مجلات >حديث زندگى>شماره 25

درس‏هاى زندگى

به كوشش: مهدى باقرى بروجردى

بر بلنداى البرز

او نمونه يك معلم دلسوز و فداكار ايرانى است. سال‏ها پيش رئيس دبيرستان البرز تهران بود و آن قدر دلسوز بود كه هيچ وقت كسى نفهميد از 5500 نفر دانش‏آموز البرز، پانصد نفر مجانى تحصيل مى‏كنند و حتى پول توجيبى هم مى‏گيرند. «دكتر محمدعلى مجتهدى» در اول مهرماه 1287ش در لاهيجان به دنيا آمد. بعد از اخذ ديپلم در سال 1310ش به فرانسه رفت و سرانجام در دانشگاه سوربن با درجه «شايان افتخار» مقام دكتراى دولتى رياضيات را به دست آورد. بدين ترتيب او نخستين دكتر رياضيات شد. رياست سى و چهار ساله او بر دبيرستان البرز از سال 1323ش آغاز شد. اين رئيس پاى‏بند به اخلاق، در ثبت نام از دانش‏آموزان، اهل قبول سفارش نبود. معروف است در آن سال‏ها، هنگام ثبت نام دانش‏آموزان، خانواده‏هاى تهرانى از شب قبل روز ثبت نام، هجوم مى‏آوردند و در ورودى دبيرستان البرز جا مى‏گرفتند و شب آن جا مى‏خوابيدند تا فرداى ثبت نام از قافله البرزيان جا نمانند. همه مى‏دانستند براى دكتر، بين فرزند يك رفتگر شهردارى و فرزند يك سپهبد، فرقى نيست. دكتر فقط به نمره معدل توجه مى‏كرد. حتى چند صدم نمره هم براى او مهم بود. از سفارش‏هاى مهم دكتر به دانشجويان عازم به خارج اين بود كه: «دو چيز را فراموش نكنيد؛ يكى زنِ خارجى نگيريد؛ چون هم او را بدبخت مى‏كنيد و هم خودتان را گرفتار مى‏كنيد، دوم فراموش نكنيد از اين مملكت كه رفتيد بايد برگرديد و به اين ملّت خدمت كنيد».

يك بار شاگردان قديمى دكتر مجتهدى در امريكا از او دعوت كردند براى تجديد ديدار و خاطره‏ها به آن جا برود.دعوتنامه‏اى براى او ارسال شد. كنسول امريكا در پاريس در مصاحبه ويزا از او پرسيده بود: آيا شما فارغ‏التحصيل هاروارد يا ام‏آى‏تى هستيد؟ گفته بود: «خير». دوباره پرسيده بود: آيا استاد اين دانشگاه بوده‏ايد؟ شنيده بود «خير!» پرسيده بود: مناسبت اين دعوت چيست؟ دكتر گفته بود: «شاگردان من همه از اساتيد اين دانشگاه‏ها هستند». دعوت‏نامه او ممهور به آرم دانشگاه‏هاى هاروارد و ام‏آى‏تى بود. يكى از شاگردان او پروفسور على جوان، يكى از برجسته‏ترين كارشناسان ليزر در جهان بود و اختراعات او در اين زمينه شهرت جهانى دارد. در آن برهوت فرودگاه بوستون امريكا وقتى از هواپيما پياده شد، چشم به نقطه‏اى خيره ماند. از روى پلكان هواپيما اشباح آنها را مى‏ديد كه برايش دست تكان مى‏دهند مثل كودكانى كه سال‏ها در انتظار ديدار پدر مانده‏اند و اين اينك لحظه ديدار بود. بعد از به هم رسيدن و بوسيدن، دور هم نشستند و از خانه (وطن) گفتند و در آخر، او بود كه به شاگردان مى‏گفت: «اين جا چه كار مى‏كنيد عزيزان من! تا ياد دارم هنگام تربيت شماها مى‏گفتم هر كجا كه رفتيد بايد به خانه برگرديد. اين خانه به شماها احتياج دارد. خانه‏اى كه غمش را مى‏خورم با بد و خوبش كار دارم، من هم مثل شماها خسته شده‏ام. از زندگى در اين مسافرخانه‏هاى زيبا و فرنگى كه مثل خانه نيست و نمى‏شود به اينها دل بست. اين جا قشنگ است، همه چيز دارد؛ امّا خانه ما نيست». استاد از خانه مى‏گفت و شاگردان، اشك مى‏ريختند.

