| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
ليلا علوى مقدم
گاليور، در شهر آدم كوتولهها (لىلىپوت)، غول محسوب مىشد؛ امّا وقتى به دريا زد تا به سرزمينش باز گردد، گرفتار ديگرانى شد كه او را «آدم كوتوله» مىخواندند. اين، شايد تمثيلى از همه حقايق اين جهان باشد. تنها دلْگرمى ما در اين عالم بزرگ و رازآلود، كرامتى است كه خداوند به انسان بخشيده1 و او را گُل سرسبد آفرينش خوانده2 و به خاطر آفرينش او، به خويشتن، دستمريزاد گفته است.3
آيا بايد از اينكه در معرض نگاه اين همه چشمهاى ديدنى و ناديدنى هستيم، بترسيم؟ يا حيا كنيم؟ يا دست به سياه و سفيد نزنيم؟ پاسخ من، در يك جمله، اين است: اگر متوجّه آن چشم اصلى هستيم، همه نگاههاى ديگر، قابل تحمّل و بىآزارند.
ما داريم با «ديگران» در اين جهان، زندگى مىكنيم. اين جهان، خانه همه ماست. بايد همديگر را بشناسيم و حضور همديگر را باور كنيم و شرم و احتياطِ لازمه اين حضور را رعايت نماييم.
مقصود از ديگران، همه موجوداتى هستند (چه مادى و محسوس و چه غير مادى و غير محسوس) كه به نحوى در زندگى و سرنوشت ما حضور يا تأثير دارند. بخشى از اين موجودات، كاملاً شناخته شده و قابل تعريفاند و بخشى ديگر، در پرده ابهام (ناشى از ضعف ادراك يا ضعف دانش بشر) به سر مىبرند و تنها مىتوان اميد داشت كه آيندگان، آن گونه امروز ما مثلاً از قوّه ناديدنى «جاذبه» سخن مىگوييم، درباره آن ديگرانِ ناديدنى، مطلع باشند.
خداوند، حقيقتى است فرا دست همه حقيقتها و يقينها كه تمامى اديان آسمانى و بسيارى آيينهاى ديگر،4 او را ناظر بر عالم و حاضر در همه صحنهها و لحظههاى زندگى بشر مىدانند. در قرآن كريم، بر اين نكته تأكيد شده است كه خدا پيوسته انسان را مىبيند و با اوست5 و به تعبير عارفان مسلمان: «عالم، محضر خداست».6 حضور خداوند، بىتأثير نيست؛ چرا كه او، موجود قدرتمند و آگاهى است كه هرگز در برابر اعمال و انديشههاى ما بىتفاوت نيست.
در قرآن كريم، همچنين بر اين نكته تأكيد شده است كه علاوه بر خداوند، پيامبر(ص) و مؤمنان (يعنى معصومان) نيز اعمال انسان را مىبينند.7 جز اين، احاديث بسيار نيز در اين زمينه رسيده است كه در هر عصرى، امام آن عصر، ناظر بر اعمال مردمان خويش است.8 به علاوه، مادر زيارتنامههاى برخى امامان(ع)، با آنكه مىدانيم آن امام، به شهادت رسيده است، به او سلام مىكنيم و با او سخن مىگوييم كه: «... مىدانم كه مرا مىبينى و صدايم را مىشنوى»9 و در احاديث متعدّدى به ما توصيه شده است كه در مَزار اولياى خدا، «ادب اوليا» را رعايت كنيم.10
بر اساس آنچه در قرآن و حديث آمده است، فرشتگان، ساكنان ملكوت خداوند هستند كه به جهان ما رفت و آمد دارند و هر انسانى، دو فرشته ناظر به نامهاى «رقيب» و «عَتيد» دارد كه كارهاى خوب و بد ما را مىبينند و در نامه اعمال ما مىنويسند11 و درباره برخى بندگان پرهيزگار و صالح خدا در روزگار ما نيز نقل شده است كه فرشتگان را مىديدهاند.12
