مجلات >حديث زندگى>شماره 24

خانواده و اشكال آن تا به امروز

فاطمه فقيه‏ايمانى

هر چيزى كه در اطراف خود مى‏بينم، اعم از پديده يا مفهوم، از زمانى به‏وجود آمده و در سير وجودى خود تغيير كرده است. زمان به‏وجود آمدن خانواده را شايد بايد همزمان با به‏وجود آمدن انسان دانست، امّا تحول آن قابل تأمل است. سعى ما در اين نوشتار مختصر، نگاهى است به اين دگرگونى‏ها. البته از مباحث پر كشاكش در هر زمينه‏اى، بحث منشأ و شكل ابتدايى آن است كه تنوع اين بحث‏ها به اندازه تنوع افرادى است كه در اين‏باره اظهارنظر مى‏كنند.

شكل ابتدايى خانواده يا «خانواده نخستين»، موضوعى است كه انديشمندان هنوز بر سر آن به تفاهم نرسيده‏اند.

انگلس، اوّلين نوع خانواده را «خانواده هم‏خون» مى‏داند كه در آن، مردان و زنان مى‏توانسته‏اند به صورت همزمان، زن و شوهر باشند، امّا محدوده اين رابطه والدين را در بر نمى‏گرفته است. در واقع، تنها مانع ارتباطى در اين چارچوب، ارتباط والدين با فرزندان است.

سيرى كه انگلس براى تكامل خانواده در نظر مى‏گيرد اين چنين است:

1. خانواده هم‏خون، 2. خانواده پونالوا، 3. خانواده يارگير 4. خانواده تك‏همسرى.

در خانواده پونالوا، دومين محدوديت يا پيشرفت در سازماندهى، مبتنى است بر محروم كردن روابط برادران و خواهران. در تمام اشكال خانواده گروهى، پدر طفل، معلوم نيست؛ ولى مادر، مشخص است. بدين‏ترتيب، هر جا ازدواج گروهى وجود داشته باشد، نسبت را از طريق مادر مى‏توان معيّن كرد، كه اين دوران را «مادرتبارى» يا «زن‏سالارى» ناميده‏اند.

انگلس معتقد است با به‏وجود آمدن انحصار در مالكيت، «زن‏سالارى» به «مرد سالارى» تبديل شد. اين بُرهه مربوط مى‏شود به دوران گردآورى و ميوه‏چينى؛ زمانى كه هنوز بشر نتوانسته بود با كشاورزى بر طبيعت، غالب شود. در دوران زن‏سالارى، حقّ ارث هم به زنان تعلق داشت و مردان از مؤثّر بودنشان در امر فرزندآورى بى‏اطلاع بودند. افرادى كه به اين مرحله از تحوّل خانواده معتقدند، اغلب، شواهدى از برخى قبايل بومى و ابتدايى در تأييد اين مسئله مى‏آورند.

مرحله بعد، «خانواده يارگير» است. پيچيدگى روزافزون ممنوعيت‏هاى ازدواج، ازدواج گروهى را دشوار كرد. در اين شكل خانواده، يك مرد با يك زن زندگى مى‏كرد؛ امّا چند همسرى و بى‏وفايىِ گهگاهى، هنوز جزو حقوق ويژه مرد، باقى ماند؛ ولى ازدواج با وابستگان حتى سببى منع شد.

بين مرحله خانواده يارگير و خانواده تك‏همسرى، مرحله‏اى است كه شامل چند همسرى به نفع مرد است و اين همان خانواده پدر سالار است كه عده‏اى آن را «گسترده» ناميدند. در اين مرحله، حقّ ارث و مالكيت، به مرد منتقل مى‏شود و از قدرت زن كاسته مى‏شود.

آخرين مرحله، همان تك همسرى است كه در اين نوع هم تفوّق مرد، مشهود است، هر چند كه عشق و علاقه پديد مى‏آيد و شايد بتوان نوعى از برابرى حقوق در مقابل قانون را در اين نوع، در نظر گرفت.

نظر دوركيم، متفاوت از نظر انگلس است. وى اوّلين شكل خانواده را «كلان» مى‏داند. كلان، گروهى است كه همه اعضايش خود را از تبار آن مى‏دانند و اصل خود را به دنياى مشترك چندين نسل عقب‏تر مى‏رسانند. اعضاى يك كلان، اعتقادات مذهبى همانندى دارند، داراى تعهدات اقتصادى نسبت به يكديگرند و در يك محل، زندگى مى‏كنند.

پس از كلان، انواع خانواده صُلبى، خانواده پدرْسرىِ قديم، خانواده پدرْژرمنى و در نهايت، خانواده هسته‏اى ايجاد مى‏شوند، كه خانواده پدرْژرمنى، معادل خانواده گسترده است.

اگر بخواهيم هر دو نظر را جمع كنيم و سيرى واحد در نظر بگيريم، مى‏توان گفت كه خانواده، در طول اعصار گذشته، ابتدا گروهى بوده و بعد، گسترده و در نهايت، هسته‏اى شده است. اين، خطّ سيرى است كه اكثر انديشمندان، با آن توافق نظر دارند.

از سير تاريخى خانواده كه بگذريم، بيشترين اشكالى كه براى ما عينى و ملموس هستند و در گذشته نه چندان دور با آن سر و كار داشته‏ايم يا آشنا هستيم، خانواده گسترده و در جامعه كنونى، خانواده هسته‏اى است. جا دارد براى روشن‏تر شدن تفاوت‏ها و فضاى هر دو نوع، به مقايسه ويژگى‏هاى آنها بپردازيم:

خانواده گسترده

در اين دوره، خانواده، يك واحد توليدى و مصرفى بود. و مهم‏ترين توليد خانواده، مواد غذايى و پس از آن، توليد پوشاك و مسكن بود.

