| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
به كوشش: ريحانه علوىمقدّم
كتاب، از سه فصل، تشكيل شده است. فصل اوّل، تحت عنوان «جهانى شدن، تفسيرها و رويكردها»، به تعاريف، تاريخچه و عوامل جهانى شدن، ماهيت جهانى شدن و ديدگاههاى موجود در اين زمينه، ابعاد جهانى شدن، رويكردها و پيامدهاى جهانى شدن (اعم از آثار مثبت و منفى آن و رويكردهاى مثبت و منفى به آن) و موافقان و مخالفان جهانى شدن مىپردازد. مؤلف در بحث از پيامدهاى منفى جهانى شدن، به: تحميل اصول اقتصادى ليبرال و كمرنگ شدن اقتصاد ملّى، تحميل دموكراسى هدايت شده غربى، فرسايش اقتدار ملّى كشورها و به چالش كشيده شدن مفاهيم ملّى اشاره مىكند و در بحث از پيامدهاى مثبت آن، تقويت همكارى و همگرايى جهانى، تقويت چند صدايى و تكثّرگرايى و قدرت انتخاب انسانها و ملّتها، تقويت هويتهاى ملّى و سهولت ارتباطات انسانى را برمىشمارد.
عنوان فصل دوم، «اسلام و جهانى شدن» است و ذيل اين عنوان، از دو رويه بودن جهانى شدن (رويه تكنولوژيك و رويه ايدئولوژيك) در باور مؤلف، سخن به ميان مىآيد و به دو نظريّه مطرح در زمينه قابل تفكيك بودن يا نبودن اين دو رويه (روشها و ارزشها) اشاره مىشود و پس از ياد كردن از ديدگاههاى سيدحسين نصر، بُرهان غَليون، محمد ابوربيع، ماهاتير محمّد و ... در اين زمينه، بر اتفاقنظر انديشهمندان مسلمان در تضادّ ارزشى فرهنگ غربى و فرهنگ اسلامى، تأكيد مىشود. از اين جهت، بُعد ايدئولوژيك (ارزشىِ) جهانى شدن، به دليل ليبراليستى (اِباحى) بودنش، پيوسته با انديشه اسلامى در چالش خواهد بود و از آنجا كه اسلام نيز دعوى جهانشمولى دارد و ذاتاً پيوسته در پى بهرهگيرى از فرصتها براى گستردن دامنه ايمان اسلامى است، مىتوان پيشبينى كرد كه ارزشهاى اسلامى و ارزشهاى فعلى نظام بينالمللى (فرهنگ غربى)، با تشديد روند جهانى شدن، به چالشهاى جدّىتر در عرصههاى فرهنگ، اقتصاد و اجتماع، وارد خواهد شد.
فصل سوم كتاب، «جهانى شدن و جمهورى اسلامى ايران» نام دارد و به بررسى: منافع ملّى ايران در عرصه جهانى، حكومت دينى - ارزشى در نظام بينالمللى جديد، وحدت و وفاق ملّى و اهميت آن در حفظ اقتدار جهانى جمهورى اسلامى، ارزشهاى بنيادين ما و جريان جهانى شدن، راهبرد ملّى ما در برابر جهانى شدن (همگرايى، واگرايى يا تبادل و گفتگو)، و ... مىپردازد.
نويسنده كتاب، از عالمان سالخورده مصرى، ساكن عربستان و برادر سيّدِ قطب (رهبر شهيد «اخوانالمسلمين») است. از وى، پيش از اين، آثار متعّددى در دفاع از اسلام و مرزهاى عقيده و نيز نقد انديشه و عمل غربيان (بويژه غارت منابع ديگر ملّتها، تحميلهاى سياسى و فرهنگى، حمايت از صهيونيزم، و ...) از وى منتشر شده است كه نشان مىدهد وى، دغدغه «اسلام» و «امّت» دارد.
