روان شناسى آموزش قاطعيّت (وقتى كه مى
خواهيد بگوييد : «نه» ، نگوييد : «بله») ،
هربرت فنسترهايم و جين بر ، ترجمه : عبّاس
چينى ، تهران : نشر البرز ، 1373 ، 252ص ، چاپ
اوّل ، رقعى.
نويسندگان اين كتاب ، هر دو ، درس خوانده
و به اصطلاحْ متخصّص اند : يكى روانشناسِ
بالينى و متخصّص رفتارْ درمانى است و
دومى ، دستيار و همسر او . در بخشى از
مقدمه كتاب (ص نُه - دَه) ، مترجم به سوابق
علمى اين دو نفر ، اشاراتى كرده است . پس
مى توانيم خاطر جمع باشيم كه اين كتاب ،
مثل بعضى از كتاب هاى روانشناسى ، بازارى
نيست و چيزهايى به ما ياد مى دهد.
عنوان طولانى كتاب ، بازگو كننده محتواى
آن هم هست . نويسندگان كتاب ، معتقدند كه
گروهى از آدم هاى عصبى ، آنانى هستند كه
به دليل مِهرْطلبى ، به كسى «نه» نمى
گويند ، چون قدرت ردّ توقّعات بى مورد
ديگران را ندارند . آنها خشم و محبّت خود
را بروز نمى دهند ، اميال خود را سركوب مى
كنند و آرزوهاى خود را در دل نگه مى دارند
و چون هيچ كنترلى بر زندگى خود ندارند ،
تبديل به آدم هايى نامطمئن مى شوند و
خلاصه اين كه حالت «عدم قاطعيّت» را مى
پذيرند.
اين كتاب ، به ما مى آموزد كه چه كنيم تا
از نشان دادن احساسات خود ، ترس نداشته
باشيم ، با قدرت عمل كنيم و تبديل به
كسانى شويم كه مى دانيم چه هستيم و چه مى
خواهيم . كتاب ، به ما مى آموزد كه قاطع
باشيم و عواطف خود از قبيل خشم و مهربانى
را به موقع و منطقى بروز دهيم .
مبناى روانشناسانه اين كتاب ، «رفتارْ
درمانى» است و نه «تحليلِ روانى» به شيوه
فرويد . كتاب ، هم به اصول نظرى موضوع مورد
بحث مى پردازد و هم نمونه هايى را تحت
عنوان «سرگذشت» ارائه مى كند . اين نمونه
ها، داستان افرادى است كه براى بر طرف
كردن مشكل روانى خود ، به نويسندگان اين
كتاب مراجعه كرده اند . اگر شما هم با مشكل
«عدم قاطعيّت» روبه رو هستيد ، آقاى
فنسترهايم و خانم جين بِر ، در يازده فصل
سال ، شما را به كلينيك خود مى پذيرند .
تعجّب نكنيد! اين زن و شوهر قاطع ، كتاب
خود را در يازده فصل ، مرتّب كرده اند.
اعتماد به نفس ، ساموئل اسمايلز ، ترجمه
: على دشتى ، تهران : سازمان انتشارات
جاويدان ، 1363 ، 246ص ، چاپ سيزدهم ، رقعى.
«احترام به نفس ، از بزرگ ترين واجبات و
تكاليف ماست؛ زيرا خدا از ما خواسته است
نفس و عقل و جسم و تمام وجود خويش را معتبر
و محترم بداريم . روابط اجتماعى ما نيز
مقتضى همين است و هر يك از قواى ما نيز
خواهان آن است كه حقّش را ادا نماييم ...»
(ص201).
در واقع ، تمام سيزده فصل اين كتاب ، براى
توصيف مفهوم نهفته در همين چند سطر ،
نگاشته شده است . كتاب ، پُر است از نقل
سرگذشت مخترعان ، مكتشفان ، فيلسوفان ،
اديبان ، پادشاهان و به قول نويسنده ،
«مشاهير» . نويسنده ، از ميان هر يك از اين
گروه ها افرادى را انتخاب كرده و به شرح
كاميابى هاى آنها پرداخته است . به نظر او
اين افراد ، كسانى هستند كه در سايه
«اعتماد به نفس» - و يا چيزى كه نويسنده آن
را «يارىِ خود» مى نامد - توانسته اند در
«نبرد زندگى كه غالباً در بيابان هاى صعب
العبور واقع مى شود» ، پيروز باشند.
