| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
معصومه حقشناس
انسان، همواره در تعامل با ديگران زندگى مىكند و خواهناخواه نمىتواند خود را جدا از ديگران فرض كند. اين ديگران مىتوانند افراد خانواده، فاميل، دوستان و اجتماع و يا حتى يك حيوان يا شىء باشند.
در حال حاضر، گاهى يك حيوان خانگى يا يك وسيله شخصى مثل اتومبيل، كامپيوتر و ... هم ممكن است در افراد، احساس نياز و دلبستگى ايجاد كنند. البته هيچ چيز نمىتواند جاى روابط انسانى را بگيرد.
در اين دنياى شلوغ و پرهياهو، كسى زندگى بهتر و آرامش خيال بيشترى خواهد داشت كه در برقرارى ارتباط با ديگران موفقتر عمل كند.
يك ارتباط درست، ارتباطى است كه احساس مثبت در دوطرف، ايجاد كند و ما اين احساس را زمانى مىتوانيم در طرف مقابل ايجاد كنيم كه او را درك كرده باشيم. به عبارت ديگر، ما براى اينكه هم قضاوت درستى نسبت به ديگران داشته باشيم و هم اعتماد آنها را نسبت به خود جلب كنيم، بايد قبل از اينكه مدام به فكر پاسخگويى باشيم سعى كنيم شنونده خوبى باشيم و قبل از اينكه توقّع درك شدن از سوى آنها را داشته باشيم، درك كردن را بياموزيم و نشان دهيم كه نيّت ما فهميدن طرف مقابل است. اين موضوع، شخص را از لاك دفاعى خارج كرده، يك احساس همدلى و اعتماد ايجاد مىكند.
بايد كمى صبر و بردبارى به خرج دهيم و از پيشداورى و قضاوت عجولانه درباره اشخاص بپرهيزيم. انديشه ما خود را در عمل ما نشان خواهد داد، پس اگر مثبت بينديشيم، ديگران هم ارزيابى مثبتى از ما خواهند داشت.
بهتر است به جاى اينكه خواستار محبوب شدن در نزد ديگران باشيم، سعى كنيم مورد اعتماد آنها باشيم؛ چون محبوبيت بدون ايجاد حس اعتماد، مىتواند شكننده و زودگذر باشد. البته اين به معناى همرنگ جماعت شدن نيست؛ چون اين كار شايد بهطور موقّت و مقطعى كار ما را راه بيندازد، ولى در دراز مدت، ضمير ناخودآگاه ما، خود واقعيتمان را آشكار خواهد كرد و آنجاست كه همه چيز بههم خواهد ريخت. ما بايد ارزشهايى را كه در زندگى به آنها معتقديم، به عنوان اصول ثابتى در نظر بگيريم و زندگى خود را بر پايه آنها بنا كنيم و سعى كنيم هميشه به اين اصول، وفادار بمانيم. اين، باعث مىشود كه به دور از غرور و تكبّر و در قالب اصول و ارزشهاى مورد قبول خود، ديگران را نيز مورد توجه قرار دهيم و قضاوت درستى نسبت به آنها داشته باشيم.
اينبار هم در مورد موضوع اين شماره، يعنى «زندگى با ديگران» با طرح چند سؤال، نظر تعدادى از جوانان را جويا شديم كه شايد خواندنشان خالى از لطف نباشد.
1. آيا احساس مىكنيد كه در حضور ديگران زندگى مىكنيد؟ آن ديگران چه كسانى هستند؟
2. آيا رعايت هيچ اصل ثابتى را در زندگى با ديگران لازم مىدانيد؟
3. آيا براى ديگران حقى در زندگى خود قائل هستيد؟ كدام ديگران: پدر، مادر، همسر، همسايه، همشهرى، دوست و دشمن، موافق و مخالف، و ... .
4. آيا حاضريد به خاطر ديگران، زندگى خودتان را محدود كنيد؟
5. شما در خلوت تنهايى خود احساس راحتى بيشترى داريد يا با ديگران كه هستيد؟
بهناز قاسمى، 24 ساله، دانشجوى ترم آخر شيمى در پاسخ به سؤالات ما مىگويد: «من در حضور خانواده، دوستان و افراد جامعه خود زندگى مىكنم و در ارتباط با ديگران، مهمترين اصل ثابتى را كه به آن معتقدم، اصل احترام متقابل است. براى خانواده و دوستانم هم حق زيادى قائلم، ولى براى ديگران تا حدودى كه لازم بدانم».
قاسمى معتقد است كه گاهى بايد خود را به خاطر ديگران محدود كنيم، مثلاً در زندگى آپارتماننشينى براى اينكه مزاحم همسايهها نباشيم اين محدود كردنها اهميت بيشترى دارد و رعايت آن نيز واجب است؛ چون در غير اين صورت، زندگى قابل تحمل نخواهد بود.
