مجلات >حديث زندگى>شماره 24

خانواده، در مسيرِ شدن

اسماعيل چراغى

خانواده، اوّلين و كوچك‏ترين نهادى است كه افراد در آن، ارتباط با ديگران را تجربه مى‏كنند و علاوه بر آغاز ارتباط با اعضاى ديگر خانواده، چگونگى ارتباط با ديگر افراد اجتماع را نيز فرا مى‏گيرند. همان گونه كه در خانواده، بنيان‏هاى اساسى شخصيت انسان‏ها شكل مى‏گيرد، نوع تعامل آنان با ديگران در آينده هم در همين جا مشخص خواهد شد. اين‏كه انسان‏ها در آينده، شخصيتى متعادل و آرام داشته باشند يا شخصيتى ناآرام و پرخاشگر، با ديگر افراد جامعه ارتباط موفقى داشته باشند و يا ناموفق، همه و همه در محيط آغازين ارتباط (يعنى خانواده)، ظهور و بروز خواهد يافت. البته عوامل مهم ديگرى چون: وضعيت وراثت و محيط‏هاى طبيعى نيز در اين شكلگيرىِ نوع شخصيتى افراد دخيل هستند؛ امّا نقش خانواده در اين ميان، برجسته‏تر است.

با توجه به اين مقدمه، در اين نوشتار، در پى آن هستيم تا خانواده و تحوّلات آن را در گذر تاريخ بررسى كنيم. در اين گفتار به مباحثى چون: انواع خانواده، كاركرد نهاد خانواده در گذشته و حال، و تحولاتى كه بر ساختار و كاركرد خانواده تأثير داشته‏اند، در حد گنجايش اين نوشتار، مى‏پردازيم.

تعريف خانواده

درباره تعريف خانواده، مطالب زيادى بيان شده است و هر انديشمندى در تعريف خانواده بر بعدى از ابعاد خانواده كه از نگاه خودش مهم‏تر بوده، تأكيد كرده است. شايد اين تعريفى كه ما بيان مى‏كنيم به نوعى در بردارنده همه آن تعريف‏ها باشد: «خانواده، از گروهى از آدم‏ها تشكيل مى‏شود كه از راه خون، زناشويى و يا فرزند پذيرى با يكديگر ارتباط مى‏يابند و طىّ يك دوره زمانى نامشخص با هم زندگى مى‏كنند».1

ذكر اين نكته لازم است كه تصوير قالبىِ ما از خانواده، اين است كه اين نهاد از يك شوهر و يك زن و فرزندان آنها تشكيل شده است؛ امّا اين تصوّر، دقيق نيست؛ زيرا ساختار خانواده در طول تاريخ و در فرهنگ‏هاى مختلف، صورت‏هاى متفاوتى پذيرفته است.

انواع خانواده

از جهات مختلف مى‏توان تقسيم‏بدنى‏هاى متفاوتى از خانواده ارائه كرد كه ما به برخى از اين دسته‏بندى‏ها اشاره مى‏كنيم.

1. خانواده گسترده و خانواده هسته‏اى

خانواده را از جهت حجم و جمعيت آن به خانواده گسترده و خانواده هسته‏اى تقسيم مى‏كنند. خانواده گسترده، خانواده‏اى است كه در آن، حدّاقل دو نسل و يا بيشتر در كنار هم زندگى مى‏كنند. اين خانواده، مبتنى است بر رابطه خونى تعداد گسترده‏اى از افراد از جمله والدين، فرزندان، پدربزرگ‏ها، مادربزرگ‏ها، عمه‏ها، دايى‏ها و ... امّا خانواده هسته‏اى، به يك واحد خانوادگى اطلاق مى‏شود كه در آن، پدر و مادر و فرزندانشان با هم زندگى مى‏كنند2.

خانواده گسترده، نماد يك جامعه سنّتى و شكل غالبِ خانواده در آن جوامع است، در حالى كه خانواده هسته‏اى، نماد جوامع جديد و صنعتى است.

