| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
مهدى حاجىآقابزرگى
تعارض - كه در زندگى انسان، امرى غيرقابل اجتناب به نظر مىرسد - در بهترين حالت، «اختلالآميز» و در بدترين حالت، به طرز وحشتناكى «مخرّب» است. وقتى راديو يا تلويزيون را روشن مىكنيم، تعارضهاى موجود در جهان به منزلمان وارد مىشود. گزارش اخبار به توصيف منازعه كارگران عليه مديران و دولتمردان، نهادهاى دولتى عليه يكديگر، احزاب و گروههاى سياسى در قبال هم، اعتصاب آموزگاران و ... مىپردازد. گزارشهاى بينالمللى از كودتاها، تهاجمات، آدمربايىها، سوءقصدها، تحريمهاى اقتصادى، شكست مذاكرات و ... خبر مىدهد. وقتى به نشريّات مراجعه مىكنيم با آمار بالاى اختلافات زناشويى كه به طلاق ختم مىشوند و فاصلهاى كه در بسيارى از خانوادهها ميان والدين و فرزندان ايجاد شده است و «شكاف بين نسلها (Generation gap)» ناميده مىشود، مواجه مىشويم. و سرانجام، معمولىترين و پايدارترين منبع اختلاف در جامعه، توزيع متفاوت و نابرابر دارايىهاى دولت است. اين منبع اساسىِ تمايز اجتماعى، در جامعه ما كاملاً مشهود است.
به هر حال، تفاوت در ديدگاهها، ارزشها، خواستها، نيازها و عادتها، خميره زندگى روزمره هستند و غلبه كامل بر خودخواهىها، خيانتها، تحريفها، خشم و عوامل ديگرى كه روابط را خدشهدار مىكنند و يا حتى باعث قطع آنها مىشوند تقريباً غيرممكن است و شايد علت مشاجرههاى روزمره ما نيز بيشتر همين واقعيت است كه ما «انسانها» هستيم و نه «خداوندان»!
با وجود اين، برخى از انواع تعارض، مزاياى مهمى دارند. متخصّصان علوم اجتماعى، بين تعارض معقول و نامعقول، تمايز مهمى قائل مىشوند؛ در تعارض معقول، نيازها، اهداف، روشها، ارزشها و علايق متضادى وجود دارند؛ امّا تعارض نامعقول، از نادانى، اشتباه، پيشداورىهاى تاريخى، ساختار سازمانى ناكارآمد، رقابتهاى مبتنى بر بُرد و باخت، خصومت و يا نياز به تخليه تنش، سرچشمه مىگيرد. تعارض معقول، فوايدى دارد كه از جمله آن، اين است كه: از ركود، جلوگيرى مىكند، علاقه و كنجكاوى را برمىانگيزد و خلاقيّت را پرورش مىدهد.
جان ديويى (فيلسوف معاصر امريكايى) مىنويسد: «تعارض، خرمگسِ تفكّر است. تعارض، ما را به حركت وا مىدارد، تا مشاهده كنيم و به خاطر بسپاريم. ابتكار را برمىانگيزد. ما را از حالت انفعال مطيعانه، بيرون مىراند و وادار مىسازد كه به توجه و ابداع، روى آوريم. تعارض، جزء لاينفك نبوغ و تفكر است».
بنابراين، سؤالى كه با آن مواجه مىشويم، اين است كه: چگونه مىتوانيم تعارض را مهار كنيم، تا خطرات آن را به حداقل و مزاياى آن را به حدّاكثر برسانيم؟
اگر چه ريشهكن كردن كامل «تعارضْ» غيرممكن است؛ امّا بهوسيله روشهاى شخصى پيشگيرى و مهار تعارض، مىتوان بسيارى از كشمكشهاى بىجا را از بين برد.
يكى از راههاى كاهش تعارضهايى كه هر فرد در زندگى تجربه مىكند، استفاده از موانع كمتر است، بخصوص زمانى كه يك يا چند نفر از طرفين درگير در تعامل، نياز شديدى دارند. دستور دادن (سلطهجويى)، تهديد كردن، قضاوت كردن، اسمگذارى و به كارگيرى موانع ديگر، جزو تعاملهاى تعارضآفرين به شمار مىروند.
