| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
سيدسعيد هاشمى
زندگى با ديگران، موضوعى است كه مىتوان روى آن، ساعتها انديشه كرد؛ چون اين مسئله، كارِ راحتى هم نيست. خيلىها هستند كه در ميان ديگراناند، امّا با آنها زندگى نمىكنند. بعضىها هم به تنهايى مىزيند، امّا گويى با ديگران، زندگى مسالمتآميز دارند. بعضىها هم با ديگران زندگى مىكنند، امّا جورى زندگى مىكنند كه انگار با ديگران دعوا دارند. اين گروه، كسانى هستند كه وقتى مىخواهند از خوبىهاى كسى تشكّر كنند به طرف مىگويند: اوهوى، من از تو متشكّرم. مىفهمى يا نه؟!
آنها فكر مىكنند همه چيز را بايد با داد و بيداد و اخم و تخم، به ديگران حالى كنند. برخى ديگر هستند كه با ديگران زندگى مىكنند، امّا همه را ذلّه مىكنند؛ همان كسانى كه وقتى مىخواهند از كسى تشكّر كنند مىگويند: خيلى ببخشيدها، خيلى عذر مىخواهم، رويم به ديوار، جسارت است، ولى متشكّرم!
اين گروه، كسانى هستند كه آب را با چنگال مىخورند و ماست را با كارد مىبُرند و بعد از هر نفس كشيدن، لبشان را با دستمال حرير، پاك مىكنند.
گروه ديگرى هستند كه فكر مىكنند اين، ديگران هستند كه بايد با آنها زندگى كنند. اين افراد، هميشه پشت به مردم زندگى مىكنند. اين گروه، هر وقت مىخواهند به دستشويى بروند بايد آفتابهشان را پر كنيم و با عزّ و التماس، دستشان بدهيم. يا وقتى غذا خوردنشان تمام مىشود، انتظار دارند از آنها خواهش كنيم كه آروغ بزنند. اين جورى مىشود كه من فكر مىكنم زندگى با ديگران، مشكل است و بايد راهش را بلد شد. تعريف از خود نباشد، امّا من هميشه، جورى با ديگران زندگى كردهام كه همه از دستم راضى بودهاند. اگر باور نمىكنيد، انواع و اقسام زندگى خودم را با ديگران برايتان شرح مىدهم.
ما ظرفيت زيادى براى زندگى با ديگران داريم. حسابش را بكنيد! چند ميليارد آدم روى زمين زندگى مىكنند و ما به اندازه همه آنها ظرفيت داريم كه آنها را تحمّل مىكنيم. تازه، كلّى آدم جديد هم هر روز به دنيا مىآيند و ظرفيت ما همينطور كش مىآيد. چيزى نمانده كه ظرفيتمان جِر بخورد.
همه اينها به خاطر تحمّل بيش از اندازه ماست. فكرش را بكنيد! افكار معمر قذاقى چهقدر با افكار ما فرق دارد؛ امّا ما به خاطر تحمّل زيادى كه داريم، با او روى يك كُره زندگى مىكنيم.
يا مثلاً هيچ وقت نتوانستيم حرفهاى اين يارو ولاديمير پوتين را هضم كنيم؛ امّا وجود او را روى كره زمين تحمّل كرديم. البته گاهى كه همين حرفها را مىزنيم، ديگران به ما مىخندند يا گاهى كارهايى مىكنيم كه احساس مىنماييم ديگران از دست ما دارند عذاب مىكشند. گاهى هم در ميان جمع، حرفهايى زدهايم كه باعث شده بعضى از افراد، سريع از جمع بيرون بروند و سرشان را به ديوار بكوبند، يا از چشمهايشان خواندهايم كه اگر تنها گيرمان بياورند، از ما توپ بيسبال مىسازند، ولى به روى خودمان نياوردهايم؛ چون فكرش را كه كردهايم، ديدهايم مشكل از ديگران است. بايد ظرفيتشان را بالا ببرند. يكبار، اين را به يكى از همكارانمان عرض كرديم. او هم گفت: اتفاقاً من ظرفيتم خيلى بالاست. آنقدر بالاست كه دستم نمىرسد ظرفيتم را بردارم بكوبم تو ملاجت!
ما هم خدا را شكر كرديم كه او دستش به ظرفيتش نمىرسيد؛ امّا تأسف خورديم كه دستش به راحتى به جاچسبى روى ميز رسيد.