وقتى يك جامعه، شروع به از دست دادن الگوى كشاورزى و پذيرش الگوى صنعتى مى‏كند، كاركردها و اقتدار خانواده، همراه آن دگرگون مى‏شوند. شايد مهم‏ترين پيامد گذر از يك جامعه سنّتى روستايى به يك خانواده صنعتى شهرى، جانشينى خانواده هسته‏اى كنونى به جاى خويشاوندى گسترده پيشين باشد. با تغيير شكل خانواده از صورت يك واحد توليدى به يك واحد تقريباً مصرفى صِرف، ديگر ضرورتى باقى نمى‏ماند كه تعداد گسترده‏اى اقوام و خويشان به صورت دسته‏جمعى در كنار هم زندگى كنند. در اين شرايط، جمعيت اضافى خانواده،نه تنها چيزى را توليد نمى‏كند و گرهى از اقتصاد خانواده باز نمى‏كند، بلكه بار خاطر خانواده محسوب مى‏شود. در يك اجتماع شهرى، خانواده‏اى كه فرزندان زيادى را بايد تأمين كند، دشوارى‏هاى اقتصادى بيشترى نسبت به خانواده‏اى كه فرزندان كمترى دارد، متحمل خواهد شد.

در اين‏جا يك سؤال مهم رخ مى‏نماياند كه: به راستى چرا بنيان خانواده گسترده سست گرديد و كم‏كم فرو پاشيد و بر ويرانه‏هاى آن، الگويى جديد به نام خانواده هسته‏اى بنا گرديد؟ براى پاسخ گفتن به اين سؤال، به چند نكته بايد اشاره شود.

1-1. نياز به تحرك جغرافيايى: وقتى جامعه از شكل سنتى خود تغيير چهره دهد و به يك جامعه صنعتى تبديل شود، افراد، ديگر در كسب منزلت، به خانواده خود چشم نمى‏دوزند، بلكه با انتخاب و تلاش خود، منزلت اجتماعى را كسب مى‏كنند و اين، نيازمند تحرك جغرافيايى است. يك دانشجو و يا يك افسر، گاه لازم مى‏شود كه براى يك مدت بسيارى طولانى‏اى از شهر خود سفر كند و اين به معناى جدايى از خانواده گسترده و تشكيل يك خانواده هسته‏اى است.

2-1. برآورده شدن نيازها از طرف گروه‏هاى رسمى: روشن است كه يكى از دلائل مهم وابستگى به خانواده گسترده، برآورده شدن برخى از نيازهاى اساسى از سوى اعضاى ديگر خانواده است؛ امّا در جامعه صنعتى، بسيارى از نيازهايى كه در گذشته در خانواده گسترده برطرف مى‏شد، از طريق گروه‏هاى رسمى برآورده مى‏شود. به عنوان مثال، در جامعه سنّتى، خانواده گسترده، كاركرد حمايت زيستى را برعهده داشت. اگر كسى مريض مى‏شد، اين خانواده بود كه تمام هزينه‏هاى آن را برعهده مى‏گرفت؛ امّا امروزه اين نياز را بيمه‏هاى درمانى و تأمين اجتماعى برعهده گرفته‏اند. در جامعه صنعتى، ديگر فرد، نياز به بودن در خانواده گسترده را احساس نمى‏كند.

3-1. كسب منزلت اجتماعى: منزلت، به پايگاه اجتماعى يك فرد در يك گروه، در مقايسه با گروه‏هاى ديگر اطلاق مى‏شود. منزلت بر دو گونه است: انتسابى و اكتسابى. منزلت انتسابى را فرد از بدو تولد به دست مى‏آورد و بيشتر مبتنى بر زمينه خانوادگى، ثروت، دين و ... است. از اين‏رو اين نوع منزلت، بر اصل و نسب خانوادگى فرد، مبتنى است و نه بر شايستگى‏هاى فردى‏اش؛ امّا منزلت اكتسابى، يك پايگاه اجتماعى است كه فرد به خاطر سختكوشى و لياقتى كه از خود به خرج مى‏دهد، به دست مى‏آورد3. در گذشته، منزلت و پايگاه اجتماعى هر فرد را خانواده او تعيين مى‏كردند. فرزند يك كشاورز، به كشاورزى مى‏پرداخت و اساساً براى انجام دادن كار كشاورزى، اجتماعى مى‏شد؛ امّا در يك جامعه صنعتى، افراد با آزادى‏هاى بيشترى منزلت خود را تعيين مى‏كنند.

