مجلات >حديث زندگى>شماره 25

رسانه‏هاى متعامل و قرن بيست و يكم

حميد عابدى

سابقه اوّلين روابط اجتماعى به تشكيل نخستين تجمّعات انسانى باز مى‏گردد. انسان‏هاى نخستين براى ارتباط با هم‏گروهى‏هاى خود، از حركات دست و صورت و اصوات خاص استفاده مى‏نمودند. بعدها با افزايش جمعيت انسانى و پيدايش گروه‏هاى متفاوت و قبايل متعدد، ارتباطات درون‏گروهى، گسترش پيدا نموده، به روابط بين‏گروه‏ها و قبايل منجر گرديد. طى اين روند تكاملى، تغييراتى هم در روند ارتباطات پديدار گرديد، به طورى كه انسان‏هاى بعدى از رسم شكل‏هاى مختلف براى رساندن منظور خود به ديگران استفاده مى‏نمودند. اين روند تكاملى، ادامه پيدا نمود تا اين كه به پيدايش خط و زبان منجر گرديد.

طى سال‏هاى متمادى، تنها نوشتن، شكل غالب روابط بين انسان‏ها، قبايل، ملت‏ها و دولت‏ها بود. سلاطين، بزرگان، دانشمندان و نظريه‏پردازان، براى بيان نظرات خود از نوشتن سود مى‏جستند و نامه‏نگارى و نوشتن كتاب، بهترين راه رساندن مطالب به مخاطبان به شمار مى‏رفت؛ امّا در چند قرن اخير با پيشرفت علم و دانش بشرى، شكل‏هاى تازه‏اى از وسائل ارتباطى و اطلاعاتى مانند: تلگراف، تلفن، راديو، تلويزيون، ماهواره و تلويزيون كابلى به وجود آمدند كه نسبت به صنعت چاپ، سريع‏تر و دقيق‏تر و مطمئن‏تر عمل مى‏كردند.

در سال‏هاى اخير نيز اختراع كامپيوتر و به تبع آن، پيدايش شبكه جهانى اينترنت، انقلابى را در زمينه تبادل اطلاعات به وجود آورده كه جهان را در آستانه شكل‏گيرى نوع تازه‏اى از رسانه‏هاى ارتباطى به نام «رسانه‏هاى متعامل» قرار داده است.

در اين مقاله برآنيم كه به بررسى اين شكل جديد رسانه‏اى و تفاوت‏هاى آن با انواع پيشين بپردازيم.

رسانه متعامل و كاركردهاى آن

1. رسانه متعامل، چند گفتارى است

سال‏هاى متمادى‏اى است كه راديو و تلويزيون، دنياى رسانه‏اى را به خود اختصاص داده‏اند. فيلم، گزارش، مصاحبه، مستند، مسابقه، سرگرمى و... برنامه‏هايى هستند كه ميلياردها انسان را در سراسر كره زمين به خود جذب نموده‏اند؛ امّا آيا تا به حال از خود پرسيده‏ايد كه ساختار اين برنامه‏ها و به طور كلى، رسانه‏هاى جمعى راديو و تلويزيون به چه شكلى است؟

به طور خلاصه مى‏توان ساختار رسانه‏هايى مانند راديو و تلويزيون را به چهار قسمت تقسيم نمود:

1. پيام، 2. فرستنده پيام، 3. وسيله انتقال پيام، 4. گيرنده پيام.

اين چهار عنصر، رابطه‏اى يك سويه را تشكيل مى‏دهند، بدين ترتيب كه برنامه‏ها (پيام‏ها) توسط يك موقعيت متمركز (فرستنده پيام) آماده مى‏شود و از طريق وسائل ارتباطى (راديو و تلويزيون) به سمع و نظر مخاطبان (گيرنده پيام) مى‏رسد. در اين نوع از رابطه، گيرنده پيام، هيچ نوع دخالتى در انتخاب پيام دريافتى ندارد و پيام منتشر شده به نوعى به صورت تك گفتار (monolog) و تا حدّى غير دموكراتيك (غير انتخابى) است. به اين نوع ساختار، نظام پخش از بالا به پايين (عمودى) اطلاق مى‏گردد.

امّا در ساختار رسانه‏هاى مبتنى بر كامپيوتر و اينترنت - كه براى جهان آينده پيش‏بينى مى‏شود (رسانه‏هاى متعامل) - نظام پخش، از حالت عمودى به افقى تغيير پيدا خواهد نمود، به طورى كه هر فرستنده مى‏تواند به عنوان «گيرنده پيام» و هر گيرنده نيز با خارج شدن از حالت انفعالى و تماشاگر صرف بودن، به عنوان «فرستنده پيام» ايفاى نقش نمايد؛ چرا كه برخلاف تلويزيون، كامپيوتر، نه تنها قادر به دريافت علائم است، بلكه مى‏تواند علائم را ارسال نيز بكند.

