مجلات >حديث زندگى>شماره 24

جُرم و جنايت - دلايل و علاج

دونالد شرودر

مترجم: نسرين رمضانعلى

شيوه‏هايى براى نجات جامعه از اين معضل

مى‏دانم اين‏كه قربانى يك جنايت باشيم، چه‏قدر سخت است. در طى سال گذشته فقط ظرف چند ماه، سه بار قربانى جرم و جنايت بودم. بار اوّل، وقتى بود كه با خانواده‏ام به گردش در كوهستان رفته بودم و باترى ماشينم را دزديدند. هنوز مدتى از اين تجربه ناراحت‏كننده نگذشته بود كه درست وسط يك حادثه سرقت، وارد يك فروشگاه شدم. شخصى كه پشت پيشخوان نشسته بود و من فكر مى‏كردم كه كارمند آن فروشگاه است، در واقع، دزدى بود كه به اصطلاح، مشغول انجام دادن فعاليت روزانه‏اش بود. ناگهان يكى از همدست‏هايش از پشت پيشخوان بيرون پريد و اسلحه‏اش را به سمت من نشانه گرفت و مجبورم كرد كه در اتاق پشتى، با صورت، به روى زمين دراز بكشم (آن هم با يكى از كارمندانى كه از ترس، به خود مى‏لرزيد) تا وقتى كه دزدى تمام شود. چند ماه بعد از اين ماجرا، ماشينم را دزديدند كه خوشبختانه با تلاش پليس، آن را صحيح و دست نخورده پس گرفتم.

تعجبى ندارد كه چرا شهروندان، ديگر در هيچ جا احساس امنيت نمى‏كنند. امروزه، افزايش جُرم و جنايت، هم افرادى را كه در مناطق روستايى سكونت دارند به خود مبتلا كرده است و هم آنهايى را كه در مناطق شهرى زندگى مى‏كنند. ترس از جنايت، بسيارى از مردم را وادار كرده است كه احساس كنند نه در خانه امنيّت دارند و نه در بيرون خانه. آنها از اين‏كه تنها باشند و يا اين‏كه از يك راه كوتاه ولى شناخته شده به خريد بروند، مى‏ترسند و از اين‏كه خانه‏شان را عوض كنند و همسايه آدم‏هاى جديد بشوند، وحشت دارند و يا به‏طور كلى از غريبه‏ها وحشت دارند.

چرا راه علاجى وجود ندارد؟ چرا جنايت و خشونت در دنياى ما به نقطه اوج خود رسيده است؟ چرا رفتار نوجوانانى كه به باندهاى خلاف و جنايت ملحق مى‏شوند، هر روز، بدتر مى‏شود و جنايت‏هاى بى‏هدف، عليه شمار زيادى از غريبه‏ها و عابران بى‏گناه، اتفاق مى‏افتد؟

تمام اين مسائل به خاطر وجود يك سلسله مشكلات ترس‏آور است. تا زمانى كه دلايل اصلى جرم و جنايت به درستى، مشخص و شناخته نشود و اقدامات لازم جهت ريشه‏كن كردن اين بلا انجام نشود، هيچ جامعه‏اى نمى‏تواند به‏طور مؤثر بر جنايت پيروز شود.

بررسى دلايل

تراژدى عصر ما اين است. اگر چه امروزه مقامات دولتى و مجريان قانون، بعضى از دلايل اصلى جنايت را مشخص مى‏كنند ولى آنان از اين كه اين مشكلات را به‏طور كلى علت‏يابى كنند، ناتوان‏اند. بسيارى از جُرم‏شناسان، جامعه‏شناسان و ساير مقامات، مجبورند براى ريشه‏كن كردن اين معضل بزرگ اجتماعى به جنگ با آن بپردازند. بيشتر مردم، افزايش روزانه جُرم و جنايت را نتيجه «كمبود نيروى پليس» و يا «به‏راحتى در دسترس بودن اسلحه و مواد مخدّر» مى‏دانند و يا: وجود نقص در سيستم قضايى، تفريحات خشونت‏بار و يا فقر و بى‏كارى.