توانايى ابراز وجود، فرد را قادر مىسازد كه نيازهاى خود را با كمترين درگيرى برآورده كند. وقتى شما نيازى داريد كه لازمه برآورده شدن آن، همكارى يا پشتيبانى شخص ديگر است، بيان كامل آن نياز، همان چيزى است كه آن را «پيام من» مىنامند؛ اين، بيانى است كه شما را با مردمى كه با آنها تجربه مشتركى داريد و مىتوانند به شما كمك كنند تا نيازهايتان را برآوريد، در يك تجربه مشترك قرار مىدهد. به خاطر داشته باشيد كه ديگران، زمانى بهتر مىتوانند و مىخواهند به شما در رسيدن به خواستههايتان كمك كنند كه تصوير روشنى از آنچه كه شما مىخواهيد، داشته باشند.
نام اينگونه پيامها به اين دليل «پيامهاى من» است كه مىتوانند از بسيارى از درگيرىها و سوءتفاهمها جلوگيرى كنند. پيام شما (من دوست دارم ... ، من مىترسم كه ... ، من احتياج دارم كه ...) باعث مىشود ديگران از قبل بدانند كه نياز و خواسته شما چيست؟ بارها و بارها ديده شده كه وقتى خانمى يا آقايى مهارت كاربرد بيان حرف دل خود را ياد مىگيرد، با كمال تعجّب و خوشحالى، متوجه همكارى و كمك تازهاى از طرف ديگران مىشود. چهقدر نيازهاى برآورده نشده، رابطههاى به رضايت نرسيده و هدفهاى مشخص نشده، در نتيجه اين حقيقت به جود آمده كه تو «هرگز نگفتى» يا «خيلى دير گفتى» يا طورى گفتى كه به جاى اينكه به آنها موقعيت عمل به محبّت و همكارى بدهى، آنها را به مقاومت وا داشتى و رابطه را بُريدى.
در بيشتر مواقع، وقتى مىخواهيم احساسات و نيازهايمان را بيان كنيم، پيامهايمان ديگرى را سرزنش يا تحقير مىكنند. اين گونه پيامها را «پيامهاى تو ...» مىنامند؛ اين دسته پيامها قضاوتها يا ارزشگذارىهاى منفىاى هستند كه هدفشان شخص ديگر است. در عين حال كه در بيشتر مواقع از آنها براى بيان خشم، عصبانيّت، ترس يا دلخورى استفاده مىشود، مشخصاً پيامهايى نيستند كه حرف دل را برسانند، چون نيازها يا علاقههاى خود شما را بيان نمىكنند.
پيامهاى «تو ...» (مثل: تو اشتباه كردى، تو همه چيز را به هم زدى، تو بودى كه ... و ...) بدون در نظر گرفتن نيّت آنها، مىتوانند به نظر، تهاجمى و متهم كننده برسند؛ چون تأثيرى كه بر جاى مىگذارند، اين است كه مىگويد: «تقصير توست» يا «تو بايد سرزنش شوى!» و در آنها خطر زيان رساندن به رابطه يا از ميان بردن عزّت نفس ديگرى و به وجود آوردن احساس گناه، هست.
پيامهاى «تو ...» باعث مقاومت و دفاع ديگران مىشوند و ممكن است باعث شروع بگو و مگوهاى فرساينده و فحّاشى شوند. در چنين موقعى شخص ديگر، اغلب مىخواهد جواب شما را بدهد و تلافى كند.
آگاهى از اينكه چه رفتارهايى تعارضهاى بى مورد بين شما و ديگران را فعال مىسازد، به شما كمك مىكند تا بسيارى از برخوردها را از بين ببريد. مردمان تيزبين مىتوانند خطر توفان را از وضع آسمان، پيشبينى كنند و به همين ترتيب، انسان آگاه نيز مىتواند به نشانهها و الگوهايى از رفتار خود و نزديكانش توجه كند كه پيشبينى كننده وقوع توفان است.
گوش كردن انعكاسى، در زمانى كه فرد، مشكل يا نياز شديدى دارد، مىتواند معجزه بكند. اين كار به فرد ديگر كمك مىكند تا هيجانهاى منفى را از بين ببرد يا به حل مشكل خود بپردازد؛ مشكلى كه اگر حل نشده باقى بماند، مىتواند موجب پيدايش يك تعارض اساسى شود.
براى فهم بيشتر فرد يا افراد مقابل خويش به عنوان مخاطب، چنين به نظر مىرسد كه دو مهارت عمده مىبايد در انسان شكل گرفته و آنها را در فراگرد ارتباطى به كار گرفت. اين دو مهارت، يكى گوش دادن (Listening) و ديگرى همدلى (Empathy) است. با اين دو مهارت، به تدريج مىتوان با ديگران، تفاهم مورد نظر را ايجاد كرد كه در پى آن، ارتباطات بين فردىِ مؤثّر شكل خواهد گرفت.
