مجلات >حديث زندگى>شماره 24

روابط انسانى

سارا جعفرى

روابط انسانى، مفهوم وسيعى دارد و هر نوع رابطه‏اى بين دو فرد، دو گروه، فرد و گروه، سازمان و فرد و ... را در بر مى‏گيرد. اين روابط، ممكن است به شكل‏هاى مختلفى مانند: روابط رسمى، غيررسمى، عمومى، خصوصى، كلامى، غير كلامى، عمودى، افقى و چند جانبه رخ دهد. در عين حال، امكان دارد رابطه در محيط‏ها و موقعيت‏هاى خاص اجتماعى، فرهنگى، تجارى، بازرگانى، حكومتى و آموزشى برقرار شود. پس رابطه، بدون در نظر گرفتن مجرا، نوع و موقعيت آن، ارتباط، كنش و واكنشى است بين دو طرف كه يك طرف مى‏خواهد نياز يا پيامى را به طرف ديگر منتقل كند.

محبّت‏ها، تنفّرها، آشتى و قهرها، در محدوده رابطه انسانى قرار مى‏گيرند. گفتگوهاى صميمانه و همچنين درگيرى‏هاى لفظى نيز شكل‏هايى از اشكال رابطه انسانى‏اند كه در خانواده، كار و جامعه، بين افراد اتفاق مى‏افتد.

جنبه مهم ديگر اين روابط، درك قابليت‏هاى افراد و دادن مسئوليت به آنها بر اساس قابليت‏ها و استعدادها و شريك و سهيم كردن آنها در امور زندگى و جامعه است. در سايه اين پذيرش، افراد، احساس وجود و ارزش مى‏كنند، به زندگى و كار علاقه‏مند مى‏شوند، از بى‏تفاوتى‏هاى آنها كاسته مى‏شود و سرانجام، با روحيه‏اى تازه و قوى‏تر، به كار و زندگى مى‏پردازند.

با نگاهى به نيازهاى انسان، به اين نتيجه مى‏رسيم كه همه نيازهاى انسان، بدون وجود شخص يا اشخاص ديگرى كه با آنها رابطه برقرار مى‏كنيم، تأمين نمى‏شود. وقتى ما با فردى ازدواج مى‏كنيم، نيازهاى زيستى، ادامه نسل و امنيت ما تأمين مى‏شود. با ازدواج، مفهوم خانه شكل مى‏گيرد و به بيان قرآن كريم: با ازدواج و تشكيل خانواده، به سكون و آرامش مى‏رسيم با گرفتن دوست مى‏توانيم افكار، اعتقادات و نگرش‏هاى خود را با او در ميان بگذاريم. ما عواطف، احساسات، خوشى و اضطراب‏هاى خود را به دوستان و نزديكان خود منتقل مى‏كنيم. با گرفتن دوست يا همسر، كسانى را براى دوست داشتن پيدا مى‏كنيم و آنها نيز متقابلاً به ما علاقه‏مند مى‏شوند و ما را دوست مى‏دارند. ما از طريق شركت در جامعه و در بين افراد، خود را به آنها مى‏شناسانيم و آنها نيز ما را مى‏شناسند.

وقتى با ديگران هستيم و گروه يا جامعه‏اى را مى‏سازيم، هر يك از ما نقش و مسئوليتى را مى‏پذيريم. پذيرش نقش به عنوان عامل احترام، تشخّص، قدر و منزلت است. به همين دليل، هر چه، قدر و منزلت يك نفر بالاتر باشد، به او نقش و مسئوليت بزرگ‏ترى داده مى‏شود. بر اثر همين روابط، انسان‏ها شناخته مى‏شوند و اعتماد عمومى نسبت به آنها جلب مى‏شود و به آنها نقش و موقعيّت مناسب با توانايى‏ها داده مى‏شود. شغل‏ها، نقش‏ها و كارهايى كه به افراد سپرده مى‏شود، اگر مناسب با استعدادهاى آنها باشد، سبب شكوفايى استعدادهاى ديگر آنها نيز مى‏گردد. در حقيقت، شكوفايى استعدادها نيز به خاطر روابط انسانى و احترام به استعدادهاى افراد و نقش‏دهى و مسئوليت‏پذيرى معنا پيدا مى‏كند. بدين ترتيب، ملاحظه مى‏شود كه همه نيازهاى انسانى به وسيله روابط انسانى، قابل تأمين است.

