مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 2

حق شاد بودن

سيد حسن اسلامى

 


4

حتماً نام پرنده اى به اسم بوتيمار يا غمخورَك را شنيده ايد. در فرهنگ عامّه درباره اين پرنده، باورى خاص وجود دارد.
مى گويند كه بوتيمار، همواره كنار آب زندگى مى كند و بر لب نهر مى نشيند. اما اگر چه تشنه باشد، آب نمى خورد؛ مبادا كه آب نهر تمام شود. به گفته قاآنى شيرازى:

مرغكى عاشق آب است كه بوتيمارش نام از آن است كه همواره بود با تيمار1 
بر لب نهر نشيند، نخورد آبى از آن كه اگر آب خورم، كم شود آب از انهار2

 بالاخره اين پندار بى ريشه و توهّمات ماليخوليايى، او را در كنار آب از تشنگى مى كُشد.
گر چه طبيعت اين پرنده و نياز به خودپايى (حفظ جان)، فراتر از اين افسانه است (و حتى بوتيمار هم براى زنده ماندن، هر روز آب مى خورَد)، امّا در ميان ما كسانى هستند كه كم و بيش، چنين تصوّرى دارند و همواره نگران روز مبادايى هستند كه هرگز نمى آيد.
در مقابل اين تفكر، كسانى هستند كه شيره زندگى را از دل سنگ خارا مى كشند و در دل رنجها، گنجها را مى جويند. آلكساندر سولژنيتسين، در رُمان معروفى به نام «يك روز
 


5

از زندگى ايوان دنيسويچ» كه بر اساس آن، فيلمى نيز ساخته شده است، گزارشى از زندگى چنين كسانى مى دهد. قهرمان كتاب، ايوان دنيسويچ شانكُف، كه به ناحق در اردوگاه هاى كارِ اجبارى در سيبرى زندانى است، هر روز به بيگارى مشغول است. او يك شب، با مرور حوادث آن روز، چنين تصوّر و احساسى دارد:
شانكُف با رضايت كامل به خواب رفت. او در آن روز، چند خوش شانسى آورده بود: آنها او را به سلّول انفرادى نينداخته و گروه آنها را هم جهت بيگارى نفرستاده بودند. توانسته بود براى شام، كمى خُرده جو و گندمْ گير آورَد و سر گروه، سهم هر يك از اعضايى را كه در كار مشاركت كرده بودند، به خوبى معيّن كرده بود. او ديوارى ساخته و از اين كار، لذّت برده بود. تكه اى از تيغه ارّه آهن بُر را كِش رفته بود. تقريباً روز شادى را گذرانده بود.3
حال مى توانيم با داشتن اين دو الگوى زندگى، زندگى خود و ديگران را با نگاهى تازه بكاويم.

كليد نعمتها
اگر كمى در افراد پيرامون خود تأمّل كنيم و رفتارشان را زير نظر بگيريم، متوجّه مى شويم كه پاره اى از آنان پر تحرّك، فعّال، شاد، پويا و خوشبين هستند و در هر چيزِ عادى، جلوه نُوى مى بينند و از هر تجربه اى درسى مى آموزند و خود را امير قلمرو تن و روح خويش مى شناسند؛ امّا گروهى ديگر خسته، فرسوده، كسل و دلْ مرده هستند و اطراف خود را سراسر ملال آور مى بينند و در برابر رويدادها و حوادثى كه رخ مى دهد، بى توجّه و نوميد هستند، اميد هيچ نوع اصلاحى ندارند و «بوى بهبود ز اوضاع جهان» نمى شنوند.
به اين دو گروه، نامهاى متعددى مى توان داد و آنها را از جهات گوناگون مى توان طبقه بندى كرد؛ امّا غالباً به افراد گروه اوّل، شاداب و به افراد گروه دوم، افسرده يا كِسِل گفته مى شود البته چنين نيست كه به راحتى بتوان هر كسى را در اين يا آن گروه گذاشت و براى هميشه تكليفش را روشن كرد. افراد «الف» ممكن است در جايى و در برابر كسانى شاداب باشد و در شرايط ديگرى، افسرده و كسل، در حقيقت، بيشتر افراد در قسمتهاى مختلف محور مختصّاتى قرار مى گيرند كه يك سوى آن شادابى است و سوى ديگرش كسالت. گر چه تقريباً همه دوست داريم كه ما را شاداب به حساب آورند؛ امّا ظاهراً گاه ناخواسته كسل مى شويم و از علّت آن نيز بى خبريم. اگر كمى در اين مسئله تأمّل كنيم، مى بينيم كه حالات روحى، عقايد، تفكّرات و تفسيرهاى ما است كه باعث شادابى يا كسالت ما مى شود.
به تعبير ديگر، دل ما است كه گاه مايه
 


