مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 3

چنان باش كه از تو حكايت كنند

سيد حسن اسلامى

 


52

خود باختگى و خودباورى از ديدگاه امام خمينى (تبيان/ آثارموضوعى/ دفتر 26) ، تهران : مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، 1377 ، 160ص ، چاپ اوّل ، قطع وزيرى.
از معدود كسانى كه روح خودْ باورى را در مردم جهان سوم دميد و به آنان آموخت كه مى توانند خودشان باشند و به اين خود بودنْ افتخار كنند ، امام خمينى(ره) بود.
شيوه امام(ره) را مى توان ادامه سنّت خودباورانى چون : سيد جمال الدين اسدآبادى ، اقبال لاهورى و سيد حسن مدرّس دانست ، با اين تفاوت كه او توانست به دست خود ، نظامى را پديد آورد و دولتى را بنياد نهد كه بر اصل عزّتِ نفس و خودپذيرى استوار است.
زندگى امام(ره)، چيزى نبود جز پايبندى به دو اصل : اعتماد به خدا و ايمان به خويشتن . پيروى از اين دو اصل ، از آن طلبه ساده زى و گوشه نشين ، رهبرى پديد آورد كه نمونه اش را در تاريخ ، كمتر مى توان يافت . همه صفات رهبرانه او نتيجه چيزى جز خودباورى نبود . زمانى كه مدرّسى ساده در حوزه علميه قم بود ، چون كژروى هاى رژيم شاه را ديد و آنها را برخلاف قانون اساسى و حقوق مسلّم مردم دانست ، به سادگى و با صراحت ، از شاه خواست كه كارى نكند كه مردم ، او را از اين سرزمينْ بيرون كنند . اين سخن ، براى بسيارى كسان ، شايد صرفاً تهديدى از سوى فردى بى سلاح تلقّى شد و كمتر كسى آن را جدّى گرفت؛ امّا تهديد ، واقعاً جدّى بود و ايشان خود مى گفت كه اگر سخنى بگويد و فتوايى دهد ، براى گرفتن نتيجه ، از پاى نخواهد نشست و تا آخرين نفس خود ، خواهد كوشيد . داستان اين بزرگْ مردِ خودباور و اسطوره اعتماد به نفس ، دلنشين است ، امّا موضوع اين مقال نيست.
بارى ، ايشان سال ها بعد و در اوج اقتدار معنوى و سياسى خود ، به مناسبت هاى گوناگون ، به نقش خودباورى در رشد انسان اشاره كرد و آن را در جان ها پديد آورد و سخنانى فراموش نشدنى در اين باره گفت و درس هايى ماندنى آموخت.
اين درس ها و آموزه ها به وسيله معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، و به همّت آقايان على محمد حاضرى و على اكبر عليخانى ، از كتاب هاى گوناگونْ استخراج و در پنج فصل ، تدوين و تنظيم و منتشر شده است . عنوان هاى فصل ها و بندها از سوى فراهم آورندگان ، به خوبى انتخاب شده است.

نگاهى گذرا به اين مجموعه

فصل اوّل ، درباره «زمينه ها و علل خود باختگى» است . امام(ره) ، طى سخنانى به زمينه ها و علّت هاى خود باختگى اشاره مى كند . برخى از اين علل ، توهّم نادرست درباره قدرت و پيشرفت غرب و در نتيجه ، احساس ضعف در برابر آن است . ايرانيان ، در پى تبليغات دراز مدّت و حاكميت وابسته طاغوت ، به تدريج آموختند كه خود را با مقياس هاى غربى بسنجند و در آينه غرب ، به خود بنگرند . آنان ، پيشينه درخشان خود را از ياد بردند؛ به خود ، بدبين و از خويشتن ، نوميد شدند ؛ خودشان را گم كردند و هيچ انگاشتند؛ مقصد و مقصود خود را در غرب جستند و به انتظار ماندند تا غرب براى آنان ، خوشبختى را به ارمغان آورد . داستان اين از خود
 


