مجلات >حديث زندگى>شماره 25

تابعيت، مهاجرت و جهان بدون مرز

على جم (حائرى)

بحث جهانى شدن يكى از مفاهيمى است كه در دهه پايانى قرن بيستم، بسيارى از جريانات سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى را تحت تأثير قرار داد. اين، يك واقعيت است كه جوامع انسانى، همواره در حال تغييرند. در واقع، حيات اجتماعات در گرو اين تغييرات است؛ چرا كه ركود در نهايت، به فساد مى‏انجامد.1 ولى هر نوع تغيير هم حيات‏بخش نيست و اگر در خلال دگرگونى، ثبات جامعه آن‏چنان بر هم بخورد كه شيرازه امور از هم بپاشد، آن‏گاه اين تغييرات، اثر منفى داشته، حيات جامعه را با مخاطره مواجه مى‏كند. نمى‏توان انتظار داشت كه در شرايط جهانى شدن، همه كشورها نسبت به اين مسئله به يك شكل، واكنش نشان دهند. آنها به نسبت اندازه‏اى كه در معرض پديده جهانى شدن قرار بگيرند در مقابل آن واكنش نشان مى‏دهند. در مورد تأثير پديده جهانى شدن بر دولت‏ها، بايد ديد چه تحوّلى در عناصر تشكيل دهنده دولت، يعنى «مردم، سرزمين و حكومت» به وجود آمده است.

همه اين عناصر در عرصه جهانى شدن، دستخوش تحول شده‏اند، به طور كل «حاكميت دولت‏ها محدودتر شده»، «مرزها نفوذپذيرتر شده‏اند»، «مفهوم وطن در حال دگرگون شدن است»، «آن وفادارى سُنّتى‏اى كه بين دولت و شهروندان وجود داشت مختل شده و به صورت عناصر مجزاى هويت، حقوق، وظايف و مشاركت، تجزيه شده است».

اقتدار بسيارى از دولت‏ها از طريق شركت‏هاى چند مليتى، كنوانسيون‏ها و سازمان‏هاى بين‏المللى محدود شده است. در عصر حاضر، هر شهروند به صورت همزمان مى‏تواند وفادارى به چند جا را داشته باشد و دولت‏ها، حصار وفادارى شهروندان را در اختيار ندارند. اين پديده، دنيا را به سوى دهكده جهانى و جهانى بدون مرز سوق مى‏دهد و اين امر، باعث درنورديده شدن مرزهاى كشورها و تغيير در مفهوم وطن و تابعيت افراد مى‏شود. به عنوان نمونه مى‏توان به اتحاديه اروپا اشاره كرد كه ظرف ساليان اخير، شاهد شكل‏گيرى آن بوديم.

در علم حقوق، شاخه‏اى وجود دارد به نام حقوق بين‏الملل خصوصى كه وظيفه آن رسيدگى به امورى از قبيل تابعيت افراد مختلف، وضعيت بيگانگان، و تعارض صلاحيت دادگاه‏هاى مختلف كشورهاى جهان (رسيدگى به تابعيت و وضعيت بيگانگان) است. در اين مقاله مى‏كوشيم پس از تعريف تابعيت و ذكر فوايد آن براى افراد، به مسئله مهاجرت بين كشورهاى مختلف، در عصر جهانى شدن و مشكلاتى كه «مهاجران» در فرايند تبديل شدن به «شهروندان» دارند مطالبى را بيان كنيم.

تابعيت

هر كجا اتباع بيگانه يافت مى‏شوند، مسائلى مانند، تابعيت، اقامتگاه، حقوق خصوصى و حقوق عمومى آنان، به همراه قانون حاكم بر اعمال حقوقى، و آثار حقوقى حق ايجاد شده توسط بيگانگان، مطرح مى‏شوند. ارتباط اشخاص حقيقى و حقوقى به يك دولت را تابعيت مى‏نامند. تابعيت، داراى دو مشخصه اصلى سياسى و معنوى است. تابعيت، پيوندى سياسى است؛ چون تابعيت به اراده دولت‏ها ايجاد مى‏شود؛ يعنى دولت‏ها مى‏توانند تابعيت را به يك شخص، اعطا نموده يا از او سلب كنند. همچنين از بعد ديگر، تابعيت را پيوندى معنوى مى‏دانند؛ چون كه عناصر مادى مكان و زمان در پيدايش يا سلب تابعيت در نهايت مؤثر نيستند. يك ايرانى، اگر چه در امريكا متولد شده باشد يا در سرزمين آن كشور سكونت داشته باشد، باز داراى تابعيت دولت ايران است.2

مزاياى تابعيت به شرح زير است: 1. عاملى براى هويت ملى اشخاص است. 2. موجب تمتع از حقوق شهروندى مى‏شود. 3. موجب برخوردارى از حقوق سياسى، حق اشتغال و مناصب سياسى مى‏شود. 4. باعث حمايت حقوقى و سياسى دولت‏ها از مصالح اتباع مى‏شود. 5. مبتنى بر تعهدات افراد در برابر دولت‏هاى متبوع خود در رابطه با خدمت نظام وظيفه، ماليات و دفاع از كشور است.

