خود باختگى و خودباورى از ديدگاه امام
خمينى (تبيان/ آثارموضوعى/ دفتر 26) ، تهران
: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، 1377
، 160ص ، چاپ اوّل ، قطع وزيرى.
از معدود كسانى كه روح خودْ باورى را در
مردم جهان سوم دميد و به آنان آموخت كه مى
توانند خودشان باشند و به اين خود بودنْ
افتخار كنند ، امام خمينى(ره) بود.
شيوه امام(ره) را مى توان ادامه سنّت
خودباورانى چون : سيد جمال الدين
اسدآبادى ، اقبال لاهورى و سيد حسن مدرّس
دانست ، با اين تفاوت كه او توانست به دست
خود ، نظامى را پديد آورد و دولتى را
بنياد نهد كه بر اصل عزّتِ نفس و خودپذيرى
استوار است.
زندگى امام(ره)، چيزى نبود جز پايبندى به
دو اصل : اعتماد به خدا و ايمان به خويشتن .
پيروى از اين دو اصل ، از آن طلبه ساده زى
و گوشه نشين ، رهبرى پديد آورد كه نمونه
اش را در تاريخ ، كمتر مى توان يافت . همه
صفات رهبرانه او نتيجه چيزى جز خودباورى
نبود . زمانى كه مدرّسى ساده در حوزه
علميه قم بود ، چون كژروى هاى رژيم شاه را
ديد و آنها را برخلاف قانون اساسى و حقوق
مسلّم مردم دانست ، به سادگى و با صراحت ،
از شاه خواست كه كارى نكند كه مردم ، او را
از اين سرزمينْ بيرون كنند . اين سخن ،
براى بسيارى كسان ، شايد صرفاً تهديدى از
سوى فردى بى سلاح تلقّى شد و كمتر كسى آن
را جدّى گرفت؛ امّا تهديد ، واقعاً جدّى
بود و ايشان خود مى گفت كه اگر سخنى بگويد
و فتوايى دهد ، براى گرفتن نتيجه ، از پاى
نخواهد نشست و تا آخرين نفس خود ، خواهد
كوشيد . داستان اين بزرگْ مردِ خودباور و
اسطوره اعتماد به نفس ، دلنشين است ، امّا
موضوع اين مقال نيست.
بارى ، ايشان سال ها بعد و در اوج اقتدار
معنوى و سياسى خود ، به مناسبت هاى
گوناگون ، به نقش خودباورى در رشد انسان
اشاره كرد و آن را در جان ها پديد آورد و
سخنانى فراموش نشدنى در اين باره گفت و
درس هايى ماندنى آموخت.
اين درس ها و آموزه ها به وسيله معاونت پژوهشى
مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، و به
همّت آقايان على محمد حاضرى و على اكبر
عليخانى ، از كتاب هاى گوناگونْ استخراج
و در پنج فصل ، تدوين و تنظيم و منتشر شده
است . عنوان هاى فصل ها و بندها از سوى
فراهم آورندگان ، به خوبى انتخاب شده است.
نگاهى گذرا به اين مجموعه
فصل اوّل ، درباره «زمينه ها و علل خود
باختگى» است . امام(ره) ، طى سخنانى به
زمينه ها و علّت هاى خود باختگى اشاره مى
كند . برخى از اين علل ، توهّم نادرست
درباره قدرت و پيشرفت غرب و در نتيجه ،
احساس ضعف در برابر آن است . ايرانيان ، در
پى تبليغات دراز مدّت و حاكميت وابسته
طاغوت ، به تدريج آموختند كه خود را با
مقياس هاى غربى بسنجند و در آينه غرب ، به
خود بنگرند . آنان ، پيشينه درخشان خود را
از ياد بردند؛ به خود ، بدبين و از خويشتن
، نوميد شدند ؛ خودشان را گم كردند و هيچ
انگاشتند؛ مقصد و مقصود خود را در غرب
جستند و به انتظار ماندند تا غرب براى
آنان ، خوشبختى را به ارمغان آورد .
داستان اين از خود
بيگانگى و شيفتگى به
غرب ، داستان كسى است كه خود ، بر كنار
چشمه جوشنده اى نشسته است؛ امّا تشنه كام
است و به انتظار رهگذرى تا با جرعه اى آب ،
سيرابش كند.
