مجلات >حديث زندگى>شماره 25

بُكس باد

جهان بدون مرز

سيدسعيد هاشمى

مدت‏هاست كه اصطلاح «جهان بدون مرز»، سر زبان‏ها افتاده و كارشناسان به خاطرش بحث مى‏كنند و توى سر و كلّه هم مى‏زنند. غافل از اين كه هنوز خودشان هم نفهميده‏اند كه چه مى‏خواهند و اصلاً هنوز مشخص نكرده‏اند كه جهان بدون مرز، خوب است يا نه. به خاطر همين مسئله، ما هم تكليف خودمان را نمى‏دانيم. هنوز نفهميده‏ايم كه از جهان بدون مرز بايد بدمان بيايد يا خوشمان بيايد. به هر حال، هر جور كه باشد، جهان بدون مرز از چند ديدگاه قابل بررسى است.

ديدگاه سياسى

از نظر سياستمداران، «مرز» مسئله مهمّى است. اصلاً همه دعواها سرِ مرز است. اگر مرز نباشد كجا بفهميم كه كى بر كجا حكومت كند؟ اين كه بعضى كشورها به كشورهاى همسايه‏شان حمله مى‏كنند و تا عمق چند صد كيلومترى پيشروى مى‏نمايند، به خاطر مرز است. اگر مرز نباشد و كشورى به كشور ديگر حمله كند از كجا بفهميم كه تا كجا پيشروى كرده است؟ زمانى كه صدام به ايران حمله كرد به خاطر وجود مرز بود. به خاطر اين بود كه او مى‏خواست مرزهاى كشورش را گسترش دهد. بعد هم چون نتوانست مرزهاى خودش را گشاد نمايد و تازه نزديك بود مرزهاى خودش هم به دست كُردها و شيعيان به باد فنا رود، امريكا مرزهاى او را درنورديد و وارد كشورش شد و از طريق فشارهاى سياسى، قسمت ميانى شلوارِ او را برايش كراوات كرد، تا درس عبرتى براى ساير مرزداران شود و همه، حد و مرز خود را رعايت كنند.

ديدگاه اقتصادى

جهان بدون مرز، ضررهاى اقتصادى جبران‏ناپذيرى به ساكنان كره زمين خواهد زد. يكى از ضررها اين است كه وقتى مرزى نباشد همه كارخانه‏هاى سيم‏خاردارسازى، ورشكست خواهند شد؛ چون در آن زمان، سيم‏خاردار فقط به درد دور باغچه‏ها مى‏خورد تا بچه‏ها باغچه‏ها را لگد نكنند. ديگر اين كه همه ادارات گمرك بايد ساختمان‏هايشان را به مدارس غيرانتفاعى تبديل كنند؛ چون وقتى مرزى نباشد، پول گمركى هم در كار نيست. سوم اين كه همه قاچاقچى‏هاى جهان بايد شغلشان را عوض كنند و مثلاً به شغل شريف و آبرومند دزدى روى بياورند. يا اگر دزدى در شأنشان نيست بروند تروريست شوند؛ چون وقتى مرزها برداشته شود، ديگر هر كس خودش راه مى‏افتد و به شهرهاى دور و نزديك در هر جاى جهان مى‏رود و هر چه را كه دوست داشت مى‏خرد. مثلاً معتادان محترم مى‏توانند خودشان شال و كلاه كنند، دماغشان را حسابى بالا بكشند و راهى سرزمين سرسبز و ترياك‏خيز افغانستان شوند و ديگر منّت دوتا قاچاقچى را نكشند و آبروى خود را به خاطر نيم‏مثقال ترياك ناچيز نبرند.

به همين دلايل است كه من معتقدم اگر مرزها را لوله كنند و بگذارند توى انبار و طبق اصول مدرن جهانى، جهان بدون مرز را راه بيندازند، تمام ساكنان كره زمين، به ضررهاى اقتصادى جبران‏ناپذيرى دچار خواهند شد و ...

- آهاى بُكس باد! باز چى دارى براى خودت بلغور مى‏كنى؟ پاشو برو شيرخشك بخر بياور. طفلك بچه از گرسنگى هلاك شد!

- اَهه ... خانم باز ما آمديم دو كلمه مقاله بنويسيم، شما تبديل شدى به گيسوى بينى! بگذار اين مقاله «ضررهاى اقتصادى» را بنويسم، بلكه اين سردبير كِنِس، پولى به ما بدهد تا ضررهاى اقتصادى‏مان جبران شود!

