مجلات >حديث زندگی>پيش شماره 1

نوجوانى: فصل دوستى هاى ژرف و پرهيجان

دكتر محمود گلزارى

 

4

ـ مريم! باكى حرف مى زنى؟
مريم دستش را روى گوشى تلفن گذاشت و در حالى كه با حركتهاى سر و چشم به مادرش اشاره مى كرد كه آرام باشد, با صداى آهسته گفت: با نرگس.
مادر, خنده كنان به آشپزخانه بازگشت و زير لب زمزمه كرد: يك هفته بيشتر نيست با نرگس دوست شده; اما هر بار كه تلفن مى كنه, نزديك يك ساعت باهاش حرف مى زنه!

براى زن خانه دارى مانند زهرا خانم ـ مثل خيلى از زنهاى ديگر ـ آشپزخانه, تنها محل كار و زحمت نبود; در مدت غذا پختن و ظرف شستن, يا برنامه هاى مورد علاقه اش را از راديو گوش مى داد و يا درباره مطالبى كه در كتابها و روزنامه ها خوانده بود, مى انديشيد و براى بهتر شدن زندگى خود و همسر و فرزندانش برنامه ريزى مى كرد.
تلفن طولانى مريم, او را به ياد مطلبى انداخت كه در يك كتاب روان شناسى به نام (مراحل رشد و تحول انسان) خوانده بود:
هر كس در هر دوره از عمر خود به دوست نياز دارد. دوست, به انسان محبت مى نمايد و مهر مى ورزد; در زمان ناراحتى و اندوه, با او همدردى مى كند و دلدارى اش مى دهد و آن گاه كه در مانده شود و نياز به كمك داشته باشد, به حمايتش برمى خيزد; در كنار اين محبت و همدردى
 

5

و حمايت, دوست آدمى را درك مى كند; يعنى نيازها, آرزوها, غمها, مشكلات, ضعف ها و توانايى هايش را ـ اگر هم خوب نشناسد ـ تا اندازه اى مى داند و نسبت به آنها بر خوردى طبيعى و بدون تحقير و محكوم كردن دارد.1
زهرا خانم, با يادآورى مطالب ديگرى از كتاب, با خود فكر كرد كه دوستى در هر مرحله از عمر انسان, رنگ و جلوه خاصى دارد. او تفاوت كيفيّت و شيوه هاى ابراز دوستى را در مراحل گوناگون عمر, در فرزندان خود به روشنى مى ديد. او موافق نظر عدّه اى از روان شناسانى بود كه نويسنده كتاب, از آنها نام برده بود. اين عدّه از روان شناسان معتقدند كه دوره اول كودكى (يعنى از تولد تا سه سالگى) (تهى از ابعاد اجتماعى) نيست و نمى توان با برچسب (خودمدارى) اظهار كرد كه كودكان در سالهاى اول عمرشان, به كسى جز مادر يا بزرگسال نزديك خود توجه ندارند.2 مگر على, وقتى هنوز شش ماهه بود, به پسر كوچك همسايه نگاه نكرد و لبخند نزد؟! مگر در دو سالگى, پسر خاله همسال خود را نوازش نمى كرد و بعضى وقتها او را نمى بوسيد؟ درست است كه بيشتر وقتها در كنار كودكان ديگر به صورت انفرادى با اسباب بازى هاى خود سرگرم بود; اما مگر او (يعنى زهرا خانم) بارها شاهد نبوده است كه على و بچه هاى همسالش, اسباب بازى هاى خود را به هم مى دادند؟
اكنون, از سن على, پنج سال و نيم مى گذرد; در مهد كودك با اغلب كودكان (رفاقت)
 