- آخ، آقاى دكتر، يواشتر! اينقدر دستت را روى ملاجم نگذار! تو چه كار به كارِ من دارى؟ بخيهات را بزن.
آقاى دكتر: دارم فكر مىكنم كه كاش همكارت جاچسبى را به جاى ملاجت توى دهانت مىكوبيد. كمتر حرف بزن، سرم را بردى!
ما در خانه هم با ديگران راحتيم. اصولاً در خانه، خيلى راحتتريم تا در جاهاى ديگر. هيچ جا خانه خودِ آدم نمىشود. مثلاً با همسرمان خيلى راحت سرِ مسائل زندگى صحبت مىكنيم و همديگر را به چالش مىكشيم.
خانم: اولاً پاشو برو قبض آب و برق و گاز و تلفن را پرداخت كن؛ ثانياً از اين به بعد، جد و آبادت را به چالش بكش!
- خانم! اينقدر جلوى خوانندهها مرا ضايع نكن. ما كه در خانه با هم خيلى راحت بوديم.
- آره تو راحت بودى، امّا من نه! يالّا پاشو برو پولى چيزى جور كن طلبكارها آبرويمان را بردند!
- خوانندگان محترم! شما به صحبتهاى خانم گوش نكنيد. ايشان امروز كمى ناخوش هستند. فقط به عرايض بنده گوش بدهيد.
- دروغ مىگويد خوانندگان محترم! من خيلى هم حالم خوب است؛ امّا اين آقاى بُكسباد، چند ماه است توى خانه لميده و از ترس طلبكارها پايش را از خانه بيرون نمىگذارد. به حرفهايش هم اطمينان نكنيد. او اگر دارد تعريفتان را مىكند و هى شما را خوانندگان محترم خطاب مىكند، احتمالاً مىخواهد جيبتان را بزند.
- بابا! خانم جان! اين حرفها چيست كه مىزنى! من كى جيب مردم را زدهام؟
- امروز، فردا كارت به جيب زدن هم مىرسد.
- زن! پاشو برو دنبال زندگىات بگذار ما دوزار كاسب شويم. اگر گذاشتى ما چيزى از جيب اين سردبير كِنِس حديث زندگى بيرون بكشيم ... لاالهالاالله ... عجب دورهزمانهاى شده!
شما خيلى به مناظره ما و همسر گرامىمان توجه نكنيد. درست است كه ما با همسرمان مشكل داريم امّا عوضش با بچههايمان هيچ مشكلى نداريم و به راحتى در كنار آنها زندگى مىكنيم ...
آخ ... آقاى دكتر ... لطفاً آرامتر ... !
- ببينم اين دفعه سرت براى چى داغان شده!
- آقاى دكتر! جايتان خالى همسرم با وردنه كوبيد توى كلهام.
- ببينم مگر محكم زد؟
- نه آقاى دكتر. اتفاقاً خيلى هم آرام و نوازشگرانه كوبيد.
- پس چرا اينقدر داد و بيداد مىكنى؟
- آخه درست كوبيد همان جا كه جا چسبى خورده بود.
ما غير از زندگى با زن و بچهمان، با ديگران هم زير يك سقف بودهايم؛ خيلى هم راحت بودهايم. مثلاً همين الآن هشت نفر هستيم كه با هم زير يك سقف زندگى مىكنيم. زندگى خوبى هم داريم. يك نفر غذا درست مىكند. يك نفر رُفت و روب مىكند. يك نفر آواز مىخواند. همه اينها ثابت مىكند كه انسانها مىتوانند با يكديگر زندگى مسالمتآميز ...
- آهاى تحفه! تو چى دارى براى خودت بلغور مىكنى؟
- من ... ؟ هيچى! من داشتم از شما تعريف مىكردم. از اين كه با شما زير يك سقف زندگى مىكنم و مشكلى ندارم، خوشحالم.
- مرتيكه! تو با ما مشكل ندارى، ما كه با تو مشكل داريم ... آهاى نگهبان! بيان اين مرتيكه ديوانه را از اينجا ببر. همه زندانىها را ديوانه كرده. بابا يك آدم سالم بيندازيد توى بند ما!
امروز به اين نتيجه رسيدم كه ديگران از ظرفيت من سوءاستفاده مىكنند. ظاهراً انسانها اگر هر كدام به تنهايى زندگى كنند، نتيجه بهترى مىگيرند. من الآن در اينجا خيلى راحتتر هستم. فقط جايم تنگ است. بايد زودتر به اين سلول انفرادى، عادت كنم.