مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 1

حديث محبّت در ادب فارسى

محمّد رضا موحّدى

 

18

يكى از انواع شعر در ادب فارسى (به لحاظ مضمون و موضوع), شعر تعليمى است. در شعر تعليمى ـ همان گونه كه از نامش پيداست و كاملا برخلاف شعر غنايى و حماسى ـ 1 شاعر در صدد آموزش يا بازآموزى و يادآورى مطلبى است كه در قالب شعر درآمده است.
بيشترين منظومه هاى تعليمى را شاعران عارفى سروده اند كه قصد ارشاد ديگران را داشته اند. اين دسته از شاعران كه دقيقا با جلوه گرى سنايى در ادب عرفانى ظهور كرده اند,كاملا با مبانى اسلام و منابع فهم دين (يعنى قرآن و احاديث) آشنايى داشتند. آنان بيرون از ساحت شعر, گاه به عنوان مفسّر, محدّث, حافظ قرآن و حديث و حتى فقيه و شيخ الاسلام و… شناخته شده اند. پيداست چنين شاعرانى, بر متون اسلامى تسلّط كافى داشته اند و اين آشنايى به گونه هاى متفاوت در اشعار آنان تبلور
 

19

يافته است. در كتاب هايى كه در باب (تأثير قرآن و حديث در ادب فارسى) نوشته شده, مى توان با اين گونه هاى مختلف آشنا شد.2
در اين مجال, تنها برآنيم كه از تأثير گذارى ها و جلوه گرى هاى احاديث اسلامى در متون ادب فارسى سخن گوييم. همچنين از ميان دهها هزار حديث و روايت موجود, با انتخابى موضوعى به سراغ احاديث محبّت و دوستى رفته ايم و نمايى از اين مقوله اسلامى را در اشعار و آثار شاعران پى مى جوييم. بايد يادآور شويم كه در اين مقوله, مجال جستجويى كامل و همه جانبه نبوده است و از ميان شاعران عارف نيز بيش از همه به منظومه بلند آسمانى
 

20

عارف بلخ, مولانا جلال الدين رومى(مشهور به مولوى)3 نظر داشته ايم.
احاديث محبّت, خود به دسته هاى گونه گون تقسيم مى شوند; چرا كه محبّت, حالتى عاطفى و كاملا دو سويه يا چند سويه است. دوستى, همواره به چيزى يا كسى تعلّق مى گيرد و هميشه مخاطبى دارد. دوستى ها و محبّت هاى مطرح در احاديث نيز سويه هاى مختلف دارند: گاه سخن از رابطه دوستى انسان با خداست; گاه از الطاف و محبّت خداوند نسبت به انسان سخن مى رود; زمانى از علاقه انسان به برخى از اشيا و نيز همسر و فرزند سخن به ميان مى آيد; گاه نيز از دوستى ميان انسانهايى گفتگو مى شود كه پس از ابراز محبّت, باب رفاقت را گشوده اند و حتى برتر از اين مقدار, به مرحله (اخوت) رسيده اند. همچنين بايد دانست كه برخى از اين دوستى ها خود مى توانند جنبه هاى مثبت و منفى نيز داشته باشند.
بارى, درخت دوستى مى تواند همچنان شاخه هاى بلندتر يا كوتاه ترى داشته باشد كه همه به شكلى در احاديث اسلامى نمود يافته اند.
در اين بخش, بيشتر در جستجوى تأثير گذارى (حديث محبّت) بر ادب فارسى هستيم; همان محبّتى كه خارها را گل مى كند و دردها را شفا مى بخشد. اين تأثير گذارى, گاه كاملا صريح و مستقيم است كه به آن (اقتباس) مى گويند و گاه تنها در حوزه مشابهت مضمونى قابل بررسى است.
براى نمونه در اين ابيات:

دوست شو و ز خوى ناخوش شو بري تا زخمره زهر, هم شكّر خوري

(مثنوى)

 

درخت دوستى بنشان كه كام دل به بار آرد نهال دشمنى بركن كه رنج بى شمار آرد

(حافظ)

مى توان مشابهتى با اين حديث ديد كه: (در دنيا بسيار دوست بگيريد; چرا كه در دنيا و آخرت, به كار مى آيند).4
يا ميان اين بيت:

هر كه باشد همنشين دوستان هست در گلخن, ميان بوستان

(مثنوى)

و امثال اين روايت كه: (برادران, زنگ نگرانى و اندوه را از دل مى زدايند)5 همانندى محتوايى مى توان ديد.
همچنين احاديث بسيارى دلالت بر اين نكته دارند كه علامت دوستى, پايدارى در ناملايمات است; بويژه كه گاه, تحمّل برخى ناملايمت ها از جانب دوست, رشته مودّت را محكمتر مى سازد. براى نمونه بنگريد: به جان خريدن مشكلات ناشى از برادران دينى, بخشى از جوانمردى است).6
مولانا نيز با الهام از چنين رواياتى مى فرمايد:

دوستى بين كز نشان دوستان دوستان را رنج باشد همچو جان
كى گران گردد ز رنج دوست, دوست رنج, مغز و دوستى, آن را چو پوست
نه نشان دوستى شد سرخوشي در بلا و آفت و محنت كشي

(مثنوى)

نيز به پيامبر(ص) منسوب است كه فرمود: بلا براى دوستان است, آن گونه كه آتش به كار طلا مى آيد)7.

