مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 2

جلوه هاى شادى در فرهنگ و شريعت

ابوالفضل طريقه دار

 


47

تعريف شادى
روان انسان در مقابلِ عوامل بيرونى و درونى، واكنش هاى مختلفى از خود نشان مى دهد كه به آنها «هيجان» مى گويند. يكى از جنبه هاى هيجان ـ كه گاه مثبت اند و گاه منفى ـ شادى است كه با واژه هايى چون سرور، نشاط و خوشحالى هم معناست.
شادى، اين بُعد برجسته هيجان، مربوط به حوزه دانشِ روان شناسى است؛ امّا با تأسف، در اين علم نيز چندان مورد توجه قرار نگرفته است. «هِنرى مورى» مى گويد:
يكى از غريب ترين نشانه هاى مشخصِ عصرماـ كه كمتر قابل تفسير است ـ غفلتِ روان شناسان از موضوع شادى است؛ يعنى همان حالت درونى يى كه افلاطون و ارسطو و تقريباً تمامى متفكران برجسته گذشته، آن را بهترين متاعى دانسته اند كه از راه فعّاليت، قابل حصول است.1
با وجودِ اين، تعريفهاى پراكنده اى ازاين هيجان شده است و در آنها شادى به: مجموع دردها،2 تركيبى از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفى پايين،3 احساسِ مثبتى كه ناشى از حسِّ ارضا و پيروزى است،4 و ... معنا شده است.
به طور خلاصه مى توان گفت: هر انسانى مطابق جهان بينى و انديشه خويش، اگر به چيزهاى مورد علاقه اش برسد، در خود، حالتى احساس مى كند كه «شادى» نام دارد.

ضرورت شادى
اساساً خلقتِ هستى و انسان به گونه اى است كه خود به خود، شادى هايى براى آدمى فراهم مى آورد: بهار طرب انگيز، طلوع خورشيد، صبح پرلطافت، آبشارهاى زيبا، گلهاى رنگارنگ، ازدواج و پيوندِ دو انسان و بسيارى ديگر از پديده هاى جهان، براى انسان، شادى آور و مسرّت خيز است.
همچنان كه غم و اندوه نيز جزء زندگى انسان و همزاد اوست: بيمارى و مرگ، پيرى، تنگدستى، بيداد و حوادث ديگرى از اين قبيل، خيمه ماتم را در دل آدمى بر پا مى كنند.
آرى! انسان بااين دو واقعيت رو به روست: گاهى غم و زمانى شادى. آنان كه به دنبال شادى هميشگى هستند، در واقع به دنبالِ عَنقاى دست نيافتنى اند. رشد و كمال آدمى با جُست و جوى شادى مطلق، ميسّر نيست. غم نيز براى ما ضرورى و جزء جداناشدنى فرايند تكامل است.
آنان كه در مسير سلوك، گام نهاده اند، به نقش مهم غم در حيات معنوى انسان پى برده اند؛ چون در غمها و مشكلات، به خدا بسيار نزديك مى شوند تا جايى كه دستشان به سقف ملكوت مى رسد:
ديده ام گاهى در تب، ماه مى آيد پايين
مى رسد دست به سقفِ ملكوت
 