در عصر ارتباطات، هر كس با استفاده از يك كامپيوتر و يك خط تماس با اينترنت مى‏تواند به يك يا هزاران و يا ميليون‏ها مخاطبى كه تا ديروز فقط غول‏هاى رسانه‏اى به آنها دسترسى داشتند، دست يابد.1 تصور كنيد كه هر فرد و يا خانواده، به صورت بالقوه تبديل به يك عامل پخش تلويزيونى شود و اين در حالى است كه همان فرد و يا خانواده، تماشاگر برنامه‏هاى توليدى ديگران نيز خواهد بود. بنابراين اگر تا به حال از انبوه مخاطبان سخن به ميان مى‏آمد، از اين پس بايد از ارتباط‏گران انبوه سخن گفت.

در چنين شرايطى پيام منتشر شده از حالت تك گفتارى به حالت چند گفتارى (dialog) تغيير مى‏يابد، به صورتى كه هر كسى حرفى براى گفتن داشته باشد، خواهد توانست از اين طريق، پيامش را به طيف وسيعى از مخاطبان برساند؛ امّا در نظام رسانه‏اى راديو و تلويزيون، چنين شخصى ممكن است به دليل نداشتن قدرت اجتماعى كافى، حتى فرصت بيان يك كلمه از سخنان خود را نيز پيدا ننمايد. جهت داده شده در راديو و تلويزيون از توضيحات بالا چنين بر مى‏آيد كه دنياى رسانه‏اى آينده، متشكل از انبوهى از برنامه‏هاى گوناگون، مطابق با سليقه‏هاى متفاوت خواهد بود. به طورى كه به جاى آن كه شبكه‏ها تعيين كنند كه بينندگان چه چيزى را ببينند، بينندگان خواهند توانست دقيقا آنچه را خود مى‏خواهند تماشا كنند و در حقيقت، مخاطبان مى‏توانند محتواى برنامه‏ها را فردى نمايند.

2. رسانه متعامل، مجازى (غير فيزيكى) است

يكى ديگر از ويژگى‏هاى رسانه‏هاى متعامل، مجازى و غير فيزيكى بودن ارتباطات آن است. با توجه به پيشرفت سرسام‏آور علم و تكنولوژى در زمينه فنّاورى‏هاى نوين ارتباطى، بشر به مرحله‏اى خواهد رسيد كه از طريق رسانه‏هاى متعامل خواهد توانست به نيابت از وضعيت‏هاى واقعى زندگى، در يك شيوه الكترونيكى مشاركت جويد. براى مثال تصور نماييد كه به جاى صفحه دو بعدى تلويزيون مى‏توان خود را در فضايى سه بعدى قرار داد، در آن واحد، به مناطق ديدنى جهان سفر كرد و قدم‏زنان از مناظر زيباى آن مناطق بازديد نمود و لذت برد. يا اين كه بتوان پايان يك فيلم داستانى را به انتخاب خود تعيين نمود و يا حتى تمامى اطلاعات آرشيوى موجود مربوط به يك خبر را در آن واحد در اختيار داشت. بعضى‏ها پا را از اين هم فراتر گذارده و پيش بينى نموده‏اند كه در عصر مجازى، مخاطب خواهد توانست به صورت مجازى در ساحل دريا شنا نموده، خيس شود و اگر كسى سرش را زير آب نگه دارد، خفه بشود. (على‏اكبر جلالى/ استاد دانشگاه علم و صنعت) و يا اين كه بدين روش مى‏توان حتى مواد مخدر، سكس و تقريبا تمامى فعاليت‏هاى انسانى را شبيه سازى نمود.

بدين ترتيب واژه‏هايى نظير: تخيل، قدرت، انتخاب، آزادى، و تشبيهاتى نظير: سفر دلپذير، پرواز بلند و سرعت از اصطلاحاتى خواهند بود كه در دنياى رسانه‏هاى متعامل بسيار، كاربرد دارند. هر چند كه تمامى اين گفته‏ها صرفا در حد نظريه بوده و رسانه‏هاى متعامل هنوز مراحل آزمايشى و تكاملى خود را مى‏گذرانند، امّا چنان هم دور از نظر نيست كه روزى چنين شرايطى جنبه عمومى پيدا نمايد.