درست است كه اين شرايط، باعث بروز مشكلات جنايى مى‏شوند، ولى مهم‏ترين دلايل به‏شمار نمى‏روند. فقر، مهم‏ترين دليل براى رفتار جنايت‏آميز نيست. اين، حقيقت دارد كه چون ميزان آدم‏هاى فقيرى كه در محلّه‏هاى فقرنشين سكونت دارند، زياد است، در نتيجه، آنها آن شرايط اجتماعى‏اى را كه باعث تشويق رفتار جنايى مى‏شود، تشديد مى‏كنند؛ امّا اين‏گونه عوامل، ذهنيت جنايى ايجاد نمى‏كنند. اكثريت افرادى كه در محلّه‏هاى فقرنشين زندگى مى‏كنند، چه در كشورهاى توسعه‏يافته و چه در حال توسعه، به واقع، جنايتكار نيستند. فقط درصد كمى از آنها اين‏گونه‏اند، اگر چه شمارِ اين‏گونه افراد به خاطر وجود دلايلى مشخّص، در حال افزايش است.

ما همچنين بايد به اين سؤال پاسخ دهيم كه چرا ميزان جنايات بى‏هدف قتل، دزدى، حُقّه‏بازى و خشونت در بين خانواده‏هايى كه يا در طبقه متوسط قرار دارند و يا در سطح بالاترى زندگى مى‏كنند، بيشتر شده است؟

اوّلين دليلى كه انسان‏ها مرتكب جنايت مى‏شوند، اين است كه از شخصيت ثابت و درستى برخوردار نيستند. اين‏كه افراد نمى‏توانند ارزش‏هاى درست را - حال از هر طريق كه مى‏خواهد باشد - در خود پرورش دهند و در مقابلِ نفس شيطانى‏شان ايستادگى كنند، يك نقطه ضعف به حساب مى‏آيد. وقتى بچّه‏ها يا بزرگ‏سالان، حال در هر سطحى كه قرار گرفته‏اند چه پولدار و چه فقير يا متوسّط، به خودشان اين اجازه را مى‏دهند كه در شخصيتشان، طرز فكر اشتباه را پرورش دهند و يا حتى براى انجام دادن آن گناه و جُرم، از خود اشتياق نشان دهند، نتيجه كاملاً مشخّص است. آنها جانى مى‏شوند.

رفتار و فكر اشتباه، از طريق نگرش‏ها و ارزش‏هاى روحى نادرست، در ذهن، ايجاد مى‏شود. اين‏گونه رفتارها از ميل و رضايتمندى براى تصاحب چيزى يا دزديدن آن، به قيمت آزار رساندن يا صدمه زدن به ديگران حاصل مى‏شود. آن رفتارها معمولاً به اين دليل بروز مى‏كنند كه ما نمى‏خواهيم براى به دست آوردن نيازهاى خود، به‏طور مشروع و صبورانه كارى را انجام دهيم و يا اين‏كه نمى‏خواهيم با شكيبايى و رسيدن به يك راه‏حلّ منطقى، مشكلات خود را برطرف كنيم.

در بيشتر كتاب‏ها و منابع حقوقى، واژه «جنايت»، بارها تعريف شده است؛ امّا جنايت، دقيقاً عمل كردن برعكس اين گفته است كه: «آنچه براى خود نمى‏پسندى، براى ديگران نيز مپسند»؛ چيزى كه در تعاليم اسلام، مكرّراً به آن اشاره شده است. بيشتر فعاليت‏هايى كه جوامع انسانى آن را جنايى مى‏دانند، همان كارهايى هستند كه خدا از آنها در قرآن، تحت عنوان «گناه» ياد مى‏كند؛ يعنى چيزى كه در واقع، تجاوز از قانون خداست. بيشتر رفتارهاى اشتباه، در اثر سرپيچى از فرمان‏هاى خداوند به‏وجود مى‏آيد. اگر همه انسان‏ها به دستورهايى كه خداوند درباره روابط آنها داده است، مثل اين‏كه «قتل انجام ندهيد» يا «دزدى نكنيد»، عمل مى‏كردند، آن موقع، اعمالى مثل: خشونت، دزدى و يا كليه فعاليت‏هاى زشتى كه ما بيشتر از آنها مى‏ترسيم، ديگر وجود نداشت.

