مجلات >حديث زندگى>شماره 24

كريستوفر مريل (CHRISTOPHER MERRILL)

(شاعرى نه در فراسوى واقعيت، بلكه منفجر از آن)

مترجم: فريده حسن‏زاده (مصطفوى)

كريستوفر مريل در دانشگاه Holy cross ادبيات تدريس مى‏كند. وى رياست گروه بين‏المللى نويسندگان دانشگاه آيوا را نيز عهده‏دار است. مجموعه اشعارى كه از او به چاپ رسيده عبارت‏اند از: «سياه مشق‏ها»، «تب و تاب‏ها» و «آتش بيدار» كه به خاطر آن جايزه بهترين كتاب شعر را از آكادمى شعراى امريكايى برده است.

كريستوفر مريل، بازآفرينى اشعار تعدادى از شاعران معاصر جهان مانند: شاعر معروف مجار آليس دبجاك (alesDebejac)، جيمز سابينس (Jaime Sabinse) و آندره برتون (Andre Breton) را نيز به انجام رسانيده است. كتاب‏هاى ديگر او در زمينه ادبيات غير داستانى به شرح زيرند:

1. پل كهنه، جنگ سوم بالكان و عصر پناهندگى، 2. چمن سرزمينى ديگر: سفرى به دنياى فوتبال، 3. تنها ناخن‏ها باقى مى‏مانند: صحنه‏هايى از جنگ‏هاى بالكان.

او و همسر ويولونيستش ليزا گودى‏مريل(Lisa Gowdy-Merrill) داراى دو دخترند.

***

ديويد سنت‏جان، شاعر و منقد برجسته امريكايى در مقدمه مجموعه اشعار كريستوفر مريل مى‏نويسد:

مريل، نويسنده‏اى تمام عيار است. يعنى هم ادبيات غير داستانى كار مى‏كند (چيزى كه ما اكنون آن را مقالات شخصى مى‏ناميم) و هم با روزنامه‏ها و مجلات به عنوان سردبير و روزنامه‏نگار آزاد و ويرايشگر، همكارى دارد. به علاوه، در تهيه و گردآورى گلچين‏هاى ادبى نيز از خود همت و ذوق سرشارى نشان مى‏دهد؛ امّا خواننده‏هاى آثارش هويت واقعى او را در اشعار خلّاقش باز مى‏يابند؛ اشعارى كه در آنها دنياى واقعى، همچون پس‏زمينه‏اى طراحى شده، براى نمايش دادن آرزوها و يأس‏ها، خاطرات شكننده و حرمان‏ها به كار مى‏رود. حمله وحى‏آساى ذهن، مدام دنياى واقعى را از هم مى‏پاشاند و چيزى باقى نمى‏ماند، جز تب و تاب‏ها و تمنّاها: «عطوفتى عظيم به سوى هستى».

سؤال كريستوفر مريل به عنوان يك شاعر جدّى اين است: چه‏طور مى‏توان از مسير پر شاخ و برگ آكنده از علف‏هاى هرز و بوته‏هاى تيغ‏دار كلمات گذشت؟ با كدام تبر مى‏توانيم راهى پيش پاى خود بگشاييم؟ و تنها پاسخى كه شعر به او مى‏دهد اين است: با تبر پولادين ايمان، وجدان و عشق.

مريل به تجربه دريافته است كه آنچه روابط ميان انسان‏ها را سخت و گاه ناممكن مى‏كند، كلمه است؛ يعنى همان چيزى كه به واسطه نياز به برقرارى ارتباط به‏وجود آمده است! از همين روست كه ما مى‏بينيم شعر او در گريز از معانى واقعىِ كلمات، به شكلى از سورئاليسم پناه مى‏برد كه من ترجيح مى‏دهم آن را نه فراتر از واقعيت، بلكه «منفجر از واقعيت» بنامم.

براى مريل، فضاى موجود در قصه‏هاى شاه‏پريان و افسانه‏ها اصالت بيشترى دارد؛ لنز دقيقى است كه مى‏تواند از پشت آن تصوّرات او را از دنياى امروز شكل بدهد. او خوش دارد اسير توهّمات قديم خود باشد: تنهايى، عشق و مرگ.

***

نمايشنامه كوتاه در يك پرده:

ميزگرد نقش شاعران و نويسندگان در جامعه

آخرين روشنايى غروب پاييزى، از پنجره كتاب‏خانه، تابيده بر چهره دانشجويان و اعضاى هيئت علمى. خود را معرفى مى‏كنم: شاعر و نويسنده.

كنار دستى‏ام، گزارشگر روزنامه تايمز، عاقل اندر سفيه، مرا مى‏نگرد و مى‏گويد: «من قبلاً اين كاره بودم». گويى عادتى زشت و ناپسند را ترك كرده است.

نوبت سخنرانى او مى‏رسد. مغرور مى‏گويد: «وقتى مقاله‏اى مى‏نويسم، مى‏دانم هفته بعد، 30 ميليون نفر، آن را خواهند خواند».

نوبت من كه مى‏شود، اعتراف مى‏كنم: «وقتى شعرى مى‏نويسم، آن را براى نشريه‏اى مى‏فرستم و اميدوار مى‏مانم شايد سال بعد، حدود 300 نفر آن را بخوانند».

حضّار مى‏خندند و شروع مى‏كنند به طرحِ سؤال از بغل‏دستىِ من، بى‏نيم‏نگاهى به من!