زير ساخت‏هاى رسانه متعامل و ويژگى‏هاى آن

هنگامى كه سخن از رسانه‏ها و ارتباطات متعامل به ميان مى‏آيد، اوّلين نكته‏اى كه ذهن شنونده را به خود جلب مى‏كند، اين است كه نحوه شكل‏گيرى و ويژگى‏هاى اين نوع رسانه‏ها چگونه خواهد بود. به طور كلى، مؤلفه‏هاى به وجود آورنده يك رسانه متعامل از دو جزء سخت‏افزارى و نرم‏افزارى تشكيل مى‏شوند كه سخت افزارها نيز خود، به دو دسته جزء و كلان، طبقه‏بندى مى‏گردند. به طورى كه هر نهاد، تشكيلات و يا شخصيت حقيقى و حقوقى با در اختيار داشتن اين عناصر مى‏تواند يك ارتباط دو سويه برقرار سازد.

سخت افزارهاى جزء

به ادوات، وسائل و تجهيزاتى گفته مى‏شود كه ارتباط گران رسانه‏هاى متعامل بايد خود اقدام به تهيه آنها بنمايند، مانند كامپيوتر. البته منظور از كامپيوتر، ريز پردازنده‏هايى‏اند كه بتوانند اطلاعات را با سرعت بسيار بالا پردازش نمايند؛ چرا كه اساس كار رسانه‏هاى متعامل را ارتباطات ديجيتالى تشكيل خواهند داد. به طور خلاصه، ديجيتالى شدن را مى‏توان تمهيدى رياضى در نظر گرفت كه اعداد، حروف، اصوات و تصاوير ثابت و متحرك را با استفاده از دو عدد صفر و يك، رمزگذارى و بيان مى‏كند و انجام دادن چنين عملياتى كه به نظام دو تايى معروف است جز با در اختيار داشتن ريزپردازنده‏هايى كه بتوانند به پردازش حجم عظيم اطلاعاتى كه در هر ثانيه بايد از طريق رسانه‏هاى متعامل منتقل شوند، امكان‏پذير نخواهد بود.

البته در كنار اين ريزپردازنده‏هاى بسيار قوى، به حافظه‏ها (هاردديسك‏ها)يى كه بتوانند اين حجم عظيم اطلاعات را در خود نگه‏دارى نمايند نيز نياز خواهد بود كه امروزه با اختراع حافظه‏هاى مولكولى، كه مى‏توانند تمام اطلاعات بشر را در فضايى به اندازه سر سوزن جاى دهند، مشكلى در اين زمينه نخواهيم داشت.2

سخت افزارهاى كلان

سخت افزارهايى هستند كه زيرساخت‏هاى كلان ارتباطات متعامل را تشكيل مى‏دهند و تهيه نمودن آنها از عهده اشخاص خارج بوده، تنها دولت‏ها و يا شركت‏هاى بزرگ رسانه‏اى و مخابراتى قادر به فراهم آوردن آنها هستند. شبكه‏هاى فيبر نورى كه در حقيقت مجراهاى ارتباطات متعامل خواهند بود، نمونه‏اى از آن به شمار مى‏رود.

در دنياى رسانه‏هاى متعامل، ديگر امواج هوايى به كار نخواهند آمد، بلكه اين رشته‏هاى بسيار نازك فيبر نورى خواهند بود كه مى‏توانند صدها كانال را با سرعت نور و در كسرهايى از ثانيه، بدون ذره‏اى اختلال از اين سو به آن سوى دنيا انتقال دهند.

نرم افزارها

منظور از نرم‏افزار، ابداع روش‏ها و برنامه‏هاى كامپيوترى‏اى است كه بتوان از طريق آنها متن، صدا و تصاوير ثابت و متحرك را با يكديگر ادغام نموده، آنها را به صورت چند رسانه‏اى و با بهترين كيفيت انتقال داد. به طور كلى مى‏توان گفت: ايجاد دنياى مجازى و سه بعدى كه مهم‏ترين ويژگى رسانه‏هاى متعامل در جهان آينده خواهد بود بر عهده نرم افزارهاست.

با توجه به مطالب فوق مى‏توان ويژگى‏هاى زير را براى رسانه‏هاى متعامل در نظر گرفت:

1. سرعت بسيار بالا در انتقال اطلاعات.

2. امنيت انتقال داده‏ها توسط فيبرهاى نورى نسبت به امواج هوايى.

3. هزينه بسيار كم براى ارتباط گران (البته ناگفته نماند كه هزينه راه اندازى چنين شبكه‏هايى بالغ بر ميلياردها دلار خواهد بود؛ (امّا استفاده كنندگان مى‏توانند با پرداخت هزينه‏هايى اندك از اين امكانات نامحدود به راحتى استفاده نمايند).

