|
دكتر محمود گلزارى
به دنبال
شادكامى
داويد مايرز، نويسنده كتاب «به دنبال
شادكامى؛ چه كسى شاد است و چرا؟» شادكامى
را چنين تعريف مى كند: حسِّ خوشى؛ احساس
اينكه زندگى، در كل، به خوبى و خوشى ادامه
مى يابد.
او مى نويسد كه اين احساس، از طريق رسيدن
به چيزهاى خيلى زياد و برجسته به دست نمى
آيد؛ بلكه لذّتهاى كوچك، بيشتر مى توانند
ما را شادمان سازند.
مطالعات و پژوهش هاى روان شناسان در
سالهاى اخير، نشان مى دهد كه اگر مردم،
عوامل شادكامى نسبتاً پايدار (مانند همسر
يا دوستانى مهربان و حمايت كننده، شغلى
سالم و سازنده، برنامه تفريحى لذّت بخش و
منظّم) را با شادى هاى كوچك و گذرا (نظير
گرفتن نمره خوب يا تشويق كارى، رفتن به
گردش يا مسافرتى كوتاه مدّت) بياميزند،
به بالاترين درجه شادكامى نائل مى شوند.
مدّتهاست كه ثابت شده خوشبختى به پول و
امكانات زياد، موقعيّت اجتماعى بالا، زن
يا مرد بودن، از نژاد خاص بودن،
برخوردارى از چهره اى زيبا و... بستگى
ندارد؛ چرا كه اگر نگوييم بسيارى از
دارندگان عوامل ياد شده، داراى گرفتارى
ها و رنجهاى فراوان ترى از مردم عادى
هستند، مى توان گفت كه از نظر شادى پايدار
و درونى، امتيازى بر ديگران ندارند. پس
شادكامى به چه خصوصيات و عواملى مربوط
است؟
پژوهش هاى تجربى، بر: صفات معيّنى از
شخصيت، شغل متناسب با مهارتها، پيوندهاى
صميمانه دوستى، و ايمان مذهبى تأكيد مى
كنند.
در ميان صفات و خصلت هاى شخصيت، اعتماد به
نفس بالا، خوش بينى، برون گرايى و احساس و
باورِ كنترل داشتن برخود، اهميّت بيشترى
دارند.
شادى، تنها يك حالت روانى يا ذهنى
نيست؛بلكه دقيقاً به وضعيّت مغز نيز
ارتباط دارد. دانشمندان عصب شناس، پى
برده اند كه تركيبات شيميايى و كاركرد
مغزِ كسانى كه داراى خُلق شاد، افسرده،
خشمگين و... هستند، با هم تفاوت دارد.
شادكامى، هم در زنان و هم در مردان به
منطقه جلويى قشر مخ، مربوط مى شود؛ گر چه
در حالت غمگينى، وسعت اين منطقه مغزى در
زنان، بيشتر از مردان است.
شادكامى، علاوه بر تغييراتى كه در قسمت
هاى شيميايى مغز ايجاد مى كند، بر كاركرد
آن نيز تأثير مى گذارد. در يك آزمايش،
معلوم شد كه تفاوت افراد در پردازش
اطّلاعاتى كه در زمينه ناميدن و تشخيص
كلمات به آنها داده شده است، به ميزان
حالات شادى آنها بستگى دارد.
شوخى
طبعى و سلامت روان
روان شناسان نامدار، آن گاه كه درباره
سلامت روان بحث مى كنند، شوخ طبعى را يكى
از ويژگى هاى مهم افراد سالم مى شمرند.
براى نمونه، به ديدگاه آبراهام مازلو(1908 -
1970م)، روان شناس معروف معاصر، اشاره مى
كنيم. مازلو نيازهاى اساسى انسان را به
صورت سلسله مراتبى از پايين به بالا،
مطابق شكل زير تعريف كرده است:
اين
سلسله مراتب را مى توان همچون نردبانى
پنداشت كه همه ما پيش از رفتن به پله دوم
آن، بايد پاى خود را روى پلّه اوّل
بگذاريم و پيش از رفتن به پلّه سوم، بايد
پايمان را روى پلّه دوم قرار دهيم و همين
طور تا بالاترين پلّه. به عبارت ديگر، شرط
دست يافتن به عالى ترين نيازها (يعنى
خودشكوفايى)، ارضاى نيازهاى پايين تر
است.
خودشكوفايى يا (تحقّق خود) را مى توان
بالاترين مرتبه كمال دانست. كسانى كه به
اين مرتبه برسند (يعنى آنها كه نيازشان
شكوفا كردن تمام استعدادهاى خدادادشان
است)،
طبق طرح مازلو، نيازهاى سطوح پايين
ترشان، يعنى نيازهاى جسمانى، ايمنى،
محبّت، احترام، دانستن و زيبايى را
برآورده ساخته اند. آنها روانْ رنجور و
درمانده نيستند و از بلوغ، پختگى، سلامت
و آرامش برخوردارند و مى دانند كه كيستند
و به كجا مى روند.