48

ديده ام سُهره بهتر مى خوانَد
گاه زخمى كه به پا داشته ام
زيروبم هاى زمينِ را به من آموخته است
گاه در بستر بيمارى من،
حجم گُل، چند برابر شده است
و فزون تر شده است
قُطر نارنج، شعاع فانوس!5
شك نيست كه اين غمهاى كمال آفرين را پروردگار هستى در زمان و موقعيت مناسب، بر سر زندگىِ انسان، سبز مى كند. از همين روست كه حافظ سروده است:
زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت.
از همين رهگذر است كه عارف به نشاطى دست مى يابد كه با هيچ شادى ديگرى قابل مقايسه نيست و حتى غم و شادى نزدش يكسان مى شود:
غم وشادى بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادىِ او كاين غم از اوست6
امّا با وجود اين، همه در جست وجوى شادى اند و هيچ انسان متعادلى گَرد غم به خانه كسى نمى ريزد. درست است آنان كه ظرفيت وجودى بيشترى دارند، از غمْ استقبال مى كنند؛ ولى هيچ گاه براى خود و ديگرى آرزوى ماتم نمى كنند. تفاوت ره يافتِگانِ وادى سلوك با مردمانِ معمولى در اينِ است كه آنان با غم، كنار مى آيند و در برابر آن، چهره در هم نمى كشند.
پس هر چند كه غم، لازمه زندگى بشر است؛ ولى هيچ انسانى مأمور به ايجاد غم براى خود و يا ديگرى نيست؛ امّا براى شادى چرا. تلاش همه نيك انديشان آن است كه دلهايى را شاد كنند و اندوهشان را بزدايند.
در اسلام، نكته هاى ارزشمندى در خصوص ايجاد شادى و نشاط آمده است. اين شادى ها گاهى براى خودِ آدمى و زمانى براى ديگران است. آن همه ثواب و پاداش كه براى آوردن تبسّم به روى ديگرانْ ذكر شده و سفارش هايى كه براى پوشيدن لباسهاى شاد، استفاده از بوى خوش، مهربانى و محبّت، شوخى و وارد كردن سرور به قلب مردم و ... شده است، همه براى ايجاد فضاى شاد و در نتيجه، تجديد قوا براى ادامه حركت تكاملى است.
از ديدگاه پيشوايان معصوم (ع)، مَسرّت و شادى در تقسيم بندى اوقات و نظم روزانه، جايگاه ويژه اى دارد. حضرت رضا (ع) مى فرمايد:
كوشش كنيد اوقات شما چهار زمان باشد: وقتى براى عبادت و خلوت با خدا، زمانى براى تأمين معاش، ساعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و كسانى كه شما را به عيب هايتان واقف مى سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند، و وقتى را هم به تفريحات و لذايذ خود اختصاص دهيد و از شادى ساعتهاى تفريح، نيروى لازم براى عمل به وظايف وقتهاى ديگر را تأمين كنيد.7
باز حضرت رضا (ع) در حديث ديگرى مى فرمايد:
از لذايذ دنيوى نصيبى براى كاميابى خويش قرار دهيد و خواهش هاى دل را از راههاى مشروع برآوريد و
 


49

مراقبت كنيد كه در اين كار، به مردانگى و شرافتِ شما آسيب نرسد و دچار اسراف و تندروى نشويد. از تفريح و سرگرمى هاى لذّت بخش، در اداره زندگى مدد جوييد.8
آرى! با شادى، زندگى انسانْ معنا مى يابد و ناكامى و نا اميدى و ترس و نگرانى بى اثر مى شود. در پرتو شادى است كه انسان مى تواند به خود سازى بپردازد و در اجتماع، نقش سازنده اى ايفا كند.

عوامل شادى آفرين
عوامل شادى آفرين كدام اند؟ برخى در پاسخ به اين سؤال مى گويند: نبايد عوامل شادى آفرين را مشخّص كرد؛ چون اگر به شادى بينديشى، در واقع، شادى را از بين برده اى.
اين سخن، درست نيست؛ چون اگر انسان براى هر كارى آگاهى نسبى داشته باشد، مسلّط تر مى تواند آن كار را انجام دهد. چطور ما براى بر پا كردن يك ساختمان به همه عوامل و موانع مى انديشيم؛ امّا به چگونگىِ كسب شادى، فكر نكنيم؟! كسانى كه به دنبال راههاى كسب شادى اند، بيش از ديگران، فرصت دستيابى به آن را پيدا مى كنند.
اكنون كه ضرورت فكر كردن به عوامل شادى آفرين مشخّص شد، باز همان سؤال را تكرار مى كنيم كه: آن عواملْ كدام اند؟
پاسخ اكثر مردم، ثروت، شهرت و قدرت است و از اين ميان، تأكيد بر شادى افزايى «پول و ثروت»، بيش از عوامل ديگر است.
به تجربه ثابت شده است كه ثروت به تنهايى شادى نمى آورد. دكتر «ديويد مايرز» پس از بررسى جامع كلّيه مقاله هاى تحقيقى يى كه در كشورهاى اروپايى و امريكايى درباره شادى به چاپ رسيده است، نتيجه مى گيرد كه:
رابطه اى بين ثروت و شادى وجود ندارد و آرامش و شادى را نمى توان با پول خريد. وى همچنين به اين باور مى رسد كه سن، جنسيت، موقعيت اجتماعى، محلِ زندگى، نژاد و سطح تحصيلات، كمك مؤثّرى به شادى انسان نمى كنند.9
اكنون مناسب است به ذكر عواملى كه واقعاً براى انسانْ شادى آور است، بپردازيم.