روابط، موقعى انسانى است كه طرفين ارتباط، بتوانند فوايد لازم را از روابط خود ببرند. منظور از سودمندى، خير و فايده‏اى است كه از روابط انسان‏ها با يكديگر در راستاى ادامه حيات، به هر يك آنها مى‏رسد. حياط (زندگى) و اهداف آن، اساسى‏ترين موضوع تعيين‏كننده سود و زيان پديده‏ها از نظر انسان است. خداوند بزرگ در هنگام خلقت هر موجودى (از جمله انسان)، در وجود او عناصرى قرار داده است كه تكليف نيازهاى او را تعيين مى‏كند. براى ادامه حيات انسان، اين عناصر يا نيازها بايد تأمين شود. هر چيز كه مطابق فطرت انسان باشد و سبب ادامه حيات و رشد او شود، مفيد و سودمند است. بالعكس، هر چيزى كه برخلاف فطرت انسان باشد و مانعى براى ادامه حيات او به حساب آيد و جلوى رشد او را بگيرد، زيان‏آور است. روابطى كه منجر به تأمين نيازهاى جسمى، اجتماعى، و روانى و معنوى انسان شود، روابطى سودمندند و ادامه حيات را تسهيل مى‏كنند.

به هر حال، روابط انسانى، مجموعه‏اى از فعاليت‏ها و تعاملاتى است كه موجب تأمين نيازهاى افراد مى‏گردد و به عنوان يك نياز انسانى، بين انسان‏هايى كه با هم زندگى مى‏كنند، پديدار مى‏شود. در نتيجه برقرارى روابط انسانى، پس از تأمين نيازها، زمينه‏هاى پيدايش انگيزش، رشد، احساس سودمندى، رضايت، درك متقابل و اعتماد فراهم مى‏شود. اين نتايج، چرخه‏اى از نشانه‏هاى مثبت حيات را پديد مى‏آورند و هر يك در پيدايش حالات مثبت بعدى، مؤثر واقع مى‏شوند.

اگر تاكنون پذيرفته باشيم كه سرچشمه رفتارهاى انسان، تأمين نيازهاى اوست، پس بايد قبول كنيم كه تفاوت‏هاى افراد، پايه تفاوت در نيازهاى آنهاست. اگر انسان‏ها به خاطر تأمين نيازهاى خود، مجبور به برقرارى روابط باشند، پس موقعى روابط پاياتر خواهد بود كه با اين تفاوت‏ها بيشتر سازگار باشد. يكى از مشكلات مهم بعضى از انسان‏ها در ايجاد ارتباط، اين است كه خود را محور و معيار ارزشيابى امور به حساب مى‏آورند و به همين دليل، سعى مى‏كنند همه افراد را وادار به همشكل‏سازى با نيازها، خواسته‏ها و معيارهاى خود كنند. اين كار، نه تنها موجب برقرارى روابط نمى‏شود، بلكه سبب احساس دورى و جدايى نيز مى‏گردد.

اساس برقرارى روابط انسانى، بروز رفتارهايى است كه مورد توجّه و علاقه طرف مقابل قرار گيرد و او آن رفتارها را در راستاى تأمين نيازهاى خود بداند. به همين دليل، درك و پذيرش تفاوت‏هاى فردى و حتّى آنچه با خواست‏ها و نيازهاى ما الزاما يگانه نيست، زيربناى برقرارى روابط انسانى است.