4. امكان تبديل هر مخاطب به يك استوديوى سيار پخش تلويزيونى.

5. امكان انتخاب گسترده و دسترسى به منابع وسيعى از اطلاعات، سرگرمى‏ها و خدمات ارتباطى به صورت اختصاصى.

6. امكان تجربه واقعيت‏هاى دور از دسترس با استفاده از فضاى مجازى و فائق آمدن بر موانع زمان و مكان.

7. تمركززدايى پخش اخبار و اطلاعات از منابع قدرت و امكان برقرارى موقعيت‏هاى برابر براى تمام افراد جامعه.

8. تعامل بين فرهنگ‏ها از طريق ارتباط دو سويه و مستقيم بين ارتباط گران.

9. تنوع و انعطاف پذيرى در انتخاب و نحوه نمايش برنامه‏ها و حتى هويت فردى افراد.

10. قابليت ضبط و ثبت ارتباطات.

11. تقويت روحيه فرد گرايى.

رسانه‏هاى متعامل و آموزش

از مهم‏ترين كاركردهاى رسانه‏هاى متعامل مى‏توان به نقش برجسته آن در آموزش از راه دور اشاره نمود. كمبود منابع آموزشى، محدوديت‏هاى زمانى و مكانى، بالا بودن هزينه‏هاى آموزشى و صدها عامل ديگر، نياز به يك رويكرد نوآورانه به امر آموزش را بيشتر كرده است.

امروزه الگوهاى سنتى يادگيرى، متحول شده‏اند و كاربران با حجم گسترده‏اى از اطلاعات و دانش مواجه هستند. هم اكنون بسيارى از كشورهاى پيش‏رو در زمينه ارتباطات راه دور، در حال ايجاد و راه اندازى دانشگاه‏ها و كلاس‏هاى مجازى نظام‏هاى سنتى خود هستند.

آموزش مجازى با شعار «آموزش براى همه كس، در همه سنين و در همه جا» شرايطى را به وجود آورده است كه ارتباط‏گران رسانه‏هاى متعامل را در هر شرايطى قادر مى‏سازد با دسترسى به بهترين منابع، معلمان و اساتيد موجود در جهان، در رشته‏هاى مورد علاقه خود به تحصيل بپردازند كه اين امر، خود به ارتقاى سطح علمى دانش‏آموزان و دانشجويان كمك نموده، امكان به اشتراك گذاشتن منابع آموزشى، قابليت تكرار مطالب در هر زمان و افزايش ميزان دسترسى به آموزش را براى آنها فراهم مى‏آورد. با اين شرايط مى‏توان گفت كه وجود يك كتاب‏خانه مجازى (به عنوان قلب نظام آموزش الكترونيك و ساختمان مركزى سامانه آموزش مجازى) بسيار ضرورى است.

طرفداران اين نوع نظام آموزشى بر نقش بسيار مهم آموزش‏هاى چند رسانه‏اى (به صورت تلفيقى از نوشتار، گفتار، عكس، انيميشن و فيلم) در دنياى ارتباطات متعامل، تأكيد مى‏ورزند و بر اين باورند كه اين روش مى‏تواند مخاطبان را تا حدى جذب كند كه حتى بهترين اساتيد نيز نخواهند توانست چنين نقشى را ايفا نمايند.

اين گروه، همچنين بر اين باورند كه از طريق آموزش‏هاى مجازى، مى‏توان به ميزان زيادى در هزينه‏ها و زمان، مخصوصا در شهرهاى بزرگ به نفع دانشجويان صرفه‏جويى نمود و دليل ديگر اين كه، اين روش، برخلاف روش‏هاى سنتى كه معلم و استاد در آنها مركزيت دارند، موجب دانشجومحور شدن در امر آموزش مى‏گردد. همچنين آموزش گيرنده را مخير مى‏سازد تا با سرعت يادگيرى خود پيش برود.

