| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
لعيا اعتمادى
راستش را بخواهيد ما هم مثل شما خيلى وقت است كه با اين واژه غريب و ناآشناى جهان بدون مرز، آشنايى داريم؛ امّا اينكه واقعا پدر و مادرش كيست و آيا اصلاً پدر و مادرى دارد يا اينكه از زير بتهاى چيزى درآمده، هيچ نمىدانيم. فقط اين را مىدانيم كه براى حفظ كلاس هم كه شده بايد وانمود كنيم كه ما هم بله!
وقتى سخن از جهان بدون مرز مىشود خيلى از آدمها ياد قسطهاى عقب افتاده بانكهايشان مىافتند و جيبهاى هميشه خالى باباهايشان كه هيچ حد و مرزى براى خالى بودنشان وجود ندارد؛ امّا بجز اينها معانى ديگرى نيز براى اين واژه در نظر گرفته شده كه براى خالى نبودن عريضه به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
1. جهان بدون مرز، مثل لباس بدون درز است.
2. جهان بدون مرز، مثل كاغذ بى خطى است كه مىتوان روى آن هر چيزى نوشت يا حتّى لج كرد و چيزى ننوشت.
3. جهان بدون مرز، مثل عشق مادر است؛ همان مادرى كه قربانش بروم، رگ خواب بابا دستش است.
4. جهان بدون مرز، مثل كيف بىصاحبى است كه مىشود با خيال راحت، پولهاى آن را خرج كرد.
5. جهان بدون مرز، مثل هندوانه سرخى است كه هيچ مزهاى ندارد.
6. جهان بدون مرز، مثل آب نبات نعنايى است كه وقتى بازش مىكنيم، مزّه توت فرنگى مىدهد.
همانطور كه از فوايد سوپ عدس، آش رشته و آب گوشت پرچرب گفتهاند و از كالرى زياد و انرژى بالاى آن، از فوايد جهان بدون مرز نيز بسيار گفتهاند و شايد به اغراق بتوان گفت همانطور كه سوپ عدس، كلى خاصيت دارد و براى درمان يبوست و كمخونى و ضعف جسمانى مفيد است، جهان بدون مرز نيز به عنوان يك مُليّن و تقويت كننده اعصاب، براى كلى درد بىدرمان ديگر مفيد است (به شرط آن كه سر ساعت و با روز مشخص مصرف شود). به همين خاطر، براى روشن شدن مطلب و براى اين كه نشان بدهيم با كسى خرده حسابى، چيزى نداريم، در زير به چند مورد از اين مُليّنها اشاره مىكنيم.
1. مشاركت دختران و پسران فرارى در طرحهاى بلند مدت توسعه.
2. تجارت كودكان به عنوان راه كارى مناسب براى پر كردن اوقات فراغت آنها.
3. ايجاد امكاناتى لازم به منظور تسهيل در امر طلاق و طلاقكشى.
4. تقويت روحيه چشم و همچشمى، بىچشم و رويى و نمك نشناسى در بين جوانان.
5. رفع معضل گذاشتن كيسههاى زباله براى مردان سر ساعت نُه جلوى در.
پيش از آن كه از جهان بدون مرزنشينى بگوييم بهتر است از زندگى آپارتماننشينى بگوييم. آخر هر چه باشد، نشستن، نشستن است، حالا چه آپارتماننشينى باشد چه هر نشينى ديگرى. از اينها گذشته، زندگى آپارتماننشينى، يك قل، دوقل بازى كردن نيست كه هر كس از گرد راه نرسيده و عرق تنش خشك نشده، از پس آن برآيد؛ بلكه كسى مىتواند اين زندگى را تجربه كند كه اوّلاً يك بسته پول قلمبه توى جيبش داشته باشد و همچنين يك دوره كارآموزى براى مهارت در امر زمينشويى، سرك كشيدن در زندگى خصوصى ديگران و قاپيدن خواستگارهاى پولدار گذرانده باشد. حالا با اين اوصاف، چه طور ممكن است كه زندگى آپارتماننشينى، فرهنگ مخصوص به خود داشته باشد؛ امّا جهان بدون مرزنشينى، فرهنگ خودش را نداشته باشد. به همين خاطر، براى اين كه به شما ثابت كنيم كه روى حرفمان ايستادهايم و از چيزى هم نمىترسيم، به چند مورد از اين ويژگىها اشاره مىكنيم.