بيش از دو دهه پيش، رئيس اداره پليس آتلانتا كه هِربرت جنكين نام داشت، به وضوح به اين سؤال پاسخ داد كه: چرا اين همه جنايت وجود دارد و هر روز، چرا تعداد بيشترى از بچه‏ها بِزِهكار مى‏شوند؟ حرف‏هاى او را بشنويد: «در طول سى سال تجربه كارى‏ام، بدين نتيجه رسيده‏ام كه نبود تربيت و خود انظباطى، ريشه اصلى تمام رفتارهاى جنايى است. اگر خانواده‏اى نوجوان خود را درست تربيت نكند، در نتيجه، يك حسّ خودسرى به او دست مى‏دهد و نهايتاً اگر آن نوجوان به عنوان فرد بزهكار در جامعه دستگير شود، دادگاه و قانون براى اصلاح او كارى نمى‏تواند بكند. به خاطر همين است كه براى اين‏گونه جوانان، دنيا به آخر مى‏رسد و همه چيز را در هاله‏اى از نااميدى مى‏بينيد».

والدين و ساير بزرگ‏سالانِ مسئول، بايد چنين بچه‏هايى را تربيت كنند كه آنان بتوانند در جامعه، حالات احساسىِ: بى‏ثباتى، ويرانگرى، سرپيچى از دستورهاى بزرگ‏ترها و دروغگويى را در كردارشان بشناسند و سپس در مقابل آن احساسات، از خود، مقاومت و ايستادگى نشان دهند و نهايتاً بر آنان غلبه كنند. آنها بايد بياموزند كه براى ساير انسان‏ها و دارايى‏شان احترام قائل شوند و ارزش بگذارند. اگر جامعه‏اى اين چنين خصوصياتى را به جوانانش در سال‏هاى اوّليه زندگى‏شان نياموزد، مطمئناً آنها دست به جنايات وحشتناكى مى‏زنند.

تنها راهى كه مى‏توانيم از گزند رفتارهاى غير اخلاقى و زشت در امان باشيم، اين است كه بنيان زندگى خانوادگى‏مان را پايدار و بادوام كنيم؛ امّا امروزه طلاق و جدايى به‏طور وحشتناكى بنيان خانواده را برهم مى‏زند. تربيت درست بچه‏ها هم اغلب ناديده گرفته مى‏شود؛ زيرا والدين، اغلب آن‏قدر مشغول پرداختن به ساير علايق، فعاليت‏ها و خوشى‏هايشان هستند كه فرزندانشان را از ياد مى‏برند.

اكنون چند دهه است كه نسبيّت‏گرايى اخلاقى و نبود بينش يا قضاوت صحيح درباره اين كه چه چيز خوب است و چه چيز بد، در بسيارى از خانه‏ها، مدارس و حتى مراكز مذهبى، حرف اوّل را مى‏زند. نتايج اَسَفبارى كه نسبيّت‏گرايى اخلاقى به بار مى‏آورد، بسيار تلخ است. رفتارهاى جنايى شرورانه، اغلب در ميان افراد هر طبقه‏اى از جامعه اتّفاق مى‏افتد؛ ولى بيشتر اين‏گونه رفتارها متوجّه كسانى است كه در محلّه‏هاى فقيرنشين زندگى مى‏كنند و يا در ساير جاهايى كه بنيان خانواده‏ها از هم پاشيده و در نتيجه، نظام تربيتى زندگى وجود ندارد. در خانواده‏هاى سُست‏بنيان، الگويى از پدر يا مادر نيست تا دخترها و پسرهاى جوان، آنها را ببينند و سرمشق خود قرار دهند. تنها الگوى موفقيت آنها، همان مُدل‏ها و مُدهاى خيابانى است. در نتيجه، هر نسلى كه مى‏گذرد، افراد آن نسل، كمتر به مفاهيمى مثل: بزرگوارى، خوبى و محبّت واقعى پى مى‏برند و نهايتاً جوانان زيادى از اين‏كه با ديگران همدردى كنند يا احساس مشتركى با آنان داشته باشند، فاصله مى‏گيرند. آنها فكر مى‏كنند كه اگر حق انسان ديگرى را بخورند، قوى و براى خودشان كسى مى‏شوند.

