مجلات >حديث زندگى>شماره 25

كتاب‏خانه زندگى

به كوشش: ريحانه علوى‏مقدّم

درآمدى بر اسلام و جهانى شدن، سيّد عبدالقيّوم سجّادى، قم: بوستان كتاب، 1383، 192 ص، رقعى.

كتاب، از سه فصل، تشكيل شده است. فصل اوّل، تحت عنوان «جهانى شدن، تفسيرها و رويكردها»، به تعاريف، تاريخچه و عوامل جهانى شدن، ماهيت جهانى شدن و ديدگاه‏هاى موجود در اين زمينه، ابعاد جهانى شدن، رويكردها و پيامدهاى جهانى شدن (اعم از آثار مثبت و منفى آن و رويكردهاى مثبت و منفى به آن) و موافقان و مخالفان جهانى شدن مى‏پردازد. مؤلف در بحث از پيامدهاى منفى جهانى شدن، به: تحميل اصول اقتصادى ليبرال و كم‏رنگ شدن اقتصاد ملّى، تحميل دموكراسى هدايت شده غربى، فرسايش اقتدار ملّى كشورها و به چالش كشيده شدن مفاهيم ملّى اشاره مى‏كند و در بحث از پيامدهاى مثبت آن، تقويت همكارى و همگرايى جهانى، تقويت چند صدايى و تكثّرگرايى و قدرت انتخاب انسان‏ها و ملّت‏ها، تقويت هويت‏هاى ملّى و سهولت ارتباطات انسانى را برمى‏شمارد.

عنوان فصل دوم، «اسلام و جهانى شدن» است و ذيل اين عنوان، از دو رويه بودن جهانى شدن (رويه تكنولوژيك و رويه ايدئولوژيك) در باور مؤلف، سخن به ميان مى‏آيد و به دو نظريّه مطرح در زمينه قابل تفكيك بودن يا نبودن اين دو رويه (روش‏ها و ارزش‏ها) اشاره مى‏شود و پس از ياد كردن از ديدگاه‏هاى سيدحسين نصر، بُرهان غَليون، محمد ابوربيع، ماهاتير محمّد و ... در اين زمينه، بر اتفاق‏نظر انديشه‏مندان مسلمان در تضادّ ارزشى فرهنگ غربى و فرهنگ اسلامى، تأكيد مى‏شود. از اين جهت، بُعد ايدئولوژيك (ارزشىِ) جهانى شدن، به دليل ليبراليستى (اِباحى) بودنش، پيوسته با انديشه اسلامى در چالش خواهد بود و از آن‏جا كه اسلام نيز دعوى جهان‏شمولى دارد و ذاتاً پيوسته در پى بهره‏گيرى از فرصت‏ها براى گستردن دامنه ايمان اسلامى است، مى‏توان پيش‏بينى كرد كه ارزش‏هاى اسلامى و ارزش‏هاى فعلى نظام بين‏المللى (فرهنگ غربى)، با تشديد روند جهانى شدن، به چالش‏هاى جدّى‏تر در عرصه‏هاى فرهنگ، اقتصاد و اجتماع، وارد خواهد شد.

فصل سوم كتاب، «جهانى شدن و جمهورى اسلامى ايران» نام دارد و به بررسى: منافع ملّى ايران در عرصه جهانى، حكومت دينى - ارزشى در نظام بين‏المللى جديد، وحدت و وفاق ملّى و اهميت آن در حفظ اقتدار جهانى جمهورى اسلامى، ارزش‏هاى بنيادين ما و جريان جهانى شدن، راهبرد ملّى ما در برابر جهانى شدن (همگرايى، واگرايى يا تبادل و گفتگو)، و ... مى‏پردازد.

مسلمانان و مسئله جهانى شدن، محمّد قُطب، ترجمه: زاهد ويسى، تهران: بين‏الملل، 1382، 106 ص، رقعى.

نويسنده كتاب، از عالمان سالخورده مصرى، ساكن عربستان و برادر سيّدِ قطب (رهبر شهيد «اخوان‏المسلمين») است. از وى، پيش از اين، آثار متعّددى در دفاع از اسلام و مرزهاى عقيده و نيز نقد انديشه و عمل غربيان (بويژه غارت منابع ديگر ملّت‏ها، تحميل‏هاى سياسى و فرهنگى، حمايت از صهيونيزم، و ...) از وى منتشر شده است كه نشان مى‏دهد وى، دغدغه «اسلام» و «امّت» دارد.

