| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
فاطمه كاظمنژاد
قبل از پيدايى و رواج مفهوم توسعه1 مفاهيم ديگرى در علوم اجتماعى به لحاظ تاريخى تدوين و رواج يافته كه در واقع، زمينهساز پيدايى مفهوم توسعه شده است.
براى درك دقيق اين مفهوم، ابتدا بايد چگونگى پيدايى مفاهيمى نظير تكامل، تغيير، رشد، ترقى و نوسازى را بيان و منظور از هر كدام را تشريح كرد تا بتوان رابطه آنها با يكديگر و چگونگى كمى اين مفاهيم به پيدايى مفهوم توسعه را نشان داد.
مفهوم توسعه، پس از جنگ جهانى دوم، به صورت اصطلاحى فراگير به كار رفته است. اين مفهوم، بسيار پيچيده و چند بعدى است و در واقع در آن مفاهيم ارزشى را مىتوان يافت. در مفهوم توسعه مىتوان مفاهيم پيشرفت، ترقى و تكامل را نيز ديد. تغيير و تحول و دگرگونى نيز از عوامل توسعه است. و سرانجام اين كه توسعه با رشد و بهبود، توأم است و در آن مىتوان نوسازى را نيز ديد.
تاكنون دانشمندان علوم اجتماعى تعاريف متعددى درباره توسعه بيان كردهاند. هر كدام از اين انديشمندان بر اساس اهداف ويژهاى كه داشتهاند، كوشيدهاند تعريف خاصى از توسعه ارائه بدهند.
مايكل تودارو، [از نظريه پردازان توسعه اقتصادى] بر اين باور است كه توسعه را بايد جريانى چند بعدى دانست كه مستلزم تغييرات اساسى در ساخت اجتماعى، طرز تلقى عامه مردم و نهادهاى ملى و نيز تسريع رشد اقتصادى، كاهش نابرابرى و ريشهكن كردن فقر مطلق است.
توسعه در اصل بايد نشان دهد كه مجموعه نظام اجتماعى، هماهنگ با نيازهاى متنوع اساسى و خواستههاى افراد و گروههاى اجتماعى در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگى گذشته، خارج شده، به سوى وضع يا حالتى از زندگى كه از نظر مادى و معنوى بهتر است سوق يابد.2
دادلى سيرز، نيز توسعه را جريانى چند بعدى مىداند كه تجديد سازمان و سمتگيرى متفاوت كل نظام اقتصادى - اجتماعى را به همراه دارد.
به عقيده وى، توسعه، علاوه بر بهبود ميزان توليد و درآمد، شامل دگرگونى اساسى در نهادهاى اجتماعى، ادارى و برداشتهاى مردمى است. علاوه بر آن، توسعه در بسيارى از موارد، عادات، رسوم و عقايد مردم را نيز در بر مىگيرد.3
پيتر دونالدسن، در تعريف «توسعه» بيان مىكند كه: توسعه ايجاد تغييرات اساسى در ساختار اجتماعى، گرايشها و نهادها براى تحقق كامل اهداف جامعه است و در اين مسير مهم، اگر انبوه مردم درگير باشند، ممكن است ثمره رشد، سريعاً نصيب آنها نشود؛ زيرا فرايند توسعه، اغلب با رنج و مشقت همراه است. تا زمانى كه همه مردم با آگاهى كامل اجتماعى از تغييرات و نياز انطباق با آن، در جريان توسعه، مشاركت اساسى نداشته باشند، ادامه توسعه، امكانپذير نخواهد بود.4
برخى از جامعهشناسان بر ارزشهاى فرهنگى و اجتماعى تأكيد دارند و توسعه را چنين تعريف كردهاند:
توسعه، ايجاد زندگى پرثمرى است كه فرهنگ، آن را تعريف مىكند. به اين ترتيب مىتوان گفت كه توسعه دستيابى فزاينده انسان به ارزشهاى فرهنگى خاص توسعه است.5
در بُعد اجتماعى بر رفاه و فقرزدايى تأكيد شده است. در اين بعد، توسعه يعنى فرايند دور شدن از توسعه نيافتگى، يعنى رهايى از چنگال فقر. تنها راه رسيدن به توسعه، برنامهريزى به منظور توسعهاست.6
جامعهشناسان تاريخى، توسعه را حركتى تاريخى و گذار از مرحلهاى تاريخى به مرحلهاى ديگر مىدانند. تعريف آنها از توسعه عبارت است از حركت جامعه از مرحلهاى تاريخى و توفيق آن در ورود همه جانبه به مرحلهاى ديگر از تاريخ. به عبارت ديگر، توسعه عبارت است نابودى نظامهاى اجتماعى كهن و ايجاد و رشد تدريجى نظامهاى جديد.
