مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 3

نامه هاى شما

 


98

از گفته ها و نوشته هاى شما استقبال مى كنيم و همين طور از آنچه متناسب با موضوعات دفترهاى بعدى «زندگى» (انس با خدا ، آراستگى ، آرامش ، فراغت) از اين جا و آن جا انتخاب و براى ما ارسال مى كنيد . از پيشنهادها ، انتقادها و همدلى هاى شما سپاسگزاريم و آنها را راهگشا مى دانيم.
لطفاً در مكاتبه با ما ، سن و ميزان تحصيلات خود را بنويسيد.

نامه هاى اين دوستان به دستمان رسيد:

آبادان : حميد سُرخه اى اراك : ژوزف عيسائيان اروميه : سولماز قره ضياء الدين ، سيد حميد سجّادى اصفهان : اميد نصر ، على ماهوش محمّدى ، محقّق بابل : مريم خورشيدى بوشهر : ن . فاضل فردوسى ، مجيد حلّاجى تهران : روزبه زاهدى ، نسرين رمضانعلى ، آذر صديقى ، ساسان پناه زاده ، آرش اژدر چالوس : محمد قانونى خمينى شهر : مهدى جبل عاملى ، سنا صفرى فروشانى خدابنده : حديث شكريان رشت : بهزاد خزاعى ، صديقه نصرتى سنگرى زاهدان : سلمى محمد اسماعيل سروستان : حسين راستى شيراز : زهره كشاورزى ، نويد زاهدى قائم شهر : مجيد و محمّد يزدانيان قم : بى تا جواهريان ، آمنه صفرى ، صالحه و عارفه ملبوبى ، مهدى دافعيان ، فاطمة السادات موسوى زاده ، محمد علوى مقدّم ، سارا عليزاده ، سيد مهدى حكمى ، سميّه شهامت ، سيد محمد فاطمى نسب ، محمد جُردكانى قوچان : رقيّه صابرى كرمان : اميرحسين نظريان كنگاور : محسن كارخانه گنبد كاووس : اميد اسپاردى ، آشور محمد مرگان مشهد : محمد رمضانى فرخانى همدان : پويا معصومى يزد : مهدى احمدزاده (بهار).
نامه هاى اينترنتى : بهرام محمد سلطانى (ونكوور/كانادا) ، محسن ماهوش محمدى (مونتريال/كانادا) ، حسين درخشان (تهران) ، مهدى لكزايى (تهران).
 


99

بخش هايى از سروده آقاى مهدى دافعيان ، از قم:
دورنماى زندگى
طى شد اين عمر ، تو دانى به چه سان؟
پوچ و بس تند ، چنان بادِ دمان
همه تقصير من است ، كه نكردم فكرى ، كه چه سان مى گذرد عمر گران ...
هيچ كس نيز نگفت:
ـ زندگى چيست؟ چرا مى آييم؟
ـ بعد از اين چند صباح ، به كجا بايد رفت؟
ـ با كدامين توشه ، به چه سان بايد رفت؟
نوجوانى سپرى گشت به بازى به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
پس از آن نيز نفهميدم هيچ
كه چه سان بايد زيست؟ كه كجا بايد رفت ...
همه گفتند : جوان است هنوز ، بگذاريد جوانى بكند،
بهره از عمر ب-رد ، كامرانى بكند
بگذاريد كه خوش باشد و مست
بعد از اين نيز وِرا عمرى هست!
يك نفر بانگ برآورد كه : او ، از هم اكنون بايد ، فكر فردا باشد!
ديگرى آواداد ، كه : چو فردا بشود ، فكر فردا بكند!
ديگرى گفت : همان طور كه ديروزش رفت ، بگذرد امروزش ، بگذرد فردايش!
كس مرا هيچ نگفت:
زندگى خوردن نيست،
ثروت و قدرت نيست،
زندگى غفلت نيست ...
من شدم خلق كه با عزمى جزم ،
پاى از بند هواها گسلم
فارغ از شهوت و از كينه و آز،
از جوانمردى و عزّتْ سرشار،
در ره كشف حقايق كوشم،
 


100

شربت جرئت و اميد و شهامت نوشم،
آنچه آموخته ام بردگران آموزم،
شمع راه دگران گردم و با شعله خويش
ره نمايم به همه ، گرچه سراپا سوزم ...

با خوانندگان

دفتر اعتماد به نفس ، همچنان باز است اگر شما خواننده جوان «زندگى» ، نمونه هاى اعتماد به نفس را در محيط زندگى خود (خانواده ، محلّه ، مدرسه ، باشگاه ، شهر ، و .. .) بيابيد و درباره آنها و محروميت ها ، مشكلات و موفقيت هايشان در زندگى ، گزارش يا گفتگويى تهيه و براى ما ارسال كنيد.
بهترين آثار ، در «زندگى» درج خواهند شد و هدايايى از طرف مجلّه به نويسندگان آنها تقديم خواهد گرديد.
سعى كنيد نوشته شما مستند (واقعى) ، خوانا و حدّاكثر در حجم ده صفحه كلاسور باشد.
درج نشانى دقيق ، تلفن تماس ، سن و ميزان تحصيلات خود را فراموش نكنيد .