با اين توصيف ، معلوم مى شود كه در اين
كتاب ، از به اصطلاحْ نظريه پردازى به
شيوه علمى خبرى نيست؛ بلكه بيشتر به يك
«اندرزنامه» يا «شرح حال آدم هاى موفّق»
شبيه است.
اصل كتاب ، از آثار ادبى قرن هجدهم انگليس
است و ترجمه آن نيز به چهل و شش سال قبل بر
مى گردد . پس مى بينيد كه كتاب ، از سنخ
كتاب هاى امروزىِ درباره موضوعات
روانشناختى نيست؛ امّا مطالب آن ، از اين
جهت اهمّيت دارد كه (به قول يكى از مقدمه
نويسان آن) ، صرفاً بيان حقايق علمى و
نظرى با لحنى خشك و سرد نيست كه ذائقه
بعضى خوانندگان را تلخ كند.
«اين كتاب مى خواهد به خواننده بفهماند
كه... نزديك ترين راه براى وصول به سعادت و
موفّق شدن در جنگ زندگانى ، اعتماد به نفس
است . از اوّل كتاب تا آخر آن ، فقط اين فكر
دنبال مى شود كه قسمت اعظم كاميابى يا
شكست انسان ، مربوط به خود اوست؛ مربوط به
درجه سعى و مجاهدت ، ممارست و تمرين و
ميزان استقامت و قوّه اراده خود شخص است
...» (ص13).
نويسنده با پروردن سيزده مفهوم در سيزده
فصل ، به اين نتيجه مى رسد كه ارمغان
توجّه عملى به اين مفاهيم ، اعتماد به نفس
است . او ابتدا از «يارىِ خود» شروع مى كند
و مى گويد كه كمك هايى كه از خارج به شخص
مى شود ، معمولاً نيروى مجاهدت فردى او را
سست مى كنند و انسان در اين حالت ، خود را
مجبور به تلاش نمى بيند و مخصوصاً وقتى كه
كمك خارجى بيش از حدّ لازم باشد ، روح عزم
در
انسان مى ميرد . به نظر نويسنده ،
پيشرفت هر كس به چگونگى حكومت او بر
خويشتن بستگى دارد و حتّى قوانين خوب و
كارآمد هم - اگر انسان ، داراى روح و روانى
تنبل باشد - كارى از پيش نخواهند برد .
«قوانين خوب ... فقط به افراد اجازه مى دهد
كه از نتيجه زحمات خود ، استفاده كنند؛
امّا ديگر تنبل را فعّال و نادان را دانا
نمى كند ...» (ص16).
نويسنده در فصل دوم و سوم («مخترعين و
مكتشفين» و «سه چينى گر بزرگ») ، يكسره به
شرح حال انسان هاى موفّق مى پردازد و آنها
را از جمله كسانى مى داند كه اعتماد به
نفس دارند . در فصل چهارم («سعى و ثبات») ،
نويسنده مى گويد كسانى اعتماد به نفس
دارند كه «بيشتر كار كرده و استقامت به
خرج داده و زحمت كشيده اند» (ص78) و چنين
كسى است كه «سعادت ، درِ خانه او را كوفته
است» (ص78) . در اين فصل ، مى خوانيم كه تمام
پيشرفت ها به سعى و عمل فردى و استقامتْ
مربوط است ، نه به هوش و قريحه فوق العاده.
