| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
به كوشش: ربابه (نجمه) پيروى
در محيطهاى حرفهاى، توجّه زيادى به اهميت و تأثير برقرارى ارتباطات ميانْفردى شده است و حتى دورهها و كلاسهايى براى آموختن مهارتهاى ميانْفردى براى متخصّصان و افراد مختلف برگزار مىشود.
در تمامى حرفهها توانايى برقرارى ارتباطات مؤثر، يكى از اجزاى حياتى كار به حساب مىآيد. به همين جهت، انتظار معقولى خواهد بود كه از شاغلان حرفهها بخواهيم در مورد انواع مهارتهاى اجتماعى و اثرات اين مهارتها در تعامل اجتماعى، از دانش لازم برخوردار باشند.
توانايى برقرارى ارتباط، مختص به انسان نيست؛ امّا روابط انسانى داراى پيچيدگىهاى زيادى است. اين نوع ارتباطات، ما را قادر مىسازد تا از طريق برقرارى رابطه و خاتمه دادن روابط، تماسهاى معنا دارى با ديگران برقرار كنيم.
كتاب حاضر، منبع مفيدى در اين زمينه است. در اين كتاب، سيزده مهارت اجتماعى به تفصيل، توضيح داده شده است: ارتباط ميانْ فردى، تقويت، پرسش، بازگرداندن، آمادهسازى، خاتمه دادن، توضيح، گوش دادن، افشاى خود، نفوذ، ابراز وجود، تعامل در گروههاى كوچك و هدايت بحثهاى گروهى كوچك.
روشهاى برقرارى ارتباط با ديگران (روانشناسى روابط بين فردى) ديانا واير، ترجمه: اسماعيل بيابانگرد و حسن نعمتى، تهران: مؤسسه كتاب مهربان نشر، اول، 1382، 170 ص، رقعى.
انسان به دليل اجتماعى بودن، تعداد زيادى از روابط را در زندگى خود، تجربه مىكند. اوّلين و مهمترين رابطه، رابطه با والدين و بستگان نزديك است و به تدريج، با افزايش سن، ميزان ارتباط با ديگران نيز افزايش مىيابد. دوست پيدا كردن، سرِ كار رفتن، برقرارى رابطه عاشقانه، دوست داشتن و دوست داشته شدن و ... از جمله وقايع زندگى روزمرّه ما هستند كه مشتمل بر تعاملات بين فردىاند و تأثير زيادى بر كيفيّت زندگى ما دارند.
اين كتاب در هفت فصل، روشهاى برقرارى ارتباط با ديگران را مورد بررسى قرار مىدهد.
فصل اول در مورد انواع ارتباط است. يكى از اين روابط، پيوندجويى است. پيوند جويى، نياز اساسى براى مصاحبت با ديگران است و آزاردهندهترين تنبيهى كه مىتوان به انسان وارد ساخت، قرار دادن او در زندان انفرادى و مجبور كردن او به تنها بودن است.
در فصل دوم، انواع عشق به سه بخش تقسيم مىشود: 1 . دوست داشتن كه حالتى عاطفى است و ما در قبال دوستان و آشنايان معمولى حس مىكنيم؛ 2 . عشق دو جانبه، كه حالتى است كه ما در قبال كسانى حس مىكنيم كه زندگىمان عميقاً با آنان آميخته است؛ 3 . عشق آتشين كه در بردارنده احساسات شديد محبت، سرخوشى، اضطراب و تمايلات جنسى است.
در فصلهاى بعدى به ترتيب، عوامل مؤثر در شكلگيرى رابطه، نظريههاى مربوط به جذابيّت بين فردى، تداوم و سير روابط، انحلال و قطع روابط و اجزا يا عناصر روابط و اثرات هر يك از آنها مورد بررسى قرار گرفته است.
توجه به نيازهاى عاطفى و روانىِ همه معاشران و مخاطبان، بويژه اعضاى خانواده، نزديكان، خويشان، بزرگترها و كوچكترها، كودكان و نوجوانان، از مهمترين مبانى روانشناسى اجتماعى و اوّلين گام در روانشناسى ارتباطات است. در جهت رسيدن به اين هدف (برقرارى ارتباط) نيز بايد ويژگىهاى زيستى، ذهنى، عاطفى و اجتماعى، تمايلات، علايق و انگيزهها و نگرشهاى مخاطبان را مورد بررسى و شناخت قرار دهيم.
