| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
دونالد شرودر
مترجم: نسرين رمضانعلى
مىدانم اينكه قربانى يك جنايت باشيم، چهقدر سخت است. در طى سال گذشته فقط ظرف چند ماه، سه بار قربانى جرم و جنايت بودم. بار اوّل، وقتى بود كه با خانوادهام به گردش در كوهستان رفته بودم و باترى ماشينم را دزديدند. هنوز مدتى از اين تجربه ناراحتكننده نگذشته بود كه درست وسط يك حادثه سرقت، وارد يك فروشگاه شدم. شخصى كه پشت پيشخوان نشسته بود و من فكر مىكردم كه كارمند آن فروشگاه است، در واقع، دزدى بود كه به اصطلاح، مشغول انجام دادن فعاليت روزانهاش بود. ناگهان يكى از همدستهايش از پشت پيشخوان بيرون پريد و اسلحهاش را به سمت من نشانه گرفت و مجبورم كرد كه در اتاق پشتى، با صورت، به روى زمين دراز بكشم (آن هم با يكى از كارمندانى كه از ترس، به خود مىلرزيد) تا وقتى كه دزدى تمام شود. چند ماه بعد از اين ماجرا، ماشينم را دزديدند كه خوشبختانه با تلاش پليس، آن را صحيح و دست نخورده پس گرفتم.
تعجبى ندارد كه چرا شهروندان، ديگر در هيچ جا احساس امنيت نمىكنند. امروزه، افزايش جُرم و جنايت، هم افرادى را كه در مناطق روستايى سكونت دارند به خود مبتلا كرده است و هم آنهايى را كه در مناطق شهرى زندگى مىكنند. ترس از جنايت، بسيارى از مردم را وادار كرده است كه احساس كنند نه در خانه امنيّت دارند و نه در بيرون خانه. آنها از اينكه تنها باشند و يا اينكه از يك راه كوتاه ولى شناخته شده به خريد بروند، مىترسند و از اينكه خانهشان را عوض كنند و همسايه آدمهاى جديد بشوند، وحشت دارند و يا بهطور كلى از غريبهها وحشت دارند.
چرا راه علاجى وجود ندارد؟ چرا جنايت و خشونت در دنياى ما به نقطه اوج خود رسيده است؟ چرا رفتار نوجوانانى كه به باندهاى خلاف و جنايت ملحق مىشوند، هر روز، بدتر مىشود و جنايتهاى بىهدف، عليه شمار زيادى از غريبهها و عابران بىگناه، اتفاق مىافتد؟
تمام اين مسائل به خاطر وجود يك سلسله مشكلات ترسآور است. تا زمانى كه دلايل اصلى جرم و جنايت به درستى، مشخص و شناخته نشود و اقدامات لازم جهت ريشهكن كردن اين بلا انجام نشود، هيچ جامعهاى نمىتواند بهطور مؤثر بر جنايت پيروز شود.
تراژدى عصر ما اين است. اگر چه امروزه مقامات دولتى و مجريان قانون، بعضى از دلايل اصلى جنايت را مشخص مىكنند ولى آنان از اين كه اين مشكلات را بهطور كلى علتيابى كنند، ناتواناند. بسيارى از جُرمشناسان، جامعهشناسان و ساير مقامات، مجبورند براى ريشهكن كردن اين معضل بزرگ اجتماعى به جنگ با آن بپردازند. بيشتر مردم، افزايش روزانه جُرم و جنايت را نتيجه «كمبود نيروى پليس» و يا «بهراحتى در دسترس بودن اسلحه و مواد مخدّر» مىدانند و يا: وجود نقص در سيستم قضايى، تفريحات خشونتبار و يا فقر و بىكارى.