2. خانواده پدرسالار و خانواده مادرسالار

در خانواده، قدرت در دست چه كسى است؟ پاسخ گفتن به اين سؤال، از نوع ديگرى از دسته‏بندى خانواده حكايت دارد كه عبارت است از: خانواده پدرسالار و خانواده مادرسالار. پيش از توضيح اين دو نوع، خوب است بدانيم كه در طول تاريخ، به ندرت ديده شده است كه قدرت در خانواده به‏طور مساوى بين زن و شوهر، تقسيم شده باشد. در بيشتر جوامع و در بخش بزرگى از تاريخ بشر، مرد از قدرت زيادى برخوردار بوده است. هر چند گاهى زنان نيز از قدرت قابل توجه بى‏نصيب نبوده‏اند. اين‏كه قدرت، بيشتر در دست مرد باشد يا زن، تأثير زيادى بر ساختار خانواده و ابعاد ديگر آن مى‏گذارد. همان گونه كه در بالا نيز اشاره كرديم، خانواده از جهت ساختار قدرت درونى، بر دو گونه است:

1-2. خانواده پدرسالار: به خانواده‏اى كه پدر در آن از قدرت بالايى برخوردار باشد، خانواده پدرسالار (patriarchal family) اطلاق مى‏شود. پدرسالارى، مستلزم ويژگى‏هاى ذيل است:

الف - زن پس از ازدواج، به محلّ اقامت شوهر - كه معمولاً همان مسكن پدر و مادر شوهر است - عزيمت مى‏كند (پدرْ مكانى).

ب - پدر، محور نسب است؛ يعنى افراد خانواده، خود را فرزند پدر مى‏دانند و نسل خود را از جانب پدر، رديابى مى‏كنند. (پدرْ نَسَبى).

ج - فرزندان، نام خانوادگى خود را از پدر مى‏گيرند (پدر نامى).

د - عمده ميراث يا همه آن به فرزندان ذكور منتقل مى‏شود.

ه - پس از مرگ پدر، پسر ارشد، جانشين او مى‏شود.

2-2. خانواده مادرسالار: خانواده‏اى را كه در آن، مادر از اقتدار بيشترى بهره‏مند است، خانواده مادرسالار (matriarch family) مى‏نامند. در اين نوع خانواده، برخلاف نوع پيشين، مادرْ مكانى، مادرْ نسبى، مادرْ نامى و تقدّم دختران در ارث و جانشينى، برجسته است. بدين معنا كه هر چه را كه در بالا از ويژگى‏هاى پدرسالارى برشمرديم، در مورد مادر صدق خواهد كرد.4

البته در اين كه چه زمانى در تاريخ كهن بشر، پدرسالارى و يا مادرسالارى حاكم بوده است در بين انديشمندان، اختلاف است. برخى معتقدند پس از يك دوره هرج و مرج در ساختار خانواده، نخست، مادرسالارى حاكم شده است و بعدها پدرسالارى ظهور كرده است. در جوامع امروزى ما، خانواده به سوى برابرى نسبى اقتدار بين زن و شوهر پيش مى‏رود. هر چند هنوز هيچ جامعه‏اى را نمى‏توان يافت كه در آن، برابرى كامل وجود داشته باشد. به عنوان نمونه، مطالعاتى كه در مورد خانواده طبقه متوسط انگلستان در صورت گرفته، نشان مى‏دهد كه مردان در مورد منابع اقتصادى خانواده، از قدرت بيشترى برخوردارند. بر حسب برخى از اين مطالعات، تصميم‏هاى بسيار مهم (مثلاً در امور مالى) تنها توسط شوهر اتخاذ مى‏شود. و تصميم‏هاى مهم (مثلاً در مورد آموزش كودكان) را غالباً هر دو مى‏گيرند. ولى عملاً زن، هيچ يك از اين دو مورد را به تنهايى تصميم نمى‏گيرد. زنان معمولاً تنها مسئوليت تصميم‏هايى را برعهده دارند كه هم زن و هم مرد، آن را كم‏اهميت مى‏دانند.5

3. خانواده كامل و خانواده ناقص (تك همسر)

در يك تقسيم‏بندى ديگر، خانواده را از حيث وجود و حضور پدر و مادر يا يكى از آنها به گونه خانواده كامل و خانواده ناقص، تقسيم‏بندى مى‏كنند.

خانواده كامل به خانواده‏اى اطلاق مى‏شود كه در آن، زن و مرد با هم و در كنار فرزندانشان زندگى مى‏كنند؛ امّا خانواده ناقص (single parent familry) خانواده‏اى است كه يكى از دو همسر، بر اثر مرگ يا طلاق و يا به دلايل ديگرى در خانواده حضور ندارد و سرپرستى، تنها برعهده يكى از آنهاست. هر چند اين نوع خانواده در همه جوامع و همه دوره‏هاى تاريخى وجود داشته است، امّا ميزان آن در جوامع و دوره‏هاى مختلف، متفاوت بوده است.

