| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
معصومه ميرىآشتيانى
عمدهترين حوادث زندگى بشر در اجتماع رخ مىدهد و رفتار تمام انسانها ناشى از روابط اجتماعى و متأثّر از افراد و اجتماع است. در واقع، نحوه خلقت انسان به گونهاى است كه به تنهايى قادر به رفع نيازمندىهايش نيست. بيانگر اين مطلب، رابطه حياتى هر فرد «قبل از تولد» با مادرش است. طفل، غذاى خود را از مادر مىگيرد و رشد مىكند و نه تنها در رشد جسمانى بلكه در تكوين شخصيت از حالات روحى - روانى مادر تأثير مىگيرد. به عقيده روانشناسان، شكلگيرى شخصيت افراد از قبل از تولد به نحوه رفتار و زندگى مادر بستگى دارد.
بعد از تولد، اوّلين محيطى كه كودك به آن قدم مىگذارد «خانواده» است. در خانواده، روابط طفل با مادر و بعد كمكم با ديگر اعضاى خانواده و اطرافيان برقرار مىشود و از اين رابطههاست كه او شروع به آموختن مىكند و در كنار زبانآموزى، راه رفتن و چيزهاى ديگر، با دين، اعتقادات، ارزش و فرهنگ خانواده كه متأثّر از فرهنگ جامعه است آشنا مىشود و در واقع، شخصيتش پايهريزى مىشود. در شش و هفت سال اول زندگى، كودك، تجربيات زيادى از خانه، محله، گردشها و مهمانىها به دست مىآورد و زمينههايى براى يادگيرى و تمرين مهارتهاى اجتماعى پيدا مىكند. پس بايد گفت كه نخستين روابط - كه در خانواده و آشنايان صورت مىگيرد - روابطى عميق و دامنهدار است و تمام شخصيت فرد را تحتتأثير قرار مىدهد.
دومين محيطى كه فرد بعد از تولدش با آن روبهرو مىشود، «مدرسه» است. مدرسه، زمانى وظيفه آموزشى و پرورشى خود را شروع مىكند كه آموزش و پرورشِ كودك قبلاً در خانه صورت گرفته است و چون هر جامعه، نيازمند پيشرفت و ترقى است، اهميت زيادى براى تعليم و تربيتِ مدرسهاى قائل مىشود و خوشبختانه، رفتن به مدرسه در اكثر جوامع، بخش مهم و گاه اجتنابناپذير زندگى هر فرد است.
آموزش و پرورش در هر جامعه اهدافى را دنبال مىكند. در مدرسه، هدف از آموزش، انتقال آموختهها و دانشها از نسلى به نسل ديگر است و هدف از پرورش، بار آوردن دانشآموزان مطابق با توقّعات و خواستههاى خانوادهها و دولت است.
در واقع، فرد، اجتماعى شدن را در مدرسه مىآموزد، با ورزشها و هنجارها آشنا مىشود و ياد مىگيرد كه آنها را رعايت كند. همچنين با نظم و انضباط اجتماعى آشنا مىشود و نقشهاى اجتماعى را مىشناسد و خود را بايد آماده پذيرفتن مسئوليت و حضور فعّال در جامعه كند. بىجهت نيست كه اميدِ تمام نهادهاى اجتماعى و خانوادهها به مدرسه است؛ زيرا آينده سازان هر كشور، در مدرسه تربيت مىشوند.
با توجه به نقش خطير مدرسه در جامعه به اختصار در مورد نقش و نحوه ارتباط مؤثّر و مثبتى كه بين معلّمان و تحصيل كنندگان برقرار است مىپردازيم.
الف- در جوامع توسعهيافته، گردانندگان مدارس، دانشآموزان را به هنگام ثبتنام، از نظر روحى - روانى و جسمى و وضعيت خانوادگى مورد بررسى قرار مىدهند و يك شناخت اجمالى از آنها به دست مىآورند و اطلاعات را در اختيار معلمان قرار مىدهند تا معلم با روحيات و شخصيت شاگردان آشنا شود. همينطور به سن و سال و شرايط رشد و تغييرات جسمانى افراد نيز توجّه دارند تا بتوانند راهى هموارتر براى تعليم و تربيت طى كنند و ارتباطى سازنده در جهت شناخت و حَل مشكلات ريشهاى تربيتى با دانشآموزان برقرار كنند.
ب - برقرار كردن روابط عاطفى با دانشآموزان و رفتار محبتآميز بهجا و به موقع، از ديگر اصول تعليم و تربيت صحيح است. اين نحوه رفتار، به دانشآموزان مىآموزد كه بر احساسات خود غلبه كنند و به شيوه صحيح، ابراز عواطف كنند.
ج - معلم از طريق درس دادن، رابطهاى علمى با شاگردان برقرار مىكند. اگر اين روش تدريس با روحيهاى شاد و سرحال باشد، در دانشآموزان ايجاد انگيزه مىكند و آنها نيز با شور و نشاط در كلاس حاضر مىشوند و از درس خواندن، لذّت مىبرند و همين عامل، آنها را به سوى خلاقيت و نوآورى و ظهور استعدادها و بيان انديشهها و ... سوق مىدهد.
د - از ديگر وظايف معلم، برقرارى روابط اجتماعى صحيح و سالم و آموزش آن به دانشآموزان است. يكى از اهداف آموزش و پرورش، همين مسئله است. دانشآموز بايد از طريق مدرسه و به وسيله معلّم، اجتماعى شدن را بياموزد و با كسب مهارتهاى اجتماعى مورد نياز جامعه، هم موجب موفقيت و پيشرفت خودش و هم باعث اعتلاى جامعهاش شود.