درست است كه اين شرايط، باعث بروز مشكلات جنايى مىشوند، ولى مهمترين دلايل بهشمار نمىروند. فقر، مهمترين دليل براى رفتار جنايتآميز نيست. اين، حقيقت دارد كه چون ميزان آدمهاى فقيرى كه در محلّههاى فقرنشين سكونت دارند، زياد است، در نتيجه، آنها آن شرايط اجتماعىاى را كه باعث تشويق رفتار جنايى مىشود، تشديد مىكنند؛ امّا اينگونه عوامل، ذهنيت جنايى ايجاد نمىكنند. اكثريت افرادى كه در محلّههاى فقرنشين زندگى مىكنند، چه در كشورهاى توسعهيافته و چه در حال توسعه، به واقع، جنايتكار نيستند. فقط درصد كمى از آنها اينگونهاند، اگر چه شمارِ اينگونه افراد به خاطر وجود دلايلى مشخّص، در حال افزايش است.
ما همچنين بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه چرا ميزان جنايات بىهدف قتل، دزدى، حُقّهبازى و خشونت در بين خانوادههايى كه يا در طبقه متوسط قرار دارند و يا در سطح بالاترى زندگى مىكنند، بيشتر شده است؟
اوّلين دليلى كه انسانها مرتكب جنايت مىشوند، اين است كه از شخصيت ثابت و درستى برخوردار نيستند. اينكه افراد نمىتوانند ارزشهاى درست را - حال از هر طريق كه مىخواهد باشد - در خود پرورش دهند و در مقابلِ نفس شيطانىشان ايستادگى كنند، يك نقطه ضعف به حساب مىآيد. وقتى بچّهها يا بزرگسالان، حال در هر سطحى كه قرار گرفتهاند چه پولدار و چه فقير يا متوسّط، به خودشان اين اجازه را مىدهند كه در شخصيتشان، طرز فكر اشتباه را پرورش دهند و يا حتى براى انجام دادن آن گناه و جُرم، از خود اشتياق نشان دهند، نتيجه كاملاً مشخّص است. آنها جانى مىشوند.
رفتار و فكر اشتباه، از طريق نگرشها و ارزشهاى روحى نادرست، در ذهن، ايجاد مىشود. اينگونه رفتارها از ميل و رضايتمندى براى تصاحب چيزى يا دزديدن آن، به قيمت آزار رساندن يا صدمه زدن به ديگران حاصل مىشود. آن رفتارها معمولاً به اين دليل بروز مىكنند كه ما نمىخواهيم براى به دست آوردن نيازهاى خود، بهطور مشروع و صبورانه كارى را انجام دهيم و يا اينكه نمىخواهيم با شكيبايى و رسيدن به يك راهحلّ منطقى، مشكلات خود را برطرف كنيم.
در بيشتر كتابها و منابع حقوقى، واژه «جنايت»، بارها تعريف شده است؛ امّا جنايت، دقيقاً عمل كردن برعكس اين گفته است كه: «آنچه براى خود نمىپسندى، براى ديگران نيز مپسند»؛ چيزى كه در تعاليم اسلام، مكرّراً به آن اشاره شده است. بيشتر فعاليتهايى كه جوامع انسانى آن را جنايى مىدانند، همان كارهايى هستند كه خدا از آنها در قرآن، تحت عنوان «گناه» ياد مىكند؛ يعنى چيزى كه در واقع، تجاوز از قانون خداست. بيشتر رفتارهاى اشتباه، در اثر سرپيچى از فرمانهاى خداوند بهوجود مىآيد. اگر همه انسانها به دستورهايى كه خداوند درباره روابط آنها داده است، مثل اينكه «قتل انجام ندهيد» يا «دزدى نكنيد»، عمل مىكردند، آن موقع، اعمالى مثل: خشونت، دزدى و يا كليه فعاليتهاى زشتى كه ما بيشتر از آنها مىترسيم، ديگر وجود نداشت.
