مجلات >حديث زندگى>شماره 24

كتاب‏خانه زندگى

به كوشش: ربابه (نجمه) پيروى

مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان‏فردى، اون هارجى و كريستين ساندرز و ديويد ديكسون، ترجمه: خشايار بيگى و مهرداد فيروزبخت، تهران: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، اول، 1377، 406 ص، وزيرى.

در محيط‏هاى حرفه‏اى، توجّه زيادى به اهميت و تأثير برقرارى ارتباطات ميانْ‏فردى شده است و حتى دوره‏ها و كلاس‏هايى براى آموختن مهارت‏هاى ميانْ‏فردى براى متخصّصان و افراد مختلف برگزار مى‏شود.

در تمامى حرفه‏ها توانايى برقرارى ارتباطات مؤثر، يكى از اجزاى حياتى كار به حساب مى‏آيد. به همين جهت، انتظار معقولى خواهد بود كه از شاغلان حرفه‏ها بخواهيم در مورد انواع مهارت‏هاى اجتماعى و اثرات اين مهارت‏ها در تعامل اجتماعى، از دانش لازم برخوردار باشند.

توانايى برقرارى ارتباط، مختص به انسان نيست؛ امّا روابط انسانى داراى پيچيدگى‏هاى زيادى است. اين نوع ارتباطات، ما را قادر مى‏سازد تا از طريق برقرارى رابطه و خاتمه دادن روابط، تماس‏هاى معنا دارى با ديگران برقرار كنيم.

كتاب حاضر، منبع مفيدى در اين زمينه است. در اين كتاب، سيزده مهارت اجتماعى به تفصيل، توضيح داده شده است: ارتباط ميانْ فردى، تقويت، پرسش، بازگرداندن، آماده‏سازى، خاتمه دادن، توضيح، گوش دادن، افشاى خود، نفوذ، ابراز وجود، تعامل در گروه‏هاى كوچك و هدايت بحث‏هاى گروهى كوچك.

روش‏هاى برقرارى ارتباط با ديگران (روان‏شناسى روابط بين فردى) ديانا واير، ترجمه: اسماعيل بيابانگرد و حسن نعمتى، تهران: مؤسسه كتاب مهربان نشر، اول، 1382، 170 ص، رقعى.

انسان به دليل اجتماعى بودن، تعداد زيادى از روابط را در زندگى خود، تجربه مى‏كند. اوّلين و مهم‏ترين رابطه، رابطه با والدين و بستگان نزديك است و به تدريج، با افزايش سن، ميزان ارتباط با ديگران نيز افزايش مى‏يابد. دوست پيدا كردن، سرِ كار رفتن، برقرارى رابطه عاشقانه، دوست داشتن و دوست داشته شدن و ... از جمله وقايع زندگى روزمرّه ما هستند كه مشتمل بر تعاملات بين فردى‏اند و تأثير زيادى بر كيفيّت زندگى ما دارند.

اين كتاب در هفت فصل، روش‏هاى برقرارى ارتباط با ديگران را مورد بررسى قرار مى‏دهد.

فصل اول در مورد انواع ارتباط است. يكى از اين روابط، پيوندجويى است. پيوند جويى، نياز اساسى براى مصاحبت با ديگران است و آزاردهنده‏ترين تنبيهى كه مى‏توان به انسان وارد ساخت، قرار دادن او در زندان انفرادى و مجبور كردن او به تنها بودن است.

در فصل دوم، انواع عشق به سه بخش تقسيم مى‏شود: 1 . دوست داشتن كه حالتى عاطفى است و ما در قبال دوستان و آشنايان معمولى حس مى‏كنيم؛ 2 . عشق دو جانبه، كه حالتى است كه ما در قبال كسانى حس مى‏كنيم كه زندگى‏مان عميقاً با آنان آميخته است؛ 3 . عشق آتشين كه در بردارنده احساسات شديد محبت، سرخوشى، اضطراب و تمايلات جنسى است.

