| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
حميد عابدى
سابقه اوّلين روابط اجتماعى به تشكيل نخستين تجمّعات انسانى باز مىگردد. انسانهاى نخستين براى ارتباط با همگروهىهاى خود، از حركات دست و صورت و اصوات خاص استفاده مىنمودند. بعدها با افزايش جمعيت انسانى و پيدايش گروههاى متفاوت و قبايل متعدد، ارتباطات درونگروهى، گسترش پيدا نموده، به روابط بينگروهها و قبايل منجر گرديد. طى اين روند تكاملى، تغييراتى هم در روند ارتباطات پديدار گرديد، به طورى كه انسانهاى بعدى از رسم شكلهاى مختلف براى رساندن منظور خود به ديگران استفاده مىنمودند. اين روند تكاملى، ادامه پيدا نمود تا اين كه به پيدايش خط و زبان منجر گرديد.
طى سالهاى متمادى، تنها نوشتن، شكل غالب روابط بين انسانها، قبايل، ملتها و دولتها بود. سلاطين، بزرگان، دانشمندان و نظريهپردازان، براى بيان نظرات خود از نوشتن سود مىجستند و نامهنگارى و نوشتن كتاب، بهترين راه رساندن مطالب به مخاطبان به شمار مىرفت؛ امّا در چند قرن اخير با پيشرفت علم و دانش بشرى، شكلهاى تازهاى از وسائل ارتباطى و اطلاعاتى مانند: تلگراف، تلفن، راديو، تلويزيون، ماهواره و تلويزيون كابلى به وجود آمدند كه نسبت به صنعت چاپ، سريعتر و دقيقتر و مطمئنتر عمل مىكردند.
در سالهاى اخير نيز اختراع كامپيوتر و به تبع آن، پيدايش شبكه جهانى اينترنت، انقلابى را در زمينه تبادل اطلاعات به وجود آورده كه جهان را در آستانه شكلگيرى نوع تازهاى از رسانههاى ارتباطى به نام «رسانههاى متعامل» قرار داده است.
در اين مقاله برآنيم كه به بررسى اين شكل جديد رسانهاى و تفاوتهاى آن با انواع پيشين بپردازيم.
سالهاى متمادىاى است كه راديو و تلويزيون، دنياى رسانهاى را به خود اختصاص دادهاند. فيلم، گزارش، مصاحبه، مستند، مسابقه، سرگرمى و... برنامههايى هستند كه ميلياردها انسان را در سراسر كره زمين به خود جذب نمودهاند؛ امّا آيا تا به حال از خود پرسيدهايد كه ساختار اين برنامهها و به طور كلى، رسانههاى جمعى راديو و تلويزيون به چه شكلى است؟
به طور خلاصه مىتوان ساختار رسانههايى مانند راديو و تلويزيون را به چهار قسمت تقسيم نمود:
1. پيام، 2. فرستنده پيام، 3. وسيله انتقال پيام، 4. گيرنده پيام.
اين چهار عنصر، رابطهاى يك سويه را تشكيل مىدهند، بدين ترتيب كه برنامهها (پيامها) توسط يك موقعيت متمركز (فرستنده پيام) آماده مىشود و از طريق وسائل ارتباطى (راديو و تلويزيون) به سمع و نظر مخاطبان (گيرنده پيام) مىرسد. در اين نوع از رابطه، گيرنده پيام، هيچ نوع دخالتى در انتخاب پيام دريافتى ندارد و پيام منتشر شده به نوعى به صورت تك گفتار (monolog) و تا حدّى غير دموكراتيك (غير انتخابى) است. به اين نوع ساختار، نظام پخش از بالا به پايين (عمودى) اطلاق مىگردد.
امّا در ساختار رسانههاى مبتنى بر كامپيوتر و اينترنت - كه براى جهان آينده پيشبينى مىشود (رسانههاى متعامل) - نظام پخش، از حالت عمودى به افقى تغيير پيدا خواهد نمود، به طورى كه هر فرستنده مىتواند به عنوان «گيرنده پيام» و هر گيرنده نيز با خارج شدن از حالت انفعالى و تماشاگر صرف بودن، به عنوان «فرستنده پيام» ايفاى نقش نمايد؛ چرا كه برخلاف تلويزيون، كامپيوتر، نه تنها قادر به دريافت علائم است، بلكه مىتواند علائم را ارسال نيز بكند.
