مى‏كنيم. اين نكته را هريك از ما به نوعى خود تجربه كرده‏ايم. از اين رو، براى دعاكردن گفته‏اند كه جاى خلوتى را برگزينيد و زمانى را به اين كار اختصاص دهيد كه ذهنتان از انديشه‏هاى گونه‏گون، پاك باشد. خداوند متعال، خلوت شب را براى دعا كردن مناسب‏تر دانسته و به پيامبرش اين گونه توصيه مى‏كند: «إن ناشئة اللّيل هى أشدّ وطأً وأقوم قيلاً؛ شبْ هنگام از بستر برخاستن، موافقت زبان در دل را افزاينده‏تر است و بيانِ سخن را استوار دارنده‏تر» (مزمّل، آيه 6).
آرى! روزمرّگى‏ها و گرفتارى‏هاى گذراى روزانه، مانع تمركز انسان مى‏شود، حال آن كه شباهنگام، اين گونه موانع، حضور ندارند و انسان، بهتر مى‏تواند با محبوب خود، راز و نياز كند.
فصل ششم، درباره لزوم پاك و پاكيزه بودن دعا كننده است. كسى كه دست دعا به سوى معبود بر مى‏كشد، بايد بداند كه به ميهمانى بزرگى مى‏رود و در برابر خالق هستى، قرار مى‏گيرد. از اين رو، لازم است تا تن و لباس خود را از هر گونه آلودگى بپيرايد و آن را به زيبايى‏ها بيارايد. اين طهارت و پاكى، تنها در طهارت ظاهرى نيست؛ بلكه مهم‏تر از آن، طهارت درونى و زدودن دل از رسوبات و دغدغه‏هاى نفسانى است:

كه دل، يكتا حرم باشد خدا را
پس اندر وى مده جا ماسوا را
فصل هفتم، درباره درست‏خوانى و درست‏گويى دعاست. گرچه حق تعالى به زبانِ حال مى‏نگرد، نه به زبان قال و او خود، برخلاف پندار موسى(ع) از گفته‏هاى به ظاهر شرك‏آلود شبان، بوى توحيد را مى‏شنود،(13) امّا ادب، اقتضا مى‏كند كه ما خداى خويش را با الفاظى درست بخوانيم و خطاهاى كلامى و بيانى خود را تصحيح نماييم. لذا معصوم(ع) مى‏فرمايد: «دو مرد برابر در حسب و دين، آن كه اديب‏تر است، نزد خدا برتر است» (ص 65 - 66).
آيا در موارد مختلف و براى برآوردن نيازهاى گوناگون، بايد حتماً دعاهاى خاصّى خوانده شوند؟ يا آن كه هركس به زبان خود و با نظر خود مى‏تواند هرگونه كه خواست، دعا كند؟ اين پرسش، محور اساسى فصل هشتم كتاب است. خلاصه پاسخ نويسنده به اين پرسش، به استناد روايات مختلف، آن است كه اگر كسى به اندازه كافى شناختى از حقايق داشته باشد و آگاهى دينى و معنوى او به اندازه كافى باشد، خود هر گونه كه بخواهد، مى‏تواند دعا كند و زبان دعا را خود بيافريند؛ امّا اگر به اين اندازه از بلوغ فكرى نرسيده
 

89

باشد، مى‏بايد به دعاهاى مخصوصى كه به وسيله معصومان(ع) آموزش داده شده است، مراجعه كند و از آنها بهره‏مند شود. به گفته امام(ع): «دعاى موقّت،(14) براى شيعه مستضعف‏(15) است؛ اما شيعه مستبصر(16) براى او دعاى موقّت‏(17) نيست، كه خود مى‏داند چه بگويد و چگونه بخواهد؛ زيرا كه بالغ است؛ يعنى به حدّ بلوغ عقلى و رشد فكرى رسيده است» (ص 72).
آن كس كه دست به دعا بر مى‏دارد و به اين كار ادامه مى‏دهد، به تدريج، شاهد احوال و حالات غريبى در خود مى‏شود كه كم‏تر مى‏توان آن را توصيف كرد. اين حالات خود، مراتب و درجاتى دارد كه گفتنى نيست؛ بلكه هركسى بايد آنها را بيازمايد و از سر بگذراند. به تعبير ديگر، تجربه‏اى نفسانى است و هركس، آن را به گونه‏اى درك مى‏كند. فصل نهم كتاب، به اين نكته حسّاس، اختصاص يافته است.
رعايت ادب با مخاطب، همواره لازم است، بخصوص آن كه اين مخاطب، خداوندگارِ عالم باشد. دعا كردن نيز گفتگوى با خداوند است و نيازمند آدابى خاص. هرچند به ما گفته‏اند كه:

هيچ آدابى و ترتيبى مجو
آنچه مى‏خواهد دل تنگت بگو!(18)
ليكن، ما خود بايد تا آن جا كه مى‏توانيم، ادب را رعايت كنيم و از خداوند، توفيق ادب بخواهيم؛ چرا كه: «بى‏ادب، محروم مانْد از لطف رب».
فصل دهم كتاب، به ادب گفتگوى با خدا مى‏پردازد، كه بسيار آموزنده و مهم است.
يازدهمين و فرجامين فصل كتاب، درباره سؤالى است كه بسيارى را به خود مشغول داشته كه: آيا پذيرفته‏شدن دعا، با قوانين علّيت طبيعى و روند طبيعت، سازگار است؟ پاسخ مؤلف، به اختصار آن است كه دعا، خود نيز يكى از همين قوانين طبيعت است و همانى كه قوانين طبيعت را مقرّر داشته است، دعا كردن و پذيرفتن آن را هم يكى ديگر از قوانين هستى دانسته است. از اين رو، دعا نقض‏كننده قوانين هستى نيست، بلكه مكمّل آن است.
پايان‏بخش كتاب، بيش از پنجاه صفحه توضيحات است كه به وسيله ناشر و با همّت جناب حجة الاسلام حسن رمضانى، به اصل كتاب افزوده شده است. اين توضيحات، عمدتاً شامل ترجمه آيات و روايات و پاره‏اى ارجاعاتِ لازم است.
كوتاه سخن اين كه كتاب ياد شده كم‏حجم، امّا پُر نكته و بسيار آموزنده است و فهم آن، نيازمند دقّت و تأمّل و درنگ‏هاى حساب شده، و پرهيز از شتابزدگى است؛ چرا كه مؤلف، براى بيان مقصود خود، از همه حوزه‏هاى دانش خود، بهره گرفته است.

1 . ج 1، ص 139.
2 . ج 1، ص 138.
3 . ج 1، ص 134.
4 . ج 1، ص 136.
5 . ج 1، ص 143.
6 . ج 1 ، ص 133.
7 . اى نهايت آرزوهاى عارفان! اى انجامِ آرزوى آرزومندان! و اى آسايش و بهشت و دنيا و آخرت من!.
8 . ص 217 - 218.
9 . از ايشان، كتاب ديگرى نيز در موضوع انس با خدا مى‏شناسيم با عنوان الهى نامه كه مجموعه‏اى از مناجات‏هاى فارسى ادبى - عرفانى است: الهى نامه، حسن حسن‏زاده آملى، قم: دفتر تبليغات اسلامى، 176ص، رقعى.
10 . گنجينه‏ها.
11 . متراژه، اندازه، واحد طول.
12 . گنجينه‏
13 . داستان بسيار زيباى موسى و شبان، در مثنوى (تصحيح: محمد استعلامى، تهران: زوّار، 1376ش، ج‏2، ص 85) با آغازه زير، سرشار از نكات آموزنده اخلاقى است:

ديد موسى يك شبانى را به راه
كو همى گفت: اى خدا و اى اله!
14 . معيّن شده، مشخّص.
15 . ناتوان فكرى.
16 . بينا، آگاه.
17 . معيّن.
18 . مثنوى، دفتر دوم، بيت 1787.