جن، آنگونه كه در قرآن و احاديث اسلامى آمده، موجودى به شكل و شمايل انسان است كه از آتش آفريده شده است. در قرآن كريم، اشاره شده است كه ابليس و ديگر شياطين، از جنس جِن هستند و برخى از اَجنّه به پيامبر(ص) ايمان آوردند و برخى از آنها به محضر امامان ما، رفت و آمد داشتند.13
در ادبيات ما، داستانهاى ديو و پرى (جن مذكّر و مؤنّث)، به گستردگى ديده مىشود.14 به علاوه، با آنكه در تعاليم اسلامى، از ارتباط برقرار كردن عموم با اجنّه نهى شده و فقط خواص (آگاهان به علوم الهى)، آن هم به جهت كسب معرفت بيشتر و نيز حلّ مشكلات مسلمانان، مجاز به اين كار دانسته شدهاند،15 امّا تقريباً در همه مناطق كشور، كسانى به عنوان «جنگير»، مدّعى ارتباط با اجنّه هستند كه غالباً نه تنها صلاحيت اين كار را ندارند، بلكه موجب ترويج خرافات و ايجاد گرفتارى براى مردماند.
تيموتى گود، پژوهشگر معاصر امريكايى كه در موضوع موجودات فرازمينى و بشقابهاى پرنده (U.F.Oها) تحقيق مىكند، احتمال مىدهد كه اين موجودات، همان اجنّه هستند كه در قرآن، ياد شدهاند.17
گفتنى است: يكى از مشهورترين اجنّه مؤمن كه به محضر رسول خدا(ص) رسيده و اسلام آورده بود (به نام «زَعفَر»)، در دهه 1330 شمسى درگذشت و در مسجد الجنّ (از مساجد معروف مكّه) دفن گرديد و به دستور آيةاللّه حاجآقا حسين بروجردى، سنگ يادبودى بر مزار وى نهاده شد و در قم و مكّه براى او، مجالس ختم برگزار گرديد.18
خداوند در قرآن، اشاره مىكند كه امانت خويش (مقام خليفةاللهى) را به آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرده و آنها از پذيرفتنش عذر خواستهاند؛ امّا انسان، آن را پذيرفته است.19
در انديشه اسلامى، همه اشياى عالم، چه جاندار و چه بىجان، در پيشگاه خداوند، جايگاه و وظايف خاصّى دارند. به عنوان نمونه، در احاديث، به مسلمانان توصيه شده كه لباس زيرين بپوشند و حتّى در خلوت نيز خود را كاملاً برهنه نكنند؛ چرا كه سنگ و خاك و چوب و زمين را نيز نوعى مشاهده است و بايد از آنها حيا كرد و همين طبيعت، در قيامت، به نفع يا به ضرر انسان، شهادت خواهد داد.20
همچنين در احاديث آمده است كه: جانوران نيز در قيامت، حاضر مىشوند و صيد و صيّاد، محاكمهاى به فراخور تكاليف خود دارند،21 يا: در ميان سنگها، عقيق و در ميان ميوهها، خُرما، ولايت على(ع) را پذيرفتهاند.22
در قرآن كريم، در داستان حضرت سليمان(ع)، به سخنى حكيمانه كه بزرگ مورچگان به زيردستان خود گفت، اشاره شده است.23 قرآن، همچنين از وحى خداوند به كلاغ، نهنگ و ... ياد شده است.24