در عصر ارتباطات، هر كس با استفاده از يك كامپيوتر و يك خط تماس با اينترنت مىتواند به يك يا هزاران و يا ميليونها مخاطبى كه تا ديروز فقط غولهاى رسانهاى به آنها دسترسى داشتند، دست يابد.1 تصور كنيد كه هر فرد و يا خانواده، به صورت بالقوه تبديل به يك عامل پخش تلويزيونى شود و اين در حالى است كه همان فرد و يا خانواده، تماشاگر برنامههاى توليدى ديگران نيز خواهد بود. بنابراين اگر تا به حال از انبوه مخاطبان سخن به ميان مىآمد، از اين پس بايد از ارتباطگران انبوه سخن گفت.
در چنين شرايطى پيام منتشر شده از حالت تك گفتارى به حالت چند گفتارى (dialog) تغيير مىيابد، به صورتى كه هر كسى حرفى براى گفتن داشته باشد، خواهد توانست از اين طريق، پيامش را به طيف وسيعى از مخاطبان برساند؛ امّا در نظام رسانهاى راديو و تلويزيون، چنين شخصى ممكن است به دليل نداشتن قدرت اجتماعى كافى، حتى فرصت بيان يك كلمه از سخنان خود را نيز پيدا ننمايد. جهت داده شده در راديو و تلويزيون از توضيحات بالا چنين بر مىآيد كه دنياى رسانهاى آينده، متشكل از انبوهى از برنامههاى گوناگون، مطابق با سليقههاى متفاوت خواهد بود. به طورى كه به جاى آن كه شبكهها تعيين كنند كه بينندگان چه چيزى را ببينند، بينندگان خواهند توانست دقيقا آنچه را خود مىخواهند تماشا كنند و در حقيقت، مخاطبان مىتوانند محتواى برنامهها را فردى نمايند.
يكى ديگر از ويژگىهاى رسانههاى متعامل، مجازى و غير فيزيكى بودن ارتباطات آن است. با توجه به پيشرفت سرسامآور علم و تكنولوژى در زمينه فنّاورىهاى نوين ارتباطى، بشر به مرحلهاى خواهد رسيد كه از طريق رسانههاى متعامل خواهد توانست به نيابت از وضعيتهاى واقعى زندگى، در يك شيوه الكترونيكى مشاركت جويد. براى مثال تصور نماييد كه به جاى صفحه دو بعدى تلويزيون مىتوان خود را در فضايى سه بعدى قرار داد، در آن واحد، به مناطق ديدنى جهان سفر كرد و قدمزنان از مناظر زيباى آن مناطق بازديد نمود و لذت برد. يا اين كه بتوان پايان يك فيلم داستانى را به انتخاب خود تعيين نمود و يا حتى تمامى اطلاعات آرشيوى موجود مربوط به يك خبر را در آن واحد در اختيار داشت. بعضىها پا را از اين هم فراتر گذارده و پيش بينى نمودهاند كه در عصر مجازى، مخاطب خواهد توانست به صورت مجازى در ساحل دريا شنا نموده، خيس شود و اگر كسى سرش را زير آب نگه دارد، خفه بشود. (علىاكبر جلالى/ استاد دانشگاه علم و صنعت) و يا اين كه بدين روش مىتوان حتى مواد مخدر، سكس و تقريبا تمامى فعاليتهاى انسانى را شبيه سازى نمود.
بدين ترتيب واژههايى نظير: تخيل، قدرت، انتخاب، آزادى، و تشبيهاتى نظير: سفر دلپذير، پرواز بلند و سرعت از اصطلاحاتى خواهند بود كه در دنياى رسانههاى متعامل بسيار، كاربرد دارند. هر چند كه تمامى اين گفتهها صرفا در حد نظريه بوده و رسانههاى متعامل هنوز مراحل آزمايشى و تكاملى خود را مىگذرانند، امّا چنان هم دور از نظر نيست كه روزى چنين شرايطى جنبه عمومى پيدا نمايد.
