| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
علىرضا شيخشعاعى
انسان در سالهاى مختلف زندگى، خصوصيات ذهنى و روانى مختلفى پيدا مىكند. آشنايى با ويژگىهاى مراحل سنّى متفاوت مىتواند به داشتن روابط مفيد با ديگران، از جمله پدر و مادر و دوستان همسن و سال، و ... كمك نمايد. نكاتى خواندنى درباره سه دوره كودكى، نوجوانى، و بزرگسالى را مورد اشاره قرار مىدهم. به دل اهميّتى كه گفتن نمىخواهد، با «نوجوانى» آغاز مىكنم.
لويس كارول (1832- 1898)، نويسنده معروف انگليسى، در كتاب آليس در سرزمين عجايب، داستان دخترى را بازگو مىكند كه به دنيايى اسرارآميز قدم مىگذارد و در گشت و گذارش با ماجراهاى شگفتانگيز و باور نكردنىاى مواجه مىشود.
چندى پيش خواندم كه روانپزشك مشهورى در دهه 1930م دوران نوجوانى را به سرزمين عجايب آليس تشبيه كرده و گفته است: در نوجوانى «همه چيز، غير عادى و عجيب است. و غير عادى است اگر همه چيز به صورت معمول اتفاق بيفتد».1 چرا نوجوانى چنين است؟ چرا در نوجوانى، هم خود نوجوان با تعجب و نگرانى به خود و جامعه و ديگران، مىنگرد و هم ديگران، رفتار و اخلاق او را عجيب و غريب و غير عادى مىبينند؟ شايد به عقيده شما در طرح اين سؤال، اغراق كردهام. اين ممكن است؛ امّا به هر حال، دوره نوجوانى معمولاً ويژگىهاى ذهنى و روانى خاصى را به همراه دارد كه آنها را نمىتوان انكار نمود.
سر و ته نوجوانى. از چند سالگى نوجوانى آغاز مىشود؟ معمولاً آغاز نوجوانى با بلوغ جسمى و رشد توانايىهاى خاص ذهنى و روانى شناخته مىشود و همين دو اتفاق است كه پايه ويژگىهاى خاص نوجوانى است. تعيين حدود بلوغ و تغييرات بدنى، كار نسبتاً آسانى است؛ به عكس، تعيين نقطه شروع ويژگىهاى روانى، كارى پيچيده و مشكل است؛ چرا كه به شرايط خانوادگى، اقتصادى، و حتى اجتماعى، بستگى پيدا مىكند.2 نقطه پايان نوجوانى نيز تا حد زيادى به شرايط اجتماعى و فرهنگى وابسته است. پايان نوجوانى، زمانى است كه دختر و پسر، سطح قابل قبولى از استقلال روانى از والدين را به دست آوردهاند. معمولاً نشانه كامل اين استقلال، ازدواج و اشتغال است.
گرفتارىها. اوّلين گرفتارىهايى كه نوجوان با آن روبهرو مىشود ناشى از افزايش ناگهانى و شديد هورمونهاى جنسى است كه از يكسو باعث افزايش بىسابقه برانگيختگى جنسى مىشود و كنار آمدن با آن بدون تجربه قبلى، با دشوارى بسيار همراه است، و از سوى ديگر، موجب پرخاشگرى و گستاخىهاى رفتارى مىشود كه چه بسا ناخواسته بروز مىكند و تعجب و گاه آزردگى خانواده و اطرافيان را به ارمغان مىآورد.
مشكل ديگرى كه تحت تأثير افزايش هورمونهاى مربوط به رشد بهوجود مىآيد، برخى ناهماهنگىهاى ظاهرى در رشد اندامهاى بدن است. گرچه رشد همه اندامهاى بدن در نوجوانى تسريع مىشود، سرعت رشد برخى اندامها در ابتدا بيشتر است و از آنجا كه نوجوان نمىداند كه اين ناهماهنگى، سرانجام به حالت تناسب برمىگردد، نوعى احساس عدم توازن و تعادل در وى بهوجود مىآيد كه ممكن است تأثيرى منفى بر اعتماد به نفس نوجوان بر جاى بگذارد.
