مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 4

انس با بهترين دوست

به كوشش: على باباجانى
 

47

گاهى مى‏شود كه حرف‏هايى داريم، ناگفتنى‏هايى كه در گوشه‏اى از دلمان مانده؛ دردِ دل‏هايى كه نمى‏توان آن را با كسى در ميان گذاشت. هيچ كس اين حرف‏ها را نبايد بشنود. هيچ كس از اين دردها نبايد سر در بياورد، جز او؛ او كه بهترين دوست است. آن وقت است كه در تنهايى خود، خلوت مى‏كنيم، سفره‏اى باز مى‏كنيم به اندازه تنهايى خود، و دل و ديده و زبان را آماده مى‏كنيم براى گفتن حرف‏هاى نگفتنى. حتماً كسى آن بالا هست كه اين حرف‏ها را بشنود. آن وقت است كه مى‏رويم و درِ خانه‏اش را مى‏زنيم، با دلى پاك، با نگاهى ابرى و بيانى هر چند ناقص. مى‏رويم به سراغ او كه نزديك‏تر از خودمان به ماست و مونس‏ترين يار، وفادارترين دلدار، و تنها مَحرم راز ماست. آن وقت است كه با او مأنوس مى‏شويم و از خودمان و درباره همه چيز مى‏گوييم؛ و به راستى كه خدا بهترين مَحرم راز است.
به اين بهانه، به سراغ چند تن از طلبه‏هاى جوان حوزه علميه قم رفتيم و از آنان پرسيديم كه: - اُنس با خدا يعنى چه؟
- چرا بايد با خدا انس داشت؟
- انس با خدا چه شرايطى بايد داشته باشد؟
- انس با خدا چه تأثيرى در زندگى ما دارد؟
طلبه جوانى در گوشه‏اى از حرم مطهّر حضرت معصومه(س)، تنها نشسته است و درسش را مرور مى‏كند. سؤال‏ها را با او در ميان مى‏گذارم. بى آن كه خودش را معرّفى كند، مى‏گويد:
بايد بپرسيد چرا نبايد با خدا انس داشته باشيم؟ چون او تنها كسى است كه مأنوس بودن با او مى‏تواند در موفّقيت‏هاى ما تأثيرگذار باشد. اين يك نياز است. نياز واقعى هر انسان است كه با خدا انس داشته باشد. من فكر مى‏كنم انس داشتن با خدا آمادگى مى‏خواهد. گاهى هم زندگى طورى پيش مى‏رود كه شرايط را براى انس با خدا فراهم مى‏كند. گاهى هم بايد خودمان شرايط را فراهم كنيم، وضويى بسازيم و به جايى برويم كه فقط بتوانيم با او خلوت داشته باشيم. با اين حال، در همه لحظه‏هاى زندگى بايد به اين فكر باشيم كه مونس ما خداست. انس با خدا، تأثيرات فراوانى دارد. باعث تمركز انسان در كارهايش مى‏شود. دل آدم را متوجّه نيروى خاصّى مى‏كند و مسير رسيدن به موفّقيت را برايش هموار مى‏كند.
عزيزاللَّه رضايى، طلبه اهل افغانستان است كه پايه سوم تحصيلى خود را در مدرسه امام باقر(ع) مى‏گذراند. او مى‏گويد: انس با خدا، يعنى رابطه داشتن با خدا از طريق راز و نياز. ما چون به خدا احتياج داريم، بايد با او انس داشته باشيم. وقتى كه به دستورهاى خداوند عمل كنيم، خود به خود، شرايط انس با خدا فراهم مى‏شود. اين مى‏تواند تأثيرهاى زيادى در زندگى انسان بگذارد، از جمله آن كه سختى جان كَندن را براى او آسان مى‏كند.
محمّد قمى، طلبه پايه ششم حوزه و دانشجوى رشته فلسفه است. او منتظر دوستانش است كه بيايند تا به مُباحثه بنشينند. به همين خاطر، مختصر و خلاصه مى‏گويد: انس با خدا، يعنى تقرّب. فطرت آدمى بر اين ميل استوار است؛ مانند فطرت‏هاى ديگر بشر، از جمله رسيدن به آرامش و جاودانگى و زيبايى.
در مورد آثار انس با خدا از شنيده‏هاى ما اين طور برمى‏آيد كه انس با خدا، آثار بى‏حدّ و حسابى دارد؛ از جمله رسيدن به آرامش بى‏پايان و معنويت سرشار، و جهت‏دار شدن زندگى.
سيد مهدى هاشمى، طلبه جوانى است كه با دوستانش از اصفهان به قم آمده. او در اصفهان درس مى‏خوانَد. با حوصله به سؤال‏هاى ما چنين جواب مى‏دهد:
انس، اوج علاقه و عشق نسبت به كسى و يك دل و يك رنگ بودن با اوست.
از آن جا كه انسان براى رسيدن به كمالْ آفريده شده، بايد در طى طريق، به يك منبع مورد اطمينانْ متّصل باشد كه بهترين پشتوانه، خدا و انس با اوست.
شرط مهم انس با خدا، تبعيت محض و بدون هيچ چون و چرايى است.
بهترين و واضح‏ترين تأثير انس با خدا، رسيدن به كمال است كه در صورت تحقّق انس با خدا، موانع را به راحتى مى‏توان پشت سر گذاشت.
هادى صادق‏زاده هم يكى از طلبه‏هاى جوانى
 