منظور از اين تغيير، خواه در سطح وسيع و خواه در سطح خُرد، صورت گيرد، در نهايت، بالا رفتن معيارهاى زندگى در كشورهاى توسعهنيافته است. بدين ترتيب، توسعه، انتقال از مرحلهاى پايينتر در سلسله مراتب اجتماعى جوامع، به مرحله بالاترى از آن است. جوامع يا اين مرحله را گذرانيدهاند و يا در حال گذراناند و يا در آينده، آن را خواهند گذراند.
خلاقيت، توانايى اصلى ذهن انسان براى تغيير و پيشرفت و عامل حياتى دستيابى به تمامى دستاوردهاى علم، تمدن و فرهنگ از ابتداى تاريخ بوده است. اين توانايى، باهوش منطقى و تحليلى انسان متفاوت بوده، قابليت رشد و پرورش دارد. دانشگاه به عنوان بستر اصلى رشد توانايىهاى ذهنى انسان بايد اهميت و جايگاه خلاقيت را در صدر موارد مهم در نظر بگيرد.
ترويج و توسعه خلاقيت در سطح جامعه علمى و صنعتى كشور، تعليم روشها و تكنيكها و آخرين يافتههاى علمى خلاقيت، جذب و تربيت نيروى خلاق كشور، ارائه راهحلهاى خلاقانه براى مشكلات فراروى جامعه، فضا سازى براى خلاقيت، برگزارى دورههاى آموزشى در زمينه خلاقيت، برگزارى كارگاههاى پرورش خلاقيت، برگزارى سمينارهاى علمى، انتشار كتب و نشريات علمى با رويكرد به موضوع خلاقيت، كمك به مراكز تصميمگيرى و سياستگذارى كشور به عنوان يك نهاد مدنى، و برگزارى مسابقات خلاقيت، از عواملى هستند كه مىتوانند به توسعه خلاقيت در سطح جامعه علمى و صنعتى كشور كمك كنند.7
علم و دانش به عنوان عامل رشد دهنده استعدادها مىتواند نقش مهمى در توسعه داشته باشد.
ايجاد كتابخانهها و مراكز اسناد علمى - كاربردى در موضوعات گوناگون از جمله توسعه، يكى ديگر از عوامل رشد دهنده استعدادهاى كارشناسى، مديريتى، اجرايى، تحصيلى و مردمى است.
تشكيل مجامع علمى، ترغيب و تشويق اقشار مختلف مردم به ثبتنام در اينگونه مراكز و علاقهمند نمودن آنان به مطالعه و عضو پذيرى در كتابخانه عمومى، تخصصى و شخصى، حركت عظيمى را در رسيدن به توسعه مطلوب موجب مىگردد. برگزارى سمينارها و نمايشگاهها دستاوردى ديگر در جهت بهرهمندى علمى جامعه خواهد بود.
براى همنوا كردن فرآيند توسعه، تدارك راهنمايى براى تبادل اطلاعات در كشورهاى در حال توسعه، داراى اهميت زيادى است. نظام ملى اطلاعرسانى كشور بايد نيازهاى اطلاعاتى و حرفهاى پژوهشگران، برنامهريزان، مديران اجرايى، مشاوران و گروههاى آموزشى را تأمين كند.
در دنياى امروز، توليد اطلاعات و دانش فنى و كاربرد آن، فرايندى است كه با دسترسى به اطلاعات طبقهبندى شده و به كارگيرى آن در توسعه اقتصادى و اجتماعى، نوعى مزيت و برترى شمرده مىشود. نتايج تحقيقات، نظريهپردازىها، آزمايشهاى راهبردى، شكلگيرى مفاهيم، مشاهدهها، فنّاورىها و ... را مىتوان به شكلهاى قابل استفاده براى ديگر محققان ارائه كرد.