بيش از دو دهه پيش، رئيس اداره پليس آتلانتا كه هِربرت جنكين نام داشت، به وضوح به اين سؤال پاسخ داد كه: چرا اين همه جنايت وجود دارد و هر روز، چرا تعداد بيشترى از بچهها بِزِهكار مىشوند؟ حرفهاى او را بشنويد: «در طول سى سال تجربه كارىام، بدين نتيجه رسيدهام كه نبود تربيت و خود انظباطى، ريشه اصلى تمام رفتارهاى جنايى است. اگر خانوادهاى نوجوان خود را درست تربيت نكند، در نتيجه، يك حسّ خودسرى به او دست مىدهد و نهايتاً اگر آن نوجوان به عنوان فرد بزهكار در جامعه دستگير شود، دادگاه و قانون براى اصلاح او كارى نمىتواند بكند. به خاطر همين است كه براى اينگونه جوانان، دنيا به آخر مىرسد و همه چيز را در هالهاى از نااميدى مىبينيد».
والدين و ساير بزرگسالانِ مسئول، بايد چنين بچههايى را تربيت كنند كه آنان بتوانند در جامعه، حالات احساسىِ: بىثباتى، ويرانگرى، سرپيچى از دستورهاى بزرگترها و دروغگويى را در كردارشان بشناسند و سپس در مقابل آن احساسات، از خود، مقاومت و ايستادگى نشان دهند و نهايتاً بر آنان غلبه كنند. آنها بايد بياموزند كه براى ساير انسانها و دارايىشان احترام قائل شوند و ارزش بگذارند. اگر جامعهاى اين چنين خصوصياتى را به جوانانش در سالهاى اوّليه زندگىشان نياموزد، مطمئناً آنها دست به جنايات وحشتناكى مىزنند.
تنها راهى كه مىتوانيم از گزند رفتارهاى غير اخلاقى و زشت در امان باشيم، اين است كه بنيان زندگى خانوادگىمان را پايدار و بادوام كنيم؛ امّا امروزه طلاق و جدايى بهطور وحشتناكى بنيان خانواده را برهم مىزند. تربيت درست بچهها هم اغلب ناديده گرفته مىشود؛ زيرا والدين، اغلب آنقدر مشغول پرداختن به ساير علايق، فعاليتها و خوشىهايشان هستند كه فرزندانشان را از ياد مىبرند.
اكنون چند دهه است كه نسبيّتگرايى اخلاقى و نبود بينش يا قضاوت صحيح درباره اين كه چه چيز خوب است و چه چيز بد، در بسيارى از خانهها، مدارس و حتى مراكز مذهبى، حرف اوّل را مىزند. نتايج اَسَفبارى كه نسبيّتگرايى اخلاقى به بار مىآورد، بسيار تلخ است. رفتارهاى جنايى شرورانه، اغلب در ميان افراد هر طبقهاى از جامعه اتّفاق مىافتد؛ ولى بيشتر اينگونه رفتارها متوجّه كسانى است كه در محلّههاى فقيرنشين زندگى مىكنند و يا در ساير جاهايى كه بنيان خانوادهها از هم پاشيده و در نتيجه، نظام تربيتى زندگى وجود ندارد. در خانوادههاى سُستبنيان، الگويى از پدر يا مادر نيست تا دخترها و پسرهاى جوان، آنها را ببينند و سرمشق خود قرار دهند. تنها الگوى موفقيت آنها، همان مُدلها و مُدهاى خيابانى است. در نتيجه، هر نسلى كه مىگذرد، افراد آن نسل، كمتر به مفاهيمى مثل: بزرگوارى، خوبى و محبّت واقعى پى مىبرند و نهايتاً جوانان زيادى از اينكه با ديگران همدردى كنند يا احساس مشتركى با آنان داشته باشند، فاصله مىگيرند. آنها فكر مىكنند كه اگر حق انسان ديگرى را بخورند، قوى و براى خودشان كسى مىشوند.
افكار جنايى، به عنوان عاملى پنهانى و عمده، در بسيارى از خانوادهها كاملاً ناديده گرفته شده و حتّى در سيستم آموزشى امروز هم تقريباً به دست فراموشى سپرده شده است. خيلىها از وجود انسانهايى كه افكار شيطانى در ذهنشان مىپرورانند، بىخبرند؛ همان انسانهايى كه ديگران را به انجام دادن كارهاى بد و جنايى ترغيب مىكنند و رفتارهايى از خود نشان مىدهند كه اگر پاسخى براى آنها بيابند، پاسخ دهنده را به سوى اعمال جنايى و مضر، هدايت مىكنند. هنوز ميليونها نفر از انسانها باور نمىكنند كه ارواح خبيثه وجود دارند كه در مقابل خالق هستى، نافرمانى مىكنند و ديگران بايد در مقابلشان ايستادگى كنند.
