ترجمه: ابوالفضل اميرديوانى
مقدمه
بشرِ امروز، در پى درمان است و از همين رو، به همه پديدهها و عناصر پيرامون خود، به چشم دارو مىنگرد؛ يعنى مىكوشد شفاى خويش را از هر آنچه هست و يا بايد باشد، برگيرد، والبته معذور نيز هست:
گر رود از پى خوبان دل من، معذور است
درد دارد، چه كند كز پى خوبان نرود؟
اگر بزرگترين مشكل انسان عصر حاضر، اضطراب و تشويشهاى درونى او باشد، آرامش، همان سيب درخت آرزوهاى او خواهد بود، كه البته اين درخت، هميشه ميوه نمىدهد.
وقتى درد انسان، ناآرامىهاى آشوبگر او بود، پيداست كه در هر پديدهاى كه به او اين عطيه الهى (آرامش) را هديه دهد، شفا وجود دارد.پس هر چيزى كه آرامش دهندهتر باشد، براى او مطلوبتر است و اين البته، نوعى نگاه ابزارى به اشياى پيرامون است.دين نيز از اين نگاه ابزارياب، مصون نمانده است و گروههاى بسيارى از مردم روى كره خاكى ، دين را بدين جهت مىخواهند كه در آن، آرامشى براى خود مىبينند. اين تلقّى، اگر چه به خطا نيست، چندان هم به صواب نيست. بر خطا نيست، زيرا به واقعْ دين،آرامبخش و اطمينان زاست؛ امّا چندان هم به صواب نيست؛ زيرا در اين ميان، حقيقت و حقّانيت دين، فراموش مىشود و به جاى آن كه به اصالت آن بينديشيم، فايده درمان كنندگى آن،
همه چشم و دل ما را پُر مىكند.
به ديگر سخن، فرق است ميان آن كه دين را حق و اصيل و مشكلگشاى حقيقى مىداند، با آن كه همان را تا منزلتِ دارويى تسكينآور و رخوتزا فرو مىكاهد. در عين حال، رويكرد مردم مغرب زمين به دين، اگر چه بدين جهت و به همين بهانه باشد، باز مطلوب است و جاى شكر و همراهى دارد.
نوشتارى كه در پىمىآيد، برآيند تجربه و مشاهدات عينى، در يكى از كانونهاى نگاه ابزارى به دين در جهان امروز است. غرب، اگر چه ديگر نمىخواهد آب در آسياى دين بريزد، واقعيتها و رخدادهاى پى در پى در زندگى روزمره انسانها، همگان را متقاعد ساخته است كه بسيارى از خاصيتها و فايدتهاى معنويت و ديندارى ناشناخته مانده است. در اين نوشتار، نويسنده، اگر چه با همان نگاه ابزار مآبانه به دين نگريسته است؛ امّا پرده از گوشه جمال دين برمىدارد و شمع ديگرى را در شبستان اعتقادهاى دينى برافروخته است.
زندگى
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند
نياز نيمشبى، دفع صد بلا بكند
حافظ
كارى نساخت ناله كزو خوش كنم دلى
هان اى دعاى نيمشبى، دست، دست توست!
ولى دشت بياضى
معجزههاى دعا و نيايش
زمانى كه دوره كارآموزى را در بيمارستان «پاركلند مموريال»، واقع در شهر دالاس در ايالت تگزاس سپرى مىكردم، نخستين بيمارم را كه دچار سرطان كشندهاى در هر دو ريهاش شده بود، زير نظر گرفتم و وى را از شيوههاى درمانى آگاه كردم و به او گفتم:
- چندان اميدوار نيستم كه بهبود يابى.