امّا از سوى ديگر، مخالفان اين نوع آموزش بر اين عقيده‏اند كه رسانه‏هاى متعامل، آموزش‏گيرندگان را ترغيب مى‏كنند كه از نظر پيشرفت درسى، بيشتر در حالت متوسط (نه خوب و نه بد) قرار گيرند. نكته ديگرى كه مخالفان آموزش مجازى بر آن پافشارى مى‏نمايند اين است كه در شيوه آموزش مجازى، حضور فيزيكى و رو در رو بين دانشجويان با يكديگر از يك سو، و دانشجو و استاد از سوى ديگر، آن‏طور كه بايد وجود ندارد، حال آن كه اصل تعليم و تربيت ايجاب مى‏كند تا رابطه مستقيم بين آنها وجود داشته باشد، تا ضمن فراگيرى مهارت‏هاى اجتماعى، الگوهاى لازم نيز از سوى دانشجويان كسب شود. كاهش آموزش‏هاى عملى و تغيير محتوا نيز از مشكلات ديگرى است كه در آموزش مجازى به آنها اشاره شده است. در اين صورت، تضمينى وجود نخواهد داشت كه سؤالات استاد به درستى به دانشجو و جواب دانشجو به استاد برسد و در شبكه كامپيوترى تغيير داده نشود و يا حتى از بين نرود.

رسانه‏هاى متعامل و آزادى اطلاعات

بسيارى از مردم بر اين عقيده‏اند كه با ورود اينترنت، انقلابى در زمينه آزادى اطلاعات در جهان به وجود آمده است؛ چرا كه تا قبل از پيدايش اينترنت، رسانه‏هاى جمعى اقدام به دستچين نمودن پيام‏ها و كنترل كيفيت آنها مى‏نمودند و در واقع نظريه‏ها و عقايد (مخصوصا در حوزه سياست)، به طور ناقص از طريق راديو و تلويزيون و روزنامه‏ها به مردم منتقل مى‏گرديدند؛ امّا با ورود فناورى‏هاى جديد ارتباطى، كاربران توانستند نظرات و عقايد نويسندگان را بدون واسطه و بدون مستقيم از جانب خود آنها دريافت نمايند.

امّا آيا واقعا مى‏توان به بهانه آزادى اطلاعات هر مطلبى را در شبكه رسانه‏هاى متعامل منتشر نمود؟ به نظر شما مرز اين آزادى تا كجاست؟

در تعريف آزادى اطلاعات چنين آمده است: «آزادى اطلاعات، يك حق بنيادين بشر و سنگ بناى تمام آزادى‏هاست كه به طور ضمنى در برگيرنده حقّ گردآورى، ارسال و انتشار اخبار در هر جا و توسط هر كس و بدون هيچ مانعى نيز هست» (قطع‏نامه 1/59 مصوب 1946 مجمع عمومى سازمان ملل متحد).

بنا بر اين تعريف، مى‏توان آزادى بيان را هم جزئى از آزادى اطلاعات به حساب آورد كه در بين تمام حقوق بشرى از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است؛ چرا كه وسيله‏اى است براى احقاق ساير حقوق انسان. از اين‏رو آزادى بيان را جزئى از نسل اول حقوق بشر و به عبارتى، آن دسته از حقوق بشر كه حقوق طبيعى محسوب مى‏شوند، به حساب مى‏آورند و از طرفى، حق آزادى بيان را جزو حقوق نسبى بشر (حقوقى كه مطلق نبوده و محدوديت پذيرند و نه تنها در شرايط استثنايى، كه در شرايط عادى هم مى‏توانند محدود گردند) نيز به شمار آورده‏اند.

بنابراين مى‏توان گفت با اين كه آزادى بيان يكى از ستون‏هاى جوامع دموكراتيك به شمار مى‏رود، در عين حال، محدوديت‏پذير نيز هست؛ چرا كه جامعه دموكراتيك، در كنار آزادى بيان، به ارزش‏هاى ديگرى نيز معتقد و پايبند است و نمى‏پذيرد كه استفاده از آزادى ياد شده، به قيمت از ميان رفتن اين ارزش‏ها تمام شود. در واقع، استفاده از آزادى بيان، تا آن جا مجاز است كه بين ديگر حقوق اساسى بشر، مانند: حفظ حيثيت اشخاص حقيقى و حقوقى، نظم، اخلاق و بهداشت عمومى و... و حق آزادى بيان، تعادل ايجاد شود.

از مطالب فوق چنين بر مى‏آيد كه همان طور كه جريان آزادى اطلاعات در رسانه‏هاى متعامل مى‏تواند به رشد، توسعه و بالندگى جامعه و نيز به تكامل انسان منجر شود، به همان نسبت نيز مى‏تواند موجب تخريب شخصيت انسان، از بين رفتن نظم، اخلاق و بهداشت عمومى شود و كرامت ذاتى انسان را زير سؤال ببرد. لذا جامعه شناسان و حقوق‏دانان در تلاش‏اند تا ضمن حفظ دستاوردهاى آزادى اطلاعات در رسانه‏هاى متعامل، با استفاده از ابزار و روش‏هاى مختلف از بروز مفاسد بشرى در اين زمينه جلوگيرى نمايند.

