مجلات >حديث زندگى>شماره 25

فرهنگ در جهان بدون مرز

مهدى خسروى سِرِشكى

با تحولاتى كه در جهان امروز در حال بروز است، گويى جهانى تازه و نو در دست ساخته شدن است؛ پديده‏اى كه «جهانى شدن» ناميده شده است. به رغم تمام اختلاف نظرهايى كه بر سر تعريف جهانى شدن است، تقريباً همه، آن را فرايندى مى‏دانند كه فشردگى فزاينده زمان و مكان را در پى دارد و به نوعى همگون ساز و ادغام‏گراست و هيچ حوزه از جمله فرهنگ و هيچ جامعه‏اى از تأثيرهاى آن، كاملاً مصون نيست.

واژه جهانى شدن، نظريه «دهكده جهانى» مارشال هربرت‏مك‏لوهان كانادايى را تداعى مى‏كند كه پيش‏بينى كرد، پيدايش تلويزيون، چهار گوشه عالم را به هم مرتبط و فرهنگ‏ها را همگون خواهد ساخت. پس از آن و با حضور تلويزيون ماهواره‏اى (DBS) در دهه هشتاد ميلادى، افراد، بدون مداخله دولت‏ها و بدون هيچ‏گونه ملاقات چهره به چهره، توانستند به فرهنگ‏هاى ديگر دسترسى پيدا كنند و اكنون همراه با گسترش و پيشرفت فنّاآورى ارتباطى، داده‏پردازى رايانه‏اى، فضاهاى الكترونيكى - مجازى (اينترنت)، و ... شاهد شكسته شدن محدوديت‏هاى زمان و مكان و تشديد فرايند جهانى شدن و آفرينش جهان بدون مرز هستيم.

سرنوشت فرهنگ پس از جهانى شدن

با وجود تعاريف گوناگون از فرهنگ، در مجموع مى‏توان گفت: فرهنگ، اطلاعاتى است كه گروهى در آن شريك‏اند و آن را براى خود حفظ مى‏كنند. اين اطلاعات، شامل شيوه زندگى جمعيتى معيّن و متمايز كننده از جوامع ديگر است.

سرعت فرايند جهانى شدن، در خصوص سرنوشت فرهنگ، سؤالات مهمى را حتى در جامعه ايرانى برانگيخته است كه آيا جهانى شدن باعث تنوع فرهنگى بيشتر مى‏شود و همه فرهنگ‏ها امكان حضور در صحنه جهانى را خواهند داشت و يا منجر به چيرگى يك فرهنگ واحد بر جهان مى‏شود؟ و اگر چنين است، اين واحد، متشكل از چه اجزا و عناصرى و برگرفته از كدام فرهنگ‏ها از كدام ملّت‏ها يا حوزه‏هاى جغرافيايى - سياسى است؟

در پاسخ به اين پرسش و در واقع در مواجهه با پديده جهانى شدن و سرنوشت فرهنگ پس از آن، چند نگرش وجود دارد.

گروهى جهانى شدن را امريكايى شدن و گسترش امپرياليسم مى‏دانند. فرهنگ امريكايى، فرهنگ مصرف‏گرايى، سودجويى و لذت‏طلبى فرد گرايانه و خودخواهانه است و موج آن، چنان عظيم و نيرومند است كه فرهنگ‏هاى ديگر در مقابل آن غالباً شكست خورده و گاهى بدون مقاومت تسليم مى‏شوند.