او با شنيدن اين سخنِ تلخ و نوميد كننده، زير بارِ هيچ نوع معالجهاى نرفت. با اين همه، هر وقت به كنار تختش مىرفتم، عيادت كنندههايى را مىديدم كه از كليسا آمده و دورش حلقه زده بودند، برايش آواز مذهبى مىخواندند و دعا مىكردند. با خود مىانديشيدم:
- كار خوبى است، چون همين روزها بايد آماده شوند تا در مراسم به خاك سپارىاش آواز سر دهند و دعا و نيايش كنند.
سال بعد كه محلّ كارم عوض شده بود، يكى از دوستان و همكاران پيشينم در بيمارستان ياد شده، تلفنى پرسيد:
- مىخواهى بيمار قديمىات را ببينى؟
- او را ببينم؟!
هيچ نمىتوانستم باور كنم كه هنوز زنده باشد. وقتى عكس پرتونگارى سينهاش را ديدم، غرق در حيرت شدم. ريههاى او كاملاً سالم بود و هيچ نشانهاى از سرطان در آنها ديده نمىشد!
پرتوكار (راديولوژيست) كه به عكس مىنگريست، گفت:
- درمانش معجزه بوده است!
با خودم گفتم:
- درمان؟ معالجهاى در كار نبوده، مگر اين كه دعاها اثر كرده باشند!
قضيه را به دو تن از استادان دانشكده پزشكى گفتم. هيچ كدام نخواستند تأييد كنند كه بهبود بيمار، معجزه بوده است. يكى از آنها گفت:
- اين روند عادى بيمارى است.
ديگرى شانههايش را با بىاعتنايى بالا انداخت و گفت:
- از اين چيزها زياد اتّفاق مىافتد!
من ايمان و اعتقاد قلبى دوران كودكىام را از دست داده و اكنون به توانايى پزشكى جديد، ايمان آورده بودم. دعا را يك تشريفات ظاهرى و اختيارى فرض مىكردم . به همين جهت، اين رخداد را فراموش كردم.
سالها گذشت و مرا به عنوان مدير داخلى يكى از بيمارستانهاى بزرگ شهرى منصوب كردند. خبر داشتم كه در آن جا شمار زيادى از بيماران، دست به دعا مىشوند، ولى من، كوچكترين اعتقادى به اين كار نداشتم. در اواخر دهه 1980م، با پژوهشهايى رو به رو شدم كه بيشتر آنها بر اثر آزمايشهايى به اثبات رسيده بودند و نشان مىدادند كه دعا، سبب بروز تحوّلات چشمگيرى در دگرگونى شرايط جسمى و روحى انسان مىگردد.
شايد مستندترين بررسىها در سال 1988 به وسيله دكتر «راندولف بيرد»، متخصّص قلب و عروق انجام پذيرفته باشد. رايانه، وجود 393 بيمار بسترى در بخش مراقبتهاى ويژه بيماران قلبى بيمارستان عمومى سانفرانسيسكو را اعلام كرد. عدّهاى براى گروهى از آنها دعا مىكردند و درحق دستهاى ديگر، دعايى نمىشد. هيچ كس نمىدانست كه اين بيماران در زمره كدام گروه بودند. تنها اسم كوچك بيماران، به انضمام شرح مختصرى از بيمارىشان در اختيار دعا كنندگان نهاده شد. از آنها خواستند تا زمان مرخّص شدن بيماران از بيمارستان، هر روز برايشان دعا كنند؛ ولى در مورد اين كه چگونه به اين عمل بپردازند و چه بگويند، توصيهاى نشده بود.
موقعى كه اين پژوهش بعد از گذشت ده ماه كامل شد، بيمارانى كه درباره آنان دعايى شده بود، از چندين حيثْ سود برده بودند:
آنها پنج بار كمتر از گروهى كه دعايى در موردشان نشده بود، نياز به پادزيست(آنتى بيوتيك) پيدا كرده بودند.
دو و نيم دفعه كمتر دچار افت نبض شده بودند.
ايست قلبى، كمتر به سراغشان رفته بود.