در فصل‏هاى بعدى به ترتيب، عوامل مؤثر در شكل‏گيرى رابطه، نظريه‏هاى مربوط به جذابيّت بين فردى، تداوم و سير روابط، انحلال و قطع روابط و اجزا يا عناصر روابط و اثرات هر يك از آنها مورد بررسى قرار گرفته است.

رابطه‏ها، غلامعلى افروز، تهران: نوادر، اول، 1379، 145 ص، رقعى.

توجه به نيازهاى عاطفى و روانىِ همه معاشران و مخاطبان، بويژه اعضاى خانواده، نزديكان، خويشان، بزرگ‏ترها و كوچك‏ترها، كودكان و نوجوانان، از مهم‏ترين مبانى روان‏شناسى اجتماعى و اوّلين گام در روان‏شناسى ارتباطات است. در جهت رسيدن به اين هدف (برقرارى ارتباط) نيز بايد ويژگى‏هاى زيستى، ذهنى، عاطفى و اجتماعى، تمايلات، علايق و انگيزه‏ها و نگرش‏هاى مخاطبان را مورد بررسى و شناخت قرار دهيم.

اين كتاب، ارتباطات روزانه ما را با مخاطبان، به دو بخش تقسيم كرده، هر كدام را جداگانه مورد مطالعه قرار مى‏دهد. اين ارتباطات، شامل: زن‏ها و شوهرها، پدرها و پسرها، خواهرها و برادرها، عروس‏ها و مادرشوهرها، نوه‏ها و مادربزرگ‏ها، خانواده‏ها و وابسته‏ها (خويشان)، خانواده‏ها و همسايه‏ها، خانواده‏ها و هم‏سفرها و خانواده‏ها و مدرسه‏هاست.

دوستى در قرآن و حديث، محمد محمدى رى‏شهرى، با همكارى: محمد تقديرى، ترجمه: سيدحسن اسلامى، قم: دارالحديث، اوّل، 1379، 655 ص، وزيرى.

محبت، عبارت است از احساس ميل به چيزى كه براى انسان، لذّت‏بخش است. از نظر اسلام، «محبت» بيشترين نقش را در سازماندهى جامعه آرمانى انسانى دارد و مؤثّرترين عنصر پرورش انسان‏هاى شايسته و كارآمدترين ابزار پيشرفت فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى است.

اثر حاضر به بررسى و توصيف اين آموزه مهم سياسى مى‏پردازد و جوانب مختلف آن را بر پايه كتاب و سنّت، گزارش مى‏كند.

مؤلّف، افزون بر آيات قرآنى، 1510 حديث از احاديث پيامبر(ص) و اهل‏بيت(ع) را به صورت موضوعى گردآورى كرده، گزارش‏هاى خود را پس از حذف مكررات، به ترتيب از پيامبر(ص) تا امام دوازدهم(عج) سامان داده است.

نويسنده، مجموعه مطالب مربوط به اين موضوع را در سه بخش، بررسى مى‏كند. در بخش اول، ابتدا به ارزش مهرورزى به ديگران و زشتى دشمنى و در ادامه به عوامل الهى، شخصيّتى، اخلاقى و رفتارىِ دوستى با مردم و همچنين موانع برقرارى روابط صميمانه ميان مردم پرداخته است و سپس موضوع انتخاب دوست و اهميّت آن و راه‏هاى گزينش بهترين دوست را بررسى كرده است.

در بخش دوم - كه به موضوع دوستى با خداوند اختصاص دارد - در ابتدا احاديث تشويق به دوستى با خداوند را مطرح كرده و سپس به زمينه‏ها و عوامل دوستى مردم با خداوند و خداوند با مردم مى‏پردازد.

در بخش سوم، اين بحثْ مطرح است كه همه دوستى‏ها و برادرى‏ها بايد در راه خدا و براى خدا باشد. در اين بخش، احاديثى كه درباره اهميت دوستى در راه خدا و آثار آن رسيده، گردآورى شده است.

توكّل به خدا (راهى به سوى حرمت خود و سلامت روان)، محمدصادق شجاعى، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، اول، 1383، 263 ص، وزيرى.