قطب، در اين كتاب، بدون آن كه وارد بحثهاى آكادميك (مَدرَسى) بشود، با اشاره به ابعاد محسوس و اخبار جارى «جهانى شدن»، به چند بُعدى بودن اين پديده و پيوستگى ابعاد سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى آن، تأكيد مىكند و نتيجه مىگيرد كه چنين پديدهاى قطعاً بر حيات امّت اسلامى، مؤثّر خواهد بود.
سپس به عظمت گذشته مسلمانان در تاريخ و تصريحات خداوند بر اين كه امت اسلامى، امّتى پيروز و فرادست است، توجّه مىدهد و نتيجه مىگيرد كه ضعف غالب شده بر امّت امروز اسلام، نتيجه اعمال خود اين امّت است و فاصله گرفتن حاكمان از عدالت اجتماعى، و شهروندان از اخلاق و امر به معروف و نهى از منكر، و عالمان و روشنفكران از الگو قرار دادن پيامبر(ص) و قرآن، و ... كار امّت را به تباهى و دنبالهروى غربيان كشانده است.
قطب، در عين اين كه با استناد گسترده به آيات و احاديث، اسلام را دينى جهانى و شايسته رهبرى جهان و قادر به اين كار مىداند، معتقد است كه نظام حاكم امروز جهان، به راهى جز استقلال و دموكراسى و آزادى تجارت و آزادى شهروندان و آزادى انتخاب عقيده و ... مىرود و اين شعارهاى غربيان، با مطالعه سطحى و اجمالى وضعيّت فلسطين، نفت، اقليتهاى مسلمان در اروپا و امريكا، تحميل سكولاريزم (جدايى دين و سياست) و ليبراليسم (اِباحيگرى) و نفى بنيادهاى ثابت اخلاقى از طريق نهادهاى مسلّط بينالمللى، و ... رنگ مىبازد.
پيشنهاد نويسنده، بازگشت امّت اسلام به: وحدت، ايمان اسلامى، اخلاق و عمل به احكام خداوند (بويژه در عرصه اجتماع و حكومت و تعليم و تربيت) است، تا شُكوه امّت، دوباره به آن بازگردد، زيانهاى جهانى شدن در كشورهاى اسلامى كاهش يابد و به تدريج، نبض تصميمگيرىهاى جهانى، به دست مسلمانان بيفتد، چنان كه وعده خداوند است.
[بخش علمى: براى آشنايى با ديدگاههاى عالمان و روشنفكران مسلمان شيعه درباره جهانى شدن، مراجعه به منابع زير، سودمند است: جهانى شدن و اسلام (مجموعه مقالات)، قم: دانشگاه مفيد، 1384؛ فقه جهانى شدن (دانشنام فقه، ج156)، [آيةالله [سيّد محمّد شيرازى، ترجمه: عبدالحسين هراتى، سايت [www.shirazi.ir
به تعبير نويسنده، جهانى شدن، گذشته از آن كه مىتواند تفسير و معنايى مبتنى بر بروز ناامنى داشته باشد و در ذاتش با «ناامنى» عجين است و به طور طبعى، وضعيت موجود را دچار تغيير و تحول مىسازد، وجه دومى نيز دارد و آن، پيامدهاى حاصل از «جهانى شدن» است كه در يك ارزيابى كلى به دو دسته «امنيتساز» و «امنيتسوز»، قابل تقسيم هستند.
مجموع اين دو رويكرد، خواننده را به آن جا رهنمون مىكند كه در مواجه با «جهانى شدن»، به پيامدهاى امنيتى آن بيش از پيش توجّه داشته است. مجموعه حاضر كه در بردارنده شش مقاله در اين زمينه است، مىتواند گامى مثبت در اين راستا ارزيابى شود.