هنگامى كه سخن از رسانهها و ارتباطات متعامل به ميان مىآيد، اوّلين نكتهاى كه ذهن شنونده را به خود جلب مىكند، اين است كه نحوه شكلگيرى و ويژگىهاى اين نوع رسانهها چگونه خواهد بود. به طور كلى، مؤلفههاى به وجود آورنده يك رسانه متعامل از دو جزء سختافزارى و نرمافزارى تشكيل مىشوند كه سخت افزارها نيز خود، به دو دسته جزء و كلان، طبقهبندى مىگردند. به طورى كه هر نهاد، تشكيلات و يا شخصيت حقيقى و حقوقى با در اختيار داشتن اين عناصر مىتواند يك ارتباط دو سويه برقرار سازد.
به ادوات، وسائل و تجهيزاتى گفته مىشود كه ارتباط گران رسانههاى متعامل بايد خود اقدام به تهيه آنها بنمايند، مانند كامپيوتر. البته منظور از كامپيوتر، ريز پردازندههايىاند كه بتوانند اطلاعات را با سرعت بسيار بالا پردازش نمايند؛ چرا كه اساس كار رسانههاى متعامل را ارتباطات ديجيتالى تشكيل خواهند داد. به طور خلاصه، ديجيتالى شدن را مىتوان تمهيدى رياضى در نظر گرفت كه اعداد، حروف، اصوات و تصاوير ثابت و متحرك را با استفاده از دو عدد صفر و يك، رمزگذارى و بيان مىكند و انجام دادن چنين عملياتى كه به نظام دو تايى معروف است جز با در اختيار داشتن ريزپردازندههايى كه بتوانند به پردازش حجم عظيم اطلاعاتى كه در هر ثانيه بايد از طريق رسانههاى متعامل منتقل شوند، امكانپذير نخواهد بود.
البته در كنار اين ريزپردازندههاى بسيار قوى، به حافظهها (هاردديسكها)يى كه بتوانند اين حجم عظيم اطلاعات را در خود نگهدارى نمايند نيز نياز خواهد بود كه امروزه با اختراع حافظههاى مولكولى، كه مىتوانند تمام اطلاعات بشر را در فضايى به اندازه سر سوزن جاى دهند، مشكلى در اين زمينه نخواهيم داشت.2
سخت افزارهايى هستند كه زيرساختهاى كلان ارتباطات متعامل را تشكيل مىدهند و تهيه نمودن آنها از عهده اشخاص خارج بوده، تنها دولتها و يا شركتهاى بزرگ رسانهاى و مخابراتى قادر به فراهم آوردن آنها هستند. شبكههاى فيبر نورى كه در حقيقت مجراهاى ارتباطات متعامل خواهند بود، نمونهاى از آن به شمار مىرود.
در دنياى رسانههاى متعامل، ديگر امواج هوايى به كار نخواهند آمد، بلكه اين رشتههاى بسيار نازك فيبر نورى خواهند بود كه مىتوانند صدها كانال را با سرعت نور و در كسرهايى از ثانيه، بدون ذرهاى اختلال از اين سو به آن سوى دنيا انتقال دهند.
منظور از نرمافزار، ابداع روشها و برنامههاى كامپيوترىاى است كه بتوان از طريق آنها متن، صدا و تصاوير ثابت و متحرك را با يكديگر ادغام نموده، آنها را به صورت چند رسانهاى و با بهترين كيفيت انتقال داد. به طور كلى مىتوان گفت: ايجاد دنياى مجازى و سه بعدى كه مهمترين ويژگى رسانههاى متعامل در جهان آينده خواهد بود بر عهده نرم افزارهاست.
با توجه به مطالب فوق مىتوان ويژگىهاى زير را براى رسانههاى متعامل در نظر گرفت:
1. سرعت بسيار بالا در انتقال اطلاعات.
2. امنيت انتقال دادهها توسط فيبرهاى نورى نسبت به امواج هوايى.
3. هزينه بسيار كم براى ارتباط گران (البته ناگفته نماند كه هزينه راه اندازى چنين شبكههايى بالغ بر ميلياردها دلار خواهد بود؛ (امّا استفاده كنندگان مىتوانند با پرداخت هزينههايى اندك از اين امكانات نامحدود به راحتى استفاده نمايند).
4. امكان تبديل هر مخاطب به يك استوديوى سيار پخش تلويزيونى.