يكى از ويژگى‏هاى انسان، اين است كه به خدا گرايش دارد و نوعى رابطه قلبى و عاطفىِ پايدار با خدا را در وجود خويش احساس مى‏كند. نياز به دلبستگى و داشتن رابطه عاطفى با خداوند، در نهاد انسان به وديعه نهاده شده است. از اين‏رو انسان‏ها در طول تاريخ، به رغم اختلافات نژادى، جغرافيايى و ... همواره در جستجوى خدا بوده و نوعى دين و اعتقاد به خداى جهان آفرين، ميان نسل بشر وجود داشته است.

اين كتاب، در شش بخش تنظيم شده است كه هر بخش، دارى چند فصل است. بخش‏هاى شش‏گانه كتاب، به ترتيب، بدين شرح‏اند:

1 . مفاهيم و كليات، 2 . توكّل به خدا، 3 . حرمت خود، 4 . حرمت خود با رويكرد دينى، 5 . پيشينه تجربى رابطه توكّل به خدا و حرمت خود، 6 . يافته‏ها و نتايج.

انسان در طول زندگى با مشكلات و سختى‏هاى فراوانى روبه‏رو مى‏شود و با توجه به محدوديت‏هايى كه دارد، به تنهايى بر انجام دادن آن كارها توانا نيست. براى جبران اين ضعف، در عين استفاده از عوامل طبيعى و امكانات مادى، مى‏تواند به نيروى غيبى و قدرت بى‏پايان خدا تكيه و اعتماد كرده، از او استمداد جويد. اين اعتماد و استمداد، «توكّل» گفته مى‏شود.

از سويى انسان‏ها براى خود، حرمت قائل هستند؛ يعنى همواره خود را ارزيابى كرده، ميزان كارآيى، ارزشمندى و كاميابىِ خود را تعيين مى‏كنند و روان‏شناسان جديد، معتقدند كه هيچ حكم ارزشى‏اى، مهم‏تر از داورى انسان درباره خويشتن (خودْ پنداره) نيست.

با اين توصيف، مؤلّف، بخشى از كتاب را به رابطه «توكّل» و «حرمت خود» اختصاص داده و با استناد به تحقيقات گسترده به عمل آمده در جوامع گوناگون، معتقد است: رفتار «توكّل به خدا»، از لحاظ روان‏شناختى، برقرارى نوعى ارتباط عاطفى با خداوند است و مى‏توان نتايج تحقيقات تجربى (ميدانى) موجود در زمينه دلبستگى به خدا (ارتباط با خدا) را شواهد غير قابل انكارى بر بالا بودنِ «حرمت خود» در ميان افرادى كه توكّل عميق به خدا دارند، برشمرد.

همه را دوست بداريم، عليرضا برازش، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، اول، 1382، 112 ص، پالتويى.

همه ما، بيش از آنچه براى دوست داشتن ديگران تلاش كنيم، ميل و توقّع داريم كه ديگران دوستمان بدارند و آن‏گاه كه صحبت از گستره محبت مى‏شود فكر مى‏كنيم دايره آن، حداكثر بستگان را در برمى‏گيرد و يا كسانى كه حقّى بر گردن ما دارند و در نهايت، آنان كه در مقابل صحبت ما خيرى به ما مى‏رسانند. امّا نگارنده، معتقد است مى‏توان همه را دوست داشت؛ نه فقط همسر و فرزند و بستگان و دوستان، بلكه همه را بدون محدوديت ؛ حتى آنان كه ما را دوست ندارند؛ حتى آنان كه موجبات ناخشنودى ما را فراهم كرده‏اند. خداوند، همه را حتى كافر و ظالم و مسرف و فاسق را دوست دارد. از آن جهت كه بنده او هستند، تو نيز بايد همه را دوست بدارى.