جامعه اطلاعاتى، جامعهاى است همراه با خدمات اطلاعاتى رسانههاى همگانى كه با آهنگى سريعتر از ديگر جوامع و تفوق بر اندوختههاى تجربى و دانش محض به پيش مىرود؛ جامعهاى كه ارتباطات، عامل انتقال دهنده واقعى براى ايجاد تغيير و تحوّل در هر فرد به منظور دستيابى عملى به اطلاعات بىحد و مرز است و در آن، ارتباطات شبكه اطلاعاتى جهانى، جايگزين سرويس ارتباطات تلفنى جهانى شده و توليد ارزشهاى اطلاعاتى،عامل تعيينكنندهاى در توسعه جامعه است.
در جامعه اطلاعاتى الگوهاى سطح زندگى شغلى، اوقات فراغت، نظام آموزشى، و عرصه داد و ستد، مشخصاً از پيشرفت اطلاعات و دانش فنى متأثر است. اين پديده نشئت گرفته از رشد فزاينده توليد انبوه اطلاعات در طيف گسترده رسانههاى جمعى است كه اكثر آنها نيز به صورت الكترونيكى، ظهور مىيابند.
در جمهورى اسلامى ايران كه سرمايهگذارى عظيمى در زمينههاى مختلف اقتصادى (كشاورزى، صنعت، خدمات بهداشتى، آموزشى و پرورشى) صورت گرفته است، يك نظام ملى اطلاعرسانى، نيازهاى اطلاعاتى محققان، برنامهريزان، مديران اجرايى، مشاوران، معلمان و گروههاى آموزشى را فراهم مىآورد.
در حقيقت براى توسعه اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، آموزشى و پژوهشى، يك نظام ملى اطلاع رسانى بر اساس زيرساختارهاى ملى، مورد نياز است، و اين امر، همكارى مراكز اطلاعرسانى، كتابخانهها و نيز شبكههاى اطلاعرسانى را مىطلبد.
عملكرد مطلوب براى يك نظام ملى اشاعه اطلاعات به شرح زير است:
1. شمول بر سياست و خطمشىهاى اطلاعاتى كه ارتباط بين بخشهاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و نيز زيرگروههاى آنان را مشخص كند؛
2. فراهم ساختن برنامههاى خاص براى هدايت، گردآورى، آمادهسازى و اشاعه اطلاعات در تمامى زمينههاى فعاليت علمى در كشور به منظور استفاده تمام مؤسسات آموزشى و پژوهشى از مراكز اشاعه اطلاعات؛
3. ايجاد سيستم ارزيابى براى تقويت مراكز اطلاعرسانى تا واحدهاى ذيربط، همواره در بهبود كار خود بكوشند؛
4. بررسى برنامههاى مناسب آموزشى و تربيت نيروى انسانى مورد نياز، ضمن هماهنگى با سازمانهاى دولتى و خصوصى به منظور پويايى مراكز اطلاعاتى؛
5. در بر داشتن اقدامات لازم براى تدوين يك برنامه جامع تجهيزات فنّاورى اطلاعاتى با همكارى ديگر سازمانهاى ذيربط؛
6. تأسيس يك شبكه اطلاعرسانى و مجموعههاى اطلاعاتى در سازمانها و مؤسسات دولتى و غير دولتى؛
7. همكارىهاى بينالمللى با سازمانهايى چون يونسكو8، يونيسيست9، فيد10، آستينفو و ديگر مراكز و مؤسسات مشابه و نيز پايگاههاى اطلاعاتى و شبكههاى اطلاعرسانى.11
امروزه دولتها تنها به دنبال توسعه در ساختار درونى حكومت نيستند؛ بلكه بروننگر شده، به انديشههاى فرامليتى و حتى فرامنطقهاى و جهانى دست يافتهاند. به ديگر بيان، در دنياى كنونى، معنا و مفهوم توسعه از سطح شاخههاى پيشين، فراتر رفته، به مفهومى بينالمللى و جهانى دست يافته است؛ تا آن جا كه امروزه توسعه يافتگى، معنايى جز مطرح شدن حكومتها در نظام موازنه بينالمللى به همراه ندارد.
در ادبيات سياسى امروز، دولتى توسعهيافته تلقّى مىشود كه بتواند در قانون وحشى جهان، خود را به عنوان يكى از قدرتهاى برتر منطقه و حتى جهانى معرفى كند.