5. امكان انتخاب گسترده و دسترسى به منابع وسيعى از اطلاعات، سرگرمىها و خدمات ارتباطى به صورت اختصاصى.
6. امكان تجربه واقعيتهاى دور از دسترس با استفاده از فضاى مجازى و فائق آمدن بر موانع زمان و مكان.
7. تمركززدايى پخش اخبار و اطلاعات از منابع قدرت و امكان برقرارى موقعيتهاى برابر براى تمام افراد جامعه.
8. تعامل بين فرهنگها از طريق ارتباط دو سويه و مستقيم بين ارتباط گران.
9. تنوع و انعطاف پذيرى در انتخاب و نحوه نمايش برنامهها و حتى هويت فردى افراد.
10. قابليت ضبط و ثبت ارتباطات.
11. تقويت روحيه فرد گرايى.
از مهمترين كاركردهاى رسانههاى متعامل مىتوان به نقش برجسته آن در آموزش از راه دور اشاره نمود. كمبود منابع آموزشى، محدوديتهاى زمانى و مكانى، بالا بودن هزينههاى آموزشى و صدها عامل ديگر، نياز به يك رويكرد نوآورانه به امر آموزش را بيشتر كرده است.
امروزه الگوهاى سنتى يادگيرى، متحول شدهاند و كاربران با حجم گستردهاى از اطلاعات و دانش مواجه هستند. هم اكنون بسيارى از كشورهاى پيشرو در زمينه ارتباطات راه دور، در حال ايجاد و راه اندازى دانشگاهها و كلاسهاى مجازى نظامهاى سنتى خود هستند.
آموزش مجازى با شعار «آموزش براى همه كس، در همه سنين و در همه جا» شرايطى را به وجود آورده است كه ارتباطگران رسانههاى متعامل را در هر شرايطى قادر مىسازد با دسترسى به بهترين منابع، معلمان و اساتيد موجود در جهان، در رشتههاى مورد علاقه خود به تحصيل بپردازند كه اين امر، خود به ارتقاى سطح علمى دانشآموزان و دانشجويان كمك نموده، امكان به اشتراك گذاشتن منابع آموزشى، قابليت تكرار مطالب در هر زمان و افزايش ميزان دسترسى به آموزش را براى آنها فراهم مىآورد. با اين شرايط مىتوان گفت كه وجود يك كتابخانه مجازى (به عنوان قلب نظام آموزش الكترونيك و ساختمان مركزى سامانه آموزش مجازى) بسيار ضرورى است.
طرفداران اين نوع نظام آموزشى بر نقش بسيار مهم آموزشهاى چند رسانهاى (به صورت تلفيقى از نوشتار، گفتار، عكس، انيميشن و فيلم) در دنياى ارتباطات متعامل، تأكيد مىورزند و بر اين باورند كه اين روش مىتواند مخاطبان را تا حدى جذب كند كه حتى بهترين اساتيد نيز نخواهند توانست چنين نقشى را ايفا نمايند.
اين گروه، همچنين بر اين باورند كه از طريق آموزشهاى مجازى، مىتوان به ميزان زيادى در هزينهها و زمان، مخصوصا در شهرهاى بزرگ به نفع دانشجويان صرفهجويى نمود و دليل ديگر اين كه، اين روش، برخلاف روشهاى سنتى كه معلم و استاد در آنها مركزيت دارند، موجب دانشجومحور شدن در امر آموزش مىگردد. همچنين آموزش گيرنده را مخير مىسازد تا با سرعت يادگيرى خود پيش برود.
امّا از سوى ديگر، مخالفان اين نوع آموزش بر اين عقيدهاند كه رسانههاى متعامل، آموزشگيرندگان را ترغيب مىكنند كه از نظر پيشرفت درسى، بيشتر در حالت متوسط (نه خوب و نه بد) قرار گيرند. نكته ديگرى كه مخالفان آموزش مجازى بر آن پافشارى مىنمايند اين است كه در شيوه آموزش مجازى، حضور فيزيكى و رو در رو بين دانشجويان با يكديگر از يك سو، و دانشجو و استاد از سوى ديگر، آنطور كه بايد وجود ندارد، حال آن كه اصل تعليم و تربيت ايجاب مىكند تا رابطه مستقيم بين آنها وجود داشته باشد، تا ضمن فراگيرى مهارتهاى اجتماعى، الگوهاى لازم نيز از سوى دانشجويان كسب شود. كاهش آموزشهاى عملى و تغيير محتوا نيز از مشكلات ديگرى است كه در آموزش مجازى به آنها اشاره شده است. در اين صورت، تضمينى وجود نخواهد داشت كه سؤالات استاد به درستى به دانشجو و جواب دانشجو به استاد برسد و در شبكه كامپيوترى تغيير داده نشود و يا حتى از بين نرود.
