مجلات >حديث زندگى>شماره 24

آدينه

نام راه‏ها

جغرافيا مرا به ياد تو مى‏اندازد

نام راه‏ها كه مى‏آيد

نبضم مى‏زند، شبيه نبض ابرها،

در لحظه‏هاىِ گشايش زلال‏ترين شكل فضا.

چه‏قدر اميدوارم به بهار شدن

مى‏آيم تا شكوفه بچينم

از شاخه‏هاى دستان تو.

و در آبى چشمانت

نگاه كنم غروبِ آتشين دريا را.

كوچه‏هاى شهر

پُرند از ردّ پاهاى يك شكل

و فرياد مى‏زنند همواره

كه تو گذشته‏اى از اطراف ما.

جغرافيا مرا به ياد تو مى‏اندازد

و در سكوت جمعه

مى‏انديشم به سالن‏هاى خلوت سينما

و فواره‏هاى بى‏كار پارك

و به آن گنبد آبى.

بگذار از سكوتِ خيس پنجره

تا آن گنبد آبى

انتشار دهم اشك‏هايم را

اى نزديك‏ترين سرنوشت!

بيا

تا تغيير كند جغرافيا.

بيا تا نام راه‏ها را

نامى ديگر بگذارد گام‏هاى تو.

بيا!

محدّثه رضايى

راه

جانم به لب رسيده از اين انتظار، كى؟

اى ناگهانِ حتمىِ پروردگار، كى؟

بيش از هزار سال گذشت و نيامدى

كى رؤيت ستاره دنباله‏دار، كى؟

باران گرفته، مرد، ولى دير كرده است

خانه در انتظار، كه مردِ سوار، كى ...

از راه مى‏رسد كه جهان را عوض كند

از دور دست اين همه گرد و غبار، كى؟

آرامش هميشگىِ از ازل رها

روح گريزپاى جهان را قرار، كى؟

حسن ختام يازده آغاز تا ابد

حسن شروع سبزى صدها بهار، كى؟

خديجه پنجى