تقريباً همه افراد، نسبت به ظاهر خود و اين كه ديگران درباره آنها چه تصوّرى دارند حساس هستند؛ امّا اين مسئله در نوجوانى، بسيار پر رنگتر و گاه، بسيار آزار دهندهتر است. نوجوانان، تصوراتى درباره بدنشان در ذهن خود ايجاد مىكنند كه در احساس هويت آنها تأثير مىگذارد. اين برداشتهاى ذهنى، غالباً از طرز تلقىهايى تشكيل مىشود كه نوجوان تصور مىكند ديگران نسبت به شكل ظاهرى و قيافه او دارند. اگر نوجوان به اين تصورات - كه معمولاً افراطى و غير واقعى هستند - بيش از حد دامن بزند، ممكن است نتواند از اضطراب طولانى ناشى از آنها رها شود. در اين صورت، تفاوت فاحشى بين آنچه مىخواهد باشد، و آنچه مىپندارد هست، بهوجود مىآيد.3
دوستىها. روابط با همسالان (افراد همسن و سال) كه قبل از دوران نوجوانى، محدود است، در نوجوانى، گستردهتر و انتخابىتر مىشود. دوران نوجوانى، براى آنهايى كه در مدرسه تحت فشارند و برخوردهاى خوبى با والدينشان ندارند، يا هيچ گونه روابطى با همسالان خود ندارند، مىتواند دوران سختى باشد. دوستىهاى صميمى به نوجوان كمك مىكند تا هم هويت خود را باز يابد و هم اعتماد به نفس بيشترى پيدا كند. البته دوستىهاى دوران نوجوانى از آنجا كه با عواطف شديد و متغير همراه است، در مقايسه با دوستىهاى بزرگسالان، از آرامش و پايدارى كمترى برخوردار است.4 معمولاً دوستىهاى پايدارتر، بين نوجوانانى است كه از جهات مختلف، از جمله: نژاد، هوش، وضعيت تحصيلى، وضعيت اقتصادى خانواده، و ... نزديكى بيشترى بههم دارند.
در اين دوران، توانايىهاى ذهنى جديدى در نوجوان بروز مىكند، بنابراين وى دوست دارد هر چه بيشتر از كودكى فاصله بگيرد و به دنياى بزرگسالان وارد شود. نوجوانان باهوشتر، بسيار تمايل دارند كه گاهى به بحثهاى بسيار جدّى فلسفى، مذهبى، يا اجتماعى بپردازند و بنابراين، احتياج دارند دوستى داشته باشند كه هم قابل اعتماد و وفادار باشد، و هم بتواند به حرفهاى آنها گوش دهد و آنها را درك نمايد. البته بزرگترها و بخصوص والدين نيز اگر فرصت داشته باشند و سختگير و زود رنج نباشند، مىتوانند بخشى از اين نياز را برآورده نمايند.
توانايى «نه» گفتن به ديگران، نوجوان را در مقابل آسيبهاى اجتماعى (از قبيل استفاده از مواد مخدّر و ...) كه گاه حس كنجكاوى او را نيز تحريك مىكنند، امنيت بيشترى مىبخشد. داشتن مهارتهاى اجتماعى در برخورد با ديگران و توانايىِ يافتن و نگه داشتن دوستان مناسب، منافاتى با قدرت كنترل شرايط و مقابله با جو زدگى ندارد. كسانى كه از اعتماد به نفس بيشترى برخوردارند، در «نه» گفتن به آنچه نادرست تشخيص مىدهند، راحتترند.