دانشمندان معاصر، هاله حياتى (حوزه مغناطيسى) خاصّ موجودات زنده (گياهان و جانوران) را با دقت فراوانى شناسايى كردهاند كه با مرگ آنها، به ظاهر، از ميان مىرود. به عنوان نمونه، هاله حياتى يك برگ، پس از افتادن آن از درخت، به تدريج، تحليل مىرود.25 پس بيهوده نيست كه سلام كردن و احوالپرسى و نوازش كردن روزانه يك بوته گل مىتواند به شادابى و دوام آن، كمك كند.26
دانش زيستشناسى، امروزه نشان داده است كه چگونه ميراث پدران و مادران، در قالب صفات جسمى و ظاهرى يا ذهنى و رفتارى، به فرزندان و فرزندزادگان آنها منتقل مىشود (ژنتيك) و از سوى ديگر، هر انسان يا حيوان و گياهى، خود را با طبيعت، و محيط و شرايط پيرامون خود، در طول زمان، وفق مىدهد (ترانسفورميسم).27
روانشناسان و جامعه شناسان، اثر پذيرى تربيتى - رفتارى هر فرد از فرد ديگر و از گروههاى مختلف اجتماعىاى كه در آنها حضور دارد (خانواده، مدرسه، همسالان، همكاران، همكيشان، و ...) را امرى مسلّم مىدانند.28
بدين ترتيب، انسان، در هر لحظه، در ميان شبكه پيچيدهاى از ارتباطات با همنوعان خود (اعم از: همخون و غير همخون، دوست و دشمن، غريبه و آشنا، همفكر يا مخالف فكرى، همكيش و غيرهمكيش، و ...) قرار دارد و ناگزير از دريافت پيام از آنها و ارسال پيام متقابل است - كه ممكن است خودآگاه يا ناخودآگاه باشد -.29
غالب انسانها، بهوجود روح، اعتقاد دارند، با اين تفاوت كه برخى مكتبها، روح را پايدار و برخى ناپايدار مىدانند. در ميان معتقدان به بقاى روح نيز برخى معتقدند كه روح از طريق حُلول و تناسخ، ادامه حيات مىدهد (و دائماً با مرگ موجودى به پيكر موجود ديگر مىرود) و برخى ديگر (از جمله مسلمانان)، معتقد به اختصاصى بودن روح يكايك انسانها از آدم(ع) تا پايان تاريخاند.30
ما مسلمانها معتقديم كه روح انسانها، پس از مرگ، به جهان برزخْ وارد مىشود و متناسب با درستكار يا بدكار يا متوسّط بودنش در اين جهان، تا پيش از قيامت، در يكى از سه حالت: تعالى، سقوط يا تربيت تدريجى قرار مىگيرد و از آنجا كه جهان برزخ، مسلّط بر جهان ماست، ساكنان آن ممكن است به جهان ما رفت و آمد داشته باشند: يارىمان كنند، كمك بخواهند، خبرى بدهند، و ... و حتى ممكن است عذاب برزخىشان، سرگردانى در اين دنيا باشد.31
شناخت ماهيت روح و برقرارى ارتباط با ارواح، بيش از يك قرن است كه مورد علاقه جدّى محافل علمى غرب قرار گرفته است و يافتههاى آنان،32 با آنكه هنوز به دانشى مدوّن (و به تعبير خودشان: تجربى) تبديل نشده، امّا تطبيق زيادى با آموزههاى اسلام و ديگر اديان آسمانى دارد.33
آيا آدم كوتولهها، وروجكها، غولها، پابزرگها، پرىهاى درياى و ... همه يكسره زاييده خيال و توّهم انسانىاند؟34 بشقاب پرندهها (يوفوها)35 و مثلّث بِرمودا و مثلّث شيطان36 و ... چه طور؟
رد كردن وجود تمامى موجوداتى كه ياد كرديم، در تمام طول تاريخ تمدّن انسانى بر روى زمين (حدّاكثر، دههزار سال)، كار آسانى است؛ امّا بسيارى پرسشهاى پژوهشگران معاصر و شاهدان عينى را بىپاسخ خواهد گذاشت.
