| مجلات >حديث زندگى>شماره 25 |
مريم مهتدى
وطنى كه هميشه و در همه شرايط از آن دفاع مىكنيم و گاهى روى آن تعصّب داريم، در چه نقطه جغرافيايىاى واقع شده؟ كدام قانون، اين محدوده از جهان را متعلّق به ما كرده است؟
شايد اوّلين تصوّرى كه در ذهن شما بعد از شنيدن كلمه جهان بدون مرز شكل مىگيرد، اينترنت و از بين رفتن مرزهاى جهانى، توسط كاربران آن باشد؛ در صورتى كه نظريه جهان بدون مرز و متعلّقاتش مثل جهانى شدن، باز هم مثل هميشه، انديشهاى باطل است كه مدتى است مُد شده و مدّعيان روشنفكرى را از بىكارى درآورده است!
بعد از به هم ريختگى ساختار سياسى و روابط شكل گرفته در دوران نظامهاى سوسياليستى، نظريهپردازان، موج نظرياتى را به راه انداختند كه بيشتر از آن كه منطبق با واقعيت باشد، يكجور دست، پيش گرفتن براى «ايجاد واقعيت» بود! نظريههايى از قبيل «اگر خواهان رشد و ترقى هستيد، چارهاى جز گشودن مرزهايتان به روى سرمايههاى بينالمللى نداريد».
اين نظريهها از طريق تمام رسانههاى جهانى، منتقل شد با هدف اين كه ديگر براى مردم، واژههاى ملّى و منافع ملّى معنايى نداشته باشد؛ امّا حقيقت، چيز ديگرى است.
همان صاحبان سرمايه اروپا كه شعار ملّت واحد اروپايى را سر مىدهند، در جنگ بالكان، كشور قدرتمند يوگوسلاوى را تبديل به چند كشور كوچك فاقد قدرت مىكنند و از همه اين جريانات، تحت عنوان فدراليسم حمايت مىكنند. جالب اينجاست كه همين آقايان در همين اتحاديه اروپا، سر يكوجب رودخانه يا تپّه، چنان به جان يكديگر مىافتند كه ديدن دارد!
براى اثبات اين حرف، كافى است همين امريكا - كه به شدت دشمن ماست(!) - را بعد از قضيه 11 سپتامبر نگاه كنيد. تا پيش از اين براى حفظ ظاهر و كلاس هم كه شده، كمى با حقوق اقليّتها احترام مىگذاشت؛ ولى حالا كلاه حجابمانندى هم كه روى سر شماست، معضل به حساب مىآيد. ديگر از اسم و فاميل و مليّت شما كه تمام آيندهتان را به هم مىريزد صرفنظر مىكنيم.
مرزهاى جغرافيايى لازم است، ولى نه براى جنگيدن، كه براى بهتر زيستن. پس مىبينيد كه جهان بدون مرز و اين شعارهاى اين چنينىاى كه براى ما كلاس بالا و اداى روشنفكرى مىشود، فقط يك معنا مىدهد، آن هم اين است كه: مرزهاى كشورتان را باز بگذاريد تا ما با خيال راحت، غارت كنيم و اگر اين كار را نكنيد، توپ و تانك مىآوريم!
جهان بدون مرز، كلاه گشادى است، بهتر است مواظب باشيم!