53

بيگانگى و شيفتگى به غرب ، داستان كسى است كه خود ، بر كنار چشمه جوشنده اى نشسته است؛ امّا تشنه كام است و به انتظار رهگذرى تا با جرعه اى آب ، سيرابش كند.
امام(ره) ، مى كوشد اين پندارها را بزدايد و مسلمانان را از اين كه غرب را كعبه آمال خود بدانند ، برحذر دارد . ايشان ، چنان بر خودباورى و اهمّيت آن تأكيد مى ورزد كه آن را خاستگاه اقتدار فردى و ملّى مى شمارد و مى گويد : «اتّكال به نفس ، بعد از اعتماد به خداوند ، منشأ خيرات است» (ص30).
در فصل دوم كتاب ، از نگاه امام(ره) «تلاش ها و تبليغات غرب براى از خود بيگانه كردن مسلمانان» را مى خوانيم و مى بينيم كه ايشان، اين مسئله را چگونه تحليل مى كند . ايشان ، از جريان ديرپايى نام مى برد كه كوشيد تا ملّت ما از خودش نوميد شود و همه چيز را در غرب بجويد و از غرب بخواهد . سخن بر سرِ غرب ستيزى و نفى غرب نيست؛ چرا كه بى شك ، غرب نيز مظاهر فرهنگى قابل استفاده اى دارد. بلكه سخن اين است كه ما نيز خودمان را باور داشته باشيم . در اين صورت است كه مى توانيم آنچه را مناسب فرهنگ خود مى دانيم ، انتخاب كنيم و آنچه را نامناسب مى دانيم ، واگذاريم . ما بايد اوّل خودمان را بپذيريم و آن گاه، براساس نيازهايمان و با معيارهاى خودمان ، درباره فرهنگ غرب قضاوت كنيم و صدف را از خَزَف بازشناسيم . اگر بخواهيم آنچه را كه نياز داريم ، با ذهنيّت غربى انتخاب كنيم كه ديگر چيزى از وجود ما نمى ماند.
ما بايد استقلال فكرى داشته باشيم و خودمان را در همه زمينه ها باور كنيم و بپذيريم كه چيزى از ديگران كم نداريم . نه ضريب هوشى غربى ها از ما بيشتر است و نه نژاد آنان برتر . توصيه امام(ره) به جوانان در اين زمينه اين است : «شما مگر چه چيزتان از ساير بشر كمتر است . بشر، همه جا يك جنس است و يك نوع است و يكى است ، و اين جا اگر بهتر نباشد ، از آن جا بدتر نيست ...»(ص50).
در فصل سوم ، سخن از «فرهنگ و از
 


54

خودبيگانگى» است . امام(ره) ، بيش از هر چيز، بر نقش كليدى فرهنگ تأكيد مى كرد و اصلاح آن را اصلاح همه چيز مى دانست . از نظر ايشان ، ريشه همه بيمارى ها، فرهنگ بيگانه است . به گفته ايشان : «آنچه مى توان گفت اُمّ الاَمراض است ، رواج روز افزون فرهنگ اجنبىِ استعمارى است»(ص62) . از نظر ايشان ، هيچ ملّتى بدون فرهنگ نمى پايد و اين فرهنگ ، براى آن كه زاينده باشد ، بايد ريشه در عناصر خودى و بومى داشته باشد . لذا «رأس همه اصلاحات ، اصلاح فرهنگ است»(ص67).
در فصل چهارم ، «تحوّل فرهنگى ، راه مقابله با خودباختگى» معرّفى شده است . امام در اين جا نويسندگان را مخاطب ساخته ، مى گويد : «هان ، اى نويسندگان! قدرى به خود آييد و از بى خردان نهراسيد و گفتنى ها را بگوييد و زندگى پرآشوب اروپا ، چشم شما را از حقايق نبندد»(ص75) . ايشان ، قدم اوّل براى تحوّل را مبارزه با غربزدگى و فرهنگ وابسته مى داند . ارزش هاى غرب ، ارزش هاى جهانى نيستند؛ بلكه ارزش هايى هستند مناسب مردمِ آن سامان ، و هيچ دليلى وجود ندارد كه ما بخواهيم آن ارزش ها را جهانى بپنداريم و خود از آنها پيروى كنيم . لذا ما : «بايد ايرانى بسازيم كه بتواند بدون اتّكا به امريكا و شوروى و انگلستان ، اين جهانخواران بين المللى ، استقلال سياسى ، نظامى ، فرهنگى و اقتصادى خويش را به دست گيرد و روى پاى خود بايستد و هويّت اصيل خويش را به جهان، عرضه كند» (ص78).
خلاصه نمى توان از ديگران انتظار داشت كه براى ما كارى انجام دهند و : «همه بايد اين معنا را احساس كنيم كه كارها را خودمان انجام دهيم» (ص90).
عنوان فصل پنجم ، «خودباورى ، شرط استقلال» است . در اين بخش ، امام(ره) از ما مى خواهد تا بر ريشه هاى دينى و اسلامى خود ، تكيه كرده ، ارزش هاى خود را بازشناسى كنيم . مسلمان بودن ، يعنى اعتماد به نفس داشتن؛ يعنى خود را كمتر از ديگران نپنداشتن . بايد خود را بشناسيم ، هم خودِ فردى و هم خودِ جمعى را؛ چرا كه «تا ما از آن غربزدگى درنياييم و مغزمان را عوض نكنيم و خودمان را نشناسيم ، نمى توانيم مستقل باشيم؛ نمى توانيم هيچ داشته باشيم» (ص98-99).
هر كس بايد به سهم خودش بكوشد تا اين اعتماد به نفس ، پديدار شود : «ننشينيد ديگران براى شما كار بكنند . خودتان كار كنيد . ملّت ، خودش كار بكند .. . همه مسئوليم در مقابل ملّت ،
 


