| مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 1 |
|
|
22 |
|
مسلمانان
قرن اوّل و دوم هجرى, به گردآورى سخنان
پيامبر بزرگوار اسلام و امامان معصوم(ع)
همّت ورزيدند و اين سخنان را به صورت
مجموعه هاى كوچكى از يادداشت ها و گاهى به
شكل جزوه, جمع آورى كردند. اين نوشته ها در
بين شيعيان در روزگار امامان(ع) و سالها
پس از آن, به نام (اصل) شناخته مى شدند.
بعضى از دانشمندان شيعه براى جلوگيرى از
نابودى آنها و از ترس آن كه در حوادث و
اتّفاقهاى روزه مرّه تباه شوند, آنها را
در كتابهاى بزرگترى گردآوردند و با تنظيم
و ترتيب جديد, براى نسلهاى آينده به امانت
گذاشتند. امروزه ما بهره گيران از سخنان
معصومان(ع) بايد از تلاش اين گروه از
دانشوران, سپاسگزار باشيم و كتابهاى به
جا مانده آنان را ارج نهيم. يكى از اين
كتابها, كتاب مشهور و ارزشمند علاّمه
مجلسى*
به نام (بحارالأنوار) است كه در چاپهاى
جديد, يكصد و ده جلد است.
جلدهاى هفتاد و يك, هفتاد و دو و بخشى از
هفتاد و سه (بحارالأنوار), درباره آداب
زندگى است و نويسندٌه بزرگوار آن, هر آنچه
از آيات قرآنى, كلام پيامبر(ص) و سخنان
امامان درباره رفتار اجتماعى وجود دارد,
در اين دو كتاب گرد آورده است. بخش مهمّى
از جلد هفتاد و يكم (بحار), درباره دوستى,
آداب دوست گيرى, حق و حقوق دوست و چگونگى
نگهدارى دوست است. در اين بخش, گزارشها,
گفته ها و سفارشهايى كه درباره دوست و
دوستى است, جمع آمده است.
علامه مجلسى, در آغاز اين بخش, كلام امام
صادق(ع) را نقل كرده است كه در آن, چارچوب و
مشخّصه هاى دوستى تعيين و يادآورى شده
است كه هر كس در دوستى از اين چارچوب گام
بيرون نهد, دوست كامل و واقعى نيست. نشانه
و مشخّصه نخست آنكه ظاهر و باطن وى يكرنگ
باشد. دو ديگر آنكه زيبايى و زشتى تو را
زيبايى و زشتى خود بشمارد. سه ديگر آنكه
ثروت و مقام تو موجب حسادتش نگردد. چهارم
آنكه تو را از دستيابى به دارايى و
امكانات خويش, بازندارد; و پنجم آنكه در
گرفتارى ها تنهايت نگذارد.
مؤلّف, از آنجا كه دوستى واقعى شرايط
|
|
23 |
|
خاصى
دارد و نمى توان هر ارتباط عاطفى را دوستى
نام نهاد, از امام صادق(ع) نقل مى كند كه:
(در آغاز و با ارتباطهاى اوليّه, اطمينان
كامل پيدا نكن و اعتماد دوستانه به وجود
نياور; چون زمين خوردنهاى ناشى از اعتماد,
قابل جبران نيست) و به همين خاطر, آن حضرت,
شيوه اى براى آزمايش دوست ارائه مى كند كه
(اگر دوستت را سه بار به خشم آوردى و سخن
بدى در حقّ تو نگفت, شايسته دوستى است).
از نظر امام صادق(ع), ارج و مقام دوستى,
بسيار والاست و نمى توان آن را ساده
انگاشت. دليل اين ارجمندى از نظر حضرت, آن
است كه (در روز واپسين, گرفتاران آتش خشم
الهى, پيش از آنكه اقوام و نزديكان خود را
به يارى خوانند, دوستان صميمى و يكدل خود
را به كمك مى خوانند).
علاّمه مجلسى براى تبيين مفهوم دوستى,
گفتگوى حارث اعور با على(ع) را نقل مى كند.
در اين قصّه, حارث به على(ع) مى گويد: (من تو
را دوست دارم) و على(ع) در پاسخ مى گويد:
(اگر مرا دوست مى دارى, هيچ وقت نبايد با
من دشمنى كنى; نه تمسخرم كنى; نه در حقّم
ستم ورزى; نه مرا دست بيندازى; نه تحقيرم
نمايى و نه با من دعوا كنى!).
امام صادق(ع) شيوه اى خاص براى شناسايى و
آزمايش دوست ارائه مى دهد كه همواره قابل
اجراست و نتيجه آن, دقيق و قابل اطمينان
است. وى مى فرمايد: (انسان, دوست خود را نمى
شناسد, مگر آنكه او را به يكى از سه روش,
آزمايش كند: وى را به خشم آورد و در انتظار
عكس العمل وى باشد كه آيا از جاده حق,
پافراتر مى نهد يا نه؟ و يا آنكه با درهم و
دينار به آزمايش وى اقدام كند; يا اينكه
در مسافرت, همراهش گردد).
