| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
زهرا توفيقى
ما در دهكده جهانى زندگى مىكنيم. انواع فيلم، سريال تلويزيونى، كتاب، موسيقى، لباس، نوشيدنى، ورزش و... كه مشتريان جهانى دارند، نشانههايى از دهكده جهانى و فرايند جهانى بدون مرز است. براى نمونه، مسابقات ورزشى و خصوصا فوتبال كه جام جهانىِ آن، در سراسر جهان و در آن واحد، ميليونها تماشاچى و بينندهتلويزيونى به خود جلب مىكند.
به خوبى روشن است كه جامعه ما نيز از تأثيرات پديده جهانى شدن، بىبهره نبوده است و ايرانيان، خصوصا جوانان، از مشتريان جهانى فوتبال، فيلم، سريال، موسيقى و... هستند.
يكى از سريالهاى تلويزيونى پربيننده جهانى كه از سيماى جمهورى اسلامى ايران نيز در حال پخش است، مجموعه تلويزيونى «پرستاران»، محصول تلويزيون استرالياست.
سهشنبه شبهامن براى ديدن اين سريال از شبكه يك، بىتابى مىكنم و مطمئنّم كه فقط من نيستم كه اين سريال را دوست دارم!
پرستاران، كلمهاى است كه همراه آن، واژهها و اصطلاحات ديگرى نظير ايثار، دوست داشتن ديگران و... به ذهن خطور مىكند و ما همه اين مفاهيم انسانى را با ديدن اين سريال، حس مىكنيم.
در اين مجموعه به شخصى به نام استِف برمىخوريم كه چگونه با بيماران مختلف و افراد با روحيههاى گوناگون، دست و پنجه نرم مىكند و با چه شورى از آنها پرستارى مىكند؛ زنى كه در عين حال كه پرستار خوبى براى بيمارانش است، همسرى مهربان براى شوهرش بِن محسوب مىشود او حتّى اگر از بعضى كارهاى بيمارانش رنجيده خاطر شود، باز هم خنده را فراموش نمىكند؛ كسى كه غير از پرستارى از بيمارانش، سنگ صبور آنها هم هست و به دردِ دلهاى آنها گوش مىدهد تا سنگينى بارِ آنها را سبُك كند؛ پرستارى وظيفهشناس كه به كارش عشق مىورزد و وقتى در جايگاه مديريت براى مدتى اين كار را به او محوّل كرد، مديرى سختكوش و منضبط بود و ديديم كه چطور به خاطرِ سر وقت رسيدن، جانش را از دست داد. از نقطه ضعفهاى او مىتوان به اين نكته اشاره كرد كه در تصميمگيرىها عجولانه قضاوت مىكرد، به طورى كه در يكى از قسمتها وقتى بيمارى به دليل مهمّى از ديدن بچّهاش امتناع مىكرد استِف با خود فكر مىكرد كه وى از محبّت مادرى برخوردار نيست، در صورتى كه بعدا متوجّه شد كه چنين نيست.
پرستار ديگرى به نام جرالد، پسرى متواضع، ساكت و گاهى شوخ طبع است؛ احساسات و علاقه به بيمارانش گاهى او را وا مىدارد كه برخلاف قوانين و مقررّات بيمارستان عمل كند و به بيمارش وابسته شود كه البته اين حالت، كم و بيش در همه بازيگران اين سريال ديده مىشود كه آن هم به دليل ارتباط قوى و صميمى بين آنها و بيمارانشان است. جرالد، پرستارى كه در كنار شغل پُرمشقت و پُرمسئوليت، تفريحاتش را فراموش نمىكند و همانند انسانهاى عادى وقتى، مسابقه تيم فوتبال مورد علاقهاش شروع مىشود، نمىتواند از آن چشمپوشى كند.
كاند، مانند ديگر پرستاران، وظايف خود را به خوبى انجام مىدهد و البته گاهى اوقات از نصيحت ديگر پرستار باتجربهاى مثل وان، ناراحت و دلگير مىشود؛ چرا كه هميشه سعى دارد كارش را به نحو اَحسن انجام دهد و هميشه پيش خود فكر مىكند كه اوضاع، روبه راه است؛ ولى به هر حال، هر كسى ممكن است اشتباه كند و او هم از اين قاعده، مستثنا نيست. او پرستارى است كه علاوه بر انجام دادن وظايفش در حل مشكلات بيمارانش مىكوشد و سنگ صبورى براى درد دل آنهاست. كاند، كه همكار جرالد در يك بخش است، بالوئيز زندگى مىكند و به عنوان دو هماتاقى شايد مشكلاتى با يكديگر دارند كه گاه تا محلّ كار آنها (بيمارستان) كشيده شود؛ امّا با همكارى و همفكرى ديگر پرستاران -كه همچون دوستانى خوب در كنار هم هستند - و نيز با صبر، استقامت و پشتكار كاند، اين مشكلات خاتمه پيدا مىكند.
