| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
به كوشش: محمدمهدى خوشقلب
با همكارى سازمان جوانان جمعيت هلال احمر
در سال 1862 م (1241 ش)، يك تاجر سوئيسى به نام «هانرى دونان»، تحت تأثير صحنههاى دلخراش جنگ «سولفرينو» در ايتاليا، اقدام به نگارش كتابى به نام «خاطرات سولفرينو» نمود. او در اين كتاب با الهام از تعاليم اديان الهى، علاوه بر خاطراتش، راهكارهايى جهت كمك به آسيب ديدگان از جنگ ارائه نمود؛ راهكارهايى كه زمينه آغاز نهضت نوعدوستى و انساندوستى در جهان شد.
اين نهضت، در سال 1863م، از سوئيس آغاز شد و بعدها در سطح جهان با نامهاى «صليب سرخ» و «هلالاحمر» بر اساس اصول هفتگانه: انسانيت (Humanity)، خدمات داوطلبانه (Volunatary)، استقلال (Independence)، بىغرضى (Impartiality)، بىطرفى (Neutrality)، وحدت (Unity) و جهان شمولى (Universality)، گسترش يافت. دستيابى به صلح پايدار، همبستگى ميان تمام افراد بشر، دورى از هرگونه مداخله سياسى و نظامى كشورها و نيز تبعيضهاى قومى و فرقهاى، از اهداف اين تشكيلات بوده و هست. در اين ميان، «جمعيت هلالاحمر جمهورى اسلامى ايران» با بيش از هشتاد سال تجربه خدمت رسانى و امدادى، يكى از اعضاى فعال «سازمان بينالمللى صليب سرخ و هلالاحمر» است. در ماده دوم اساسنامه آن مىخوانيم:
1. تلاش براى تسكين آلام بشرى؛ 2.تأمين احترام انسانها؛ 3. كوشش در جهت برقرارى دوستى، تفاهم متقابل و صلح پايدار ميان ملتها؛ 4. حمايت از زندگى و سلامت انسانها، بدون در نظر گرفتن هرگونه تبعيض ميان آنان.
اين جمعيت، تاكنون خدمات گسترده و تحسين برانگيز ملى و بينالمللىاى داشته كه نمونههاى بارزش در عرصه ملى، جريان هشت سال دفاع مقدس، زلزله شمال كشور و بويژه زلزله بم، بوده است.
رياست جمعيت هلال احمر را دكتر احمدعلى نوربالا به عهده دارند. وى متولّد تفت به سال 1334 است. با ايشان كه روانپزشك و نماينده ايران در انسان دوستى است، در روزهايى كه زلزله پاكستان رخ داده بود و به همين جهت كارشان هم زياد بود، در يكى از روزهاى ماه رمضان در دفتر كار ايشان به گفتگو نشستيم.
- نهضت جهانى صليب سرخ و هلالاحمر از زمان آغازشان تاكنون كه در 181 كشور، جمعيتهاى ملى، تشكيل دادهاند، عمدتاً در دو زمينه كار مىكنند: يكى حوادث و سوانح طبيعى مثل سيل و زلزله، كه نقش امداد رسانى و فعاليتهاى انساندوستانه را ايفا مىكنند. دوم در زمان جنگ و خشونتهايى كه بين كشورهاى مختلف يا اقوام و قبايل گوناگون به وجود مىآيد.
به نظرم، صليب سرخ و هلالاحمر در كمك رسانى امدادى در حوادث و سوانح، بر حسب امكاناتشان، توانستهاند حضور به موقع و نسبتاً موفّقى داشته باشند، مگر آن كه امكانات كافى نبوده يا راه دور و دشوار بوده است و يا اين كه نخواسته باشند كه حضور داشته باشند.