اين واحد مستقل، داراى سلسله مراتب مشخص سنّى و جنسى بود و كليه افراد از سنين پايين در امر توليد، شركت داشتند.

مركز خانواده و روابط در اين نوع، «پدر» است. همه مايملك خانواده، به او تعلق دارد و ارث، از طريق او منتقل مى‏شود. اقتدار پدر و امكان امرار معاش خانواده در اين دوره، تنها علت ماندن اعضا در كنار هم بوده است. در واقع، چون امكان زندگى جز از طريق خانواده ميسّر نبود، افراد، خود را با اين سيستم، مطابقت مى‏دادند. اقتدار پدر، از يك طرف، ضمانت اجرايى قوانين بوده است. و از طرف ديگر، باعث محدود شدن آزادى فردى.

در واقع، در همه بخش‏هاى جامعه سنّتى (اعم از خانواده، حكومت و ...)، فرديّت، نقش چندانى نداشته است؛ چون جمع‏گرايى، علّت بقاى هر جامعه و نهادى بوده است. خانواده نيز در اين دوره، يك كلّ واحد بوده كه اعضاى آن، بايد براى بقاى اين كل، از فرديّت خود مى‏گذشتند و بقاى اين كل، محتاج نيرويى بازدارنده به نام اقتدار بوده است.

خانواده هسته‏اى

با صنعتى شدن جوامع و تغيير ساختار جامعه، شكل خانواده نيز دگرگون شد. شرايط زندگى، ديگر خانواده‏هاى پر جمعيت را نمى‏پسنديد؛ بلكه افراد را مجبور مى‏كرد كه به محدود كردن هر چه بيشتر دامنه خانواده رو بياورند. افراد، ديگر مجبور نبودند تحت لواى خانواده، نيازهاى اساسى‏شان را تأمين كنند؛ زيرا دولت، عهده‏دار اين مسئوليت بود و در نتيجه، اقتدار شخص به نام پدر، به دولتْ منتقل شد و معناى خود را از دست داد.

در عصر جديد، افراد امكان استقلال پيدا كردند و شايد به نوعى: اجبار استقلال! زيرا جامعه از هر فردى انتظار داشت كه خود، نقش مجزّا ايفا كند و افراد به خاطر خودشان و كارى كه انجام مى‏دادند، اهميت يافتند. در كانون خانواده هم نقش زن و مرد، دستخوش تغيير شد. البته در اين تغييرات، تحوّلات اجتماعى و شكل‏گيرى جنبش‏هايى مثل فمنيسم (آزادى زنان)، بى‏تأثير نبود. در طى اين تغييرات، مرد، از اريكه قدرت به زير آمد و كمى از قدرتش را با شريك زندگى خويش تقسيم كرد و عاطفه و محبت، نقش پررنگى در اين ميان به خود گرفت و شرط لازم (امّا نه كافى) براى تداوم زندگى شد. فرزندان، ديگر به عنوان نيروى كار، مطرح نبودند و دوران مهمّى به نام «كودكى» مطرح شد. برخلاف خانواده گسترده كه در آن، فرزندان، از زمانى اهميت مى‏يافتند كه وارد چرخه توليد و مسئوليت‏پذيرى مى‏شدند (در خانواده هسته‏اى، كودك، از بدو تولّد، داراى شخصيت است).

جمع‏بندى

با نگاهى كوتاه به اين سير تحول، متوجه مى‏شويم كه هر جامعه‏اى، به فراخور شرايط خود، نهادهايش را به گونه‏اى تنظيم مى‏كند و خانواده به عنوان مهم‏ترين نهاد جامعه، خود را با ساخت‏هاى مختلف، تطبيق مى‏دهد. بشر اوليه به علت عدم تسلّطش به محيط و نياز مبرمش به جمع، در خانواده‏اى «تجّمعى» زندگى مى‏كرد و هر چه به زمان حال نزديك مى‏شويم، صداقت انسان را در فائق شدن به شرايط طبيعى و برآورده كردن نيازهايش به تنهايى بيشتر احساس مى‏كنيم و همزمان با اين تغيير، محدود شدن دامنه خانواده را نيز مى‏بينيم.

با شرايط جديد جامعه امروزين، اَشكال تازه‏اى از خانواده، در غرب، ظهور كرده كه باعث نگرانى و واكنش تند دانشمندان علوم اجتماعى شده است، خانواده‏هايى مثل: خانواده تفاهمى، خانواده تك والد و خانواده هم‏جنس [كه در واقع، قبول آنها به عنوان خانواده، به معناى نفى بنياد خانواده است]. چالشى كه در ذهن اين دانشمندان وجود دارد، اين است كه با كمرنگ شدن پيوندهاى خانوادگى و به‏وجود آمدن انواع جديد خانواده، آيا زمانى فرا خواهد رسيد كه افراد، در پى تشكيل خانواده نباشند؟ و آيا زمانى مى‏رسد كه همه چيز، آن‏قدر مكانيزه شده باشد كه حتى براى تداوم نسل، محتاج خانواده نباشيم؟

منابع

1. جامعه‏شناسى خانواده، شهلا اعزازى، تهران: روشنگران، 1380.

2. جامعه‏شناسى خانواده، آندره ميشل، ترجمه: فرنگيس اردلان، تهران: دانشگاه تهران.

3. منشأ خانواده، مالكيت خصوصى و دولت، فردريك انگلس، ترجمه: مسعود احمدزاده، تهران: جامى.

4. مبانى جامعه‏شناسى، آنتونى ميدنز، مترجم: منوچهر صبورى، تهران: نشر نى.