6

شادابى و گاه باعث كسالت ما مى شود. بستگى دارد كه اطراف خود را چگونه تفسير كنيم و چه تصوّرى از آن داشته باشيم، تا شاداب يا كسل شويم. امّا دل نيز خود، تحت تأثير عوامل متعدّدى است. پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم دل را به پَرى تشبيه مى كند كه: اسير تندبادى است و به هر سو رانده مى شود.4 و مولانا، جلال الدين، محمّد بلخى، اين مضمون را چنين پرورانده است:

در حديث آمد كه: دل، همچون پِرى است در بيابانى اسير صَرصَرى است
باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف گه چپ و گه راست، با صد اختلاف
در حديث ديگر: اين دل دان چنان كآب جوشان ز آتش اندر قازغان5
هر زمان دل را دگر رايى بود آن نه از وى، ليك از جايى بود6

در اينجا دو بحثْ مطرح است: يكى اينكه چگونه مهار دل را در دست بگيريم و آن طور كه مى خواهيم، اداره اش كنيم؛ ديگر آنكه شادابى از ديدگاه دينى ما چه جايگاهى دارد. موضوع اين مقاله، نكته دوم است.
مسئله شادابى، هنگامى جدّى تر مى شود كه مى بينيم كسانى آن را در برابر حُزن (اندوه) قرار مى دهند و مى كوشند از نگاه شرعى، آن را نقد كنند و براى اثبات ديدگاه خود، احاديثى نيز نقل مى كنند. اين كسان مى پندارند كه بايد ميان شادابى و ديندارى، يكى را برگزيد و يا مؤمن بود و يا شاداب و ميان اين دو، دره اى پُرنشدنى مى بينند. اما در حقيقت، اين دو، برابر يكديگر نيستند و نه تنها مى توان هم ديندار بود و هم شاداب؛ بلكه احاديث بسيارى، نشانه ديندارى را شادابى و خوشرويى و مانند آن معرفى مى كنند و لازمه ديندارى را شادابى مى دانند. اگر هم پاره اى احاديث، سخن از اندوه و غم به ميان آورده اند و مؤمن را غمگين و اندوهناك معرفى كرده اند، ناظر به حس مسئوليت مسلمانان است. اين نوع حزن، نتيجه آگاهى اجتماعى و تعلّق جمعى فرد است، نه پريشانْ حالى و پراكندگى خاطر.

هر كه او هشيارتر، بيدارتر هر كه او آگاه تر، رخ زردتر7

اين نوع اندوه و شناخت عميق است كه همواره مورد توجّه متفكّران شرق و غرب بوده است و حتّى فيلسوف منفعت گرايى چون جان استوارت ميل، در دفاع از آن مى گويد: «ترجيح مى دهم سقراطى ناخشنود باشم، تا ابلهى خشنود».8
اين نوع حزن، ريشه در توجّه به احوال ديگران و حس همدردى انسانى دارد و همان است كه سعدى از آن به عنوان «بى قرارى» ياد مى كند و مى گويد:

بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورَد روزگار دگر عضوها را نمانَد قرار9

امّا سخن ما در باب آن شادابى يى است كه برابر كسالت، خُمود و افسرده دلى قرار مى گيرد. كسالتى كه سدّ راه پيشرفت، تكامل و تعلّق خاطر به ديگران و همدردى با
 


7

انسانهاست. سخنان معصومان (ع) در اين زمينه، در سه گروه مى گنجد:

الف) دفاع از حزن،
ب) نكوهش سستى و كسالت،
ج) تشويق شادابى و نشاط.