مقاله «همسايگان جهانى»، از آن روى كه به واگويى تجارب و دستآوردهاى «كميسيون اداره مسائل جهانى» مىپردازد، در خورد توجه است. بر اين اساس، مسئوليتپذيرى جامعه بينالمللى، كه از ديرباز در قالبهاى جلوگيرى از بروز منازعات داخلى با همكارى «بازيگران بينالمللى»، «بازگشت به استراتژى صيانت از صلح در ميان واحدهاى ملى و در درون آنها» و ... وجود داشته است، مىتوان با «ايجاد يك سازمان حقوقى مؤثّر بينالمللى»، ضمن پاسداشت گفتمان ملى، عوارض ضد امنيتى جهانى شدن را نيز كاهش دهد.
«مايك مانين» در نوشتار بعدى به مسئله مهم و حساس جهانى معاصر يعنى «دموكراسى» اشاره دارد و تفكيك گونههاى مختلف «دموكراسى»، از تفسير ليبراليستى نوينِ دموكراسى ياد مىكند و سعى در نفوذ به كليه سيستمهاى سياسى را دارد.
مجيد واكيا تهرانيان، در اين كتاب، با اشاره به امواج هفتگانه مدرنيسم، مدعىاند كه «جهانى شدن» نه فرآيندى كاملاً تازه، بلكه تصويرى نوين از مدرنيسم است.
آنچه به مقاله «جانويگلر» اهميت مىبخشد، توجّه به «مشكلى» حياتى در جريان توسعه است كه به طور مشخص، تهديدات زيست محيطى را در بر مىگيرد.
آخرين مقاله با عنوان «ابعاد جهانگرايى» به قلم «جان هنانيان» در حكم نتيجهگيرى و جمعبندى اين دو ديدگاه، مطرح است. نويسنده با اشاره به فرصتها و تهديدات ناشى از «جهانى شدن» بر اين باور است كه در كنار مشكلاتى كه ذكر شد، جهانى شدن، فرصتهايى را پديد مىآورد كه نه مخل امنيت بلكه مؤيد آن هستند.
در آغاز هزاره سوم و قرن بيست و يكم ميلادى، يك پرسش محورى بر انديشه آدميان سايه افكنده: آيا به واقع، جهان امروز تغيير كرده، و يا شناخت و تفسير ما از جهان، دستخوش تحول شده است؟ اين كتاب، محصول يك كنجكاوى ساده درباره پديده جهانى شدن از نگاهى ديگر است. در واقع، هدف آن، بيشتر طرح نادانستهها و باز انديشى انتقادى دانستههاى رايج است. مؤلف اين كتاب سعى دارد با مطرح كردن انديشههاى نوِ مطرح شده در سالهاى پايانى قرن بيستم، خبر از يك تحول بزرگ و بنيادى و ورود به دوره «پُست مُدرن» (دوره پس از مدرنيسم) بدهد.
فصل اول كتاب، به بررسى جهانى شدن به عنوان يك امر قطعىالوقوع، در دو حوزه بههم پيوسته «سياست» و «فرهنگ»، با هدف تبيين واقعيتهاى جهان و انديشيدن درباره آنها مىپردازد.
فصل دوم، با اين مبنا كه جهانى شدن، پديدهاى سياسى - اجتماعى است، مىكوشد به اين سؤال، پاسخ دهد كه چگونه مىتوان به شناخت يك پديده سياسى - اجتماعى دست يافت و اين شناخت تا چه اندازه دقيق و پاسخگوى ابهامات ذهن ماست؟».
فصل سوم با پيگيرى بحث قبلى و با طرح ديدگاههاى مختلف درباره فرآيند جهانى شدن، به اين موضوع مىپردازد كه آيا نظريه سياسى، رسالتى براى پيشبينى آينده دارد يا نه؟
در فصل چهارم، مؤلف، با طرح پرسشهايى، تحليل صرفاً سياسىِ فرآينده جهانى شدن را به نقد مىكشد.
فصل پنجم، رويكرد ارزشى و فرهنگى به انسان را مطرح مىكند و با شرح رابطه تعاملى ميان فرهنگ، انديشه و فلسفه سياسى، نشانههاى تجديد حيات فلسفه سياسى در جهان جديد را بررسى مىكند.