كتاب، شامل شش داستان محورى (به عنوان محور بحث) و چند سفارش و ده دليل براى ضرورت دوست داشتن همگان است و چند شبهه و در نهايت، پاسخ به آن شبهات. در داستان اول از موسى و هارون سخن مى‏رود كه خداوند به آنان دستور مى‏دهد كه نزد فرعون بروند و با او به نرمى سخن بگويند. آيا خداوند، فرعون را دوست داشت؟ و آيا موسى و هارون خيرخواه فرعون بودند؟ اگر خداوند، فرعون را دوست نداشت، چرا موسى را نزد او فرستاد تا او هدايت شود و از دوزخ برهد و به بهشت برسد؟ اينها علامت دوست داشتن هستند يا نفرت؟ و يا داستان اميرالمؤمنين كه در لحظه شهادت به چهره‏اى زرد و بدنى رنجور كه گاه از حال مى‏رفت، اشاره مى‏كند كه شير به ابن‏ملجم (قاتل او) بنوشانند. اين عمل، جز اين نيست كه على(ع) همه را دوست داشت و براى رشد و كمال همه تلاش مى‏كرد، حتى قاتل خود. على، ابن‏ملجم را هم دوست داشت و خواهان سعادت او بود. به تعبير نويسنده، على(ع)، بَدان را دوست داشت و نه بدى‏هايشان را و نه بدى را!

كتاب به ذكر دلايل ده‏گانه ضرورت دوست داشتن همگان مى‏پردازد كه يكى از آنها اين است كه: همه از خداييم و روح خدا در كالبد همه انسان‏ها دميده شده است و گوهر الهى نهفته در وجود انسان‏ها، ارزش دوست داشته شدن و استحقاق رأفت و شفقت و ترحّم و ... را دارد.

مهندسى رفتار ارتباطى (بين شخصى و درون شخصى)، نيما قربانى، تهران: سينه‏سرخ، اول، 1380، 231ص، وزيرى.

ما انسان‏ها نيازمند برقرارى رابطه با ديگران و با خود هستيم. جنگ، گريز، و گفتگو، سه روش كلّى براى مقابله با سوءتفاهم با ديگران و خود است.

جنگ و گريز، به عنوان يك واكنش غريزى، براى برخورد با خطرات آنى، مناسب است؛ ولى به كارگيرى آن در جامعه امروز، فاقد كارآيى و اثر بخشى است. فعاليت مكرر واكنش جنگ و گريز براى حل مشكلات بين شخصى در جامعه انسانى، منجر به اختلالات روانى، بيمارى‏هاى جسمانى و حل نشدن و يا تشديد مشكلات مى‏گردد. در مقابل، گفتگو، روشى اثربخش محسوب مى‏شود.

الگوى ارتباط بين شخصى به چهار گروه تقسيم مى‏شود: 1. قاطعيت، 2 . پرخاشگرى، 3 . سلطه‏گرى، 4 . كم‏رويى.

كتاب، به نه بخش تقسيم شده است كه عناوين آنها بدين شرح است:

1 . جنگ، گريز و گفتگو، 2 . الگوهاى ارتباط بين شخصى، 3 . تحوّل قاطعيت، 4 . شيوه «بودن»، يارى بخش در ارتباط، 5 . هنر گوش دادن، 6 . خودْافشايى 7 . پافشارى، مخالفت و جلب موافقت، 8 . نقدورزى و نقدپذيرى، 9 . ارتباط با خود.

خودافشايى، نشان دادن صريح و محترمانه اين است كه: من كى هستم، در چه موقعيتى قرار دارم، و چگونه بايد يا مايلم با من رفتار شود. اين روش، نشان‏دهنده قاطعيت در روابط است. هر چه دو طرف، رفتارهاى خود را بيشتر براى ديگرى افشا كند، هم كدورت‏ها در روابط، زودتر از بين مى‏روند و هم سوءتفاهم‏ها مرتفع مى‏گردند و رابطه به سمت عمق و سازندگى بيشتر حركت مى‏كند. بنابراين، افشاى خود، به صورت محترمانه، تفاهم را افزايش مى‏دهد.

ارتباطات ميانْ‏فردى، جولياتى ورد، مترجم: مهرداد فيروزبخت، تهران: مهتاب، اول، 1379، 400 ص، وزيرى.