48

است كه به پرسش‏هاى ما اين گونه جواب مى‏دهد:
خود كلمه انس، از مؤانسه و هم‏نشينى مى‏آيد. انسان‏ها را هم به اين خاطر انسان مى‏گويند كه معمولاً با هم انس مى‏گيرند و هم‏نشين هم مى‏شوند. انس با خدا، يعنى هم‏نشينى با خدا. حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه مگر خدا جا و مكان دارد كه ما برويم و با او هم‏نشين شويم تا انيس و مونس يكديگر شويم؟ خدا كه ديده نمى‏شود تا برويم و هم‏نشين او شويم. خداوند متعال، جسم نيست كه ما او را ببينيم و جا و مكان هم ندارد؛ ولى «إنّ اللَّه أقرب اليكم مِن حَبل الوَريد؛(1) خداوند، از رگِ گردن به شما نزديك‏تر است». از مضمون و محتواى بعضى از احاديث قدسى برمى‏آيد كه خداوند متعال را بايد در دل‏هاى شكسته‏دلان پيدا كرد. مثلاً در حديثى داريم كه: «القلب حرم اللَّه، فلا تسكن حرم اللَّه غيراللَّه؛(2) قلب ، حرم خداست. در حرم خدا، غير خدا را جايگزين مكن».
پس طبق آيه و حديثْ معلوم مى‏شود كه انسان، به راحتى مى‏تواند با خدا انس پيدا كند و هم‏نشين او شود، حتى در جاى خلوتى كه هيچ‏كس هم نيست. انسان، عاشق است و خدا، معشوق. اين عاشق و معشوق، بايد هم‏نشين باشند، با هم انس بگيرند و صحبت كنند. بزرگان فرموده‏اند كه قرآن، نامه معشوق است براى عاشق. اگر مى‏خواهى معشوق با تو حرف بزند، قرآن بخوان؛ چون قرآن، نسخه‏اى است كه شفاى همه دردهاست. اگر عاشق مى‏خواهد با معشوق - كه خدا باشد - ، حرف بزند، بايد نماز بخواند و در پنج وقت شبانه روز، با او سخن بگويد.
انس با خداوند، باعث مى‏شود كه انسان به خدا يقين پيدا كند. وقتى كه انسان به درجه يقين رسيد، با او بيشتر انس مى‏گيرد و هم‏نشين خدا مى‏شود. اين انس، باعث مى‏شود كه كارهاى انسان و گفتار و رفتارش خدايى باشد. انسان، رنگ و بوى خدايى مى‏گيرد و در مشكلات، توسط او يارى مى‏شود.
انسان هر جا مى‏رود، بلاها و مصايب با اوست. بايد به سوى خدا برود تا در امان باشد. پس ما هيچ پناهگاهى بهتر و مطمئن‏تر از درِ خانه خدا نداريم و بايد به درگاه او برويم و با او هم‏نشين شويم. به قول معروف، «با خدا باش، پادشاهى كن!». آخر اين كه انس با خدا، باعث مى‏شود كه انسان در همه جا خدا را حس كند و خدا هم به او كمك مى‏كند.
محمّد بكايى، طلبه پايه ششم حوزه هم انس با خدا را عشق و محبّت و علاقه مخلوق نسبت به خالق مى‏داند و مى‏گويد: اگر انس با خدا نباشد، انسان، مثل موجود سرگردانى است كه مبدأ هستى خود را گم كرده. نمى‏داند به كجا مى‏رود و چه مى‏كند؛ چون هيچ انسى ندارد و كم كم به سوى پوچگرايى و بى‏هدفى مى‏رود.
انسان در هر جمع و گروهى كه قرار مى‏گيرد، سعى دارد كه به بهترين جايگاه در آن گروه برسد و مى‏خواهد خودش را با آن گروه، وفق دهد تا به كمال برسد. اين انسان، اگر بخواهد با خدا انس داشته باشد، بايد شرايطى را كه خداوند براى انسان قائل است، به دست آورد. خداوند، كامل است و عارى است از تمام صفات سلبيه (منفى). انسان هم كه نمى‏تواند مثل پيامبران الهى به نهايت كمال برسد؛ ولى بايد سعى كند كه در راه به دست آوردن شرايط انس با خدا، از هيچ تلاشى دريغ نكند.
شرايطى را كه على(ع) در «خطبه متّقين» نهج البلاغه ذكر كرده، مى‏توان سرمشق و الگويى براى انس با خدا قرار داد. انس با خدا، تأثيرات فراوان و بسيار مهمّى دارد و ديد و نگاه انسان را به محيط و جهان هستى عوض مى‏كند. ديد يك انسان عاشقِ خدا با ديد يك انسان معمولى تفاوت زيادى دارد. پس انسانى كه با خدا انس مى‏گيرد، جهان را منظّم، جهت‏دار و تمام هستى را به سوى كمال و سعادت بشر مى‏بيند. اين ديد، باعث مى‏شود كه نسبت به همنوعان خود، برادرگونه رفتار كند. انس با خدا براى رسيدن به سعادت و خوش‏بختى انسان در تمام عرصه‏هاى حيات، تأثيرگذار است.
محمّد رضا مطهّرى، روحانى جوانى است كه
 