اگر انسان در مقابل اينگونه «افكار شيطانى» مقاومت نكند، به مرور زمان، آنها بر روح و جسم او غلبه مىكنند و موجب مىشوند كه او به صورتى غير منتظره، مرتكب «اعمال شيطانى» شود.
اوّلين انگيزه مهمى كه سبب مىشود انسان، رفتارهاى جنايى و گناهكارانهاى را از خود بروز دهد، نداشتن عذاب وجدان از انجام دادن كارهاى زشت و پليد است. در بسيارى از احاديث (سنّتها) و در ميان همه اديان الهى، اين نكته حائز اهميت است كه اگر انسانى در مقابل هوا و هوسهاى نفسانى خود مقاومت نكند و دريچه ذهنش را به روى هر فكر پليدى نبندد، نگرشها و رفتارهايى مثلِ: حيله و نيرنگ، دروغگويى، تهمت، اشتباه، تنفّر، حرص و نافرمانى و بهطور كلّى هر رفتارى كه باعث بروز اعمال جنايى مىشود، در قلبش جايگزين مىشود ... .
به اين نكته توجه كنيد كه انسانها نه تنها طريقه اشتباه زندگى كردن و نگرشهاى منفى را از والدين گمراه مىآموزند، بلكه همنشينى با ديگران يا اعمال و طرز برخوردهاى فرهنگى اشتباهى كه در جامعه حكمفرماست هم در اين امر مؤثّر است. ذهن انسانى كه هنوز بارور نشده و به بلوغ كامل نرسيده است، چه جوان باشد و چه پير، مىتواند نگرشها و طرز برخوردهاى خطرناك يا جنايى را از نفس شيطانى بگيرد و آن افكار را به عنوان بخشى از طبيعت خودش بپروراند.
امّا همه انسانها به يك شكل، تحت تأثير شيطان يا رفتارهاى جنايىاى كه در بطن جامعه است، قرار نمىگيرند. واكنش انسانها نسبت به اعمال جنايى، بسته به: تجربيات خانواده در رشد فرزندان، چگونگى تربيتِ شخصيتِ افراد، ارزشهاى اجتماعى يا فرهنگى متداول در جامعه، درسهاى عبرتانگيز حاصل از رفتارهاى جنايى و همچنين شخصيتِ فردى و خُلق و خو، متفاوت خواهد بود. شخصيت و طبيعت بعضى از انسانها به گونهاى است كه در مقابل افكار جنايى نسبت به ديگران سريعتر پاسخ مىدهند. با اين حال، آموزش اصول اخلاقى و ارزشهاى صحيح، آن هم صرفاً در درون خانواده كافى نيست؛ بلكه وجود مدارس و مراكز عقيدتى هم لازم است تا جلوى گسترش بزهكارى را بگيرند.
شخصيت، محصول تربيت اخلاقى آزاد است. حتى در خانههايى كه والدين، الگوى مناسبى براى فرزندان به شمار مىروند و نهايت سعى و تلاششان را مىكنند تا ارزشهاى درستى را به بچهها بياموزند، باز هم بچهها دست به كارهايى مىزنند كه غير قانونى است. آنها به خودشان اجازه مىدهند كه در فعاليتهاى جنايى وارد شوند؛ چون فكر مىكنند مىتوانند از عهده آن برآيند يا فكر مىكنند كه هيچ وقت دستگير نمىشوند يا هرگز مورد بازخواست و تنبيه قرار نمىگيرند.