شكاف نسلها. اختلافات بين نسلها در ارتباط نوجوانان با خانواده، آن طور كه برخى مىپندارند، فراگير نيست. بيشتر نوجوانان، همچنان دلبستگى زيادى نسبت به خانه دارند و تعلقشان به پدر و مادر را براى بهرهگيرى از حمايت عاطفى و كسب تأييد و تصديق آنان تداوم مىدهند و خانواده همچنان در نظرشان اهميت خاصى دارد. در حقيقت، تعلق و سرپرستى (تا وقتى كه ظالمانه يا بيش از حدّ، تحميلى نباشد)، در مرحلهاى كه نوجوان در حال تجربه كردن جنبههاى گوناگون و ناشناخته زندگى است، امرى حياتى به نظر مىآيد.5
يكى از تجارب استثنايى، وقتى است كه نوجوان احساس مىكند بين دو دنياى متفاوت همسالان از يكسو و پدر و مادر از سوى ديگر، قرار گرفته است. در مسائل كماهميتى مثل مدل مو، مد لباس، و برخى شيوههاى رفتارى از اين قبيل (كه احتمال وجود تفاوت عقيده هم بيشتر است)، ديدگاههاى والدين ممكن است به نفع معيارهاى دوستان و همسالان، كنار گذاشته شود؛ امّا جايى كه پاى مسائل اساسى در ميان است، كمتر نوجوانى پيدا مىشود كه كاملاً از ديدگاههاى والدينش فاصله بگيرند. اكثريت نوجوانان، اين آمادگى را دارند كه راهنمايى والدينشان را در مسائل تحصيلى، شغلى، و شخصى بپذيرند.
جالب اينكه نوجوانان نيز در شكلگيرى برخى از نظريات والدينشان درباره مسائل اخلاقى و سياسى، سهيم هستند (گرچه اين اعتراف را از والدين نمىشنوند). احتمال نافرمانى و بىاعتنايى در جوانانى بيشتر است كه علىرغم باليدگى قابل توجه، هنوز از لحاظ اقتصادى يا ديگر جهات، وابسته به پدر و مادر، باقىماندهاند و نوجوانىشان طولانى شده است.6 گاهى نيز تأثير بيش از حد همسالان در زندگى نوجوان، ناشى از بىتوجهىهايى است كه در محيط خانواده نسبت به او روا داشته مىشود. نوجوانانى كه در خانواده به آنها بيشتر اعتنا مىشود، يا اعتماد به نفس بيشترى دارند، بهتر مىتوانند از نظرات و تجربههاى والدين و دوستانشان همزمان استفاده كنند.7
دوران زندگى بشر پيش از اختراع خط را دوران «ماقبل تاريخ» مىنامند. چون گزارش مستندى از رويدادها و شيوه زندگى انسانهاى آن زمان بدون به كارگيرى خط نمىتوانست وجود داشته باشد (ابزارهاى ضبط صدا و تصوير هم كمكى به حل اين مشكل نكرده است؛ شايد به اين دليل كه برق، اختراع نشده بود، و علاوه بر آن، مردم آن زمان، توانايى خريد چنين وسايلى را نداشتند!). با اين حال، مردم شناسان با استفاده از كشفيات باستانشناسى، نظريّههايى در مورد زندگى و خصوصيات انسان ماقبل تاريخ ابراز كردهاند.
دوران خردسالى نيز از اين جهت كه كودك، توانايى بيان درست حالات درونى و افكار و تصورات خود را ندارد، براى روانشناسان به منزله دوران ماقبل تاريخ است كه تنها از طريق مشاهده رفتارهاى ظاهرى كودك مىتوانند به محتواى درون ذهن و روان او راه يابند و بر همين اساس، تاكنون كشفيات و نظريات قابل توجهى درباره رشد و تحول ذهنى و روانى كودك ارائه شده است كه غالباً در زمينه تعليم و تربيت و چگونگى رفتار مناسب با كودكان، قابل استفاده و سودمندند.
زير ساخت رشد. اغلب روانشناسان در اين باره توافق دارند كه دوران كودكى، پايه و شالوده رشد جسمى، ذهنى، روانى، و اجتماعى فرد در مراحل بعدى زندگى است. بنابراين در برخورد با كودكان، مهمترين چيزى كه بايد به خاطر داشت، اين است كه شيوه تعامل ما با كودك، ممكن است تأثيرات ماندگارى بر شخصيت و زندگى آينده وى بر جاى بگذارد.
