مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 1

حرفهاى شما

گزارشگر: مهدى يوسفى*

 

44

در حياط دانشكده, زير سايه درختى تنومند نشسته ايم و به دور از برخوردهاى دانشگاهى, مى خواهيم در مورد (دوستى) گفتگو كنيم.

  لطفا خودتان را معرّفى كنيد.
  امير هستم; دانشجوى سال سوم كارشناسى عمران و 21 ساله.

  شما مشكلاتتان را با چه كسى يا كسانى مطرح مى كنيد؟
  حرفهايى را به پدرم مى گويم و حرفهايى را هم به مادرم. يك سرى حرفها را هم با دوستانم مطرح مى كنم. حرفهايى هم هستند كه با هيچ كس در ميان نمى گذارم.

  معمولا چه حرفهايى را با دوستانتان مطرح مى كنيد؟
  مشكلاتى را كه احساس كنم پدر و مادرم درك نمى كنند.

  تا چه حد به دوستان خود, اطمينان داريد؟
  من دوستان زيادى دارم. اين رابطه دوستى با برخى از آنها بسيار صميمى تر و نزديك تر است. به اين دوستان خاص, اطمينان زيادى دارم.

  يكى از مهمترين مسائلى كه يك جوان با آن مواجه است, انتخاب دوست است. جوان, ناگزير است كه دوستى انتخاب كند. نظر شما در مورد اين مسئله چيست؟
ْ آنچه باعث بروز اين نياز مى شود, تحوّلات روحى فرد است. روح يك جوان, نيازمند همدلى و همراهى است; تكيه گاه فكرى مى خواهد و به دنبال مشاور عاقلى است كه به او فايده برساند و استقلالش را هم بر هم نزند. روح جوان به پشتيبان و پناهگاه معنوى نياز دارد; در جستجوى اميد و حركت و نيازمند تلاش و تكاپوست; طالب كمك فكرى, تربيت عقلى, تجربه آموزى, كار و خلاّقيت است. شخصيّت او با احترامها, پيوندها و محبّت هاى بى شائبه, تشويقها, دلدارى ها و انتقادهاى صميمانه رشد مى كند.
معمولا در خانواده هايى كه پدر و مادر, نقش خود را به درستى انجام نمى دهند, انگيزه براى داشتن دوست و روابط دوستانه شديدتر مى شود.
پس به نظر من, علّت اينكه يك جوان به دنبال دوست و تكيه گاهى است, اين است كه يك دسته مشكلات و نيازهايى دارد كه در بيان آنها به آدمهاى اطراف خود (يعنى خانواده), فايده اى نمى بيند يا اطمينان به نتيجه ندارد. در عوض, اين آرامش و اطمينان را در فرد ديگرى مى بيند و يا نقطه اشتراكى ميان خود و شخصى ديگر مى يابد و اين, آغاز يك دوستى است.
البته هر چقدر شخصيت جوان از ابعاد مختلفْ رشد كند, اين انگيزه دوستى هم رشد مى كند; ولى علت اصلى, به نظر من, همان نيازهايى است كه به آنها اشاره كردم.
 

45

  به نظر شما دوست در زندگى چه جايگاهى دارد؟
  دوست در زندگى هر كسى جايگاه در خور توجّهى دارد. همه احتياج به دوست دارند; چون انسانْ اجتماعى زندگى مى كند و به صورت فردى قادر به رفع مشكلات نيست. حالا ممكن است دوست يك انسان, انسان باشد يا كتاب و يا چيزهاى ديگر.
آنچه واضح است, دوست بايد دوستدار انسان باشد و به انسان در جهت درست, سود برساند. اگر چيزى يا كسى اين خصوصيت را نداشته باشد, دوست نيست.

  شما در طول زندگى, دوستى داشته ايد؟
  بله; من هم در طول زندگى ام دوستانى داشته ام; با كتابهايى انس گرفته ام; با اشخاص متعدّدى در طول دوره تحصيل, روابط دوستانه برقرار كرده ام; امّا يك دوست بخصوص (يعنى دوست به تمام معنا) هم داشته ام.

  آيا دوست صميمى شما باعث پيشرفتى در زندگىتان شده است؟
  يك جوان يا نوجوان, بر حسب مقتضيات سنّى و روحى و به علل مختلف خانوادگى, به دنبال يك دوست مى گردد. در هر دوستى يى دو حالت وجود دارد. فرد مقابل ما يا آدم خوبى است, يا آدم خوبى نيست كه در هر دو حالت مى تواند منشأ تحوّل در زندگى و شخصيّت ما باشد. البته اين تحوّل, ممكن است مثبت يا منفى باشد.
من فكر مى كنم نوع اين دگرگونى, در زندگى من, مثبت بوده است.

