مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 2

گفته ها - نوشته ها

شوراى نويسندگان

 


84

شادى در گفتار بزرگان جهان

شادمانى عبارت است از پروراندن عالى ترين صفات و خصايص انسانى.
ارسطو
افتاديد؟ بسيار خوب! چه خواهد شد؟ با چهره بشّاش برخيزيد. در افتادن، ضررى متوجّه شما نيست. بدبختى در نوميدى و احساس ناتوانى است.
ديل كارنِگى
شادمانى و نيكبختى ما غالباً بسته به مهر و صفايى است كه با ديگران داريم.
جان كايزل
شادمانى در خانه اى است كه مهر و محبّت، در آن مسكن دارد.
شكسپير
هيچ ثروتى همچون تندرستى و هيچ نعمتى همچون شاد زيستن و دلخوشى نيست.
لقمان حكيم
خوشى و شادمانى انسان در اين است كه نيروى خلاّقيت و استعداد ابتكار و كشف را در خود از قوّه به فعل در آورد.
بِرگسون
شما وقتى تبسّم مى كنيد، جامه انسانيت مى پوشيد.
ويليام اشتايْن
شادى از مال و جاه، شادى از تنبلى و سرگردانى، و شادى از شكم پرستى و هَوسرانى، زيان به بارمى آورد.
كنفُوسيوس
عدّه اى دائماً غُرغُر مى كنند كه گل سرخ، خار دارد. ما بايد شاد باشيم كه خارها گل دارند.
آلفونس كار
كسى كه روحى شاد دارد، هميشه وسيله خوبى براى شادمانى و خنده پيدا مى كند.
شوپنهاور
آنها كه به لذّات شديد و برآوردن دائمى هوسهاى خويش خوكرده اند، ديگر از لذّات معتدل، حظّى نمى برند و همواره با اضطراب به دنبال شادى و نشاط مى گردند.
فتلون
اگر بدن آدمى از بيمارى هايى كه مانع خواندن و نوشتن است، سالم باشد و عقل وى بى عيب و روزى اش كافى، غصّه خوردن براى هرچيز ديگرى بيجاست.
جالينوس
اگر بخواهى براى تمام شادمانى هايى كه دارى سپاس و شكر بگزارى، ديگر وقتى براى گِله گزارى نخواهى داشت.
رود
براى اينكه بزرگ و ارجمند باشيد، بايد هنگامى كه اشكهاى شما مى خواهد بريزد، تبسّم كنيد.
برنالو
 


85

از پسِ هر گريه، آخر خنده اى است.
مَثَل ايرانى
شادى و خوشحالى يا اندوه و افسردگىِ هركس، بسته به ميل و اراده خود اوست.
جانسون
جهان، آيينه اى است كه شما را آن گونه كه هستيد، جلوه مى دهد. اگر بخنديد، چهره اى خندان به شما مى نمايد و اگر با چهره اى ناخوش بدان بنگريد، چهره اى درهم و خشن نشانتان مى دهد.
پوشه
كسى كه نمى تواند لبخند بزند، نبايد وارد هيچ دكّانى شود.
مَثَل چينى
انسان به وسيله بر آوردن تمايلات خود نمى تواند به نشاط برسد؛ بلكه براى رسيدن به سرچشمه نشاط، بايد پاى بر سر اين تمايلات بگذارد.
آندره ژيد
به گوش و دل خود بخوانيد كه هميشه از شادى ديگران، شاد مى شويد.
پوشه
در قلب خود بنويسيد كه هر روز، بهترين روز سال است.
اِمِرسون
يك خنده، بهتر از هزار ناله است.
ابوالعلاى مَعَرّى

شادى در سروده هاى شاعران

بكوشيد تا رنجها كم كنيد دل غمگنان، شاد و خرّم كنيد
چو روزى به شادى همى بگذرد، خردمند مردم، چرا غم خورد؟

فردوسى

خود را شكفته دار به هر حالتى كه هست خونى كه مى خورى، به دل روزگار كن
صائب تبريزى
چو شادى بكاهد، بكاهد روان خِرد گردد اندر ميان، ناتوان

فردوسى

تا كى دلت از چرخ، حزين خواهد بود؟ با محنت و درد، همنشين خواهد بود؟
خوش باش كه روزگار، پيش از من تو تا بود، چنين بود و چنين خواهد بود

هلالى جُغَتايى

همان بهتر كه دائم شاد باشيم زِهر درد و غمى آزاد باشيم
به خوشرويى و خوشخويى در ايّام همى رو تا شوى خوشدل در انجام
اگر خوشدل شوى در شادمانى بماند شادمانى، جاودانى
ناصر خسرو
با دل خونين، لب خندان بياور همچو جام نى گرت زخمى رسد، چون چنگ آيى در خروش

حافظ

جهان، غم نيرزد؛ به شادى گراى نه از بهر غم كرده اند اين سراى
جهان از پى شادى و دلخوشى است نه از بهر بيداد و محنت كِشى است
دلى را كه سرمايه زندگى است، به تلخى سپردن، نه فرخندگى است

نظامى