1. ايمان
مهمترين عامل مسرّت انگيز، ايمان است. نداشتن نگرانى و اضطراب و رسيدن به اطمينان قلبى، اساس هر نوع شادى است و اين ميسّر نيست، مگر با ايمان به قدرت مطلقى كه سرچشمه همه نيكى هاست. اعتقاد به رحمانيت حضرت حق و امكان گفتگوى
 


50

مستقيم با او، چراغى از اميد و اطمينان در درون فرد مؤمن بر مى افروزد.
روان شناسان و پزشكان، اكنون مؤثّرترين دارو را براى درمان بيماران، ايمان و اميد و دعا مى دانند. آقاى «ديل كارنگى» مى نويسد:
امروز جديدترين علم، يعنى روان پزشكى، همان چيزهايى را تعليم مى دهد كه پيامبران به مردم مى آموختند؛ زيرا آنان دريافته اند كه داشتن يك ايمان محكم، نگرانى تشويش، هيجان و ترس را برطرف مى سازد.10

2. رضايت و تحمّل
گاهى در زندگى، مشكلاتى به وجود مى آيد كه حلّ آنها از توانِ انسان بيرون است. اين حوادث و مشكلات، معمولاً مورد رضايت ما نيست و با ديد ظاهرى، مانع اهداف و اميال ماست. بيشتر ناخرسندى هاى ما در همين مواقع بروز مى كند؛ چون مى خواهيم به هر صورت بر مشكلات فوقِ طاقت خود، فائق آييم. حال آنكه بهترين راه براى غلبه بر اين گونه رخدادها، كنار آمدن با آنهاست.
درست است كه انسان بايد داراى آرمان باشد و براى تحقّق آنها بكوشد و از موانع نترسد؛ امّا بايد دانست كه گاهى راه فائق آمدن بر مشكلات، فقط كنار آمدن با آنها و تحمّل آنهاست.
راضى بودن به رضاى خدا و اعتقاد به قضا و قَدَر، به انسان آرامش مى بخشد و در سخت ترين حادثه ها مددكار آدمى مى شود و حوادث چاره ناپذير را قابل تحمّل مى كند. امام صادق (ع) فرمود:
نشاط و شادى، در پرتو راضى بودن به رضاى خدا و يقين به دست مى آيد و اندوه و غم در شكّ و ناخشنودى از مقدّرات الهى حاصل مى شود.11

3. پرهيز از گناه
لذّت و خوشى، تنها با عوامل مادى ميسّر نيست؛ بلكه عوامل معنوى هم در ايجاد شادى مؤثّرند. گاهى با انجام دادن كارهايى كه عادتاً بايد لذّت بخش باشند، هيچ لذّتى به انسان دست نمى دهد؛ حتى عذاب وجدان هم مى آورد؛ چرا كه روح و وجدان، آماده لذّت بردن نيستند. يك غذاى لذيذ يا رابطه جنسى و يا خانه بسيار زيبا، اگر حرام و نامشروع و غصبى باشد، براى انسانِ سالم و طبيعى، تلخ و ناگوار است.
 


51

پرهيز از گناه، در بيشتر مواقع، پرهيز از لذايذ مادّىِ سطحى است؛ امّا براى انسان، شادى آور است؛ زيرا روح آدمى به گونه اى است كه گاهى از «پرهيز» و «رياضت معقول»، سرخوش مى شود. ارضاى تمايلات به هرگونه و هر نحو، شادى آور نيست؛ گاهى «پرهيز از بر آوردنِ آنها» هم لذّت بخش است.