در فصل پنجم نيز مى خوانيم كه پيروزى اين
قبيل انسان ها ربطى به شانس و اقبال و
تصادف ندارد؛ بلكه اگر خوب دقّت كنيم ، مى
بينيم كه «اين تصادف و اتّفاق ، عبارت از
فرصت مناسبى بوده كه شخصِ كارى و هوشيار ،
آن را از دست نداده است» (ص101) . مثلاً مى
دانيم كه سقوط سيب از درخت در مقابل نيوتن
، باعث كشف قانون جاذبه عمومى شد؛ ولى آيا
سيب، فقط در مقابل نيوتن بر زمين افتاده
است؟ معلوم است كه نه . سقوط سيب از درخت،
براى نيوتن ، فقط اشاره اى بود كه ذهن علم
انديش او را به حقيقتى متوجّه سازد . اين
افراد كه با دقّت ، در حوادث و اشيا مى
نگرند ، فرصت ها را غنيمت مى شمرند و
سرانجام به مقصود مى رسند . «هر كس مصمّم
به انجام دادن كارى شد ، ناچار فرصت هايى
به او روى خواهد آورد كه راه وصول به
مقصود را براى او آسان مى كند . تازه اگر
فرصتى هم دست ندهد ، شخص زيرك مى تواند
فرصت را براى خود ، ايجاد نمايد» (ص104).
نويسنده در فصل ششم و هفتم («نقّاشان و
حجّاران» و «طبقه اشراف و كار») ، از ميان
اين دو گروه ، افرادى را معرّفى مى كند كه
با تكيه بر اعتماد به نفس ، راه موفّقيت
را پيموده اند . حرف اصلى در فصل هشتم
(«پشتكار و شجاعت») نيز اين است كه «هر كس
حقيقتاً به كار بچسبد ، اگرچه قواى معنوى
او خيلى متوسّط باشد ، موفّق خواهد شد»
(ص154) .
در فصل نهم («مردان كار») ، مى خوانيم كه
افرادِ داراى اعتماد به نفس ، اهل جدّيت و
تحمّل زحمت اند و اين كه «شريف ترينِ قواى
بشرى ، كار و زحمت است» (ص171) . به نظر
نويسنده ، مردان بزرگ ، براى كسب معاش ،
«از انجام دادن كارهاى كوچك يا داشتن
حرفه عادى ننگ نداشته اند و در عين حال ،
براى رسيدن به بزرگ ترين درجات اجتماعى ،
سعى و كوشش نموده اند» (ص170).
امّا ببينيم افرادى كه اعتماد به نفس
دارند ، چگونه از مال و ثروتْ استفاده مى
كنند . نويسنده در اين باره در فصل دهم مى
گويد كه مال و ثروت را نه بايد تحقير كرد و
نه تنها آرزو و مقصود خود دانست.
در فصل يازدهم ، اين نكته يادآورى مى شود
كه دانش كسانى كه اعتماد به نفس دارند ،
فقط دانشى نيست كه در مدرسه اندوخته اند؛
بلكه برخاسته از بصيرتى درونى است . در دو
فصل پايانى كتاب مى آموزيم كه توجّه به
منش بزرگان و نيز برخوردارى از اخلاق ،
روش كسانى است كه اهل اعتماد به نفس اند.
عظمت خود را دريابيد ، وين داير ، ترجمه :
محمّد رضا آل ياسين ، تهران : انتشارات
هامون، 1378 ، 92ص ، چاپ هشتم ، رقعى.
تمام كسانى كه درباره انسان و خصلت هاى
روانى او سخن گفته يا نوشته اند ، با وجود
اختلاف در نگرش ، همگى ، شنوندگان و
خوانندگان خود را به اين نكته توجّه داده
اند كه گستردگىِ جهان درون آدمى ، به همان
عظمت جهان برون ، بلكه بيشتر است . سير در
اين جهانِ نامكشوف و سلوك در لحظه هاى
شورانگيز آن ، چه بهره هايى كه براى ما به
ارمغان نخواهد آورد . ما با ورود به اين
جهان ، اوّلْ حيرت مى كنيم و بعد - چون از
مرزهاى تكرارىِ ظواهر ، پا فراتر گذاشته
ايم - حقايقى از زندگى بر ما آشكار خواهد
شد كه تا به حال، در پسِ پرده ابهام يا جهل
بوده است . اجازه بدهيد كه اين جهان را
«جهانِ جان» بناميم ، در مقابلِ «جهان
تن» كه همان جهان ظواهر و تكرارهاست . به
قول نويسنده اين كتاب ، ما با پا گذاشتن
به اين جهان ، ياد مى گيريم كه به «خودِ
راستين» و شكوهمندمان متّصل شويم و
دريابيم كه توانايى انجام دادن كارهايى
را داريم كه در گذشته ، عملى شدن آنها را
معجزه مى پنداشته ايم.
