| مجلات >حديث زندگى>شماره 24 |
معصومهسادات ميرغنى
يك كتابدار را در ذهنتان مجسّم كنيد. اين كتابدار، آقا جمال نام دارد كه البته ديگران، او را كتاب دوست مىدانند. او آنقدر با كتابهاى باب و ناباب زندگى كرده كه به آقا كتاب معروف شده (چون شبيه كتابها شده است و قيافهاش با صفحه و جلد كتاب مو نمىزند!). آقا جمال، كتابها را مثل بچههاى نداشتهاش مىداند. او آنها را تر و خشك مىكند و عاشق و مخلص هر چه كتاب است. از آنجا كه زندگى براى آقا جمال، بدون كتاب معنايى ندارد، گاهى خواب مىبيند در نمايشگاه بينالمللى كتاب است و در آنجا غرفهاى دارد به بزرگى كتابخانهاى كه در آن كار مىكند، سرش شلوغ است و كتابهاى زيادى هم مىفروشد. البته خوابهاى آقا جمال بستگى به بازار كتاب دارد. گاهى خواب مىبيند كه عدهاى كتابها را به قيمتهاى گزافى مىفروشند (مثل قيمت دارو در خيابان ناصرخسرو). يك شب به طرز وحشتناكى خواب مىبيند كه كتابهايش را كيلويى مىخرند.
گاهى در بيدارى با دو چشم خودش مىبيند كه كتابهايش صفحه صفحه شده و اين صفحات گرانبها، دور ساندويچ پيچيده شدهاند و ديگران آنها را مىخورند (البته ساندويچها را) كه در اين جور مواقع، آقا جمال به خودش كلى لعن و نفرين مىكند كه چرا نمىتواند هيچ كارى براى اين صفحات بىزبان انجام دهد. راستى! اين را هم بگويم خانه آقا جمال از كتاب، ساخته شده است!
اين جناب آقا جمال از واژه كتابدار (كتابدار) خوشش نمىآيد و حاضر است هر شكنجهاى را تحمل كند غير از شنيدن اين واژه را؛ چرا كه او مىگويد اين واژه براى كسانى مناسب است كه براى «دار» از كتاب زير پا استفاده مىكنند و در واقع آنها حرمت و احترام كتاب را زير پا له مىكنند كه آن را زير پا مىگذارند.
از نظر آقا جمال كتابها مثل بچهها چند جورند:
1. كوتاه و خپل كه نمونهاش رمانهاى موجود در كتابخانههاست. البته مدل خيلى خيلى كوتوله و خپل آن نيز وجود دارد كه به صورت محترمانه، به آنها كتابهاى جيبى مىگويند و بماند كه در جيب فلكزده ما جا نمىگيرد.
2. دراز و باريك كه نمونهاش همين حديث زندگى خودمان است كه به اسم مجله چاپ مىشود ولى مانند كتاب ارزش دارد و ماندگار است.
1. موقت، يك بار مصرف در ظرفها و ظرفيتهاى مختلف با اندازه و رنگهاى متفاوت. احتمالاً شما به اين نوع كتابها برخورد كردهايد. كتابهايى كه بعد از خواندن آن با خودتان مىگوييد حيفِ اين وقتى كه صرف يك بار خواندن اين كتاب كردم و تا آخر عمر، حتى اگر شما را اعدام كنند يا به طرز نامعلومى بكُشند، حاضر به خواندن دوباره اين كتابهاى لوس و درپيتى نيستيد. اين نوع كتابها را مىتوانيد از نانخشكىهاى سيّارِ كثيرالاجتماع، تهيه نماييد!
2. دائم. كتابهايى كه آنقدر باارزشاند كه واژه كتاب براى آنها كم و كوچك است و نمىتواند عظمت آنها را نشان دهد. نوشتههايى كه چون عرق ريزانِ روحِ نويسندهشان هستند، شما قبل از آنكه كتاب را يك دور كامل تمام كنيد، دلتان مىخواهد بارها و بارها آن را بخوانيد.
بستگى به فلوس (پول يا دلار) شما دارد. اگر از جيبهايتان سكّه آويزان باشد، ناخواسته، آن هم به اصرار انتشاراتى كه قرار است كتاب شما را بچاپد (چاپ كند)، تيراژ كتابِ شما به چندين و چندهزار جلد مىرسد و خلاصه به اين ترتيب، چاپانده مىشود؛ امّا بدا به حال آن روزى كه تهِ جيبهاى شما سوراخِ سوراخ باشد! آن وقت ديگر وضع فرق مىكند و گاهى كتاب شما زير چاپ نمىرود يا اگر برود، يك نسخه آن هم فقط براى خودتان كه مسلماً چون نويسنده اثر هستيد، حق داريد يك نسخه از اثر خود را داشته باشيد، زير چاپ مىرود.
با محتوا، بىمحتوا، باحال، بىحال و وارفته و احتمالاً رنگ و رو رفته، عاشقانه، عارفانه، ضاحكانه، عامرانه، صالحانه، آگاهانه و هر چه كه پسوند «انه» به آخر آن اضافه شود، در اين گروه قرار مىگيرد. همچنين به دو نوع سالم و ناقص كه آن هم به دو شعبه مركزى و غير مركزى به نام مجهول و معلوم تقسيم مىشود.
از نظر خواننده (ضمير مخاطب يا غايب، متكلم يا معالغير فرق ندارد. صيغه چندم شخص مفرد يا جمعش هم فرقى نمىكند). اگر اهل كتاب باشى و با آن زندگى كنى، كلمه به كلمه كتاب براى تو راه مىروند، حرف مىزنند و مستقلاً چشم و گوش دارند. در واقع، كتاب براى كتابخوان حرفهاى يعنى زندگى!
از نظر بيننده. كتاب يعنى طرحِ روى جلد با تو حرف بزند و احتمالاً زندگى با عكس روى جلدِ كتاب نه كلمات و جملات آن! در مورد بيننده كتاب به اين بيت معروف مراجعه كنيد:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده (بيننده) بيند، دل كند ياد.
همان ديوان، همان شاعر، همان انتشارات، همان صفحه!
از نظر شنونده: خواندن، كى بُود مانند شنيدن؟ (اين جمله، تحريف شده ضربالمثل شنيدن كِى بود مانند دين، است).
از نظر فروشنده: كتاب، هر چه ضخيمتر و چاقتر باشد و از كلمات بيشترى، صفحاتش را تغذيه كند، با پولِ حاصل از فروش آن مىتوان چرخِ زندگى را بهتر و سريعتر چرخاند و اين ماشينِ آخرين سيستمِ زندگى را به جلو هل داد و از پنچرى بيرون آورد.