نظام‏هاى تابعيّت

هر شخص به محض تولد، تابع يكى از دو سيستم حقوقى زير است كه تعيين كننده تابعيت اصلى او خواهند بود. اين دو سيستم عبارت‏اند از: 1. سيستم خون، 2. سيستم خاك.

سيستم خون عبارت است از: انتقال تابعيت والدين يا يكى از آنان به طفل پس از تولد؛ ولى در سيستم خاك، هر فردى در سرزمين هر كشورى كه متولد شود، تابعيت همان كشور را خواهد داشت و سرزمين محلّ تولد، مهم است.

در كشور ايران، هر دو سيستم با هم (به صورت تركيبى) اعمال مى‏شود. به اين صورت كه هر فردى كه داراى پدر و مادر ايرانى است حتى اگر در خارج از ايران متولد شود باز هم داراى تابعيت ايران است؛ ولى در كشورى مثل امريكا سيستم خاك اعمال مى‏شود يعنى اگر طفلى داراى پدر و مادر امريكايى در خارج از امريكا متولد شود داراى تابعيت كشور محل تولد خواهد بود، نه امريكا.

در حقوق بين‏الملل خصوصى، «بيگانه» فردى است كه تابعيت كشور ميزبان را نداشته باشد، و تابعيت كشور خارجى را دارا باشد. به طور متعارف، بيگانگان در كشورهاى محل اقامت خود، حقوقى مشابه با اتباع داخلى كشور ميزبان دارند؛ امّا يادآور مى‏شويم كه در عصر حاضر، بر اساس عواملى مانند منافع ملّى، وضعيت سياسى، اجتماعى و اقتصادى كشورها، عرف محلّى و مجموعه قوانين موجود در كشورهاى جهان، در برخورد با بيگانگان به شكل‏هاى متفاوتى عمل مى‏شود.

در هر صورت، در جهان بدون مرزى كه دير يا زود به آن قدم خواهيم گذاشت، شاهد خواهيم بود كه لزوما مسئله خون، نژاد و... را نمى‏توانيم عوامل شكل دهنده «ملّيت» تعريف كنيم. وجود اطلاعات مشترك ميان افراد با ملّيت‏هاى مختلف مى‏تواند جايگزين خون شود. امروزه افرادى كه هيچ وقت همديگر را به صورت حضورى ملاقات نكرده‏اند، مى‏توانند از طريق اينترنت يا رسانه‏هاى ديگر، با هم مرتبط باشند و در قالب ملت، تعريف شوند. اين، پديده جديدى است كه پيش از اين، سابقه نداشته است.

در نهايت مى‏توانيم به اين نتيجه‏گيرى برسيم كه امروز تا حدّ زيادى از گذشته خودمان جدا شده‏ايم و با آن كه وضعيت گذشته همچنان پيش چشم ما وجود دارد، امّا اين وضعيت جديد را نيز داريم و پيچيدگى جهانى شدن هم همين است.

مهاجرت، شهروندى و جهانى شدن

شهروندى در اصل به معناى عضويت سياسى در يك «دولت - ملّت» خاص است كه در حقوق بين‏الملل به رسميت شناخته شده است. شهروند در يك رويكرد به عنوان «شهرنشين» در نظر گرفته شده است كه بر اساس آن، حقوق مدنى وى در برابر دولت، به حمايت از مالكيت خصوصى و ايجاد امنيت حقوقى براى تجارت وابسته است.

قواعد رسمى براى دستيابى به شهروندى، بسيار پيچيده و از كشورى به كشور ديگر متفاوت هستند. با اين حال، برخى از گرايش‏هاى عمومى در اين زمينه، قابل تشخيص است. نيم قرن مهاجرت گسترده به كشورهاى غربى، در نهايت به اين شناخت همراه با اكراه منجر شده است كه به هر حال، وجود مردمى با پيشينه قومى - فرهنگى متنوّع، گريزناپذير است. حقوقى كه مهاجران بايد از آنها برخوردار شوند همان حقوقى است كه شهروندان از آن برخوردارند. اين حقوق، زمينه‏هاى متعددى را در بر مى‏گيرد، كه از آن جمله مى‏توان به حقوق سياسى، حقوق كار، حقوق مدنى، حقوق اجتماعى و اقتصادى و «موارد ويژه» اشاره كرد.3

آنچه مسلم است اين است كه جهانى شدن و تحرك فزاينده مردم، مسائل جديدى را پيش روى شهروندى و دولت - ملت قرار داده است كه ديگر با الگوهاى موجود نمى‏توان به حلّ آنها پرداخت. مسئله اصلى اين است كه ارائه نظريه‏اى براى شهروندى در يك جامعه جهانى بايد بر پايه تفكيك ميان دولت و ملت صورت گيرد.