الف. دفاع از حُزن
در احاديث متعدد، گونه اى از حزن و اندوه، مورد تأييد قرار گرفته و نشانه مؤمن قلمداد شده است. شخص مؤمن از اين منظر، كسى است كه همواره نگران سرنوشت ديگران و اندوهناك كاستى هاى آنان است. چنين كسى، غم نام و نان خود را ندارد و نگران سود و زيان شخصى خود نيست؛ بلكه چون خود را بخشى ناگسستنى از پيكره اجتماع مى داند، خويشتن را در برابر سرنوشت آن، مسئول مى شناسد. او هرگز در پى آن نيست كه گليم خود را از آب، بيرون بكشد؛ بلكه بر آن است تا غريق را برهانَد.10
چنين كسى طبيعتاً همواره اندوهناك و نگران است؛ امّا اين نگرانى عميق او، با نگرانى هاى روزمرّه و حقير، بسيار متفاوت است. او به دليل آگاهى نسبت به ديگران و احساس مسئوليت شديد، نمى تواند خود را به شادى هاى گذرا بسپارد و از عمق اندوه خود بكاهد. اندوه او همه همنوعانش را در برمى گيرد و تنها به گروهى اختصاص پيدا نمى كند. كوتاه سخن اينكه به گفته مولاى متّقيان، امام على (ع):
هر عارفى، اندوهناك و هر عاقلى غمگين است.11
بارى، آن اندوه مورد تأكيد و مقبول احاديث، همان احساس مسئوليت نسبت به ديگران است كه در نتيجه، آدمى را به تلاش وا مى دارد، نه آنكه به خود خورى دعوت كند.

ب. نكوهشِ سُستى و كسالت
يكى از محورهاى عمده سخنان معصومان، هشدار نسبت به سستى و راحت طلبى است. طبيعت آدمى، او را به آرامش و تن سپردن به وضع موجود، دعوت مى كند.
اساساً انسان از رنج، مى پرهيزد و به خوشى روى مى آورد و چون خوشى هاى بزرگ بى رنج به دست نمى آيند، به همين دلْ خوشكُنك هاى گذرا و كوچك، بسنده مى كند.
هيچ كسى از موفقيت و پيروزى بدش نمى آيد؛ امّا چون رسيدن به قلّه آن دشوار است، بيشتر مردم به دامنه هاى آن اكتفا مى كنند و از ادامه مسير، تن مى زنند. به گفته مُتنَبّى، شاعر بزرگ عرب:
اگر سختى نبود، همه مردم به سَرورى دست مى يافتند. بخشش، آدمى را بى چيز مى كند و دست به كارهاى بزرگ زدن، كشنده است.12
 


8

ريشه اين كوتاه انديشى و نداشتن همّت بلندى كه آدمى را به جايى برساند، تنبلى، بى حوصلگى، سستى و امروز و فردا كردن است كه در احاديث متعدد، زشت شمرده شده اند.13
امام على (ع) كسالت (تنبلى) را آفت پيروزى مى داند14 و بر آن است كه اين خصلت، آفت هر نعمت و موفّقيتى و عامل هر تباهى است. ايشان در اين مورد مى فرمايد:
هر نعمتى، كليدى و قفلى دارد؛ كليدش شكيبايى و قفلش تنبلى است.15
ايشان از سوى ديگر، براى توفيق در كارها، كنار گذاشتن خودپرستى و سُستى را توصيه مى كند و مى فرمايد:
هر كس خود شيفتگى و تنبلى را كنار بگذارد، گزندى به او نمى رسد.16
ايشان همچنين با تأكيد بر پشتكار و تن سپردن به سختى ها براى رسيدن به بهروزى، از كسالت و اندوه، با عنوان «گورستان پيروزى» نام مى برد و در شعرى كه به ايشان نسبت داده شده است، مى فرمايد:
بر رنج شبروى و بيدارى و بر راه سپردن شام و بام كه در رَه نياز پويى، بشكيب. دلتنگ مباش و از طلب، ناتوان منشين كه در ميانه زبونى و اندوه، پيروزى از دست برود.17