باستانشناسان، در گوشه و كنار جهان، بناهاى باستانى متنوّعى را كشف كردهاند كه ابعاد لىلىپوتى (مينياتورى) دارند و نمىتوانند ساخته دست اجداد ما (كه در دههزار سال گذشته هرگز از متوسط قد امروز، كوتاهتر نبودهاند) باشند. همچنين بناهاى عظيم و جاى پاها و ابزارها و پاىافزارهاى بزرگى در مناطق مختلف زمين، كشف شدهاند كه با اسكلتهاى اجداد ما و ابعاد ساكنان آن سرزمينها تناسب ندارند.37
تصاوير فراوانى از سفينههاى فضايى و فضانوردانى شبيه فضانوردان امروزى در بناهاى باستانى سراسر دنيا (پرو، مصر، چين، ايران، عراق، افريقاى جنوبى و ...) ديده مىشود. همچنين در برخى مناطق هموار زمين، اشكالى از هزارههاى پيشين بر جاى مانده كه تنها از ارتفاع بالا قابل رؤيت و تشخيص (و طبعاً طراحى)اند.38
رؤيت فراوان بشقابهاى پرنده در جهان (و حتّى ايران) و نحوه حركت و توقّف و تغيير جهت ناگهانى آنها در آسمان و تأثيراتى كه بر رادارها و ديگر دستگاههاى سنجش جهت و سرعت و فشار و ارتفاع و .. مىگذارند، فيزيك جديد را به چالش كشيده است.39
سقوط برخى بشقاب پرندهها و باقى ماندن برخى سرنشينان آنها (مثل انسان رُزوِل كه عكس و فيلم كوتاهى از وى منتشر شده است)40 و تماس برقرار كردن برخى از آنها با مردم عادى و ... را مىتوان كلّاً اخبار ساخته ابرقدرتها و شايعاتى بىارزش شمرد و مىتوان شَبحى از يك واقعيت دانست كه در حديث نيز مكرّر آمده است: «زمينهاى ديگر و انسانهاى ديگر نيز در آسمان هستند».41 و حتى «ميليونها سال پيش از آدم(ع) نيز بر روى زمين، بشر مىزيسته است؛ امّا بشرى را كه قبل از جهش تكاملى خلقت آدم(ع) و برقرارى وحى در زمين مىزيسته، انسان نبايد ناميد».42
هر كدام از اين اطلاعات پراكنده، عجيب و رازآلود، ممكن است به اندازه آن سيب در داستان نيوتن، ذهنى را قلقلك دهند و به ظهور فرضيه يا نظريهاى علمى و حتى گشوده شدن دريچهاى تازه بر روى اهل دانش بينجامند.
تمامى جهان، آفريده خداوندى حكيم است و هيچ موجود يا پديدهاى، بدون حكمت، خلق نشده است. جهان، سراسر، نشانههايى براى شناخت خداى يكتا و راههايى براى رسيدن به معرفت اوست.43 انسان، برگزيده و نماينده خداوند در جهان محسوسِ ماست كه از طريق عقل و وحى و الهام، با او در ارتباط است و خداوند، در راه رسيدنش به كمال (قُرب)، تمامى جهان را رام و مُسخّرِ او نموده است.44 پس ما حق داريم و مىتوانيم و حتّى بايد در مورد تمام آنچه در جهان هست و مىگذرد، بدانيم ... و اين دانستن، حقّى است كه او به ما داده و تكليفى است كه او بر دوش ما نهاده است.
1. اشارهاى است به: سوره اسراء، آيه 70.
2. اشارهاى است به: سوره تين، آيه 4.
3. اشارهاى است به: سوره مؤمنون، آيه 14.
4. علاوه بر اديان توحيدى و موحّدان عالم، توتم پرستان و ربّالنوع پرستان نيز به نظارت خدايان، باور دارند (ر.ك: هنر رؤيابينى، كارلوس كاستاندا، تهران: خوارزمى، ص17؛ در جستجوى تعادل، نارايان داتشريمالى، ترجمه احمدخان بيگى، تهران: كابوك، 33 - 37).
5. اشارهاى است به: سوره حديد، آيه 4؛ سوره علق، آيه 14.