مهاجرت، علاوه بر مشكلات حقوقى‏اى كه در زمينه تابعيت فرزندان مهاجران به وجود مى‏آورد، مشكلات ديگرى نيز به دنبال دارد كه به دوگانگى فرهنگى افراد مى‏انجامد. به عنوان مثال، تعدادى از ايرانيان مهاجر كه با كوله‏بار فرهنگى كشور خود رخت به ديار بيگانه كشيده‏اند، بر اثر اختلاف فرهنگ‏ها و برخورد ناگزير آنها با يكديگر، به ناچار در حاشيه جامعه ميزبان خانه كرده، روزگار مى‏گذرانند و يا پس از گذراندن ساليانى چند در غربت و فاصله گرفتن از رسم‏هاى نياكان و نپذيرفتن بى‏چون و چراى رسوم مردم كشور بيگانه، از اين جا رانده و از آن جا مانده شده‏اند و اگر به ميهن بازگشته‏اند بر اثر جدايى از معيارهاى پيشين همچنان حاشيه نشين باقى مانده‏اند و در بازگشت دوباره به غربت غرب هم، همچنان سرگردان به سر مى‏برند.4

تكليف پادشاهى دنيا به ما مكن

دردسرى كه هيچ ندارد، كجا بريم؟

بيگانگان به درد دل ما نمى‏رسند

اين شكوه به كه بر در آن آشنا بريم.

در جهانى از مهاجران و گروه‏هاى قومى، تعاريف و قوانين شهروندى نمى‏توانند نسبت به تعلّقات فرهنگى افراد بى‏تفاوت باشند. ساز و كارهاى سياسى‏اى كه مردم را به شهروندان تبديل مى‏كنند، بايد هم بر حقوق برابر آنها به عنوان افراد و هم بر نيازها، منافع و ارزش‏هاى آنها به عنوان اعضاى مجامع فرهنگى و سياسى توجه نمايند.

ايجاد سازگارى ميان فرد و مجموعه، اساسى‏ترين مشكل شهروندى در يك جامعه جهانى است. علاوه بر اين، شهروندى در يك جامعه جهانى، نيازمند ارائه تفسير جديدى از مرزهاى دولت است. اگر دولت‏هاى مجزا همچنان تا آينده‏اى قابل پيش‏بينى، سلطه خود را حفظ نمايند، مرزها نمى‏توانند به صورت كامل از ميان برداشته شوند؛ ولى با توجه به واقعيّت‏هاى جهانى، مى‏توان گفت كه به همين صورت نيز ثابت نمى‏مانند.5

اكنون يكى از مسائل جوامع دموكراتيك مدرن، اين است كه عضويت افراد در اين جوامع، با موقعيت شهروندى آنها نشان داده مى‏شود. شهروندان، داراى مجموعه گسترده‏اى از حقوق مدنى، سياسى و اجتماعى هستند. اين حقوق، در مقابل، با مجموعه‏اى از تعهداتى كه فرد در قبال جامعه و دولت مى‏پذيرد، متوازن مى‏شوند.

در حالت طبيعى، اصل بر اين است كه شهروندان، تنها متعلق به يك دولت - ملت باشند. اين در حالى است كه بسيارى از دولت - ملت‏ها، شهروندىِ برخى از گروه‏ها را انكار كرده و يا اين كه آنها را به گذار از فرايند همگون سازى خود با فرهنگ جامعه ميزبان، مجبور نموده‏اند. حتى افرادى كه به طور غالب داراى عضويت رسمى بوده‏اند نيز از برخى از حقوق حياتى شهروندى محروم شده‏اند.

اكنون به نظر مى‏رسد كه شكل‏هاى جديدى از شهروندى، در حال شكل‏گيرى و رشد است كه هر چند هنوز ناقص و مورد بحث هستند، ولى به خودى خود، از امكان ظهور «تعلّق فراملّى» خبر مى‏دهند. به عنوان مثال: به تازگى شكل ويژه‏اى از شهروندى در قالب «اتحاديه اروپا» شكل گرفته است و احتمالاً در جهان بدون مرز آينده مى‏تواند به ساير سازمان‏هاى سياسى و اقتصادى منطقه‏اى همچون حوزه تجارت آزاد امريكاى شمالى (نفتا)، و يا اتحاديه ملت‏هاى جنوب شرقى آسيا (آ.س.آن) نيز توسعه پيدا كند.

1. جهانى شدن، فرهنگ و سياست، على‏اصغر كاظمى، تهران: نشر قومس، 1380،ص 28.

2. حقوق بين‏الملل خصوصى، سيدمحسن شيخ‏الاسلامى، قم: گنج دانش، 1384، ص 25.

3. مهاجرت، حبيب‏اللّه‏ زنجانى، تهران: سمت، 1380، ص 211.

4. ايرانيان مهاجر در ايالات متحده، عبدالمعبود انصارى، تهران: نشر آگه، 1370، ص 5.

5. مهاجرت و شهروندى، جهانى شدن و سياست تعلق، استفان كاستلز، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردى، 1382، ص 90.