|
شوراى
نويسندگان
اعتماد
به نفس، در گفتار بزرگان و مثل هاى ملل:
خواستن، توانستن است. / مَثَل فارسى
تفسير همّت، خويشتندارى بُوَد وپُر دلى،
و همّت بزرگانْ آن بُوَد كه خويشتن را
بشناسند و عزيز دارند. / غزالى در نصيحة
الملوك
بر خويشتنْ تكيه كن و پيرو اين و آن
مباش. / پوشه
حكايت نويس مباش. چنان باش كه از تو حكايت
كنند. / ابو سعيد ابوالخير
قوّت رأى و ثبات عزم هر كس را در هنگام
نِكبت [ومشقّتْ] توان آزمود؛ زيرا كه
حوادث زمانه، بوته وفا ومحك ثبات مردان
است. / كليله ودمنه
اعتماد به نفس، شرط اساسى كامرانى
است. / پوشه
من اراده كرده ام كه گريبان سرنوشت را
بگيرم و او نخواهد توانست سرِ مرا در
برابر زندگى خم كند. / اِمِرسون
تمام وعده و وعيدهاى دنيا، فريبى بيس
نيست. بهترين دستور زندگى انسان، اين است
كه اعتماد به نفس داشته باشد و در پرتو
سعى و مجاهدت خود، به مقام و منزلتى برسد.
/ ميكلانژ
اصل و نسب نيكو، مايه خوشوقتى است؛ امّا
بهتر است به گونه اى رفتار كنيم كه نيازى
به پرسش از اصل و نَسَبمان
نباشد. / لابرويِر
اقدام كن، مى توانى. / مَثَل عربى
قدر هر كس، به قدر همّت اوست. / مَثَل فارسى
وقتى همه مقدّمات توانستن در درون ما ويا
در دسترس ما هست، چرا نتوانيم؟ فقط بايد
خواست و يك قدم برداشت. / غلامحسين مصاحب
كسى كه هر چه ببيند و بشنود، به او بر
نخورَد و متغيّر نشود، من اصلاً با او
كارى نخواهم داشت. / پرسيس
آنها كه عزّت نفس ندارند، تلخى ذلت و
اهانت را درك نمى كنند. / ارسطو
در دنيا تنها كسى موفّق مى شود كه به
انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود
بخواهد. / شيللر
مردم، گاهى كينه ها را مى بخشند؛ اما
تحقيرها را نمى توانند ببخشند. / نروال
همّت، مقدّمِ همه چيزهاست و مدار همه
آنها و مرجع همه آنها. / ابوبكر صيدلانى
نفع پرستى و شرافت نفس، در يك جا جمع نمى
شوند. / هربرت
گنجى كه در ژرفاى درون شما زندانى است، در
لحظه اى كه خود نمى دانيد، كشف خواهد شد.
نفسِ شما خود را شكوفا خواهد ساخت، چون
نيلوفر، با گلبرگ هايى كه هرگز به شمارش
در نمى آيند. / جُبران خليل جُبران
شخصيت هاى بزرگ و با همّت، مانند كوه اند
كه هرچه به ايشان نزديك تر شوى، استوارى و
شُكوه آنها بيشتر بر تو آشكار مى شود؛
امّا مردمان دون همّت، به سراب مى مانند
كه چون اندكى نزديكشان شوى، ناچيزى شان
را درخواهى يافت. / گوته
ايستادگان برپاى خويش را به نام و نشان
مردگان، نيازى نيست. / شمس الدين جُوينى
بزرگْ مردِ حقيقى كسى است كه غُرّش توفان
و زوزه باد را به سرودى براى تلاش خويش
تبديل كند. شما با تلاشتان، به رؤياهاى
عميق زمين، جامه عمل مى پوشانيد. شايستگى
شما، از هنگام تولّد اين رؤياها، همراه
آنها بوده است. / جُبران خليل جُبران
جوينده، يابنده است. / مَثَل فارسى
نه هر كه به قامتْ مِهتر، به قيمتْ
بهتر! / سعدى
اعتماد به نفس، در شعر شاعران:
هم زخود جوى، هرچه مى خواهى
كه به غير از تو در جهانْ كس نيست
ابن يمين
همت، بلند دار كه مردان روزگار
از همّت بلند، به جايى رسيده اند
حافظ
برو شير درّنده باش اى دغل
مينداز خود را چو روباه شل
سعدى
از همّت بلند به دولت توان
رسيد آرى به فيل، صيد نمايند فيل را
صائب
مكن تكيه بر هيچ كس در جهان
كه هر كس خطاكار و لغزنده است
به خود، متّكى همچو خورشيد باش
كه خورشيد، از خويش تابنده است
آيتى
شمع، بر پاى خويش چون
بستاد روشنى بخش گشت و بزم آراى
سرفراز است اگرچه بگدازد
هركه چون شمع، بود پا بر جاى
تيره بختى است تكيه بر
دگران نپذيرفت مرد روشن راى
افسر
دست حاجت ز درِ ناكس وكس، كوته كن
آخر اين دست بلند تو هنرها دارد
صائب
چندان كه مروّت است در دادن
در ناستدن، هزار چندان است
انورى ابيوردى
كن وَهْم وهراس را برون از سرخويش
ياور مطلب، تو خويش شو ياور خويش
مرغان كه به شاخه ها نلغزند از باد
زآن جاست كه تكيه شان بود بر پر خويش
آيتى
چشمه زاينده، آب از خويش مى آرد برون
آستين مرد همّت پيشه، هميان زر است
رضى الدين خَشّاب
چون شير، به خود، سپه
شكن باش فرزند خصال خويشتن باش
نظامى
همّت عالى زملك بگذرد
مرد، به همّت، زفلك بگذرد
خواجوى كرمانى
همّت، بلنددار كه نزد خدا و خلق
باشد به قدر همّت تو اعتبار تو
ابن يمين
چرخ برهم زنم ار غير مُردام گردد
من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
حافظ
گر بخارد پشت تو انگشت تو
خم شود از بار منّت، پشت تو
همّتى كن تا نخارى پشت خويش
وارَهى از منّت انگشت خويش
مولوى
به دستْ آهن تفته كردن خمير
به از دست بر سينه پيش امير
سعدى
خار ديوار خويش ليسى
بِهْ كه ز پالوده كسان انگشت
نظامى
مور، هرگز به سرِ خوان سليمان نرود
تا كه در خانه خود، برگ و نوايى دارد
پروين اعتصامى
شانه هرگز زير بار منّت مردم مَبَر
خود ببر بى منّت بيگانه بار خويش را
عبرت نايينى
اگر در جهان بايَدَت برترى
مبادا كه خود را زبون بشمرى
چو خودْ خويش را پست بينى و
خوار دگر از كس، امّيد عزّت مدار
بلندى نديد آن كه خود، پست
شد كجا نيستى مايه هست شد؟!
بهروز
|