مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 4

گفته‏ها - نوشته‏ها

به كوشش: ليلا علوى مقدّم
 

43

الف. اُنس با خدا در گفتار بزرگان

هيچ كس و هيچ چيز جز خدا تشنه كامان معرفت را سيراب نمى‏كند.
پاسكال
سينه‏اى كه خالى از ذكر خدا باشد، چون مَحكمه‏اى است كه قاضى ندارد.
روسو
ايمان به خدا، آثار نيك فراوان دارد، چه از جهت توليد بهجت و انبساط، و چه از نظر نيكو ساختن روابط اجتماعى، و چه از نظر كاهش و رفع ناراحتى‏هايى كه لازمه ساختمان اين جهان است.
مرتضى مطهّرى(انسان و ايمان)
ديانت من، عبارت است از يك سلسله ستايش نارسا و ناقابل، نسبت به روح عظيم و شبى‏نهايتى كه خود را بر مشاعر ضعيفِ ما ظاهر مى‏سازد.به اعتقاد من، اين ايمان و درك عميق درونى و اين حسّ همگانى، قوى‏ترين و شريف‏ترين سرچشمه تحقيقات علمى در جهان است.
آلبرت انيشتين
حق تعالى به داوود(ع) وحى فرستاد كه اگر روى گردانندگان از من بدانند كه انتظار من از ايشان و رِفق من با ايشان و شوق من به ترك معصيت ايشان چه اندازه است، هر آينه از اشتياق من بميرند و بند بندشان از هم جدا شود، از شدّت دوستىِ من.
امام محمّد غزّالى
عروج به مبدأ و منشأ عالم كه عارفانْ آن را «خدا» مى‏نامند، يك ضرورت است.ما بايد خود را از ماوراى زمان و مكان به دنياى ديگر بكشانيم و اين مدارهاى بى‏پايان را پشت سر بگذاريم.
الكسيس كارل(نيايش)
نمى‏دانم آيا پيامبران، پيامى بالاتر و محورى‏تر از اين داشته‏اند كه : «اى بشر! آفريننده مهربان تو، دوستت مى‏دارد و خود، شايسته دوست داشتن است؛ خوش‏بختى تو را مى‏خواهد و يك‏رنگى و همراهى تو را مى‏طلبد»؟!
محمدتقى جعفرى(نيايش در عرفات)
من با همان حسّى كه نقص وجود خود را احساس مى‏كنم، وجود كاملى را در جهان يافته‏ام كه فطرتاً بدان تمايل دارم و عقيده دارم كه خدا خود، اين شجرِ شعور را در باغستان وجود من نشانده است.
رنه دكارت
پرنده تنهايى اسير قفس، آوازهايش را براى كه مى‏خوانَد؟ جز براى كسى كه آواز زيبا را در جان و زبان او نهاده است؟ و جز براى كسى كه آشناى
 

44

هر غريب تنهاست؟

رابيندرانات تاگور(گيتانجالى)
انسان مؤمن، در ذكر دائم است؛به اين معنا كه نه فقط زبانش، بلكه دل و جان و ذهن و خاطر و قلمش همه به ياد خدا و غرق مؤانست با اوست و چون نيّتش در زندگى قُرب به خداست، ولو مشغول عبادت ظاهرى و ذكر گفتن به زبان نباشد، عملش و حتّى خوابش عبادت است و سخنش ذكر است.
سيد محمود طالقانى(پرتوى از قرآن)
دل مردمان پرهيزگار، آينه آسمان‏هاست.
جُبران خليل جُبران
اى خداى بزرگ! آن قدر به ما عظمت روح و تقوا عطا كن كه همه وجود خود را با عشق و رغبت، قربانى حقيقت كنيم.خدايا! آن چنان تار و پود وجود ما را به عشق خود عجين كن كه در وجودت محو شويم.
مصطفى چمران(بينش و نيايش)
چندان كه تعلّق خاطر آدميزاد به «روزى» است، اگر به «روزى ده» بودى، به مقام، از ملائكه درگذشتى. سعدى (گلستان)
با آن همه سختىِ اين سفر (حج)، غُلغله آدم‏هاى سفيد و سياه و زرد، همهمه زبان‏ها و لهجه‏هاى گوناگون، انبوه حاجى‏هاى پير و جوان و فقير و غنى، و... به تو مى‏فهمانَد كه كسى بى‏دعوت نيامده است و اين حسّ شيرين تقرّب، مائده‏اى آسمانى است.
جلال آل احمد(خسى در ميقات)
ما تنها با توانايى‏هاى شخصىِ خود، پيروز نخواهيم شد؛ بلكه براى روشن كردن راه زندگانى، نيازمند نيروهاى آسمانى و پرتو گرفتن از فيض ربّانى هستيم.
لُرد آويبورى
بيشترِ ماها را از خدا ترسانده‏اند.وقتى هم مى‏فهميم مى‏شود با خدا رابطه مهر و محبّت برقرار كرد، فكر مى‏كنيم كه ديگر دير شده است، و تازه آداب آن را هم بلد نيستيم.در حالى كه خودش آيين اين مهرورزى را به پيامبر، وحى فرموده است. به علاوه، پيامبر با گفتار و رفتارش، نمونه عملىِ دوستى خدا و بنده است.
على‏شريعتى(ياد و يادآوران)
 