4. مبارزه با نگرانى
شادى در واقع، نبودِ غم و اندوه است. اگر انسان بتواند نگرانى ها و اندوه ها را از خود دور كند، شاد است. البته بعضى از غمها لازمه زندگى بشرى است؛ امّا بسيارى از آنها ناشى از نگرانى ها و نااميدى هاست. اين نگرانى ها منشأ مشكلات بسيار ديگرى، از جمله بيمارى است. ديل كارنِگى مى نويسد:
چند سال پيش به اتّفاق آقاى دكتر «گوبر» (رئيس بيمارستان هاى راه آهنِ «سانتافيا») به گردش رفته بوديم. با هم درباره تأثيرات نگرانى صحبت مى كرديم. دكتر گفت: هفتاد در صد بيمارانى كه به پزشكان مراجعه مى كنند، اگر خود را از ترس و نگرانى آزاد سازند، مى توانند شخصاً خود را معالجه كنند.12
آرى! كسانى كه دچار دلهره و نگرانى باشند، از هيچ يك از امكانات زندگى، لذّتى نمى برند.

5. تبسّم و خنده
گرمى تبسم و لبخند، كينه ها را از بين مى برد و روابط انسانى را تعادل مى بخشد. وقتى كه مى خنديم، همه چيز به نفع جسم و روح ما پيش مى رود. هنر شاد بودن، مستلزم توانايى خنديدن به مشكلات در كوتاه ترين زمان ممكن، پس از وقوع آنهاست. ما مى توانيم در خنديدن، كودكان را سرمشق خود قرار دهيم. كودك به طور طبيعى و بدون احساس خجالت، تقريباً به همه چيز مى خندد؛ گويى مى داند كه يك خنده سير، او را سالم و متوازنْ نگه مى دارد.
حتى وقتى كه انسان عميقاً غمگين و ناراحت است، بايد در برخورد با ديگران، خود را شاد نشان دهد و تبسّم نمايد؛ چنانكه كه امام (ع) در توصيف عارفان مى فرمايد:
زاهدان، در دنيا اگر چه بخندند، قلبشان مى گريد و اگرچه شاد باشند، اندوهشان شديد است.13

با دل خونين، لب خندان بياور همچو جام نى گَرَت زخمى رسد، چون چنگ آيى در خروش

(حافظ)

در خنديدن بايد صادقانه خنديد و شخصيت خود را نيز در نظر داشت. خنده، آن گاه مؤثر و درمان بخش است كه به موقع باشد و به شخصيت ديگران لطمه وارد نياورد. خنده هاى بى مورد و تمسخرآميز، انسان را
 


52

غافل مى كند و پرده سياهى بر روى عوامل شادى آفرين ديگر مى كشد.

6. مِزاح و شوخى
طبيعت انسان، شوخى را مى پسندد و با آن شاد مى شود؛ زيرا مزاح، براى مدّتى تصويرهاى پياپى غمناك را قطع مى كند و عناصر شادى بخش را در لايه هاى روانِ آدمى فرو مى برد. در روايات اسلامى، دو گونه دستور درباره شوخى وجود دارد: يكى توصيه و ديگرى نهى.
درباره توصيه به شوخى، روايات زيادى هست؛ مثلاً پيامبر (ص) فرمود:
من هم مانند شما بشرى هستم كه شوخى و مزاح مى كنم.14
از امام صادق (ع) روايت شده است:
مؤمن، شوخ طبع و خوش مشرب است، و منافق، گرفته و خشم آلود.15
امّا درباره نهى از شوخى هم رواياتى هست؛ مثلاً حضرت على (ع) فرموده است:
هر شوخى يى كه انسان مى كند، مقدارى از عقل خود را با آن از دست مى دهد.16
يا فرمود:
مزاح را رها كن؛ زيرا بذر كينه توزى است.17
از اين دو دسته روايات، مى توان نتيجه گرفت كه مردم از شوخى هايى نهى شده اند كه به وقار و متانت آنها آسيب مى رساند و موجب كينه و كدورت مى شود؛ وگرنه شوخى، يك كار انسانى است كه پيشوايانْ به آن توصيه كرده اند. يونس شيبانى مى گويد كه: امام صادق (ع) به من فرمود: «شوخى شما با يكديگر چه اندازه است؟» عرض كردم: «اندك است». فرمود: اين گونه نباشيد؛ زيرا شوخى از خوش خُلقى است و تو با شوخى، برادرت را شادمان مى كنى. همانا رسول خدا با كسى شوخى مى كرد و هدفش شاد كردن او بود.18

