مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 1

گلگشتى درباغ آشنايى

سيد حسن اسلامى

 

10

همه ما, دست كم يك بار, دوستى را تجربه كرده ايم و از آن, خاطره اى خوش يا ناخوش داريم. پاره اى از افراد, چنان تجربه ناخوشايندى از دوستى داشته اند كه به (تنهايى) پناه برده اند و دوستان و اساسا (تن ها) را بلاخيز دانسته و به خود تلقين كرده اند كه:

دلا, خو كن به (تنهايى) كه از تن ها بلاخيزد سعادت آن كسى دارد كه از تن ها بپرهيزد

عده اى از اين زخم خوردگان, تا جايى پيش رفته اند كه هرگونه دوستى را چه خوب و چه بد و همه دوستان را به يك چوب رانده و آنان را مايه عذاب خاطر و ناآرامى جان دانسته و توصيه كرده اند:

كسى كش1 خرد رهنمون است, هرگز به گيتى ره و رسم صحبت2 نورزد
كه گر خود نفاقى است, جان را بكاهد وگر اتفاقى, به هجران نيرزد

اما در مقابل, كسانى هستند كه زندگى خود را فداى دوست كرده اند و معتقدند زندگى بى دوست, بى ارزش است و تنها اكسير دوستى است كه مس وجود آدمى را به طلا تبديل مى كند و گفته اند:
كريمان, جان فداى دوست كردند!

ييك: دوستى, سرمايه زندگى
ما نيز اگر كمى واقع بينانه به اين مسئله بنگريم و سود و زيان آن را با يكديگر بسنجيم, درمى يابيم كه در مجموع, نه تنها دوستى و دوست سودمند است كه اساسا لازمه زندگى اجتماعى و رسيدن به مقصود است. ما همواره نيازمند مشاوره, يارى, اظهار نظر و همدلى دوستان خود هستيم و هرچه بر اين سرمايه بيفزاييم و در بانك دوستى, حساب جارى فعال تر و زنده ترى داشته باشيم, به همان نسبت در زندگانى و كارهاى خود, كامروا خواهيم بود.
ما نبايد ـ و حتى نمى توانيم ـ همه چيز را تجربه كنيم و همه راهها را بيازماييم و سپس بر اثر آزمون و خطا, درست را از نادرست و سره را از ناسره تشخيص دهيم. دوست واقعى, مطمئن ترين و سريع ترين راهنماى ما براى گذر از آزمون ها و پرهيز از خطاهاى ديگران است. هيچ يك از ما دو عمر ندارد, تا يكى را صرف تجربه اندوزى كند و در ديگرى, تجربه هايش را به كار گيرد و بر اين اساس, زندگى شادكامى داشته باشد.
از اين رو, سرمايه واقعى براى زندگى عاقلانه و پيروزمند و سرشار از كاميابى, در گرو داشتن دوست و گرد آوردن دوستان موافق و گسترش حلقه دوستى است. خردمند و فرزانه واقعى كسى است كه از اين سرمايه ـ تا مى تواند ـ به دست آورد; سرمايه اى كه به دست آوردن آن, دشوار نيست و تنها نيازمند اندكى ظرافت و دقت است. كار عقل, تنها تحليل هاى نظرى و تأملات ذهنى نيست; بلكه بهره ديگر آن, شناخت (چگونه زيستن) است. پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد:
بنياد عقل, پس از ايمان به خدا, دوستى با مردم است.3
 

11

آدمى مى تواند بدون خويشانش به زندگى كامرواى خود ادامه دهد; اما بدون دوستان, زندگى موفق, ناممكن است; زيرا خويشان نيز بايد دوست آدمى و نيك خواه او باشند. حال آن كه دوستان كسى لزوما خويشان او نيستند. از اين رو (دوستى) از (خويشاوندى), برتر است.4 از اين بالاتر, دوست آدمى, همان خود اوست, اما در جسمى ديگر.5
بنابراين, آنكه از نعمت دوست بى بهره است, از سرمايه اساسى زندگى محروم و از
 

12

رسيدن به خواسته هايش ـ گرچه كوچك و محدود باشند ـ ناتوان است چنين كسى, معلول واقعى و درمانده حقيقى است و از او درمانده تر, كسى است كه دوست يا دوستانى فراهم آورده باشد; اما نتواند اين سرمايه را حفظ كند و آن را از دست بدهد. پس بكوشيم بر اين سرمايه بيفزاييم و دايره دوستان خود را گسترش دهيم.

