مجلات >حديث زندگى>شماره 25

نماينده نوع‏دوستى ايرانيان

گفتگو با دكتر احمد على نوربالا

به كوشش: محمدمهدى خوش‏قلب

با همكارى سازمان جوانان جمعيت هلال احمر

در سال 1862 م (1241 ش)، يك تاجر سوئيسى به نام «هانرى دونان»، تحت تأثير صحنه‏هاى دلخراش جنگ «سولفرينو» در ايتاليا، اقدام به نگارش كتابى به نام «خاطرات سولفرينو» نمود. او در اين كتاب با الهام از تعاليم اديان الهى، علاوه بر خاطراتش، راه‏كارهايى جهت كمك به آسيب ديدگان از جنگ ارائه نمود؛ راه‏كارهايى كه زمينه آغاز نهضت نوع‏دوستى و انسان‏دوستى در جهان شد.

اين نهضت، در سال 1863م، از سوئيس آغاز شد و بعدها در سطح جهان با نام‏هاى «صليب سرخ» و «هلال‏احمر» بر اساس اصول هفتگانه: انسانيت (Humanity)، خدمات داوطلبانه (Volunatary)، استقلال (Independence)، بى‏غرضى (Impartiality)، بى‏طرفى (Neutrality)، وحدت (Unity) و جهان شمولى (Universality)، گسترش يافت. دستيابى به صلح پايدار، همبستگى ميان تمام افراد بشر، دورى از هرگونه مداخله سياسى و نظامى كشورها و نيز تبعيض‏هاى قومى و فرقه‏اى، از اهداف اين تشكيلات بوده و هست. در اين ميان، «جمعيت هلال‏احمر جمهورى اسلامى ايران» با بيش از هشتاد سال تجربه خدمت رسانى و امدادى، يكى از اعضاى فعال «سازمان بين‏المللى صليب سرخ و هلال‏احمر» است. در ماده دوم اساس‏نامه آن مى‏خوانيم:

1. تلاش براى تسكين آلام بشرى؛ 2.تأمين احترام انسان‏ها؛ 3. كوشش در جهت برقرارى دوستى، تفاهم متقابل و صلح پايدار ميان ملت‏ها؛ 4. حمايت از زندگى و سلامت انسان‏ها، بدون در نظر گرفتن هرگونه تبعيض ميان آنان.

اين جمعيت، تاكنون خدمات گسترده و تحسين برانگيز ملى و بين‏المللى‏اى داشته كه نمونه‏هاى بارزش در عرصه ملى، جريان هشت سال دفاع مقدس، زلزله شمال كشور و بويژه زلزله بم، بوده است.

رياست جمعيت هلال احمر را دكتر احمدعلى نوربالا به عهده دارند. وى متولّد تفت به سال 1334 است. با ايشان كه روان‏پزشك و نماينده ايران در انسان دوستى است، در روزهايى كه زلزله پاكستان رخ داده بود و به همين جهت كارشان هم زياد بود، در يكى از روزهاى ماه رمضان در دفتر كار ايشان به گفتگو نشستيم.

آقاى دكتر! جهان، هنوز بسيار پُرتنش است و در رسانه‏ها، هر روزه، از درگيرهاى سياسى و مرزى و نژادى و ... خبر مى‏دهند. به نظر شما با اين همه تضاد و خصومت، آيا هلال‏احمر يا صليب سرخ، همچنان مى‏توانند به اهداف خود در امداد رسانى بدون تبعيض به آسيب ديدگان از جنگ يا حوادث غير مترقّبه نزديك شوند، يا اين سازمان جهانى هم مثل خيلى سازمان‏هاى ديگر، جنبه تشريفاتى پيدا كرده است؟

- نهضت جهانى صليب سرخ و هلال‏احمر از زمان آغازشان تاكنون كه در 181 كشور، جمعيت‏هاى ملى، تشكيل داده‏اند، عمدتاً در دو زمينه كار مى‏كنند: يكى حوادث و سوانح طبيعى مثل سيل و زلزله، كه نقش امداد رسانى و فعاليت‏هاى انسان‏دوستانه را ايفا مى‏كنند. دوم در زمان جنگ و خشونت‏هايى كه بين كشورهاى مختلف يا اقوام و قبايل گوناگون به وجود مى‏آيد.