1. در اين فرهنگ، اولويت با شكم و جيب است. يعنى هر چه جيب، پفدارتر و شكم، گرد و قلمبهتر باشد، فرهنگ جهان بدون مرزنشينى بيشترى در آن رعايت شده است (نكته: آدمهاى لاغر و مردنى عمرا در اين فرهنگْ جايى داشته باشند).
2. در فرهنگ جهان بدون مرزنشينى، ترحّم، اهداف بشر دوستانه و اينطور مسائل گريهدار و اشك آلود، راهى ندارند و آنچه كه در درجه اول اهميت قرار دارد خودت هستى و آنچه كه دلت مىخواهد و اين حق قانونى توست كه به چيزهايى كه دوستشان دارى برسى. حالا اين چيز مىتواند يك دايناسور ماقبل تاريخ باشد يا يك جعبه بيسكويت كرمدار بزرگ.
3. تغيير و تحول در اين فرهنگ، نقش مهمى دارد و مهم هم نيست كه اين تغيير و تحول در چه حد و اندازهاى و از چه نوعى باشد. مىتواند تغيير و تحول در رژيم غذايى از گياهخوارى به علف خوارى يا در آمار بالاى تجديدى و رفوزگى باشد يا در تعداد چكهاى برگشتى و يا تعداد كتكهاى خورده شده باشد.
4. در جهان بدون مرزنشينى حد و حدودى ميان كارها و علايق آدمها وجود ندارد. در اين جا ديگر هر خانه بازى مىتواند خانه خود آدم باشد. درست مثل مدرسه كه مىگويند خانه دوم بچههاست حالا اين خانه هم مىتواند خانه سوم يا چهارم يا حتى دهم باشد و هيچ محدوديتى در تعداد اين خانهها وجود ندارد.
از آن جايى كه داشتن جهان بدون مرز، يكى از آرزوهاى بزرگ و دست نيافته همه ما آدمهاست، آرزويى كه خيلى وقتها برخلاف تصور، دستيافتنى بوده و هزينهاى هم در بر ندارد و به جرئت مىتوان گفت با سه سوت هم مىشود ته توى قضيه را درآورد، امّا با وجود همه اين حرفها مشكل اصلى در اين جا بر سر نوع سوت است نه هزينه و دستيافتنى بودن و يا نبودن آن. اين كه سوت از چه نوعى باشد: سوت بازى، سوت پليسى، سوت ورزشى، سوت بلبلى و يا سوت... خيلى فرق مىكند. پس لطفا قبل از هر داد و قالى و گرفتن هر تصميم عجولانهاى نوع سوتتان را انتخاب كنيد. بعد راهكارهايى را كه برايتان پيشنهاد مىكنيم امتحان كنيد.
راهكار اول: سعى كنيد هر درى را كه سر راهتان سبز شد از جا كنده و دور بيندازيد. حالا اين در مىخواهد گلاب به رويتان در دستشويى يا موال باشد يا در يك ماشين صفر كيلومتر نمره نشده. اگر هم امكان جابهجايى درى برايتان وجود ندارد آن را بشكنيد. اصلاً هم نگران چيزى نباشيد آخر توى جهان بدون مرز از اين اتفاقات زياد مىافتد، كارىاش هم نمىشود كرد.
راهكار دوم: براى كم نياوردن پيش برو بچهها يك كامپيوتر قسطى بخريد و بگذاريد گوشه اتاقتان تا هم گرد و خاك بخورد و هم دكوراسيون اتاقتان جور باشد.