7. بوى خوش
در روابط انسانها با يكديگر، بوى خوش، عامل فرح انگيز مهمّى است و متقابلاً بوى بد، نااميدكننده و باعث افسردگى است. امام صادق (ع) مى فرمايد:
رسول خدا براى بوى خوش، بيشتر از خوراك، خرج مى كرد.19

8. پوشيدن لباسهاى روشن
رنگها عكس العمل هاى گوناگونى را در انسان بر مى انگيزند. رنگ روشن، شادى آفرين است و در شريعت، توجّه زيادى به پوشيدن لباسهاى روشن شده است. پيامبر (ص) فرمود:
جامه سفيد بپوشيد كه نيكوترين رنگهاست.20
 


53

به جهت تأثير بهجت انگيز لباس سفيد است كه پزشكان، آن را انتخاب كرده اند و بيماران با مشاهده آن، شاد مى شوند.
در اسلام، متقابلاً استفاده از لباس سياه، مكروه اعلام شده است. در حديثى از امام على (ع) نقل شده است كه:
لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است.21
در حال نماز نيز مستحب است كه نمازگزار، لباس سفيد بر تن كند و تصريح شده است كه پوشيدن لباس سياه در هنگام نماز، مكروه است.22

9. خودآرايى
آراستگى ظاهرى انسان، عامل مهمّى در جذب افراد به كردارهاى پسنديده است. روان شناسان اجتماعى، آراستگى شكل ظاهرى را عامل مؤثّرى در كارآيىِ پيام دهى مى دانند. در شرع مقدس اسلام، آراستگىِ ظاهرى، نكته مثبتى براى فرد و يكى از نشانه هاى ايمان است. امام صادق (ع) فرمود:
خداوند متعال، زيبايى و خودآرايى را دوست مى دارد و نادارى و گدامنشى را زشت مى شمارد.23

10. حضور در مجالس شادى
براى انسان، موقعيّت هاى پيش مى آيد كه بسيار فرح انگيز است. بعضى از اين شادى ها در واقع، حالت هاى درونى است كه بر روان آدمى مى گذرد؛ امّا برخى ديگر هم محصول سنّتها و آداب يك ملّت و زاييده فرهنگ آن است.
بعضى دينداران به تصوّر اينكه برخى از حالت هاى شادى (مثل رقص و دست زدن)، مطلقاً حرام است، از حضور در مجالس شادى، خوددارى مى كنند. حالْ آنكه از نظر عدّه اى از مراجع تقليد، در مجالس شادى، دست زدن و رقصِ معمولىِ مرد در ميان مردان و زن در ميان زنان، در صورتى كه عمل حرامى در ميان نباشد، بى اشكال است. از آنجا كه شايد اين موضوعْ بحث انگيز باشد، اندكى توضيح مى دهيم:

10 / 1. دست زدن و دايره زدن
فتواى اكثر قريب به اتّفاقِ مراجع تقليد، اين است كه:
دست زدن (كف زدن) در مجالس جشن و سخنرانى، جهت تشويق افراد، اگر به حدّ لهو نرسد، مانعى ندارد.24
در رواياتى هم به شادى در مجالس عروسى از طريق دايره زدن، توصيه شده است. رسول خدا فرمود:
دايره بزنيد كه تفاوت ميان ازدواج حلال و حرام، در دايره زدن و خواندن است.25
شيخ طوسى هم در «اَمالى» آورده است:
پيامبر (ص) از كنار خانه على بن هَبار عبور كرد. صداى دَف شنيد. پرسيد: «چه خبر است؟». گفتند: «على بن هبار، عروسى دارد». حضرت فرمود: «ازدواجِ خوبى است». سپس فرمود:
 