به نظرم، صليب سرخ و هلال‏احمر در كمك رسانى امدادى در حوادث و سوانح، بر حسب امكاناتشان، توانسته‏اند حضور به موقع و نسبتاً موفّقى داشته باشند، مگر آن كه امكانات كافى نبوده يا راه دور و دشوار بوده است و يا اين كه نخواسته باشند كه حضور داشته باشند.

امّا در جنگ‏ها، خصومت‏ها و خشونت‏ها آن اندازه‏اى كه سياست‏مداران و افراد درگير در بحران و مناقشات اجازه دادند، اينها توانستند موفق باشند. در بعضى از موارد طرف‏هاى درگير، اجازه نمى‏دهند گروه‏هاى امداد رسان كمك كنند. مثلاً در سال‏هاى اخير كه حوادث خشونت‏بارى در افغانستان، فلسطين و عراق، رخ داد، كميته بين‏المللى صليب سرخ و حتى جمعيت هلال‏احمر محلّى، در امداد رسانى، با مشكلاتى مواجه بودند. با كمال تأسف در جنگ عراق، تعداد زيادى نيروهاى امدادى كشته شدند و انبارهاى وسائل امدادى، مورد هدف قرار گرفت.

در جنگ، خصومت و خشونت، جمعيت‏هاى صليب سرخ و هلال‏احمر در عمل با يك سرى محدوديت‏هايى كه از جانب قدرتمندان اعمال مى‏شده، مواجه بوده‏اند؛ امّا در حوادث و سوانح كه خيلى مزاحمت و ممانعتى برايشان نبوده است، نسبتاً موفق بوده‏اند.

به عنوان يك سؤال شفّاف و مصداقى، بفرماييد كه آيا صليب سرخ امريكا در عمل به وظيفه انسانى‏اش در زلزله بم، به شما اعلام كمك و امداد كرد؟ يا شما در عمل وظيفه‏تان، به توفان‏زدگان نيواورلئان امريكا، اعلام كمك و امداد كرديد؟ مثلاً شخص حضرت‏عالى، با شنيدن خبر توفان كاترنيا و آوارگى يك‏ميليون نفر در امريكا، دست به تلفن برديد تا از مديرانتان درباره چنين كمكى، كارشناسى و مشورت بخواهيد؟

- پاسخ، به طور كلى بلى است. در زلزله بم، صليب سرخ امريكا اعلام آمادگى و كمك كردند و حضور هم پيدا كردند. در توفان كاترينا، ما اظهار همدردى و اعلام آمادگى براى كمك كرديم؛ ولى مورد استقبال واقع نشد، به خاطر اين كه هم نيازشان تأمين شده بود و هم شرايط سياسى دو كشور باعث شد كه پاسخ مثبت داده نشود. البته موارد ديگر هم بود. وقتى كه حادثه يازده سپتامبر به وجود آمد، يكى از مسئولان صليب سرخ امريكا براى پروژه‏اى در ارتباط با خشك‏سالى سيستان و بلوچستان، در ايران بود. ما ضمن اين كه تلفنى با ايشان اظهار همدردى كرديم، با همتاى خودمان هم، نامه‏نگارى كرديم و هم دوستانمان، حضورى به ايشان ابراز همدردى كردند كه در تلطيف رابطه انسانى بين دو ملت و دو كشو، بسيار مؤثر بود.

به هر حال، ما در بعضى از موارد بايد از سياست خارجى كشورمان تبعيت كنيم. در مورد سؤال شما جمعيت، زودتر از دولت، اعلام آمادگى كرد. به دوستانمان در وزارت امور خارجه هم گفتيم كه اين بحث، انسان‏دوستانه است و جداى از مقوله‏هاى سياسى بايد مورد توجه قرار بگيرد. خوب است كه ما به سرعت اظهار همدردى و اعلام آمادگى كنيم و اگر آنها نپذيرفتند، توپ در ميدان آنها باشد و همين طور هم شد.

البته امريكا، به همه دولت‏ها گفت كه ما احتياج به كمك نداريم؛ ولى هر كدام از كشورها كه مايل بودند، كمك‏هايى به صورت نقدى يا ارسال محموله انجام دادند.