علاّمه مجلسى در بخش ديگرى از اين كتاب,
روشهاى نگهدارى دوست را با بهره گيرى از
احاديث, بيان مى كند. از جمله اين روشها
بيان دوستى است. وى نقل مى كند كه روزى
امام باقر و امام صادق(ع) با گروهى در مسجد
نشسته بودند. كسى از كنار آنها رد شد. يكى
از اهل مجلس گفت: (من اين شخص را دوست
دارم). امام باقر(ع) به وى
|
|
24 |
|
فرمود: (اگر
دوستش دارى, به او بگو و او را از دوستى و
علاقه خود آگاه كن; چون موجب دوام دوستى و
تقويت پيوندها مى شود). علاّمه مجلسى براى
تأكيد اين مطلب, چندين حديث ديگر از اين
دست مى آورد.
دسته بعدى از احاديث اين كتاب, به ما مى
آموزد كه چگونه دريابيم آيا در دل ديگران
جاى داريم يا نه. از اين دسته است داستان
كسى كه پيش امام صادق(ع) آمد و گفت: (شخصى
مى گويد كه مرا دوست دارد. من از كجا يقين
كنم كه او واقعا مرا دوست مى دارد؟). امام
صادق(ع) فرمود: (دل خود را بنگر. اگر تو او
را دوست مى دارى, او نيز تو را دوست مى
دارد).
علاّمه مجلسى, دو بخش ديگر اين كتاب را
نيز به دوستى اختصاص داده است كه در يكى
از آن دو, گروهها و افرادى را كه شايسته
دوستى هستند, ياد مى كند و در بخش ديگر, از
كسانى سخن مى گويد كه روا نيست دست دوستى
به آنان داد و آنها را رفيق راه زندگى
ساخت.
از جمله احاديث بخش نخست, كلام پيامبر(ص)
است كه مى فرمايد: (خوشبخت ترين مردم كسى
است كه با بزرگواران رفت و آمد دارد). حديث
ديگر, كلام حضرت سليمان(ع) است كه مى گفت:
(درباره كسى چيزى نگوييد, مگر پس از آنكه
دوست وى را از نزديك ببينيد; چون انسانها
از جهت قيافه, شبيه خويشان خود هستند و در
رفتارهاى اجتماعى, همانند دوستان و
رفيقان خود).
از جمله روايتهايى بخش دوم, سخن امام
صادق(ع) است كه از دوستى با نادانان برحذر
مى دارد, و سفارش على(ع) به فرزندش (امام
حسن ـ ع ـ ) كه او را از دوستى با نادانان,
پرهيز مى دهد; زيرا (دوست نادان, هنگامى كه
تصميم به سود رسانى مى گيرد, ضرر مى رساند)
و نيز فرزند خويش را از دوستى با بخيل منع
مى كند; چون (دوست بخيل, از چيزى كه بسيار
به آن نيازمندى, دريغ مى دارد) و از دوستى
با بدكاران نيز نهى مى كند; زيرا (به چيزى
بى ارزش, تو را مى فروشد) و در نهايت, از
دوستى با دروغگو منع مى نمايد; چرا كه
(دروغگو همچون سراب است; چيزهاى دور را
نزديك مى نماياند و هر چيز در دسترس را
دور نشان مى دهد).
حديث ديگرى كه مجلسى در اين بخش آورده
است, از قول امام سجّاد(ع) است در وصيّت به
فرزندش (امام باقر ـ ع ـ). محتواى اين حديث
, بسيار شبيه سفارشهاى على(ع) است (كه ياد
كرديم); با اين فرق كه در اين سخن, گروه
ديگرى نيز از جمله گروههاى ناشايست براى
دوستى معرفى شده اند: افرادى كه صله رحم
نمى كنند و با نزديكان خود, قطع رابطه
كرده اند; زيرا (خداوند, اين گونه افراد را
نفرين كرده است).
* شيخ محمد باقر مجلسى (متوفّاى 1111قمرى), فرزند محمد تقى مجلسى, از دانشوران دوره صفوى است. وى با برخوردارى از امكانات دولت صفوى و دانش و تيزهوشى فراوان, كمر همّت به گردآورى آثار شيعه بست و كتابهاى فراوانى (به زبان فارسى و عربى) به دست وى و يا به سرپرستى وى, تدوين شد كه (بحارالأنوار) يكى از آنهاست. دورانديشى علاّمه مجلسى, از كار بزرگ وى در خصوص تدوين (بحارالأنوار) و قدرت علمى او, از شرح كتاب (كافى) شيخ كلينى به خوبى آشكار است.