با توجه به پيامدهاى حاكميّت دهها ساله تفكّر مدرن بر جوامع انسانى، بايد اذعان كرد كه آيين امروزى جهان، شبيهتر به قانون جنگل است و پيروزى و شوكت در آن به كسى تعلق دارد كه سلاح و قدرت (و بويژه قدرت اقتصادى) در دستان اوست. در چنين دنياى هرج و مرج زدهاى، نه فقط توسعه كه حتى حقّ حيات نيز از آنِ دولتى است كه سر از لاك نمادين خويش بيرون كند و به جهان با چشمانى باز بنگرد.
بر همين اساس، سردمداران حكومتهاى جهان به اين منطق مشخص رسيدهاند كه: دستيابى به حيات آرام و متعادل اجتماعى در فضاى غبارآلود كنونى، جز از طريق مبارزه به منظور «تصاحب، تثبيت و تداوم» جايگاه كشور متبوع، در نظام جهانى، از راه ديگرى امكانپذير نخواهد بود.
[در عرصه سياست داخلى نيز اكنون اين نظريّه غالب وجود دارد كه هرگونه توسعهاى در جامعه، با آزادىهاى سياسى (آزادى اجتماعات، آزادى بيان و نشر و انتقاد اجتماعى، آزادى احزاب، آزادى نهادهاى مدنى و تشكلهاى صنفى و اجتماعى، آزادى اقليتهاى دينى و قومى و نژادى، آزادى مخالفان سياسى و ...) به شدّت گره خورده است و حتّى اقتدار جوامع در عرصه جهانى، در پيوند كامل با ثبات و اعتدال سياسى و امنيّت اجتماعى در داخل جامعه و در ميان شهروندان است.]12
امروزه در كشورهاى در حال توسعه، صنعتى شدن به مثابه حل كليه مشكلات اقتصادى آنها مطرح است ؛ از اين رو اغلب صاحبنظران مسائل اقتصادى، آن را با توسعهيافتگى اين كشورها مترادف مىدانند. آنها اميدوارند كه از طريق صنعتى شدن، بتوانند بر مشكل عقبماندگى فنى، غلبه نموده، موجبات استفاده كامل از منابع طبيعى، مواد خام، سرمايه و نيروى انسانى را فراهم نمايند.
تجربه كشورهاى پيشرفته صنعتى، حاكى از آن است كه اين كشورها با برنامهريزىهاى جامع و بلند مدتى كه براى بسط و گسترش صنعت خود داشتند، توانستند گوى سبقت را از ساير كشورها ربوده، يكهتاز ميدان صنعت و تكنولوژى گردند.
اين كشورها با تكيه بر واحدها و كارگاههاى كوچك توليدى خود و حمايتهاى همهجانبه از آنها، هر يك از اين كارگاههاى كوچك را به يك غول عظيم تبديل كردهاند. به عنوان نمونه مىتوان از شركت عظيم سونى (SONY) -كه اعتبار و شهرت جهانى آن زبانزد عام و خاص است-، نام برد كه در ابتدا كارگاهى خيلى كوچك بود و كار تعميراتى انجام مىداد. مشابه شركت مذكور، در كشورهاى توسعهيافته و در حال توسعه بسيار زياد است.
استراتژى «كوچك، زيباست» ابتدا توسط شوماخر (اقتصاددان آلمانى) در ادبيات اقتصادى مطرح گرديد. در اين استراتژى، به طور خلاصه بر اين تأكيد مىشود كه مهمترين مسئله كشورهاى جهان سوم، بىكارى و افزايش مهاجرت روستاييان به شهرهاست. لذا برنامهها و سياستهاى صنعتى بايد در راستاى كاهش بىكارى و بهبود وضع اكثريت مردم باشد. با توجه به اين هدف، وى معتقد است كه اولاً فرصتهاى اشتغال بايد در مناطق روستايى و شهرهاى كوچك به وجود آيد؛ ثانياً اين فرصتها به طور متوسط بايد به اندازه كافى ارزان باشد؛ ثالثاً با توجه به اين كه جمعيت كشورهاى در حال توسعه از آموزش كافى برخوردار نيست و نرخ بىسوادى بالاست، روشهاى توليد بايد نسبتاً ساده باشد؛ رابعاً روشهاى توليد بايد به صورتى باشد كه از منابع محلى استفاده كند و در نهايت، وى معتقد است كه اهداف فوق از رهگذر ايجاد صنايع كوچك، قابل تحقق است.
