مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 2

شاد كامى

ترجمه: مريم مزحجى

 


15

صرف نظر از اينكه هر فرد در چه مرحله اى از زندگى قرار دارد، انديشه تداوم حالت شادكامى، احتمالاً اهمّيت عمده اى براى او دارد. مسئله اين است كه فلاسفه قديم و مفسّران جديد، هيچ كدام قادر نبوده اند به ما بگويند كه شادكامى چيست و چگونه مى شود آن را به دست آورد. تنها در سالهاى اخير، علم روان شناسى تعريف ترديدآميزى از شادكامى كرده است. اين تعريف، سرآغازى است براى اينكه به ما گفته شود كه شادكامى چگونه تعيين مى شود و چگونه مى توان آن را افزايش داد.

مطالعه شادكامى
در ادبيات پژوهشى، يك اصطلاح معتبر، جانشين شادكامى شده است: «SWB».1

SWB چيست؟
البته تغيير نام شادكامى به «SWB» همه آن چيزى را كه هست به ما نمى گويد. دينر (پيشگام مطالعات علمى درباره شادكامى) از طريق بررسى صدها مطالعه دقيق، نتيجه گرفته است كه «SWB»، تركيبى است از: وجود عاطفه مثبت يا خوشايند، نبودن عاطفه منفى يا ناخوشايند، زندگى بسيار رضايتمندانه و ادراك خشنود كننده فرد از زندگى.
براى «SWB»، شدّت عاطفه مثبت، مهم نيست. مهم اين است كه عواطف مثبت، هر چند وقت يكبار، تكرار شوند. كسانى كه اغلب
 


16

از عاطفه خوشايند برخوردارند، معمولاً شادتر از كسانى هستند كه گاه گاهى تجربه بسيار خوشايند دارند.
نكته ديگر اينكه عواطف مثبت (خوشايند) يا منفى (ناخوشايند) با هم همبستگى ندارند. آنها يكديگر را پيش بينى نمى كنند. بنابراين، على رغم اين نظريه معروف كه افراد با عاطفه مثبت بالا، عاطفه منفى پايينى خواهند داشت، دانستن سطح عاطفه مثبتِ افراد، به ما چيزى درباره عاطفه منفى آنها نمى گويد.

عوامل موثّر بر S
عوامل مؤثّر بر «SWB» ناشناخته هستند. بعضى از اين عوامل، چندان عجيب نيستند و برخى ديگر، به آن روشنى يى كه خوانندگان تصوّر مى كنند، نيست. در زير به مهمترين اين عوامل اشاره مى كنيم:

1. ثروت
برخى از مطالعاتْ به روشنى نشان داده اند كه افراد ثروتمند، شادتر از مردم فقير هستند، اگرچه اين مطالعات نشان مى دهند كه داشتن ثروت نسبى (متوسط)، نسبت به ثروت زياد، در ايجاد شادكامى، ارجحيّت دارد.
به عبارت ديگر، كسانى كه پول بيشترى دارند، شادترين مردمِ جامعه خود هستند؛ ولى بايد گفت كه افراد بسيار ثروتمند در يك جامعه بسيار ثروتمند، لزوماً شاد نيستند. يك جامعه شاد، جامعه اى است كه در آن بيشتر مردم، زندگى خوبى دارند و تعداد كمى بسيار ثروتمند هستند. يك جامعه ناشاد، جامعه اى است كه در آن، تعداد كمى از مردم، زندگى خوبى دارند؛ امّا بيشتر مردم، فقيرانه زندگى مى كنند. از اين رو، انتظار اين هست كه مردم فقيرى كه در جامعه اى زندگى مى كنند كه عده كمى زندگى مناسبى دارند، شادتر از مردم فقيرى باشند كه در جامعه اى زندگى مى كنند كه بيشتر مردم آن ثروتمندند.

2. مذهب
مذهب نيز آشكارا از عوامل مهم در تعيين «SWB» است. پژوهش هاى روان شناسى نشان مى هد افرادى كه به طور مرتّب به كليسا مى روند، شادتر از كسانى هستند كه به كليسا نمى روند.

3. سن
مطالعات قديمى تر نشان مى دهند كه افراد جوان، شادتر هستند؛ امّا مطالعات اخير، تفاوتى در اينكه مسن ترها شادترند يا جوانترها، نشان نمى دهد. شايد اين مسئله ناشى از اين باشد كه جوانترها هم شادى ها و هم ناشادى هاى شديد خود را گزارش مى دهند؛ امّا مسن ترها تنها به بيان شادكامى هاى خود مى پردازند.