به علّت اينكه فرد خلافكار، بلافاصله به جزاى اعمالش نمىرسد، بنابراين ميل به انجام دادن گناه را هر چه بيشتر در سر مىپروراند. تنها زمانى مىتوان جلوى جنايت را گرفت كه خطاكاران بعد از اين بدانند كه مجازاتى كه براى جناياتشان در نظر گرفته مىشود، سريعالسير قابل اجراست. امّا امروزه چنين اتفاقى نمىافتد. مجرمان جوان، اغلب به خاطر جرايم كوچك، توسط دادگاه رسيدگى به جرائم، دستگير مىشوند، شايد فقط به خاطر اينكه گوشه خيابان استفراغ كردهاند؛ ولى هيچ دادگاهى براى دستگيرى و مجازات بزهكارانِ خطرناكى كه به كارهاى جنايى وحشتناك عادت كردهاند، تشكيل نمىشود.
چگونه جلوى يك جوان قانونشكن را بگيريم در حالى كه او مىداند اگر مخالف قانون عمل كند، در ميان همسن و سالانش به عنوان يك قهرمان شناخته مىشود؟!
هنگامى كه بزهكاران، اين عقيده خودخواهانه را در ذهن مىپرورانند كه «جنايت، پاداش دارد»، جدّاً بايد گفت كه در ارزشهاى جامعه و نحوه قضاوت اجتماعى اشكالى وجود دارد. چنين شرايط وحشتناكى بدين معناست كه ظاهراً تعداد بىشمارى از همشهريان محترم ما آرزو دارند از طريق فعاليتهاى غيرقانونى در زندگى به جايى برسند، گرچه دوست ندارند لقب خطاكار را هم به خود بدهند.
چرا بسيارى از بزهكاران به سرعت دستگير و محاكمه نمىشوند؟ اين، اغلب به اين خاطر است كه وقتى عمل اشتباهى در حال وقوع است، شمار معيّنى از عامه مردم يا دوستان يا همدستان شخص بزهكار، دوست دارند به اين مسئله از ديد ديگرى نگاه كنند يا توجيه و بهانهتراشى كنند يا روى خطاهاى بزهكاران، سرپوش بگذارند و يا آنها را مخفى كنند و يا شرايطى را كه آنان براى انجام دادن اعمال غيرقانونىشان نياز دارند، با سكوت يا عمل خود، فراهم آورند.
شهروندان مىتوانند جلوى جنايتهاى از پيش طرّاحى شده را توسّط همكارى نكردن با آنها به خاطر كارهاى غيرقانونى (مثل: قمار، كلاهبردارى، ابتذال و رشوهخوارى) بگيرند. مسائلى همچون رشوه و توليد داروهاى تقلّبى كه به ضرر سلامت مردم و جامعه است، در نقاط مختلف دنيا وجود دارد؛ چرا كه ميليونها شهروند هستند كه نمىخواهند فرهنگ استفاده درست از دارو را بياموزند.
همچنين تخلفات فراوانى در ادارات صورت مىگيرد، از دزدى شغلى گرفته تا دزدىهاى خردهپا. اغلب اين تخلّفات، اينگونه توجيه مىشوند كه «همه دارند اين كار را انجام مىدهند». عدم صداقتها و دزدىهايى كه توسط كارمندان رخ مىدهد، اوضاع و احوال بزهكارى و فساد را در بطن جامعه تشديد مىكند. ميزان خسارتى كه از ناحيه نبود وجدان كارى، متوجّه بسيارى از فروشگاهها و مغازههاست، ده برابر بيشتر از زمانى است كه دزدى براى آنها رُخ مىدهد؛ زيرا خود كارمندان هم از امكانات و وقت و اموال فروشگاهها دزدى مىكنند. بسيارى از بانكها موجودى خود را بيشتر از طريق اختلاس كارمندان خود از دست مىدهند تا دزدى مستقيم از بانك!
اگر جامعهاى بر آن است كه به حل معضل جنايت بپردازد، اكثريت قاطع اعضاى جامعه، بخصوص مقامات دولتى و شخصيتهاى مورد احترام مردم، بايد از نظم اخلاقى و رفتارى، الگوى برترى براى آنها باشند و فاسد يا رياكار نباشند؛ امّا متأسفانه اين، آن چيزى نيست كه ما امروز در نقاط مختلف جهان شاهد آن هستيم.