افزايش حمايت عاطفى از اعضاى خانواده و دوستان مىتواند آمادگى فرد را براى درگير شدن در تعارضهاى غير ضرورى كاهش دهد. هر يك از ما شيوههايى را سراغ داريم كه از طريق آنها توجه و صميميّت بيشترى را در روابط بين فردى خود به كار مىبريم. در مجموع، هر چه بيشتر مورد علاقه و توجه باشيم، كمتر احتياج به جنگيدن داريم.
بالا بردن سطح تحمّل و پذيرش ديگران در وجود خود نيز مىتواند تعارضهاى نامعقول را كاهش دهد. سطح تحمّل و پذيرش ما، تا حدودى به واسطه تربيت و حتى شايد عوامل ژنتيك تعيين مىشود؛ امّا هر يك از ما مىتواند صبورتر و پذيراتر از آنچه در حال حاضر هست، باشد.
ميان جنبههاى بنيادى و هيجانى تعارض، مىتوان تمايز سودمندى قائل شد. اجزاى هيجانى تعارض، عبارتاند: خشم، بى اعتمادى، گرفتن حالت تدافعى، تمسخر، رنجش، ترس و طرد. در هنگام بروز احساسات شديد، راهبرد صحيح، آن است كه «ابتدا به جنبههاى هيجانى تعارض رسيدگى نمود» و پس از فروكش كردن هيجانها، به شكل سازندهترى با مسائل بنيادى، كنار آمد. مسائل بنيادى، شامل: نيازهاى متضاد، مخالفت بر سر قوانين و عادتها و برداشتهاى متفاوت در مورد نقشها و كاربرد امكانات است.
روش رفع تعارض را مىتوان به عنوان مجموعهاى از قوانين ساده در نظر گرفت كه تعارض را هدايت مىكنند. ما طى قرنها آموختهايم كه اگر تعارض به وسيله قوانين خاص خود هدايت نشود، مىتواند بسيار خطرناك باشد. فرآيند سه مرحلهاى رفع تعارض به افراد كمك مىكند تا به شكلى سازنده و به شيوهاى قانونمند و تكامل بخش و غير مخرّب با يكديگر مواجه شوند.
احترام قائل شدن براى فرد ديگر، نگرشى است كه با رفتارهاى مشخصى، نشان داده مىشود. شيوهاى كه به كمك آن به فرد ديگر گوش داده و به او نگاه مىكنيم، تُن صداى ما و كلماتى كه انتخاب مىكنيم، استدلالهايى كه به كار مىبريم و خلاصه تمامى اينها، مىتواند نشانگر احترام باشد و يا عدم احترام را منتقل كند.
كلمات تحقير كننده كه غالباً بدون توجه بيان مىشوند، مانع جريان ارتباط سالم مىشوند و زخمهايى ايجاد مىكنند كه ممكن است هرگز به طور كامل، التيام پيدا نكنند.
اغلب پس از فوران خشم، گفته مىشود: «تو مىدانى كه جدّى نگفتم. كاملاً ديوانه شده بودم و به حرفهايى كه مىزدم فكر نمىكردم»؛ امّا فرد ديگر با خود فكر مىكند: «در همين كه اين حرف را زدى، نشان مىدهد كه اين موضوع در ذهنت بوده است. دانستن اينكه تو واقعاً چه احساسى نسبت به من دارى، برايم به قيمت يك انفجار خشم تمام شد».
مرحله دو: گوش كنيد تا جايى كه حرف طرف مقابلتان را مثل خودش بفهميد
در جريان مخالفتها و رفع تعارضها، يكى از بهترين راههاى برقرارى ارتباط سازگارتر، كاربرد قانون كارل راجرز است كه مىگويد: «هر كس تنها پس از اينكه به عقايد و احساسات فرد ديگر به دقت گوش كرد و آنها را چنان تكرار كرد كه رضايت گوينده جلب شد، مىتواند حرف خود را بزند».
مرحله سه: ديدگاهها، نيازها و احساسات خود را بيان كنيد
اول. ديدگاه خود را به اختصار بيان كنيد. دوم. از كلمات كنايهدار اجتناب كنيد. سوم. گفتار و پندار، بايد يكسان باشد. چهارم. احساسات خود را بروز دهيد.
افراد معمولاً، بدون آنكه از خود بپرسند آيا زمان براى آنان مناسب است يا خير و بدون اينكه بدانند آيا طرف مقابل با مبارزه يا گفتگو موافقت مىكند يا خير، بدون توافق قطعى بر سر شرايطى كه مىتواند موجب سودمند بودن تعارض شود، خود را شتابزده، گرفتار تعارضها مىكنند.