بسيارى از مردم بر اين عقيدهاند كه با ورود اينترنت، انقلابى در زمينه آزادى اطلاعات در جهان به وجود آمده است؛ چرا كه تا قبل از پيدايش اينترنت، رسانههاى جمعى اقدام به دستچين نمودن پيامها و كنترل كيفيت آنها مىنمودند و در واقع نظريهها و عقايد (مخصوصا در حوزه سياست)، به طور ناقص از طريق راديو و تلويزيون و روزنامهها به مردم منتقل مىگرديدند؛ امّا با ورود فناورىهاى جديد ارتباطى، كاربران توانستند نظرات و عقايد نويسندگان را بدون واسطه و بدون مستقيم از جانب خود آنها دريافت نمايند.
امّا آيا واقعا مىتوان به بهانه آزادى اطلاعات هر مطلبى را در شبكه رسانههاى متعامل منتشر نمود؟ به نظر شما مرز اين آزادى تا كجاست؟
در تعريف آزادى اطلاعات چنين آمده است: «آزادى اطلاعات، يك حق بنيادين بشر و سنگ بناى تمام آزادىهاست كه به طور ضمنى در برگيرنده حقّ گردآورى، ارسال و انتشار اخبار در هر جا و توسط هر كس و بدون هيچ مانعى نيز هست» (قطعنامه 1/59 مصوب 1946 مجمع عمومى سازمان ملل متحد).
بنا بر اين تعريف، مىتوان آزادى بيان را هم جزئى از آزادى اطلاعات به حساب آورد كه در بين تمام حقوق بشرى از جايگاه ويژهاى برخوردار است؛ چرا كه وسيلهاى است براى احقاق ساير حقوق انسان. از اينرو آزادى بيان را جزئى از نسل اول حقوق بشر و به عبارتى، آن دسته از حقوق بشر كه حقوق طبيعى محسوب مىشوند، به حساب مىآورند و از طرفى، حق آزادى بيان را جزو حقوق نسبى بشر (حقوقى كه مطلق نبوده و محدوديت پذيرند و نه تنها در شرايط استثنايى، كه در شرايط عادى هم مىتوانند محدود گردند) نيز به شمار آوردهاند.
بنابراين مىتوان گفت با اين كه آزادى بيان يكى از ستونهاى جوامع دموكراتيك به شمار مىرود، در عين حال، محدوديتپذير نيز هست؛ چرا كه جامعه دموكراتيك، در كنار آزادى بيان، به ارزشهاى ديگرى نيز معتقد و پايبند است و نمىپذيرد كه استفاده از آزادى ياد شده، به قيمت از ميان رفتن اين ارزشها تمام شود. در واقع، استفاده از آزادى بيان، تا آن جا مجاز است كه بين ديگر حقوق اساسى بشر، مانند: حفظ حيثيت اشخاص حقيقى و حقوقى، نظم، اخلاق و بهداشت عمومى و... و حق آزادى بيان، تعادل ايجاد شود.
از مطالب فوق چنين بر مىآيد كه همان طور كه جريان آزادى اطلاعات در رسانههاى متعامل مىتواند به رشد، توسعه و بالندگى جامعه و نيز به تكامل انسان منجر شود، به همان نسبت نيز مىتواند موجب تخريب شخصيت انسان، از بين رفتن نظم، اخلاق و بهداشت عمومى شود و كرامت ذاتى انسان را زير سؤال ببرد. لذا جامعه شناسان و حقوقدانان در تلاشاند تا ضمن حفظ دستاوردهاى آزادى اطلاعات در رسانههاى متعامل، با استفاده از ابزار و روشهاى مختلف از بروز مفاسد بشرى در اين زمينه جلوگيرى نمايند.