امام(ره) ، مى كوشد اين پندارها را بزدايد
و مسلمانان را از اين كه غرب را كعبه آمال
خود بدانند ، برحذر دارد . ايشان ، چنان بر
خودباورى و اهمّيت آن تأكيد مى ورزد كه آن
را خاستگاه اقتدار فردى و ملّى مى شمارد و
مى گويد : «اتّكال به نفس ، بعد از اعتماد
به خداوند ، منشأ خيرات است» (ص30).
در فصل دوم كتاب ، از نگاه امام(ره) «تلاش
ها و تبليغات غرب براى از خود بيگانه كردن
مسلمانان» را مى خوانيم و مى بينيم كه
ايشان، اين مسئله را چگونه تحليل مى كند .
ايشان ، از جريان ديرپايى نام مى برد كه
كوشيد تا ملّت ما از خودش نوميد شود و همه
چيز را در غرب بجويد و از غرب بخواهد . سخن
بر سرِ غرب ستيزى و نفى غرب نيست؛ چرا كه
بى شك ، غرب نيز مظاهر فرهنگى قابل
استفاده اى دارد. بلكه سخن اين است كه ما
نيز خودمان را باور داشته باشيم . در اين
صورت است كه مى توانيم آنچه را مناسب
فرهنگ خود مى دانيم ، انتخاب كنيم و آنچه
را نامناسب مى دانيم ، واگذاريم . ما بايد
اوّل خودمان را بپذيريم و آن گاه، براساس
نيازهايمان و با معيارهاى خودمان ،
درباره فرهنگ غرب قضاوت كنيم و صدف را از
خَزَف بازشناسيم . اگر بخواهيم آنچه را كه
نياز داريم ، با ذهنيّت غربى انتخاب كنيم
كه ديگر چيزى از وجود ما نمى ماند.
ما بايد استقلال فكرى داشته باشيم و
خودمان را در همه زمينه ها باور كنيم و
بپذيريم كه چيزى از ديگران كم نداريم . نه
ضريب هوشى غربى ها از ما بيشتر است و نه نژاد
آنان برتر . توصيه امام(ره) به جوانان در
اين زمينه اين است : «شما مگر چه چيزتان از
ساير بشر كمتر است . بشر، همه جا يك جنس
است و يك نوع است و يكى است ، و اين جا اگر
بهتر نباشد ، از آن جا بدتر نيست ...»(ص50).
در فصل سوم ، سخن از «فرهنگ و از
خودبيگانگى» است . امام(ره) ، بيش از هر
چيز، بر نقش كليدى فرهنگ تأكيد مى كرد و
اصلاح آن را اصلاح همه چيز مى دانست . از
نظر ايشان ، ريشه همه بيمارى ها، فرهنگ
بيگانه است . به گفته ايشان : «آنچه مى
توان گفت اُمّ الاَمراض است ، رواج روز
افزون فرهنگ اجنبىِ استعمارى است»(ص62) .
از نظر ايشان ، هيچ ملّتى بدون فرهنگ نمى
پايد و اين فرهنگ ، براى آن كه زاينده
باشد ، بايد ريشه در عناصر خودى و بومى
داشته باشد . لذا «رأس همه اصلاحات ،
اصلاح فرهنگ است»(ص67).
در فصل چهارم ، «تحوّل فرهنگى ، راه
مقابله با خودباختگى» معرّفى شده است .
امام در اين جا نويسندگان را مخاطب ساخته
، مى گويد : «هان ، اى نويسندگان! قدرى به
خود آييد و از بى خردان نهراسيد و گفتنى
ها را بگوييد و زندگى پرآشوب اروپا ، چشم
شما را از حقايق نبندد»(ص75) . ايشان ، قدم
اوّل براى تحوّل را مبارزه با غربزدگى و
فرهنگ وابسته مى داند . ارزش هاى غرب ،
ارزش هاى جهانى نيستند؛ بلكه ارزش هايى
هستند مناسب مردمِ آن سامان ، و هيچ دليلى
وجود ندارد كه ما بخواهيم آن ارزش ها را
جهانى بپنداريم و خود از آنها پيروى كنيم
. لذا ما : «بايد ايرانى بسازيم كه بتواند
بدون اتّكا به امريكا و شوروى و انگلستان
، اين جهانخواران بين المللى ، استقلال
سياسى ، نظامى ، فرهنگى و اقتصادى خويش را
به دست گيرد و روى پاى خود بايستد و هويّت
اصيل خويش را به جهان، عرضه كند» (ص78).