در مقابل اين دشمن پنهانى مقاومت كنيد

افكار جنايى، به عنوان عاملى پنهانى و عمده، در بسيارى از خانواده‏ها كاملاً ناديده گرفته شده و حتّى در سيستم آموزشى امروز هم تقريباً به دست فراموشى سپرده شده است. خيلى‏ها از وجود انسان‏هايى كه افكار شيطانى در ذهنشان مى‏پرورانند، بى‏خبرند؛ همان انسان‏هايى كه ديگران را به انجام دادن كارهاى بد و جنايى ترغيب مى‏كنند و رفتارهايى از خود نشان مى‏دهند كه اگر پاسخى براى آنها بيابند، پاسخ دهنده را به سوى اعمال جنايى و مضر، هدايت مى‏كنند. هنوز ميليون‏ها نفر از انسان‏ها باور نمى‏كنند كه ارواح خبيثه وجود دارند كه در مقابل خالق هستى، نافرمانى مى‏كنند و ديگران بايد در مقابلشان ايستادگى كنند.

اگر انسان در مقابل اين‏گونه «افكار شيطانى» مقاومت نكند، به مرور زمان، آنها بر روح و جسم او غلبه مى‏كنند و موجب مى‏شوند كه او به صورتى غير منتظره، مرتكب «اعمال شيطانى» شود.

اوّلين انگيزه مهمى كه سبب مى‏شود انسان، رفتارهاى جنايى و گناهكارانه‏اى را از خود بروز دهد، نداشتن عذاب وجدان از انجام دادن كارهاى زشت و پليد است. در بسيارى از احاديث (سنّت‏ها) و در ميان همه اديان الهى، اين نكته حائز اهميت است كه اگر انسانى در مقابل هوا و هوس‏هاى نفسانى خود مقاومت نكند و دريچه ذهنش را به روى هر فكر پليدى نبندد، نگرش‏ها و رفتارهايى مثلِ: حيله و نيرنگ، دروغگويى، تهمت، اشتباه، تنفّر، حرص و نافرمانى و به‏طور كلّى هر رفتارى كه باعث بروز اعمال جنايى مى‏شود، در قلبش جايگزين مى‏شود ... .

به اين نكته توجه كنيد كه انسان‏ها نه تنها طريقه اشتباه زندگى كردن و نگرش‏هاى منفى را از والدين گمراه مى‏آموزند، بلكه همنشينى با ديگران يا اعمال و طرز برخوردهاى فرهنگى اشتباهى كه در جامعه حكمفرماست هم در اين امر مؤثّر است. ذهن انسانى كه هنوز بارور نشده و به بلوغ كامل نرسيده است، چه جوان باشد و چه پير، مى‏تواند نگرش‏ها و طرز برخوردهاى خطرناك يا جنايى را از نفس شيطانى بگيرد و آن افكار را به عنوان بخشى از طبيعت خودش بپروراند.

امّا همه انسان‏ها به يك شكل، تحت تأثير شيطان يا رفتارهاى جنايى‏اى كه در بطن جامعه است، قرار نمى‏گيرند. واكنش انسان‏ها نسبت به اعمال جنايى، بسته به: تجربيات خانواده در رشد فرزندان، چگونگى تربيتِ شخصيتِ افراد، ارزش‏هاى اجتماعى يا فرهنگى متداول در جامعه، درس‏هاى عبرت‏انگيز حاصل از رفتارهاى جنايى و همچنين شخصيتِ فردى و خُلق و خو، متفاوت خواهد بود. شخصيت و طبيعت بعضى از انسان‏ها به گونه‏اى است كه در مقابل افكار جنايى نسبت به ديگران سريع‏تر پاسخ مى‏دهند. با اين حال، آموزش اصول اخلاقى و ارزش‏هاى صحيح، آن هم صرفاً در درون خانواده كافى نيست؛ بلكه وجود مدارس و مراكز عقيدتى هم لازم است تا جلوى گسترش بزهكارى را بگيرند.

شخصيت، محصول تربيت اخلاقى آزاد است. حتى در خانه‏هايى كه والدين، الگوى مناسبى براى فرزندان به شمار مى‏روند و نهايت سعى و تلاششان را مى‏كنند تا ارزش‏هاى درستى را به بچه‏ها بياموزند، باز هم بچه‏ها دست به كارهايى مى‏زنند كه غير قانونى است. آنها به خودشان اجازه مى‏دهند كه در فعاليت‏هاى جنايى وارد شوند؛ چون فكر مى‏كنند مى‏توانند از عهده آن برآيند يا فكر مى‏كنند كه هيچ وقت دستگير نمى‏شوند يا هرگز مورد بازخواست و تنبيه قرار نمى‏گيرند.