 


17

4. جنس
اثر جنس بر روى شادكامى واضح تر است. زن و مرد در بهره مندى از شادكامى متفاوت نيستند. با اين حال، ابراز سرخوشىِ آنها متفاوت است. زنانِ جوان، شادتر از مردان جوان هستند؛ امّا عكس آن درباره زنان و مردان مسن تر صادق است؛ يعنى زنان مسن، ناشادتر از مردان مسن هستند.

5. نژاد
مطالعات انجام گرفته، تأثير نژاد را بر شادكامى نشان مى دهند. «SWB» در سياه پوستان از سفيدپوستان، پايين تر است. به دليل تبعيض نژادى، شادكامىِ دو گروه از سياه پوستان و سفيدپوستان، با هم نابرابر است: سياهانِ تحصيل كرده و سفيدپوستانِ ثروتمند.

6. اشتغال
رابطه اشتغال با «SWB» آشكارتر است. شايد بيشتر از عوامل ديگر مى توان پيش بينى كرد كه بيكارى، ناشادى مى آورد. قسمتى از هويّت ما آن كارى است كه آن را انجام مى دهيم. اگر ما در طبقه شغلى، هيچ كارى براى انجام دادن نداشته باشيم و بيكار باشيم، احساس رنج مى كنيم و اين مسئله، منجر به كاهش شديد شادكامى در ما مى شود. كسى كه تحصيل مى كند، اميدوار است كه تحصيلات بر روى «SWB» او مؤثّر باشد؛ امّا گاهى اين انتظار برآورده نمى شود. شايد يكى از دلائل كاهش شادكامى در سياهپوستان تحصيل كرده، نسبت به سفيدپوستان تحصيل كرده نيز همين نكته باشد.

7. ازدواج و تشكيل خانواده
ازدواج و تشكيل خانواده، به نظر مى رسد كه اثر مثبتى روى شادكامى داشته باشد. تعدادى از مطالعات، گزارش مى دهند افرادى كه ازدواج كرده اند، نسبت به افراد مجرّد، «SWB» بالاترى نشان مى دهند.
تحقيقات اخير نشان مى دهند كه وقايع خوشايند خانوادگى، مستقيماً به شادكامى منجر مى شود؛ اگر چه اثر بچّه ها در اين مورد، ناچيز و حتّى منفى است.

8. فعّاليت ها و پيوندهاى اجتماعى
تحقيقات حاكى از آن است كه افراد فعّال اجتماعى، در مقايسه با افراد نسبتاً غير فعّال، گرايش بيشترى به شادى دارند. آنهايى كه تنها و به دور از مردم زندگى مى كنند، معمولاً شادكام نيستند؛ چرا كه ارتباط اجتماعى، باعث
 


18

ايجاد شادكامى مى شود.
از اين نتايج، مى توان پيش بينى كرد كه عشق و دلبستگى، اگر سالم و سازنده باشد، يكى از عوامل نيرومند افزايش «SWB» است.

9. رويدادهاى زندگى
اِد دينر، گزارش مى كند كه آنچه در زندگى مردم اتفّاق مى افتد، وابستگى كمى با «SWB» دارد. شايد اتفّاقات زندگى، وابستگى قوى ترى به يك عامل شخصيتى داشته باشد. مطالعات قديمى تر روان شناسى، نشان مى دهد كه اتفّاقات زندگى، با آنچه كه مردم، خودشان آن را مطلوب توصيف مى كنند و به عبارت ديگر، با اعتماد به نفسشانْ ارتباط بسيارى دارد. كسانى كه وقايع خوب زيادى برايشان اتفّاق افتاده، اعتماد به نفس بالايى دارند. در واقع، اعتماد به نفس، يك عامل شخصيّتى است كه مشخّصاً بر «SWB» تأثير دارد. كسانى كه خودشان را دوست دارند، شادتر هستند.

10. شخصيّت
شخصيّت نيز بر «SWB» تأثير دارد؛ چرا كه سطح بالاى فعّاليت اجتماعى، مربوط به صفت برون گرايى است. روانْ رنجورى كه يك عامل شخصيتى است، مى تواند مخالف برون گرايى باشد و بر «SWB»، اثر منفى بگذارد. كسانى كه روانْ رنجور هستند، از كنار آمدن با زندگى روزانه در رنج اند و بنابراين، عجيب نيست كه احساس شادمانى نكنند.
روانشناسان دريافته اند كه خوشبينى و افزايش سازگارى با موقعيّت هاى فشارزا، از ديگر عواملى هستند كه عموماً «SWB» را بالا مى برند.

11. نگرش مثبت
ارتباط بين شادكامى و نگرش خوش بينانه نسبت به زندگى، نقش مهمّى در طرّاحى برنامه هايى دارد كه براى افزايش شادكامى ارائه مى شود.