اين كتاب ، البتّه خواندنى است و بعيد است
از خواندن آن احساس خستگى كنيد؛ امّا فصل
بندى و ساختار منسجمى ندارد . شايد به اين
دليل كه آقاى داير - چنان كه در توضيح پشت
جلد كتاب آمده - پيش از هر چيز ، سخنران
قهّارى است تا يك نويسنده حرفه اى.
كتاب ، پُر است از نقل قول از افراد موفّق
و بيان ماجراهاى شخصى كه البتّه به روشن
شدن موضوع بحث ، كمك كرده است . داير ،
اوّل از ارتباط روح (درون) و جسم ، سخن به
ميان مى آورد و اين كه هر سلّول بدن ما دو
نوع انرژى دارد : انرژىِ فيزيكى و ديگرى
انرژى اى كه همان عشق ، خِرَد ، مشاركت و
هماهنگى لايتناهى است ، و بعد، مى افزايد
كه اين عشق ، مرز نمى شناسد؛ پس ما بايد
جامع باشيم و جهانى بينديشيم . داير ، آن
گاه مى گويد كه براى رسيدن به چنين هدفى
بايد عمل كرد و نبايد فقط حرف زد . به نظر
او ، «افرادى كه كلامشان با اعمالشان
مطابقت ندارد ، مجبورند واقعيّت ها را
تحريف كنند» (ص23).
حرف ديگر نويسنده ، اين است كه «همه چيز
از ذهن آغاز مى شود»؛ يعنى «تصوير ذهنى ،
مانند يك تجربه به مغز سپرده مى شود و
وقتى شما تصويرى را در ذهن مجسّم مى كنيد
، ضمير باطن ، حصول آن را قطعى تلّقى مى
كند» (ص28) . پس بهتر است ذهن خود را از
احساسات منفى انباشته نكنيم؛ چون تجلّىِ
بيرونى دارند .
خلاصه گوياى اين كتاب ، در نام آن نهفته
است : «عظمت خود را دريابيد!».
من كيستم؟ (روان شناسى خويشتن) ، جان پاول
، ترجمه : فرشته نايبى ، تهران : مترجم ، 1377
، 157ص ، چاپ پنجم ، رقعى.
موضوع اين كتاب ، حرف اصلى تمام مكتب ها
واديانْ درباره انسان است : «خودشناسى»،
كه اين كتاب ، از منظرى روانشناسانه بدان
نگريسته است . اين موضوع ، همچنين بهانه
بحث هاى بى پايانى شده است؛ چرا كه
«انسان» ، موجودى است بى انتها . بگذريم .
اين كتاب ، به خوانندگانش مى آموزد كه
اوّلين شرط ارتباط با خود و ديگران ،
خودشناسى است . البتّه اين ادّعاى بزرگى
است كه بگوييم با خواندن اين كتاب ، مى
توان خودشناسى كرد؛ امّا به قول مترجم
كتاب ، حدّاقل مى توانيم گفت كه «اين كتاب
، به خواننده كمك مى كند تا بدون آن كه
روانشناسى هاى مختلف را در حدّ تخصّصى
بداند ، خود ، روانشناسِ خويشتن باشد»(ص7).
آقاى پاول ، كتاب خود را با بحث از «درك
شرايط انسان» آغاز مى كند و با اشاره به
اين مطلب كه بعضى انسان ها «واقعى»
نيستند ، ما را به اين نكته توجّه مى دهد
كه اين آدم ها نقش بازى مى كنند . نويسنده
در فصل پايانى كتاب ، مواردى از اين گونه
نقش ها را ذيل عنوان «سى و پنج راه فرار» ،
بر مى شمارد . بعضى از نقش هاى دروغين چنين
افرادى چنين است : حق به جانب ، گزافه گو ،
بچّه ننه ، نازكْ نارنجى ، بدخُلق ،
رؤيايى و غصّه خور . نقطه اشتراك اين نقش
ها هم اين است كه «واقع بينى را از افراد
مى گيرد و ارتباط آنان را با ديگران ،
مخدوش مى سازد» (ص26).