در نيمه دوم قرن بيستم، با افزايش سريع نرخ طلاق و گسترش روابط جنسى نامشروع در جوامع غربى، ميزان اين نوع خانواده، همواره رو به رشد بوده است. مثلاً در سال 1976 كمتر از چهارميليون خانوار امريكايى تك سرپرست وجود داشت؛ در حالى كه اين رقم در سال 1991 به بيش از ده‏ميليون خانوار رسيد. در انگلستان نيز در سال 1971 در حدود 570 هزار خانواده تك‏همسر وجود داشت؛ امّا در سال 1996 به يك‏ميليون و ششصدهزار خانوار افزايش يافت.6

4. همخانگى يا زندگى مشترك بدون ازدواج

ازدواج، پديده‏اى است فراگير كه در همه جوامع انسانى وجود داشته است و در طول تاريخ، تنها راه مشروعيت بخشيدن به خانواده، پيمان ازدواج بوده است. با وجود اين، همراه با شكل‏گيرى وسيع روابط جنسى ميان زن و مرد كه در غرب اتفاق افتاد، نوع ديگرى از روابطِ كمتر پايدار در اين جوامع رواج يافت كه به آن همخانگى يا زندگى مشترك بدون ازدواج (cohabiation) گفته مى‏شود. در اين نوع از خانواده، زن و مردى بدون اين‏كه با هم رسماً ازدواج كنند، براى مدتى با هم زندگى مى‏كنند. بر اساس آمارها در سال 1960 در امريكا 43900 نفر زندگى مشترك بدون ازدواج داشته‏اند و در سال 1998 اين رقم به 4236000 رسيد. در انگلستان تقريباً 30% زنان واقع در سنين 20 تا 31 سال به همخانگى روى آوردند.7 شايان توجه است كه اين نوع از خانواده (اگر بشود نام آن را خانواده نهاد) از ويژگى‏هاى فرهنگ غرب است. در همه فرهنگ‏ها، بويژه فرهنگ اسلامى، تشكيل خانواده تنها از طريق ازدواج، مشروعيت الهى و پذيرش اجتماعى دارد. دين اسلام براى كسانى كه به هر دليلى نمى‏توانند يا نمى‏خواهند ازدواج دائم داشته باشند، الگوى ازدواج موقت را ارائه داده است تا هم در آن، مشروعيت الهى باشد و هم مقبوليت اجتماعى و اين از ويژگى‏هاى يك دين كامل و فرازَمانى است.

كاركردهاى خانواده

يكى از مباحث مهم پيرامون خانواده، بيان كاركردهاى اين نهاد مهم اجتماعى است. با توجه به اين‏كه نهادهاى اجتماعى بدين دليل به‏وجود مى‏آيند كه به نيازهاى بشر پاسخ گويند و آنان را برآورده سازند، سؤال اين است كه خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى مؤثر، چه نيازهايى را براى بشر برآورده مى‏سازد. در اين‏جا به نمونه‏هايى از كاركرد خانواده اشاره مى‏كنيم.

1. تنظيم رفتار جنسى و زاد و ولد: انسان نيز به مانند موجودات ديگر، نياز جنسى‏اى دارد كه بايد برآورده شود. از سوى ديگر، در نهاد بشر، نياز به توليد مثل براى بقاى نسل، وجود دارد. اين دو نياز، انسان را وا مى‏دارد تا براى خود جنس مخالفى را برگزيند؛ امّا رفع اين نياز از هر طريق و به هر صورت و با هر جنس مخالفى امكان‏پذير نيست. از اين‏رو، جامعه در تنظيم روابط جنسى، مسئوليت دارد. مثلاً جامعه مى‏تواند با تشويق روابط جنسى مشروع و مقبول، شكل صحيح ارضاى نياز جنسى را به افراد جامعه نشان دهد.

2. مراقبت از كودكان و افراد سالمند و ناتوان: بدون شك در هر خانواده‏اى، تعدادى از اعضا، توانايى مراقبت و محافظت از خود را ندارند. مثلاً كودكان و افراد خردسال كه هنوز درك درستى از خوب و بد و آسيب‏ها ندارند، هميشه در معرض خطرند. برخى افراد هم در خانواده هستند كه توانايى عقلى دارند و از خوب و بد، درك درستى دارند، امّا به دلائلى چون پيرى و ناتوانى‏هاى جسمى و معلوليت‏ها، به درستى نمى‏توانند از خود مراقبت كنند. مراقبت و محافظت از اين‏گونه افراد نيز برعهده خانواده نهاده شده است. اين امر در گذشته - كه هنوز سازمان‏هاى رسمى‏اى چون بهزيستى و خانه سالمندان به‏وجود نيامده بود - از كاركردهاى برجسته نهاد خانواده بوده است.

