|
از گفته ها و نوشته هاى شما استقبال مى
كنيم و همين طور از آنچه متناسب با
موضوعات دفترهاى بعدى «زندگى» (انس با
خدا ، آراستگى ، آرامش ، فراغت) از اين جا
و آن جا انتخاب و براى ما ارسال مى كنيد .
از پيشنهادها ، انتقادها و همدلى هاى شما
سپاسگزاريم و آنها را راهگشا مى دانيم.
لطفاً در مكاتبه با ما ، سن و ميزان
تحصيلات خود را بنويسيد.
نامه هاى اين دوستان به دستمان رسيد:
آبادان : حميد سُرخه اى اراك : ژوزف
عيسائيان
اروميه : سولماز قره ضياء
الدين ، سيد حميد سجّادى
اصفهان : اميد
نصر ، على ماهوش محمّدى ، محقّق
بابل :
مريم خورشيدى
بوشهر : ن . فاضل فردوسى ،
مجيد حلّاجى
تهران : روزبه زاهدى ،
نسرين رمضانعلى ، آذر صديقى ، ساسان پناه
زاده ، آرش اژدر
چالوس : محمد قانونى
خمينى شهر : مهدى جبل عاملى ، سنا صفرى
فروشانى
خدابنده : حديث شكريان
رشت :
بهزاد خزاعى ، صديقه نصرتى سنگرى
زاهدان : سلمى محمد اسماعيل
سروستان :
حسين راستى
شيراز : زهره كشاورزى ، نويد
زاهدى
قائم شهر : مجيد و محمّد يزدانيان
قم : بى تا جواهريان ، آمنه صفرى ، صالحه
و عارفه ملبوبى ، مهدى دافعيان ، فاطمة
السادات موسوى زاده ، محمد علوى مقدّم ،
سارا عليزاده ، سيد مهدى حكمى ، سميّه
شهامت ، سيد محمد فاطمى نسب ، محمد
جُردكانى
قوچان : رقيّه صابرى
كرمان :
اميرحسين نظريان
كنگاور : محسن كارخانه
گنبد كاووس : اميد اسپاردى ، آشور محمد
مرگان
مشهد : محمد رمضانى فرخانى
همدان : پويا معصومى
يزد : مهدى احمدزاده
(بهار).
نامه هاى اينترنتى : بهرام محمد سلطانى
(ونكوور/كانادا) ، محسن ماهوش محمدى
(مونتريال/كانادا) ، حسين درخشان (تهران) ،
مهدى لكزايى (تهران).
بخش هايى از سروده آقاى مهدى دافعيان ، از
قم:
دورنماى زندگى
طى شد اين عمر ، تو دانى به چه سان؟
پوچ و بس تند ، چنان بادِ دمان
همه تقصير من است ، كه نكردم فكرى ، كه چه
سان مى گذرد عمر گران ...
هيچ كس نيز نگفت:
ـ زندگى چيست؟ چرا مى آييم؟
ـ بعد از اين چند صباح ، به كجا بايد رفت؟
ـ با كدامين توشه ، به چه سان بايد رفت؟
نوجوانى سپرى گشت به بازى به نشاط
فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
پس از آن نيز نفهميدم هيچ
كه چه سان بايد زيست؟ كه كجا بايد رفت ...
همه گفتند : جوان است هنوز ، بگذاريد
جوانى بكند،
بهره از عمر ب-رد ، كامرانى بكند
بگذاريد كه خوش باشد و مست
بعد از اين نيز وِرا عمرى هست!
يك نفر بانگ برآورد كه : او ، از هم اكنون
بايد ، فكر فردا باشد!
ديگرى آواداد ، كه : چو فردا بشود ، فكر
فردا بكند!
ديگرى گفت : همان طور كه ديروزش رفت ،
بگذرد امروزش ، بگذرد فردايش!
كس مرا هيچ نگفت:
زندگى خوردن نيست،
ثروت و قدرت نيست،
زندگى غفلت نيست ...
من شدم خلق كه با عزمى جزم ،
پاى از بند هواها گسلم
فارغ از شهوت و از كينه و آز،
از جوانمردى و عزّتْ سرشار،
در ره كشف حقايق كوشم،
شربت جرئت و اميد و شهامت نوشم،
آنچه آموخته ام بردگران آموزم،
شمع راه دگران گردم و با شعله خويش
ره نمايم به همه ، گرچه سراپا سوزم ...
با خوانندگان
دفتر اعتماد به نفس ، همچنان باز است اگر
شما خواننده جوان «زندگى» ، نمونه هاى
اعتماد به نفس را در محيط زندگى خود
(خانواده ، محلّه ، مدرسه ، باشگاه ، شهر ،
و .. .) بيابيد و درباره آنها و محروميت ها ،
مشكلات و موفقيت هايشان در زندگى ، گزارش
يا گفتگويى تهيه و براى ما ارسال كنيد.
بهترين آثار ، در «زندگى» درج خواهند شد و
هدايايى از طرف مجلّه به نويسندگان آنها
تقديم خواهد گرديد.
سعى كنيد نوشته شما مستند (واقعى) ، خوانا
و حدّاكثر در حجم ده صفحه كلاسور باشد.
درج نشانى دقيق ، تلفن تماس ، سن و ميزان
تحصيلات خود را فراموش نكنيد .
|