بحث ديگر نويسنده ، مربوط است به كسانى كه
خويشتن خويش را تحقّق بخشيده اند ، يا به
تعبير ديگر ، انسان كامل اند. از نظر آقاى
پاول، انسان كامل ، اوّلاً متعادل است؛
يعنى ظاهر و باطنى موزون دارد . ديگر اين
كه «يك انسان كامل ، عمل مى كند ، نه اين
كه منتظر عمل باشد و در مقابل آن ، عكس
العمل نشان دهد» (ص41) . چنين انسانى ،
همچنين «خودش» است و با وزشِ هر بادى به
اين سو و آن سو نمى رود.
نويسنده در فصل سوم («ارتباط درونْ
گروهى») اضافه مى كند كه انسان كامل ، اهل
ارتباط است و «فرد تك زيست و تنها ، انسان
نيست ... و ما فقط مى توانيم او را "او"
خطاب كنيم و اين ، تنها چيزى است كه دارد»
(ص49) .
اين ارتباط ، در پنج مرحله شكل مى گيرد كه
بنا بر سليقه نويسنده ، از آخر به اوّل ،
چنين است : «گفتگوهاى كليشه اى» (حالت
خوبه؟ بَه بَه! چه لباس قشنگى پوشيده اى!)
، «غيبت كردن» ، «اظهار نظر»، «احساسات و
جرئت» و «اوج ارتباط» (ص56-64) . هر يك از اين
پنج مرحله ، قانونى مخصوص به خود دارد
(ص65-74) .
آقاى پاول ، در فصل چهارم، به اين سؤال
پاسخ مى دهد كه : با احساسات خود ، چگونه
رفتار كنيم؟ او دو راه را بر مى شمارد :
راه سالم و راه مضرّ ، و آن گاه جزئيات هر
يك را بيان مى كند .
جمله آخر كتاب ، چنين است : «به اين ترتيب
، چه جوابى داريد؟ آيا همانيد كه هستيد و
هميشه خواهيد بود؟ ...».
ده قدم تا نشاط (فنون رهايى از افسردگى و
تقويت عزّت نفس) ، ديويد بُرنْز ، ترجمه :
مهدى قراچه داغى ، تهران : نشر پيكان ، 1379
، 344ص ، چاپ اوّل ، رقعى.
نويسنده اين كتاب ، كتاب ديگرى هم دارد ،
به نام روانشناسى افسردگى . او كتاب حاضر
را محصول توفيق كتاب پيشين و تشويق
خوانندگان آن مى داند(ص2) . امّا ده قدم تا
نشاط ، كتابى عملى و تمرينى است و خواننده
با انجام دادن تمرين هاى آن ، در واقعْ
مطالبش را مى آموزد . اين كتاب ، در شمار
كتاب هاى خوديارِ روانشناسى است كه با
تكيه بر نظريّه «شناختْ درمانى» در طىّ
ده مرحله (فصل) ، بيماران مبتلا به
افسردگى و ... را به «اميد» و «عزّت نفس» مى
رساند.
نويسنده معتقد است با خواندن و پيگيرىِ
دقيق تمرين هاى كتاب ، خواننده مى تواند
به عزّت نفس دست يابد و صبح، چشم از خواب
بازكند و اميدوارانه بگويد : «بَه بَه! چه
روز خوبى! زندگى چه قدر شيرين است!» . امّا
او همچنين اين نكته را تذكّر مى دهد كه
بعضى ها با سرعت بيشترى بهبود مى يابند و
براى گروه ديگر ، رسيدن به بهبودى ، دشوار
است و بايد مداومت بيشترى بورزند. او مى
گويد : «اگر بعد از اجراى ده مرحله ، هنوز
احساس افسردگى داشتيد ، نشانه آن است كه
بايد وقت بيشترى صرف كنيد ...» (ص7).
