| مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 2 |
| 30 |
از
پيشوايان دينى خود چه تصويرى در ذهن
داريم؟ اگر قلم به دست بگيريم و سيماى يكى
از پيشوايان دينى خود را به تصوير بكشيم،
چه ويژگى هايى را در او برجسته خواهيم
كرد؟ آيا پيرمردى با چهره نورانى، صورت
موزون، موى سرِ كوتاه، محاسنى پر پُشت و
كشيده، ترسيم خواهيم كرد؟ آيا بر لبان وى
لبخندى نمكين خواهيم نشاند؟ و يا چهره اى
در هم فرو رفته، مصمّم و با ابهّت خواهيم
كشيد؟ و يا نمايى از يك مرد زاهد و گوشه
گير، با رنگ و رويى زرد و غمگين ترسيم
خواهيم كرد كه عصايى به دست گرفته و سر به
زير از جمع مى گريزد؟
اگر بخواهيم در كنار نقّاشى خود، توصيفى
از رفتار، روحيه و منش شخصى يا اجتماعى او
بياوريم، چه خواهيم نوشت؟
ـ او مردى عابد، زاهد و كناره گير بود كه
از شادى ها پرهيز مى كرد؛ در جمع ها شركت
نداشت؛ شب و روز خود را در راز و نياز مى
گذراند؛ روزه مى گرفت؛ نماز مى خواند؛
ذكر بر لب داشت؛ در راه رفتن سر به زير
بود؛ غمگين به نظر مى رسيد؛ با مردم،
همراهى و همدمى نمى كرد.
ـ او مرد زندگى بود؛ در غم و شادى مردمْ
شريك بود؛ چهره اى خندان و خوش داشت؛ جامه
هاى شاد و دلنشين مى پوشيد؛ با كوچك و
بزرگْ
| 31 |
نشست و برخاست داشت؛ در كارها
زياده روى يا كم كارى نمى كرد؛ اميدوار و
سرزنده بود؛ از زهد نمايى گريزان بود؛ در
كارها جدّى بود و از كسلى و سستى پرهيز مى
كرد.
نقاشى ها و توصيف هاى ما در واقع بازتابى
از شناخت ما از دين و پيشوايان دينى
خودمان است.
اگر برداشتى زاهدانه و گوشه گيرانه از
دين داشته باشيم، پيشوايان خود را در
لباس و چهره اى گوشه گير تصوير خواهيم كرد
و اگر برداشتى انسان گرايانه از دين
داشته باشيم، چهره پيشوايان دينى مان،
چهره مردى آشنا به روح و روان انسانى
خواهد بود؛ مردى كه غمها و شادى ها، و
خوبى ها و بدى هاى زندگى را مى شناسد و با
واقعيت هاى وجود انسانى آشنا است.
آيا فكر كرده ايد كه اگر روزى قلم، در
دستان پيشوايان دينى مان بود و آنان چهره
اى از خود ترسيم مى كردند، چگونه چهره اى
بود؟ تاريخ، بسيارى از گوشه ها و زواياى
زندگى آنان را برايمان حفظ كرده است و
كلام آنان را درباره خودشان و ديگر
پيشوايان دينى گزارش كرده است.
اگر با راهنمايى آنان، سيمايى از ايشان
ترسيم كنيم، چهره اى سرزنده، شاد و جدّى
خواهيم داشت. با هم به بخشهايى از اين دست
سخنان، نظرى
| 32 |
مى اندازيم:
1. پيامبر اكرم (ص) مى فرمود:
هر فردى در مواقعى به پرستش و عبادت، عشق
و علاقه پيدا مى كند و اين علاقه، كم كم به
سستى مى گرايد. اگر عشق و علاقه به عبادت،
شخص را به روش من راهنمايى كند، راه درستى
را در پيش گرفته، و اگر با روش من مخالف
باشد، ره به گمراهى برده است و كارهايش
خسارت زاست. من نماز مى گزارم؛ روزه مى
گيرم؛ افطار مى كنم؛ مى خوابم؛ مى خندم و
مى گريم. كسى كه از شيوه و روش من دست
شويد، از امّت من به شمار نمى آيد.1
پيامبر اكرم در اين روايت، خويش را
انسانى طبيعى نشان مى دهد؛ انسانى كه
رفتارها و كردارهايش معتدل و طبيعى است.