بنابراين، نظارت بر محتواى برنامهها و مطالب ارائه شده در شبكه ارتباط متعامل، اصلى است كه در جامعه جهانى امروز پذيرفته شده است و حتى كشورهايى كه داعيه آزادى اطلاعات را سر مىدهند (مانند امريكا و آلمان) نيز با استفاده از روشهاى مختلف بر محتواى رسانههاى تعاملى نظارت مىكنند و در مواردى آنها را سانسور كرده يا حتى از بين مىبرند.
براى نظارت بر اصل آزادى اطلاعات، روشهاى زيادى وجود دارد كه در خصوص برنامههاى غير قانونى، راهكارهاى اجرايى شامل: وضع مقررات، اعلاميهها و برچسبهاى هشدار دهنده است و در مورد برنامههاى مضر و با محتواى زيانآور، فيلترگذارى به عنوان بهترين روش، مطرح شده است.
نتيجه اين كه ضرورت محدود كردن آزادى اطلاعات در رسانههاى متعامل بايد حتما به اثبات برسد و به عبارت ديگر تا ضرورت وجود نداشته باشد، نبايد آزادى بيان را محدود كرد.
در قسمتهاى پيشين، بيان نموديم كه ساختار رسانههاى جمعى حاضر مانند راديو و تلويزيون مبتنى بر نظام پخش از بالا به پايين (عمودى) است. اين مسئله كه برنامههاى توليدى يك رسانه از سوى يك منبع قدرت متمركز تهيه و يا هدايت شود، باعث يكدست شدن و همگونى نسبى جامعهاى خواهد گرديد كه از اين برنامهها استفاده مىنمايد و در حقيقت، تلويزيون براى مخاطبانش جامعهاى مبتنى بر معانى مشترك را به ارمغان آورده است. به طورى كه روانشناسان، جامعهشناسان و دانشمندان علوم سياسى، متفقا به قدرتِ سحرآفرينى راديو و تلويزيون، به عنوان ابزارى جهت كنترل از راه دور جامعه اذعان دارند.
جامعهاى مانند ايران را در نظر بگيريد. وجود اقوام مختلف در اين سرزمين، آب و هواى گوناگون و شرايط اقليمى متفاوت، آداب و رسوم گوناگون، تعلقات مذهبى و سنّتى غير يكسان، سطوح متنوع و مختلف مالى و اجتماعى و نظاير آنها، امرى است بديهى و طبيعى و در چنين شرايطى است كه نقش حياتى تلويزيون و رسانههاى جمعى با ساختار نظام پخش عمودى در همگن ساختن نظرات اين خيل سلايق گوناگون و پر كردن فاصله بين آنها به خوبى نمايان مىگردد.
در كنار اين نقش بسيار مهم، اين نوع رسانههاى جمعى (پخش عمودى)، داراى معايبى همچون كاهش داد و ستدهاى فكرى در افكار عامه و گفتگوهاى مردم، پرورش حالت انفعالى در مخاطبان، مخدوش نمودن نظام شكلگيرى آرا و عقايد بيننده و در نهايت، كاهش قدرت تفكر و انديشه در مخاطبان نيز هستند؛ امّا از آن جا كه ساختار پخش رسانههاى متعامل، مبتنى بر نظام پخش افقى خواهد بود، بنابراين در اين نوع رسانهها، ديگر اطلاعات مبادله شده بين ارتباطگران، از يك منبع متمركز قدرت، سرچشمه نمىگيرد و بدين ترتيب، طيفهاى مختلف جمعيت با گرايشهاى گوناگون در يك اجتماع، قادر به دريافت اطلاعات و برنامههايى مطابق با علايق و سلايق خود خواهند بود.