امّا در جنگها، خصومتها و خشونتها آن اندازهاى كه سياستمداران و افراد درگير در بحران و مناقشات اجازه دادند، اينها توانستند موفق باشند. در بعضى از موارد طرفهاى درگير، اجازه نمىدهند گروههاى امداد رسان كمك كنند. مثلاً در سالهاى اخير كه حوادث خشونتبارى در افغانستان، فلسطين و عراق، رخ داد، كميته بينالمللى صليب سرخ و حتى جمعيت هلالاحمر محلّى، در امداد رسانى، با مشكلاتى مواجه بودند. با كمال تأسف در جنگ عراق، تعداد زيادى نيروهاى امدادى كشته شدند و انبارهاى وسائل امدادى، مورد هدف قرار گرفت.
در جنگ، خصومت و خشونت، جمعيتهاى صليب سرخ و هلالاحمر در عمل با يك سرى محدوديتهايى كه از جانب قدرتمندان اعمال مىشده، مواجه بودهاند؛ امّا در حوادث و سوانح كه خيلى مزاحمت و ممانعتى برايشان نبوده است، نسبتاً موفق بودهاند.
- پاسخ، به طور كلى بلى است. در زلزله بم، صليب سرخ امريكا اعلام آمادگى و كمك كردند و حضور هم پيدا كردند. در توفان كاترينا، ما اظهار همدردى و اعلام آمادگى براى كمك كرديم؛ ولى مورد استقبال واقع نشد، به خاطر اين كه هم نيازشان تأمين شده بود و هم شرايط سياسى دو كشور باعث شد كه پاسخ مثبت داده نشود. البته موارد ديگر هم بود. وقتى كه حادثه يازده سپتامبر به وجود آمد، يكى از مسئولان صليب سرخ امريكا براى پروژهاى در ارتباط با خشكسالى سيستان و بلوچستان، در ايران بود. ما ضمن اين كه تلفنى با ايشان اظهار همدردى كرديم، با همتاى خودمان هم، نامهنگارى كرديم و هم دوستانمان، حضورى به ايشان ابراز همدردى كردند كه در تلطيف رابطه انسانى بين دو ملت و دو كشو، بسيار مؤثر بود.
به هر حال، ما در بعضى از موارد بايد از سياست خارجى كشورمان تبعيت كنيم. در مورد سؤال شما جمعيت، زودتر از دولت، اعلام آمادگى كرد. به دوستانمان در وزارت امور خارجه هم گفتيم كه اين بحث، انساندوستانه است و جداى از مقولههاى سياسى بايد مورد توجه قرار بگيرد. خوب است كه ما به سرعت اظهار همدردى و اعلام آمادگى كنيم و اگر آنها نپذيرفتند، توپ در ميدان آنها باشد و همين طور هم شد.
البته امريكا، به همه دولتها گفت كه ما احتياج به كمك نداريم؛ ولى هر كدام از كشورها كه مايل بودند، كمكهايى به صورت نقدى يا ارسال محموله انجام دادند.
- بله. به خاطر اين كه من فكر مىكنم كه اصل كمك رسانى و امداد رسانى به آسيبديدگان ناشى از جنگ و حوادث، يك وظيفه انساندوستانه است كه همه اديان الهى حتى همه مكاتب انساندوستانه، آن را تأييد مىكنند. اين اصول هفتگانه هم انصافاً اصول خوبى است. بنده به عنوان مسلمان، فكر مىكنم بسيارى از اين اصول با موازين اعتقادى و دينى ما همخوانى دارد. مثلاً اصل بىطرفى، پر واضح است كسى كه مىخواهد در مقولههاى انسان دوستانه كمك كند، ديگر نبايد طرف، جناح، گروه و مانند اينها را مدّ نظر قرار دهد. يا اصل بىغرضى كه مصداقى از بحث اخلاص ماست. يعنى شما يك كارى را انجام دهيد؛ ولى غرضتان و نيتتان جز نفس انساندوستانه و به تعبير ما جز انگيزههاى الهى، هيچ چيز ديگرى نباشد. نه بخواهيد از قِبَل اين خدمتى كه ارائه مىكنيد، خودتان، گروهتان، دارودستهتان به جايى و مقامى برسد و نه بخواهيد خداى ناكرده، گروه ديگرى در موقعيت ضعف قرار بگيرد. اصول داوطلبانه بودن، غير وابسته بودن ،يگانگى و جهانى بودن را در فرهنگمان تحسين كردهايم. در شعر زيبا و مشهور سعدى: «بنىآدم اعضاى يكديگرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند» بخشى از اين اصول، نهفته است.