راهكار سوم: اگر مىخواهيد جهان بدون مرز را با تمام وجود حس كنيد بهتر است كه از تفريحات سالم زياد استفاده كنيد؛ زيرا شواهد نشان داده است كه تفريحات سالم، هميشه و همه جا به عنوان يك حلاّل قوى و مناسب براى داشتن جهان بدون مرز بوده است. البته در اين جا منظور از تفريحات سالم، همان شكستن گلدان بر سر مدير عامل شركت است يا كردن ميخ و سوزن و قيچى و هر چيز تيز ديگرى به جاى پول توى باجه تلفن و يا پوشيدن يك پيژامه راه راه كه از صد مترى هم تابلو باشد.
بر اساس نظريه گروهى از بىمرزداران، زنان و جهان در رابطه مستقيمى با يكديگرند؛ زيرا اولاً هر دو داراى چهار حرف بوده و به «ان» ختم مىشوند. دوم، فلسفه ايجاد جهان بدون مرز همان زنان بودند؛ زيرا از زمانى كه زنان خودى نشان داده و همه ميزها و پستهاى دولتى و غير دولتى را اشغال كردند، سر و كله جهان بدون مرز نيز پيدا شد. بعد از آن بود كه موضع زنان در قبال مردان تغيير كرده، زنان به طور آشكار، دست به مخالفت با مردان برداشتهاند؛ زيرا بر اساس اين نظريه اين حق قانونى زنان است كه مخالفت كنند و براى اين مخالفت نيز نياز به هيچ دليل و مدركى ندارند. فقط همين كه حس كنند زندگى برايشان يك نواخت و كسل كننده شده، براى تنوع هم كه شده مىتوانند دست به لج و لجبازى زده، ساز مخالف بزنند و مردان هم در مقابل، حق ندارند كه به آنها اعتراض كرده، حتى به روى مباركشان هم بياورند كه اتفاقى افتاده است و باز نيز بر اساس نظريه همان گروه جهان بدون مرز، باعث شده است تا زنان با خيال راحت به تحصيل و كار پرداخته، مردان هم، چشمشان كور، دندشان نرم، بروند بچهدارى و خانهداريشان را بكنند.
البته اين كار از دو لحاظ هم براى زنان و هم براى مردان مفيد بوده است. اول اين كه زنان از غذا پختن و بچهدارى و بشور و بساب كردن راحت شده، در مقابل مردان، آشپزان بزرگى شدهاند. دوم اين كه ديگر لازم نيست مردان غصه عقب افتادن اجاره خانه و قسطهايشان را بخورند؛ چون از حيطه وظايف آنها خارج است و در مقابل، اين زنان هستند كه بايد چك اجاره را پاس كنند.
سؤالى كه شايد ذهن شما و آدمهاى بيكارى مثل شما را به خود مشغول كرده باشد اين است كه اصولاً علت ايجاد جهان بدون مرز چيست؟ آخر همان طور كه براى خط توليد پفك نمكى و چيپس مىتوان نياز روحى و روانى و شكمى كودكان را در نظر گرفت، براى ايجاد جهان بدون مرز هم بايد به دنبال علت بود. ما نيز براى اين كه به شما نشان بدهيم كه پاچهخواران و باجگيران خوبى هستيم به چند مورد از اين دلايل اشاره مىكنيم.
1. اوّلين و مهمترين علت ايجاد جهان بدون مرز، مشكل پول توجيبى بچههاست. درست از همان زمانى كه اين مشكل به طور جدى مطرح شد به نظر رسيد تنها راه حل ممكن براى رهايى از وضعيت موجود، ايجاد جهان بدون مرز است. بعدها هم اين راهكار، صددرصد جواب داد و باعث شد تا تفاوت جيبها از بين رفته، جيب باباها و جيب بچهها يكى شود.