6. فرهنگ اصطلاحات علوم و معارف اسلامى، سيدجعفر سجادى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ذيل «حضور» و «محضر».
7. سوره توبه، آيه 105؛ الميزان فى تفسيرالقرآن، ج9، ص9 - 13 (ذيل آيه)؛ بحارالأنوار، ج23، ص337.
8. الكافى، ج1، ص190 و 219 - 220. براى اطلاع بيشتر، ر.ك: پژوهشى در فرهنگ حيا، عباس پسنديده، قم: دارالحديث، ص68 - 74.
9. مفاتيحالجنان، زيارت امام رضا(ع).
10. ارتقاءالعيون، عبدالرحمان السخاوى، قم: دارالثقلين، ج1، ص47 - 71.
11. سوره ق، آيه 180؛ الدرّ المنثور، سيوطى، ج6، ص36.
12. ر.ك: سيماى فرزانگان، رضا مختارى، قم: بوستان كتاب، ص206؛ در محضر لاهوتيان، محمدعلى مجاهدى، قم: لاهوت، ج1، ص164 و ج2؛ سالك كوهستان، امير كوهستانى، قم: ابرار، ص193؛ يادها و يادگارها، محمدرضا اكبرى، قم: پيام اسلام، ص38.
13. بحارالأنوار، ج72 (السماء والعالم)، ص164؛ دانشنامه جهان اسلام، مدخل «جن»، ابراهيم موسىپور، نيز، سورههاى: الرحمان، آيه 15؛ كهف، آيه 50؛ احقاف، آيه 29؛ ناس، آيه 6.
14. ر.ك: فرهنگ نامه داستانهاى بومى ايران، هادى محمدى و علىاشرف درويشيان، تهران: قصّه، ذيل «ديو».
15. به عنوان نمونه، ر.ك: استفتائات، [آيةالله] محمدابراهيم جنّاتى، قم: اجتهاد، ج2، ص239 - 245؛ هزار و يك نكته، حسن حسنزادهآملى، قم: بوستان كتاب، نكته 31.
16. دانستنىهايى از جن، محسن آشتيانى، قم: زهير، ص17؛ داستانهايى درباره جن، محمدرضا اسداللهى، قم: سلسله، ص9.
17. پيامآوران كيهان، تيموتى گود و ديگران، ترجمه: داريوش اديب، تهران: جشنواره كتاب، ص 37. نيز، ر.ك: جن در قرآن و حديث و دانش امروز، عبيد محمد المصرى، ترجمه: محمدرضا شكرى، تهران: نبوى - كتاب يوسف، ص189.
18. مكتب اسلام، دوره اوّل، 1338، ش10، ص45.
19. سوره احزاب، آيه72.
20. براى اين احاديث، ر.ك: موسوعة نضرةالنعيم، صالحبنحميد، ذيل «عرى»؛ بحارالأنوار، ج12، ص77.
21. بحارالأنوار، ج72، ص272 - 277.
22. الكافى، ج8، ص91.
23. سوره نمل، آيه 18.
24. سوره مائده، آيه 31؛ سوره صافّات، آيه 145.
25. فوق طبيعت، ليال واتسن، ترجمه: شهريار بحرانى، تهران: اميركبير، ص78 - 81. نيز، ر.ك: اسرار هاله انسانى، حسين الماسيان، تهران: شيد.
26. اسرار هالهها، رامون چاندرا شاكار، ترجمه: مريم عليخواه، تهران جيحون، ص13.
27. ژنتيك جانورى، طلعت حبيبى، تهران: دانشگاه تهران، ج1، ص190 و ج4، ص36 - 40؛ داروينيسم و تبدّل انواع، امير حسين آريانپور، تهران: جيبى، ص18 - 28.
28. بخشى از اين ديدگاه را بنگريد در: مبانى جامعهشناسى، علىاكبر نيكخلق، تهران: بهينه، ص70 و 124؛ ژنوم، محمدتقى جعفرى، قم: مؤسسه آموزشى - پژوهشى امام خمينى، ص28 - 38.