خلاصه نمى توان از ديگران انتظار داشت كه
براى ما كارى انجام دهند و : «همه بايد اين
معنا را احساس كنيم كه كارها را خودمان
انجام دهيم» (ص90).
عنوان فصل پنجم ، «خودباورى ، شرط
استقلال» است . در اين بخش ، امام(ره) از ما
مى خواهد تا بر ريشه هاى دينى و اسلامى
خود ، تكيه كرده ، ارزش هاى خود را
بازشناسى كنيم . مسلمان بودن ، يعنى
اعتماد به نفس داشتن؛ يعنى خود را كمتر از
ديگران نپنداشتن . بايد خود را بشناسيم ،
هم خودِ فردى و هم خودِ جمعى را؛ چرا كه
«تا ما از آن غربزدگى درنياييم و مغزمان
را عوض نكنيم و خودمان را نشناسيم ، نمى
توانيم مستقل باشيم؛ نمى توانيم هيچ
داشته باشيم» (ص98-99).
هر كس بايد به سهم خودش بكوشد تا اين
اعتماد به نفس ، پديدار شود : «ننشينيد
ديگران براى شما كار بكنند . خودتان كار
كنيد . ملّت ، خودش كار بكند .. . همه
مسئوليم در مقابل ملّت ،
و مسئوليم در
مقابل خودمان. [من مسئولم كه] خودم را
اصلاح كنم؛ ديگران را هم اصلاح كنم؛ [شما
هم] به هر مقدارى كه مى توانيد» (ص107-108).
بارى، «هيچ ملّتى نمى تواند استقلال پيدا
كند ، الّا اين كه خودش ، خودش را بفهمد و
تا زمانى كه ملّت ها خودشان را گم كرده
اند و ديگران را به جاى خودشان نشانده اند
، نمى توانند استقلال پيدا كنند»(ص116).
اوّلين گام در اين راه ، بيدارى است و آن
گاه ، خواستن و اراده كردن؛ چرا كه : «تا
نخواهيم يك كارى را ، نمى توانيم و تا
بيدار نشويم ، نمى خواهيم» (ص122) . پس بايد
بيدار شد و آن گاه اقدام كرد ، وگرنه هيچ
اقدامى ممكن نيست و يا آن كه (حدّاقل) مفيد
نيست : «اگر ما از اين خواب بيدار نشويم ،
هرچه فرياد هم بزنيم ، فايده ندارد؛
شعارها فايده ندارد . آن شعارى فايده دارد
كه از روى علم باشد و توجّه» (ص124).
ما بايد اميدوار باشيم و به تدريج به سوى
كسب اعتماد به نفس برتر پيش برويم و از
هيچ چيز نترسيم و جز خدا به كسى تكيه
نكنيم.
كوتاه سخنْ اين كه همه چيز ممكن است؛ امّا
دو شرط دارد : «و عمده اين است كه شما آن دو
جهت را در نظر بگيريد ... يكى اعتماد به
خداى تبارك و تعالى ... و يكى اتّكال به
نفس، اعتماد به خودتان . شما خودتان جوان
هايى هستيد كه مى توانيد همه كارها را
انجام دهيد» (ص139) . البته به يك شرط و آن
اين كه (به تعبير امام) ، جمله «نمى
توانيم» را از فرهنگ خود ، حذف و از ذهن
خود ، بيرون كنيد.
پايان سخن: اين مجموعه ، سرشار از درس ها و
نكته هاى آموزنده است ، آن هم از زبان
مردى كه خود ، اسوه و الگوى اعتماد به نفس
در روزگار ما بود . لذا با خواندن آن و به
كار گرفتن درس هايش ، هر يك از ما به جاى
آن كه حكايت نويس ديگران باشيم ، مى
توانيم به گفته عارف بزرگ ايرانى ،
ابوسعيد ابوالخير : «چنان باشيم كه از ما
حكايت كنند».
گفتنى است كه از اين مجموعه ، گلچينى
فراهم آمده و به وسيله كميته فرهنگى ستاد
يكصدمين سال ميلاد امام(ره) ، منتشر شده
است . مشخّصات اين گزيده ، به شرح زير است:
خودباورى (گزيده اى از انديشه ها و آراى
امام خمينى/گلچين شماره 11) ، تهران : كميته
فرهنگى ستاد يكصدمين سال ميلاد امام(ره) ،
مهرماه 1378 ، 60ص ، چاپ اوّل ، قطع پالتويى.