  منظورتان از دگرگونى در زندگى چيست؟
  بسيارى از مشكلاتى كه جوانان دارند, از تربيت نادرست يا ناقص در سنين كودكى سرچشمه مى گيرد. محيطى كه من در آن زندگى مى كردم, پر از اضطراب و برخوردهاى سرد و درگيرى هاى بى فايده خانوادگى بود. من در اين دوران آموختم كه بايد فردى خجالتى, گوشه گير و آرام باشم و به خاطر اين رفتار غير اجتماعى, گاهى مورد تشويق اطرافيان و گاهى مورد تمسخر آنها بودم. من در جمع همكلاس ها احساس كمبود مى كردم و هميشه نسبت به شخصى كه كمترين توجّهى به من مى كرد, چراغ سبز نشان مى دادم و به او اطمينان مى كردم. هيچ گاه نمى توانستم حرفى برخلاف خواسته هاى ديگران بزنم و….
اكنون كه فكر مى كنم, مى بينم اگر اين روحيه من ادامه مى يافت, با كمترين توجّه از جانب آدمهاى سودجو, دچار انحرافات شديدى مى شدم. اگر روحيّاتى را كه از دوره ابتدايى تا اواخر دبيرستان داشتم با روحيه ٌ بعدى ام مقايسه كنم, متوجه خواهيد شد كه يك دگرگونى واقعى در زندگى من رخ داده است.

  در دوره اوّل زندگىتان ـ كه به آن اشاره كرديد ـ چه نوع رفتارهايى داشتيد؟
  به خاطر برخوردهايى كه در خانواده بين اعضا بود, حالت عصبى داشتم. در اين دوران, خيلى احساسى بودم. از حرف هاى ديگران, اگر چه درست مى گفتند, بسيار رنجيده خاطر مى شدم. به خاطر خطاهايى كه داشتم, پنهان كارى مى كردم. مثلا اگر نمرات پايينى داشتم, در سخن گفتن از آن, حقيقت را نمى گفتم. در برخوردهاى اجتماعى, بسيار ضعيف بودم. با اطرافيان خود, قادر به ايجاد يك رابطه اجتماعى نبودم. على رغم سعى بسيار, نمرات خوبى
 

46

نمى گرفتم. شديدا افسرده بودم, تا جايى كه اين احساس در غذا خوردن من هم اثر گذاشته بود. اشتهايى به غذا و اصلا حال غذا خوردن نداشتم… و مشكلات درونى ديگرى از اين قبيل.

  در مورد دوره دوم زندگىتان كه گفتيد شامل دوران پايان دبيرستان تا حال مى شود, توضيح دهيد.
  براى فردى با خصوصيات و شرايط من, هميشه برخورد خوب ديگران, بسيار مهم است. ارزش دادن ديگران به چيزهايى كه من داشتم, مى توانست به من اعتماد به نفس بدهد, و همين طور, كم رنگ كردن نقايص و خلأها و پيشنهاد راه حل براى رفع آنها مى توانست آرامشى در من ايجاد كند.
اگر در دوستى, فرد مقابل ما داراى برخورد خوبى باشد, به سرعتْ جذب او مى شويم و به او اطمينان مى كنيم. كمترين تأثيرى كه دوستم در من داشت, به دست آوردن ديدى جديد از زندگى بود كه توانست آن كمبودهاى قبلى مرا كم كم بر طرف كند.
رفتارهاى بسيار ظريف و جوان پسند او ـ كه هم به من الگو مى داد و هم بين ما صميميت ايجاد مى كرد ـ به تدريج, شخصيت و ساختمان فكرى و روحى مرا دگرگون مى كرد. اين گونه رفتارها از ويژگى هاى اين دوست بود. اين طور افراد, خيلى كم هستند. من اعتقاد دارم كه فردى با اين ويژگى مى تواند تأثير يك مربّى ماهر را در تربيت جوان و نوجوان داشته باشد.
در اين دوره, من به يك استقلال فردى رسيدم. البته استعدادهايى در زمينه هاى مختلف داشتم كه در اين دوره شكوفا شدند.