اين كتاب، ارتباطات روزانه ما را با مخاطبان، به دو بخش تقسيم كرده، هر كدام را جداگانه مورد مطالعه قرار مىدهد. اين ارتباطات، شامل: زنها و شوهرها، پدرها و پسرها، خواهرها و برادرها، عروسها و مادرشوهرها، نوهها و مادربزرگها، خانوادهها و وابستهها (خويشان)، خانوادهها و همسايهها، خانوادهها و همسفرها و خانوادهها و مدرسههاست.
محبت، عبارت است از احساس ميل به چيزى كه براى انسان، لذّتبخش است. از نظر اسلام، «محبت» بيشترين نقش را در سازماندهى جامعه آرمانى انسانى دارد و مؤثّرترين عنصر پرورش انسانهاى شايسته و كارآمدترين ابزار پيشرفت فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى است.
اثر حاضر به بررسى و توصيف اين آموزه مهم سياسى مىپردازد و جوانب مختلف آن را بر پايه كتاب و سنّت، گزارش مىكند.
مؤلّف، افزون بر آيات قرآنى، 1510 حديث از احاديث پيامبر(ص) و اهلبيت(ع) را به صورت موضوعى گردآورى كرده، گزارشهاى خود را پس از حذف مكررات، به ترتيب از پيامبر(ص) تا امام دوازدهم(عج) سامان داده است.
نويسنده، مجموعه مطالب مربوط به اين موضوع را در سه بخش، بررسى مىكند. در بخش اول، ابتدا به ارزش مهرورزى به ديگران و زشتى دشمنى و در ادامه به عوامل الهى، شخصيّتى، اخلاقى و رفتارىِ دوستى با مردم و همچنين موانع برقرارى روابط صميمانه ميان مردم پرداخته است و سپس موضوع انتخاب دوست و اهميّت آن و راههاى گزينش بهترين دوست را بررسى كرده است.
در بخش دوم - كه به موضوع دوستى با خداوند اختصاص دارد - در ابتدا احاديث تشويق به دوستى با خداوند را مطرح كرده و سپس به زمينهها و عوامل دوستى مردم با خداوند و خداوند با مردم مىپردازد.
در بخش سوم، اين بحثْ مطرح است كه همه دوستىها و برادرىها بايد در راه خدا و براى خدا باشد. در اين بخش، احاديثى كه درباره اهميت دوستى در راه خدا و آثار آن رسيده، گردآورى شده است.
يكى از ويژگىهاى انسان، اين است كه به خدا گرايش دارد و نوعى رابطه قلبى و عاطفىِ پايدار با خدا را در وجود خويش احساس مىكند. نياز به دلبستگى و داشتن رابطه عاطفى با خداوند، در نهاد انسان به وديعه نهاده شده است. از اينرو انسانها در طول تاريخ، به رغم اختلافات نژادى، جغرافيايى و ... همواره در جستجوى خدا بوده و نوعى دين و اعتقاد به خداى جهان آفرين، ميان نسل بشر وجود داشته است.
اين كتاب، در شش بخش تنظيم شده است كه هر بخش، دارى چند فصل است. بخشهاى ششگانه كتاب، به ترتيب، بدين شرحاند:
1 . مفاهيم و كليات، 2 . توكّل به خدا، 3 . حرمت خود، 4 . حرمت خود با رويكرد دينى، 5 . پيشينه تجربى رابطه توكّل به خدا و حرمت خود، 6 . يافتهها و نتايج.
انسان در طول زندگى با مشكلات و سختىهاى فراوانى روبهرو مىشود و با توجه به محدوديتهايى كه دارد، به تنهايى بر انجام دادن آن كارها توانا نيست. براى جبران اين ضعف، در عين استفاده از عوامل طبيعى و امكانات مادى، مىتواند به نيروى غيبى و قدرت بىپايان خدا تكيه و اعتماد كرده، از او استمداد جويد. اين اعتماد و استمداد، «توكّل» گفته مىشود.
از سويى انسانها براى خود، حرمت قائل هستند؛ يعنى همواره خود را ارزيابى كرده، ميزان كارآيى، ارزشمندى و كاميابىِ خود را تعيين مىكنند و روانشناسان جديد، معتقدند كه هيچ حكم ارزشىاى، مهمتر از داورى انسان درباره خويشتن (خودْ پنداره) نيست.