آن معلم مهربان و دلسوز در روز شانزدهم تيرماه 1376 بعد از يك دوره بيمارى براى هميشه رخ در نقاب خاك كشيد و از دست رفت. يادش گرامى باد.1

لبنان و همزيستى اديان

آيت‏ا... مجدالدين محلاتى از سفرهاى خود به لبنان و ديدارش با امام موسى صدر (مفقود 1357ش) خاطرات شيرينى دارد كه در گفتگو با فصل‏نامه «نامه مفيد» شماره ويژه امام موسى صدر به آنها اشاره كرده است. ايشان مى‏گويد: «لبنان (در زمان امام صدر) نمونه‏اى از همزيستى موفق اديان مختلف در كنار يكديگر بود. شيعه، سنى، مسيحى و دروزى، همه در كنار هم زندگى مى‏كردند. اسرائيل مى‏خواست اين همزيستى را به هم بزند. آقا موسى هم در اين بين، مجلس اعلاى اسلامى شيعه و حركت «المحرومين» را به راه انداخته بود و حسابى هم قوى شده بود. من عكسى ديده بودم كه بيش از صد هزار نفر در اطراف ايشان جمع شده‏اند و همگى در حال قسم خوردن هستند. انسان دقيقا به ياد تظاهرات اول انقلاب ايران مى‏افتاد. عده‏اى تصور مى‏كردند كه حالا كه ايشان به اوج قدرت و محبوبيت رسيده است حتما لبنان را فقط براى شيعيان مى‏خواهد يا اين كه لبنانى‏ها همه بايد شيعه شوند. خبرنگاران جمع شدند و از ايشان پرسيدند: شما آينده لبنان را چگونه مى‏خواهيد؟ ايشان هم جواب داده بودند: «اللبنان كما كان» (لبنان همان‏گونه كه بوده است).

خدا شاهد است اين جواب، مثل بمب در لبنان، تركيد. يعنى ما نمى‏خواهيم طائفه خاصى حاكم باشد. اين، طرز فكر سياسى ايشان بود. در سال 1345ش كه به لبنان رفتم، ايشان جمعيت خيريه «البرّ و الاحسان» را تشكيل داده بود. من هم از ساختمان آن بازديد كردم. ساختمان بزرگى بود منشى آن مسيحى بود. در آن جا همگى فنون و حرفه‏ها را به ايتام مى‏آموختند و بسيار جالب بود، ابتكارى در لبنان محسوب مى‏شد. معاشرت آقاموسى با مسيحيان، كمتر از معاشرتش با مسلمانان نبود.

گاهى اوقات در كليساها سخنرانى مى‏كرد. كشيشى در صور به ديدنم آمد مى‏گفت: «اگر ما شش ماه درباره مسائل مذهبى (مسيحيت) با مردم صحبت كنيم، آقا موسى ظرف شش ساعت، همه را از بين مى‏برد».2

عالم دينى و يادگيرى زبان فرانسه

علامه حسن حسن‏زاده آملى در ضمن خاطرات خود، نياز به فراگيرى زبان خارجى را گوشزد مى‏كند. ايشان مى‏گويد: «زمانى كه طب را نزد علامه ميرزا ابوالحسن شَعرانى مى‏آموختم، روزى استاد در درس طب فرمودند: آخوند و روحانى بايد در تشريح وارد باشد و اصطلاحات طب را بداند. بعد انگشت شهادت خود را زير چانه گذاشت و گفت آقا! آخوند بايد با تشريح آشنا باشد كه وقتى حرف كليه پيش آمد بداند در اين جا آويزان نيست! البته برخى از كتب طب كه نزد ايشان آموختيم به زبان فرانسه بود. علامه شعرانى زبان فرانسه‏اش به قدرى قوى بود كه در بسيارى از يادداشت‏هاى خود از آن استفاده مى‏كرد. به هر حال، تشريح به زبان فرانسه بود و همين كتب طبى باعث شد كه من زبان فرانسه را كه خيلى به آن عشق و علاقه داشتم، دنبال كنم. يك روز شخصى آمد پيش من كه زبان عربى بخواند ايشان خودش به زبان فرانسه مسلّط بود. من به او گفتم: يك روز شما براى من زبان فرانسه بگوييد و يك روز هم من به شما زبان عربى مى‏گويم. در نتيجه، نه شما از من حقوق بگيريد و نه من از شما. به اين صورت بود كه موفق شدم زبان فرانسه را ياد بگيرم. طلبه بايد حواسش جمع باشد كه وقتش را تلف نكند. اگر بخواهد مى‏تواند يكى دو زبان زنده دنيا را به راحتى بياموزد.3