ب.اُنس با خدا در شعر شاعران

 
كى رفته‏اى ز دل كه تمنّا كنم تو را؟
كى بوده‏اى نهفته كه پيدا كنم تو را؟
غايب نگشته‏اى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته‏اى كه هويدا كنم تو را
فروغى بسطامى
عاشقم، عاشق و جز عشق تو درمانش نيست
كيست كاين آتش افروخته درجانش نيست؟
امام خمينى
مقصود من از كعبه و بُت‏خانه تويى تو
مقصودْ تويى، كعبه و بُت‏خانه بهانه
خيالى بخارايى
اى در هواى وصل تو، گسترده جان‏ها بال‏ها
تو در دل ما بوده‏اى، در جستجو ما سال‏ها
فيض كاشانى
تكيه بر تقوا و دانش در طريقتْ گمرهى است
راهرو گر صد هنر دارد، توكّل بايدش
حافظ
راه جُستن ز تو، هدايت از او
جهد كردن ز تو، عنايت از او
جهد بر توست و بر خدا توفيق
زان كه توفيق و جهد، هست رفيق
سنايى
تو با خداى خود انداز كار و دلْ خوش‏دار
كه رحم اگر نكند مدّعى، خدا بكند
حافظ
برخيز كه عاشقان به شبْ راز كنند
گِرد در و بام دوست، پرواز كنند
هر جا كه درى هست، به شب در بندند
الّادرِ دوست را كه شب باز كنند
بابا افضل كاشانى
كار خود گر به خدا بازگذارى، حافظ
اى بسا عيش كه با بخت خدا داده كنى
حافظ
چشم دل باز كن كه جان بينى
آنچه ناديدنى است، آن بينى


45

گر به اقليم عشقْ روى آرى
همه آفاق، گلسِتان بينى...
آنچه نشنيده گوشَت، آن شنوى
و آنچه ناديده چشمت، آن بينى
تا به جايى رسانَدَت كه يكى
از جهان و جهانيان بينى
هاتف اصفهانى
هر كه نه گوياى تو، خاموشْ بِه
هر چه نه ياد تو، فراموشْ به
از پى توست اين همه اندوه و بيم
هم تو ببخشا و ببخش اى كريم
جز درِ تو، قبله نخواهيم ساخت
گر ننوازى تو، كه خواهد نواخت؟
نظامى
خوشا آنان كه اللَّه يارشان بى
به حمد و قل هواللَّه كارشان بى
خوشا آنان كه دائم در نمازند
بهشت جاودان، بازارشان بى
بابا طاهر عريان
من وضو با تپش پنجره‏ها مى‏گيرم.
من نمازم را وقتى مى‏خوانم
كه اذانش را باد،
گفته باشد سرِ گل‏دسته سرو.
سهراب سپهرى
به جهان، خُرّم از آنم كه جهان، خُرّم از اوست
عاشقم بر همه عالَم، كه همه عالَم از اوست
سعدى
دم به دم، از تو ياد خواهم كرد
هوش جان را زياد خواهم كرد
دستم از وصلْ چون شود كوتاه
دل به ياد تو شاد خواهم كرد
فيض كاشانى
حرفش از لب چون به دل آيد همى
زندگى را قوّت افزايد همى
نقش او گر سنگ گيرد، دل شود
دل گر از يادش نسوزد، گِل شود
چون دل از سوز غمش افروختيم
خرمن امكان ز آهى سوختيم
اقبال لاهورى
خداوندا به فرياد دلم رس
كَسِ بى كس تويى، من مانده بى‏كس
همه گويند طاهر كس نداره
خدا يار منه، چه حاجت كس
بابا طاهر عريان
جز ياد او اميد بريدم ز هر چه بود
جز روى او كناره گرفتم ز هر چه هست
فروغى بسطامى
خلوتم چراغان كن، اى فروغ روحانى
اى ز چشمه نوشت، چشم و دلْ چراغانى
شهريار
نسيمى كز بُن آن كاكُل آيد
مرا خوش‏تر ز بوى سنبل آيد
چو شب گيرم خيالت را در آغوش
سحر از بسترم بوى گل آيد
بابا طاهر عريان
از تو اى آرزوى دلشدگان
در دلِ هر كسى تمنّايى است
فيض كاشانى
مگر كه نام خوشَت بر دهان من بگذشت
برفت نام من اندر جهان به خوش سخنى
سعدى
ما چو ناييم و نوا در ما ز توست
ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
ما كه باشيم اى تو ما را جانِ جان
تا كه ما باشيم با تو در ميان
ما همه شيران ، ولى شير عَلَم
حمله‏مان از باد باشد دَم به دَم
حمله‏مان پيدا و ناپيداست باد
جان فداى آن كه ناپيداست باد!
مولوى
به صحرا بنگرم، صحرات ببينم
به دريا بنگرم، دريات ببينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان از قامت رعنات ببينم
بابا طاهر عريان
صبح، انعكاس لبخند توست...
آن قسمت از زمين كه نام تو را نبُرد،
يخبندان است.
سلمان هراتى