دو: راههاى دوست يابي
سخنان پيشوايان معصوم, گنجينه هاى خرد و دردانه هاى فرزانگى است و سرشار از توصيه هاى علمى براى دوست يابى و نفوذ در دل ها. اين بزرگواران براى به دام انداختن آن مرغ وحشى (كه اگر رنجيد, ديگر باز نمى گردد),6 راههاى فراوانى عرضه كرده اند كه در اين نوشته, پاره اى از آنها را نقل مى كنيم.

1. نيك خواهي
براى اين كه محبوب دلها و سلطان قلبها باشيم, بايد نخست از خود آغاز كنيم و نيك خواه ديگران باشيم. بايد ديگران را دوست بداريم تا آنان نيز ما را دوست بدارند. بايد به ديگران عشق بورزيم و محبت خود را بى دريغ نثار آنان كنيم, تا اثر آن در خودمان آشكار شود و ديگران ما را دوست بدارند و محبت خود را ارزانى ما كنند. اگر ديگران متوجه صداقت و صميميت ما شوند, ناخواسته, جذب ما مى گردند و پيوند دوستى خود را با ما استوار مى كنند. نكته اساسى در اين جا اين است كه ما آنچه را در دل داريم, آشكار و محبت خود را اظهار كنيم و ديگران را از آن با خبر سازيم. محبت ما هنگامى اثر كامل خود را مى گذارد كه اظهار گردد و براى ديگران آشكار شود.

2. خوش بيني
خوش بينى, اساس ارتباطات سالم و سازنده و ريشه جهان بينى افراد موفق است. خوش بينى يعنى نگاه مثبت به هستى, جامعه و خود ـ كه همه اينها نتيجه ايمان درست به خداوند است. آن كه خدا را عادل مى داند و سر رشته همه هستى را در دستان با كفايت او مى بيند, به همه چيز, خوش بينانه مى نگرد و از منظرى بالاتر و فراتر از دايره حقير شخصى, حقايق را مى بيند و در دل سختى, خوشى را مى جويد و از دهانه آتش فشان ها شادى را جستجو مى كند و شادمانه مى سرايد:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

اين خوش بينى, خود را در همه حركات و سكنات شخص نشان مى دهد و ديگران را مجذوب او مى كند. همه ما ـ حتى اگر گاه بدبين باشيم ـ از معاشرت با افراد خوش بين, لذت مى بريم و نگاه آنان را به هستى مى ستاييم و حسرت چنين ديدگاهى را داريم. برعكس, آدمهاى بدبين, پيشاپيش به ديگران هشدار مى دهند كه به آنان نزديك
 

13

نشوند و آنان را از خود مى رمانند و هر روز بر پيله بدبينى خود بيشتر مى تنند و به گفته آن بازيگر بدبين مجموعه (سفرهاى گاليور), مدعى مى شوند كه: (من از اوّلش مى دانستم كه…). حال آن كه شخص خوش بين, آماده برقرارى ارتباط و دوستى و استفاده كردن از مزاياى دوست است. او هر روز بر اين سرمايه زندگى مى افزايد. امام على(ع) مى فرمايد:
كسى كه به مردم خوش بين باشد, دوستى آنان را به دست مى آورد.7

3. خوش خويي
براى اين كه با كسى ارتباط برقرار كنيم و باب گفتگو را بگشاييم, ساده ترين كار, لبخند زدن است و براى اين كه به كسى اجازه نزديك شدن به فضاى شخصى خود را ندهيم, كافى است كمى اخم كنيم. به همين سادگى مى توانيم كسى را از خود دور يا به خود نزديك كنيم. داستان مرد ثروتمندى را كه اخمو بود و سعدى مى خواست از عطايش بهره مند شود و بعدا ترجيح داد كه (عطايش را به لقايش ببخشد) شنيده ايم و خود, گاه چنين كسانى را مشاهده كرده ايم. از سوى ديگر, بارها شاهد كسانى بوده ايم كه گشاده رويى و لبخند خود را ـ كه هزينه اى هم ندارد ـ نثار اين و آن كرده اند و ناخواسته, دلها را شيفته خود ساخته و دوستى ها را به بهايى اندك خريده اند. امام على(ع) مى فرمايد:
خوشخويى, محبت به بار مى آورد و ريشه دوستى را استوار مى كند.8

4. خوش زباني
ديده ايم كه چطور سخنان گزنده كسى, ديگران را رنجانده است و در داستانها خوانده ايم كه زخم تبرى كه بر فرق شيرى نشسته بود, التيام پيدا كرد; اما زخم زبان كسى كه دهانش را بد بو خوانده بود, همچنان قلبش را مى فشرد. آرى, زخم زبان, زخم ناسورى است كه درمان آن بسيار دشوار است. از سوى ديگر, بارها شاهد كسانى بوده ايم كه تنها با شيرين زبانى و خوش بيانى خود, نقل مجلس شده اند و نظرها را به خود, خيره كرده اند. با زبان خوش, بسيارى از موانع را مى توان از سر راه برداشت و دشمنان را به دوستانى تازه تبديل كرد. آرى, به گفته مولاى متقيان, على(ع):
هر كه شيرين زبان باشد, برادرانش بسيار شوند.9