شما چند سالى است كه رياست جمعيت هلال‏احمر جمهورى اسلامى ايران را به عهده داريد. در اين سال‏ها و در جريان فعاليت‏ها و مذاكرات و سفرهايتان، هيچ وقت شده است كه به مؤسسان سازمان جهانى صليب سرخ و طراحان اين فكر، آفرين بگوييد يا اصول هفتگانه اين نهاد را تحسين كنيد؟

- بله. به خاطر اين كه من فكر مى‏كنم كه اصل كمك رسانى و امداد رسانى به آسيب‏ديدگان ناشى از جنگ و حوادث، يك وظيفه انسان‏دوستانه است كه همه اديان الهى حتى همه مكاتب انسان‏دوستانه، آن را تأييد مى‏كنند. اين اصول هفتگانه هم انصافاً اصول خوبى است. بنده به عنوان مسلمان، فكر مى‏كنم بسيارى از اين اصول با موازين اعتقادى و دينى ما همخوانى دارد. مثلاً اصل بى‏طرفى، پر واضح است كسى كه مى‏خواهد در مقوله‏هاى انسان دوستانه كمك كند، ديگر نبايد طرف، جناح، گروه و مانند اينها را مدّ نظر قرار دهد. يا اصل بى‏غرضى كه مصداقى از بحث اخلاص ماست. يعنى شما يك كارى را انجام دهيد؛ ولى غرضتان و نيتتان جز نفس انسان‏دوستانه و به تعبير ما جز انگيزه‏هاى الهى، هيچ چيز ديگرى نباشد. نه بخواهيد از قِبَل اين خدمتى كه ارائه مى‏كنيد، خودتان، گروهتان، دارودسته‏تان به جايى و مقامى برسد و نه بخواهيد خداى ناكرده، گروه ديگرى در موقعيت ضعف قرار بگيرد. اصول داوطلبانه بودن، غير وابسته بودن ،يگانگى و جهانى بودن را در فرهنگمان تحسين كرده‏ايم. در شعر زيبا و مشهور سعدى: «بنى‏آدم اعضاى يكديگرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند» بخشى از اين اصول، نهفته است.

موضوع اين شماره از مجله ما «جهان بدون مرز» است و شما، الآن، نماينده مردم ايران و وجدان ايرانيان در نوع دوستى و خدمات بشر دوستانه هستيد. آيا از اين مسئوليت و خدمات، خاطره‏اى يا گزارشى شفاهى داريد كه به مخاطبان مجله ما اين اطمينان را بدهد كه از قافله نوع دوستى در جهان عقب نيفتاده‏اند و ايرانيان هم در تسكين آلام بشرى و تأمين صلح و سلامت و حرمت انسان‏ها سهم داشته‏اند و دارند؟

- بله، سؤال شما، يك سؤال بسيار جالب است و پاسخش هم مفصّل . سعى مى‏كنم كه پاسخش را موجز بدهم. ايران در زمينه فعاليت‏هاى انسان دوستانه، از سابقه و قدمتى طولانى برخوردار است كه باعث افتخار است. اوّلين سند حقوق بشردوستانه‏اى كه در جهان وجود دارد، متعلق به فرمان كورش كبير است كه در سازمان ملل، ثبت و مورد توجه است و يا همين شعر معروف سعدى در مجامع بين‏المللى مورد توجه قرار مى‏گيرد.

اين سابقه تاريخى ماست و امّا در مورد وضعيت فعلى ما، به مواردى اشاره مى‏كنم مثلاً در حوادث سيل چند سال گذشته، مى‏بينيم كه يك جوان امدادگر ايرانى براى اين كه يك هموطنى را نجات دهد، خودش را به سيل مى‏زند و يك مقدار زيادى هم سيل او را مى‏برد. البته به لطف خدا موفق مى‏شود كه هم او را نجات بدهد و هم خودش را. خوب، اين خيلى شهامت مى‏خواهد. اين، خود يك ايثارگرى است.