از اينرو، بافت جمعيتى جوامع، نه تنها فاقد خصلت توده مىشود، بلكه با گسترش فردگرايى و تكثّر آرا و نظرات، جامعه از حالت يكپارچگى و اعتدال خارج خواهد گرديد و مفهوم «هويت ملى» ممكن است تبديل به يك رؤياى دست نيافتنى بشود. به تعبير كاستلز: «سياست ارتباط مستقيم و فورى مىتواند، فردى شدن، سياست و جامعه را تا جايى جلو ببرد كه دستيابى به يكپارچگى و وفاق و بنا كردن نهادها، بسيار دشوار شود».3
از سوى ديگر در صورت عدم توزيع مناسب امكانات ارتباطى بين بخشهاى مختلف جامعه، اين رسانهها باعث پيدايش شكافهاى جديد طبقاتى شده، شكافهاى طبقاتى موجود را نيز كه ريشه در سطح دانش عمومى و قدرت فهم و انديشه و نيز توانايى درك و فراگيرى مسائل جديد را دارد، عميقتر مىسازد. بدين ترتيب كه بخشهاى ثروتمندتر جامعه به صورت خاص به اطلاعات كيفىتر دسترسى پيدا مىنمايند و از اين طريق مىتوانند رشد سلطه خود را استحكام بخشند. به اين فاصله ايجاد شده در اثر نابرابرى در دسترسى به امكانات ارتباطى، اصطلاحا «شكاف ديجيتالى» گفته مىشود. به تعبير تىشه نور (Tichenor): «هنگامى كه جريان اطلاعات از رسانهها به درون يك سيستم اجتماعى افزايش مىيابد، گروههاى سطوح بالاى اجتماعى، تمايل بيشترى بر توجه و جذب سريعتر اين اطلاعات از خود نشان مىدهند، به طورى كه رفته رفته شكاف علمى و دانش عمومى ميان اين گروه و ديگر سطوح اجتماعى عميقتر مىگردد. در چنين شرايطى است كه دانايان داناتر شده، نادانان، نادانتر خواهند شد».4
راهكارى كه جامعه شناسان و كارشناسان علوم ارتباطات براى جلوگيرى از بروز چنين اتفاقى در هنگام ورود به دنياى ارتباطات متعامل ارائه مىدهند، اين است كه دولتها و متولّيان فرهنگى جوامع، بايد اقدام به فرهنگسازى در اين زمينه نمايند و ضمن غنى سازى فرهنگ جوامع خود در ابعاد مختلف، آن را براى شركت در تعاملات جهانى فرهنگ آماده سازند و تنها در اين صورت خواهد بود كه ورود به دنياى رسانههاى متعامل، نه تنها باعث تكثر فرهنگى در سطح جامعه نخواهد شد، بلكه تماس، آميزش و ارتباط مستقيم فرهنگها و درك متقابل آنها از يكديگر را افزايش داده، امكان همزيستى مسالمتآميز آنها در كنار يكديگر، بدون گرايش به حذف را فراهم خواهد آورد.
از تعريف رسانههاى متعامل چنين بر مىآيد كه هيچ قدرتى بر جهان ارتباطات تعاملى حاكميت نخواهد داشت، بلكه اين ارتباطگران هستند كه با ارتباطات مستقيم و مداوم خود، شبكهاى به نام رسانههاى متعامل را به وجود آوردهاند؛ امّا آيا در واقعيت نيز چنين فرآيندى بر جهان رسانههاى متعامل حاكم خواهد بود؟
درست است كه رسانههاى متعامل را ارتباطگران به وجود مىآورند و قدرت متمركزى در رأس آن وجود ندارد، امّا آيا خود ارتباطگران را نمىتوان به عنوان يك قدرت در نظر گرفت؟ در حالى كه هشتاد درصد سايتهاى اينترنتى در ايالات متحده حضور دارند و اين كشور به تنهايى، سى و پنج درصد دسترسى به اينترنت را به خود اختصاص داده است، چگونه مىتوان ادعا نمود كه فرآيند تبادل اطلاعات در رسانههاى متعامل بدون جهتگيرى خاصى دنبال خواهد شد.