بنابراين، نظارت بر محتواى برنامه‏ها و مطالب ارائه شده در شبكه ارتباط متعامل، اصلى است كه در جامعه جهانى امروز پذيرفته شده است و حتى كشورهايى كه داعيه آزادى اطلاعات را سر مى‏دهند (مانند امريكا و آلمان) نيز با استفاده از روش‏هاى مختلف بر محتواى رسانه‏هاى تعاملى نظارت مى‏كنند و در مواردى آنها را سانسور كرده يا حتى از بين مى‏برند.

براى نظارت بر اصل آزادى اطلاعات، روش‏هاى زيادى وجود دارد كه در خصوص برنامه‏هاى غير قانونى، راه‏كارهاى اجرايى شامل: وضع مقررات، اعلاميه‏ها و برچسب‏هاى هشدار دهنده است و در مورد برنامه‏هاى مضر و با محتواى زيان‏آور، فيلترگذارى به عنوان بهترين روش، مطرح شده است.

نتيجه اين كه ضرورت محدود كردن آزادى اطلاعات در رسانه‏هاى متعامل بايد حتما به اثبات برسد و به عبارت ديگر تا ضرورت وجود نداشته باشد، نبايد آزادى بيان را محدود كرد.

رسانه‏هاى متعامل، فرصت‏ها و تهديدها

در قسمت‏هاى پيشين، بيان نموديم كه ساختار رسانه‏هاى جمعى حاضر مانند راديو و تلويزيون مبتنى بر نظام پخش از بالا به پايين (عمودى) است. اين مسئله كه برنامه‏هاى توليدى يك رسانه از سوى يك منبع قدرت متمركز تهيه و يا هدايت شود، باعث يكدست شدن و همگونى نسبى جامعه‏اى خواهد گرديد كه از اين برنامه‏ها استفاده مى‏نمايد و در حقيقت، تلويزيون براى مخاطبانش جامعه‏اى مبتنى بر معانى مشترك را به ارمغان آورده است. به طورى كه روان‏شناسان، جامعه‏شناسان و دانشمندان علوم سياسى، متفقا به قدرتِ سحرآفرينى راديو و تلويزيون، به عنوان ابزارى جهت كنترل از راه دور جامعه اذعان دارند.

جامعه‏اى مانند ايران را در نظر بگيريد. وجود اقوام مختلف در اين سرزمين، آب و هواى گوناگون و شرايط اقليمى متفاوت، آداب و رسوم گوناگون، تعلقات مذهبى و سنّتى غير يكسان، سطوح متنوع و مختلف مالى و اجتماعى و نظاير آنها، امرى است بديهى و طبيعى و در چنين شرايطى است كه نقش حياتى تلويزيون و رسانه‏هاى جمعى با ساختار نظام پخش عمودى در همگن ساختن نظرات اين خيل سلايق گوناگون و پر كردن فاصله بين آنها به خوبى نمايان مى‏گردد.

در كنار اين نقش بسيار مهم، اين نوع رسانه‏هاى جمعى (پخش عمودى)، داراى معايبى همچون كاهش داد و ستدهاى فكرى در افكار عامه و گفتگوهاى مردم، پرورش حالت انفعالى در مخاطبان، مخدوش نمودن نظام شكل‏گيرى آرا و عقايد بيننده و در نهايت، كاهش قدرت تفكر و انديشه در مخاطبان نيز هستند؛ امّا از آن جا كه ساختار پخش رسانه‏هاى متعامل، مبتنى بر نظام پخش افقى خواهد بود، بنابراين در اين نوع رسانه‏ها، ديگر اطلاعات مبادله شده بين ارتباط‏گران، از يك منبع متمركز قدرت، سرچشمه نمى‏گيرد و بدين ترتيب، طيف‏هاى مختلف جمعيت با گرايش‏هاى گوناگون در يك اجتماع، قادر به دريافت اطلاعات و برنامه‏هايى مطابق با علايق و سلايق خود خواهند بود.