صداى جهانى

اقبال لاهورى (آزاد مرد متوفاى 1938م) منادى احياى دين در جهان و به معناى واقعى كلمه، عاشق پيامبر مكرّم اسلام بود. در سخنرانى‏هاى خود در نقاط مختلف دنيا بر اسوه بودن پيامبر(ص) تأكيد مى‏كرد و ايشان را اسوه‏اى كامل براى جهانيان مى‏دانست. در اوّلين كنگره اسلامى فلسطين در بيت‏المقدس (كه به سال 1932م تشكيل شد) اقبال به نمايندگى از مسلمانان هند شركت داشت. محمدعلى پاشا (پاشاى مصر) مى‏گويد: اقبال در ضمن اوّلين خطابه‏اى كه ايراد كرد، حديثى از رسول اكرم(ص) نقل كرد كه تا آن تاريخ نشنيده بودم و آن حديث اين است: «من در ميان پيامبران سهم شما شدم و در ميان ملل جهان، شما مسلمان‏ها سهم من شديد». آن گاه ضمن تشريح اين معنا با توجه به اين همه انحطاط و تأخر مسلمانان، همه نمايندگان را سرافكنده و شرمنده كرد. اقبال در مسافرتش به پاريس در سال 1931م، با فيلسوف معروف فرانسوى، هنرى برگسن ملاقات كرد و راجع به واقعيت زمان - كه نظريه آن فيلسوف بود - حديثى از پيامبر(ص) بيان كرد كه: «زمان را بد نگوييد كه زمان منم». برگسن وقتى اين حديث را شنيد، با كمال تحيّر از جا بلند شد و از اقبال پرسيد: «آيا حقيقتا اين سخن از پيامبر اسلام است؟».

اقبال لاهورى از مردم جهان مى‏خواهد كه براى رسيدن به حياتى دوباره بايد به «دين مصطفى» كه دين حيات است، چنگ بزنند:

هست دين مصطفى دين حيات

شرع او تفسير آيين حيات

گر زمينى، آسمان سازد تو را

آنچه حق مى‏خواند، آن سازد تو را

صيقلش آيينه سازد سنگ را

از دل آهن ربايد زنگ را.

براى خوانندگان اين سطور، جالب خواهد بود اگر بدانند كه سرودن شعر به فارسى توسط اقبال، نشان دهنده نبوغ شگفت‏آور اوست. اقبال هرگز در دوران عمر خويش به فارسى گفتگو نكرده بود. نگارش و نثر فارسى هم نمى‏دانست. در هيچ مدرسه‏اى هم فارسى را ياد نگرفته بود و در خانه پدرى هم به زبان اردو حرف مى‏زد. او فارسى را با خواندن ديوان شاعرانى بزرگ چون سعدى و حافظ و مولوى و... و شاعران سبك هندى (بيدل و اميرخسرو و...) آموخت و چون اين زبان را زيبا يافت، آن قدر به اين زبان كتاب خواند كه توانست به زبان فارسى شعر بگويد.4

مصلح بزرگ مصر

محمد عبده، شاگرد سيدجمال‏الدين اسدآبادى همچون استادش مصلحى روشنگر بود. از سال 1290ق، مقالاتى گيرا و جذاب در روزنامه‏هاى مصر مى‏نوشت. نوشته‏هايش در روزنامه «الأهرام» چشم‏گير بود. در 1294ق وقتى مى‏خواست پايان نامه تحصيلى خود را به «الأزهر» ارائه كند، شيوخى كه عبده را به انحراف دينى متهم كرده بودند، نهايت سختگيرى را در كار امتحان او روا داشتند؛ ولى اطلاعات وسيع او آنان را ناكام گذاشت، تا آن جا كه شيخ ازهر، سوگند خورد كه مانند او نديده است.

ماجراى توهين و اعتراض به محمد عبده زمانى بالا گرفت كه او با خَديو مصر در مسئله‏اى اختلاف پيدا كرد. عبده با اين كه مُفتى مصر بود، ولى مخالفان، برخى فتاوى او را دست مايه تخريب او قرار دادند. يكى از آن نظرات، درباره كلاه بود. شيخ عبده فتوا داده بود كه اگر كسى شاپو بر سر بگذارد و قصد او از اين كار خروج از اسلام و دخول در كفر نباشد، چنين كسى را نمى‏توان تكفير كرد. چنانچه كلاه را به منظور جلوگيرى از تابش نور خورشيد و امثال اين بر سر بگذارد نمى‏توان گفت كار ناپسندى انجام داده است. مخالفان در اين باره هياهويى به راه انداختند كه گويى امام مسلمانان، كافر شده و حتى كار را به جايى رساندند كه در يكى از جرايد به شيوه‏اى توهين‏آميز، كاريكاتورى از شيخ به چاپ رساندند كه با برخى از زنان فرنگى همراه شده است و با اين كار، سبك مغزى خويش را نشان دادند.

زمانى كه سيدجمال‏الدين از مصر اخراج شد به خاطر ترك مصر و دورى از فعاليت‏هاى اصلاحى خود، ناراحت نشد و گفت: «من شيخ محمد عبده را به جا گذاشتم و براى كشور مصر، دانشمندى چون او كافى است».