يكى از مهمترين نقطهقوتهاى صنايع كوچك، استعداد بالقوه آنها در برقرارى رابطه بين توليدات بخش كشاورزى و بخش صنعت است. صنايع كوچك در هر دو زمينه فرآوردهسازى محصولات كشاورزى و توليد ماشينآلات و وسايل مورد نياز براى استفاده در بخش كشاورزى، سهم مهمى را ايفا مىكنند.
پيشرفتهاى سريع كشورهاى در حال توسعه نظير: كره جنوبى، تايوان، مالزى، هندوستان، تركيه، اندونزى و دهها كشور ديگر، نشاندهنده اين است كه با برنامهريزىهاى جامع، اتخاذ سياستهاى اصولى در جهت تقويت كارآفرينى و ايجاد انگيزه در جهت جذب كارآفرينان، مىتوان خلأ موجود در كشور را پر كرد. با مرورى بر علل پيشرفت كشورهاى صنعتىاى چون آلمان، ژاپن، امريكا، انگليس و ديگر كشورهاى پيشرفته صنعتى، متوجه مىشويم كه صنايع كوچك در اين كشورها به عنوان پايههاى اصلى رشد و توسعه و دستيابى به صنايع فوق مدرن بوده است.
به دليل انعطافپذيرى و استفاده از تكنولوژى ساده، صنايع كوچك، نقش به سزايى در توليد، اشتغالزايى، صادرات، ارزش افزوده و در يك كلام، توسعه اقتصادى كشور دارند. با عنايت به وابستگى شديد صنايع واسطهاى و مادر زمينه تكنولوژى و توان سرمايهگذارى كشورهاى صنعتى، امكان هرگونه حركت اساسى در جهت صنعتى شدن براى كشورهاى در حال توسعه، كُند و مشكل خواهد بود و براى رهايى از اين تنگناها و حداكثر بهرهگيرى از امكانات و استعدادهاى داخلى و افزايش توليد ناخالص داخلى كشور و اشتغال، حمايت از صنايع كوچك، يكى از بهترين اين راههاست.
مطابق مطالعات و بررسىهاى انجام شده در سطح جهان توسط سازمان جهانى كار13، حدود 70 درصد از نوآورىها و اختراعات در صنعت، توسط كارآفرينانى به وجود آمده كه در واحدهاى كوچك و متوسط مشغول بودهاند.
در كشورهاى پيشرفته و در حال توسعه، سياستگذارىها در جهت حمايت هر چه بيشتر از صنايع كوچك است و اين بنگاههاى كوچك به شدت مورد توجه قرار گرفتهاند، تا جايى كه به عنوان مثال در قانون اساسى كره جنوبى، بر حمايت و پشتيبانى هر چه بيشتر از اين صنايع تأكيد شده است، يا در ژاپن، صنايع كوچك با سازماندهى بسيار قوى، نقش مهمى در تحولات صنعتى و تكنولوژيك اين كشور ايفا مىكنند.14
1.Development .
2. توسعه اقتصادى در جهان سوم، مايكل تودارو، ص135.
3. جامعهشناسى توسعه، مصطفى ازكيا، ص8.
4. «تفاوت كيفى مفهوم رشد و توسعه»، على دينى، كتاب توسعه، شماره اول، 1370، ص85 .
5. جامعهشناسى توسعه، ص8.
6. درام آسيايى، گونال ميردال، ترجمه: منوچهر اميرى، ص315.
7. نشريه علمى پژوهشى انجمن علمى توسعه خلاقيت، تهران: دانشگاه صنعتى شريف، 1379.
8. UNESCO .
9. UNISIST .
10. FID .
11. جامعه اطلاعاتى و توسعه، ملوك السادات بهشتى، تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، 1376.
12. اين نظريه، توسط آمارتيا سن، اقتصاددان هندى، در كتابِ توسعه به مَثابه آزادى (ترجمه: حسين راغفر، تهران: كبير، 1381) مطرح گرديد و جايزه نوبل اقتصاد سال 1998 م، را براى وى به ارمغان آورد. در اين باره همچنين، ر.ك: عقلانيت و آينده توسعه يافتگى در ايران، محمود سريعالقلم، تهران: 1382، ص51 و 103 (اصل ثابت توسعه و توسعه سياسى). (بخش علمى)
13. I L O .
14. توسعه صنايع كوچك، حسن خسروى، وزارت صنايع، سمينار نقش و جايگاه واحدهاى كوچك صنعتى در توسعه اقتصادى كشور، 1372.