در فصل ششم، با طرح «نظريه فرهنگى» در عرصه انديشهورزى، به تحليل «جهانى شدن» از اين ديدگاه مىپردازد.
فصل هفتم، فرهنگ و سياست را از منظر كثرتگرايى و دموكراسى و استراتژىهاى دوره گذار مورد مطالعه قرار مىدهد.
فصل هشتم، نظريه فرهنگى و روند جهانى شدن را با تأكيد بر ديدگاههاى جديد مطرح مىكند و انديشه فرا مادى را به بحث مىگذارد.
در فصل نهم به اين پرسش محورى پرداخته شده كه كشورهايى نظير ايران چه راهبردى در برابر فرهنگ جهانى بايد در پيش بگيرند تا آسيبهاى احتمالى ناشى از اين فرآيند را كاهش دهند. از ديدگاه نويسنده، انتخاب نظريه «گفتگوى تمدّنها» به ابتكار آقاى سيد محمد خاتمى، راهحل مناسبى براى برخورد فعال با روند جهانى شدن از منظر فرهنگ و سياست است.
در فصل دهم، مؤلف، سعى در ارزيابى دورنماى آينده جهانى شدن و بحرانهاى ناشى از آن دارد.
وضعيت بشرى در عصر جهانى چيست؟ آيا جهانگسترى، فهم و شناخت را در ميان مردم به راستى بالا برده است و به درك و احترام متقابل انجاميده است؟
اين كتاب، وضعيت بشرى را از زاويه جهانگسترى بررسى مىكند و مؤلّف كه آميزهاى از مباحث: فروپاشى نظام جهانى دوقطبى، فرا رسيدن انقلاب اطلاعاتى و پيدايش انديشه پَسا تجدد خواهانه بشر را به بحث گذاشته، معتقد است كه جهانگسترى يا همان جهانى شدن، بشر را در آستانه دوره جديدى قرار داده است. شيوه توليد اين دوره تازه، ديدگاههاى موجود را به چالش مىخواند، و شيوه تفكر مبتكرانهاى را ايجاب مىكند. تحول جهان در زندگى مادى نيز هم چالش عرضه داشته است و هم فرصت!
بر بشر امروز، واجب است كه براى جهاندارى كل بشر، نبوغ را به كار اندازد و ساز و كار تازهاى بينديشد؛ ساز و كارى كه به اين چالشها پاسخ بگويد و از فرصتها بهره بگيرد.
كتاب معرفى شده، درك نويسنده را از چالشها باز مىگويد و براى برخى از آنها پاسخهايى پيشنهاد مىكند.
نويسنده اين كتاب، يافتههايش را به چهار فصل تقسيم مىكند:
فصل اول، صحنه را براى عرضه و معرفى جهانى شدن مىچيند و رهيافت نظرى و روششناسى كتاب را توضيح مىدهد.
فصل دوم، موضعى را كه نويسنده در باب سرشت جهانگسترى اتخاذ مىكند و آن را با ساير سرمشقهاى رايج در ميان عالمان و عاملان مقايسه مىكند و مىكوشد در خصوص سرشت آدمى و بويژه رابطه آن با محتواهاى تمدنى به طور كلى و با محتواى تمدن اطلاعاتى، كه جهانگسترى باب آن را گشوده، نظريهاى همهسويه ارائه كند.
فصل سوم، برداشت نويسنده را از سرشت تمدن اطلاعاتى در حال پيدايش باز مىگويد و مدّعى است كه اين مرحله جديد در تاريخ بشر، مسلتزم تناقضنماى «يك تمدن - تمدنهاى بسيار» است، همراه با فنّاورى به عنوان مبناى نظرى آن، اطلاعات به عنوان شيوه توليدش، و كثرتگرايى به عنوان ويژگى عملى آن. همچنين وى پيشنهاد مىكند كه بشر مىتواند مشوق برخورد باشد يا مروج گفتگو؛ كه در واقع به اراده سياسى فرد و آيندهنگرى وى بستگى دارد.