5. فروتني
راه رسيدن به ديگران و به دست آوردن دوستى ها, دست كشيدن از غرور بى جاى خود و پا نهادن بر خصلت خود بزرگ بينى است. كسى كه خود را برتر و شايسته تر از ديگران مى داند, سدّى برابر خود مى كشد و پيله اى پيرامون خود مى تند كه رهايى از آن برايش دشوار است. اگر كسى خود
 

14

را برتر از ديگرى بداند, ناخواسته, اين پندار در رفتار و گفتارش آشكار مى شود. لذا ديگران از نزديك شدن به چنين فرد خودخواهى كه خود را تافته جدا بافته مى داند, خوددارى مى ورزند و او را از دوستى خود, محروم مى كنند.
كسانى به غلط اعتماد به نفس را با خودخواهى و تكبّر, يكى مى گيرند و مى پندارند كه با فروتنى و افتادگى, ضعف خود را نشان مى دهند. حال آن كه اوج (اعتماد به نفس) در (تواضع) آشكار مى شود. كسى كه اعتماد به نفس دارد, احساس مى كند چنان شخصيت پولادينى دارد كه فروتنى در برابر ديگران, چيزى از آن نمى كاهد. در صورتى كه افراد متكبّر, شخصيت پوشالى و شكننده خود را زير نقاب غرور, پنهان مى كنند و مى كوشند جلوه فريبنده اى از خود نشان دهند.
پس با فروتنى و بى آنكه از ارزش خود كاسته باشيم و به خود لطمه زده باشيم, مى توانيم دوستى ها را به سوى خود جلب كنيم و دريچه هاى محبت را بر خود بگشاييم و در روشناى دوستى, گام برداريم. امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:
دوستى, ثمره فروتنى است.10

6. بخشندگي
ييكى از راههاى شناخت دوستان يك رنگ از مدعيان دوستى, ارزيابى آنان براساس اين صفت است. اساسا بخشندگى, زبان دشمنان را مى بندد و كام دوستان را شيرين مى كند و شخص بخشنده را ارجمند و گرامى مى سازد. آنكه مى بخشد, يقين دارد كه بخشش او جاى دورى نمى رود و جايگزين دارد. از اين رو, با اعتماد به نفس و سنجيده, به دوست و دشمن بخشش مى كند و آنان را مجذوب يا مديون خود مى سازد. حال آن كه شخصى كه از اين ويژگى بزرگ تهى است, همواره از اين مى ترسد كه مبادا با خواستن چيزى, او را آزمايش كنند و سرافكنده اش سازند.شخص بخشنده, هرچه مى بخشد, بر داشته هايش افزوده مى شود و چون دريا ـ كه هر چه از آن تبخير شود, جاى آن را آبهاى تازه مى گيرد ـ سرشار از آبرو, شكوه و شخصيت است. امام على(ع) در اين مورد مى فرمايد:
بخشندگى, نهال دوستى را در دل مى نشاند.11

7. وفاداري
صفت وفادارى, چنان براى ما حياتى است كه حتى براساس آن, موجودات پيرامون خود را به (وفادار) و (بى وفا) تقسيم مى كنيم و پاره اى از حيوانات وفادار را بر انسانهاى بى وفا ترجيح مى دهيم. لذا بايد اين نكته را همواره و در مورد همگان, به ويژه دوستان خود, رعايت كنيم. هيچ كس دوست ندارد او را بى وفا بدانند; گرچه به واقع چنين باشد. وفادارى, عامل حفظ دوستى هاى كهن و استوار كردن دوستى هاى تازه است. ما همواره از دوستان خود, انتظار وفادارى داريم; كارى كه آسان است و بى خرج و تنها نيازمند تصميمى درست و قاطع است. امام على(ع) مى فرمايد:
وفادارى, مايه پيوند و دوستى است.12

8. انصاف
داشتن انصاف, در همه كارها كليد كاميابى است و راه نفوذ در دلها و سلطنت بر جانهاست. انصاف با خود و با ديگران, آدمى را هشيار
 