54

پايه هاى ازدواج را محكم گردانيد و آن را آشكار كنيد و دَف بنوازيد.26
هنگام ازدواج رسول خدا با خديجه (س)، زنان مى زدند و مى خواندند.27
در قرآن، اين آيه شريف درباره دست زدن و سوت كشيدن كافرانْ آمده است:
و ما كانَ صلاتُهم عندالبيت الاّ مُكاءً و تصديةً، فَذوقوا العدابَ بما كُنتم تكفُرون؛28
و نمازشان در خانه خدا جز سوت كشيدن و كف زدن نبود. پس به سزاى آنكه كفر مى ورزيديد، اين عذاب را بچشيد.
برخى با تمسّك به اين آيه شريف گفته اند:
تبديل صلوات به كف و سوت در مجامع امروز، پرتوى از تبديل نماز به سوت و كف زدن آنها [كافران و مشركان است.29
از آنجا كه فقها، كف زدن براى تشويق يا امر عُقلايى ديگر را بى اشكال دانسته اند و مذمّت موجود در آيه ياد شده، مربوط به آنهايى بوده كه كف و سوت را وسيله اى براى تضعيف يك امر دينى قرار داده بودند و اين موضوع در جامعه اى كه ما در آن زندگى مى كنيم، اصلاً به فكر مسلمانان هم خطور نمى كند و كف زدن را جانشين صلوات نمى دانند، لذا تفسير فوقْ نارواست.
دليل ديگر نادرستى تفسير ياد شده، نظر علّامه طباطبايى در تفسير «الميزان» است كه نماز و عبادت كافران در عصر جاهليت را همان كف زدن و سوت كشيدن آنها در مسجد
 


55

الحرام دانسته است. مؤلف تفسير «مجمع البيان» با علّامه طباطبايى هم عقيده است و روايتى را كه حاكى از چگونگى نماز كفّار است، نقل مى نمايد.

10 / 2. رقص
در خصوصِ رقص در مجالسِ شادى، چهار ديدگاه فقهى وجود دارد: الف) نهىِ مطلق از رقص، ب) نهى با دعوت به احتياط، ج) دعوت به احتياط، د) جايزدانستن. رقصهاى مبتذل و فسادانگيز را همه فقها بدون استثنا حرام مى دانند؛ امّا در مورد رقصِ شادى و با رعايت همه جوانب، يعنى رقصِ زن در ميان زنان و مرد در ميانِ مردان، بعضى از فقهاى معاصر، آن را بى اشكال دانسته اند.30
پس اولاً رقصيدن و دست زدنى كه فسادانگيز نباشد، مطابق فتاواى اين گروه از مراجع تقليد معاصر، بى اشكال است. در اين صورت، نبايد كار مقلّدان اين مراجع را در مجالس شادى، خلاف شرع دانست. ثانياً بايد از حرام مطلق شمردن اين گونه شادى ها دست برداريم و به نوعى تسامح و مداراىِ معقول، تن دهيم و مردم را بى دليل، فاسق نخوانيم. وقتى در يك مسئله اجتماعى، حكم شرعىِ مسئله اى مورد اختلاف است، براى زيستِ مسالمت آميز، چنين مدارا و تسامحى يك ضرورت است.
ممكن است گفته شود: در قرآن و روايات، آيه ها و احاديث صريحى هست كه انسان را از «لغو (بيهودگى)» و «لهو (سرگرم شدن به بيهوده)» باز مى دارد و اساساً صفتِ مؤمنان، آن است كه از بيهودگى و سرگرم شدن به بيهوده ها رويگردان اند؛ امّا اولاً نمى توان گفت كه اين نوع شادى ها مصداق لغو هستند؛ زيرا در احاديثى كه قبلاً نقل كرديم، پيامبر (ص) دستور نواختن دف را در عروسى داده اند. ثانياً هر لغوى يا لهوى حرام نيست. به قولِ مرحوم آية الله العظمى بروجردى:
هرچند حرام بودن بعضى از اقسامِ لهو، قطعى است؛ امّا حرام دانستن همه لهوها، صحيح نيست؛ زيرا لهوى حرام است كه موجبِ خروج انسان از حالت طبيعى گردد؛ چنانكه حالتِ مستى به شرابخوار دست مى دهد و باعثِ زوالِ عقل او مى گردد و اختيار از او سلب مى شود.31
پر واضح است كه فقيهانى كه فتوا به جايز بودن رقصِ معمولى و دست زدن در مجالسِ شادى داده اند، مردم را به اين كار تشويق و يا توصيه نكرده اند؛ يعنى منظورشان اين نبوده كه حتماً بايد در مجالس عقد و عروسىِ، رقص هم باشد. البته قبلاً آورديم كه پيامبر (ص)، توصيه فرمود كه مجالسِ عروسى با سرو صدا باشد؛ امّا در مورد رقص، اين فتواها و ديدگاه هاى فقهى، از آن روست كه اگر كسانى روحيه آن را داشتند كه شادى خود را با دست زدن و رقصِ غير حرامْ بروز دهند، به لاقيدى و بى دينى متّهم نشوند يا افرادِ ديندار، با شركت در مجلسى كه دست زدن و رقصِ معمولى در آن هست، عذاب وجدان نداشته باشند.
نقل اين فتواها به هيچ روى، بهانه اى براى بيمارْ دلان نيست تا هر نوع رقصى را حلال
 