در فصل چهارم، نويسنده، رئوس چالشهاى اين تمدن جديد را برمىشمارد و پاسخهاى ممكن يا زمينههايى براى پژوهش بيشتر را معرفى و پيشنهاد مىكند.
سرانجام در فصل پنجم، چند درس كلّى براى آينده به عنوان نتيجه بحث، به اختصار طرح مىشود.
فرهنگ رجايى، سالهاست كه به بازگشتن به گفتگو و رهايى بشريت از خلال ارتباطات و در بطن تمدنهاى جهان مىانديشد؛ امّا تذكّر مكرّر او، اين است كه: بايد فرصتها و خطرها را همزمان و به يك اندازه شناخت.
وقايع 11 سپتامبر 2001 در نيويورك و واشنگتن و متعاقباً حمله نظامى امريكا و انگليس به افغانستان و عراق، چهرهاى به ظاهر بشردوست، امنيتخواه و ستمديده را از نظام سرمايهدارى به ظهور رساند؛ امّا اين كتاب سعى دارد چهره خشن، نظامى و تجاوز كارانه نظم نوين جهانى را كه در پوششهاى عوامفريبانه تبادلات فرهنگى و هنرى، حقوق بشر، آزادى تجارت، و انتقال تكنولوژى پنهان شده است، نشان دهد.
فصل اول كتاب، به مصاحبه مؤلف با «ايسنا» اختصاص مىيابد كه شامل توضيح و تحليل وقايع امريكا و افغانستان است.
در فصل دوم سعى شده است كه عملكرد دو كشور بزرگ استعمارى: امريكا و انگليس، در فاصله سالهاى 1891 تا 1976 به شكل كاملاً گذرا، گزارش و تحليل گردد تا اولاً ارتباط بين جهانى سازى در اين دوران و دوران بعد از 1976 و ثانياً ويژگى پايدار سرمايهدارى جهانى (كه تجاوز، توطئه، چپاول و گسترش حيطه قدرت و ثروت آن است) آشكارتر گردد.
بخش سوم به جهانى سازى در فاصله سالهاى 1976 تا 2000 مىپردازد كه تحت عنوان نظام سرمايهدارى جهانى در دو قرن گذشته، تشكيلات متعددى براى حفظ و تداوم شيوه خود در قبال كشورهاى ضعيف و تحت سلطه، سامان داده است.
به بيان مؤلف، با رشد نظام سرمايهدارى، نوع و نحوه عملكرد و چگونگى فعاليت سازمانها و تشكيلات سرمايهدارى، شكل و كاركرد خاصى يافته است و اكنون شناخت نحوه كاركرد اين نظام در كشورهاى پيشرفته و عقبمانده، ضرورت زمان ماست.
وى معتقد است كه بحث جهانى شدن در ايران، به منظور پيوستن به اين پديده جديد و به منظور تسريع فرآيند رشد و گسترش همهجانبه نظام سرمايهدارى در نظام جهانى است و از اينروست كه بعضى با اظهار نظرهاى انتقادى سعى كردهاند كه ترديدها، مشكلات و اهداف جهانى شدن را در جرايد، منعكس كنند.
در مجموع، مىتوان گفت كه تلاشهاى نويسنده در اين كتاب، بر سه محور، متمركز است:
1. تشكيلات بينالمللى سازمان تجارت جهانى، تاريخچه آن، نحوه عملكرد آن و ... را بيان مىكند.
2. عكسالعملها و اعتراضات محافل روشنگرى، كارگرى و سنديكاهاى كشورهاى پيشرفته صنعتى و جهان سوم را در برابر اين پديده ذكر كرده است.
3. قضاوت خود را در اين باره خلاصه و موجز بيان داشته، داورى نهايى را برعهده خوانندگان گذاشته است.