3. جامعه‏پذير كردنِ فرزندان: جامعه‏پذيرى، فرايندى است كه انسان‏ها از طريق آن شيوه‏هاى زندگى جامعه‏شان را ياد مى‏گيرند، شخصيتى كسب مى‏كنند و آمادگى عملكرد به عنوان عضو يك جامعه را پيدا مى‏كنند. در سراسر تاريخ، خانواده، همواره عاملى اصلى جامعه‏پذير كردن فرزندان بوده است. پس از تولد كودك، خانواده براى يك دوره زمانى طولانى، تنها گروهى است كه با كودك تماس گسترده‏اى دارد. از اين‏رو، خانواده نقش برجسته‏اى در شكل‏گيرى رويكردها، ارزش‏ها و باورداشت‏هاى كودك برعهده دارد و بر نوع روابطى كه او با عوامل و نهادهاى ديگر اجتماعى برقرار مى‏كند، تأثير مى‏گذارد.

4. تثبيت جايگاه و منزلت اجتماعى فرد: هر جامعه‏اى، نظامى از قواعد تبارى را براى تعيين جايگاه و منزلت اجتماعى متناسب كودكان به كار مى‏بندد و از اين طريق، خويشاوندان و خانواده فرد را مشخص مى‏سازد. سه نوع قاعده تنظيم تبار در جوامع بشرى وجود دارد كه عبارت‏اند از: 1. پدرتبارى (كه برحسب آن كودك با يك گروه نَسَبى مذكّر پيوند مى‏يابد.) 2. مادرتبارى (كه بر اساس آن، كودك با يك گروه نَسَبى مؤنث، رابطه نَسَبى پيدا مى‏كند. 3. دوسوتبارى (كه بنابر آن، يك كودك، هم با يك گروه نَسَبى مذكّر و هم يك گروه نَسَبى مؤنّث، پيوند نسبى پيدا مى‏كند).8

5. امنيت اقتصادى: در بسيارى از جوامع سنّتى (مبتنى بر كشاورزى)، خانواده از نظر اقتصادى، هم يك واحد توليدى است و هم مصرفى. خانواده در اين نوع جوامع، مسئول برآوردن نيازهاى اقتصادى اعضايش است. خانواده در جوامع سنّتى به عنوان يك واحد يكپارچه، به صورت دسته‏جمعى، كالاها و خدمات مورد نياز اعضايش را توليد مى‏كند و براى كسانى كه توانايى كاركرد ندارند، وسائل ضرورى زندگى را فراهم مى‏سازد.

دگرگونى در كاركردهاى خانواده

واحد خانواده در جوامع صنعتى، تنها مصرف كننده كالاها و خدمات است. در اين‏گونه جوامع، خانواده، بسيارى از كاركردهايش را به نهادهاى اجتماعى ديگر، واگذار كرده است. در جامعه صنعتى، به خاطر تخصصى شدن كار، هر شخص، كاركرد اقتصادى ويژه‏اى دارد (ديگر خبرى از كار و توليد واحد در خانواده نيست). كاركرد اجتماعى كردنِ كودكان پس از سن شش سالگى نيز از خانواده گرفته شده، به مدرسه واگذار مى‏شود. بسيارى از كاركردهاى اقتصادى نيز از خانواده گرفته شده‏اند. بدين‏گونه كه حكومت از طريق برنامه‏هاى رفاهى، تأمين اجتماعى، تأمين مسكن و خدمات بهداشتى و ... بيشتر مسئوليت‏هاى تأمين آسايش و رفاه ناتوانان و سالمندان را به عهده گرفته است. كاركرد حفاظتى نيز از خانواده گرفته شد، به دولت واگذار شده است. آموزش‏هاى مذهبى نيز - كه روزى در دست خانواده بود - امروزه برعهده مؤسّسات مذهبى (چون حوزه‏هاى علميه و كانون‏هاى مساجد و هيئت‏هاى مذهبى و ...) گذاشته شده است. امّا با همه اينها، خانواده (اين نهاد پايدار و كهن انسانى) هنوز كه هنوز است، كاركردهاى مهمى چون: حمايت‏هاى عاطفى و احساسى دارد كه هيچ نهاد اجتماعى ديگرى توان برآوردن آنها را ندارد.