56

بدانند؛ زيرا تأكيد دائمىِ فقيهان اين است كه نبايد «فسادانگيز» باشد.
آنچه گفته آمد، مرورى بر بعضى از عوامل شادى آفرين بود. ذكر عواملِ بيشتر و شرح و تفصيل هريك از آنها مجالى فراخ تر مى طلبد.


1. هيجانها، حقايق، نظريه ها و يك مدل جديد، روبرت پلاچيك، ترجمه: محمود رمضان زاده، ص 187.
2. روانشناسى شادى، مايكل آيزنك، ترجمه: خشايار بيگى و مهرداد فيروز بخت، ص 42 و 172.
3. همان.
4. انگيزش و هيجان، جان مارشال ريو، ترجمه: يحيى سيد محمدى، ص 367.
5. هشت كتاب، سهراب سپهرى، شعر «صداى پاى آب».
6. كلّيات سعدى.
7. بحارالأنوار، ج 75، ص 321.
8. همان، ص 322.
9. شادى و زندگى، مهدى بهادرى نژاد، ص 26.
10. آيين زندگى، ديل كارنگى، ص 37.
11. بحارالأنوار، ج 71، ص 195.
12. آيين زندگى، ص 34.
13. نهج البلاغه، خطبه 113.
14. كنز العمّال، حسام الدين هندى، ج 3، ص 648.
15. سنن النبى، ص 60.
16. بحارالأنوار، ج 77، ص 155.
17. غرر الحكم.
18. اصول كافى، ج 2، ص 663.
19. وسائل الشيعة، ج 1، ص 443.
20. همان، ج 3، ص 355.
21. بحار الأنوار، ج 83، ص 248.
22. جامع عباسى، شيخ بهايى، ص 32 (لباس نمازگزار).
23. بحارالأنوار، ج 73، ص 141
24. براى نمونه نگاه كنيد به: استفتائات، امام خمينى؛ رساله عمليه، آية الله محمد تقى بهجت، بخش مسائل متفرقه، مسئله 3؛ جامع المسائل، آية الله محمد فاضلِ لنكرانى، ص 486.
25. المحجّة البيضاء، ج 3، ص 16؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 267.
26. بحارالأنوار، ج 103، ص 275.
27. همان، ج 16، ص 70 و 74 و 75.
28. سوره انفال (8)، آيه 35.
29. تفسير نور، محسن قرائتى، ج 4، ص 331.
30. براى نمونه نگاه كنيد به: جامع المسائل، آية الله محمد فاضل لنكرانى، ص 486؛ صراط النجاة، آية الله خويى و آية الله ميرزا جواد تبريزى، ج 1، ص 372؛مجمع المسائل، آية الله يوسف صانعى، ص 298؛ استفتائات، آية الله حسين نورى همدانى.
31. البدرالزاهر، ص 234.