يا در بحث امدادگرى در جاده‏ها، يكى از كارمندهاى ما داستانى را از زبان يك راننده تاكسى نقل مى‏كرد كه برايتان تعريف مى‏كنم. راننده گفته است: من يك روز با خانواده‏ام عازم شمال بودم. نمى‏دانم من خواب رفتم يا ماشين اشكالى پيدا كرد كه ماشين رفت ته درّه و ما هر كدام از داخل ماشين به گوشه‏اى پرت شديم و احساس كرديم با اين وضعيت، همه ما رفتنى هستيم. چند لحظه نگذشته بود كه ديدم اين بچه‏هاى سفيدپوش و قرمز پوش امداد هلال‏احمر آن بالا ايستاده‏اند، و وسائل را آماده مى‏كنند. من كه چشم اميدم به اينها بود، يكدفعه ديدم يكى از اين افراد پرت شد و يك گوشه‏اى افتاد. البته گروه ديگرى آمدند ما را بلند كردند و بردند و به لطف خدا هم زنده مانديم. مى‏گفت حالا نمى‏دانم اين بنده خدايى كه به خاطر ما آمد و پرت شد، زنده ماند يا نه.

من يك خاطره‏اى از بم دارم. يكى از مسئولان هلال‏احمر بم، در حالى كه بيش از پنجاه نفر از عزيزان درجه يك خود را از دست داده بود، از پدر و مادر گرفته تا عمه و دايى و ... ، تا يك ماه بعد از حادثه در صحنه بود و ما با اصرار از ايشان خواهش كرديم كه از صحنه خارج شود. خوب، اينها چيزهايى است كه كمتر در دنيا پيدا مى‏شود و به نظر من افتخار ماست. با اين كه جوان امدادگرى كه در امداد رسانى بم داوطلب آمده بود و نوروز باستانى خود را رها كرده بود، متأسفانه يك عده آدم شرور و فرصت‏طلبى كه معلوم هم نبود كه بمى بودند، اين جوان داوطلب امدادگر را با چاقو مورد حمله قرار داده بودند و اين عزيز، از اين جهت كه مبادا شكوه او سبب شود كه روح آسيب ديدگان و زلزله زدگان، متألم بشود مايل نبود اطلاع‏رسانى هم بشود.

اينها مظهر ايثار و افتخار يك كشور است. به همين جهت، در همين سال جارى، اوّلين جايزه و مدال «ادوارد داويدسون» كه پايه‏گزار فدراسيون بين‏المللى صليب سرخ و هلال‏احمر بود، به جمعيت اهلال‏احمر ايران تعلق گرفت. يك نكته ديگر به شما بگويم. يك ايده‏اى از جانب جمعيت هلال‏احمر ايران در دنيا مطرح شد و خوش بختانه در چند سال گذشته هم مورد توجه قرار گرفت. ما گفتيم اين نهضت صليب سرخ و هلال‏احمر در حوادث و سوانح، قبل از حادثه، آموزش‏هاى امدادى مى‏دهد و آمادگى‏هاى لازم را براى مردم فراهم مى‏كند. در مورد جنگ، خشونت و خصومت هم از طريق مفاهمه، گفتگو، مذاكره و ... از بروز جنگ، خشونت و خصومت جلوگيرى كند. يعنى در اين بخش هم فعاليت‏هاى پيشگيرانه انجام دهد. البته اين ايده، تا اندازه‏اى از طرح گفتگوى تمدن‏هاى جناب آقاى خاتمى، رئيس محترم سابق، نشئت گرفته است.

ظاهراً صليب سرخ‏ها و هلال‏احمرهاى جهان، همگى مستقل‏اند و سازمان‏هايى غير دولتى يا غير انتفاعى يا خيريه محسوب مى‏شوند. در اين صورت، منابع مالى آنها چيست؟ و آيا اصولاً اين نهادها، بدون كمك دولت‏هايشان، مى‏توانند دوام بياورند و بخصوص در بيرون مرزهايشان خدماتى داشته باشند؟