به علّت اين‏كه فرد خلافكار، بلافاصله به جزاى اعمالش نمى‏رسد، بنابراين ميل به انجام دادن گناه را هر چه بيشتر در سر مى‏پروراند. تنها زمانى مى‏توان جلوى جنايت را گرفت كه خطاكاران بعد از اين بدانند كه مجازاتى كه براى جناياتشان در نظر گرفته مى‏شود، سريع‏السير قابل اجراست. امّا امروزه چنين اتفاقى نمى‏افتد. مجرمان جوان، اغلب به خاطر جرايم كوچك، توسط دادگاه رسيدگى به جرائم، دستگير مى‏شوند، شايد فقط به خاطر اين‏كه گوشه خيابان استفراغ كرده‏اند؛ ولى هيچ دادگاهى براى دستگيرى و مجازات بزهكارانِ خطرناكى كه به كارهاى جنايى وحشتناك عادت كرده‏اند، تشكيل نمى‏شود.

چگونه جلوى يك جوان قانون‏شكن را بگيريم در حالى كه او مى‏داند اگر مخالف قانون عمل كند، در ميان همسن و سالانش به عنوان يك قهرمان شناخته مى‏شود؟!

واژگونى ارزش‏ها

هنگامى كه بزهكاران، اين عقيده خودخواهانه را در ذهن مى‏پرورانند كه «جنايت، پاداش دارد»، جدّاً بايد گفت كه در ارزش‏هاى جامعه و نحوه قضاوت اجتماعى اشكالى وجود دارد. چنين شرايط وحشتناكى بدين معناست كه ظاهراً تعداد بى‏شمارى از همشهريان محترم ما آرزو دارند از طريق فعاليت‏هاى غيرقانونى در زندگى به جايى برسند، گرچه دوست ندارند لقب خطاكار را هم به خود بدهند.

چرا بسيارى از بزهكاران به سرعت دستگير و محاكمه نمى‏شوند؟ اين، اغلب به اين خاطر است كه وقتى عمل اشتباهى در حال وقوع است، شمار معيّنى از عامه مردم يا دوستان يا همدستان شخص بزهكار، دوست دارند به اين مسئله از ديد ديگرى نگاه كنند يا توجيه و بهانه‏تراشى كنند يا روى خطاهاى بزهكاران، سرپوش بگذارند و يا آنها را مخفى كنند و يا شرايطى را كه آنان براى انجام دادن اعمال غيرقانونى‏شان نياز دارند، با سكوت يا عمل خود، فراهم آورند.

شهروندان مى‏توانند جلوى جنايت‏هاى از پيش طرّاحى شده را توسّط همكارى نكردن با آنها به خاطر كارهاى غيرقانونى (مثل: قمار، كلاهبردارى، ابتذال و رشوه‏خوارى) بگيرند. مسائلى همچون رشوه و توليد داروهاى تقلّبى كه به ضرر سلامت مردم و جامعه است، در نقاط مختلف دنيا وجود دارد؛ چرا كه ميليون‏ها شهروند هستند كه نمى‏خواهند فرهنگ استفاده درست از دارو را بياموزند.

همچنين تخلفات فراوانى در ادارات صورت مى‏گيرد، از دزدى شغلى گرفته تا دزدى‏هاى خرده‏پا. اغلب اين تخلّفات، اين‏گونه توجيه مى‏شوند كه «همه دارند اين كار را انجام مى‏دهند». عدم صداقت‏ها و دزدى‏هايى كه توسط كارمندان رخ مى‏دهد، اوضاع و احوال بزهكارى و فساد را در بطن جامعه تشديد مى‏كند. ميزان خسارتى كه از ناحيه نبود وجدان كارى، متوجّه بسيارى از فروشگاه‏ها و مغازه‏هاست، ده برابر بيشتر از زمانى است كه دزدى براى آنها رُخ مى‏دهد؛ زيرا خود كارمندان هم از امكانات و وقت و اموال فروشگاه‏ها دزدى مى‏كنند. بسيارى از بانك‏ها موجودى خود را بيشتر از طريق اختلاس كارمندان خود از دست مى‏دهند تا دزدى مستقيم از بانك!