امّا در مقابل، عده‏اى اعتقاد دارند كه هر چند بخش عمده‏اى از آنچه امروز «فرهنگ جهانى» خوانده مى‏شود، ريشه در سرمايه‏دارى جهانى و قدرت‏هاى غربى دارد كه پر قدرت بر ديگران عرضه و يا تحميل مى‏كنند، ولى روند جهانى شدن، بسيار پيچيده‏تر از آن است و جهت كاملاً روشن و مشخصى ندارد. در فرايند جهانى شدن، ارتباط فزاينده‏اى ميان انسان‏ها و جوامع مختلف فراگير مى‏شود و آگاهى آنها نسبت به ديگر انسان‏ها و فرهنگ‏ها افزايش مى‏يابد. از سوى ديگر، امكانات عصر جديد، مانند فضاهاى الكترونيكى - مجازى (اينترنت) و حتى بازرگانان، جهان‏گردان، مهاجران، پناهندگان، كارگران و دانشجويان خارجى و مواردى نظير آن، باعث مى‏شود يك فرهنگ، همه مرزها را درنوردد و مجال عرض‏اندام پيدا كند و با ديگر فرهنگ‏ها برخورد كند.

اينك جهان، چنان فشرده شده كه هيچ فرهنگى نمى‏تواند تنها منبع فرهنگ‏ساز و هويت‏بخش باشد و در نتيجه، در چارچوب جهانى شدن، پديده «چند فرهنگى» را خواهيم داشت. البته حضور يك فرهنگ در عرصه جهانى، مستلزم تحوّل، بازسازى و نوسازى آن است.

نكته‏اى كه در خور توجه است اين كه در پديده جهانى سازى، هدايت فرهنگ فراگير، لزوماً در دست دولت‏ها و حكومت‏ها نخواهد بود و بلكه عمدتاً توسط شركت‏هاى اقتصادى چند مليّتى، بنگاه‏هاى توليد تكنولوژى، رسانه‏هاى قوى، سازمان‏هاى انسانى، بنيادهاى علمى و ... هدايت خواهد شد، و نيز: جهانى شدن، يك گزينه انتخابى نيست، بلكه روندى است ناگزير و بدون توقف، كه تنها چاره، پيوستن آگاه و فعال به آن است.

فرهنگ جهانى چيست؟

فرايند جهانى شدن، تنوع و كثرت فرهنگ‏ها را برمى‏تابد؛ چرا كه راه براى عرضه فرهنگ‏هاى مختلف و حتى اقليت را هموار ساخته است. پديده چند فرهنگى در جهانى شدن هر چند بيانگر تنوع و تكثر است، ولى در عين حال، مستلزم وحدت نيز هست؛ زيرا پديده چند فرهنگى، ما را به شناسايى و حتى گرامى داشتن ديگران، همه مردم و در همه جا، دعوت مى‏كند و فرهنگ‏ها را به تحمل، تبادل، همزيستى و ... فرا مى‏خواند.

از اين رو، در سايه جهانى شدن، فرهنگى عام و جهانى پديد مى‏آيد كه معطوف به اصول و ارزش‏ها و معيارهايى است كه به علايق و تعلقات محلى، قومى، زبانى، نژادى و دينى افراد بستگى ندارد و فقط به انسان (به خودى خود)، نظر دارد. البته بخش‏هاى مختلفى از جوامع كه به دنبال فرهنگ و هويت سنّتى هستند، در برابر جريان‏هاى جهانى شدن مقابله مى‏كنند و جوامعى كه سعى در سلطه فرهنگى و در نتيجه، نابرابرى‏ها و تبعيض‏ها دارند، در مقابل شكل‏گيرى فرهنگ واحد جهانى و انسانى، زيركانه ايستادگى مى‏كنند.

اسلام و فرهنگ جهانى

در فرهنگ اسلامى، قابليت‏هاى فراوانى براى حضور مؤثر و جهانى با نگاهى انسان‏دوستانه وجود دارد كه در زندگى پيامبر اسلام(ص) مى‏توان مشاهده كرد (خصوصاً از زمان تشكيل حكومت اسلامى در مدينة‏النبى و پرهيز از جنگ با ديگر اديان و اقوام) و از حكومت جهانى عدل مهدى آل‏محمد(عج) انتظار داشت.