قطب، در اين كتاب، بدون آن كه وارد بحث‏هاى آكادميك (مَدرَسى) بشود، با اشاره به ابعاد محسوس و اخبار جارى «جهانى شدن»، به چند بُعدى بودن اين پديده و پيوستگى ابعاد سياسى، فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى آن، تأكيد مى‏كند و نتيجه مى‏گيرد كه چنين پديده‏اى قطعاً بر حيات امّت اسلامى، مؤثّر خواهد بود.

سپس به عظمت گذشته مسلمانان در تاريخ و تصريحات خداوند بر اين كه امت اسلامى، امّتى پيروز و فرادست است، توجّه مى‏دهد و نتيجه مى‏گيرد كه ضعف غالب شده بر امّت امروز اسلام، نتيجه اعمال خود اين امّت است و فاصله گرفتن حاكمان از عدالت اجتماعى، و شهروندان از اخلاق و امر به معروف و نهى از منكر، و عالمان و روشن‏فكران از الگو قرار دادن پيامبر(ص) و قرآن، و ... كار امّت را به تباهى و دنباله‏روى غربيان كشانده است.

قطب، در عين اين كه با استناد گسترده به آيات و احاديث، اسلام را دينى جهانى و شايسته رهبرى جهان و قادر به اين كار مى‏داند، معتقد است كه نظام حاكم امروز جهان، به راهى جز استقلال و دموكراسى و آزادى تجارت و آزادى شهروندان و آزادى انتخاب عقيده و ... مى‏رود و اين شعارهاى غربيان، با مطالعه سطحى و اجمالى وضعيّت فلسطين، نفت، اقليت‏هاى مسلمان در اروپا و امريكا، تحميل سكولاريزم (جدايى دين و سياست) و ليبراليسم (اِباحيگرى) و نفى بنيادهاى ثابت اخلاقى از طريق نهادهاى مسلّط بين‏المللى، و ... رنگ مى‏بازد.

پيشنهاد نويسنده، بازگشت امّت اسلام به: وحدت، ايمان اسلامى، اخلاق و عمل به احكام خداوند (بويژه در عرصه اجتماع و حكومت و تعليم و تربيت) است، تا شُكوه امّت، دوباره به آن بازگردد، زيان‏هاى جهانى شدن در كشورهاى اسلامى كاهش يابد و به تدريج، نبض تصميم‏گيرى‏هاى جهانى، به دست مسلمانان بيفتد، چنان كه وعده خداوند است.

[بخش علمى: براى آشنايى با ديدگاه‏هاى عالمان و روشن‏فكران مسلمان شيعه درباره جهانى شدن، مراجعه به منابع زير، سودمند است: جهانى شدن و اسلام (مجموعه مقالات)، قم: دانشگاه مفيد، 1384؛ فقه جهانى شدن (دانش‏نام فقه، ج156)، [آية‏الله [سيّد محمّد شيرازى، ترجمه: عبدالحسين هراتى، سايت [www.shirazi.ir

جهانى شدن: چالش‏ها و ناامنى‏ها، به كوشش: اصغر افتخارى، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردى، 1380، 323 ص، رقعى.

به تعبير نويسنده، جهانى شدن، گذشته از آن كه مى‏تواند تفسير و معنايى مبتنى بر بروز ناامنى داشته باشد و در ذاتش با «ناامنى» عجين است و به طور طبعى، وضعيت موجود را دچار تغيير و تحول مى‏سازد، وجه دومى نيز دارد و آن، پيامدهاى حاصل از «جهانى شدن» است كه در يك ارزيابى كلى به دو دسته «امنيت‏ساز» و «امنيت‏سوز»، قابل تقسيم هستند.

مجموع اين دو رويكرد، خواننده را به آن جا رهنمون مى‏كند كه در مواجه با «جهانى شدن»، به پيامدهاى امنيتى آن بيش از پيش توجّه داشته است. مجموعه حاضر كه در بردارنده شش مقاله در اين زمينه است، مى‏تواند گامى مثبت در اين راستا ارزيابى شود.