6

دارد; يعنى با آنها بازى مى كند و با راهنمايى مربّى مهد, به فعاليت هاى مشترك مى پردازد. دقيقا همان نكته اى كه نويسنده كتاب به آن اشاره كرده بود:
ارتباط كودكان خردسال, رفاقت است نه دوستى. رفاقت يعنى مشاركت در كارها و داشتن روابطى غير شخصى; اما (دوستى) رابطه اى است شخصى, صميمانه, خصوصى و انحصارى كه در آن (علاوه بر مشاركت در فعاليت ها), همدلى و هم ذوقى به خوبى نمايان است.3
براى گذر از رفاقت معمولى كودكى, به دوستى عميق و پر راز و رمز نوجوانى, بايد از مسير كودكى دوم يا دوران دبستان گذشت. مريم در سالهاى تحصيل دبستان, دوستان زيادى داشت, به طورى كه وقتى از او مى پرسيدى: (مريم! توى كلاس با چند نفر دوست هستى؟), جواب مى داد: (با همه)!
جست و خيزهاى مريم در مدرسه و خانه, بازى كردن با همكلاسى ها و دختران فاميل, شادان و با نشاط بودن او و كمك كردنش در خانه به مادر, تصويرهاى خوشايند و زيبايى بودند كه زهرا خانم از چند سال قبل دخترش مريم داشت. با آنكه مريم ـ همان گونه كه خودش مى گفت ـ با همه هم شاگردى هاى خود با مهربانى و گشاده رويى برخورد مى كرد, اما معلوم بود كه با چند نفر, بيش از بقيه, نزديك و صميمى بود. غنچه دوستى به عنوان رابطه اى شخصى و انحصارى, بر شاخسار خرم و پر طروات زندگى او جوانه مى زد و خود را با همدلى و همدردى نسبت به چند نفر خاص و حمايت از آنها نشان مى داد.
اما اكنون… اكنون كه مريم پا به سن سيزده سالگى گذاشته و دوران پر هيجان و شكوهمند نوجوانى را آغاز كرده است… اكنون كه جوجه بى بال و پر ديروز, پرنده اى نوبال و جسور شده است… اكنون كه آگاهانه و ناآگاه, سعى مى كند (بزرگ شدن) و (مستقل شدن) خود را به صورت ابراز عقيده هاى تند, سركشى و مقاومت, تصميم گيرى هاى فردى, رفتارهاى راز گونه, بى نظمى, تنهايى و لجبازى نشان دهد… اكنون, دوستى هاى او نيز حالتى خاص و بى سابقه پيدا كرده است.
دو سه نفر دوست مريم, ديگر از همكلاس هاى دوران دبستان او يا دختران آشناى همسايه نيستند. او اين عدّه كم را عميقا دوست مى دارد و بخصوص به نرگس, چنان دلبسته شده است كه حاضر نيست به چيزى يا كسى غير او بينديشد! آيا اين صميت جديد كه اين سان عميق و تب آلود مى نمايد, عاقبت خوشى دارد؟ آيا اين همه تأثير پذيرى از نرگس و مشغول شدن به او, نگران كننده نيست؟ آيا سلامت روان آنها را به خطر نمى اندازد؟
زهرا خانم, دستهايش را با حوله خشك كرد و از آشپزخانه بيرون آمد. كتاب (مراحل رشد و تحول انسان) را از قفسه كتابخانه برداشت و به اتاق نشيمن رفت. فصل( نوجوانى) را باز كرد و در حالى كه به پشتى تكيه داده بود, براى پيدا كردن پاسخ سؤالاتش شروع به خواندن كرد:
نوجوانى, هميشه به عنوان سن دوستى هاى انحصارى و پرهيجان شناخته مى شود و اين خصوصيت انحصارى بودن, گاه, نوجوان را به شيوه اى چنان حسادت آميز از ديگران دور نگه مى دارد كه خانواده نمى تواند اين وضع
 

7

را تهديدى عليه يكپارچگى خود به حساب نياورد.4
زهرا خانم, نگران تر شد… (ديدى گفتم… تهديدى عليه يكپارچگى خانواده!… يعنى كنده شدن از ما بزرگترهاى دلسوز و با تجربه و تقليد كوركورانه از دخترك ناپخته اى مثل نرگس!)… امّا مطالب صفحه بعد كتاب, زهرا خانم را كمى آرام كرد:
دوستى نوجوانان با همسالان خود, الزاما به معنى جدايى عاطفى از والدين نيست. درست است كه فشار دوستان در انجام خواسته ها, در دوره نوجوانى زياد است; ولى خوشبختانه اغلب نوجوانان در برابر درخواست هاى نامشروع همسالان خود مقاومت مى كنند. دوستان, منبع ارزشمندى براى حمايت و دلگرمى هم هستند و از اين رو نوجوانان, بيش از هر گروه سنى ديگر به دوستان خود روى مى آورند و با آنها درد دل مى كنند. ميل به راز دارى و سر نگهدارى, بين نوجوانانى كه با هم دوست هستند, رشد مى كند و علاقه طرفين در اين است كه هميشه و سال به سال, اين خصوصيت افزايش يابد. اين نكته مهم را بايد به ياد سپرد كه هر چه نوجوانى از طرف والدينش بيشر طرد شود يا احساس نا امنى كند, بيشتر به (برو بچه ها) (دوستانش) روى مى آورد.5
زهرا خانم به آرامى نفسى كشيد و با خود زمزمه كرد: خدا را شكر كه رابطه ما با مريم, خوب و صميمانه است. درست است كه بيشتر وقت هاى او (چه در مدرسه و چه با تلفن و گاهى در رفت و آمدهاى خانوادگى) با دوستانش صرف مى شود; بيشتر با آنها حرف مى زند و با آنها شادتر است تا با خانواده; و درست است كه او به خاطر جدّى بودن پدر و مادر, گه گاه شكايت مى كند كه محيط خانه, خسته كننده و يكنواخت است; امّا بارها و بارها با صحبت كردن از مدرسه و دوستان خود, محبت و اعتمادش را نسبت به ما نشان داده است و مگر همين غر زدن هاى او و گله كردن هايش از پدر و مادر, خود, بيانگر پذيرش و صميميت او نيست؟
لبخند رضايت آميزى كه بر لبهاى زهرا خانم نقش بست, گره ابروان او را گشود و غبار نگرانى و اندوه را از چهره اش زدود. به فكر تغييرات ژرفى افتاد كه دوستى هاى دوره كودكى را از دوستى هاى نوجوانى جدا مى كند… و باز هم به سراغ كتاب رفت:
تغييراتى كه در زمينه دوستى ـ از كودكى به نوجوانى ـ پديد مى آيد, به گونه هاى زير آشكار مى شوند:

1) دوستى از يك رابطه خالص رفتارى به رابطه اى هيجانى و عاطفى تغيير مى يابد. بچه هاى كوچك با هم بازى مى كنند و چيزها را با هم تعويض مى نمايند.

2) روابط خود مدارانه كودكى, جاى خود را به روابط دو طرفه مى دهد. نوجوانان سعى در برآوردن نيازهاى دوستان خود دارند; نه اينكه همچون كودكان به نيازهاى خويش بپردازند.

3) دوستى كودكان, با روابط آرام و كوتاه نشان داده مى شود و دوستى نوجوانان, با روابط پر فراز و نشيب و طولانى! رشته سست دوستى هاى كودكان, با اولين درگيرى ها و مخالفت ها مى گسلد; اما قايق تندرو دوستى نوجوانان ـ با آنكه در معرض توفانها و كشمكش هاى سخت قرار مى گيرد ـ به راه خود ادامه مى دهد.6
 

8

زهرا خانم, نگاهى به ساعت كرد. چند دقيقه ديگر, مريم به خانه مى رسد و مثل هر روز, قبل از آنكه لباسش را عوض كند و كيف و كتاب مدرسه را در جاى خود بگذارد, يا با چهره گرفته و يا با سيمايى گشاده, يك راست به سراغ مادر مى آيد و از برخوردهايى كه با بچه ها و بخصوص نرگس داشته, حرف مى زند.
دوران عجيبى است اين نوجوانى! همه چيز آن, در بستر فراز و نشيب هاى تند و پرهيجانش جالب است… و دوستى, اين نعمت بزرگ خدا به بندگانش, اگر با نظارت والدين و البته دخالت كم آنها, سالم و به دور از گمراهى ها و خودسرى هاى مهار ناشدنى ادامه يابد, چه قدر مفيد و سازنده است! به قول نويسنده كتاب:
مهمترين فايده دوستى, دور كردن انسان است از انزواى سرد و تاريك تنهايى. روان رنجوران, دوستان كمى دارند و از
 

9

طرفى ثابت شده است كه تنهايان, از خستگى, اضطراب و ضعف اعتماد به نفس, رنج مى برند. رابطه زيادى بين افسردگى و تنهايى به دست آمده است. تنهايى, بين نوجوانان و جوانان بيشتر به چشم مى خورد و بويژه دختران احساس تنهايى بيشترى مى كنند. فرد تنها نمى تواند با ديگران به تبادل اطلاعات و احساسات بپردازد و با آنها گفتگوهاى صميمانه اى برقرار سازد.7
نوجوانانى كه ارتباط گرم و محبت آميزى با دوستان خود دارند, نسبت به جوانان بى دوست, احساس كفايت و شايستگى بيشترى مى كنند. عناد و ستيزه گرى, اضطراب, افسردگى و بى هدفى در آنها كمتر است و توان زيادترى براى مقابله با مشكلات دارند.8
صداى زنگ خانه بلند شد. زهرا خانم, كتاب را بست و در قفسه كتابخانه گذاشت و خود را آماده كرد كه با خونسردى به استقبال دخترش مريم برود.


1. Papalia, D,E & Olds,S,W زHuman Developmentس 5th edition, 1992.
2. رشد روانى ـ عاطفى كودك, مارك اندره بلوشن, ترجمه فرشته توكلى, مؤسسه انتشاراتى واژه
صبح, تهران, 1377.
3. همان, ص169.
4. همان, ص171.
5. Dacey John & Kenny Maureen زAdolescent Developmentس 1997, Brown & Benchmark publishers, USA.
6. Hoffman Lois, Paris Scott and Hall Elizabeth زDevelopmental psychology todayس Sixth edition, 1994, Mc Graw Hill, USA.
7. Argyle Michael زThe psychology of Happinessس 1993, Routledg, London.
8. منبع شماره 6.