در كتاب مقدّس، پولسِ رسول در نامه نخست خود به روميان، شرح كاملى از روند كارى را مىنويسد كه از آن طريق، جنايتكاران وارد عمل مىشوند. اين را به خاطر بسپاريد: «و در حالى كه آنان حين ارتكاب جرم، خدا را در نظر ندارند خداوند به آنها افكارى پليد عطا مىكند كه كارهايى را انجام دهند كه مطلوب نيست و وجودشان از زشتى، زنا، شرارت، آزمندى و جنايت، پر مىشود و سرشار از حسادت، قتل، مشاجره، فريب، رذالت، شايعه، نفرت از خدا، حيله، غرور، نافرمانى از والدين و عدم درك حقايق مىشوند».
در طول تاريخ، خداوند، اين اجازه را به انسانها داد تا راههايى را براى امرار معاش، ابداع كنند و دولتهايى بهوجود آمد كه منكر حكومت و عدل خداوند شدند تا به آنجا كه همگى ما امروزه نتايج دردناك، پُر هزينه و مصيبتبار آن را تجربه مىكنيم: انسانها قوانين قضايى، اجتماعى، اعتقادى و سياسى اى را وضع كردهاند كه با طبيعت خودشان (با دورويى، خودخواهى طمع و قرص) سازگار است. انسانها به اين خاطر شكست خوردند كه دانش آشكار شده از طرف خالق هستى و طريقى را كه بايد زندگى كنند، نفى كردهاند.
مهمترين قانون صحيح زندگى كردن، آن است كه رابطه خود را با خالق هستى به خوبى حفظ كند. ترس از خداوند، ايشان را از شيطان جدا مىسازد. ترس از خدا سبب مىشود انسانها بهطور جدّى همه كارهايى را كه انجام مىدهند در نظر بگيرند و براى زندگى كردن و صحيح فكر كردن تلاش كنند؛ زيرا آنها قبول دارند كه خداوند يقيناً پاداش اعمال نيك آنها را خواهد داد.
دومين اصل مهم زندگى حفظِ درست رابطه با ساير انسانها و داشتهها و اموالشان است. همه انسانها، چه كسانى كه كارهايى مُنافى عُرف جامعه انجام دادهاند و چه آنهايى كه خطا نكردهاند، به گونهها و طُرُق مختلفى در مقابل نفوذ شيطان يا ديگر عوامل مخرّب در جامعهشان به زانو درآمدهاند: «به خاطر همه آن چيزهايى كه مرتكب گناه شدند». امّا خداوند اين امكان را براى انسانهاى مطيع فراهم كرده است كه اعمال و رفتار مضرّشان را مهار كنند و بر آنها فائق آيند و يك ارتباط صحيح را با خالق خود و ساير همنوعانشان برقرار كنند؛ امّا چگونه؟ از طريق باز دميدن روح خود بهوجود آنانى كه از رفتار گناهآلود خود، توبه مىكنند و صميمانه از خداوند، طلب كمك مىكنند. در سطح زندگى مادّى نيز در يك سرى از مراحل حسّاس و مهم زندگى، ما خود باعث مىشويم كه زندگىمان، خانه، سرمايه و عزيزانمان اهدافى براى اين اعمال جنايتكارانه به شمار آيند.
بهتر است كه يك بروشور تهيه كرده و بر اساس آن در مورد هر يك از علل جنايات، راههاى جلوگيرى از ارتكاب به جنايت در جوانان، علل وجود بىعدالتى و راههايى كه ما را از آلوده شدن به جرم و جنايت باز مىدارد، بحث كنيم. تمام اين نكات در كتاب «قربانى يك جنايت نباشيم»، آمده است.