اگر جامعه‏اى بر آن است كه به حل معضل جنايت بپردازد، اكثريت قاطع اعضاى جامعه، بخصوص مقامات دولتى و شخصيت‏هاى مورد احترام مردم، بايد از نظم اخلاقى و رفتارى، الگوى برترى براى آنها باشند و فاسد يا رياكار نباشند؛ امّا متأسفانه اين، آن چيزى نيست كه ما امروز در نقاط مختلف جهان شاهد آن هستيم.

در كتاب مقدّس، پولسِ رسول در نامه نخست خود به روميان، شرح كاملى از روند كارى را مى‏نويسد كه از آن طريق، جنايتكاران وارد عمل مى‏شوند. اين را به خاطر بسپاريد: «و در حالى كه آنان حين ارتكاب جرم، خدا را در نظر ندارند خداوند به آنها افكارى پليد عطا مى‏كند كه كارهايى را انجام دهند كه مطلوب نيست و وجودشان از زشتى، زنا، شرارت، آزمندى و جنايت، پر مى‏شود و سرشار از حسادت، قتل، مشاجره، فريب، رذالت، شايعه، نفرت از خدا، حيله، غرور، نافرمانى از والدين و عدم درك حقايق مى‏شوند».

در طول تاريخ، خداوند، اين اجازه را به انسان‏ها داد تا راه‏هايى را براى امرار معاش، ابداع كنند و دولت‏هايى به‏وجود آمد كه منكر حكومت و عدل خداوند شدند تا به آن‏جا كه همگى ما امروزه نتايج دردناك، پُر هزينه و مصيبت‏بار آن را تجربه مى‏كنيم: انسان‏ها قوانين قضايى، اجتماعى، اعتقادى و سياسى اى را وضع كرده‏اند كه با طبيعت خودشان (با دورويى، خودخواهى طمع و قرص) سازگار است. انسان‏ها به اين خاطر شكست خوردند كه دانش آشكار شده از طرف خالق هستى و طريقى را كه بايد زندگى كنند، نفى كرده‏اند.

قانون‏هاى زندگى صحيح

مهم‏ترين قانون صحيح زندگى كردن، آن است كه رابطه خود را با خالق هستى به خوبى حفظ كند. ترس از خداوند، ايشان را از شيطان جدا مى‏سازد. ترس از خدا سبب مى‏شود انسان‏ها به‏طور جدّى همه كارهايى را كه انجام مى‏دهند در نظر بگيرند و براى زندگى كردن و صحيح فكر كردن تلاش كنند؛ زيرا آنها قبول دارند كه خداوند يقيناً پاداش اعمال نيك آنها را خواهد داد.

دومين اصل مهم زندگى حفظِ درست رابطه با ساير انسان‏ها و داشته‏ها و اموالشان است. همه انسان‏ها، چه كسانى كه كارهايى مُنافى عُرف جامعه انجام داده‏اند و چه آنهايى كه خطا نكرده‏اند، به گونه‏ها و طُرُق مختلفى در مقابل نفوذ شيطان يا ديگر عوامل مخرّب در جامعه‏شان به زانو درآمده‏اند: «به خاطر همه آن چيزهايى كه مرتكب گناه شدند». امّا خداوند اين امكان را براى انسان‏هاى مطيع فراهم كرده است كه اعمال و رفتار مضرّشان را مهار كنند و بر آنها فائق آيند و يك ارتباط صحيح را با خالق خود و ساير همنوعانشان برقرار كنند؛ امّا چگونه؟ از طريق باز دميدن روح خود به‏وجود آنانى كه از رفتار گناه‏آلود خود، توبه مى‏كنند و صميمانه از خداوند، طلب كمك مى‏كنند. در سطح زندگى مادّى نيز در يك سرى از مراحل حسّاس و مهم زندگى، ما خود باعث مى‏شويم كه زندگى‏مان، خانه، سرمايه و عزيزانمان اهدافى براى اين اعمال جنايتكارانه به شمار آيند.

بهتر است كه يك بروشور تهيه كرده و بر اساس آن در مورد هر يك از علل جنايات، راه‏هاى جلوگيرى از ارتكاب به جنايت در جوانان، علل وجود بى‏عدالتى و راه‏هايى كه ما را از آلوده شدن به جرم و جنايت باز مى‏دارد، بحث كنيم. تمام اين نكات در كتاب «قربانى يك جنايت نباشيم»، آمده است.