از اين‏رو، بافت جمعيتى جوامع، نه تنها فاقد خصلت توده مى‏شود، بلكه با گسترش فردگرايى و تكثّر آرا و نظرات، جامعه از حالت يكپارچگى و اعتدال خارج خواهد گرديد و مفهوم «هويت ملى» ممكن است تبديل به يك رؤياى دست نيافتنى بشود. به تعبير كاستلز: «سياست ارتباط مستقيم و فورى مى‏تواند، فردى شدن، سياست و جامعه را تا جايى جلو ببرد كه دستيابى به يكپارچگى و وفاق و بنا كردن نهادها، بسيار دشوار شود».3

از سوى ديگر در صورت عدم توزيع مناسب امكانات ارتباطى بين بخش‏هاى مختلف جامعه، اين رسانه‏ها باعث پيدايش شكاف‏هاى جديد طبقاتى شده، شكاف‏هاى طبقاتى موجود را نيز كه ريشه در سطح دانش عمومى و قدرت فهم و انديشه و نيز توانايى درك و فراگيرى مسائل جديد را دارد، عميق‏تر مى‏سازد. بدين ترتيب كه بخش‏هاى ثروتمندتر جامعه به صورت خاص به اطلاعات كيفى‏تر دسترسى پيدا مى‏نمايند و از اين طريق مى‏توانند رشد سلطه خود را استحكام بخشند. به اين فاصله ايجاد شده در اثر نابرابرى در دسترسى به امكانات ارتباطى، اصطلاحا «شكاف ديجيتالى» گفته مى‏شود. به تعبير تى‏شه نور (Tichenor): «هنگامى كه جريان اطلاعات از رسانه‏ها به درون يك سيستم اجتماعى افزايش مى‏يابد، گروه‏هاى سطوح بالاى اجتماعى، تمايل بيشترى بر توجه و جذب سريع‏تر اين اطلاعات از خود نشان مى‏دهند، به طورى كه رفته رفته شكاف علمى و دانش عمومى ميان اين گروه و ديگر سطوح اجتماعى عميق‏تر مى‏گردد. در چنين شرايطى است كه دانايان داناتر شده، نادانان، نادان‏تر خواهند شد».4

راه‏كارى كه جامعه شناسان و كارشناسان علوم ارتباطات براى جلوگيرى از بروز چنين اتفاقى در هنگام ورود به دنياى ارتباطات متعامل ارائه مى‏دهند، اين است كه دولت‏ها و متولّيان فرهنگى جوامع، بايد اقدام به فرهنگ‏سازى در اين زمينه نمايند و ضمن غنى سازى فرهنگ جوامع خود در ابعاد مختلف، آن را براى شركت در تعاملات جهانى فرهنگ آماده سازند و تنها در اين صورت خواهد بود كه ورود به دنياى رسانه‏هاى متعامل، نه تنها باعث تكثر فرهنگى در سطح جامعه نخواهد شد، بلكه تماس، آميزش و ارتباط مستقيم فرهنگ‏ها و درك متقابل آنها از يكديگر را افزايش داده، امكان همزيستى مسالمت‏آميز آنها در كنار يكديگر، بدون گرايش به حذف را فراهم خواهد آورد.

حاكميت رسانه‏هاى متعامل در قرن بيست و يكم

از تعريف رسانه‏هاى متعامل چنين بر مى‏آيد كه هيچ قدرتى بر جهان ارتباطات تعاملى حاكميت نخواهد داشت، بلكه اين ارتباط‏گران هستند كه با ارتباطات مستقيم و مداوم خود، شبكه‏اى به نام رسانه‏هاى متعامل را به وجود آورده‏اند؛ امّا آيا در واقعيت نيز چنين فرآيندى بر جهان رسانه‏هاى متعامل حاكم خواهد بود؟

درست است كه رسانه‏هاى متعامل را ارتباط‏گران به وجود مى‏آورند و قدرت متمركزى در رأس آن وجود ندارد، امّا آيا خود ارتباط‏گران را نمى‏توان به عنوان يك قدرت در نظر گرفت؟ در حالى كه هشتاد درصد سايت‏هاى اينترنتى در ايالات متحده حضور دارند و اين كشور به تنهايى، سى و پنج درصد دسترسى به اينترنت را به خود اختصاص داده است، چگونه مى‏توان ادعا نمود كه فرآيند تبادل اطلاعات در رسانه‏هاى متعامل بدون جهت‏گيرى خاصى دنبال خواهد شد.