امام موسى صدر، اعتقاد داشت كه دين‏ورزى نبايد در مقابل انسان و پيشرفت جامعه انسانى قرار گيرد. وى در سال 1969م نامه‏اى به شيخ حسن خالد، مفتى اهل‏سنّت لبنان نوشت و از او خواست كه براى اعتلاى جامعه انسانى در لبنان و نيز كرامت، عزّت و سعادت مسلمانان از ظواهر شرعى مورد اختلاف بگذرند و فقهى واحد براى همه مسلمانان عرضه كنند. او در اين نامه مى‏نويسد: «اتحاد كلمه و وحدت نيروها و افزايش توان‏ها تنها براى اين نيست كه اين موارد بزرگ‏ترين هدف‏هاى دينى هستند يا آن كه وصيت پيامبر عظيم‏الشأن ماست، بلكه اين مسائل با تماميت زندگى‏ها و كرامت ما و وجود نسل‏هاى ما مرتبط است و خود، مسئله‏اى حياتى به شمار مى‏آيد.»1

در اين مجال كوتاه درباره اسلام و نقش مسلمانان در جهانى شدن و فرهنگ جهانى، به سخنانى از آقاى ماهاتير محمد، نخست‏وزير سابق مالزى اشاره مى‏كنم. وى مالزى را با حفظ استقلال و پايبندى به فرهنگ و سنن مالزيايى، از بحران اقتصادى 1977 خارج ساخت و آن را به كشورى صنعتى و در حال رشد تبديل كرد.

ماهاتير محمد در سخنرانى در سمينار بين‏المللى «قانون اسلامى در جهان معاصر» (كوالالامپور، اكتبر 2000)، گفت: در مالزى تلاش زيادى براى تدوين قوانين اسلامى صورت گرفته است؛ امّا از آن‏جا كه مالزى يك كشور چند مذهبى و چند نژادى است، انطباق كامل تمام قوانين با اسلام، امكان‏پذير نيست ... دولت مالزى قوانين اسلامى را رد نمى‏كند، امّا در همه مقاطع، امكان اجراى قوانين اسلامى وجود ندارد ... در مالزى به رغم اين‏كه بيشتر مسلمانان پيرو مكتب شافعى هستند، امّا در ايالت‏هاى مختلف، قوانين متفاوتى اجرا مى‏شود ... حال وقتى ما در مالزى كه همه شافعى مذهب هستند نتوانسته‏ايم برداشت يكسانى از احكام اسلامى داشته باشيم، چگونه انتظار داريم در سطح جهانى، قوانين اسلامى مشترك اجرا شود؟ ... به نظر مى‏رسد يك نياز جدى براى مسلمانان به منظور مذاكره و تبادل نظر براى تدوين قوانين اسلامى مشترك و يافتن راه‏هاى اجراى اين قوانين وجود دارد ... پيامبر اسلام(ص) به عنوان حاكم مدينه، مروج عدل و داد بود ... حتى يهوديان كه تحت ذمّه حاكميت اسلامى بودند، ترجيح دادند بر اساس قوانين اسلام، مورد محاكمه قرار گيرند ... امّا امروز مسلمانان برخى از كشورها از جمله مالزى، كمتر در مقابل ديگر اديان، بردبارى و خويشتن‏دارى نشان مى‏دهند و براى اجراى قوانين اسلام حتى در ميان قبايل غير مسلمان سخت مى‏گيرند و تا حدودى خشن هستند، در حالى كه اسلام انعطاف در مقابل غير مسلمان را توصيه مى‏كند.2