15

مى سازد و او را نسبت به خود و دوستان, بيدار نگه مى دارد و مانع ضايع شدن حق ديگران مى شود.
آدم منصف, از زياده روى در هر كار و يا كم گذاشتن در آن, مى پرهيزد و معيارى دارد كه بر اساس آن, رفتارش را سازمان مى بخشد و در چار چوبى معيّن به پيش مى رود. اين ويژگى, موجب اعتماد ديگران به شخص مى گردد و بيانگر ثبات شخصيتى و بلوغ اجتماعى اوست. مولاى متقيان(ع) در اين مورد مى فرمايد:
انصاف داشتن, دلها را به يكديگر پيوند مى دهد.13

9. راستگويي
صداقت با ديگران, براى آدمى, محبوبيت به ارمغان مى آورد و او را از تنگناها مى رهاند و راههاى تازه اى در زندگى برايش مى گشايد.
كسى كه با ديگران روراست و صميمى است, اعتمادشان را جلب مى كند و ديگران مى توانند از او و نظرش بهره مند شوند و برايش حسابى در دفتر دوستى خود باز كنند. راستگويى, گرچه ممكن است در مواردى خطرساز به نظر رسد, اما در حقيقت, عامل رهايى بخشى انسان در همه جا و در برابر همه خطرهاست.
به گفته امام على(ع):
شخص راستگو, با راستگويى خود, سه چيز به دست مى آورد: اعتماد خوب, دوستى, و احترام ديگران را نسبت به خود.14

سه. گزاردن حق دوستي
حال كه با شيوه هاى دوست يابى و جذب ديگران آشنا شديم و دانستيم چگونه اين سرمايه گران بها را گرد آوريم, بايد ببينيم كه چگونه مى توانيم از اين سرمايه, بهره مند شويم و آن را براى خود, حفظ نماييم. در اين مورد, چند نكته اهميت بسيارى دارد:

نخست. هر كسى شايسته دوستى نيست و اين نام, زيبنده هر كسى نيست. با كسى بايد دوست شد كه ما را رشد دهد و افقهاى تازه اى فراروى ما بگشايد; كسى كه با تجربه و خرد و صداقتش مددكار ما باشد; نه آنكه چشمش به بند كيفمان باشد و در پريشان حالى, رهايمان كند.15 از اين رو, اول بايد دوستان را آزمود و آن گاه به صداقت و وفادارى و پايداريشان اعتماد ورزيد. بنابراين, دركار دوستى بايد دست به گزينش زد و از ميان افراد خوب, بهترين ها را به دوستى برگزيد. معيارهاى خوبى نيز بسيار است; اما مهم ترين آنها عبارت اند از: ايمان, تعهد, وفادارى, صداقت, خرد, دورانديشى و بخشندگى.

دوم.
گرچه بايد در گزينش دوستان و كسب اطمينان (در مورد پايبندى آنها به صفات ياد شده) دقت كرد, اما اين نكته به معناى مو را از ماست كشيدن و كنجكاوى در امور داخلى افراد و شناخت صفات پنهان آنها نيست. در اين مورد, مانند موارد ديگر, بايد با اعتدال رفتار كرد و جانب ميانه روى را رها نكرد. آنكه در پى دوست بى نقص و كامل است, چون صيادى است كه براى شكار عنقا دام نهاده است, غافل از آن كه:

عنقا شكار كس نشود; دام بازگير كاين جا هميشه دام به دست است, باد را

آنكه با معيارهاى خشك و قطعى در پى دوستان كامل و بى هيچ خللى است و نهانى هاى آنان را مى كاود, نه تنها از رسيدن به مقصود خود درمى ماند, بلكه منفور ديگران نيز مى شود و
 

16

خداوند, او را از محبت دلها محروم مى گراند. امام على(ع) مى فرمايد:
هر كس در پى عيبهاى پنهان برآيد, از محبت دلها محروم گردد.16
بنابراين, در اين زمينه بايد از افراط و تفريط بپرهيزيم و اگر دوستى را ديديم كه ظاهرا بى عيب بود, ديگر نبايد با كنجكاوى بى جا برايش عيبى تراشيد يا كشف كرد!