مسائل زير، بخشى از مواردى است كه بررسى آنها مىتواند مفيد و ارزشمند باشد. آيا هر يك از ما انرژى عاطفى مناسبى براى اين تعارض داريم؟ چه كسانى بايد در جلسه مبارزه حضور داشته باشند؟ بهترين وقت، چه زمانى است؟ بهترين مكان كجاست؟ و ...
مبارزهاى كه با رضايت دو جانبه و شرايط پذيرفته شده شروع مىشود، مبارزهاى خوشآغاز است.
روشهاى معمول و شايع حلّ مناقشات كه لازمهاش برنده شدن يكى به قيمت باخت ديگرى است، دو روش است كه هر دو اينها اساسشان تحميل قدرت است. هر دو حالت، برنده - بازنده دارند. هميشه يك نفر مىبرد و يك نفر مىبازد. بر هيچ يك از اين دو روش اختلافات پنهان، به صورتى مثبت و سازنده به سطح نمىآيد؛ امّا به هر حال، مردم معمولاً نسبت به يكى از اين دو روش، تمايل بيشترى نشان مىدهند.
روش شماره يك: تو مىبرى و ديگرى مىبازد. در اين وضعيت، تو براى رسيدن به نيازهايت از قدرت خودت به قيمت باخت ديگرى استفاده مىكنى. در نتيجه، ديگرى مىرنجد؛ چون نيازش برآورده نشده است. او احساس بىعدالتى مىكند، در نتيجه، تو اغلب دچار واكنشهايى از سوى او مىشوى، مثل: الف - از تو انتقاد مىكند و پشتسرت حرف مىزند. ب - او سعى خواهد كرد در راه برآورده شدن ديگر نيازهايت كارشكنى كند. ج- او ديگر تو را دوست ندارد و براى مقابله با قدرت تو با ديگران متحد مىشود. د - او به تو دروغ مىگويد و اغلب پنهانى خواستههاى خود را عملى مىكند و ديگر نيازهايش را با تو در ميان نمىگذارد.
روش شماره دو: شما مىبازيد و ديگرى مىبرد. در اين وضعيت مناقشه، شما داراى قدرت بيشتر يا برابر هستيد و اجازه مىدهيد كه ديگرى به حساب شما به نياز خودش برسد. شما تسليم مىشويد؛ چون مىخواهيد از مناقشه دورى كنيد، در اين صورت از آن جا كه شما به نيازهاى خود نمىرسيد، ممكن است دچار واكنشهاى زير شويد: الف - شما نسبت به ديگرى احساس رنجش و خشم مىكنيد. ب - شما به تدريج از چنين رابطهاى خود را كنار مىكشيد. ج - به تدريج، احساس بىتفاوتى و افسردگى مىكنيد. د - شما احترام به خود را از دست مىدهيد و عزت نفس خود را ضعيف مىكنيد. هـ - شما تصميم مىگيريد بعداً برنده شويد، تلافى كنيد و ...
اساس اين روش، عدم استفاده از قدرت است. منظور، اين است كه مىتوان در روابط انسانى، مناقشات را به صورت آشكارا و صادقانه حل كرد. هر دو طرف مىتوانند به نيازهاى خودشان برسند، و هيچ كس مجبور نيست ببازد.
قدم 1: مشخص كردن مسئله به صورت نيازها، نه مسابقه راهحليابى.
قدم 2: بهوجود آوردن راهحلهاى ممكن (تفكر و سيّال سازى ذهن (Brain storming).
قدم 3: ارزشيابى راهحلها.
قدم 4: تصميمگيرى روى راهحلهاى قابل قبول براى هر دو طرف.
قدم 5: عمل كردن بر اساس راهحل.
قدم 6: كنترل نتايج راهحل.
1. روانشناسى روابط انسانى (مهارتهاى مردمى)، رابرت پولتون، ترجمه: حميد رضا سهرابى، تهران: رشد، 1383.
2. فرهنگ تفاهم در ازدواج، ليندا آدامز، با مقدمه توماس گوردون، ترجمه: پريچهر فرجادى، تهران: آيين تفاهم، 1380.
3. ارتباط انسانى، علىاكبر فرهنگى، تهران: خدمات فرهنگى رسا، 1374.
4. مهندسى رفتار ارتباطى، نيما قربانى، تهران: سينه سرخ، 1380.