29. ر.ك: مهندسى رفتار ارتباطى، نيما قربانى، تهران: سينهسرخ، ص73. تكنوپولى، نيل پُستمن، ترجمه: صادق طباطبايى، تهران: اطلاعات، ص19 - 21.
30. در اين باره، ر.ك: روح از نظر دين و فلسفه، جعفر سبحانى، قم: توحيد، ص11؛ عالم عجيب ارواح، سيدحسن ابطحى، قم: حاذق، ص7؛ دين و وجدان، عباس تهرانى، قم: انصاريان، ص92 - 97.
31. ر.ك: ارتباط با عالم برزخ، على نظرىمنفرد، قم: سرور، ص11. نير، ر.ك: عالم برزخ در چند قدمى ما، احمد حسينىزاده، قم: دليل.
32. درباره اين يافتهها، ر.ك: روح و دانش جديد، آيزنك و ديگران، ترجمه: بهاءالدين خرّمشاهى و ديگران، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى؛ انسانْ روح است نه جسد، رئوف عُبيد، ترجمه: زينالعابدين كاظمى خلخالى، تهران: اسلام؛ پرواز روح، كايت هارارى، ترجمه: رضا جماليان، تهران: جمال الحق.
33. درباره اين موضوع و منابع آن، ر.ك: مقاله «جادههاى ناگزير (بررسى پديده تجربياتِ نزديك به مرگ)»، ريحانه علوى مقدّم، حديث زندگى، ش12، ص62.
34. درباره همه اين موجودات و گزارشهاى يك قرن اخير درباره آنها (بدون آنكه مدّعى درستى همه آنها باشيم)، آثار فرانك ادواردز را معرفى مىكنم: ضدّ علم، فراتر از علم، فراتر از رؤيا، تهران: شيرين و كاروان.
35. درباره يوفوها و ماهيت آنها، ر.ك: بشقاب پرنده محصول تكنولوژى و فيزيك نوين، حسين مهرآبادى، شيراز: نويد؛ پيامآوران كيهان، تيموتىگود و ديگران، ترجمه: داريوش اديب، تهران: جشنواره كتاب؛ اسرار بشقابهاى پرنده، وايتلى استريبر، ترجمه: داريوش اديب، تهران: يادواره كتاب. نيز، ر.ك: museum.com WWW.UFO
36. درباره اين دو مثلث جغرافيايى مرموز و مشهور، دو اثر چالرز برليتز، خواندنى هستند: مثلّث برمودا و مثلث شيطان، تهران: تيمورزاده.
37. در اين موضوع، آثار اريك فان دنيكن با ترجمه محمدعلى نجفى، پيشنهاد مىشوند: ارابه خدايان، طلاى خدايان، اسرار اهرام مصر، تهران: علم (مشهد: باستان).
38. ر.ك: طلاى خدايان و ارابه خدايان.
39. ر.ك: منابع پانوشت 35. نيز، ر.ك: روزنامه اطلاعات، اوّل تا دهم دى ماه 1372 (گزارشهاى مربوط به سمينار «بررسى پديده U.F.O» در تهران).
40. ر.ك: بشقابپرنده محصول تكنولوژى و فيزيك نوين.
41. براى ديدن اين مجموعه احاديث، ر.ك: موسوعة ميزان الحكمة، محمد محمدى رىشهرى، ج2، ذيل «الأرض».
42. ر.ك: تطوّر انواع در قرآن، [آيةالله] على مشكينى، ترجمه رضا اكبرى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص63.
43. در اينباره، ر.ك: سيرى در تربيت اسلامى، مصطفى دلشاد، تهران: دريا، ص90 (رابطه انسان با طبيعت).
44. اشارهاى است به: سوره لقمان، آيه 20؛ سوريه جائيه، آيه 12 و 13 و سوره حج، آيه 65.