به پرستش مى پردازد؛ امّا نه آن گونه كه
از زندگى طبيعى گام بيرون بگذارد. مى
خوابد، مى خندد و مى گريد و اجازه نمى دهد
كه عشق وافر او به پرستش، زندگى او را از
حالت طبيعى خارج كند تا نيازهاى روحى و
جسمى اش را فراموش كند.
2. امام صادق (ع) نقل مى كند:
در روزگار جوانى، بسيار به عبادت مى
پرداختم. روزى پدرم به من گفت: پسرم! اين
همه در راه عبادت مكوش و به كمتر از اين
بپرداز؛ زيرا خداوند وقتى از كسى خشنود
باشد و دوستش بدارد، از عبادت كمِ او هم
خشنود مى شود.2
مرحوم علّامه مجلسى در نتيجه گيرى از اين
قبيل روايتها مى نويسد:
در بيشتر روايتها اشاره به اين امر است كه
تلاش براى بهبود محتواى عبادت، بهتر از
كوشش براى افزودنِ مقدار آن است و سعى در
بهسازى باورها و اخلاق و رفتار، مهمتر از
تلاش براى فزونى عبادت است.3
پيشوايان دينى ما افرادى شاد، مسرور،
جدّى، خوشرو، خوش لباس و خوش رفتار بودند.
على (ع) پيامبر اكرم را چنين توصيف مى كند:
او همواره گشاده رو نرم خو و خوش خُلق بود
و خشن، سختگير، فريادزن، بدگو و عيبجو
نبود. در مورد خود، از سه چيز همواره دورى
مى گُزيد: خودنمايى، زياده روى و بيهوده
كارى؛ و در مورد ديگران نيز همواره از سه
چيز پرهيز داشت: به سرزنش و عيب جويىِ كسى
مشغول نمى شد؛ در پى سردرآوردن از اسرار و
عيوب مردم نبود؛ و جز درباره كارهاى
سودمند و ارجمند، حرف نمى زد. هر گاه سخن
مى گفت، همه به سخنش گوش مى دادند...
بر آنچه همنشينانش مى خنديدند، مى خنديد
و از آنچه كه آنان از آن خوششان مى آمد، وى
نيز خوشش مى آمد.4
اين تصوير از يك پيشواى دينى است كه
| 33 |
مى
تواند براى همه انسانها آموزنده و زيبا
باشد. پيامبرى كه با شادىِ همراهانش شاد
است؛ با خنده شان مى خندد و با خوشامد
آنان، شاد مى گردد.
در گزارش ديگرى درباره رفتار و كردار
پيامبر اكرم (ص) مى خوانيم:
وقتى كسى با وى سخن مى گفت، به طرف وى مى
چرخيد و سكوت مى كرد و گوش مى داد. از هيچ
كس، روى برنمى گرداند؛ به گفتگوهاى جدّى،
علاقه نشان مى داد و گاه كه مى خنديد،
دندانهايش كاملاً پيدا مى شد و هنگامى كه
خشمگين مى گشت، جز نَمى عَرَق بر جبينش،
اثر ديگرى در وى ديده نمى شد.5
پيامبر (ص) در اين ترسيم، انسانى است جدّى
كه به همنشين و همسخن خويش، ارزشى والا مى
دهد و هيچ گاه كسى را تحقير نمى كند. وقتى
مى خندد، از تهِ دل مى خندد و نشان شادى را
در چهره اش مى توان ديد؛ ولى هنگام غضب،
چنان رفتار مى كند كه تنها عدّه اى از آن
سردرمى آورند؛ افرادى كه مى دانند نشستن
عَرَق بر پيشانى وى، علامت خشم است.
بكوشيم تا پيشوايان دينى خويش را در چهره
واقعى آنان تصوير كنيم و با اين تصوير،
آنان را ميهمان دلهايمان سازيم و از
آنان، الگوهايى قابل پيروى در همه زمانها
و براى همه انسانها ارائه كنيم.
1. وسائل الشيعة، ج1، ص82.
2. همان جا.
3. بحار الأنوار، ج68، ص213.
4. أعيان الشيعة، ج 1، ص 222.
5. همان جا.