مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 2

زندگى، سيبى است...

شوراى نويسدگان

 

2

زندگى چيست؟ هر كس ممكن است به اين پرسش، پاسخى دهد؛ پاسخى كه ريشه در نگرش پاسخگو نسبت به زندگى دارد. امّا به احتمال قوى، اين پاسخْ هرچه باشد، زندگى را فراتر از برآوردن نيازهاى زيستى مى داند. كمتر كسى حاضر است كه زندگى را تنها خوردن و خفتن و روز را به شب رساندن و شب را به روز پيوستن بشناسد و اگر هم چنين باورى داشته باشد، از ابراز آن مى پرهيزد و حتى اگر نظرش را درباره زندگى بخواهند، حرف دلش را نخواهد زد و خواهد كوشيد تا آرمان هايى براى زندگى برشمارد. دليل اين پنهان كارى، چيزى نيست جز اينكه زندگى، واقعاً منحصر به گذراندن ايام و تن سپردن به روزمرّگى ها نيست و براى خود، معنايى دارد و تحقّق آن، نيازمند كوشش است.
 

3

هر كس مى خواهد زندگى خود را معنادار كند و آن را شاهكارى منحصر به فردْ معرفى نمايد. اين گرايش، تنها متعلّق به انسان امروزى و اين جايى نيست. انسانها همواره چنين مى انديشيده اند و جز در مواقع بحرانى و شكستهاى اخلاقى، بر آن بوده اند تا براى زندگى، معنايى و مقصدى در نظر بگيرند و براى فهم آن و رسيدن به آن، بكوشند.
ما نيز بر اين باوريم كه زندگى با همه فراز و فرودش معناهايى تودرتو دارد و هر كس مى تواند به فراخور حال و همت خود، بِدانها دست يابد.
تفسيرهاى ما از معناى زندگى، ريشه در آيين و سنّت دينى ما دارد. اينك ما مى كوشيم تا با زدن نقبى به اين سنّت، به چنين تفسيرى دست يابيم و بر اساس آن به زندگى خود معنا ببخشيم. از اين رو، تلاش خواهيم كرد تا در هر يك از دفترهاى اين مجموعه، يكى از جلوه ها و جنبه هاى زندگى را بررسى كنيم و ابعاد آن را بازكاويم... و البته در اين راه، به راهنمايى، نقد و همكارى تو دوست جوانِ «زندگى»، دل بسته ايم.
آفتاب حيات، بر ما تابيده است. من و تو زنده ايم. پس بايد خوبْ زندگى كنيم. مگر نه اينكه:
زندگى سيبى است
گاز بايد زد با پوست...

همگام تو
   زندگى