| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
زهرا طراوتى
- من به شما فرصت مىدهم اگر توضيحى براى كارتان داريد، بگوييد. به هر حال شما محكوميد و خُب مىتوانيد پاسخگو باشيد. البته اصلاً جاى حرف و بحثى نيست. توى اين برگه، همه چيز نوشته شده؛ نوشته شده كه شما محكوميد و همه مدارك، دال بر محكوميت شماست. حالا مىتوانيد به عنوان آخرين فرصت، اگر حرفى داريد بگوييد. البته توىِ اين گزارشها نوشته شده كه شما سكوت كردهايد و حرفى نزدهايد و سكوت شما مبنى بر اين است كه همه اين توضيحات و حكمهاىِ وارده را قبول داريد. من نمىدانم در اين مدت، چهقدر به شما فرصت سخن گفتن داده شده، ولى من به شما اجازه مىدهم اگر چيزى مانده، جهتِ دفاع از خودتان به زبان بياوريد. من اينجا آمدهام تا آخرين فرصت ممكن را برايتان ايجاد كنم. هر چند فكر نمىكنم ديگر راه و جايى براى دفاع باقى گذاشته باشيد. زمان زيادى در اختيارتان بوده كه فكر كنيد و هر چه كه در دل و فكرتان هست، بگوييد. بله، اعتراف كنيد! اعتراف، بهترين و آسانترين راهحل است. اعتراف، سبكتان مىكند. خُب گاهى محكومان، اعتراف را با دردِدل و گاهى دردِدل را با مته به خشخاش گذاشتن و وقتكشى اشتباه مىگيرند؛ امّا شما به نظر، انسان با فرهنگ و روشنفكرى مىآييد. البته اميدوارم فرهنگزده نباشيد. من خودم هميشه معتقد بودهام با تكيه زدن بر مسند زور و قدرت نمىشود كارى از پيش برد. من به اعتدال و عدالت عقيده دارم. نظر شما چيست؟! به نظر مىآيد آدمِ عقيدهمندى باشيد. خُب چه اشكالى دارد آدم از خودش دفاع كند. من هميشه جلوى زور ايستادهام و حق خودم را گرفتهام. من معتقدم يا با دليل و منطق، طرف را قانع مىكنى و سر عقل مىآورى و يا اگر حرف حساب حالىاش نشد، دردش فقط با باتوم و ششلول ساكت مىشود. به نظر مىرسد شما آدم منطقىاى هستى و مىتوان به راحتى و با منطق با شما روبهرو شد. مطمئنم كه از مصاحبت با شما لذّت خواهم برد. بهتر است چيزى بگوييد، من با كمال ميل گوش مىدهم؛ البته نمىدانم با وجود اين همه شواهد و مدارك، چه چيزى خواهيد گفت؛ ولى معتقدم هميشه راه نجاتى هست. هميشه يك در باز، ميان درهاى بسته وجود دارد. كافى است چشمهايمان را باز كنيم و دقت و حواسمان را متوجه درها كنيم. من معتقدم انسانها، آدمهاىِ قدرتمندىاند و مىتوانند درهاى بسته را باز و حتى گاهى درهاى باز را ببندند و اجازه ندهند كسى وارد شود. نَه، نَه فكر نكنيد كار از كار گذشته است و شما محكوم شدهايد! خُب بله، اينجا نوشته شده كه شما محكوميد و خُب مقامات، اين حكم را تأييد كردهاند؛ امّا من آمدهام اينجا تا با هم ديالوگى داشته باشيم. نمىدانم چرا در تمام بازجويىها سكوت كردهايد. به هر حال، حتماً قبول داريد كه ديگر دير شده است. شما فرصت كافىاى جهت دفاع از خودتان داشتهايد و ديديد كه من اينجا آمدم تا حرفهايتان را بشنوم. شما آدمِ منطقىاى هستيد و گويا همه چيز را قبول داريد. شما به نظر انسان شريفى مىآييد. اصلاً بعيد است چنين جرم و خطايى از شما سرزده باشد، امّا ديگر وقت گذشته است و فرصتى باقى نمانده. بله من متأسّفم، من به عنوان مأمور اجراى اين حكم، واقعاً متأسّفم كه اين ديالوگ بايد به شليك اين ششلول ختم شود!