مقاله «همسايگان جهانى»، از آن روى كه به واگويى تجارب و دست‏آوردهاى «كميسيون اداره مسائل جهانى» مى‏پردازد، در خورد توجه است. بر اين اساس، مسئوليت‏پذيرى جامعه بين‏المللى، كه از ديرباز در قالب‏هاى جلوگيرى از بروز منازعات داخلى با همكارى «بازيگران بين‏المللى»، «بازگشت به استراتژى صيانت از صلح در ميان واحدهاى ملى و در درون آنها» و ... وجود داشته است، مى‏توان با «ايجاد يك سازمان حقوقى مؤثّر بين‏المللى»، ضمن پاسداشت گفتمان ملى، عوارض ضد امنيتى جهانى شدن را نيز كاهش دهد.

«مايك مانين» در نوشتار بعدى به مسئله مهم و حساس جهانى معاصر يعنى «دموكراسى» اشاره دارد و تفكيك گونه‏هاى مختلف «دموكراسى»، از تفسير ليبراليستى نوينِ دموكراسى ياد مى‏كند و سعى در نفوذ به كليه سيستم‏هاى سياسى را دارد.

مجيد واكيا تهرانيان، در اين كتاب، با اشاره به امواج هفتگانه مدرنيسم، مدعى‏اند كه «جهانى شدن» نه فرآيندى كاملاً تازه، بلكه تصويرى نوين از مدرنيسم است.

آنچه به مقاله «جان‏ويگلر» اهميت مى‏بخشد، توجّه به «مشكلى» حياتى در جريان توسعه است كه به طور مشخص، تهديدات زيست محيطى را در بر مى‏گيرد.

آخرين مقاله با عنوان «ابعاد جهان‏گرايى» به قلم «جان هنانيان» در حكم نتيجه‏گيرى و جمع‏بندى اين دو ديدگاه، مطرح است. نويسنده با اشاره به فرصت‏ها و تهديدات ناشى از «جهانى شدن» بر اين باور است كه در كنار مشكلاتى كه ذكر شد، جهانى شدن، فرصت‏هايى را پديد مى‏آورد كه نه مخل امنيت بلكه مؤيد آن هستند.

جهانى شدن، فرهنگ و سياست (نقد و تحليل نظرى - معرفت شناختى)، على‏اصغر كاظمى، تهران: قومس، 1380، 322 ص، رقعى.

در آغاز هزاره سوم و قرن بيست و يكم ميلادى، يك پرسش محورى بر انديشه آدميان سايه افكنده: آيا به واقع، جهان امروز تغيير كرده، و يا شناخت و تفسير ما از جهان، دستخوش تحول شده است؟ اين كتاب، محصول يك كنجكاوى ساده درباره پديده جهانى شدن از نگاهى ديگر است. در واقع، هدف آن، بيشتر طرح نادانسته‏ها و باز انديشى انتقادى دانسته‏هاى رايج است. مؤلف اين كتاب سعى دارد با مطرح كردن انديشه‏هاى نوِ مطرح شده در سال‏هاى پايانى قرن بيستم، خبر از يك تحول بزرگ و بنيادى و ورود به دوره «پُست مُدرن» (دوره پس از مدرنيسم) بدهد.

فصل اول كتاب، به بررسى جهانى شدن به عنوان يك امر قطعى‏الوقوع، در دو حوزه به‏هم پيوسته «سياست» و «فرهنگ»، با هدف تبيين واقعيت‏هاى جهان و انديشيدن درباره آنها مى‏پردازد.

فصل دوم، با اين مبنا كه جهانى شدن، پديده‏اى سياسى - اجتماعى است، مى‏كوشد به اين سؤال، پاسخ دهد كه چگونه مى‏توان به شناخت يك پديده سياسى - اجتماعى دست يافت و اين شناخت تا چه اندازه دقيق و پاسخگوى ابهامات ذهن ماست؟».

فصل سوم با پيگيرى بحث قبلى و با طرح ديدگاه‏هاى مختلف درباره فرآيند جهانى شدن، به اين موضوع مى‏پردازد كه آيا نظريه سياسى، رسالتى براى پيش‏بينى آينده دارد يا نه؟

در فصل چهارم، مؤلف، با طرح پرسش‏هايى، تحليل صرفاً سياسىِ فرآينده جهانى شدن را به نقد مى‏كشد.

فصل پنجم، رويكرد ارزشى و فرهنگى به انسان را مطرح مى‏كند و با شرح رابطه تعاملى ميان فرهنگ، انديشه و فلسفه سياسى، نشانه‏هاى تجديد حيات فلسفه سياسى در جهان جديد را بررسى مى‏كند.