چنان كه در پيشرفتهايى كه تاكنون در دانش نوين پزشكى حاصل شده است، به جاى دعا، داروى جديد يا شيوههاى جرّاحى وجود مىداشت، احتمالاً به منزله يك عامل بهبود، قلمداد مىشد. حتى شخص بىدين و ايمانى همچون دكتر «ويليام نومن» كه شكّ و ترديدش درباره ارزش و اعتبار شفاى ايمانى را در كتابى آورده، معترف است:
- اگر اين مطالعه معتبر باشد، ما پزشكان بايد در نسخههايمان بنويسيم: «روزى سه مرتبه دعا بخوان!».
ولى دانشمندان و در ضمن پزشكان، پيوسته با موارد مبهمى برخورد مىكنند كه گويى يكى از آنها همين قدرت دعا باشد.
از آن موقع، من وقتم را وقف پژوهش و نگارش درباره دعا و كيفيت تأثير آن بر بهبود انسان كردهام. مطالعات بسيارى حاكى از آن است كه دعا، تأثير بسزايى در بهبود فشار خون، جراحات، سردردها و نگرانى دارد. در ذيل، مواردى از يافتههايم را يادآور مىشوم:
دعا جنبههاى گوناگونى دارد
طى بررسىهايى كه داشتهام، پيامدها، نه تنها در مواقعى كه افراد براى تفاضاى مشخّصى دست به دعا برداشتهاند، سودمند بوده، بلكه زمانى هم كه چيز خاصّى طلب نكردهاند، نتيجه داشته است. به واقع، مشاهداتْ حاكى از آناند كه دعاى ساده «آنچه اراده توست، شدنى است»، از لحاظ كمّى خيلى اثر بخشتر از طلب مشخّصى بود كه در ذهنْ جاى داشت. در بسيارى از موارد ، ظاهراً يك حالت دين باورى - احساسى سرشار ار ديندارى و حسّ همدردى، فريادرسى، نيكوكارى و دلسوزى، زمينه را براى بهبود يافتن انسان فراهم مىسازد.
عشق بر قدرت دعا مىافزايد
عشق، قدرتى افسانهاى دارد. اين توان، آداب و رسوم همگانى، احساس مشترك و تجربيات روزانه را شكل مىدهند. عشق، شهوت را از بين مىبرد، به نحوى كه سرخ روى شدن و تند تند
زدن قلب عاشقان بىدل، گواهى بر اين مدّعاست و كلاً تاريخ انديشه مهر و دوست كامى، به شيوهاى يكنواخت، عنصرى ارزشمند در شفا به شمار مىرفته است. در حقيقت، برآوردى كه از ده هزار مرد مبتلا به بيمارىهاى قلبى در «مجله پزشكى امريكا» درج شده، حاكى است پنجاه درصد كسانى كه به آماس گلو دچار بودند و همراهشان را پشتيبان و هواخواه خويش مىپنداشتند، بهبود يافتند.
اصولاً تمامى شفا يافتگانى كه از ايمان كافى برخوردار و به دعا و نيايش معتقدند، بر اين نكته اتّفاق نظر دارند كه :
- عشق، قدرتى است كه حصول بهبود را برايشان امكانپذير مىكند. هر چند بين آنها فاصله باشد، حس همنوايى و صميميت، چنان استوار مىشود كه ايشان، واقعاً آن را «يكى شدن» با شخص دعا شونده مىانگارند. «اگنس سانفورد» بر اين باور است كه :
- فقط عشق و محبّت، قادر است شعله شفا را برفروزد.
دعا گويان، هرگز نمىخوابند
در دوران كودكى، يكى از شگفت انگيزترين موعظههايى كه شنيدم، اين بود:
- پياپى دعا كن!