- بله، سؤال شما، يك سؤال بسيار جالب است و پاسخش هم مفصّل . سعى مىكنم كه پاسخش را موجز بدهم. ايران در زمينه فعاليتهاى انسان دوستانه، از سابقه و قدمتى طولانى برخوردار است كه باعث افتخار است. اوّلين سند حقوق بشردوستانهاى كه در جهان وجود دارد، متعلق به فرمان كورش كبير است كه در سازمان ملل، ثبت و مورد توجه است و يا همين شعر معروف سعدى در مجامع بينالمللى مورد توجه قرار مىگيرد.
اين سابقه تاريخى ماست و امّا در مورد وضعيت فعلى ما، به مواردى اشاره مىكنم مثلاً در حوادث سيل چند سال گذشته، مىبينيم كه يك جوان امدادگر ايرانى براى اين كه يك هموطنى را نجات دهد، خودش را به سيل مىزند و يك مقدار زيادى هم سيل او را مىبرد. البته به لطف خدا موفق مىشود كه هم او را نجات بدهد و هم خودش را. خوب، اين خيلى شهامت مىخواهد. اين، خود يك ايثارگرى است.
يا در بحث امدادگرى در جادهها، يكى از كارمندهاى ما داستانى را از زبان يك راننده تاكسى نقل مىكرد كه برايتان تعريف مىكنم. راننده گفته است: من يك روز با خانوادهام عازم شمال بودم. نمىدانم من خواب رفتم يا ماشين اشكالى پيدا كرد كه ماشين رفت ته درّه و ما هر كدام از داخل ماشين به گوشهاى پرت شديم و احساس كرديم با اين وضعيت، همه ما رفتنى هستيم. چند لحظه نگذشته بود كه ديدم اين بچههاى سفيدپوش و قرمز پوش امداد هلالاحمر آن بالا ايستادهاند، و وسائل را آماده مىكنند. من كه چشم اميدم به اينها بود، يكدفعه ديدم يكى از اين افراد پرت شد و يك گوشهاى افتاد. البته گروه ديگرى آمدند ما را بلند كردند و بردند و به لطف خدا هم زنده مانديم. مىگفت حالا نمىدانم اين بنده خدايى كه به خاطر ما آمد و پرت شد، زنده ماند يا نه.
من يك خاطرهاى از بم دارم. يكى از مسئولان هلالاحمر بم، در حالى كه بيش از پنجاه نفر از عزيزان درجه يك خود را از دست داده بود، از پدر و مادر گرفته تا عمه و دايى و ... ، تا يك ماه بعد از حادثه در صحنه بود و ما با اصرار از ايشان خواهش كرديم كه از صحنه خارج شود. خوب، اينها چيزهايى است كه كمتر در دنيا پيدا مىشود و به نظر من افتخار ماست. با اين كه جوان امدادگرى كه در امداد رسانى بم داوطلب آمده بود و نوروز باستانى خود را رها كرده بود، متأسفانه يك عده آدم شرور و فرصتطلبى كه معلوم هم نبود كه بمى بودند، اين جوان داوطلب امدادگر را با چاقو مورد حمله قرار داده بودند و اين عزيز، از اين جهت كه مبادا شكوه او سبب شود كه روح آسيب ديدگان و زلزله زدگان، متألم بشود مايل نبود اطلاعرسانى هم بشود.