در فصل ششم، با طرح «نظريه فرهنگى» در عرصه انديشه‏ورزى، به تحليل «جهانى شدن» از اين ديدگاه مى‏پردازد.

فصل هفتم، فرهنگ و سياست را از منظر كثرت‏گرايى و دموكراسى و استراتژى‏هاى دوره گذار مورد مطالعه قرار مى‏دهد.

فصل هشتم، نظريه فرهنگى و روند جهانى شدن را با تأكيد بر ديدگاه‏هاى جديد مطرح مى‏كند و انديشه فرا مادى را به بحث مى‏گذارد.

در فصل نهم به اين پرسش محورى پرداخته شده كه كشورهايى نظير ايران چه راهبردى در برابر فرهنگ جهانى بايد در پيش بگيرند تا آسيب‏هاى احتمالى ناشى از اين فرآيند را كاهش دهند. از ديدگاه نويسنده، انتخاب نظريه «گفتگوى تمدّن‏ها» به ابتكار آقاى سيد محمد خاتمى، راه‏حل مناسبى براى برخورد فعال با روند جهانى شدن از منظر فرهنگ و سياست است.

در فصل دهم، مؤلف، سعى در ارزيابى دورنماى آينده جهانى شدن و بحران‏هاى ناشى از آن دارد.

پديده جهانى شدن وضعيت بشرى و تمدن اطلاعاتى، فرهنگ رجايى، مترجم: عبدالحسين آزرنگ، تهران: آگه، 1382، 563 ص، رقعى.

وضعيت بشرى در عصر جهانى چيست؟ آيا جهان‏گسترى، فهم و شناخت را در ميان مردم به راستى بالا برده است و به درك و احترام متقابل انجاميده است؟

اين كتاب، وضعيت بشرى را از زاويه جهان‏گسترى بررسى مى‏كند و مؤلّف كه آميزه‏اى از مباحث: فروپاشى نظام جهانى دوقطبى، فرا رسيدن انقلاب اطلاعاتى و پيدايش انديشه پَسا تجدد خواهانه بشر را به بحث گذاشته، معتقد است كه جهان‏گسترى يا همان جهانى شدن، بشر را در آستانه دوره جديدى قرار داده است. شيوه توليد اين دوره تازه، ديدگاه‏هاى موجود را به چالش مى‏خواند، و شيوه تفكر مبتكرانه‏اى را ايجاب مى‏كند. تحول جهان در زندگى مادى نيز هم چالش عرضه داشته است و هم فرصت!

بر بشر امروز، واجب است كه براى جهاندارى كل بشر، نبوغ را به كار اندازد و ساز و كار تازه‏اى بينديشد؛ ساز و كارى كه به اين چالش‏ها پاسخ بگويد و از فرصت‏ها بهره بگيرد.

كتاب معرفى شده، درك نويسنده را از چالش‏ها باز مى‏گويد و براى برخى از آنها پاسخ‏هايى پيشنهاد مى‏كند.

نويسنده اين كتاب، يافته‏هايش را به چهار فصل تقسيم مى‏كند:

فصل اول، صحنه را براى عرضه و معرفى جهانى شدن مى‏چيند و رهيافت نظرى و روش‏شناسى كتاب را توضيح مى‏دهد.

فصل دوم، موضعى را كه نويسنده در باب سرشت جهان‏گسترى اتخاذ مى‏كند و آن را با ساير سرمشق‏هاى رايج در ميان عالمان و عاملان مقايسه مى‏كند و مى‏كوشد در خصوص سرشت آدمى و بويژه رابطه آن با محتواهاى تمدنى به طور كلى و با محتواى تمدن اطلاعاتى، كه جهان‏گسترى باب آن را گشوده، نظريه‏اى همه‏سويه ارائه كند.

فصل سوم، برداشت نويسنده را از سرشت تمدن اطلاعاتى در حال پيدايش باز مى‏گويد و مدّعى است كه اين مرحله جديد در تاريخ بشر، مسلتزم تناقض‏نماى «يك تمدن - تمدن‏هاى بسيار» است، همراه با فنّاورى به عنوان مبناى نظرى آن، اطلاعات به عنوان شيوه توليدش، و كثرت‏گرايى به عنوان ويژگى عملى آن. همچنين وى پيشنهاد مى‏كند كه بشر مى‏تواند مشوق برخورد باشد يا مروج گفتگو؛ كه در واقع به اراده سياسى فرد و آينده‏نگرى وى بستگى دارد.