با اين توصيف، مؤلّف، بخشى از كتاب را به رابطه «توكّل» و «حرمت خود» اختصاص داده و با استناد به تحقيقات گسترده به عمل آمده در جوامع گوناگون، معتقد است: رفتار «توكّل به خدا»، از لحاظ روانشناختى، برقرارى نوعى ارتباط عاطفى با خداوند است و مىتوان نتايج تحقيقات تجربى (ميدانى) موجود در زمينه دلبستگى به خدا (ارتباط با خدا) را شواهد غير قابل انكارى بر بالا بودنِ «حرمت خود» در ميان افرادى كه توكّل عميق به خدا دارند، برشمرد.
همه ما، بيش از آنچه براى دوست داشتن ديگران تلاش كنيم، ميل و توقّع داريم كه ديگران دوستمان بدارند و آنگاه كه صحبت از گستره محبت مىشود فكر مىكنيم دايره آن، حداكثر بستگان را در برمىگيرد و يا كسانى كه حقّى بر گردن ما دارند و در نهايت، آنان كه در مقابل صحبت ما خيرى به ما مىرسانند. امّا نگارنده، معتقد است مىتوان همه را دوست داشت؛ نه فقط همسر و فرزند و بستگان و دوستان، بلكه همه را بدون محدوديت ؛ حتى آنان كه ما را دوست ندارند؛ حتى آنان كه موجبات ناخشنودى ما را فراهم كردهاند. خداوند، همه را حتى كافر و ظالم و مسرف و فاسق را دوست دارد. از آن جهت كه بنده او هستند، تو نيز بايد همه را دوست بدارى.
كتاب، شامل شش داستان محورى (به عنوان محور بحث) و چند سفارش و ده دليل براى ضرورت دوست داشتن همگان است و چند شبهه و در نهايت، پاسخ به آن شبهات. در داستان اول از موسى و هارون سخن مىرود كه خداوند به آنان دستور مىدهد كه نزد فرعون بروند و با او به نرمى سخن بگويند. آيا خداوند، فرعون را دوست داشت؟ و آيا موسى و هارون خيرخواه فرعون بودند؟ اگر خداوند، فرعون را دوست نداشت، چرا موسى را نزد او فرستاد تا او هدايت شود و از دوزخ برهد و به بهشت برسد؟ اينها علامت دوست داشتن هستند يا نفرت؟ و يا داستان اميرالمؤمنين كه در لحظه شهادت به چهرهاى زرد و بدنى رنجور كه گاه از حال مىرفت، اشاره مىكند كه شير به ابنملجم (قاتل او) بنوشانند. اين عمل، جز اين نيست كه على(ع) همه را دوست داشت و براى رشد و كمال همه تلاش مىكرد، حتى قاتل خود. على، ابنملجم را هم دوست داشت و خواهان سعادت او بود. به تعبير نويسنده، على(ع)، بَدان را دوست داشت و نه بدىهايشان را و نه بدى را!
كتاب به ذكر دلايل دهگانه ضرورت دوست داشتن همگان مىپردازد كه يكى از آنها اين است كه: همه از خداييم و روح خدا در كالبد همه انسانها دميده شده است و گوهر الهى نهفته در وجود انسانها، ارزش دوست داشته شدن و استحقاق رأفت و شفقت و ترحّم و ... را دارد.
ما انسانها نيازمند برقرارى رابطه با ديگران و با خود هستيم. جنگ، گريز، و گفتگو، سه روش كلّى براى مقابله با سوءتفاهم با ديگران و خود است.
جنگ و گريز، به عنوان يك واكنش غريزى، براى برخورد با خطرات آنى، مناسب است؛ ولى به كارگيرى آن در جامعه امروز، فاقد كارآيى و اثر بخشى است. فعاليت مكرر واكنش جنگ و گريز براى حل مشكلات بين شخصى در جامعه انسانى، منجر به اختلالات روانى، بيمارىهاى جسمانى و حل نشدن و يا تشديد مشكلات مىگردد. در مقابل، گفتگو، روشى اثربخش محسوب مىشود.
الگوى ارتباط بين شخصى به چهار گروه تقسيم مىشود: 1. قاطعيت، 2 . پرخاشگرى، 3 . سلطهگرى، 4 . كمرويى.
كتاب، به نه بخش تقسيم شده است كه عناوين آنها بدين شرح است:
1 . جنگ، گريز و گفتگو، 2 . الگوهاى ارتباط بين شخصى، 3 . تحوّل قاطعيت، 4 . شيوه «بودن»، يارى بخش در ارتباط، 5 . هنر گوش دادن، 6 . خودْافشايى 7 . پافشارى، مخالفت و جلب موافقت، 8 . نقدورزى و نقدپذيرى، 9 . ارتباط با خود.