اينها مظهر ايثار و افتخار يك كشور است. به همين جهت، در همين سال جارى، اوّلين جايزه و مدال «ادوارد داويدسون» كه پايهگزار فدراسيون بينالمللى صليب سرخ و هلالاحمر بود، به جمعيت اهلالاحمر ايران تعلق گرفت. يك نكته ديگر به شما بگويم. يك ايدهاى از جانب جمعيت هلالاحمر ايران در دنيا مطرح شد و خوش بختانه در چند سال گذشته هم مورد توجه قرار گرفت. ما گفتيم اين نهضت صليب سرخ و هلالاحمر در حوادث و سوانح، قبل از حادثه، آموزشهاى امدادى مىدهد و آمادگىهاى لازم را براى مردم فراهم مىكند. در مورد جنگ، خشونت و خصومت هم از طريق مفاهمه، گفتگو، مذاكره و ... از بروز جنگ، خشونت و خصومت جلوگيرى كند. يعنى در اين بخش هم فعاليتهاى پيشگيرانه انجام دهد. البته اين ايده، تا اندازهاى از طرح گفتگوى تمدنهاى جناب آقاى خاتمى، رئيس محترم سابق، نشئت گرفته است.
- جمعيتهاى ملى صليب سرخ و هلالاحمر، بر اساس يكى از اصول هفتگانه كه استقلال است، غير دولتى و مستقل هستند؛ امّا اين طور نيست كه هيچ ارتباطى با دولتها نداشته باشند. اينها معين خدمات انساندوستانه دولتهايشان تلقى مىشوند و به همين جهت هم، در همه دنيا يك تعاملى بين دولت به عنوان حاكميت و بين جمعيتهاى ملى صليب سرخ و هلالاحمر به عنوان يك مؤسسه غير دولتى (NGO) وجود دارد؛ امّا منابع اينها چيست؟ يك بخشى از اين منابع، كمكهايى است كه دولتها مىكنند، چون نوعاً هيچ دولتى نيست كه با كمكهاى انساندوستانه مخالفت بكند. بخش ديگرى از منابع مالى، كمكها و هداياى مردمى است. به عنوان مثال، جمعيت هلالاحمر ايران كه قبل از انقلاب اسلامى به نام شير خورشيد سرخ بوده، از طرف مردم، مؤسسات متعددى به آن هديه، وقف صلح شدهاست. اوّلين مجله «مجموعه اسناد وقفى جمعيت هلالاحمر ايران»، به همت آقاى عباس صحرايى اردكانى در سال 81 منتشر شد كه در آن نود و نه سند وقفى ذكر شده است.
يكى بخش از منابع هم از طريق سرمايهگذارى اين جمعيتها، تأمين مىگردد و چهارمين بخش، انجام پروژههاى بينالمللى است.
- اگر بخواهم به سؤال شما مفصل پاسخ دهم، در اقتضاى اين مجله نيست. در يك جمله خلاصه كنم، معتقدم كه مهمترين مشكلى كه بر سر راه سلامت روانى و توسعه مشاركت اجتماعى جوانان ايران وجود دارد، عدم قبول و درك جوانان است. در اين مورد دو محور را مطرح مىكنم: اول، قبول نداشتن و درك نكردن عملى است، به اين مفهوم كه ما جوانان را مثل كودكان تلقى بكنيم و قيّم مآبانه، براى آنها تصميم بگيريم و آنها را در تصميم سازىها و تصميمگيرىها مشاركت ندهيم. پر واضح است وقتى جوان، احساس كند كه او هميشه بايد فرمانبر باشد و نقشى در فرمانسازى و فرماندهى ندارد، مشاركت نمىكند. دوم، عدم قبول و درك نظرى و ذهنى است. يعنى ما به جوانان توصيه كنيم، ولى خودمان عمل نكنيم؛ يعنى عدم صداقت در رفتار و گفتار اوليا و مربيان، رهبران و بزرگان، مديران و مسئولان كه سبب مىشود جوان، احساس كند كه صداقتى وجود ندارد. اين، سرآغاز كشمكش روانى و درگيرىهاى روحى است كه در اين جوان به وجود مىآيد كه چرا با من دوگانه برخورد مىكنند. من احساسم اين است كه جوانان نوعاً فطرت پاكى دارند و خداجو و انسان دولت هستند و واقعاً هم تمايل به اين دارند. چنانچه ما چه در سطح خانواده به عنوان پدر و مادر، در سطح مدرسه به عنوان اوليا و مربيان، در سطح اداره به عنوان مديران، در سطح ارشادگرى به عنوان روحانيان و در سطح بالاتر به عنوان مسئولان ارشد، صداقت در رفتار و گفتار داشته باشيم، جوان تبعيت مىكند و اگر فكر كنند كه آنها هم در تصميمگيرى و تصميمسازى نقشى دارند، به ميدان مىآيند و به اين ترتيب از كشمكش احتمالىاى كه باعث اختلال در سلامت روانىشان مىشود جلوگيرى كردهايم.