در فصل چهارم، نويسنده، رئوس چالش‏هاى اين تمدن جديد را برمى‏شمارد و پاسخ‏هاى ممكن يا زمينه‏هايى براى پژوهش بيشتر را معرفى و پيشنهاد مى‏كند.

سرانجام در فصل پنجم، چند درس كلّى براى آينده به عنوان نتيجه بحث، به اختصار طرح مى‏شود.

فرهنگ رجايى، سال‏هاست كه به بازگشتن به گفتگو و رهايى بشريت از خلال ارتباطات و در بطن تمدن‏هاى جهان مى‏انديشد؛ امّا تذكّر مكرّر او، اين است كه: بايد فرصت‏ها و خطرها را هم‏زمان و به يك اندازه شناخت.

آن سوى جهانى‏سازى، محمدحسين رفيعى فنود، تهران: صمديه، 1381، اول، 116 ص، رقعى.

وقايع 11 سپتامبر 2001 در نيويورك و واشنگتن و متعاقباً حمله نظامى امريكا و انگليس به افغانستان و عراق، چهره‏اى به ظاهر بشردوست، امنيت‏خواه و ستم‏ديده را از نظام سرمايه‏دارى به ظهور رساند؛ امّا اين كتاب سعى دارد چهره خشن، نظامى و تجاوز كارانه نظم نوين جهانى را كه در پوشش‏هاى عوام‏فريبانه تبادلات فرهنگى و هنرى، حقوق بشر، آزادى تجارت، و انتقال تكنولوژى پنهان شده است، نشان دهد.

فصل اول كتاب، به مصاحبه مؤلف با «ايسنا» اختصاص مى‏يابد كه شامل توضيح و تحليل وقايع امريكا و افغانستان است.

در فصل دوم سعى شده است كه عملكرد دو كشور بزرگ استعمارى: امريكا و انگليس، در فاصله سال‏هاى 1891 تا 1976 به شكل كاملاً گذرا، گزارش و تحليل گردد تا اولاً ارتباط بين جهانى سازى در اين دوران و دوران بعد از 1976 و ثانياً ويژگى پايدار سرمايه‏دارى جهانى (كه تجاوز، توطئه، چپاول و گسترش حيطه قدرت و ثروت آن است) آشكارتر گردد.

بخش سوم به جهانى سازى در فاصله سال‏هاى 1976 تا 2000 مى‏پردازد كه تحت عنوان نظام سرمايه‏دارى جهانى در دو قرن گذشته، تشكيلات متعددى براى حفظ و تداوم شيوه خود در قبال كشورهاى ضعيف و تحت سلطه، سامان داده است.

به بيان مؤلف، با رشد نظام سرمايه‏دارى، نوع و نحوه عملكرد و چگونگى فعاليت سازمان‏ها و تشكيلات سرمايه‏دارى، شكل و كاركرد خاصى يافته است و اكنون شناخت نحوه كاركرد اين نظام در كشورهاى پيشرفته و عقب‏مانده، ضرورت زمان ماست.

وى معتقد است كه بحث جهانى شدن در ايران، به منظور پيوستن به اين پديده جديد و به منظور تسريع فرآيند رشد و گسترش همه‏جانبه نظام سرمايه‏دارى در نظام جهانى است و از اين‏روست كه بعضى با اظهار نظرهاى انتقادى سعى كرده‏اند كه ترديدها، مشكلات و اهداف جهانى شدن را در جرايد، منعكس كنند.

در مجموع، مى‏توان گفت كه تلاش‏هاى نويسنده در اين كتاب، بر سه محور، متمركز است:

1. تشكيلات بين‏المللى سازمان تجارت جهانى، تاريخچه آن، نحوه عملكرد آن و ... را بيان مى‏كند.

2. عكس‏العمل‏ها و اعتراضات محافل روشنگرى، كارگرى و سنديكاهاى كشورهاى پيشرفته صنعتى و جهان سوم را در برابر اين پديده ذكر كرده است.

3. قضاوت خود را در اين باره خلاصه و موجز بيان داشته، داورى نهايى را برعهده خوانندگان گذاشته است.

جهانى شدن و مخالفان آن، ديويد هلد و آنتوتى‏مك‏گرو، مترجم: مسعود كرباسيان، تهران: علمى و فرهنگى، 1382، 182 ص، رقعى.