جهانى شدن چيست؟ چرا جهانى شدن، موجب بحثها و اختلاف نظرهاى بسيار شده است؟ آيا جهانى شدن منجر به يك دنياى آشفته خواهد شد؟
امروز اين پديده به عنوان يكى از مقولههاى پر كشش، در بين انديشمندان قابل مطرح است. در اين كتاب، تعاريف مختلفى از جهانى شدن (از جمله: فشردگى زمان و فضا، فرايندى فراسوى مدرنيته، غربى شدن، عصر اطلاعات، جامعه مابعد سرمايهدارى و ...) به بحث گذاشته مىشود. از جمله افرادى كه به اين پديده پرداختهاند ديويد هلد و آنتوتىمكگرو (از اساتيد دانشگاههاى انگلستان) هستند كه در آخرين كتاب مشتركشان، چكيده كتابهاى قبلى خود و همچنين نقد و نظريات متعدد را جمع كردهاند كه اين كتاب، حاصل همين تلاش آنهاست: تحقيقى جامع و فشرده از نظريات مختلف به صورت تطبيقى درباره جهانى شدن.
نكته جالب توجه در اين كتاب، اين است كه نويسندگان كتاب، فقط به جمعآورى نظريات اكتفا نكردهاند، بلكه در پايان، پيشنهادهايى نيز براى بهتر ارائه كردن نظريه «جهانى شدن» به عنوان الگويى مناسب براى قرن بيستويكم در نظر گرفتهاند.
كتاب، همچنين به يكى از مهمترين بحثهاى اخير، يعنى گستره نيروهاى وارد شده بر فرآيند جهانى شدن و نيز تغيير شكل دنيايى كه در آن زندگى مىكنيم، مىپردازد. در اين جا دو مفهوم متفاوت (يعنى «جهانى شدن» و «ضد جهانى شدن») از يكديگر متمايز شدهاند.
اين كتاب، شامل نه فصل است: در فصل اول مفهوم جهانى شدن توضيح داده مىشود.
در فصل دوم تا هفتم، شواهد موافق و مخالف جهانى شدن در هر يك از زمينههاى اصلى (فرهنگ، اقتصاد، سياست، اجتماع و روابط بينالملل)، مورد بررسى قرار مىگيرد و به مسائل مربوط به حقوق و تابعيّت، جغرافيا، هويّت، مرزها، زبان، دولت و ... و تحوّلات ناگزير اشاره مىشود. در فصل هشتم، مجموعهاى از واكنشهاى سياسى در برابر اين فرايند، مطرح مىشود و در فصل آخر نيز به ارزيابى موقتى همه اين مسائل اشاره مىگردد.
در اين اثر، به تأثيراتى كه «جهانى شدن» بر روى اقتصاد، و به دنبال آن در فرهنگ و سياست جهان، بر جاى گذاشته است، تحليل مىشود. پس بىشك، مطالعه اين كتاب، براى كسانى كه نياز به شناخت همهجانبه واكنشهاى مختلف اين پديده بويژه در حوزه تجارت جهان دارند، سودمند است.
«لسترو تارو» از جمله كسانى است كه با نوشتن اين كتاب (در ده فصل) در توجيه جهانى شدن، از شكلدهى مناسب و كاهش آثار منفى آن صحبت مىكند. وى در كتاب خود، با اشاره به اقتصاد جهانى و تحولات صورت گرفته اخير در آن، مطالب متنوعى را ارائه داده است. وى همچنين درباره رابطه بين توسعه اقتصادى كشورها، فنّاورى، جهانى شدن در تعامل با يكديگر و ... بر به كارگيرى دانش و ايجاد مديريت دانش در شركتها - با اين هدف كه با فضاى رقابتى آشنا شوند و بتوانند اقتصاد مبتنى بر دانش را ايجاد كنند - تأكيد مىكند.