  چرا فكر مى كنيد در حال حاضر, نسبت به دوران گذشته پيشرفت كرده ايد؟
  من كه قبل از اين مرحله شديدا احساسى بودم و با توهّماتْ زندگى مى كردم و نا اميدى و بى اعتمادى (به خود), اجازه فكر كردن به من نمى داد, حالا ديگر به راحتى درس مى خوانم; در بحثهاى فكرى و اجتماعى وارد مى شوم و به مطالب جديدى هم دست پيدا مى كنم.
دلهره ها و نگرانى هايى كه قبلا داشتم, به شدّتْ كاهش پيدا كرده است. ديگر بر اثر مطالب بى اهميّت, مضطرب نمى شوم; زود عصبانى نمى شوم; از چيزها و كسانى كه نبايد, تأثير نمى گيرم. مشكلاتم در خانه حل شده است و حالا بعضى مشكلات خانواده را هم رسيدگى مى كنم. خلاصه, در زندگى تازه ام, اراده قوى ترى دارم و احساس مى كنم كه مى توانم خوبْ فكر كنم.
به هر حال, خودم بهتر از هر كسى به گذشته ام آگاهم. من در گذشته, فردى خجالتى بودم; در روابط اجتماعى موفّقيتى نداشتم; احساس كمبود و ناتوانى, هميشه با من بود, دائم از طرف اطرافيان به خاطر روحيه گوشه گيرى و انزوا طلبى ام تمسخر مى شدم; ولى پس از پيدا كردن يك دوست خوب, آرامش و استقلال فكرى
 

47

پيدا كردم و ديگر اضطرابها و ناآرامى هاى قبلى, روح و جسمم را آزار نمى دهد.
اين گونه مشكلات و فشارهاى روحى ـ كه گفتم ـ جوان را از پا مى اندازند. از بين رفتن اين فشارها و پيدا شدن حالت آرامش, اطمينان و تعادل, آرزوى هر جوان است. هر كسى اين حالت را دوست دارد.

  با اين دوست خوب, چه طور آشنا شديد؟
  در مسجد محلّه, تحت تأثير برخورد خوبش, مجذوب اخلاق او شدم و پس از چند گفتگو در مسجد و پارك, رابطه دوستيمان محكمتر شد.

  بيشتر, چه حرفهايى براى هم داشتيد؟
  اوايل, من از مشكلاتم صحبت مى كردم و او تجربيّات و آگاهى هايش را در اختيار من مى گذاشت; امّا به تدريج كه وضع روحى و فكرى من بهتر شد, درباره همه چيزْ حرف مى زديم. او نمى گذاشت كه دوستى ما يك طرفه باشد و با تواضعش كارى كرد كه من هميشه فكر كنم مطالب تازه اى براى هديه كردن به او دارم. حالا, هم در مشكلات زندگى و هم در مسائل اجتماعى و فرهنگى و هم در مباحث علمى و فكرى, همراه و پشتيبان يكديگر هستيم.

  از ميان گفته هاى شما, تا اندازه اى با ويژگى هاى دوست خوبتان آشنا شديم; امّا مى خواهيم بيشتر بدانيم…
  خوشرو و خوش اخلاق است. با ايمان و با نشاط است. خودش حركت كرده است و اعتماد به نفس دارد. هميشه صبور و اميدوار است. در اصلاح خود و محيطش و در راه خودسازى, واقعا همّت دارد. انتقادها را به دقّت گوش مى كند. خلاصه, مشخّص است كه دوستى او فراتر از دوستى هاى معمولى است.
  چه چيز باعث شد تا شما در اين امر مهم (يعنى انتخاب دوست), موفق شويد؟
  هر كسى در زندگى خود, مشكلاتى دارد. در هر مرحله از زندگى, مشكلات جديدى براى شخص ايجاد مى شود. كودك, نوجوان, جوان و شخص ميانسال, هر كدام, مشكلات مخصوص به خود را دارند. اگر در هر مرحله, شخص, تا حدّى مشكلات را تحمّل كند, مى توان اميدوار بود كه در ادامه زندگى, موقعيّت هاى ديگرى به او رو كند.
من در آن زمان كه مشكلاتى داشتم, سعى مى كردم آن فراز و نشيبها را تحمّل كنم و با همه اين مشكلات, قبول نمى كردم كه حركتى غير منطقى از من سر برند. البته تا حدّى لغزش داشتم; ولى قبول نمى كردم كه مشكلات, از من, فردى بى قيد بسازد; دوست نداشتم روند اشتباهى را كه بسيارى از هم دوره هايم پيش گرفته بودند, داشته باشم. مثلا به طرف سيگار نرفتم و هيچ گاه با خانواده ام, برخورد نامناسبى نداشتم و….
و شايد اگر من مسجدى نبودم, چنين دوستى پيدا نمى كرد.


* دانشجوى مهندسى عمران آب, دانشگاه آزاد تهران, واحد جنوب.