جهانى شدن چيست؟ چرا جهانى شدن، موجب بحث‏ها و اختلاف نظرهاى بسيار شده است؟ آيا جهانى شدن منجر به يك دنياى آشفته خواهد شد؟

امروز اين پديده به عنوان يكى از مقوله‏هاى پر كشش، در بين انديشمندان قابل مطرح است. در اين كتاب، تعاريف مختلفى از جهانى شدن (از جمله: فشردگى زمان و فضا، فرايندى فراسوى مدرنيته، غربى شدن، عصر اطلاعات، جامعه مابعد سرمايه‏دارى و ...) به بحث گذاشته مى‏شود. از جمله افرادى كه به اين پديده پرداخته‏اند ديويد هلد و آنتوتى‏مك‏گرو (از اساتيد دانشگاه‏هاى انگلستان) هستند كه در آخرين كتاب مشتركشان، چكيده كتاب‏هاى قبلى خود و همچنين نقد و نظريات متعدد را جمع كرده‏اند كه اين كتاب، حاصل همين تلاش آنهاست: تحقيقى جامع و فشرده از نظريات مختلف به صورت تطبيقى درباره جهانى شدن.

نكته جالب توجه در اين كتاب، اين است كه نويسندگان كتاب، فقط به جمع‏آورى نظريات اكتفا نكرده‏اند، بلكه در پايان، پيشنهادهايى نيز براى بهتر ارائه كردن نظريه «جهانى شدن» به عنوان الگويى مناسب براى قرن بيست‏ويكم در نظر گرفته‏اند.

كتاب، همچنين به يكى از مهم‏ترين بحث‏هاى اخير، يعنى گستره نيروهاى وارد شده بر فرآيند جهانى شدن و نيز تغيير شكل دنيايى كه در آن زندگى مى‏كنيم، مى‏پردازد. در اين جا دو مفهوم متفاوت (يعنى «جهانى شدن» و «ضد جهانى شدن») از يكديگر متمايز شده‏اند.

اين كتاب، شامل نه فصل است: در فصل اول مفهوم جهانى شدن توضيح داده مى‏شود.

در فصل دوم تا هفتم، شواهد موافق و مخالف جهانى شدن در هر يك از زمينه‏هاى اصلى (فرهنگ، اقتصاد، سياست، اجتماع و روابط بين‏الملل)، مورد بررسى قرار مى‏گيرد و به مسائل مربوط به حقوق و تابعيّت، جغرافيا، هويّت، مرزها، زبان، دولت و ... و تحوّلات ناگزير اشاره مى‏شود. در فصل هشتم، مجموعه‏اى از واكنش‏هاى سياسى در برابر اين فرايند، مطرح مى‏شود و در فصل آخر نيز به ارزيابى موقتى همه اين مسائل اشاره مى‏گردد.

برندگان و بازندگان جهانى شدن، لستروتارو، مترجم: مسعود كرباسيان، تهران: علمى و فرهنگى، 1383، 351 ص، وزيرى.

در اين اثر، به تأثيراتى كه «جهانى شدن» بر روى اقتصاد، و به دنبال آن در فرهنگ و سياست جهان، بر جاى گذاشته است، تحليل مى‏شود. پس بى‏شك، مطالعه اين كتاب، براى كسانى كه نياز به شناخت همه‏جانبه واكنش‏هاى مختلف اين پديده بويژه در حوزه تجارت جهان دارند، سودمند است.

«لسترو تارو» از جمله كسانى است كه با نوشتن اين كتاب (در ده فصل) در توجيه جهانى شدن، از شكل‏دهى مناسب و كاهش آثار منفى آن صحبت مى‏كند. وى در كتاب خود، با اشاره به اقتصاد جهانى و تحولات صورت گرفته اخير در آن، مطالب متنوعى را ارائه داده است. وى همچنين درباره رابطه بين توسعه اقتصادى كشورها، فنّاورى، جهانى شدن در تعامل با يكديگر و ... بر به كارگيرى دانش و ايجاد مديريت دانش در شركت‏ها - با اين هدف كه با فضاى رقابتى آشنا شوند و بتوانند اقتصاد مبتنى بر دانش را ايجاد كنند - تأكيد مى‏كند.