- جمعيت‏هاى ملى صليب سرخ و هلال‏احمر، بر اساس يكى از اصول هفتگانه كه استقلال است، غير دولتى و مستقل هستند؛ امّا اين طور نيست كه هيچ ارتباطى با دولت‏ها نداشته باشند. اينها معين خدمات انسان‏دوستانه دولت‏هايشان تلقى مى‏شوند و به همين جهت هم، در همه دنيا يك تعاملى بين دولت به عنوان حاكميت و بين جمعيت‏هاى ملى صليب سرخ و هلال‏احمر به عنوان يك مؤسسه غير دولتى (NGO) وجود دارد؛ امّا منابع اينها چيست؟ يك بخشى از اين منابع، كمك‏هايى است كه دولت‏ها مى‏كنند، چون نوعاً هيچ دولتى نيست كه با كمك‏هاى انسان‏دوستانه مخالفت بكند. بخش ديگرى از منابع مالى، كمك‏ها و هداياى مردمى است. به عنوان مثال، جمعيت هلال‏احمر ايران كه قبل از انقلاب اسلامى به نام شير خورشيد سرخ بوده، از طرف مردم، مؤسسات متعددى به آن هديه، وقف صلح شده‏است. اوّلين مجله «مجموعه اسناد وقفى جمعيت هلال‏احمر ايران»، به همت آقاى عباس صحرايى اردكانى در سال 81 منتشر شد كه در آن نود و نه سند وقفى ذكر شده است.

يكى بخش از منابع هم از طريق سرمايه‏گذارى اين جمعيت‏ها، تأمين مى‏گردد و چهارمين بخش، انجام پروژه‏هاى بين‏المللى است.

به داخل مرزها برگرديم! ظاهراً توجّه به جوان‏ها و سلامت روانى و تربيت و آموزش و مشاركت آنها، از جمله وظايف جمعيّت هلال‏احمر است. سؤال من اين است كه شما به عنوان رئيس هلال‏احمر جمهورى اسلامى و به عنوان يك روان‏پزشك و پژوهشگر دانشگاهى، مشكلات بر سر راه سلامت روانى و توسعه مشاركت اجتماعى جوانان ايرانى را در چه مى‏دانيد؟

- اگر بخواهم به سؤال شما مفصل پاسخ دهم، در اقتضاى اين مجله نيست. در يك جمله خلاصه كنم، معتقدم كه مهم‏ترين مشكلى كه بر سر راه سلامت روانى و توسعه مشاركت اجتماعى جوانان ايران وجود دارد، عدم قبول و درك جوانان است. در اين مورد دو محور را مطرح مى‏كنم: اول، قبول نداشتن و درك نكردن عملى است، به اين مفهوم كه ما جوانان را مثل كودكان تلقى بكنيم و قيّم مآبانه، براى آنها تصميم بگيريم و آنها را در تصميم سازى‏ها و تصميم‏گيرى‏ها مشاركت ندهيم. پر واضح است وقتى جوان، احساس كند كه او هميشه بايد فرمان‏بر باشد و نقشى در فرمان‏سازى و فرمان‏دهى ندارد، مشاركت نمى‏كند. دوم، عدم قبول و درك نظرى و ذهنى است. يعنى ما به جوانان توصيه كنيم، ولى خودمان عمل نكنيم؛ يعنى عدم صداقت در رفتار و گفتار اوليا و مربيان، رهبران و بزرگان، مديران و مسئولان كه سبب مى‏شود جوان، احساس كند كه صداقتى وجود ندارد. اين، سرآغاز كشمكش روانى و درگيرى‏هاى روحى است كه در اين جوان به وجود مى‏آيد كه چرا با من دوگانه برخورد مى‏كنند. من احساسم اين است كه جوانان نوعاً فطرت پاكى دارند و خداجو و انسان دولت هستند و واقعاً هم تمايل به اين دارند. چنانچه ما چه در سطح خانواده به عنوان پدر و مادر، در سطح مدرسه به عنوان اوليا و مربيان، در سطح اداره به عنوان مديران، در سطح ارشادگرى به عنوان روحانيان و در سطح بالاتر به عنوان مسئولان ارشد، صداقت در رفتار و گفتار داشته باشيم، جوان تبعيت مى‏كند و اگر فكر كنند كه آنها هم در تصميم‏گيرى و تصميم‏سازى نقشى دارند، به ميدان مى‏آيند و به اين ترتيب از كشمكش احتمالى‏اى كه باعث اختلال در سلامت روانى‏شان مى‏شود جلوگيرى كرده‏ايم.