بازىها. نقش بازى در رشد جسم و ذهن كودك از جمله مسائلى است كه روانشناسان مورد توجه قرار دادهاند. بازى كودك (برخلاف بزرگسال) فقط براى فرار از كار و زندگى روزمره و رفع خستگى نيست.8 كودك در بازىهاى دو يا چند نفره (خصوصاً با كودكان همسن و سال خود)، با زندگى واقعى در جمع و ضرورت رعايت خواستههاى ديگران آشنا مىشود. پس نبايد او را به بازىهاى يك نفرى يا فقط با والدين محدود كرد. بچهها در بازى با اشياى مختلف، با خواص مختلف اشيا (سختى، نرمى، شكلپذيرى، شكنندگى، حرارت، وزن) آشنا مىشوند. بنابراين نبايد با احتياطها و مواظبتهاى بيش از اندازه، كودك را از دست زدن به اشياى مختلف و تجربههاى حسى گسترده، محروم كرد و علاوه بر اين، برخى خرابكارىهاى او را نيز لازم است تا حدى كه ضرر قابلتوجهى متوجه وى يا خانواده نمىشود، تحمل نمود. كودكى كه در 3-4 سالگى، اثر مداد رنگى يا مداد شمعى را حداقل يكبار(!) بر ديوار اتاقْ امتحان نكرده و لذت آن را نچشيده باشد، نمىتوان اميد داشت كه در آينده، طراح و گرافيست يا يك مهندس مبتكر در متالورژى (ريختهگرى مواد) از كار دربيايد.
حس ابتكار. كودكان پيشدبستانى، تمايل زيادى دارند كه به تجربههاى جديد دست بزنند و موفقيت در اين تجربهها حس ابتكار و خلاقيت را در آنها رشد مىدهد. البته احتمال شكست هم وجود دارد و شيوه برخورد بزرگترها در اين موقعيتهاى شكست، بسيار با اهميت است.9 وقتى كودك در به كارگيرى ارادهاش شكست مىخورد، دو گونه مىتوان با او برخورد كرد كه هر يك نتايج خاص خود را دارد.
1. كار را خود به انجام برسانيم و به كودك بگوييم كه اشتباه كرده و نتوانسته كار را درست انجام بدهد. اين كار، اين باعث خواهد شد كه كودك، اين شكست را به كلّ وجود خود تعميم بدهد و احساس كند ناتوان و هميشه مقصّر است و حس كنجكاوى و ابتكار خود را سركوب كند.
2. به او كمك كنيم كار را به درستى انجام دهد. در اين صورت، علاوه بر اينكه احساس خوشايند توانايى خواهد كرد، گرچه به زبان مىآورد و مغرورانه مىگويد كه كار را خودم انجام دادم، به فايده كمك گرفتن از ديگران و به ارزشمندى كسى كه به او كمك كرده است، پى خواهد برد.
پرحرفى. 2-3 سالگى، توانايى گفتارى كودك به سرعت رشد مىكند و به كار بردن اين توانايى براى او بسيار لذتبخش است و به همين وسيله، جلب توجه مىكند. سخن گفتن كودك (برخلاف بزرگسال) تنها براى انتقال اطلاعات نيست. برخى از روانشناسان معتقدند تلاشهاى گفتارى كودك در شكلگيرى تفكّر و نظم يافتن افكار و حالات درونى او نيز نقش مهمى دارد، و به تعبيرى، تفكّر كودك در ابتدا همان گفتار است. پس تا حد امكان بايد پر حرفىهاى او را تحمل كرد و مانع از حرف زدنهاى گاه بىسر و ته او نشد.