49

جواب سؤال‏هاى ما را اين گونه مى‏دهد:
انس با خدا، يعنى با خدا بودن و هميشه به ياد او بودن و كارهاى خود را براى رضاى او انجام دادن. مثلاً كسى كه معشوقى دارد، هميشه به ياد معشوق است و لحظه‏اى از ياد او غافل نيست. در حالات مجنون نقل كرده‏اند كه روزى ليلى بالاى سر او آمد و گفت: «اى مجنون! اين قدر طالب من بودى، من آمدم». مجنون گفت: «مرا به تو نيازى نيست؛ بلكه با ياد تو خوشم!».
اين همان انس با خدا است. البته اصولاً اين گونه مفاهيم، دست نيافتنى هستند و نمى‏توان تعريف مشخّصى از آنها ارائه داد؛ بلكه اين تعريف‏ها از باب تشبيه معقول به محسوس است؛ يعنى چيزى كه درك آن، مشكل است. لذا آن را به شى‏ء محسوسْ تشبيه مى‏كنيم تا قابل درك شود.
انسان، مخلوقى است كه خداوند، روح را آفريد و در كالبد او دميد. لذا هميشه دنبال خالقش مى‏گردد و اين، بحثى طولانى دارد كه بزرگان عرفان و فلسفه، از آن به «عشق به كمال مطلق» تعبير كرده‏اند. يعنى انسان هميشه دنبال هر چيزى كه مى‏گردد، همين كه به آن رسيد، بعد از مدّتى از آن بيزار مى‏شود، غير از خدا كه گمشده حقيقى اوست. اين جا بزرگان مى‏گويند: انسان، فقط دنبال خداست و تا به او نرسد، آرام نمى‏گيرد. اصولاً انسان‏هايى كه رنگ الهى دارند، هميشه يك آرامش خاصّى دارند كه زندگى حضرت امام(ره) و مرحوم علامه طباطبايى(ره) و ديگر برزگان، نمونه بارز آن است.
انسان‏هايى كه با خداوند مأنوس نيستند، داراى نوعى اضطراب و ترس هستند و هميشه نگران‏اند؛ ولى انسان‏هاى الهى، هميشه آرام‏اند و به آينده، اميدوار. لذا ما بايد براى آرامش خود، با خداوند انس بگيريم. اگر انسان با او انس گرفت، لذّت حقيقى زندگى را خواهد فهميد. در احاديث ما وارد شده كه: «المرءُ مع من أحب؛(3) مرد، با كسى است كه او را دوست بدارد». پس اگر انسان، خداوند را دوست داشته باشد، خداوند هميشه با اوست و او هم هميشه با خداست و لذّتى بالاتر از اين، قابل وصف نيست. راز خلقت، در انس با خداوند متعال است و بس.
حمزه على عرب‏مختارى هم طلبه‏اى است اهل اصفهان. او به سؤالاتمان چنين پاسخ مى‏دهد:
انس با خدا، يعنى اين كه هميشه خداى تعالى را بهترين دوست و ياور خود در تمام امور زندگى بدانيم. بايد اين دوستى به قدرى اوج گرفته باشد كه ديگر به راحتى نتوانيم از ذكر خدا غافل شويم.
همه موجودات، هر چه دارند و ندارند، از فيض الهى است و هرچه را هم كه از غير خدا بخواهند، به خود او برمى‏گردد. انسان هم كه كامل‏ترين موجودات است، پس چه بهتر كه امورمان را مستقيماً از خود او بخواهيم و با او انس داشته باشيم.
انس با خدا، شرط خاصّى ندارد. هر كس در هر لحظه و هر مكانى مى‏تواند با خداى متعال، انس داشته باشد. همان‏طور كه حضرت موسى(ع) از خداى متعال پرسيد: «كَيْف أصِلُ اليك؟؛ چگونه به تو برسم؟» و خداى متعال فرمود: «قصدك الىّ وصلك الىّ؛ همين كه مرا قصد كنى، به من رسيده‏اى». البته انس به معناى واقعى آن، پس از اين اتّصال و رسيدن به وجود مى‏آيد.
انس با خدا، بهترين راه كمال و استفاده از لحظه‏هاى زندگى است و به قدرى زندگى انسان را شيرين مى‏كند كه حاضر نيست آن را با هيچ چيز ديگرى عوض كند.


1 . ق، آيه 16.
2 . بحار الأنوار، ج 70، ص 25.
3 . علل الشرائع، ص 140.