2. دومين عامل مهم، عامل مسكن است كه گاهى به اشتباه مُسَكّن خوانده مىشود؛ امّا در واقع همان مسكن است كه به نامهاى خانه، آلونك، چهارديوارى، لونه مرغ هم از آن ياد مىشود. اين عامل (عامل مسكن) درست از آن روزى مطرح شد كه پرى دوستش سيمين را براى عصرانه به خانهاش دعوت كرد. در همان روز وقتى سيمين در بدو ورود با اتاق بزرگ و رو به باغ پرى روبهرو شد و در مقابل، اتاق مشترك خودش و چهار خواهرش را تصور كرد، حس كرد كه دارد حيف و ميل مىشود؛ به همين خاطر، سيمين تصميم گرفت براى هميشه به اين مسخره بازىها خاتمه بدهد. آن روز وقتى سيمين با توپ پُر به خانه برگشت و كلى از اتاق دوستش پرى گفت، پدر و مادر سيمين تصميم گرفتند كه يك فكر اساسى براى اين معضل بكنند؛ امّا چون هيچ راه حلى به ذهنشان نرسيد، بهتر ديدند كه از پدر و مادر پرى براى حل اين مشكل كمك بگيرند. پدر و مادر پرى هم نه گذاشتند و نه برداشتند، پاى جهان بدون مرز را وسط كشيدند. پدر و مادر سيمين هم كه چارهاى نداشتند، پذيرفتند. درست از همان روزى كه بحث پيرامون جهان بدون مرز مطرح شد، مشكلات سيمين نيز مطرح شد؛ زيرا همان روز، چهار خواهر سيمين جُل و پلاسشان را جمع كرده، بدون هيچ خون و خونريزىاى به زيرزمين نقل مكان كردند.
3. سومين عامل از عوامل ايجاد جهان بدون مرز، عامل اضافه وزن است. بر اساس تحقيقات گروهى از موزون، اندامان (مانكندوستان) ايجاد جهان بدون مرز، درست از همان هنگامى كه آمار چاقى بالا رفت و مسئله كنترل وزن مطرح شد، به عنوان راهكارى مناسب براى كاهش وزن مطرح گرديد. البته در ابتدا جهان بدون مرز چيزى بود مثل كيف و كتاب و جزوه كه تك و توك توى دست بچه درسخوانها رؤيت مىشد، آن هم براى جلوگيرى از افتادگى شانه و صاف و صوف كردن چاله چولههاى قرض و قوله بود؛ امّا كمكم اين قدر زياد شد كه مثل موبايل و جغجغه و تفنگ بادى، توى بساط هر دست فروشى ديده مىشد.
4. آخرين عاملى كه به نظر خيلىها شايد زياد هم مهم نباشد؛ امّا در واقع هر مصيبت و بلاى آسمانى و زمينى كه سر آدمها مىآيد، زير سر آن است، اينترنت است. از وقتى كه سر و كله اين غول بى شاخ و دم (اين زبان نفهم!) پيدا شد همه چيز به هم ريخت. حالا ديگر به جاى اين كه پسرها به خواستگارى دخترها بروند، اين دخترها هستند كه از پسرها خواستگارى مىكنند. حالا ديگر نمىشود يك دماغ كوفته قلقلى، يك صورت نقاشى نشده و يا يك ابروى كمانى پيدا كرد.
خدا آخر و عاقبت ما را با اين جهان بدون مرزمان به خير كند! آخر هر آتشى است، زير سر آن است. از گرانى گوشت و تخممرغ و ميوه گرفته تا كمبود تخت بيمارستان و آمارهاى بالاى تصادفات جادهاى و هر درد و مرض ديگرى.
پس اگر مىخواهيد سرتان را به باد ندهيد، بى خيال موضوع شويد و به فكر جوانىتان باشيد، چه معلوم شايد اين طورى آخر عمرى سرتان را بگذاريد و با خيال راحت بميريد!