گونه‏هاى حيات فرهنگى در فرايند جهانى شدن: استقلال، مبادله، سلطه

در فرايند جهانى شدن، انواع گوناگونى از رويارويى و حيات فرهنگى پديد مى‏آيد. در برخى موارد، فرهنگ‏ها از آميزش و رويارويى و اختلاط پرهيز مى‏كنند و به هر هزينه ممكن، مرزهاى خود را به روى فرهنگ‏هاى بيگانه و نشانه‏هاى آن مى‏بندند و در مواردى، فرهنگ‏ها، همزيستى مسالمت‏آميز و تبادل سازنده‏اى دارند و در بعضى موارد، چند فرهنگ، حضور مؤثر و چشم‏گيرى دارند و گاهى يك فرهنگ سعى مى‏كند جامعه جهانى را تحت سيطره فرهنگ خود درآورد. بنابراين مى‏توان سه گونه عمده حيات براى فرهنگ‏ها در فرايند جهانى شدن، تصور كرد: استقلال، مبادله، سلطه.

در پديده جهانى شدن، با فشردگى فضا و زمان (كه از مختصات فرهنگ هستند)، ديگر ثبات و خلوص فرهنگى از بين مى‏رود و استقلال فرهنگى به معناى مقاومت و بستن مرزها، امكان‏پذير نيست.

در مواجهه درست و منطقى، فرهنگ‏ها با توسل به بازسازى خويش و كسب هويتى جهانى، هنگامى كه مرزها را نمى‏توانند حريمى امن براى خود قرار دهند و امكان جلوگيرى مطلق از حضور فرهنگ‏هاى ديگر را ندارند، با بهره‏مندى از امكانات و ابزارهاى جهانى، اختلاط و مبادله فرهنگى را جايگزين تنش و ستيز مى‏كنند. براى سلطه فرهنگى، فرهنگ عامه‏پسند و مصرفى، امريكايى را مى‏توان مثال كه تلاش كرده است به لحاظ فرهنگى و اقتصادى و ... و حتى معنوى، جهان را اشباع كند و ديگر فرهنگ‏ها را تضعيف نمايد.3

سخن آخر

با وجود پيچيدگى‏هاى فراوان فرايند جهانى شدن، مى‏توان «جهانى» انديشيد و «محلى» زندگى كرد. نكته كليدى اين بحث، احترام به ديگران و شيوه زندگى اخلاقى و منطقى‏شان است كه باعث مى‏شود به مفاهيمى چون: آزادى، برابرى، حقوق بشر، جامعه مدنى، دموكراسى و ... انديشيد و آن را با فرهنگ خودى، سازگار كرد.

در فرهنگ اسلامى نيز اين ديدگاه، قابل طرح و بررسى است. از آن جا كه گسترش اين بحث در اين نوشتار، ممكن نيست، تنها مثالى مى‏آورم:

يكى از اشكالاتى كه مخالفان اسلام هميشه مى‏گفته‏اند، اين است كه مى‏گويند: «اسلام، دين شمشير است. دينى كه حق است، دين حضرت مسيح است؛ چون او با كسى جنگ نداشت و مرد صلح بود؛ امّا اسلام، هميشه با شمشير، خواسته عقايدش را تحميل كند».

ببينيم آيا اين نسبت درستى است كه به اسلام داده‏اند؟ اگر توجه كنيد، قرآن، سه مرحله مبارزه را مطرح مى‏كند كه در طول يكديگرند. مرحله اوّل، برخورد اسلام و پيغمبر اسلام با مردم است كه مانند برخورد يك معلّم نسبت به شاگردانش بوده است. قرآن مى‏فرمايد: «مردم را با حكمت و موعظه درست، به سوى پروردگارت بخوان و با آنها بر مبناى منطق، گفتگو كن». مرحله بعدى كه ما در قرآن مى‏بينيم، مرحله مخالفت‏هاى مسالمت‏آميز و يا مبارزه منفى است كه از حرف، يك درجه بالاتر است ... خداوند در اين مرحله (ممتحنه/7) با يك دسته از كفّار هم مى‏فرمايند: خوبى بكنيد. كافر هستند كه باشند. دين، تحميلى نيست (لا اكراه فِى الدين) ...