تخيّل. رشد مغزى كودك پيش دبستانى، توانايى خيالپردازى وى را گسترش مىدهد. گاهى خيالپردازىهاى كودك به قدرى شديد و عميق است كه مرز بين واقعيت و تخيل از بين مىرود. يكى از آثار اين مسئله، چيزى است كه روانشناسان به آن «تفكّر جادويى» مىگويند. به اين معنا كه كودك مىپندارد هر چه را تصور كند، موجود مىشود. اين است كه با تخيل كردن: غول، گرگ و اژدها، بسيار مىترسد. كودك معمولاً در زمانهايى كه تنهاست يا مسئلهاى ذهنش را به خود مشغول كرده است، به خيالپردازى رو مىآورد. در اين زمان، هر چه ديدهها و شنيدههاى كودكْ متنوعتر و جذابتر يا ترسناكتر باشد احتمالاً تخيلات او نيز قوىتر خواهد بود. در داستان گفتن براى بچهها بايد به اين مسئله توجه نمود.
دروغ گفتن. برخى دروغگويىهايى كه در اين دوران از كودك مشاهده مىشود، نتيجه مستقيم خيالپردازىهايى است كه خودش هم آنها را واقعيت پنداشته است، و بنا بر اين نمىتوان آنها را دروغ ناميد. در اين موارد، نه تنها تنبيه، بلكه تذكر دادن به كودك - كه اين گفته تو درست نيست - لزومى ندارد. از سوى ديگر نبايد به گونهاى نيز با او برخورد كنيد كه تصور كند شما آنقدر ساده هستيد كه هر حرفى را كاملاً باور مىكنيد؛ چرا كه در اين صورت، ممكن است دروغگويىِ واقعى در او بهوجود بيايد. البته دروغ گفتن كودكان، در بيشتر موارد، متأثر از مشاهده دروغگويى يا بدقولىهاى بزرگترهاست. كودك در اين موارد، بيشتر از آنچه ما تصور مىكنيم، دقت و تشخيص دارد، گرچه در ابتدا اين را نشان نمىدهد.
يكى از بزرگترين اشتباهاتى كه نوجوان مىتواند مرتكب شود، اين است كه خيرخواهى و آيندهنگرى والدين (خصوصاً پدر) را در مورد خود، با خودخواهى و استبداد اشتباه بگيرد. بهترين راهحل اين سوءتفاهمها، شناختن آن قبيل ويژگىهاى روحى و روانى والدين است كه اين برداشتها را در ذهن نوجوان موجب مىشود. اريكسون10 در مورد ويژگىهاى دوره ميانسالى (تقريباً 40 تا 50 سالگى) نكات جالبى را مطرح نموده است كه به برخى از اين موارد اشاره مىشود:
1. تمايل بيش از پيش به حمايت نمودن از فرزندان و تأمين آينده آنان. پدرها معمولاً از اينكه فرزندانشان از آنها چيزى بخواهند (اگر توانايى برآورده كردن آن را داشته باشند)، لذّت مىبرند، گرچه با اين تصور كه ممكن است بچهها ناز پرورده و راحتطلب يا ولخرجْ بار بيايند، اين احساس خود را به زبان نمىآورند. اين مسئله حتى زمانى كه فرزندان به استقلال مالى نيز دست مىيابند كاملاً محسوس است.
پدر و مادرها عموماً دوست دارند كه بزرگتر بودنشان به رسميت شناخته شود، همان طور كه ما نيز در برابر خواهر و برادر كوچكترمان همينگونه توقعى داريم. اين به رسميت شناختن، به ما ضررى نمىرساند؛ چون به هر حال، واقعيت دارد، به شرط اينكه بنا نباشد از استقلال و اراده خود دست برداريم. برخى از والدين به اين مسئله توجه ندارند و با حمايت افراطى و تحميل صد در صد نظرات خود، استقلال و شخصيت نوجوان را تضعيف مىكنند و اين، در آينده مشكلاتى را براى او به بار مىآورد. البته پدر و مادرهاى معقول، كه مصلحت آينده نوجوانانشان را بيشتر مورد توجه قرار مىدهند، همواره فرصتهايى را براى تصميمگيرى و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات، در اختيار آنان مىگذارند.