نخستين بحث كتاب، اين است كه : مبتلايان
به احساس هاى منفى ، چگونه بايد روحيات
خود را اندازه بگيرند؟ براى اين كار ،
آنها بايد با «هدف هاى شخصى» خود ، آشنا
شوند و آنها را با حالت هاى «خوب»، مقايسه
كنند . نويسنده براى اين كار ، دو تمرين به
نام هاى «برگه تشخيص افسردگى برنز» و
«برگه تشخيص اضطراب برنز» را ارائه مى
كند كه در آغازِ هر دَه مرحله ، تكرار مى
شود . آن گاه به اين مطلب اشاره مى شود كه
احساس هاى منفى ، ريشه در انديشه ما دارند
و ما هر طور كه فكر كنيم ، احساس مى كنيم
(مرحله2) . پس بايد ببنيم چگونه مى توانيم
احساس خود را تغيير دهيم (مرحله3) . در اين
مرحله ، احساس هاى سالم را از احساس هاى
ناسالم ، تشخيص مى دهيم و به قول نويسنده
، راه رسيدن از حال بد به حال خوب را مى
آموزيم و ياد مى گيريم كه در شرايط روحىِ
بد ، چه كار كنيم.
در مرحله هفتم ، به نقطه مركزى مباحث كتاب
مى رسيم : «عزّت نفس چيست و چگونه به دست
مى آيد؟» . مباحث مهمّ اين مرحله اينهاست :
منظور افراد از اين كه مى گويند عزّت
نفسشان كم است ، چيست؟ تفاوت ميان عزّت
نفس و اعتماد به نفس ، كدام است؟ و چگونه
مى توانيم به عزّت نفس
بى قيد و شرط
برسيم؟
ادّعاى نويسنده اين است كه ده قدم تا نشاط
، هم هدف عملى و هم هدف معنوى دارد : از جهت
عملى، به خواننده كمك مى كند تا به نشاط و
احساس خلّاقيت بيشترى برسد و زندگى را
جالب تر ببيند . از جهت معنوى نيز سعى مى
كند چشم انداز ما را از جهان و زندگى
تغيير دهد . بايد كتاب را خواند تا فهميد
آيا نويسنده در اين دو جهت ، موفّق بوده
است يا نه.
افزايش احترام به خود در كودكان و
نوجوانان ، آليس پوپ و سوزان مك هال و
ادوارد كراى هد ، ترجمه : پريسا تجلّى ،
تهران : انتشارات رشد ، 1374 ، 279ص ، چاپ اوّل
، رقعى.
يك كودك يا نوجوان ، مى تواند خود را به
عنوان بازيگر خوبِ فوتبال يا علاقه مند
به داستان هاى علمى به شما معرّفى كند .
اينها مفاهيمى هستند كه او براى توصيف
خود، از آنها استفاده مى كند كه نويسنده
كتاب ، آنها را «خودْ پنداره» ناميده است
. كودك و نوجوان ، با ارزيابى اين خود
پنداره ها ، احساس «احترامِ به خود» را در
خود ايجاد مى كند . مثلاً اگر كودكى براى
شاگرد اوّل شدن ، ارزش بسيارى قائل باشد -
در حالى كه دانش آموزى ضعيف يا متوسّط است
- ، حسّ «احترامِ به خودِ» او صدمه خواهد
ديد ، چرا كه باور او با توانايى اش در
تضادّ است؛ ولى اگر پى ببرد كه مى تواند
در ورزش پيشرفت كند ، داراى حسّ «احترام
به خودِ» بيشترى مى شود.
در اين كتاب كه براى استفاده والدين ،
معلّمان و مشاوران نوشته شده است ،
نويسندگان با در نظر گرفتن سطح تحوّل
رفتارهاى كودك و نوجوان، در خلال مباحث
نظرى سعى كرده اند آزمون هاى يكسان (تست
هاى استاندارد) «احترام به خود» و نيز
برنامه هايى را براى كار با كودكانى كه
داراى مشكل احترام به خود هستند ، ارائه
دهند.