در نهج‏البلاغه مى‏خوانيم: وقتى سپاهيان معاويه حمله مى‏كنند به شهر انبار (كه يكى از شهرهاى عراق بوده است) و به قتل و غارت مى‏پردازند، حضرت مى‏فرمايد: «به من خبر رسيده است كه يك مرد از سپاه معاويه، داخل منزل يك زن مسلمان و يك زن كافر اهل كتاب كه هم‏پيمان با مسلمانان بوده، شده است و اين دشمن، خلخال زن را و دستبند و گوشواره‏اش را از او گرفته و خلاصه دست از اين زن بيچاره برنداشتند تا اين‏كه به التماس و گريه افتاده است ... به خدا قسم، اگر چنانچه مرد مسلمان، از تأسف اين واقعه بميرد، بى‏جا نيست؛ بلكه سزاوار است!».4

روشن است كه اسلام، دينى جهانى است؛ چرا كه اوّلاً شخصيّت‏هاى نمونه يا اُسوه‏هاى اسلام و نيز احكام و آموزه‏هاى آن، همگى جهانى‏اند (محدود به هيچ قوم، زبان، سرزمين يا زمان خاصّى نيستند) و ثانياً ادّعاها و برنامه‏ها و آرمان‏هاى جهانى دارد كه در طول قرن‏ها و در ميان ملل گوناگون، آزموده شده و سربلند بيرون آمده است. شايد دوباره زمان آن رسيده است كه ابعاد جهانى اسلام، عرضه شود. در اين صورت، وظيفه ما، ارائه چهره حقيقى و جهانى اسلام به همه جهانيان است، به گونه‏اى كه فطرت انسانى جهانيان، از هر نژاد و مليت و ... آن را بپسندد و برگزيند و چراغ راه خوش‏بختى خويش بشمارد.

1. ناى ونى (مجموعه مقالات امام موسى‏صدر)، ترجمه: على حجتى كرمانى، تهران: مؤسسه امام موسى‏صدر، 1383.

2. جهانى كه كه در آن به سر مى‏بريم، ماهاتير محمد، ترجمه: محسن پاك‏آيين، تهران، انتشارات اطلاعات، 1382، ص49- 52 (قانون اسلامى در جهان معاصر). از ديگر عناوين كتاب: اسلام و جهانى شدن، آينده مسلمانان در قرن بيست و يكم، نقش مذهب در جامعه چند مذهبى، اسلام و تعامل مذهبى، بردبارى و اعتدال در اسلام، آينده ملل مسلمان، احياى شوكت و تمدن اسلامى، تمدن و تفكر اسلامى، اسلام و صنعتى شدن.

3. در مقالات ديگرى از اين شماره، به موضوع جهانى شدن و فرهنگ امريكايى، پرداخته خواهد شد. لذا نگارنده، اين بحث را بسط بيشترى نمى‏دهد.

4. درس‏هايى از نهج‏البلاغه، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1362، درس نوزدهم، ص170 - 176.

منابع براى مطالعه بيشتر:

1. جهانى شدن، فرهنگ، هويت، احمد گل‏محمدى، تهران: نشر نى، اول، 1381.

2. پديده جهانى شدن، وضعيت بشرى و تمدن اطلاعاتى، فرهنگ رجايى، ترجمه: عبدالحسين آزرنگ، تهران: آگاه، دوم، 1382.

3. مشكله هويت ايرانيان امروز (ايفاى نقش در عصر يك تمدن و چند فرهنگ)، فرهنگ رجايى، تهران: نشر نى، دوم، 1383.

4. عقلانيت و توسعه يافتگى، محمود سريع‏القلم، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1376.

5. جهانى شدن و مخالفان آن، ديويد هلد و آنتونى مك‏گرو، ترجمه: مسعود كرباسيان، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى اول، 1382.

6. جهانى شدن، فرهنگ و سياست، سيد على اصغر كاظمى، تهران: نشر قومس، اول، 1380.