آخرين راه‏حل

راهى مؤثر و واقعى براى جلوگيرى كردن از بروز جنايت تنها به مجهّز بودن به انبوهى از نيروى پليس در خيابان‏ها ختم نمى‏شود. عاملى كه مانع بروز جنايت مى‏شود ابتدا از تربيت و آموزش فرزندان در بنيان خانواده شروع مى‏شود؛ از آن زمانى كه بچه‏ها صاحب شعور و درك شدند يا نگه‏دارى از اموال و زندگى ديگران را مسئوليت و وظيفه‏شان دانسته‏اند.

وقتى بچه‏ها مشاهده مى‏كنند كه بزرگ‏سالان، الگوهاى مناسبى براى خود انظباطى و اطاعت از قانون هستند و همچنين پشت به ديگران ابراز علاقه و توجه نشان مى‏دهند، در نتيجه، صداقت را سرلوحه كارهايشان قرار مى‏دهند.

جنايت، زمانى كنترل مى‏شود كه دستگاه قضايى به سرعت ولى با دقّت، تمامى حقايق راجع به يك جنايت را در نظر بگيرد و خطاكاران را متناسب با سنگينى عمل اشتباهشان مجازات كند. زمانى كه اين‏گونه سيستم‏هاى اجرايى، جنايتكاران يا خطاكاران را به نحو احسن به سزاى اعمال اشتباهشان يا ضرر و ضربه‏هاى روانى‏اى كه آن خطاها به جامعه وارد كرده‏اند، برساند، صدمات اجتماعىِ حاصل از جنايت هم به‏طور طبيعى و تدريجى برطرف مى‏شود. چه كسى دلش نمى‏خواهد در يك كشور يا حتّى دنيايى زندگى كند كه نظام مبارزه با جنايت، اين چنينى داشته باشد؟

اخبار شگفت‏آور، اين است كه آن نظام ضد جنايى، در حال وقوع است. حتى حقّه و قدرت و نفوذ شيطان هم با اجراى اين سيستم، به زنجير كشيده خواهد شد.

در انجيل، بارها به اين خبر خوب كه «عدل خدا در زمين جارى مى‏شود تا جلوى خشونت و جنايتشان را بگيرد و انسانيت را در مسير درست زندگى قرار دهد» اشاره شده است.

شما هم مى‏توانيد در فراهم آوردن زمينه‏اى براى ظهور عدل الهى نقش داشته باشيد! اين، پيغامى است كه حضرت مسيح(ع) بيش از نوزده قرن پيش، مژده آن را مى‏داد و اكنون اين، همان خبر خوش است كه ما آن را تكرار مى‏كنيم.1

1. اين مقاله، با آن‏كه در فضاى جامعه امريكا نوشته شده و بخش‏هايى از آن، به خاطر صرفاً انجيلى و مسيحى بودنِ مطلبش حذف شد، در مجموع، در بردارنده «تعاليم و راه‏كارهاى مشترك اديان الهى براى مبارزه با فساد و تبهكارى» است كه در ميان برخى متفكران و افراد و نهادهاى مؤثر در جامعه امريكا، علاقه‏مندانى يافته است. گفتنى است برخلاف اروپا و نهادهاى اروپايى كه امروزه با شدّت بيشترى بر نفى اصول ثابت اخلاقى پاى مى‏فشارند و بر سكولاريزم، تعصّب مى‏ورزند، در جامعه امريكا، طبقه‏اى از متفكران و سياستمداران مؤثّر (عمدتاً شاگردان لئو اشتراوس، فيلسوف سياسى) شكل گرفته‏اند كه از: خدا، مسيح، انجيل، رسالت الهى انسان براى نفى بدى و ظلم و زشتى، اصول مقدّس اخلاقى، و ... سخن مى‏گويند. چنين رويكردى در قلب جهان غرب، اگر چه در بُعد سياسى (حاكميت محافظه‏كاران جديد) به تصرّف جهان مى‏انديشد و غيرقابل قبول است، امّا در ابعاد علمى و اجتماعى، به خاطر سرمايه‏گذارى فراوان بر روى تعاليم اخلاقى اديان (حيا، خويشتندارى، پايبندى به همسر، و ...) و پژوهش و آزمون و تبليغ آنها، برخى اصول مسلّم انديشه غربى را به چالش كشيده است و ارزش بررسى جدّى دارد. (بخش علمى)

منبع:

The Plain Truth, Donald D. Schroeder, NewYork, 1988 Aug.