گفتار سيدجمال و عبده (شاگرد او) كه دلالت بر ديدِ بلند آن دو دارد و در روزنامه «عروة‏الوثقى» در آن زمان چاپ شده است، قابل توجّه و درس‏آموز است:

«آن كس كه آيين اسلام را پذيرفت، چون عقيده‏اش در اين استوار شد، از [محدود شدن به] نژاد و مردم سرزمين خود، چشم مى‏پوشد و از پيوندهاى خصوصى [به سوى] بستگى‏هاى عمومى كه علاقه اعتقادى است توجه پيدا مى‏كند».

شيخ محمد عبده پس از سال‏ها روشنگرى در سال 1323 زمانى كه پنجاه و هفت سال داشت، به ديدار معبود شتافت. يكى از آثار به جا مانده از او تفسير «المنار» است كه از زمره بهترين تفاسير دوران اخير است.5

ديدار خاتمى و پاپ

در گزارشى از سفر به ياد ماندنى سيدمحمد خاتمى در اسفند ماه 1377 به ايتاليا مى‏خوانيم:

ورود خاتمى به رم همراه با تدابير شديد امنيتى بود روزنامه ايل‏مساجرو (چاپ رم) در توصيف آن نوشت: رم به خاطر ديدار رئيس جمهورى ايران از ايتاليا تعطيل شد. اين تدابير، زندگى روزمره مردم را مختل كرد و همان شب، شهردار رم در يك نطق تلويزيونى از مردم عذر خواهى كرد و گفت: «آنچه ما را وا مى‏دارد چنين تدابيرى اتخاذ كنيم آن است كه ميهمان بسيار گران‏قدرى داريم كه مسئوليت امنيت جانى وى براى ما امرى بسيار خطير و اساسى است».

يك روزنامه ايتاليايى در توصيف صحنه استقبال رسمى رئيس جمهور ايتاليا از خاتمى نوشت: «پرزيدنت خاتمى، به هنگام ورود به رم با لبخند، خوشامد غرب را پذيرفت و بدون درنگ و طفره، از حقوق بشر، كرامت انسانى و مردم‏سالارى سخن به ميان آورد». بعد از ظهر همان روز، رئيس مجلس سناى ايتاليا گفت: «درك ابعاد اين سفر و ديدار از ايتاليا، كار ساده‏اى نيست؛ بلكه بايد با نگاهى از فراز تاريخ، بزرگى آن را ارزيابى كرد».

يكى از سرفصل‏هاى بسيار مهم سفر خاتمى به اروپا، ديدار تاريخى وى با رهبر كاتوليك‏هاى جهان در واتيكان بود. خبرگزارى فرانسه در اين باره به مزاح خاتمى و پاپ اشاره كرد و نوشت: خاتمى كمى پيش از ساعت ده به وقت گرينويچ وارد واتيكان شد. پاپ شخصا در آستانه كتاب‏خانه خصوصى واتيكان از وى استقبال كرد و خطاب به خاتمى گفت: «امروز روزى مهم و نويدبخش است». خاتمى نيز در پاسخ گفت: «خداوند رحمان به شما موفقيت و سلامتى عطا فرمايد». وى سپس به زبان فارسى از عكاسان ايرانى همراه خود خواست مزاحم پاپ نشوند. اين خبرگزارى اضافه كرد: پاپ هنگام استقبال از خاتمى با صدايى رسا به زبان انگليسى به وى خوشامد گفت و خاتمى نيز در پاسخ وى به زبان ايتالياتى روز به خير گفت.

در اين ديدار، سه روحانى ديگر همراه خاتمى بودند. يكى از آنان در پايان ديدار به پاپ نزديك شد و به انگليسى از او پرسيد: «آيا مى‏تواند كارى انجام دهد؟» و پاپ در پاسخ وى گفت: «بله! مطمئنا». در اين زمان، روحانى مذكور، صورت پاپ را بوسيد. آسوشيتد پرس در گزارش خود اين ديدار را برخوردى بر اساس روح گفتگو بين مسلمانان و مسيحيان ناميد.6

1. برگرفته از «بر بلنداى البرز»، ايرج باباحاجى، روزنامه شرق شماره 544 (دوشنبه 17 مرداد 1384).

2. فصل‏نامه نامه مفيد، ش16، ص60 و 61.

3. نجم‏الدين، محسن برزگر، قم: 1380، ص111.

4. در مدرسه اقبال لاهورى، محمد حكيمى، تهران: نشر قلم، 1381، ص105 و 107.

5. شيخ محمد عبده؛ مصلح بزرگ مصر، سيدمصطفى حسينى، تهران: انتشارات قلم، 1362، ص7 و 47.

6. خاتمى در ايتاليا 99، بابك راد، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ص18 و 23.