سوم.
هدف دوستى, رشد يافتن آدمى است. انسان تنها هرگز متوجه كاستى هاى خود نمى شود و لذا رشد نمى كند. سعدى گفته است: (تا متكلّم را عيب نگيرند, سخنش صلاح نپذيرد). آرى, سخنران ماهر, كسى است كه پيشتر, دوستان و نزديكانش مشكلات و ضعفها و عيبها و كاستى هاى نحوه سخنورى اش را به او گوشزد كرده اند و او توانسته است بر آنها پيروز شود و خود را اصلاح كند. اساسا (عامل), غير از (ناظر) است و هر عاملى نيازمند ناظرى است تا ضعفهاى رفتارى او را بر طرف كند.
اين نكته در مورد دوستى نيز صادق است. يكى از وظايف دوستان, آن است كه ضعفهاى يكديگر را براى خود, روشن كنند و بكوشند آنها را بر طرف نمايند. دوست واقعى, كسى نيست كه اشتباهات ما را نديده بگيرد و همواره به ما لبخند بزند; بلكه كسى است كه ما را متوجه خطاى خود كند و حتى بگرياند. دوست, كسى نيست كه هميشه ما را تصديق كند; بلكه كسى است كه با ما صداقت داشته باشد و خطايمان را
 

17

برطرف سازد.
از سوى ديگر, ما نيز بايد بياموزيم كه اگر دوستى خطاى ما را گرفت و به ما گوشزد كرد, آن را با روى گشاده پذيرا باشيم و اين هديه صميمانه را دوستانه آويزه گوش خود كنيم. از اين رو, در احاديث معصومان(ع), مؤمن, آينه مؤمن معرفى شده است. آينه, در نشان دادن آنچه مى بيند, ترديد ندارد و اگر موردى را بپوشاند, اين كار او خيانت به شمار مى رود. اگر هم روى ما را راست نشان داد بايد خود شكنى كنيم, نه آينه شكنى!

چهارم. روحيه نوگراى ما باعث مى شود تا غالبا اشياى كهنه را با چيزهاى تازه, جايگزين كنيم و با آمدن نو به بازار, از كهنه ها دلگير مى شويم و آنها را از خود دور مى كنيم. اگر اين كار و اين روحيه در خيلى موارد خوب و حتى گاه لازم باشد, دركار دوستى, ويرانگر است. هر چيزى تازه اش بهتر است, مگر دوست و دوستى كه بى گمان كهنه اش بهتر و ارزشمندتر خواهد بود. امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:
از هر چيزى, تازه اش را برگزين و از دوستان و برادران, كهنه اش را.17
البته مقصود آن نيست كه به دوستان كهن خود اكتفا كنيم و دور خود, حصارى بكشيم و سراغ دوستان تازه نرويم; برعكس, بايد بكوشيم با حفظ دوستان قديمى, هر روز برگنجينه دوستان و سرمايه دوستى خود بيفزاييم و از تجارب و نصايح و يارى همه آنان برخوردار شويم.
سخن كوتاه كنم. درباره دوستى و آيين آن, احاديث فراوانى از معصومان(ع) به ما رسيده است كه سرشار از انديشه و خرد است; ليكن در اين مختصر به همين مقدار اكتفا مى كنيم.


1. كش: كه اش, كه او را.
2. صحبت: مصاحبت, دوستى.
3 . پيامبر اكرم(ص): رأس العقل, بعد الايمان باللّه, التودّد الى الناس. (السنن الكبرى, ج10, ص187, حديث2036)
4 .امام على(ع): القرابة الى المودة أحوج من المودة الى القرابة. ( شرح نهج البلاغه, ابن ابى الحديد, ج20, ص305, حديث 489)
5 . امام على(ع): الصديق انسان, هو أنت, الا أنه غيرك. (غرر الحكم, حديث 856)
6 .

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي ز بامى كه برخاست, مشكل نشيند

7 . امام على(ع): من حسن ظنه بالناس, حاز منهم المحبة. (غرر الحكم, حديث 8842)
8 . امام على(ع): حسن الخلق يورث المحبة و يولّد المودة. (غررالحكم, حديث 4868)
9 . امام على(ع): من عذب لسانه كثر اخوانه. (مناقب خوارزمى, ص375, حديث 395)
امام على(ع): ثمرة التّواضع, المحبّة. (غرر الحكم, حديث 4613)
10 . امام على(ع): السّخاء, يزرع المحبّة. (غرر الحكم, حديث 306)
11 . امام على(ع): سبب الايتلاف, الوفاء. (غرر الحكم, حديث 5511)
12 . امام على(ع): الانصاف يألف القلوب. (غرر الحكم, حديث 1130)
13 . امام على(ع): يكتسب الصادق بصدقه ثلاثة: حسن الثقة به والمحبة له والمهابة عنه. (غرر الحكم, 11038)
15 . امام على(ع): فى الشدة يختبر الصديق; دوست, در سختى آزموده مى شود. (غرر الحكم, حديث 6472)
16 . امام على(ع): من تتّبع خفيات العيوب, حرّمه اللّه مودّات القلوب. (غرر الحكم, حديث 8800)
17 . امام على(ع): اختر من كل شيء جديده ومن الإخوان أقدمهم. (غرر الحكم, حديث 2461)