راهى مؤثر و واقعى براى جلوگيرى كردن از بروز جنايت تنها به مجهّز بودن به انبوهى از نيروى پليس در خيابانها ختم نمىشود. عاملى كه مانع بروز جنايت مىشود ابتدا از تربيت و آموزش فرزندان در بنيان خانواده شروع مىشود؛ از آن زمانى كه بچهها صاحب شعور و درك شدند يا نگهدارى از اموال و زندگى ديگران را مسئوليت و وظيفهشان دانستهاند.
وقتى بچهها مشاهده مىكنند كه بزرگسالان، الگوهاى مناسبى براى خود انظباطى و اطاعت از قانون هستند و همچنين پشت به ديگران ابراز علاقه و توجه نشان مىدهند، در نتيجه، صداقت را سرلوحه كارهايشان قرار مىدهند.
جنايت، زمانى كنترل مىشود كه دستگاه قضايى به سرعت ولى با دقّت، تمامى حقايق راجع به يك جنايت را در نظر بگيرد و خطاكاران را متناسب با سنگينى عمل اشتباهشان مجازات كند. زمانى كه اينگونه سيستمهاى اجرايى، جنايتكاران يا خطاكاران را به نحو احسن به سزاى اعمال اشتباهشان يا ضرر و ضربههاى روانىاى كه آن خطاها به جامعه وارد كردهاند، برساند، صدمات اجتماعىِ حاصل از جنايت هم بهطور طبيعى و تدريجى برطرف مىشود. چه كسى دلش نمىخواهد در يك كشور يا حتّى دنيايى زندگى كند كه نظام مبارزه با جنايت، اين چنينى داشته باشد؟
اخبار شگفتآور، اين است كه آن نظام ضد جنايى، در حال وقوع است. حتى حقّه و قدرت و نفوذ شيطان هم با اجراى اين سيستم، به زنجير كشيده خواهد شد.
در انجيل، بارها به اين خبر خوب كه «عدل خدا در زمين جارى مىشود تا جلوى خشونت و جنايتشان را بگيرد و انسانيت را در مسير درست زندگى قرار دهد» اشاره شده است.
شما هم مىتوانيد در فراهم آوردن زمينهاى براى ظهور عدل الهى نقش داشته باشيد! اين، پيغامى است كه حضرت مسيح(ع) بيش از نوزده قرن پيش، مژده آن را مىداد و اكنون اين، همان خبر خوش است كه ما آن را تكرار مىكنيم.1
1. اين مقاله، با آنكه در فضاى جامعه امريكا نوشته شده و بخشهايى از آن، به خاطر صرفاً انجيلى و مسيحى بودنِ مطلبش حذف شد، در مجموع، در بردارنده «تعاليم و راهكارهاى مشترك اديان الهى براى مبارزه با فساد و تبهكارى» است كه در ميان برخى متفكران و افراد و نهادهاى مؤثر در جامعه امريكا، علاقهمندانى يافته است. گفتنى است برخلاف اروپا و نهادهاى اروپايى كه امروزه با شدّت بيشترى بر نفى اصول ثابت اخلاقى پاى مىفشارند و بر سكولاريزم، تعصّب مىورزند، در جامعه امريكا، طبقهاى از متفكران و سياستمداران مؤثّر (عمدتاً شاگردان لئو اشتراوس، فيلسوف سياسى) شكل گرفتهاند كه از: خدا، مسيح، انجيل، رسالت الهى انسان براى نفى بدى و ظلم و زشتى، اصول مقدّس اخلاقى، و ... سخن مىگويند. چنين رويكردى در قلب جهان غرب، اگر چه در بُعد سياسى (حاكميت محافظهكاران جديد) به تصرّف جهان مىانديشد و غيرقابل قبول است، امّا در ابعاد علمى و اجتماعى، به خاطر سرمايهگذارى فراوان بر روى تعاليم اخلاقى اديان (حيا، خويشتندارى، پايبندى به همسر، و ...) و پژوهش و آزمون و تبليغ آنها، برخى اصول مسلّم انديشه غربى را به چالش كشيده است و ارزش بررسى جدّى دارد. (بخش علمى)
The Plain Truth, Donald D. Schroeder, NewYork, 1988 Aug.