بهناز همچنين مىگويد: «راحت بودن در تنهايى يا در ميان ديگران، به شرايط روحى من بستگى دارد. گاهى به خلوت نياز دارم تا بتوانم يك بازسازى روحى داشته باشم و بعضى وقتها هم بودن با ديگران، به من آرامش مىدهد كه البته اين هم، بستگى به اين دارد كه آن ديگران چه كسانى باشند، يعنى افراد خوشايندى براى من باشند يا خير».
حسين رضايى، طلبه 25 ساله، در رابطه با زندگى در حضور ديگران مىگويد: «من اول خود را در حضور خداوند حس مىكنم و بعد هم فكر مىكنم ائمه و امام زمان، هميشه اعمال ما را تحتنظر دارند و از نظر من، اصول ثابت، همان اصول و ارزشهاى مشخصى هستند كه دين، آنها را تعيين كرده و بايد به آنها عمل كرد. ما اگر براى ديگران حقوقى قائل نباشيم، حق خودمان هم توسط ديگران رعايت نخواهد شد.
به نظر من براى هر كسى متناسب با جايگاهى كه برايش متصوّر هستيم بايد حق و حقوقى قائل شويم. حتى دشمن انسان هم، حق و حقوقى دارد كه بايد آن را در نظر گرفت. براى همين ما مىبينيم چه در آموزههاى دينى و چه در قوانين بشرى، براى اسراى جنگى هم حق و حقوقى در نظر گرفته شده است».
حسين اعتقاد دارد: «براى رعايت حقوق ديگران گاهى لازم است ما خود را در يكسرى چارچوبها و قوانين، محدود كنيم و حتى در اين زمينه گاهى اوقات شايد لازم باشد از خود گذشتگى و ايثار هم داشته باشيم».
رضايى گاهى دوست دارد با خداى خود خلوت كند و يا هنگام مطالعه و تفكّر، تنها باشد؛ ولى در ساير اوقات، جمع خانواده و دوستان را ترجيح مىدهد.
مرتضى زاهدى، مغازهدار 28 ساله هم سؤالات ما را اينگونه پاسخ مىدهد: «اگر منظور شما از ديگران، ارواح و اجنه و اين طور چيزها باشد كه من به وجودشان اعتقاد دارم، حتى گاهى آنها را حس مىكنم. مثلاً يكبار كه به روستايمان رفته بودم، هر شب، جنها اسمم را صدا مىكردند و وقتى به دنبال صدا مىرفتم كسى را پيدا نمىكردم».
او در مورد اصل ثابت زندگىاش مىگويد: «من هميشه سعى مىكنم مردمدار باشم؛ يعنى تا مىتوانم به ديگران آزارى نرسانم و تا جايى كه در توانم باشد، دوست دارم به هر كس كه نيازمند كمك من باشد، كمك كنم. در شغلم هم سعى كردهام انصاف داشته باشم و حق مشترى را ضايع نكنم و در كل، هميشه از كودكى سعى مىكردم حق ديگران را رعايت كنم و از اين بابت، پدر خدابيامرزم، هميشه تحسينم مىكرد و از خدا مىخواست كه عاقبت به خيرم كند.
من اگر فكر كنم محدود شدن من مىتواند به زندگى ديگران كمك كند حتماً اين كار را مىكنم. تنهايى يا با ديگران بودن هم برايم خيلى فرق نمىكند، هر دو خواب است و من در هر دو صورت، احساس راحتى مىكنم».
طيبه شكوهى، دانشجوى 23 ساله هم نظرش در مورد حضور ديگران را اينطور عنوان مىكند: «من براى خودم زندگى مىكنم نه ديگران. به همين دليل، هر كارى را كه فكر مىكنم درست است انجام مىدهم و حضور ديگران، خيلى براى من اهميت ندارد. اصل ثابت در زندگى من هم اين است كه تا وقتى كه ديگران مراعات بكنند، من هم رعايت حالشان را مىكنم».
او اين طور ادامه مىدهد: «من سعى مىكنم حق و حقوق پدر و مادر و دوستانم را در نظر بگيرم و شايد اگر زمانى احساس كنم لازم است به خاطر ديگران، خود را محدود كنم، اين كار را بكنم، ولى تا جايى كه باعث سوءاستفاده ديگران نشود، چون بعضى افراد، ممكن است كوتاه آمدن ما را نشان از ضعفمان بدانند».
شكوهى، حضور در جمع و شلوغى را بيشتر دوست دارد؛ چون معتقد است تنهايى، انسان را بىحوصله و كسل مىكند.
اين هم از گفتگوى اين شماره. راستى آيا تا به حال فكر كردهايد كه خود شما در زندگى با ديگران، ديگرى محسوب مىشويد؟ دوست داريد اين ديگران، چهقدر براى شما حق و حقوق قائل باشند؟