هنوز هيچ سازمان رسمى‏اى پيدا نشده است كه نيازهاى عاطفى و احساسى انسان را برآورده سازد و اين جز از نهاد خانواده برنمى‏آيد. اسلام نيز يكى از اهداف تشكيل خانواده را آرامش روانى و سكون روحى انسان‏ها بيان مى‏كند. «از نشانه‏هاى خدا اين است كه از جنس خودتان همسرانى را آفريد تا در كنار آنها به آسايش برسيد»9 و شايد همين كاركرد مهم است كه نهاد خانواده را در مقابل امواج سهمگين صنعتى شدن و تجدّد خواهى و نوگرايى، همچنان محكم و پابرجا نگاه داشته است.

دگرگونى در ساختار خانواده

سه عامل مهم، دگرگونى در شكل و ساختار خانواده در جوامع نوين صنعتى را سبب شده است.

الف - كوچك شدن حجم خانواده كه به چند عامل بستگى دارد:

1. دگرگونى در نقش فرزندان است كه خود، پيامد گذر از يك جامعه سنتى به يك جامعه صنعتى است. در جامعه سنتى، داشتن فرزند براى كار در مزرعه، نيازى ضرورى بود؛ امّا در جامعه شهرى و صنعتى، فرزندان، بيشتر بار خاطرند تا يار شاطر.

2. بالا رفتن سطح آموزش. جامعه شناسان كشف كرده‏اند كه زوج‏هايى كه تحصيلات بالايى دارند، در مقايسه با زوج‏هايى كه تحصيلات كمترى دارند، كمتر به فرزندآورى گرايش دارند.

3. دسترسى آسان به وسائل ضدباردارى، به افراد، اين امكان را داده است كه بر تعداد فرزندان خود، كنترل داشته باشند.

ب - تغيير نگرش به طلاق: اين كه طلاق براى پايان دادن به زندگى زناشويى به صورت روش پذيرفته شده و قابل دفاعى درآمده است، دگرگونى‏هايى در ساختار خانواده به‏وجود آورده است.

ج - تغيير در نقش زنان و مردان: دگرگونى در نگاه به نقش زن و مرد (خصوصاً زن) عامل دگرگونى در ساختار خانواده شده است. روز به روز، تعداد زنانى كه كار مى‏كنند و در درآمد زندگى سهيم‏اند و در خانواده، اقتدارى به‏هم مى‏زنند،رو به افزايش است و استقلال اقتصادى زنان، آستانه تحمّل زنان را پايين آورده است. آنان خود را بى‏نياز از سايه مرد مى‏بينند؛ از اين‏رو، بيشترين طلاق، در بين اين‏گونه زنان، به وقوع مى‏پيوندد.10

اسلام و خانواده

اسلام به خانواده، عنايتى ويژه دارد و آن را محبوب‏ترين بنا، در نزد پروردگار مى‏داند11. خانه و خانواده تا حدى مقدس است كه كسى حق ندارد سرزده وارد آن بشود12. اسلام، تشكيل خانواده را برابر با احراز نصف دين مى‏داند13 و عبادت فرد داراى خانواده را برتر از عبادت افراد مجرّد مى‏داند14. در اسلام، اساس حيات خانوادگى بر مبناى اُنس و محبت و مدارا و گذشت و تفاهم و همدلى است. روابط زن و شوهر، بر مبناى ايمان و اخلاق و وظيفه آنها در ميان خانواده، حفظ قداست‏هاست. قرآن كريم، زن و مرد را لباس يكديگر مى‏داند كه هم موجب آراستگى همديگرند و هم مكمّل هم، و رازدار و عيب‏پوش هم!15

1. درآمدى بر جامعه‏شناسى، بروس كوتن، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: نشر توتيا، 1375، ص127.

2. همان، ص128.

3. همان، ص 57 و 58.

4. اسلام و جامعه‏شناسى خانواده، حسين بستان، قم: پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1383، ص57.

5. جامعه‏شناسى، آنتونى گيدنز، ترجمه: منصور صبورى، تهران: نشر نى، 1376، ص436.

6. اسلام و جامعه‏شناسى خانواده، ص59.

7. همان، ص61.

8. درآمدى بر جامعه‏شناسى، ص132.

9. سوره روم، آيه 21.

10. درآمدى بر جامعه‏شناسى، ص134.

11. ميزان‏الحكمة، ج4. ص271.

12. سوره نور، آيه 27.

13. ميزان‏الحكمة، ج4، ص272.

14. همان، ص273.

15. سوره بقره، آيه 187.