- پنج محور كوچك را كوتاه عرض مىكنم: اوّل، دانستن اعتماد به نفس است. جوان ايرانى احساس كند كه او هم مثل هر جوان ديگرى در سراسر دنيا، اين توانمندى را دارد كه جزء بهترينها باشد. دوّم، مجاهدت و تلاش است. اگر من دردانه خلقت هستم، فضائلى در درونم نهفته است، بايد تلاش و كوشش كنم تا آشكار و شكوفا شود و اين هم جز تلاش و كوشش، راه ديگرى ندارد: ليس لِلانسان الا ما سَعى. سوم، جوانى كه اعتماد به نفس دارد و تلاشگر است، اگر مىخواهد تلاشش مثمرثمر باشد بايد جهتگيرى آن، الهى باشد. بايد خود را به افق «لايتناهى» كه ابديّت و ازليّت، متعلّق به آن است، وصل كند: «والّذين جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهم سُبُلَنا؛ اگر جهاد كرديد و اين جهاد در راه ما بود، آن وقت ما راه را نشانتان مىدهيم و در اين صورت پايداريد و جاويد هستيد».
چهارم اين كه در مسير، قطعاً موانعى است، در برخورد با موانع، شيوههاى نرم و ملايم را انتخاب كنيم و با تندى و خشونت برخورد نكنيم، چه در موانع خانوادگى و چه در موانع اجتماعى. و آخرين توصيه، پرهيز از يأس و نااميدى است؛ چون جوان ما عجول است. اصلاً انسان، عجول است: خُلِقَ الاِنسانُ مِن عَجَل. سرانجام اين عجله، گاهى اوقات كار دستش مىدهد، بايد صبر كند، حوصله به خرج دهد، مقاومت و پايدارى خرج كند. حق ندارد كه نااميد و مأيوس شود. ما در برنامههاى هلالاحمر سعى كردهايم اين موارد را رعايت كنيم. جوانها را در تصميمگيرىها مشاركت دهيم و واقعاً قبولشان داشته باشيم و به حرفهايى كه مىزنيم عمل كنيم.
- ما كه سفارش زياد مىكنيم؛ ولى در جواب شما به سه مورد اشاره مىكنم. يكى، به بچههايم مىگويم كه شما يك جزء بسيار كوچك از اين پيكره بسيار گسترده و لايتناهى نظام خلقت هستيد. بنابراين اگر مىخواهيد از اين گردونه خارج نشويد بايد رابطه خودتان را با مدير و مدبّر اين نظام كه خالق ماست و عالم، قادر و حكيم است، حفظ و تقويت كنيد.
دوم اين كه مىگويم شما متعلق به اين مرز و بوميد، و متعلق به اين آب و خاكيد. اگر مىخواهيد ماندگار شويد، خدمت به خلق خدا و مردم را سرلوحه اعمال خودتان قرار دهيد كه خداوند هم همين را گفته است: «تعاونوا على البرّ والتقوى و لا تعاونوا علىالأتم والعدوان».