و اين در حالى است كه مقامات امريكايى نيز خود بر اين امر اذعان مىكنند كه: «تصميماتى را كه ما هماكنون (در خصوص رسانههاى متعامل و سياستهاى پيرامون آن) خواهيم گرفت، در بسيارى از زمينهها هويت و استقلال مردم امريكا را شكل خواهد داد» (ادوارد ماركى، از كميته ارتباطات راه دور مجلس نمايندگان امريكا)، و يا آلبرت گور، سناتور و معاون رياست جمهور پيشين امريكا در سخنرانى خود در سال 1993 چنين گفت: «از آن جا كه در گذشته قدرت اقتصادى ايالات متحده امريكا، با توجه به عمق بندرها و وضعيت راههاى ما مشخص مىشد، امروز هم اين قدرت با در نظر گرفتن توانايى ما براى انتقال سريع و مطمئن مقادير بزرگ اطلاعات و توانايى ما براى كاربرد اين اطلاعات و شناخت آنها مشخص مىشود. همچنان كه شبكه بزرگراههاى دولت فدرال، تحول تاريخى بزرگى در تجارت ما پديد آورد، بزرگراههاى اطلاعاتى كنونى، با توانايى حمل و نقل انديشهها، دادهها و تصويرها در سراسر كشور و جهان، براى قابليت رقابتى معارضهگر و قدرت اقتصادى امريكا نقش اساسى دارند».
آنچه آشكار است، اين واقعيت است كه در نظام ارتباطات بينالمللى، كشورهاى توسعه يافته، در موقعيت برترى قرار دارند و صدور اطلاعات آنها به مراتب بيشتر از واردات آنهاست و از آن جهت كه هر كشورى كه در بخش ارتباطات، زير ساخت توزيعى قوىترى دارد، قدرتمندتر است، و نيز از آن جا كه تمركز دانش، آگاهى، اطلاعات و عمليات با آن در غرب است و روز به روز فاصله دارندگان اين فناورى با محرومان از آن بيشتر مىشود، مىتوان چنين پيشبينى كرد كه حاكميت رسانههاى متعامل در جهان آينده، در دست كشورهاى غربى و امريكا خواهد بود. در نتيجه، كشورهاى شرقى و افريقايى كه از نظر تكنولوژىهاى ارتباطى در سطح پايينترى قرار دارند اگر مىخواهند كه در جهان ارتباطات زير سلطه كشورهاى غربى قرار نگيرند، بايستى از هماكنون، دست به كار شده و اقدام به تقويت و بازسازى زير ساختهاى ارتباطى خود نموده، سعى كنند كه اين شكاف ديجيتالى كه بين شرق و غرب جهان به وجود آمده است را هر چه سريعتر پر نمايند.
بديهى است تحقق اين امر، چندان هم دور از دسترس نيست، چنان كه كشورهايى مانند: چين، كره جنوبى و مالزى توانستهاند در اين راه، قدمهاى مثبتى بردارند و پا به پاى قافله اطلاعات جهانى پيش روند.
ايران نيز با دارا بودن منابع و فرصتهاى بسيار زياد در اين زمينه و با توجه به موقعيت جغرافيايى استراتژيك خود، در صورت تقويت زير ساختهاى ارتباطى مىتواند به عنوان گذرگاه شاهراههاى ارتباطات جهانى، موقعيت خود را در بين كشورهاى صاحب اين فناورى تثبيت نموده، با توجه به پيشينه تاريخى درخشان و غناى فرهنگى خود، عرصهاى نه چندان محدود براى عرض اندام در شبكه رسانههاى تعاملى را مىتواند به خود اختصاص دهد.
1. اينترنت، عرصه روزنامه نگاران تازهكار، مارك گادوين، ترجمه: فريد اديب هاشمى.
2. عصر مجازى، علىاكبر جلالى.
3. عصر ارتباطات، مانوئل كاستلز، ترجمه: حسن چاووشيان، ج2.
4. رسانهها و طبقه جديد، صادق طباطبايى، تهران: مركز اطلاعرسانى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى.
منابع غيرمكتوب:
مقالات موجود در سايت آيندهنگر (WWW.ayandehnegar.org):
1. رسانههاى متعامل در عصر جديد، سينا قربانلو.
2. چشماندازهاى جهانى جامعه اطلاعاتى، كاظم معتمدنژاد.
3. ديدگاههاى علمى درباره جهانى سازى اقتصادى، انقلاب ارتباطات و تأثير متقابل آنها، رحمان سعيدى و علىاصغر كيا.
4. آزادى بيان و جامعه اطلاعاتى، رؤيا معتمدنژاد.
5. جامعه اطلاعاتى، تلالؤ تمدّن هزاره سوم.
6. نظريهپردازى درباره آينده جهان و جهان آينده، محمدصادق امهطلب.
7. نقش فنّاورى اطلاعات و ارتباطات در آموزش، على محمدنژاد.