ديدگاه اجتماعى

در مورد ديدگاه اجتماعىِ جهان بدون مرز، صحبتْ زياد است. دانشمندان معتقدند اگر مرزى در جهان وجود نداشته باشد، آن وقت معلوم نمى‏شود كه كى اهل كجاست؟ طوايف و قابل همه به‏هم مى‏خورند؛ چون امكان دارد ترك‏هاى استانبول، خيلى راحت بروند قندهار و با دختران افغانى ازدواج كنند يا دختران قرقيزى بروند استراليا با جوانان جزاير باگومبا ازدواج كنند. حالا بگذريم كه اصلاً اين كارها مشكلات خاص خودش را دارد. مثلاً در اين جور ازدواج‏ها تحقيق كردن، خيلى مشكل است. يارو بايد از قندهار بلند شود و برود تركيه از همسايه‏هاى آقاى خواستگار تحقيق كند، بعد هم برگردد خانه.

مشكل اجتماعى بعدى اين است كه معلوم نمى‏شود كه دنيا مال كيست و دست كيست. يعنى مشخص نمى‏شود كه كى رئيس‏جمهور كجاست و مردم بايد چه طورى به او رأى بدهند.

مشكلات اجتماعىِ جهان بدون مرز، خيلى بيشتر از اينهاست. ما فقط به گوشه‏هايى از اين مشكلات اشاره كرديم تا آن چند نفر هم كه هوس كرده‏اند رَبّ و رُبّ مرزها را يكى كنند، دست از اين افكار ماليخوليايى بردارند.

ديدگاه آبدارچى مجله

واللّه بنده نمى‏دانم ديدگاه چى هست و از كجا بايد گيرش آورد؛ امّا اگر نظر مرا بخواهيد هر چيزى بايد عرض و مرز داشته باشد. دنيا مثل مجله نيست كه هركى هركى باشد و هيچ كس و هيچ چيز، صاحب نداشته باشد. اگر ما يك دنياى بدون مرز داشته باشيم، دنيا مى‏شود مثل مجله ما كه هيچ كس حد و مرز خودش را رعايت نمى‏كند و همه يك پايشان اين طرف مرز است و يك پايشان آن طرف مرز. مثلاً همين سردبير اسمش سردبير است؛ امّا هميشه توى آبدارخانه است و دارد قند مى‏جود. هر كس هم كه چايى مى‏خواهد، عين صاحب‏خانه سرش را مى‏اندازد زير و مى‏آيد براى خودش چايى مى‏ريزد. ما اين‏جا شده‏ايم تماشاچى. فقط اين و آن را نگاه مى‏كنيم كه هى مى‏آيند تو و چايى‏هاى كم‏رنگ و پر رنگ مى‏خورند. همه‏اش هم سرِ من غُر مى‏زنند كه چرا چايى‏ات بدمزه است! يكى نيست بگويد پس تو اين‏جا چه‏كاره‏اى؟ اصلاً من از اوّلش هم بدبخت بودم. اين از سردبيرمان، آن از صاحب‏خانه‏مان كه ماهى دو بار اجاره خانه را مى‏برد بالا. خدا هم كه قربانش بروم هى گُرّ و گُر به ما دختر مى‏دهد. نمى‏گويد اين همه دختر، جهاز هم مى‏خواهند؟ آن هم از زنمان كه ... اوهوى ... بكس باد ... تو آمده‏اى اين‏جا سؤال بپرسى يا هى چايى بخورى؟ آهاى با توام؟ چرا قند را دوتا دوتا برمى‏دارى؟ برو بيرون ببينم!

- نه ... مشدى من دارم حرف‏هاى توى را يادداشت مى‏كنم.

- حرف‏هاى مرا كجا يادداشت مى‏كنى؟ الآن نيم‏ساعت است كه دارى توى نعلبكى فوت مى‏كنى. از بس فوت كرده‏اى آبدارخانه را سرما برداشته ... برو بيرون ببينم!

ديدگاه شاهانه

به پادشاه اتريش گفتند: مى‏خواهيم مرز بين آلمان و اتريش را برداريم و هر دو سرزمين را به عنوان يك كشور اعلام كنيم.

گفت: «در اين باره با پسرم صحبت كنيد؛ چون من ديگر پير شده‏ام و نمى‏توانم كشور به اين بزرگى را اداره كنم!».