نويسنده بعد از ذكر مقدّمه اى مفصّل كه
چهار فصل كتاب را به خود اختصاص داده است
، برنامه پيشنهادى خود را با آموزش «حلّ
مسائل اجتماعى» آغاز مى كند (فصل5) . هدف
اين الگو ، تشويق فرد به استفاده از «روش
حلّ مسئله» در تمام زمينه هاى زندگى است
(ص80-88) . اين روش ، به كودكان و نوجوانان مى
آموزد كه براى هر مسئله ، راه حلّى در
اختيار دارند . حلّ مسئله - كه در واقعْ
همان مشكلات مربوط به نبودِ احساس
«احترامِ به خود» است - تنها با شناسايى
دقيق احساسات فرد ، محقّق مى شود . اين
شناسايى نشان مى دهد كه آيا كودك يا
نوجوان ، از «اظهارات مربوط به خودِ
سازگارانه» استفاده مى كند يا از
«اظهارات مربوط به خودِ مشكلْ آفرين» .
مباحث
اين فصل، تا پايان فصل دهم ، به
شكلى زنجيروار ادامه مى يابد . در فصل دهم
مى خوانيم كه كودكان ، چگونه توانايى هاى
فراگرفته شده قبلى خود را براى كسب
توانايى پيچيده تر، در مورد بررسى افكار
ديگران به كار مى گيرند.
اين كتاب ، همراه با بيان توضيحات مفصّل
درباره ماهيّت «احترامِ به خود» ، برنامه
درمانى جامعى را نيز معرّفى مى كند و به
همين دليل ، از لحاظ علمى و عملى ،
ارزشمند است و مى تواند گره از كار
فروبسته بسيارى ، از جمله دانشجويان ،
مشاوران ، متخصّصان رشته هاى مختلف
روانشناسى و علوم تربيتى، و حتى والدين
علاقه مند به تربيت صحيح فرزند بگشايد.
همچون آب و آيينه شفّاف ... (پرورش
توانايىِ اظهار وجود و قاطعيّت) ، انى
تاون اند ، ترجمه : پرويز نظيرى و آرش مولا
، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى ، 1378 ،
140ص ، چاپ اوّل ، رقعى.
«هر فرد ، داراى حقوقى انسانى است كه
بايد مورد احترام باشد» . اين نظريه ، بر
حقوقى تأكيد مى كند همه ما از آن
برخورداريم و نيز بر مسئوليّت هايى كه با
داشتن اين حقوق ، متوجّه ماست . با توجّه
به اين نظريه ، مى توان ميان سه نوع رفتار
، فرق گذاشت : عدم قاطعيّت ، قاطعيّت و
پرخاشگرى.
با بحث از اين سه رفتار مى توانيم بسنجيم
كه هر فرد ، تا چه اندازه براى حقوق اساسى
خود و ديگران ، احترام قائل است و نيز اين
كه چگونه اجازه مى دهد ديگران، حقوقش را
نقض كنند و بالاخره ، خودش تا چه اندازه
حقوق ديگران را زير پا مى گذارد.
به نظر نويسنده ، «قاطعيّتْ» يعنى اين كه
اعتماد به نفس داشته باشيم و صريح و
صادقانه رفتار كنيم تا بتوانيم موقعيّت
خود را در ارتباط برقرار كردن با ديگران ،
بهتر ارزيابى كنيم و باعث به وجود آمدن
«ارتباط مثبت» شويم . در بسيارى اوقات ،
به دليل آگاهى نداشتن از روش هاى ارتباط
صحيح ، روابط افراد ، فاقد صراحت و صداقت
است . گاهى مردم براين باورند كه نه فقط
كارى كه انجام مى دهند ، بلكه حتّى خودشان
هم بى ارزش هستند . چنين افرادى در اِعمال
نظر خود، با مشكل روبه رو هستند . مشكل
اصلى آنها فقدان اعتماد به نفس است.
اين گروه ، اغلب چنان به ديدگاه هاى منفى -
كه باعث بروز رفتارهاى غير قاطع است - خو
گرفته اند كه ديگر به آثار منفى آن بر خود
و ديگران ، توجّه ندارند.
اين كتاب ، نگرشى ساده ، عملى و گام به گام
به موضوع قاطعيّت است . خانم انى تاون اند
، براساس تجربه هاى خود ، شيوه هاى رسيدن
به
رفتار قاطعانه را در يازده گام ، تشريح
مى كند . در سه گام نخستين ، خواننده با
معيارهاى رفتار قاطعانه ، برخى از وجوه
رفتار خود ، ميزان تطابق اين وجوه با
معيارهاى ذكر شده، و بالاخره ، با علل
رفتارهاى فعلى اش آشنا مى شود.