خودافشايى، نشان دادن صريح و محترمانه اين است كه: من كى هستم، در چه موقعيتى قرار دارم، و چگونه بايد يا مايلم با من رفتار شود. اين روش، نشاندهنده قاطعيت در روابط است. هر چه دو طرف، رفتارهاى خود را بيشتر براى ديگرى افشا كند، هم كدورتها در روابط، زودتر از بين مىروند و هم سوءتفاهمها مرتفع مىگردند و رابطه به سمت عمق و سازندگى بيشتر حركت مىكند. بنابراين، افشاى خود، به صورت محترمانه، تفاهم را افزايش مىدهد.
ارتباط، لازمه بقا و خوشبختى انسان است. انسان از طريق برقرارى ارتباط با ديگران، نياز اساسى خود را به بقا، امنيّت و آرامش و نيازهاى انتزاعىترى چون عزّت نفس، خود شكوفايى و شركت مؤثّر در يك دنياى متنوّع اجتماعى را برطرف مىكند.
در اين اثر، در مورد ارتباطات ميانفردى، هشت اصل، تعريف شده است. نخست اينكه ما نمىتوانيم با ديگران ارتباطى برقرار نكنيم. دوم اينكه: ارتباط، غيرقابل بازگشت است، يعنى ما نمىتوانيم حرفى را كه زدهايم و يا عملى را كه انجام دادهايم، پس بگيريم و ...
كتاب، داراى شش بخش مفصّل با عناوين زير است: 1 . نگاهى مقدماتى به ارتباطات ميانْفردى، 2 . ارتباط و تشكيل مفهوم خود، 3 . ادراك و ارتباط، 4 .دنياى كلمات، 5 . دنياى غير كلامى، 6 . با دقت گوش دادن.
در بخش چهارم، فصلى با عنوان ارتباط كلامى مطرح شده است كه به چهار اصل در زمينه ارتباط كلامى اشاره مىكند، كه به اجمال به آنها اشاره مىكنيم:
1 . زبان و فرهنگ، منعكس كننده يكديگرند؛ 2 . نقطه گذارى زبان، به معانى شكل مىدهد؛ 3 . معانىِ حاصل از زبان، ذهنى هستند؛ 4 . زبان، قاعدهمند است.
يكى از ارتباطات نزديك و محكم در ميان نسل بشر، پيوند برادرى است و به تصريح قرآن مجيد و احاديث فراوان، همه مسلمانان با يكديگر برادرند. هنگامى كه مردمى خود را برادر بدانند، در برآورده ساختن نيازهاى يكديگر و كمك بههم مىكوشند و اين را وظيفه و فريضه خود مىدانند. در احاديث نيز پس از آن كه بر برادرى مؤمنان تأكيد مىشود، از حقوق آنان در برابر همديگر سخن به ميان مىآيد. مسلمانان، يك سلسله وظايف حقوقى مبتنى بر اصل برادرى در قبال همديگر دارند و اين كتاب، به بعضى از اين وظايف مىپردازد: نرمى در برابر تندى، جمع كردن حقگويى و نرمگويى، شرح صدر در برابر خطاهاى فكرى، عدالت در عداوت، اختلاف را سنّت خداوند بشماريم، گفتار را جزئى از كردار بدانيم، و با گناه، دشمنى كنيم و با گناهكار.
مؤلف درباره «اختلاف» مىنويسد: هيچ گاه دو انسانِ كاملاً شبيهِ يكديگر يافته نمىشوند، به طورى كه دقيقاً يك گونه بينديشند و روحيه يكسانى داشته باشند و ممكن نيست كه كسى همواره، موافق كسى ديگر باشد و همه گفتارها و كردارهاى او را يكسره تأييد كند و كاملاً المثنّاى ديگرى باشد، مگر آنكه به نفاق افتاده باشند. همچنان كه امير مؤمنان مىفرمايد: «زياده شبيه بودن افراد به يكديگر، از نفاق آنهاست» (غررالحكم، ص 524).
اين دنيا، عرصه اختلاف افكار است و آن دنيا جايگاه حل اختلافات؛ امّا نبايد عرصه اختلاف افكار را به جنگ متفكّران تبديل كرد؛ بلكه بايد مسلمانان با وجود همه اختلافات، با مُدارا با يكديگر زندگى كنند نه به اين جهت كه دشمنانى واحد دارند؛ بلكه به اين جهت كه به تعبير قرآن كريم: «مؤمنان، برادر يكديگرند» (سوره حجرات، آيه 10).