ناگفته نماند كه در اين عرصه، چنانچه معلّمان، داراى تعهّد و تخصّص باشند، در تمامى سطوح علمى، عاطفى، تربيتى و اجتماعى، روابط موفقترى را مىتوانند برقرار كنند كه نتايج درخشندهترى را نيز حتماً در پى خواهد داشت.
همه ارتباطها به صورت متقابل است و تأثيراتش هم متقابل است. براى اينكه تأثير مثبت و خدمات ارزنده معلّمان نسبت به آموزش و پرورش دانشآموزان از بين نرود، دانشآموزان نيز بايد متقابلاً وظايف خود را بشناسند و به آن عمل كنند تا ثمره مفيدى از دوران مدرسه حاصل شود.
عناوين اين وظايف را فقط ذكر مىكنيم:
حضور به موقع و مستمر در كلاس، توجه به درس با علاقه و اشتياق، با نشاط بودن، احترام گذاشتن، سپاسگزارى، مؤدّب بودن، متواضع بودن، بجا سؤال كردن، آماده بودن براى پاسخگويى به سؤالات درس، مشاركت در گفتگوهاى درسى، و ...
رعايت اين موارد، تأثير خوبى در روحيه معلم بجا مىگذارد و معلم را به كلاس و تدريس، علاقهمند مىكند.
همانطور كه گفتيم، بخش عمدهاى از حوادث زندگى انسان، درون گروهها رخ مىدهد. اگر با دقت به اين موضوع نگاه كنيم، متوجه مىشويم كه در واقع، تمام رفتارهاى انسانها متأثّر از افراد و گروههايى است كه فرد به آن تعلق دارد. كلاس درس هم يك گروه است؛ گروهى كه افراد با خصيصههاى مشترك (مثل سن و سال و ميزان تحصيلات و رشته تحصيلى) در آن جمع شدهاند و همين موارد، باعث مىشود كه دانشآموزان به هم نزديك شوند و احساس دلبستگى كنند. البته عوامل زيادى هست كه باعث جاذبه و انگيزه مىشود و اين عوامل، اصل مهمى در برقرارى رابطه دوستانه و صميمانهاند.
اين عوامل عبارتاند از: سلام كردن، گشادهرويى و لبخند زدن، با نام و حال و روز يكديگر آشنا شدن، تميزى و آراسته بودن، با ادب بودن، منظّم بودن، وفاى به عهد داشتن، تواضع علمى و بىدريغ آموختن به يكديگر، احساس مسئوليت در قبال وضعيّت درسى و روحى يكديگر و بسيار موارد ديگر كه مجال گفتن آنها نيست.
غير از روابط دوستانه - كه در هر كلاسى بايد باشد - ، روابط ديگرى نيز وجود دارد كه با توجه به گروه و هدفمندى آن بهوجود مىآيد و چون گروهِ مورد نظر، گروهى است كه اهدافش مطابق با هدفهاى آموزشى و پرورشى است، پس روابط موجود در آن، مطابق نظر معلّم و شاگردان است.
دومين رابطه بعد از رابطه دوستانه، رابطه علمى است. ترقى و پيشرفت درسى در هر كلاسى به ميزان همكارى دانشآموزان مستعد و كوشا با دانشآموزان ضعيف بستگى دارد. اگر رابطه علمى در كلاس برقرار باشد و اين رابطه دلسوزانه و سازنده باشد، رقابتها سالم و به دور از حسد و كينهتوزى و با هدف بالا بردن سطح علمى برگزار مىشود.
سومين رابطه، ايجاد روابط اجتماعى صحيح و درست با يكديگر است. اگر دانشآموزان، در صحبت كردنها، رفتارها و نگرشها به نكات مثبت و مفيد يكديگر توجه كنند، هرگز درگيرى و برخوردهاى ناخوشايند پيش نمىآيد. در واقع، دانشآموزان، زندگى اجتماعى را در كلاس و مدرسه در كنار هم تمرين كنند.
چهارمين رابطه، برقرارى پيوند در حوزه معنويّت و سياست (دو حوزه سرنوشتساز زندگى) است كه دانشآموزان به اين امر مهم نيز بايد توجه كنند و از اطلاعات يكديگر استفاده كنند و با بحث و تبادل نظر، خواهان ارتقاى سطح اطلاعات دينى و سياسى خود باشند و حتماً از نظرات مربيان آگاه نيز بهره ببرند تا از تجربه و دانش نسلهاى پيش از خود، بىبهره نمانند.
و آخرين نكته كه دانشآموزان بايد به آن بها بدهند، اين است كه در تمامى روابط موجود ميان گروه (كلاس)، اعضا مىتوانند با همبستگى و اتحاد، نيروى اتكا به نفس و خودباورى را در خود تقويت كنند تا در آينده بتوانند به شكل مؤثّرى نيازهاى جامعه را برطرف كنند و زمينهسازان استقلال و سرفرازى كشور خود باشند.
1. جامعهشناسى و آموزش پرورش، امانالله قرائىمقدم، دوم، 1375، ص160 - 164 و 131 - 135.
2. جامعهشناسى آموزش و پرورش، مصطفى عسكريان، اول، 1368، ص15 - 17.
3. روانشناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، جمعى از مؤلفان، قم: مؤسسه پژوهشى حوزه و دانشگاه، اول، 1382، ص244 - 247 و 266 و 292.
4. جامعهشناسى آموزش و پرورش، على علاقهمند، تهران: روان، 1381، ص42 - 43.
5. آداب تعليم و تعلّم در اسلام، شهيد ثانى، ترجمه: سيد محمد باقر حجّتى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1359، ص345 - 358.