ج. تشويق نشاط و شادابى
شادابى، به معناى انكار واقعيت ها و ناخوشى ها و نديدن مشكلات خود و ديگران نيست. شادابى، به معناى چشم بستن بر پاره اى واقعيت هاى تلخ و فراز و نشيب زندگى نيست و بالاخره، شادابى به معناى خوش بينى بى پايه و خودفريبى نيست. نه؛ شادابى هيچ يك از اينها نيست؛ بلكه شادابى به معناى اعتقاد به هدفدارى هستى و داشتن رويكردى است براى حلّ مشكلات و چيرگى بر موانع. شادابى يعنى پذيرفتن همه واقعيت هاى موجود (چه تلخ و چه شيرين) و سپس كوشش براى تغيير آنچه هست (امّا مطلوب نيست)، به آنچه بايد باشد.
شخص شاداب، در دل هر مانعى، فرصتى و در كنار هر دشوارى، آسانى18 و در پى هر سياهى، سپيدى را مى بيند و انتظار مى كشد. او عميقاً ايمان دارد كه رنج و سختى، بخش ناگسستنى وجود انسان19 و زمينه شكوفايى استعدادهايش و لازمه رشد و تكامل است و «نابرده رنج، گنجْ ميسّر نمى شود».
انسان شاداب، ناكامى و تلخى را انكار نمى كند؛ امّا معتقد است كه مى توان آنها را به كاميابى و شيرينى تبديل كرد. او فشارهاى زندگى را چونان حركات ورزشى مى داند كه هر چه شديدتر باشد، بدن او را نيرومندتر خواهد كرد. او شكست را مقدمه پيروزى و سختى را طلايه آسانى مى داند.
چنين كسى با داشتن رويكردى مثبت به زندگى و اعتماد به خدا و در نتيجه، اميد به هدايت او و اعتقاد به نيروهاى درونى خود، دليلى براى افسردگى نمى بيند و چون عميقاً بر اين باور است كه «هر انسانى در گروِ كارى است كه مى كند»20 و چون بر آن است كه:

 


9
اين جهان، كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا

ناگزير، مسئوليتى جدّى در خود احساس مى كند و به جاى سرخوردگى و نوميدى و سستى و خود را چون پرِكاهى در توفان حوادث دانستن، با استوارى، در برابر ناخوشى ها قد علم مى كند و با چهره اى باز، براى گشودن راه خويش و آفريدن سرنوشت خود، پيش مى رود.
شادابى گر چه حالتى است درونى و يگانه، امّا جلوه هاى گوناگونى دارد. امام صادق (ع)، جلوه هاى شادابى را در سه چيز مى داند و مى فرمايد:
شادابى در سه خصلت است: وفادارى، رعايت حقوق ديگران و ايستادگى در حوادث ناخوشايند.21
احاديث متعددى بر ضرورت اين صفت براى آدمى تأكيد مى كنند و از آن با عنوان: نشاط، شادمانى، سرزنده بودن و گشاده رويى ياد مى كنند.22 از اين رو بايد كوشيد و اين حالت را اگر نيست، به وجود آورد و اگر هست، آن را تقويت كرد و پرورش داد.
پاره اى از اين احاديث، علاوه بر دستورهاى كلى در مورد شادابى، دستورالعمل هاى خاصّى نيز براى حفظ و پرورش اين حالت مى دهند و پاره اى توصيه هاى عملى و بهداشتى مى كنند.
برخى زمينه هاى روانى شادابى عبارت اند از: تلاوت قرآن، تفكّر در آفريده هاى خداوند، صدقه دادن و تقويت ايمان.
برخى عوامل مادّى آن نيز عبارت اند از: تغذيه مناسب، ورزش، خوش پوشى،23 فعاليت هاى اجتماعى و مطالعه.
توجّه به اين نكته مهم است كه گاهى حتّى شاداب ترين افراد نيز ناخواسته دچار پاره اى افسردگى ها و كسالت ها مى شوند كه بايد به سرعت با اين حالت مبارزه كنند و اجازه ندهند كه بر عملكرد و رويكردشان تأثير بگذارد.24
لذا هر كسى با توجّه به شناختى كه از خود دارد و تأمّل در علت افسردگى پيش آمده، بايد از راههاى پيشنهادى براى مبارزه با افسردگى استفاده كند. گاه، سفرى كوتاه مى تواند موجب شادابى شود و گاه تنها يك حمّام كردن و يا چند دقيقه شنا و يا حتّى كمى قدم زدن و نگاه كردن به سبزه ها مى تواند اين مقصود را تأمين كند. امام صادق (ع) پاره اى از اين عوامل را چنين برمى شمارد:
ده چيز مايه شادابى است: پياده روى، سواركارى، غوطه ورى در آب، نگاه كردن به سبزه ها، خوردن و نوشيدن و...25
بارى! شادابى، نشانه زندگى و لازمه رشد و تعالى است. با افسرده دلى و سستى، جز رنج پديد نمى آيد و تنها راه گذر از رنجها و پشت سر گذاشتن سختى ها و پيروزى بر مشكلات، شادابى و پذيرش ماهيت پديده هاست.
شادابى نيز هزينه چندانى ندارد؛ بلكه همتى بلند مى طلبد براى برداشتن گامهايى كوچك و به دست آوردن نتايجى بزرگ!
آرى! به فرموده امام على (ع):
بنياد خِرَد، توانايى است و ثمره اش شادابى.26