2. تمايل به اينكه افراد مورد محبت خود را در كنار خود، يا در ارتباط با خود ببينند. براى پدر و مادرى كه حداقل بخش زيادى از توان و زندگى خود را صرف پرورش و تأمين نيازهاى ما كردهاند، بسيار دردناك و غير قابل تصور است كه ببينند فرزندشان از آنها دورى مىكند و در عمل يا زبان، تعلق عاطفى خود به آنان را ناديده مىگيرند. پدرى كه از فرزند نوجوانش جملهاى شبيه به اين مىشنود كه: «به شما مربوط نيست»، چه احساسى خواهد داشت؟ احساس تعلق والدين به فرزندان (كه معمولاً به درستى از سوى نوجوانان درك نمىشود)، به قدرى شديد است كه پس از رنجيدگىها و حتى در مواقعى كه درگيرىهاى لفظى بهوجود مىآيد نيز براى برگشتن او و بخشيدن خطاها و بىحرمتىهايش لحظه شمارى مىكنند.
3. ارزيابى مجدد تلاشها و هدفگيرىهاى گذشته در زندگى و توجه جدّىتر به اين واقعيت كه ديگر فرصتشان در زندگى محدود است. والدين در اين دوران، اغلب احساس مىكنند كه ديگر فرصتى براى رسيدن به برخى از آرزوهايشان را در زندگى ندارند و فرصتهاى زيادى را با انتخابهاى نادرست، يا به اجبار شرايط محيطى، از دست دادهاند. اگر اتفاقاً فرزندشان را ببينند كه همان اشتباهات زيانبار را تكرار مىكند، هيچ نيرويى نمىتواند جلوى آزردگى عميق و احتمالاً پرخاشگرى آنها را بگيرد. والدين معمولاً فرزندان را ادامه وجود خويش مىدانند؛ آنها بخشى از وقت، انرژى، و طراوت جوانى خود را خالصانه، وقف فرزندان خويش كردهاند، و حق دارند كه آنها را منقطع از خود نبينند و حتى گاهى اين توقّع معصومانه را به زبان مىآورند كه كاش فرزندشان، آرزوهاى به ثمر نرسيده آنها را تحقّق ببخشد!11
1. رك: Development...
2. ر.ك: «هويت در نوجوانى».
3. ر.ك: Development...
4. ر.ك: روانشناسى رشد (2).
5. ر.ك: Development...
6. ر.ك: همان.
7. ر.ك: روانشناسى رشد (2).
8. ر.ك: Childhood...
9. ر.ك: همان.
10. اريك اريكسون (1902 - 1994)، دانشمند مشهور آلمانى كه ابتدا هنرمند موفقى در نقاشى بود و از آن، به روانشناسى و روانكاوى رو آورد. وى نظريات بسيار مهم و تأثير گذارى ارائه نموده است. در تئورى روانشناسى وى، دوره زندگى انسان از هشت مرحله تشكيل شده است كه هر مرحله، ويژگىها و نيازهاى خاصى دارد. وى كتابهاى متعددى در مورد رشد و تحول اجتماعى كودك، نوجوان، و بزرگسال به دنياى روانشناسى تقديم كرده است. (ر.ك: روانشناسى اجتماعى).
11. ر.ك: Childhood...
1. روانشناسى اجتماعى با نگرش به منابع اسلامى، مسعود آذربايجانى و همكاران، تهران: سمت، 1382.
2. روانشناسى رشد (2) با نگرش به منابع اسلامى، ناصر بىريا و همكاران، تهران: سمت، 1383.
3. «هويت در نوجوانى»، جمشيد مطهرى، ماهنامه معرفت، شماره 50، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1380.
4. Berryman, Jilia c., & David Hargreaves, Developmental psychology and You, Rutledge. 1991.
5. Erikson, Erik H., Childhood and Society, W. W. Norton & Co., 1963, chapter 7, pp. 247-256.