آن قدر بزرگ شده بودم كه مفهوم «پياپى» را دريابم. با اين حال، على رغم تمام تلاشهايم در اين راه به آسانى نمىتوانستم
دعا گويى پى در پى باشم و همواره شبها در رختخواب، جذبه خواب، تلاشم را نقش بر آب مىساخت. به فكرم نمىرسيد كه دعا گويىِ «نيمه هوشيارانه» هم شدنى است.
ما امروزه دعا را تا حدودى با آگاهى و هوشيارى يكى مىدانيم. چنانكه دعا حتى در موقع خواب، در ضمير ناخودآگاه ما بروز كند، امكان دارد بىمعنا به نظر آيد و احتمال اين كه ضميرناخودآگاه ما بهتر از ذهن هوشيارمان دعا كند، به آسانى در انديشه جاى نمىگيرد.
دعا، ضامن سلامتى است
دكتر«هربرت بنسون»، استاد دانشكده هاروارد، يكى از اوّلين پژوهندگان پزشكى بود كه در مورد فوايد دعا و انديشه، مطالعاتى انجام داد. وى متوجّه شد كه بين مسلمانان، مسيحيان، يهوديان و كاتوليكها از عبارتهايى چون: «پروردگارا، تو به ما رحم كن!» استفاده مىشود. يهوديان، درود صلح(شالوم) مىفرستند و پروتستانها غالباً نخستين سطر دعاى آغاز «سرود بيست و سوم» بر مىگزينند. استاد ياد شده، به رابطه ميان اعمال و دعا پى برد. وى به قهرمانان دو ميدانى ياد داد كه هنگام دويدن، بينديشند و مشاهده كرد كه به اين ترتيب ، بدنشان ورزيدهتر شد.
تحقيقات وى نشان داد كه دعا نه تنها بر بدن اثر دارد، بلكه شيوه دعا گويى افراد بشر هم با يكديگر، بسيار متفاوت است. انتخاب راهكارى ويژه دعا كردن، چه بسا مردم را محدود مىكند و نتيجه، چيزى جز دست كشيدن از اين عمل نخواهد بود.
دعا بايد آزادانه انجامپذيرد
بيشتر مردم ، خود را ناچار مىبينند كه دعايشان را با قصد و هدفمندانه بر زبان جارى سازند؛ ولى پژوهشها نشان مىدهند درخواستى كه آزادانه صورت مىگيرد نيز مىتواند چاره ساز باشد. در عبارات دعايى زير:
- هرچه آفريدگار بخواهد.
- آنچه تو اراده كردهاى، همان است.
- بگذار چنين باشد.
- بهترين مقدّرات را تعيين كن.
دعاگزاران، خود را به طلب معيّنى محدود نمىكنند يا پيامى چندان پيچيده نمىفرستند. شايد مقصود برخى اشخاصى كه عبارت «بگذر و به خدا واگذار كن» را به كار مىبرند، همين باشد. بسيارى از افراد، در دعاهاى خويش، حالت تسليم و بىدخالتى را تميز مىدهند و از پيامدهايش چنين بهرهمند مىگردند.
دعا مىگويد: شما تنها نيستيد
يكى از بيماران، در حال جان سپردن بود. روز قبل از مرگ، با زن و بچههايش كنار تختخوابش نشسته بودم. مىدانست آفتاب عمرش لب بام است و در حالى كه صدايش گرفته بود، جملاتى را به آرامى بر زبان مىآورد. هر چند آدم مذهبىاى نبود، ولى معلوم بود كه دارد راز و نياز مىكند.از وى سئوال كردم:
- براى چه چيزى دعا مىكنى؟
به آرامى پاسخ داد:
- دعايم به خاطر چيزى نيست.
آرى! راز و نياز، اين گونه است.دعا و توسّل، يادآور سرشت بىپايان ماست. بخشى از وجود ما شمرده مىشود كه محدود به زمان و مكان معيّنى نيست و تأييد اين است كه بشر، تنها نيست.
* اين مقاله، ترجمهاى است از: .1998 .oct ,Reader's Digest