گام هاى چهارم تا هشتم ، به آموزش رشد و
تثبيت قاطعيّت در خود فرد اختصاص دارد و
در سه گام آخر ، به اين نكته توجّه شده است
كه فرد با رفتار قاطعانه خود ، چگونه مى
تواند آن را به عنوان ابزارى براى پرورش
همين نوع رفتار در ديگران به كار گيرد.
مخاطبان اين كتاب ، همه آنهايى هستند كه
از كم رويى ، جرئت نداشتن در ابراز خواسته
هاى مشروع خود و فقدان صراحت ، رنج مى
برند . اين كتاب ، به شما كمك خواهد كرد تا
نه فقط قاطعيّت را در خود و ديگران پرورش
دهيد؛ بلكه بتوانيد اين توانايى را در
خود حفظ كنيد و در ارتباط خود با ديگران و
در ميان جمع ، اظهار وجود كنيد.
باورْ درمانى (خودآموز روانشناسى و
خودشناسى به طريقه سهل و ساده)، ابراهيم
خواجه نورى وليدا مشفق ، تهران : مركز
فرهنگى مكتب پناه ، [بى تا] ، 381ص ، چاپ سوم
، رقعى.
نويسنده اين كتاب ، در سال 1336 به تدوين
آراى خود درباره روانشناسى پرداخت و با
شناختى كه از مردم ايران و خصوصيّات آنها
داشت ، مكتبى را پايه ريزى كرد كه آن را
«پرورش نيروى معنوى انسانى» و به اختصار
«پنا» ناميد. نويسنده اين كتاب ، «پنا» را
راه ميانبُرِ خوشبختى مى داند . اين مكتب
، شناخت انسان و جوهره آن ، يعنى باور فرد
به خود ، ديگران و محيط پيرامونش را
مقدّمه و عامل رفتار و كنش و واكنش او مى
داند . «پنا» اصلاح اين شناخت به كمك
دوباره سنجى را لازمه اصلاح رفتار فرد مى
شمارد كه راه ميانبُرى است براى ايجاد
حسّ رابطه انسانىِ «حركت به سوى كمال».
اين مكتب روانشناسى - چنان كه كتاب مى
گويد - مى كوشد تا با ارائه فنونى ساده كه
نه هزينه اى دربردارد و نه زحمتى خارج از
حوصله و توان انسانى ، در روانشناسىِ
عملى به انسان ها بياموزد كه چگونه
خصوصيّات روانى خود را بشناسند و از
توانايى ها ، استعدادها ، عواطف و خواست
هاى خود ، آگاه شوند . اين كتاب مى آموزد
كه چگونه مى توان با تزكيه نفس و غلبه بر
عصبيّت ها ، از خود خشنود و با ديگرانْ
سازگارتر بود و قدرت بيشترى براى تطبيق و
سازگارى ميان محيط، اعضاى خانواده و ديگر
افراد جامعه به دست آورد و سرانجام ، براى
تعالى معنوى ، به
روابط انسانىِ بهترى
رسيد.
نويسندگان معتقدند كه نظريه ها و فنون
عملى در مكتب «پنا» ، باعث مى شود انسان
ها در هر سطحى از دانش و تجربه كه باشند ،
بتوانند روانشناس و روانكاوِ خود باشند .
در سرتاسر اين كتاب ، از تعاليم و عواملى
سخن گفته مى شود كه براى تمرين درست
انديشيدن و تغيير باورهاى غلط به كار مى
آيند؛ چرا كه بنابر نظر نويسندگان كتاب ،
بخش مهمّى از بيمارى هاى روحى ما در زندگى
، بر اثر باورهاى غلطى است كه از كودكى ،
ذهنمان را به آنها عادت داده اند .
نويسنده مى گويد : اين باورها را تغيير
بدهيد! آن گاه مى بينيد كه رفتارهاى غلط ،
با كمى تمرين ، اصلاح مى شوند.