مازلو، ويژگى هاى زير را مهم ترين
خصوصيات خواستاران تحقّق خود مى داند:
1)ادراك صحيح واقعيت،
2)پذيرش كلّى طبيعت،
ديگران و خويشتن،
3)خود انگيختگى، سادگى و
طبيعى بودن،
4)توجّه به مسائل بيرون از
خويشتن، وظيفه شناسى و فداكارى،
5)نياز به
خلوت و استقلال؛
6)واكنش مستقل و متّكى
بودن به انگيزه هاى درونى؛
7)تازگى مداوم
تجربه هاى زندگى؛
8)تجربه هاى عارفانه؛
9)نوع دوستى و احساس همدلى با جامعه
انسانى؛
10)داشتن روابط متقابل با ديگران؛
11)اهميت دادن به هدف، بيش از وسيله و قدرت
تشخيص خير از شر؛
12)شكيبايى، بردبارى و
مردمگرايى؛
13)حسّ طنز و شوخى مهربانانه؛
14)آفرينندگى و ابتكار؛
15)مقاومت در برابر
فرهنگ پذيرى و فشارهاى اجتماعى.
مازلو معتقد است كه شوخ طبعى افرادِ
كاملاً سالم، با شوخى كردن و خنديدن
افراد عادى تفاوت دارد. اشخاصى كه از
سلامت روان كمترى برخوردارند، به سه گونه
شوخى مى خندند:
1. شوخىِ خصمانه كه لازمه اش آزار كسى است؛
2. شوخىِ برترى طلبانه كه به تحقير شخص يا
گروهى ديگر مى پردازد؛
3. شوخىِ عصيان در برابر قدرت كه نشانه هاى
ضعف و وقاحت را با خود دارد.
شوخى خواستارانِ خودشكوفايى، در عين
اينكه فيلسوفانه است و به كلّ انسانها
باز مى گردد (نه به يك فرد خاص)، غالباً
طنزى است آموزنده و علاوه بر خنداندن،
نكته اى در آن هست؛ طنزى است انديشمندانه
كه به جاى خنده بلند، تبسّم و سرتكان
دادنى حاكى از فهم و ادراك را در پى خود مى
آورد. اين گونه طنز، تنها مورد تحسين
كسانى قرار مى گيرد كه به همان پايه، از
سلامتِ روان برخوردار باشند.
پژوهش هاى اخير، ثابت كرده است كه شوخى
هاى سالم، يكى از بهترين راههاى مقابله
با فشارهاى زندگى است. خنده، بر فعاليّت
سازنده قلب مى افزايد، امواج مغزى را نظم
مى بخشد، دريچه هاى تنفّسى را اصلاح مى
كند و ادراك از درد را كاهش مى دهد.
شوخى و خنده اى كه از انگيزه هاى سالم بر
مى خيزد، تراوش هورمونهاى مربوط به فشار
روانى را كم مى كند و توان سيستم ايمنى
بدن را بالا مى برد. از اين رو، حتى در
بيمارى هاى وخيم و مهلك، شوخ طبعى كمك مى
كند تا بيمار با شادى و آرامش بيشترى
زندگى خود را سپرى كند.
بذله گويى، خنديدن و خنداندن، راههاى
مثبتى براى ابراز هيجانهاى خوشايند، و
نيز عوامل مؤثرّى براى غلبه بر ترس و
ترديدها هستند. با شوخ طبعى متعادل و
درست، مى توان با ديگران پيوند دوستى
برقرار كرد و از شعله ور شدن زبانه خشم،
جلوگيرى نمود؛
چرا كه غير ممكن است خنده و
خشم را با هم بياميزيم و در حال بذله
گويى، بر سر كسى فرياد بكشيم!
حال كه مزاح و خنده تا اين اندازه بر
سلامت روان، تاثير مثبت دارند، بياييد به
استقبال اين داروهاى رايگان برويم و با
سهيم كردن دوستان و آشنايان در موضوعات
خنده آور، شادى خود را چند برابر كنيم.
طرح سه
ميمى شادى!
خانم اليزابت هارلوك، روان شناس معاصر،
سه «ميم» را عوامل اصلى شادى مى داند:
1)محبوبيت،
2)مقبوليت،
3)موفقيت.
محبوبيت يعنى ديگران را دوست داشته باشيم
و دوستمان داشته باشند.
مقبوليت، يعنى مورد پذيرش ديگران بودن و
انجام دادن تعهّد و مسئوليتى مشخّص.
موفقيت، يعنى موفّق بودن در كارها، بخصوص
در كار و وظيفه اصلى، و داشتن انگيزه
موفقيّت.
منابع
1. روان شناسى كمال، دوآن شولتس، ترجمه:
گيتى خوشدل، تهران: نو، 1362 ش.
2.Atkinson,R,L etal "Hilgad's Intrroduction to Psychology" 13th editon, 2000, Harcourt college Publishers, U.S.A
3.Hales, Dianne' "An Invitation to Health" 8th, 1999, IT P,u.S.A
4."Personality Development".
|