و اين در حالى است كه مقامات امريكايى نيز خود بر اين امر اذعان مى‏كنند كه: «تصميماتى را كه ما هم‏اكنون (در خصوص رسانه‏هاى متعامل و سياست‏هاى پيرامون آن) خواهيم گرفت، در بسيارى از زمينه‏ها هويت و استقلال مردم امريكا را شكل خواهد داد» (ادوارد ماركى، از كميته ارتباطات راه دور مجلس نمايندگان امريكا)، و يا آلبرت گور، سناتور و معاون رياست جمهور پيشين امريكا در سخنرانى خود در سال 1993 چنين گفت: «از آن جا كه در گذشته قدرت اقتصادى ايالات متحده امريكا، با توجه به عمق بندرها و وضعيت راه‏هاى ما مشخص مى‏شد، امروز هم اين قدرت با در نظر گرفتن توانايى ما براى انتقال سريع و مطمئن مقادير بزرگ اطلاعات و توانايى ما براى كاربرد اين اطلاعات و شناخت آنها مشخص مى‏شود. همچنان كه شبكه بزرگراه‏هاى دولت فدرال، تحول تاريخى بزرگى در تجارت ما پديد آورد، بزرگراه‏هاى اطلاعاتى كنونى، با توانايى حمل و نقل انديشه‏ها، داده‏ها و تصويرها در سراسر كشور و جهان، براى قابليت رقابتى معارضه‏گر و قدرت اقتصادى امريكا نقش اساسى دارند».

آنچه آشكار است، اين واقعيت است كه در نظام ارتباطات بين‏المللى، كشورهاى توسعه يافته، در موقعيت برترى قرار دارند و صدور اطلاعات آنها به مراتب بيشتر از واردات آنهاست و از آن جهت كه هر كشورى كه در بخش ارتباطات، زير ساخت توزيعى قوى‏ترى دارد، قدرتمندتر است، و نيز از آن جا كه تمركز دانش، آگاهى، اطلاعات و عمليات با آن در غرب است و روز به روز فاصله دارندگان اين فناورى با محرومان از آن بيشتر مى‏شود، مى‏توان چنين پيش‏بينى كرد كه حاكميت رسانه‏هاى متعامل در جهان آينده، در دست كشورهاى غربى و امريكا خواهد بود. در نتيجه، كشورهاى شرقى و افريقايى كه از نظر تكنولوژى‏هاى ارتباطى در سطح پايين‏ترى قرار دارند اگر مى‏خواهند كه در جهان ارتباطات زير سلطه كشورهاى غربى قرار نگيرند، بايستى از هم‏اكنون، دست به كار شده و اقدام به تقويت و بازسازى زير ساخت‏هاى ارتباطى خود نموده، سعى كنند كه اين شكاف ديجيتالى كه بين شرق و غرب جهان به وجود آمده است را هر چه سريع‏تر پر نمايند.

بديهى است تحقق اين امر، چندان هم دور از دسترس نيست، چنان كه كشورهايى مانند: چين، كره جنوبى و مالزى توانسته‏اند در اين راه، قدم‏هاى مثبتى بردارند و پا به پاى قافله اطلاعات جهانى پيش روند.

ايران نيز با دارا بودن منابع و فرصت‏هاى بسيار زياد در اين زمينه و با توجه به موقعيت جغرافيايى استراتژيك خود، در صورت تقويت زير ساخت‏هاى ارتباطى مى‏تواند به عنوان گذرگاه شاه‏راه‏هاى ارتباطات جهانى، موقعيت خود را در بين كشورهاى صاحب اين فناورى تثبيت نموده، با توجه به پيشينه تاريخى درخشان و غناى فرهنگى خود، عرصه‏اى نه چندان محدود براى عرض اندام در شبكه رسانه‏هاى تعاملى را مى‏تواند به خود اختصاص دهد.

1. اينترنت، عرصه روزنامه نگاران تازه‏كار، مارك گادوين، ترجمه: فريد اديب هاشمى.

2. عصر مجازى، على‏اكبر جلالى.

3. عصر ارتباطات، مانوئل كاستلز، ترجمه: حسن چاووشيان، ج2.

4. رسانه‏ها و طبقه جديد، صادق طباطبايى، تهران: مركز اطلاع‏رسانى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى.

منابع غيرمكتوب:

مقالات موجود در سايت آينده‏نگر (WWW.ayandehnegar.org):

1. رسانه‏هاى متعامل در عصر جديد، سينا قربانلو.

2. چشم‏اندازهاى جهانى جامعه اطلاعاتى، كاظم معتمدنژاد.

3. ديدگاه‏هاى علمى درباره جهانى سازى اقتصادى، انقلاب ارتباطات و تأثير متقابل آنها، رحمان سعيدى و على‏اصغر كيا.

4. آزادى بيان و جامعه اطلاعاتى، رؤيا معتمدنژاد.

5. جامعه اطلاعاتى، تلالؤ تمدّن هزاره سوم.

6. نظريه‏پردازى درباره آينده جهان و جهان آينده، محمدصادق امه‏طلب.

7. نقش فنّاورى اطلاعات و ارتباطات در آموزش، على محمدنژاد.