دوست همچون زر, بلا چون آتش است زر خالص در دل آتش خوش است

(مثنوى)

از سويى ديگر در روايات بسيارى در باب شيوه انتخاب دوست, نكته هاى نغز آمده كه شاعران نكته سنجى همچون حافظ و سعدى و مولوى, از آن مضامين به نيكى بهره جسته اند. بنگريد:
ـ پيامبر اكرم(ص): تنهايى از دوست بد, بهتر است و دوست خوب, از تنهايى بهتر!8
ـ امام على(ع): پسرم! از همنشينى نادان بپرهيز; چرا كه وقتى مى خواهد به تو بهره اى برساند, زيانى به تو مى زند.9
ـ هم ايشان: بسا دوستى كه از روى نادانى به تو زيان مى رساند و نه از روى قصد.10
 

21

در اين باب, خواجه حافظ شيرازى گويد:

نخست موعظه پير مى فروش اين است كه از معاشر ناجنس, احتراز كنيد

و سعدى گويد:

يارا, بهشت, صحبت ياران همدم است ديدار يار نامتناسب, جهنّم است

 

دوستى با مردم دانا نكوست دشمن دانا به از نادان دوست

و مولاى رومى چنين گويد:

گفت پيغمبر: عداوات خرد بهتر از مهرى كه از جاهل رسد

(مثنوى)

مهر ابله, مهر خوش آمد يقين كين او مهر است و مهر اوست كين

(مثنوى)

اى فغان از يار ناجنس اى فغان همنشين نيك جوييد اى مهـان

(مثنوى)

دوستى جاهل شيرين سخن كم شنو, كان هست چون سمّ كهن

(مثنوى)

در روايت, چنين توصيه شده كه: دشمن دوستت را به دوستى مگير, وگرنه با او دشمنى كرده اى.11
سعدى نيز در باب پايانى (گلستان) گويد:

بشوى اى خردمند از آن دوست, دست كه با دشمنانت بود هم نشست

و يا:
هر كه با دشمنان صلح كند, سر آزار دوستان دارد.
در احاديث بسيارى بر (محافظت بر دوستى) و (هنر نگاهدارى دوستان) تأكيد شده و يكى از راههاى پاسدارى از پيوند دوستى, چشم پوشى از اشتباهات و لغزش هاى يكديگر دانسته شده است.
آن كس كه با برادران در پيچد, دوستانش كم خواهند شد.12
آن كس كه در راه راضى نگاه داشتن دوست خود از جان مايه نگذارد, پيوسته پشيمان خواهد ماند.13

دوست را ميازار از ما و منت تا نگردد دوست, خصم و دشمنت

(مثنوى)

ستيزه بردن با دوستان, همين مثل است كه تشنه, چشمه حيوان به گل بينبارد

(سعدى)

همچنين در روايتى چنين آمده كه: در دوستى با يار خويش, حد نگه دار; شايد كه روزى دشمن تو شود.14
و سعدى در باب پايانى (گلستان) مى نويسد: هر آن سرّى كه دارى, با دوست در ميان منه; چه دانى كه وقتى دشمن گردد! و هر بدى كه توانى به دشمن مرسان كه باشد كه وقتى دوست گردد!


1. براى آشنايى بيشتر با منظومه هاى تعليمى, غنايى, حماسى و…, ر.ك: انواع ادبى, دكتر سيروس شميسا, انتشارات فردوس.
2. براى نمونه ر.ك: تجلّى قرآن و حديث در شعر فارسى, سيد محمد راستگو, تهران, سازمان سمت.
3. از آن رو به مولوى, شهرت رومى داده اند كه پس از دوران نوجوانى, تا پايان عمر در ديار روم (آسياى صغير يا تركيه كنونى كه تا پيش از غلبه مسلمانان, بخشى از امپراتورى روم بود) به سر برد.
4. امام صادق(ع): أكثروا من الأصدقاء فى الدنيا فانّهم ينفعون فى الدنيا والآخرة. (وسائل الشيعة, ج8, ص407)
5. امام على(ع): الإخوان جلاء الهموم والأحزان. (غرر الحكم, ج2, ص143)
6. امام على(ع): من المروّة احتمال جنايات الإخوان. (غررالحكم, ج6, ص46)
7. البلاء للولاء كما اللّهب للذّهب. (الرسالة العلية, ص144)
8. الوحدة خير من جليس السوء والجليس الصالح خير من الوحدة. (مستدرك الحاكم, ج3, ص344)
9. يا بنى! اياك ومصادقة الأحمق فانّه يريد أن ينفعك فيضرّك. (نهج البلاغه, ص475)
10. ربّ صديق يؤتى من جهله لا من نيّته. (غرر الحكم, ج4, ص72)
11. امام على(ع): لاتتّخذنّ عدوّ صديقك صديقا فتعادى صديقك.(نهج البلاغه, ص403)
12. امام على(ع): من ناقش الإخوان, قلّ صديقه. (غرر الحكم, ج5, ص356)
13. امام صادق(ع): من لم يرض من صديقه الا بايثاره على نفسه, دام سخطه. (بحار, ج71, ص278)
14. امام على(ع): أحبب حبيبك هونا ما, عسى أن يكون يغيضك يوما ما. (نهج البلاغه, ص522)