جوان‏ها، خودشان، چه طور مى‏توانند در مسير كاهش آسيب‏هاى روانى و رفع موانع مشاركت جوانان، گامى بردارند؟ آيا راه‏كارهايى در ذهن يا طرح‏هايى در جمعيت هلال‏احمر داريد كه جوانان فعّال و علاقه‏مندان به پيشرفت نسل جوان را در اين راه، يارى كند؟

- پنج محور كوچك را كوتاه عرض مى‏كنم: اوّل، دانستن اعتماد به نفس است. جوان ايرانى احساس كند كه او هم مثل هر جوان ديگرى در سراسر دنيا، اين توانمندى را دارد كه جزء بهترين‏ها باشد. دوّم، مجاهدت و تلاش است. اگر من دردانه خلقت هستم، فضائلى در درونم نهفته است، بايد تلاش و كوشش كنم تا آشكار و شكوفا شود و اين هم جز تلاش و كوشش، راه ديگرى ندارد: ليس لِلانسان الا ما سَعى. سوم، جوانى كه اعتماد به نفس دارد و تلاش‏گر است، اگر مى‏خواهد تلاشش مثمرثمر باشد بايد جهتگيرى آن، الهى باشد. بايد خود را به افق «لايتناهى» كه ابديّت و ازليّت، متعلّق به آن است، وصل كند: «والّذين جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهم سُبُلَنا؛ اگر جهاد كرديد و اين جهاد در راه ما بود، آن وقت ما راه را نشانتان مى‏دهيم و در اين صورت پايداريد و جاويد هستيد».

چهارم اين كه در مسير، قطعاً موانعى است، در برخورد با موانع، شيوه‏هاى نرم و ملايم را انتخاب كنيم و با تندى و خشونت برخورد نكنيم، چه در موانع خانوادگى و چه در موانع اجتماعى. و آخرين توصيه، پرهيز از يأس و نااميدى است؛ چون جوان ما عجول است. اصلاً انسان، عجول است: خُلِقَ الاِنسانُ مِن عَجَل. سرانجام اين عجله، گاهى اوقات كار دستش مى‏دهد، بايد صبر كند، حوصله به خرج دهد، مقاومت و پايدارى خرج كند. حق ندارد كه نااميد و مأيوس شود. ما در برنامه‏هاى هلال‏احمر سعى كرده‏ايم اين موارد را رعايت كنيم. جوان‏ها را در تصميم‏گيرى‏ها مشاركت دهيم و واقعاً قبولشان داشته باشيم و به حرف‏هايى كه مى‏زنيم عمل كنيم.

به عنوان يك پدر، معمولاً چه سفارش‏هايى به فرزندان جوانتان مى‏كنيد كه به زندگى و سرنوشت و موفقيت‏هاى آنها مربوط است؟

- ما كه سفارش زياد مى‏كنيم؛ ولى در جواب شما به سه مورد اشاره مى‏كنم. يكى، به بچه‏هايم مى‏گويم كه شما يك جزء بسيار كوچك از اين پيكره بسيار گسترده و لايتناهى نظام خلقت هستيد. بنابراين اگر مى‏خواهيد از اين گردونه خارج نشويد بايد رابطه خودتان را با مدير و مدبّر اين نظام كه خالق ماست و عالم، قادر و حكيم است، حفظ و تقويت كنيد.

دوم اين كه مى‏گويم شما متعلق به اين مرز و بوميد، و متعلق به اين آب و خاكيد. اگر مى‏خواهيد ماندگار شويد، خدمت به خلق خدا و مردم را سرلوحه اعمال خودتان قرار دهيد كه خداوند هم همين را گفته است: «تعاونوا على البرّ والتقوى و لا تعاونوا على‏الأتم والعدوان».