سومين و آخرين توصيه من اين است كه شما به گروهها و جناحهاى خاص اعم از سياسى، مذهبى و قومى، دلبستگى پيدا نكنيد. وابستگى جناحى و گروهى و حزبى حتى در لواى مذهبى، آدم را زمينگير مىكند. من يك تعبيرى دارم كه هم براى دوستانم و هم براى همكاران و هم براى فرزندانم مىگويم. در طواف دور كعبه همه دارند با اراده خودشان دور محور خانه خدا مىچرخند؛ ولى اگر در يك بخشى از طواف تو را هل دادند و خارج از ارادهات بردند همان مقدار از طواف شما درست نيست. به همين خاطر، معتقدم اگر حزب، جناح، گروه و دسته، اراده فردى را سلب كند، اشكال دارد. بعضى افراد وقتى وابسته به يك جناح و گروهى مىشوند، متأسفانه جهتگيرىهايشان، مرامشان و اميدشان به اين فرد، جريان و حزب گره مىخورد، در حالى كه ما وصل به افق ازلى و ابدى الهى هستيم. خودمان را اينقدر حيف نكنيم!
- يك توصيه عام دارم و يك توصيه خاص. توصيه عامى كه براى همه جوانها دارم در سه نكته خلاصه مىشود: اوّل اين كه جوانهاى ما بايد يك هدف عالى و بزرگى را در زندگى در نظر بگيرند، هدفى كه متناسب با شأن خلقت آدمى در اين نظام آفرينش باشد. ممكن است هدف هم بلند پروازانه باشد؛ ولى مهم اين است كه انسان در زندگى هدف داشته باشد. دوم اين كه براى رسيدن به آن هدف، تلاش بىوقفه و خستگىناپذير داشته باشند. شما هيچ دانشمندى، هيچ چهره برجستهاى، هيچ هنرمندى، هيچ عالمى را سراغ نداريد كه بدون تلاش به جايى رسيده باشد. سوم اين كه بايد در عمل اخلاص داشته باشيم. اگر براى هدف متناسب با شأن انسانى، تلاش مىكنيد، ديگر مهم نيست كه يك عده شما را تشويق كنند يا يك عده مورد ملامتتان قرار دهند؛ چون خدا نتيجه كار خالصانه را تضمين كرده است: إنّ اللّه يدافع عن الذين آمنوا.
اين توصيه عام؛ امّا براى توصيه به جوانان تحصيل كرده دانشگاهى و صاحب ايده و فكر، يادداشتى از لوئىپاستور را مىخوانم كه براى همكاران جوان دانشگاهى و علمى خودش گفته است. لوئىپاستور، يك شخصيت بزرگ علمى است كه در بسيارى از كشورهاى دنيا از جمله ايران، به نام او انستيو وجود دارد.
وى، اين گونه خطاب مىكند: «در هر حرفهاى كه هستيد نه اجازه دهيد كه از بدبينىهاى بىحاصل آزرده شويد، و نه بگذاريد كه بعضى لحظات تأسفبار كه براى هر ملّتى پيش مىآيد شما را به يأس و نااميدى بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگاهها و كتابخانههايتان زندگى كنيد. نخست از خود بپرسيد: «من براى كشورم چه كردهام؟» و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به احساس شادىبخش و هيجانانگيزى برسيد كه شايد مهم، كوچكى در پيشرفت و اعتلاى بشريّت داشتهايد؛ امّا هر پاداشى كه زندگى به تلاشهايمان بدهد يا ندهد، هنگامى كه به پايان تلاشهايمان نزديك مىشويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه با صداى بلند بگوييم: من آنچه در توان داشتهام انجام دادهام».
- من هم سپاسگزارم. اميدوارم در راه توسعه اطلاعرسانى براى نسل جوان، بيش از پيش موفق باشيد. خوش بختانه مجله شما يكى از مجلّههاى موفق و مقبول در سطح جامعه است.