وان، پرستار ديگرى است كه نسبت به ساير پرستاران، از تجربه بيشترى در كارش برخوردار است و شايد گاهى با كنايههاى كه در مورد كار به ديگر پرستاران مىزند، باعث رنجش خاطر آنها و حتّى بيماران شود؛ امّا قلب بسيار مهربانى دارد كه در مواقع لزوم، چه براى بيمارش، چه براى همكارانش دلسوزى مىكند و ديگران را از تجارب ارزشمندش بهرهمند مىسازد و به موقع، در حلّ مشكلات، ديگران را يارى مىكند و البته، دوست بسيار نزديك و طرفِ مشورت بسيار خوبى براى همكارش تِرى، سرپرستار بخش است.
ترى، به عنوان سرپرستار، زنى بسيار كوشاست و به خوبى از اداره بخش بر مىآيد. البته مشكلاتى هم وجود دارد كه گهگاهى اداره بخش را تحتالشعاع قرار مىدهد؛ امّا او با درايت كافى از عهده حل آنها بر مىآيد؛ گاهى بخش بيش از حد، شلوغ مىشود كه در اين زمان، ترى به يارى و كمك همكارانش در امر پرستارى مىپردازد و او هم مثل ديگر پرستاران، به يارى بيمارانش مىشتابد و با دلسوزى كامل برخورد مىكند، به طورى كه گويى بيمار، يكى از عزيزترين كسان اوست. امّا در كنار خوبىهايى كه از او به چشم مىخورد، نمىتوان نقاط ضعف او را ناديده گرفت؛ زمانى كه مشكلات خانوادگى او به راحتى در كارش تأثير گذاشت و او را در امر ازدواج، دچار ترديد كرد، به گونهاى كه براى مدّتى اين مشكلات باعث شدند كه او از بخش و بيمارستان، فاصله بگيريد تا بتواند روحيه از دست رفته خود را باز به دست بياورد. و اينگونه بود كه او فرصت ازدواج با ميچ، پزشك بخش را -كه پزشك بسيار خوبى هم بود - از دست داد.
ميچ، پزشكى فعّال، با پشتكار فراوان و عشق بسيار نسبت به شغلش است كه همين علاقه، باعث شده به درمان بيمارانش با ديد وسيعترى نگاه كند و اشتياق فراوانى از خود نشان دهد و تا آخرين مرحله معالجه و بهبود، با قاطعيت تمام و خستگى ناپذيرى پيش برود و همين امر، باعث موفّقيت فراوان او در كارش شده است. امّا اين علاقه او باعث شده كه ارزش بىحدّ و مرزى براى شغلش قائل باشد و از واقعيات ديگر زندگى غافل شود، طورى كه زندگى شخصى او تحت تأثير شغلش قرار گيرد و همين امر سبب به هم خوردن ن،م در زندگى شخصى او شده و تعادل را نتوانسته آن طورى كه بايد، بين كار و زندگىاش برقرار كند.
و امّا لوك، جرّاحى است كه در كارش موفّق و به دنبال كسب تجارت فراوان است؛ امّا در جرّاحىهايى كه انجام مىدهد، به مادّيات نيز اهمّيتى مىدهد، به طورى كه به تازگى جرّاحى هاى پلاستيك در كار او بسيار ديده مىشود و براون، كه در اورژانس بخش كار مىكند و دوست نزديك لوك محسوب مىشود، در يكى از قسمتها اين نكته را بيان مىكند كه لوك، بوى پول را خوب استشمام كرده است!
براون نيز داراى شخصيتى شوخ طبع و خوشروست و سعى مىكند بر تجارب كارىاش بيفزايد و همكار خوبى نيز براى بِن باشد.وقتى بِن، همسرش استِف را از دست مىدهد و روحيهاش را مىبازد، براون تلاش مىكند تا او روحيه از دست رفتهاش را باز يابد و دوباره همان همكار فعّال و با تجربه گذشته شود. البته براون نيز نقطه ضعفى دارد و آن اين است كه به دليل شوخ طبعىاش با مسائل، آن چنان كه بايد، جدى برخورد نمىكند.
***
شخصيتهاى اين سريال هر كدام در كنار نقاط ضعف خود، حُسنهاى بىشمارى را دارا هستند و سريال اينگونه نقش پُر زحمت پرستاران را به تصوير مىكشد و در عين حال كه هر هفته، ماجراى تازهاى از بيمار يا حتى پرستارى را به تصوير مىكشد، سير اصلى داستان هم با شخصيتهاى اصلى آن (پرستاران) به پيش مىرود.