سومين و آخرين توصيه من اين است كه شما به گروه‏ها و جناح‏هاى خاص اعم از سياسى، مذهبى و قومى، دلبستگى پيدا نكنيد. وابستگى جناحى و گروهى و حزبى حتى در لواى مذهبى، آدم را زمين‏گير مى‏كند. من يك تعبيرى دارم كه هم براى دوستانم و هم براى همكاران و هم براى فرزندانم مى‏گويم. در طواف دور كعبه همه دارند با اراده خودشان دور محور خانه خدا مى‏چرخند؛ ولى اگر در يك بخشى از طواف تو را هل دادند و خارج از اراده‏ات بردند همان مقدار از طواف شما درست نيست. به همين خاطر، معتقدم اگر حزب، جناح، گروه و دسته، اراده فردى را سلب كند، اشكال دارد. بعضى افراد وقتى وابسته به يك جناح و گروهى مى‏شوند، متأسفانه جهت‏گيرى‏هايشان، مرامشان و اميدشان به اين فرد، جريان و حزب گره مى‏خورد، در حالى كه ما وصل به افق ازلى و ابدى الهى هستيم. خودمان را اين‏قدر حيف نكنيم!

چه پيشنهاد يا سخنى براى جوانان ايران داريد؟ خوش‏حال مى‏شويم كه پيام‏رسان شما باشيم.

- يك توصيه عام دارم و يك توصيه خاص. توصيه عامى كه براى همه جوان‏ها دارم در سه نكته خلاصه مى‏شود: اوّل اين كه جوان‏هاى ما بايد يك هدف عالى و بزرگى را در زندگى در نظر بگيرند، هدفى كه متناسب با شأن خلقت آدمى در اين نظام آفرينش باشد. ممكن است هدف هم بلند پروازانه باشد؛ ولى مهم اين است كه انسان در زندگى هدف داشته باشد. دوم اين كه براى رسيدن به آن هدف، تلاش بى‏وقفه و خستگى‏ناپذير داشته باشند. شما هيچ دانشمندى، هيچ چهره برجسته‏اى، هيچ هنرمندى، هيچ عالمى را سراغ نداريد كه بدون تلاش به جايى رسيده باشد. سوم اين كه بايد در عمل اخلاص داشته باشيم. اگر براى هدف متناسب با شأن انسانى، تلاش مى‏كنيد، ديگر مهم نيست كه يك عده شما را تشويق كنند يا يك عده مورد ملامتتان قرار دهند؛ چون خدا نتيجه كار خالصانه را تضمين كرده است: إنّ اللّه يدافع عن الذين آمنوا.

اين توصيه عام؛ امّا براى توصيه به جوانان تحصيل كرده دانشگاهى و صاحب ايده و فكر، يادداشتى از لوئى‏پاستور را مى‏خوانم كه براى همكاران جوان دانشگاهى و علمى خودش گفته است. لوئى‏پاستور، يك شخصيت بزرگ علمى است كه در بسيارى از كشورهاى دنيا از جمله ايران، به نام او انستيو وجود دارد.

وى، اين گونه خطاب مى‏كند: «در هر حرفه‏اى كه هستيد نه اجازه دهيد كه از بدبينى‏هاى بى‏حاصل آزرده شويد، و نه بگذاريد كه بعضى لحظات تأسف‏بار كه براى هر ملّتى پيش مى‏آيد شما را به يأس و نااميدى بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگاه‏ها و كتاب‏خانه‏هايتان زندگى كنيد. نخست از خود بپرسيد: «من براى كشورم چه كرده‏ام؟» و اين پرسش را آن‏قدر ادامه دهيد تا به احساس شادى‏بخش و هيجان‏انگيزى برسيد كه شايد مهم، كوچكى در پيشرفت و اعتلاى بشريّت داشته‏ايد؛ امّا هر پاداشى كه زندگى به تلاش‏هايمان بدهد يا ندهد، هنگامى كه به پايان تلاش‏هايمان نزديك مى‏شويم هر كداممان بايد حق آن را داشته باشيم كه با صداى بلند بگوييم: من آنچه در توان داشته‏ام انجام داده‏ام».

از اين كه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد خيلى سپاس‏گزاريم.

- من هم سپاس‏گزارم. اميدوارم در راه توسعه اطلاع‏رسانى براى نسل جوان، بيش از پيش موفق باشيد. خوش بختانه مجله شما يكى از مجلّه‏هاى موفق و مقبول در سطح جامعه است.