مؤلف، بحران در اقتصاد سرمايه‏دارى را محتمل مى‏داند و معتقد است كه كشورها بايد براى مقابله با آن، آمادگى داشته باشند؛ زيرا حضور فعال كشورها در صحنه اقتصاد جهانى مى‏تواند منجر به رشد خود آنها شود، در حالى كه كناره‏گيرى از آن، منجر به بازماندن از فرآيند توسعه مى‏شود. وى در اين مقوله، راه‏بردهاى جديد رشد و توسعه را مطرح مى‏كند.

تارو، در مورد سازمان‏هاى اقتصاد بين‏المللى كه بايد متحول شوند و نقش آنها تغيير يابد، پيشنهادهايى ارائه داده است. او راهبُرد مبتنى بر صادرات را - كه در دهه‏هاى گذشته موفق بوده است - براى آينده قابل اجرا نمى‏داند. وى تحولات اقتصادى كشور چين را دقيق‏تر از ساير كشورها بررسى مى‏كند.

جهانى شدن با كدام هدف؟، پل‏سوئيزى و سمير اَمين و هرى‏مگداف و جيووانى اريگى، مترجم: ناصر زرافشان، تهران: آگاه، 1380، 200 ص، رقعى.

پل سوئيزى به عنوان يكى از نويسندگان اين كتاب (مجموعه مقالات)، به تفهيم موضوع «جهانى شدن» مى‏پردازد و نظر خود را در كتاب اين گونه بيان مى‏كند: «آنچه مهم است، درك موضوع است كه سرمايه‏دارى در بطنى‏ترين كُنه و ذات خود، چه از لحاظ درونى و چه از جهت بيرونى، به صورت يك نظام، گسترش مى‏يابد و هنگامى كه اين نظام، ريشه دوانيد، هم رشد مى‏كند و هم به اطراف خود گسترش و تسرّى مى‏يابد».

همچنين وى نظر خود را در مورد سه گرايش بنيادى در باب پيامدهاى جهانى شدن، مطرح مى‏سازد و در مورد آنها توضيح مى‏دهد: 1. آهسته‏تر شدن آهنگ عمومى رشد، 2. تكثير سريع شركت‏هاى چند مليّتى انحصارى (با چند قطب محدود) در سراسر جهان، 3. آنچه مى‏توان «مالى شدن روند انباشت سرمايه» ناميد.

سمير امين نيز از مراحل نظام سرمايه‏دارى در جهانى شدن صحبت مى‏كند. وى مرحله نخست را سازماندهى تعرض و ويرانگرانه، در چارچوب نظام سرمايه‏دارى سوداگر اروپايى مى‏داند.

مرحله بعد را نيز تفوّق امپرياليسم در معناى دقيق‏تر آن (يعنى توسعه‏طلبى ذاتىِ سرمايه‏دارى كه مشخصه امپرياليسم است)، تلقى و نتيجه‏گيرى مى‏كند كه سرمايه‏دارى، از همان آغاز، گسترش‏طلب بوده است. جوهره اصلى امپرياليسم، در همين تغيير اساسىِ نقش سرمايه‏هاى بزرگ نهفته است - كه در همين كتاب سوئيزى در نخستين مقاله اين مجموعه در كلى‏ترين بيان به تشريح آن پرداخته و هرى مگداف نيز در بخش دوم رساله خود (جهانى شدن ماليه) به طور تفضيلى‏تر، تحول تاريخى آن را بررسى كرده است -.

هرى مگداف در بخشى از اين كتاب به توضيح عناوينى همچون: پيدايش و افول ابرقدرت‏ها، محيط اقتصادى در حال تغيير، خيزش روزافزون سرمايه‏گذارى خارجى مستقيم، تركيب رو به دگرگونى سرمايه‏گذارى خارجى، جهانى شدن ماليه (سرمايه)، جهان سوم در نظام جهانى، راه مبتنى بر صادرات، راه تجارت سرمايه‏گذارى و تشكيل بلوك‏هاى پولى اشاره مى‏كند.

جيووانى اريگى - ديگر نويسنده كتاب حاضر - در فصلى از اين كتاب، توجه خود را در ميان جنبش‏هاى ضد نظام جهانى سرمايه‏دارى، عمدتاً بر روى جنبش‏هاى طبقه كارگر متمركز ساخته و البته در مجموع، به بررسى موقعيت و سرنوشت ساير جنبش‏هاى ضد نظام سرمايه‏دارى جهانى، مانند جنبش‏هاى آزادى بخش ملى سه قاره و جنبش‏هاى اجتماعى نوين (مانند: زنان، محيط زيست و ...) نيز پرداخته است.