نكته اصلى در ارتباط، داشتن زبان مشترك يا مجموعه‏اى از رفتارها، وسائل، مجارى ارتباط و ... است كه در نهايت مى‏توان از طريق آن، با ديگرى ارتباط برقرار كرد. ارتباط، دريچه اصلى برقرارى روابط انسانى است كه طى آن مى‏توانيم اهداف و مقاصد خود را به ديگران انتقال دهيم و در مقابل، اهداف و مقاصد ديگران را نيز درك كنيم. موضوع ارتباط، در زندگى انسان‏ها بسيار پر اهميت است و شايد، مؤثرترين بخش زندگى يك فرد همين باشد.

هر انسانى، اعم از خود يا ديگرى، دروازه ورود و خروج روابط انسانى است. ايده‏ها، فكرها و نظرها (كه به آنها محرّك يا پاسخ مى‏گوييم) معمولاً از وجود يك نفر برمى خيزد و به ارگانيزم شخص ديگر وارد مى‏شود. تا زمانى كه يك نفر، آمادگى لازم براى شنيدن سخنان شخص ديگرى را نداشته باشد، به سخنان او گوش نمى‏دهد. از طرف ديگر، تا كسى آمادگى اظهارنظر، دادن ايده و انتقال افكار خود را نداشته باشد، كسى نمى‏تواند او را به اجبار، وادار به سخن گفتن و برقرار كردن ارتباط كند.

اين مشكل ارتباطى، با شناختن خود و ديگرى تا حدودى قابل حل است. به زبان ساده، آن كه خود را نمى‏شناسد، نمى‏داند كه چه بايد به او بدهد و چه از او بخواهد، تا مقبول طبع او واقع شود. كسى كه نگرش‏ها و شخصيت، عواطف، جنبه‏هاى روانى، اجتماعى، ارزشى و فرهنگى و نوع رفتار خود را مى‏شناسد، حدود انتظارات و علايق خود را مشخص مى‏كند و مى‏داند كه از ديگران چه بخواهد و از آنها چه انتظاراتى داشته باشد. افرادى كه خود را مى‏شناسند، تا حدود زيادى بر خود، خواسته و رفتار خود مسلّط هستند. اين افراد، از توان كنترل بر خود، برخوردارند و مى‏توانند با محيط و ديگران، روابط مناسب برقرار كنند.

از جهت ديگر، يكى از اساسى‏ترين جنبه‏هاى برقرارى روابط انسانى، خود را به ديگران شناساندن است. تا كسى خود را و ويژگى‏هاى وجود خود را نشناسد، چگونه مى‏تواند خود را به ديگران معرفى كند. خودشناسى و خود گشودگى، اجازه مى‏دهد كه ما به وسيله شناختن ديگران، خود را نيز بهتر بشناسيم و هر چه‏قدر كه خود را بهتر بشناسيم، ديگران را نيز بهتر مى‏شناسيم و با خودشناسى مى‏توانيم يك رابطه سالم و قوى‏اى را رقم بزنيم.

براى اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به:

1 . روابط انسانى در مديريت آموزشى، دانيل ادوارد گريفيتس، ترجمه: خداداد بخشى، تهران: نشر محيا، 1378.

2 . روابط انسانى در آموزشگاه، سيدمحمد ميركمالى، تهران: نشر يسطرون، 1379.

3 . روابط انسانى در سازمان‏هاى آموزشى، غلامعلى سرمد، تهران: سمت، 1378.

4 . روان‏شناسى روابط انسانى (مهارت‏هاى مردمى)، رابرت بولتن، ترجمه: حميدرضا سهرابى، تهران: رشد، 1383.

5 . روابط انسانى، فرانسيس‏بود، ترجمه: محمدحسين سرورى، تهران: عباد، 1379.

6 . رفتار و روابط در سازمان و مديريت، سيدمحمد ميركمالى، تهران: نشر يسطرون، 1383.