ارتباط، لازمه بقا و خوش‏بختى انسان است. انسان از طريق برقرارى ارتباط با ديگران، نياز اساسى خود را به بقا، امنيّت و آرامش و نيازهاى انتزاعى‏ترى چون عزّت نفس، خود شكوفايى و شركت مؤثّر در يك دنياى متنوّع اجتماعى را برطرف مى‏كند.

در اين اثر، در مورد ارتباطات ميان‏فردى، هشت اصل، تعريف شده است. نخست اين‏كه ما نمى‏توانيم با ديگران ارتباطى برقرار نكنيم. دوم اين‏كه: ارتباط، غيرقابل بازگشت است، يعنى ما نمى‏توانيم حرفى را كه زده‏ايم و يا عملى را كه انجام داده‏ايم، پس بگيريم و ...

كتاب، داراى شش بخش مفصّل با عناوين زير است: 1 . نگاهى مقدماتى به ارتباطات ميانْ‏فردى، 2 . ارتباط و تشكيل مفهوم خود، 3 . ادراك و ارتباط، 4 .دنياى كلمات، 5 . دنياى غير كلامى، 6 . با دقت گوش دادن.

در بخش چهارم، فصلى با عنوان ارتباط كلامى مطرح شده است كه به چهار اصل در زمينه ارتباط كلامى اشاره مى‏كند، كه به اجمال به آنها اشاره مى‏كنيم:

1 . زبان و فرهنگ، منعكس كننده يكديگرند؛ 2 . نقطه گذارى زبان، به معانى شكل مى‏دهد؛ 3 . معانىِ حاصل از زبان، ذهنى هستند؛ 4 . زبان، قاعده‏مند است.

همه ما برادريم: نامه سرگشاده به هر مسلمانى كه بخواند، محمد اسفنديارى، دوم، تهران: مركز بازشناسى اسلام و ايران، 1382، 164 ص، رقعى .

يكى از ارتباطات نزديك و محكم در ميان نسل بشر، پيوند برادرى است و به تصريح قرآن مجيد و احاديث فراوان، همه مسلمانان با يكديگر برادرند. هنگامى كه مردمى خود را برادر بدانند، در برآورده ساختن نيازهاى يكديگر و كمك به‏هم مى‏كوشند و اين را وظيفه و فريضه خود مى‏دانند. در احاديث نيز پس از آن كه بر برادرى مؤمنان تأكيد مى‏شود، از حقوق آنان در برابر همديگر سخن به ميان مى‏آيد. مسلمانان، يك سلسله وظايف حقوقى مبتنى بر اصل برادرى در قبال همديگر دارند و اين كتاب، به بعضى از اين وظايف مى‏پردازد: نرمى در برابر تندى، جمع كردن حقگويى و نرمگويى، شرح صدر در برابر خطاهاى فكرى، عدالت در عداوت، اختلاف را سنّت خداوند بشماريم، گفتار را جزئى از كردار بدانيم، و با گناه، دشمنى كنيم و با گناهكار.

مؤلف درباره «اختلاف» مى‏نويسد: هيچ گاه دو انسانِ كاملاً شبيهِ يكديگر يافته نمى‏شوند، به طورى كه دقيقاً يك گونه بينديشند و روحيه يكسانى داشته باشند و ممكن نيست كه كسى همواره، موافق كسى ديگر باشد و همه گفتارها و كردارهاى او را يكسره تأييد كند و كاملاً المثنّاى ديگرى باشد، مگر آن‏كه به نفاق افتاده باشند. همچنان كه امير مؤمنان مى‏فرمايد: «زياده شبيه بودن افراد به يكديگر، از نفاق آنهاست» (غررالحكم، ص 524).

اين دنيا، عرصه اختلاف افكار است و آن دنيا جايگاه حل اختلافات؛ امّا نبايد عرصه اختلاف افكار را به جنگ متفكّران تبديل كرد؛ بلكه بايد مسلمانان با وجود همه اختلافات، با مُدارا با يكديگر زندگى كنند نه به اين جهت كه دشمنانى واحد دارند؛ بلكه به اين جهت كه به تعبير قرآن كريم: «مؤمنان، برادر يكديگرند» (سوره حجرات، آيه 10).