مؤلف، بحران در اقتصاد سرمايهدارى را محتمل مىداند و معتقد است كه كشورها بايد براى مقابله با آن، آمادگى داشته باشند؛ زيرا حضور فعال كشورها در صحنه اقتصاد جهانى مىتواند منجر به رشد خود آنها شود، در حالى كه كنارهگيرى از آن، منجر به بازماندن از فرآيند توسعه مىشود. وى در اين مقوله، راهبردهاى جديد رشد و توسعه را مطرح مىكند.
تارو، در مورد سازمانهاى اقتصاد بينالمللى كه بايد متحول شوند و نقش آنها تغيير يابد، پيشنهادهايى ارائه داده است. او راهبُرد مبتنى بر صادرات را - كه در دهههاى گذشته موفق بوده است - براى آينده قابل اجرا نمىداند. وى تحولات اقتصادى كشور چين را دقيقتر از ساير كشورها بررسى مىكند.
پل سوئيزى به عنوان يكى از نويسندگان اين كتاب (مجموعه مقالات)، به تفهيم موضوع «جهانى شدن» مىپردازد و نظر خود را در كتاب اين گونه بيان مىكند: «آنچه مهم است، درك موضوع است كه سرمايهدارى در بطنىترين كُنه و ذات خود، چه از لحاظ درونى و چه از جهت بيرونى، به صورت يك نظام، گسترش مىيابد و هنگامى كه اين نظام، ريشه دوانيد، هم رشد مىكند و هم به اطراف خود گسترش و تسرّى مىيابد».
همچنين وى نظر خود را در مورد سه گرايش بنيادى در باب پيامدهاى جهانى شدن، مطرح مىسازد و در مورد آنها توضيح مىدهد: 1. آهستهتر شدن آهنگ عمومى رشد، 2. تكثير سريع شركتهاى چند مليّتى انحصارى (با چند قطب محدود) در سراسر جهان، 3. آنچه مىتوان «مالى شدن روند انباشت سرمايه» ناميد.
سمير امين نيز از مراحل نظام سرمايهدارى در جهانى شدن صحبت مىكند. وى مرحله نخست را سازماندهى تعرض و ويرانگرانه، در چارچوب نظام سرمايهدارى سوداگر اروپايى مىداند.
مرحله بعد را نيز تفوّق امپرياليسم در معناى دقيقتر آن (يعنى توسعهطلبى ذاتىِ سرمايهدارى كه مشخصه امپرياليسم است)، تلقى و نتيجهگيرى مىكند كه سرمايهدارى، از همان آغاز، گسترشطلب بوده است. جوهره اصلى امپرياليسم، در همين تغيير اساسىِ نقش سرمايههاى بزرگ نهفته است - كه در همين كتاب سوئيزى در نخستين مقاله اين مجموعه در كلىترين بيان به تشريح آن پرداخته و هرى مگداف نيز در بخش دوم رساله خود (جهانى شدن ماليه) به طور تفضيلىتر، تحول تاريخى آن را بررسى كرده است -.
هرى مگداف در بخشى از اين كتاب به توضيح عناوينى همچون: پيدايش و افول ابرقدرتها، محيط اقتصادى در حال تغيير، خيزش روزافزون سرمايهگذارى خارجى مستقيم، تركيب رو به دگرگونى سرمايهگذارى خارجى، جهانى شدن ماليه (سرمايه)، جهان سوم در نظام جهانى، راه مبتنى بر صادرات، راه تجارت سرمايهگذارى و تشكيل بلوكهاى پولى اشاره مىكند.
جيووانى اريگى - ديگر نويسنده كتاب حاضر - در فصلى از اين كتاب، توجه خود را در ميان جنبشهاى ضد نظام جهانى سرمايهدارى، عمدتاً بر روى جنبشهاى طبقه كارگر متمركز ساخته و البته در مجموع، به بررسى موقعيت و سرنوشت ساير جنبشهاى ضد نظام سرمايهدارى جهانى، مانند جنبشهاى آزادى بخش ملى سه قاره و جنبشهاى اجتماعى نوين (مانند: زنان، محيط زيست و ...) نيز پرداخته است.