55

و مسئوليم در مقابل خودمان. [من مسئولم كه] خودم را اصلاح كنم؛ ديگران را هم اصلاح كنم؛ [شما هم] به هر مقدارى كه مى توانيد» (ص107-108).
بارى، «هيچ ملّتى نمى تواند استقلال پيدا كند ، الّا اين كه خودش ، خودش را بفهمد و تا زمانى كه ملّت ها خودشان را گم كرده اند و ديگران را به جاى خودشان نشانده اند ، نمى توانند استقلال پيدا كنند»(ص116).
اوّلين گام در اين راه ، بيدارى است و آن گاه ، خواستن و اراده كردن؛ چرا كه : «تا نخواهيم يك كارى را ، نمى توانيم و تا بيدار نشويم ، نمى خواهيم» (ص122) . پس بايد بيدار شد و آن گاه اقدام كرد ، وگرنه هيچ اقدامى ممكن نيست و يا آن كه (حدّاقل) مفيد نيست : «اگر ما از اين خواب بيدار نشويم ، هرچه فرياد هم بزنيم ، فايده ندارد؛ شعارها فايده ندارد . آن شعارى فايده دارد كه از روى علم باشد و توجّه» (ص124).
ما بايد اميدوار باشيم و به تدريج به سوى كسب اعتماد به نفس برتر پيش برويم و از هيچ چيز نترسيم و جز خدا به كسى تكيه نكنيم.
كوتاه سخنْ اين كه همه چيز ممكن است؛ امّا دو شرط دارد : «و عمده اين است كه شما آن دو جهت را در نظر بگيريد ... يكى اعتماد به خداى تبارك و تعالى ... و يكى اتّكال به نفس، اعتماد به خودتان . شما خودتان جوان هايى هستيد كه مى توانيد همه كارها را انجام دهيد» (ص139) . البته به يك شرط و آن اين كه (به تعبير امام) ، جمله «نمى توانيم» را از فرهنگ خود ، حذف و از ذهن خود ، بيرون كنيد.
پايان سخن: اين مجموعه ، سرشار از درس ها و نكته هاى آموزنده است ، آن هم از زبان مردى كه خود ، اسوه و الگوى اعتماد به نفس در روزگار ما بود . لذا با خواندن آن و به كار گرفتن درس هايش ، هر يك از ما به جاى آن كه حكايت نويس ديگران باشيم ، مى توانيم به گفته عارف بزرگ ايرانى ، ابوسعيد ابوالخير : «چنان باشيم كه از ما حكايت كنند».
گفتنى است كه از اين مجموعه ، گلچينى فراهم آمده و به وسيله كميته فرهنگى ستاد يكصدمين سال ميلاد امام(ره) ، منتشر شده است . مشخّصات اين گزيده ، به شرح زير است:
خودباورى (گزيده اى از انديشه ها و آراى امام خمينى/گلچين شماره 11) ، تهران : كميته فرهنگى ستاد يكصدمين سال ميلاد امام(ره) ، مهرماه 1378 ، 60ص ، چاپ اوّل ، قطع پالتويى.