1. تيمار: اندوه، غم. بوتيمار نيز به معناى اندوهگين است.
2. لغت نامه دهخدا، مدخل «بوتيمار».
3. روان شناسى شادى: حقايق و افسانه ها، دكتر مايكل آيزنك، ترجمه: مهرداد فيروز بخت و خشايار بيگى، ص 161.
4. اِن هذا القلب كريشة بفلاة مِن الأرض يقيمها الريح ظهراً لبطنٍ؛ اين دل، همچون پَرى در بيابان است كه باد، آن را زير و رو مى كند. (شرح مثنوى، محمد استعلامى، ج 3، ص 291)
5. ديگ بزرگ، قزغون.
6. مثنوى، دفتر سوم، بيت 1643 ـ 1646.
7. مثنوى، دفتر اول، بيت 633.
8. J. S Miill, Utilitarianism, Edited by roger Criss, Oxford, Oxford univerSity Press, 1998, P.57.
9. گلستان سعدى، باب اول.
10.

صاحبدلى به مدرسه آمد ز خانقاه بشكست عهدِ صحبت اهل طريق را
گفتم: ميان عالِم و عابد، چه فرق بود تا اختيار كردى از آن، اين فريق را؟
گفت آن گليم خويش به در مى برد ز موج و اين جهد مى كند كه رهانَد غريق را
(گلستان، باب دوم)

11. غررالحكم، احاديث 6827 و 6846.
12.

لولا المشقّة لَساَدَ الناس كلّهم الجود يفقر و الاقدام قتّال

13. به واژه هاى: الكَسل، التوانى، الضَجَر، التسويف،... در مجموعه هاى حديثى بنگريد.
14. آفة النُّجع الكسَل. (غررالحكم، حديث شماره 3968)
15. لكُل نعمة مفتاح و مغلاق، مفتاحها الصبر و مغلاقها الكسل. (شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، ج 20، ص 322)
16. مَن تَرَك العُجب والتوانى لم ينزل بِه مكروه. (غررالحكم، حديث شماره 8805)
17.

اصبر على تعب الأدلاج والسرر و با لرواح على الحاجات والفكر
لاتضجرنّ و لا يُعجزك مطلبها فالنجح يتلف بين العَجز والضَّجَر.

18. إن مع العسر، يسراً. (سوره انشراح، آيه 6)
19. لقد خلقنا الإنسان فى كبَد؛ آدمى را در رنج آفريديم. (سوره بلَد، آيه 4)
20. كلّ امرئ بما كسب رهين. (سوره طور، آيه 21)
21. السرور فى ثلاث خصال، فى الوفاء و رعاية الحقوق و النهوض فى النوائب. (تحف العقول، ص 323)
22. به واژه هاى: السُّرور، البهجه، النُّشرة،... در مجموعه هاى حديثى بنگريد.
23. پيشوايان ما توصيه كرده اند كه لباسهاى ساده، راحت و با رنگهاى دلنشين بپوشيم. نگاه كنيد به: وسائل الشيعة، ج 5، ابواب المَلابس.
24. اين سفارش، در احاديث آمده است. نگاه كنيد به: أمالى الطوسى، حديث 45.
25. النشرة في عشرة أشياء: المشى، والركوب و الارتماس في الماء، والنظر إلى الخضرة، والأكل، والشرب، والنظر إلى المرأة الحَسناء، والجماع، والسواك، و غسل الرأس، الخطمى في الحمّام و غيره و محادثة الرجال. (المحاسن، البرقى، ج 40).
26. اصل العقل القدرة و ثمرتها السرور. (مطالب السؤول، ص 50)