12. هوش
هوش كه به وسيله بهره هوشى اندازه گيرى مى شود، گاهى اوقات يك عامل شخصيتى در نظر گرفته مى شود؛ امّا به ندرت ارتباطى با «SWB» نشان مى دهد. جالب است كه افراد باهوش، به دليل داشتن خصوصيات شخصيتى ديگرى كه آنها را در موقعيت هاى اجتماعى به فعاليت وا مى دارد، شاد هستند. به عنوان مثال، افراد باهوش، مخصوصاً در محيطهايى مانند دانشگاه، كه داشتن هوش بالا ارزشمند است، شادند.

13. سلامت جسمانى
داشتن سلامت، ارتباط پيچيده اى با «SWB» دارد. دينر ابتدا بيان مى كند كه سلامت، به تنهايى در شادكامى مؤثّر نيست. او سپس به نمونه هايى اشاره مى كند كه در آنها همبستگى
 


19

 بين «SWB» و سلامت، كاهش يافته بود؛ امّا در قسمت آخر مقاله خود مى نويسد كه سلامت و «SWB»، از يك نظر با هم همبستگى بالايى دارد و از جنبه ديگر، بين اين دو همبستگى ضعيفى وجود دارد.
اين تناقضهاى آشكار، طبيعى به نظر مى رسد؛ زيرا عقيده افراد درباره اهميّت سلامت، متفاوت است؛ چرا كه اين نظر بر اساس سؤالهايى است كه از مردم پرسيده شده است.
وقتى از مردم، عقيده آنها درباره اهميّت سلامت در تعيين رضامندى از زندگى پرسيده مى شود، آنها به آن، اهمّيت بسيار زيادى مى دهند.
در يك مطالعه زمينه يابى كه به تازگى در چندين كشور اجرا شده است، پاسخ دهندگان، سلامت را نزديك به قلّه «جنبه هاى مهم زندگى» رتبه بندى كرده اند؛ امّا وقتى كه از افراد خواسته شد كه بيشترين عواملى را كه واقعاً در رضايت مندى آنها از زندگى نقش دارند، رتبه بندى كنند، سلامت را بعد از چند عامل ديگر آوردند.
سلامت مى تواند شرط لازم، امّا نه كافى براى شادكامى باشد. افراد سالم، اغلب شادكام هستند؛ گرچه آن را گاه گاهى از طريق عوامل وابسته به آن به دست مى آورند؛ امّا افراد ناسالم (بيمار) به دليل عوامل متعدد، ناشادتر هستند.

افزايش شادكامى
اين فرض كه شادكامى، حالتى است كه در آن، شخص تمايل به تغيير مثبت دارد، منجر به پيشنهاد راههايى براى افزايش شادكامى شده است.

اوّل. شادكامى ممكن است به وسيله تغيير شرايط اجتماعى و نگرشها تغيير كند. عادت به يك برنامه منظّم ورزشى، مى تواند نمونه خوبى باشد بر اينكه چگونه شادكامى مى تواند به وسيله تغيير شرايط زندگى، افزايش يابد و فرد، از حالت منفعل به حالت فعّال درآيد.

دوم. خوشبينى به همان اندازه كه يك نگرش پابرجا و استوار است، يك ويژگى شخصيتى نيز به حساب مى آيد و مى تواند شادكامى را افزايش دهد.
نگاه كردن به چيزهاى روشن به جاى نگاه كردن به چيزهاى كِدِر و تار نيز مى تواند بر شادكامى بيفزايد. ديدن نيمه پُر يك فنجان، به جاى توجّه به نيمه ديگر آن كه خالى است، راهى است براى نگريستن به زندگى؛ راهى كه بيشتر ما به سادگى مى توانيم با انتخاب آن، با زندگى سازگار شويم. اين روش ساده را مى توان در انديشه، بيان و رفتار به كار گرفت.
براى مثال، خواندن جملاتى با صدايى موزون در صبح، ممكن است منجر به شادتر شدن در طول روز شود. همچنين اگر فرد، خودش را با افراد ديگرى كه كمتر احساس خوشبختى مى كنند، مقايسه كند، ممكن است شادكامى اش افزايش يابد. مَثَل قديمىِ «غُصه مى خوردم كه كفش ندارم، يكى را ديدم كه پا نداشت»، شايد بيشتر از يك كلام پيش پا افتاده باشد.
اين روش، ممكن است احساسات بشردوستانه را تقويت كند و به فرد القا كند كه
 


20

به جاى اينكه ديگران را به سبب محروم بودنشان تحقير كند، به آنها كمك كند.


1. subjective Well-being ( زندگى خوبِ شخصى)